چهار نکته رهبر انقلاب درباره‌ انتخابات +جدول
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۳  کلمات کلیدی: چراغ راه

به گزارش مشرق، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با دست‌اندرکاران انتخابات ۹۴/۱۰/۳۰ یکی از محورهای اصلی سخنانشان را به موضوع انتخابات پیش رو اختصاص دادند.  پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR چهار نکته اصلی مربوط به انتخابات که در این دیدار مطرح شده است را در قالب جدول زیر مرور کرده است.



 

۴ نکته درباره انتخابات
مطرح شده در بیانات رهبر انقلاب در دیدار دست‌اندرکاران برگزاری انتخابات ۹۴/۱۰/۳۰
 ۱ ملت ایران، پیروز قطعی همه‌ی انتخابات‌ها  انتخابات یک مسابقه‌‌ى ملّى است...  وقتى تیمهاى ورزشى خوب بازى کنند چه تیم الف چه تیم ب چه تیم پ، اگر بُرد فدراسیون از بازى قوى و سالم اینها به خود میبالد. انتخابات هم همین‌‌جور است... حالا هر کسی ببرد هرکسى ببازد. در واقع بُرد و باختى براى ملّت وجود ندارد؛ ملّت در هر صورت برنده است.
 ۲ عوامل تأمین سلامت انتخابات
   ۱. مشارکت عمومی و حضور همگانی ملت ایران
   ۲. بصیرت عمومی مردم و انتخاب افراد صالح:
   ۳. تمکین همگانی در مقابل قانون و نهادهای قانونی
   ۴. پرهیز نامزدها از اهانت، تهمت و غیبت نسبت به یکدیگر
   ۵. پرهیز از بدبین کردن مردم نسبت به انتخابات
   ۶. پرهیز نامزدها از وعده‌ها و شعارهای غیر عملی و غیرقانونی
   ۷. رعایت صداقت در حرف زدن و رفتار با مردم
    (تذکر: پرهیز از متهم کردن جریان مؤمن و انقلابی به تندروی)
 ۳ شاخص‌هایِ انتخاب افرادِ صالح
   ۱. کسى که خودش را سِپر بلاى مشکلات کشور قرار بدهد.
   ۲. کشور را به دشمن نفروشد.
   ۳. فانى در خدمات، مصالح و منافع عمومى مردم باشد.
   ۴. مصالح کشور را براى رودربایستى با این و آن، زیر پا نگذارد.
 ۴ شکرگزاری واقعی نعمت انتخابات با برگزاری خوب و سالمِ آن  انتخابات یک نعمت بزرگ و یک فرصت بزرگ است؛ شکرگزارى لازم دارد؛  شکرگزارى‌اش به این است که همه‌مان در هرجا که هستیم سعى کنیم، این را خوب و سالم برگزار کنیم. نگذاریم با رفتارهاى ما، با حرفهاى ما، با بعضى از نسنجیده‌گوئى‌هائى که گوشه‌وکنار انسان میشنود؛ این عمل بزرگ، این حرکت بزرگ، این افتخار بزرگ نگذاریم که مشوّش و مشوّه بشود، این را حواسمان باشد.
 

 
راهبرد رهبر انقلاب در مدیریت فتنه ۸۸ چگونه شکل گرفت؟
ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱٠  کلمات کلیدی: چراغ راه

به گزارش مشرق،این نوشته، بخشی از یک فصل از کتابی است که درباره ابعاد مدیریت رهبر معظم انقلاب اسلامی بر فتنه ۸۸ نوشته شده است. این فصل تلاش می‌کند توضیح دهد که راهبرد رهبر معظم انقلاب اسلامی در مدیریت فتنه ۸۸ چگونه شکل گرفت و همچنین اندکی به این بحث می‌پردازد که ریشه‌های راهبردی- امنیتی خیابانی شدن مبارزه انتخاباتی در سال ۸۸ چه بود. این نوشته به گونه‌ای ویرایش شده که به عنوان یک بحث مستقل قابل ارائه باشد. از خداوند متعال مسألت می‌کنم توفیق تکمیل این نوشته را در زمان مناسب فراهم کند.

***

اگر امروز در موقعیتی هستیم که می‌توان از زوال پدیده‌ای به نام فتنه ۸۸ سخن گفت در واقع یک دلیل بیشتر ندارد و آن هم این است که این فتنه با استفاده از دقیق‌ترین و ظریف‌ترین شیوه‌های ممکن – که بسیاری از ابعاد آن ناگفته است- مدیریت شد. به دلیل وجود چند ویژگی بسیار مهم در فتنه ۸۸، می‌توان استدلال کرد اگر این فتنه توسط یک مرکز مدیریتی خلاق، همه‌جانبه‌نگر، آگاه به جزئیات، بسیار هوشمند و البته متکی بر اصول و مبانی کاملا روشن دینی، مدیریت نمی‌شد، هیچ ضمانتی وجود نداشت که هر چه بیشتر عمق پیدا نکند، تا زمانی دراز تداوم نیابد و خسارات آن به نحوی غیرقابل پیشگیری و پیش‌بینی رشد نکند.

آن ویژگی‌ها، اجمالا چنین است:

۱- نخست اینکه فتنه ۸۸ یک فتنه عمیقا برنامه‌ریزی شده بود. جداگانه باید بحث کرد که کیفیت این برنامه‌ریزی چگونه بود و هویت برنامه‌ریزان پس صحنه داخلی و خارجی فتنه ۸۸ چه بود، از چه زمانی کار خود را آغاز کردند، چه مراحل و مواقفی را برای کار خود در نظر گرفته بودند و هدف‌های نهایی آنها چه بود؟ اما این جزئیات تغییری در اصل این مساله ایجاد نمی‌کند که فتنه ۸۸ امری کاملا برنامه‌ریزی شده بوده است.

بخشی از این برنامه‌ریزی در داخل ایران و در نهانخانه احزاب و گروه‌های سیاسی و تشکل‌های ظاهرا اجتماعی مختلف انجام شد اما بخش مهم‌تری هم بود که کسانی در بیرون از ایران عهده‌دار آن بودند. هر دو دسته برنامه‌ریزان داخلی و خارجی بخشی از کار خود را قبل از انتخابات انجام دادند و بخشی دیگر را پس از انتخابات. مشاهده صحنه و تحلیل ابعاد و زوایای گوناگون آنچه رخ می‌داد، ماهیت برنامه‌ریزی شده و طراحی محور فتنه ۸۸ ایجاب می‌کرد برای مهار آن نیز نوعی برنامه‌ریزی و فرآیند متمرکز مدیریتی شکل بگیرد.

در این نوشته با تکیه بر مجموعه مستنداتی که در اختیار است و تا آنجا که مقدور بوده نشان خواهیم داد این فرآیند تقریبا به طور کامل حول محور رهنمودها، دیدگاه‌ها و در موارد مهمی دستورات، اقدامات و فرمایشات رهبر معظم انقلاب اسلامی شکل گرفت. اگر بخواهیم از یکی از تعبیرات رهبر معظم انقلاب اسلامی استفاده کنیم که فرموده‌اند «فتنه ۸۸ یک رزمایش عظیم برای نظام جمهوری اسلامی بود» این تعبیر را اینگونه می‌توان ادامه داد که این رزمایش به سرعت بدل به یک عملیات واقعی شد و کارزاری عظیم خلق کرد که در آن پیچیده‌ترین تصمیم‌ها باید در کمترین زمان گرفته می‌شد. بدون شک، اگر از همان روز نخست ماجرا، فرآیند مدیریت و مهار فتنه ۸۸ از سوی رهبری آغاز نمی‌شد یا اگر توصیه‌های مدیریتی دیگران به جای دیدگاه‌های ایشان مبنای عمل قرار می‌گرفت، این فتنه سرنوشتی متفاوت پیدا می‌کرد.

۲- ویژگی دوم فتنه ۸۸ که ایجاب می‌کرد یک مدیریت متمرکز بر نحوه مقابله با آن اعمال شود، گستردگی ابعاد مساله بود، به گونه‌ای که می‌توان گفت تقریبا تمام بخش‌ها و نهادهای کشور را با خود درگیر کرد. آشکار شدن ابعاد ملی فتنه ۸۸ و کثرت عناصر و نهادهای درگیر در آن، شرایطی را پدید آورد که روشن شد مدیریت این فتنه نیز باید ابعادی فرادستگاهی و ملی داشته باشد و نمی‌توان آن را با تکیه بر توانمندی‌های بخشی –هرچند قدرتمند- در کشور حل کرد. بیش از ۸ ماه وقوع پی‌درپی پدیده‌هایی که سرجمع آنها را فتنه ۸۸ می‌نامیم، گستره‌ای از تحولات را پیش چشم نهاد که جز با اعمال یک مدیریت ملی، قابل مهار نبود.

رهبر معظم انقلاب اسلامی به اذعان دوستان و دشمنان تنها مرجع دارای قدرت ملی در کشورند؛ به این معنا که هم از مقبولیت اجتماعی بسیار وسیع، فراگیر و مبتنی بر باورهای دینی مردم برخوردارند و هم از لحاظ جایگاه در ساختار حقیقی و حقوقی قدرت در نظام، تنها مرجعی هستند که می‌توانند بخش‌های کاملا تفکیک‌شده در ساختار نظام جمهوری اسلامی را به کارآمدترین شکل ممکن با یکدیگر هماهنگ کنند. استفاده از این کارویژه بسیار مهم و منحصر به‌فرد جایگاه رهبری در نظام جمهوری اسلامی از سوی ایشان، یکی از کلید‌های گشاینده بن‌بست‌هایی بود که فتنه ۸۸ برای کشور ایجاد کرده بود.

شکل دیگر نگاه به این مساله این است که توجه کنیم ابعاد پیچیده فتنه ۸۸، تنوع بازیگران دخیل در آن و غموض روش‌هایی که دشمن برای تحقق سناریوهای خود برای نخستین‌بار در این فتنه از آن بهره برد، یک معضل مدیریتی بسیار پیچیده به‌وجود آورده بود که نمی‌شد اداره آن را بر عهده نهادهایی گذاشت که به دلیل تعریف سازمانی خود از نگاهی محدود به مسائل برخوردارند و نمی‌توانند ابعاد مساله را به طورکامل و با در نظر داشتن همه پیچیدگی‌های آن ببینند. مدیریت این فتنه مستلزم آن بود که تلفیقی موثر از استراتژی‌های سیاسی، رسانه‌ای، اجتماعی، امنیتی و حقوقی در کنار همدیگر اعمال شود و چنین کاری، جز از رهبر معظم انقلاب اسلامی به عنوان تنها فردی در کشور که هم از اطلاعات کافی در همه این حوزه‌ها برخوردارند و هم توان شکل دادن به یک راهبرد مدیریتی تلفیقی و ترکیبی در ابعاد ملی را دارند ساخته نبود.

۳- سومین ویژگی فتنه ۸۸ که مدیریتی متمرکز و هوشمند را می‌طلبید این بود که این فتنه درست است که کار خود را با زیر سوال بردن نتیجه انتخابات در کشور آغاز کرد ولی به سرعت با کنار رفتن پرده و آشکار شدن ماهیت و اهداف حقیقی‌اش، جهت‌گیری خود را به سمت درگیری با اصل نظام جمهوری اسلامی و حتی فراتر از آن، درگیری با ارزش‌های اسلامی تغییر داد و هجمه‌ای علیه مبانی اسلام و انقلاب شکل داد که در طول تاریخ جمهوری اسلامی بی‌سابقه بود. شکل گرفتن چنین هجمه بی‌سابقه‌ای و آغاز مداخله مستقیم طرف‌های خارجی در آن، موقعیتی را به‌وجود آورد که اقتضا می‌کرد دفاعی در عالی‌ترین و موثرترین سطح ممکن از مبانی اسلامی و عملکرد نظام جمهوری اسلامی صورت پذیرد که طبعا انجام چنین کاری جز از رهبر معظم انقلاب اسلامی از هیچ کس ساخته نبود. به عبارت دیگر اینطور می‌توان گفت که وقتی تهدید عظیم این فتنه نمایان شد، انگیزه‌های خفته و پس پرده پدیدار و دست‌های پنهان آشکار شد و تردیدی در این باقی نماند که توطئه‌ای علیه اصل انقلاب اسلامی شکل گرفته است که در آن دشمن تمام سرمایه‌ها و اندوخته‌های سالیان دور خود را به میدان آورده. رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز به عنوان اصلی‌ترین مدافع و نگهبان ارزش‌های دینی و انقلابی ملت ایران وارد صحنه شدند و مدیریت کلان مقابله با این توطئه عظیم را بر عهده گرفتند. اعمال مدیریت کلان از جانب رهبری بر فتنه ۸۸ بیش از هر چیز محصول آن بود که این فتنه با اساس انقلاب اسلامی درگیر بود و بی‌سابقه‌ترین امکانات و طراحی‌ها برای تحقق آن به میدان آمده بود. بنابراین اقتضای جایگاه رفیع رهبری این بود که در مقابل توطئه‌ای چنین عمیق، خود وارد میدان شده و نقش حداکثری در مدیریت آن ایفا کنند.

این ۳ ویژگی فتنه ۸۸ شرایطی را به‌وجود آورد که رهبر معظم انقلاب اسلامی یک فرآیند مدیریت راهبردی را در مقابل آن سامان دادند. اگرچه ممکن است در ظاهر اینگونه به نظر برسد که این فرآیند برای همگان شناخته شده است و امر پیچیده‌ای که نیازمند توضیح باشد در آن وجود ندارد، ولی مطالعه مجدد ابعاد این بسته مدیریتی، ریزه‌کاری‌ها و جزئیاتی را آشکار می‌کند که بسیار بعید است در نگاه اول به چشم هیچ ناظری – هرچه هم باریک‌بین و نکته‌سنج – بیاید. به‌علاوه، بسیاری از زوایا و ریزه کاری‌های مدیریتی که از جانب رهبر انقلاب بر این پدیده اعمال شد تا امروز به دلیل ملاحظاتی عموما قابل درک، بازگو نشده است. ابعاد این مدیریت بسیار فراتر از جنبه‌های آشکار آن بوده که در سخنرانی‌های عمومی یا دستورات علنی قابل پیگیری است.

این نوشته تلاش خواهد کرد تنها به یکی از ابعاد این پروژه مدیریتی بسیار مهم نگاهی مجدد انداخته و جنبه‌های گوناگون آن را از منظری راهبردی تحلیل کند. ورود به جزئیات فقط تا جایی انجام خواهد شد که به درک جنبه‌های راهبردی مساله کمک کند تا در نهایت بتوان درکی جامع در این باره به دست آورد که رهبر معظم انقلاب اسلامی چه فرآیندی را برای مدیریت این توطئه بزرگ طراحی کردند و چگونه آن را به اجرا گذاشتند.

مدیریت رهبر معظم انقلاب اسلامی بر فتنه ۸۸ یک مدیریت راهبردمحور بوده است. در موارد مختلف می‌توان دید ایشان در مواجهه با جنبه‌های مختلف فتنه ۸۸ حتی در سطوح تاکتیکی و خرد نیز به اعمال مدیریت پرداخته‌اند اما تمام این مداخلات مدیریتی مبتنی بر یک نگاه راهبردی به موضوع بوده است، نگاهی که اصول اساسی آن از همان ابتدای فتنه در سخنرانی‌ها و تدابیر رهبر معظم انقلاب اسلامی نمایان است و برای عموم نیز تبیین شده و در عین حال در طول ماه‌های درگیری با فتنه به تدریج به بلوغ و کمالی حداکثری نیز رسیده است. کشف این راهبردهای مدیریتی و بررسی سیر تکامل آنها در طول دوران فتنه اصلی‌ترین موضوعی است که باید در آن تامل کرد.

بی شک آنچه در اینجا از آن سخن می‌گوییم همه چیزی نیست که می‌توان در این باره گفت. دسته‌بندی راهبردی روند اعمال مدیریت رهبر معظم انقلاب اسلامی بر فتنه ۸۸ تا حدود زیادی مبتنی بر یک ارزیابی تحلیلی از خود فتنه است که طبعا می‌تواند به گونه‌هایی متفاوت انجام شده و به دسته‌بندی‌هایی متفاوت نیز منتهی شود. از این جهت، می‌توان فرض کرد باب این بحث همیشه باز است و ما هرگز در موقعیتی قرار نخواهیم گرفت که بتوان اعلام کرد بحث درباره این موضوع برای همیشه پایان یافته است. در پیش گرفتن رویکردهای خلاقانه و نگریستن به موضوع از نقاط دید متفاوت، همواره دارای این قابلیت خواهد بود که جنبه‌های جدیدتری از روند اعمال مدیریت رهبر معظم انقلاب اسلامی به این صحنه را کشف کرد و پیش چشم مخاطبان گذارد. این نوشته به طور طبیعی فقط یکی از آن منظرهاست که راقم این سطور با مطالعه و دسته‌بندی شواهد و کدها و تامل در آنها به آن دست یافته است. به عقیده من، می‌توان مجموعه مدیریت اعمال شده از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی بر فتنه ۸۸ را در قالب ۶ راهبرد دسته‌بندی کرد. در این نوشته فقط یکی از این راهبردها بررسی خواهد شد و بحث تفصیلی درباره همه آنها، موکول به فرصتی وسیع‌تر است.

۱- راهبرد استناد به پیش‌بینی‌های گذشته و آشکار بودن نسخه فتنه
۲- راهبرد تاکید بر دفاع از جمهوریت نظام
۳- راهبرد تولید شاخص، تبیین و مرزبندی صریح
۴- راهبرد نشان دادن دست دشمن
۵- راهبرد تولید بصیرت و مردمی‌سازی مهار فتنه
۶- راهبرد برخورد نیمه سخت با بخش سازمان‌یافته فتنه

تئوری مهار فتنه

فرآیند مدیریت رهبر معظم انقلاب اسلامی بر فتنه ۸۸، قبل از هر چیز بر شالوده مجموعه پیش‌بینی‌ها، تحلیل‌ها و ارزیابی‌هایی استوار شده است که ایشان پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به تفصیل و در موقعیت‌های مختلف به آنها اشاره و طی آن تلاش کرده بودند یک افق دید کم و بیش روشن از طراحی‌ای که برای تبدیل انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به یک فتنه انجام شده بود را پیش روی مخاطبان قرار دهند. پس از انتخابات، رهبر معظم انقلاب اسلامی مکررا آنچه را که پیش از انتخابات پیش‌بینی می‌شد و تقریبا تمام آنها پس از انتخابات رخ داد، مورد استناد قرار دادند و نتیجه گرفتند ما با اجرای نقشه‌ای در کشور روبه‌رو هستیم که ابعاد آن آشکار بوده و در موارد متعدد از جانب شخص ایشان – و دیگران- در موقعیت‌های پیش از انتخابات تشریح شده بود. در واقع اینطور می‌شود گفت که نسخه فتنه ۸۸ در سطح راهبردی به هیچ وجه نسخه پنهانی نبود. ماه‌ها قبل از انتخابات، رهبر معظم انقلاب اسلامی و برخی دیگر از تحلیلگران هشدار داده بودند آنچه از جانب برخی گروه‌ها و چهره‌های سیاسی در حال رخ دادن است مقدمات حضور سالم و روشمند در یک انتخابات نیست، بلکه مقدمات تبدیل کردن انتخابات به کودتا و فتنه‌انگیزی است که هدف اول آن از بن برکندن خود انتخابات است.

پس از انتخابات وقتی روشن شد این پیش‌بینی‌ها صحیح بوده و بخش‌هایی از آن عینا واقع شد؛ رهبر معظم انقلاب به عنوان بخشی از راهبرد مدیریتی خود در مقابل فتنه به یادآوری این مساله پرداختند که آنچه رخ داد در واقع هم قابل پیش‌بینی بود و هم عملا پیش‌بینی شده بود بنابراین بازیگران فتنه درون سناریویی ایفای نقش می‌کنند که کل این سناریو از قبل توسط کسانی که در عداوت آنها با مردم ایران شکی نیست، نوشته شده است.

از منظر مدیریتی استناد به جنبه‌های از قبل پیش‌بینی شده و آشکار شده آنچه در حال رخ دادن بود و گرفتن این نتیجه که آنچه پس از انتخابات به عنوان فتنه شناسایی شد در واقع چیزی غیر از تحقق یک سلسله پیش‌بینی‌های دارای جزئیات انجام شده قبل از انتخابات نیست، چند کارکرد اصلی داشت.

یکم- نخستین کارکرد این راهبرد این بود که حقانیت دیدگاه رهبری و نظام درباره ماهیت فتنه‌گون و کودتایی آشوب‌های ۸۸ را مستند و مسجل می‌کرد. در واقع وقتی مردم دیدند همه یا بیشتر آنچه در حال رخ دادن است تقریبا به طور کامل همان مواردی است که رهبر معظم انقلاب اسلامی و برخی دیگر از تحلیلگران با تاسی به ایشان قبل از انتخابات پیش‌بینی کرده و نسبت به وقوع آن هشدار داده بودند، به تدریج یک باور عمومی شکل گرفت که آنچه در حال رخ دادن است اعتراض خودجوش مردمی به نتیجه انتخابات نیست بلکه پروژه‌ای از پیش طراحی شده و بسیار مفصل برای تبدیل انتخابات به فتنه و در نهایت کودتا علیه رای مردم است که اتفاقا نظام هم نسبت به آن غافل نبوده و بر آن اشراف داشته است. به این ترتیب ماهیت برنامه‌ریزی شده و توطئه‌آمیز فتنه ۸۸ با سرعت بسیار بیشتری در ذهن مردم جا افتاد و باعث شد اولا نسبت به ادعاهای ظاهری سران داخلی و خارجی فتنه دچار تردید شوند و ثانیا به تدریج یک بسیج عمومی علیه فتنه در کشور شکل بگیرد.
مرور هشدار‌های داده شده قبل از انتخابات به یک معنا دارای این پیام برای افکار عمومی بود که نسخه فتنه از قبل آشکار بوده است و کم و بیش روشن بوده که طراحان اصلی فتنه در خارج از ایران و همکاران داخلی آنها درصدد اجرای چه برنامه‌ای هستند. نه فقط این، بلکه جزئیات این طراحی از قبل به طور عمومی تشریح شده و هشدارهای لازم برای درنغلتیدن مردم و خواص در آن نیز داده شده بود. بنابراین وقتی مردم مشاهده کردند تمام آن پیش‌بینی‌ها درست بوده و یک به یک در حال رخ دادن است، به طور طبیعی تردیدی جدی درباره حقانیت ادعاهای فتنه‌گران و مشروعیت اقدامات و اهداف آنها شکل گرفت.

دوم- دومین کارکرد این راهبرد این بود که استناد به آشکار بودن توطئه طراحی شده علیه کشور در سال ۸۸ نوعی اتمام حجت با کسانی تلقی می‌شد که به نوعی در این ورطه گرفتار شده بودند. علنی بودن جزئیات نقشه طراحی شده دشمن دیگر جایی برای این بهانه‌جویی باقی نمی‌گذاشت که کسانی مدعی شوند نمی‌دانند در چه دامی گرفتار شده‌اند و جدول چه کسی را پر می‌کنند.

سوم- از یک منظر مدیریتی کارکرد دیگر این راهبرد این بود که توجیهی کامل و دقیق برای برخورد با کسانی که با وجود آشکار بودن نقشه دشمن، هشدارهای داده شده در این باره را نادیده گرفته و باز هم در پازل دشمن بازی می‌کردند، فراهم می‌کرد. در حالی که از مدت‌ها قبل روشن بود چه برنامه‌ای برای انتخابات سال ۸۸ ریخته شده است، تکمیل خانه‌های خالی جدول دشمن از جانب کسانی در داخل، دیگر به هیچ‌وجه نمی‌توانست یک اقدام اتفاقی یا غیرعمدی تلقی شود. اگر از قبل روشن نبود چه طراحی برای انتخابات انجام شده و اگر جزئیات آن تشریح نشده و درباره آن هشدارهای لازم در عالی‌ترین سطح و به طور علنی و در ابعاد ملی داده نشده بود، شاید پذیرفتنی بود که کسانی مدعی شوند نمی‌دانسته‌اند در چه بازی‌ای گرفتار شده‌اند اما وقتی همه چیز از پیش روشن بود، تکمیل بازی دشمن و اجرای پروژه‌هایی که دشمن برای تکمیل برنامه‌اش به آن نیاز داشت، بی‌شک می‌توانست و باید یک اقدام «عمدی» در نظر گرفته شود که مستوجب برخورد است. در واقع استناد به پیش‌بینی‌های گذشته، توجیه لازم برای برخورد با آن دسته از افراد را که عالمانه و عامدانه به سهم‌پذیری و نقش‌پذیری در بازی دشمن مشغول شده بودند، فراهم کرد و افکار عمومی نیز به آسانی می‌پذیرفت – و پذیرفت- که این برخورد عادلانه است، چرا که همه هشدارهای لازم برای مصونیت‌بخشی به جامعه و خواص انجام شده و با این حال کسانی همچنان – با انگیزه‌های مختلف- بازی در زمین دشمن را به گرفتن جانب حق ترجیح می‌دهند و بنابراین باید با آنها برخورد و جلوی راه پروژه‌هایشان سد شود.

چهارم- باز هم اگر فقط نگاه مدیریتی داشته باشیم، هشدارهای رهبر معظم انقلاب اسلامی قبل از انتخابات درباره اینکه دشمن چه خوابی برای روزهای پس از انتخابات دیده و جدول دشمن دارای چه مشخصاتی است، برای نهادها و دستگاه‌های مسؤول برخورد با پروژه‌های اینچنینی هم بسیار مفید بود، چرا که باعث شد آنها بتوانند پیشاپیش آمادگی‌های لازم را برای مقابله با پروژه‌ها و ترفندهای دشمن به دست آوردند و از آنچه به لحاظ مدیریتی غافلگیری نهادی و غافلگیری سازمان یافته خوانده می‌شود پیشگیری شود. فتنه ۸۸ از بسیاری جهات پدیده‌ای منحصر به‌فرد و فاقد نمونه مشابه در گذشته ملت ایران بود. نمونه‌های اجرا شده کودتای انتخاباتی در کشورهای دیگر هم فقط شباهت‌هایی کلی به آنچه در ایران اجرا شد داشت و مطالعه آنها به هیچ‌وجه نمی‌توانست ابعاد آنچه را که برای ایران برنامه ریزی شده بود - و فقط بخشی از آن مجال اجرا یافت- روشن کند. اگر نبود هشدارها و پیش‌بینی‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی که عمدتا مبتنی بر درک عمیق ایشان از الگوی رفتار دشمن در بیش از ۳ دهه گذشته علیه انقلاب اسلامی بود، بی‌شک دوران یادگیری برای دستگاه‌های کشور در سال ۸۸ بسیار طولانی می‌شد و آنها نمی‌توانستند بموقع نسبت به صحنه شناخت کافی پیدا کرده و راهبردهای مقابله‌ای خود را تدوین کنند.

از لحاظ مدیریتی این هشدارها نقشه دشمن را پیشاپیش برای دستگاه‌های متولی برخورد با این صحنه باز کرد، ابعاد آن را شکافت، حتی برخی جزئیات را پیش‌بینی کرد و به دستگاه‌ها این امکان را داد پیش از فرارسیدن ایام فتنه آمادگی‌های لازم برای مواجهه با آن را در ساختار و سازمان و شیوه‌های کار خود به‌وجود آورند.

اکنون زمان آن است که ببینیم رئوس پیش‌بینی‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره فتنه ۸۸ که قبل از انتخابات بر آن تاکید کردند چه بود و پس از انتخابات ایشان چگونه با استناد به آنچه از قبل گفته بودند، مسیر مدیریت صحنه سخت و دشوار فتنه را هموار کردند.

پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ رهبرمعظم انقلاب اسلامی موارد زیر را به عنوان رئوس برنامه‌ای که دشمن در صدد تعقیب آن در انتخابات یا اجرای آن با استفاده از فضا و فرصت به‌وجود آمده در انتخابات بود، مطرح کردند و بر ضرورت هشیاری نسبت به آنها تاکید فرمودند.

۱- القای جدی نبودن رقابت و شبهه در سلامت انتخابات:

رهبر معظم انقلاب اسلامی پیش از انتخابات در چند نوبت تذکر دادند دست‌هایی در کار است تا به مردم این پیام را بدهد که انتخابات ریاست‌جمهوری در کشور جدی نیست و آنچه به نام انتخابات اجرا خواهد شد نمایشی است با نتایج از پیش تعیین شده که اراده و رأی مردم نمی‌تواند در آن تغییری ایجاد کند. مراجعه به ادبیاتی که از جانب ضدانقلاب طرفدار تحریم پیش از همه انتخابات‌های پس از انقلاب بویژه قبل از انتخابات خرداد ۸۸ تولید شده نشان می‌دهد این خط حقیقتا وجود داشته و هدف از آن هم ۲ چیز بوده است. نخست اینکه با ایجاد یأس و ناامیدی در مردم جلوی مشارکت گسترده آنها در امر انتخابات گرفته شود و مردم حس کنند چه آنها رأی بدهند و چه ندهند تکلیف انتخابات از پیش روشن است و دوم، در بین بخش‌هایی از جامعه انگیزه‌هایی ایجاد شود برای اینکه به تخریب فرآیند انتخابات در کشور پرداخته و به اصطلاح این نمایش و بازی از پیش طراحی شده را به هم بزنند. رهبر معظم انقلاب اسلامی از پیش از انتخابات هشدار دادند دور جدیدی از این نوع عملیات روانی روی جامعه ایرانی در حال آغاز شدن است و باید نسبت به آن هشیار بود.

مساله جدی نبودن رقابت در ۲ قالب مختلف از جانب گروه‌های مختلف سیاسی و اپوزیسیون در ایام قبل از انتخابات مطرح می‌شد که رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره هر دوی آنها قبل از انتخابات تذکرات لازم را به جامعه، نخبگان سیاسی و کاندیداها داده بودند. اولین قالب تاکید بر این موضوع از جانب محافل سیاسی مختلف - عمدتا در بیرون از ایران - بود که نظام اساسا اجازه نخواهد داد همه سلایق سیاسی وارد صحنه انتخابات شوند و مردم بتوانند آزادانه از میان آنها گزینه خود را انتخاب کنند. اگرچه واقعیت صحنه انتخابات بویژه کاندیدا شدن محمد خاتمی، مهدی کروبی و در نهایت میرحسین موسوی به هیچ‌وجه این خط تبلیغاتی را تایید نمی‌کرد ولی منادیان جدی نبودن رقابت همچنان تاکید می‌کردند کل این صحنه غیرواقعی است و نظام بازی درون جریان‌های مورد اعتماد خود را به راه انداخته است.

برخی گروه‌ها و جریان‌های اصلاح‌طلب در داخل کشور اما از این منظر به مسأله جدی نبودن رقابت نگاه نمی‌کردند. این جریان‌ها حداقل ۳ کاندیدای قدرتمند در صحنه داشتند بنابراین به هیچ‌وجه در موقعیتی نبودند که ادعا کنند نظام به کاندیدای آنها اجازه حضور در صحنه را نداده و آنها از عرضه خود به آرای عمومی محروم مانده‌اند. در عوض، این جریان‌ها از چند ماه مانده به انتخابات نغمه‌هایی در این‌باره ساز کردند که حتی اگر رقابتی واقعی شکل بگیرد، نتایج اعلام شده نتایج واقعی نخواهد بود و اراده‌ای برای مهندسی نتیجه انتخابات یا دستکاری در نتایج انتخابات به‌رغم رأی و نظر مردم وجود دارد. رهبر معظم انقلاب اسلامی از یک سال قبل از انتخابات هشدار دادند چنین خطی با هدف تشکیک در اعتماد مردم به مکانیسم برگزاری و اعلام نتایج انتخابات در حال تعقیب است و نباید کسانی در داخل کشور در حالی که خود بهتر از هر کسی می‌دانند فرآیند برگزاری انتخابات همواره کاملا سالم بوده و نظام به نتیجه رأی مردم - هرچه بوده - پایبند مانده است، حرف‌هایی را که منشأ اصلی آن دشمن بیرونی است تکرار کنند.

رهبر حکیم انقلاب پس از وقوع فتنه ۸۸ تاکید کردند عدم توجه به این هشدارها که قبل از انتخابات به صراحت از جانب ایشان بیان شده بود و تکرار حرف‌های دشمن از جانب کسانی در داخل کشور و حتی برخی کاندیداها، حداقل ۲ نتیجه منفی بسیار جدی به بار آورد.

نخست اینکه بذر بی‌اعتمادی را در بخش‌هایی از جامعه که برای نخستین‌بار تصمیم به شرکت در انتخابات گرفته بودند کاشت و در نتیجه زمینه‌هایی برای آغاز برخی ناآرامی‌ها قبل از انتخابات و تداوم و اوج گرفتن آن در ماه‌های بعد از انتخابات را فراهم آورد. جالب است که رهبر حکیم انقلاب در جایی به علت این مسأله اشاره‌ای بسیار ظریف داشته‌اند. ایشان در یکی از سخنرانی‌های خود چند هفته مانده به انتخابات می‌گویند کسانی از حدود یک سال قبل از انتخابات خط تشکیک درباره سلامت آن را آغاز کرده‌اند و علت اینکه زمانی چنین طولانی از جانب این افراد برای تبلیغ این ایده در نظر گرفته شده چیزی جز این نیست که «می‌خواهند اثرگذاری بیشتری بر افکار عمومی داشته باشند». بنابراین آغاز پروژه تشکیک در سلامت انتخابات از دید رهبر معظم انقلاب اسلامی در واقع مبتنی بر یک تحلیل استوار بر روانشناسی اجتماعی بوده که می‌گوید اگر جامعه در زمانی کم و بیش طولانی و از کانال‌های مختلف و به ظاهر مستقل در معرض دریافت یک پیام واحد قرار بگیرد، در هر حال از آن اثر خواهد پذیرفت ولو اینکه هیچ شواهدی در تایید آن وجود نداشته باشد.

دوم، دشمن را نیز نسبت به نتیجه‌بخش بودن پروژه خود در داخل کشور امیدوار کرد. طراحان اصلی پروژه تبدیل انتخابات به کودتا در بیرون از ایران وقتی دیدند حرف‌های آنها درباره احتمال وقوع تقلب در داخل از جانب عده‌ای خریدار دارد و به سرعت بدل به شعار سیاسی برخی جریان‌های خاص شده است، بر شدت تبلیغات و شاید هم تماس‌ها و لابی‌های خود در این‌باره افزودند و نتیجه این شد که منادیان عدم سلامت انتخابات در داخل کشور هم در حرف‌های خود جازم‌تر شدند و هم اینکه نوعی فضای گسترده تبلیغاتی ابراز تردید درباره نتیجه انتخابات شکل گرفت که در آن رسانه‌ها و تریبون‌های داخلی و خارجی در کنار هم و به پشتوانه هم پیام واحدی را برای بخش‌های خاصی از جامعه ارسال می‌کردند.

نکته مورد تاکید در اینجا این است که رهبر معظم انقلاب اسلامی حداقل یک سال قبل از انتخابات به صراحت تمام این موارد را پیش‌بینی کرده و هشدارهای لازم درباره آنها را به کسانی که مسأله به آنها مربوط می‌شد داده بودند. اینگونه نبود که مسأله تقلب یا دستکاری در آرای مردم یکباره و در شب انتخابات از جانب کاندیدایی که تصور می‌کرد رأی او درست خوانده نشده مطرح شده باشد. موضوع در واقع سابقه‌ای چندماهه داشت و به‌رغم اینکه رهبرانقلاب و دیگر کسانی که مسؤولیت ارزیابی و رصد پروژه‌های دشمن را داشتند دائما درباره آن هشدار دادند اما این باعث نشد برخی کاندیداها و جریان‌های سیاسی دست از تکرار حرف دشمن در داخل که در واقع تکمیل پازل دشمن برای تبدیل انتخابات به کودتا بود بردارند. این سر جای خود بحثی مفصل است که یا مدعیان و منادیان تقلب و آنها که پی در پی اعلام می‌کردند یا ما انتخابات را خواهیم برد یا اینکه حتما تقلب شده است در واقع می‌دانستند در حال تکمیل اجزای چه پروژه‌ای هستند و عالمانه به تقسیم نقش با دشمن بیرونی پرداخته بودند یا اینکه نه، پیوند و ارتباطی میان آنها و طراحان پروژه تبدیل انتخابات به کودتا در بیرون از ایران وجود نداشت و این عده صرفا چیزی را که به آن عقیده داشتند بیان می‌کردند. هر کدام که باشد در اصل این مسأله تغییری ایجاد نمی‌کند که:

اولا؛ رهبر حکیم انقلاب پیش از انتخابات با جزئیات در این باره هشدار داده بودند که نداهای عدم وجود رقابت واقعی در انتخابات و تردیدکنندگان در سلامت انتخابات ندای دشمن و هدف از آن هم مخالفت با اصل انتخابات در کشور است.

ثانیا؛ ایشان این را هم پیش‌بینی کرده بودند که کسانی در داخل با دشمن بیرونی همصدا خواهند شد و درباره عواقب و تبعات این کار هشدار داده بودند.

ثالثا؛ پس از انتخابات رهبری با یادآوری هشدارهای خود [قبل از انتخابات] نتیجه گرفتند آنچه با آن مواجه هستیم پروژه‌ای است از پیش طراحی شده که طراحان آن به‌رغم اینکه طراحی‌شان افشا شده بود از اجرای آن دست برنداشتند و مجریان داخلی آن هم با وجود اینکه به آنها درباره مشارکت در این پروژه هشدار داده شده بود از ایفای نقش در آن کوتاه نیامدند.

آنچه مردم پس از انتخابات مشاهده کردند این بود که جزئیات موضوع دقیقا آنگونه که رهبری قبل از انتخابات توصیف کرده بودند در حال رخ دادن است و همین امر نقشی مهم در تبدیل فضای ابهام به فضای بصیرت، از دست رفتن بدنه اجتماعی فتنه، اعتبارزدایی از ادعاهای فتنه‌گران و اثبات همدلی و همراهی و شراکت آنها با دشمنان خارجی ملت ایران ایفا کرد و به یکی از ارکان مدیریت فتنه از جانب رهبر معظم انقلاب اسلامی بدل شد.

۲-دومین مساله‌ای که رهبر معظم انقلاب اسلامی از قبل از انتخابات آن را پیش‌بینی کرده بودند و یادآوری همین پیش‌بینی به جامعه، بعد از انتخابات بدل به یکی از ابزارهای موثر نظام در مدیریت فتنه شد، این بود که ایشان با دقت از این امر پرده برداشته بودند که دشمن قصد دارد با مشارکت برخی از دنباله‌ها و هواداران داخلی خود انتخابات را که یکی از منابع اصلی تولید امنیت و اقتدار در کشور است، به عاملی برای تولید بی‌ثباتی مزمن در جامعه تبدیل کرده و کشور را در ورطه بی‌ثباتی، آشوب و درگیری بلندمدت گرفتار کند.

رهبر فرزانه انقلاب پیش از انتخابات از توجه ویژه دشمن به انتخابات سخن گفته و تاکید کرده بودند این بار تمرکزی روی جامعه و گروه‌های سیاسی درگیر در انتخابات از جانب برخی محافل خاص داخلی و خارجی آغاز شده است تا آنها را به این نتیجه برساند که به نفع آنها خواهد بود اگر فضای انتخابات تبدیل به یک فضای کارناوالی و مبارزه انتخاباتی به یک مبارزه خیابانی بدل شود. این موضوع که چرا برخی گروه‌های سیاسی در ایران به چنین نتیجه‌ای رسیدند و افشای این موضوع پیش از انتخابات از جانب رهبر حکیم انقلاب و سپس آشکار شدن این حقیقت که ایشان این مسأله را به درستی و دقت پیش‌بینی کرده بودند، چه نقشی در مدیریت فتنه ایفا کرد، یکی از مهم‌ترین مسائل مرتبط با فتنه ۸۸ و اداره آن از جانب رهبر معظم انقلاب اسلامی بوده است. برای اینکه بتوانیم این مسأله را به درستی تحلیل کنیم در واقع چاره‌ای جز این نیست که ابتدا با ماهیت مسأله درگیر شویم و ببینیم چرا برخی جریان‌ها به این نتیجه رسیدند که باید کار را به کف خیابان بکشانند. وقتی اندکی در این مسأله تامل کردیم آن وقت می‌توان دوباره به موضوع مدیریت رهبر حکیم انقلاب بر فتنه ۸۸ بازگشت و خواهیم دید در آن صورت مسأله تا چه حد قابل فهم‌تر شده است.

سوال این است: چرا حرکت خیابانی به یکی از اصلی‌ترین پدیده‌های شکل‌دهنده مبارزات انتخاباتی سال ۱۳۸۸ بدل شد؟ این سوالی است که یافتن یک پاسخ دقیق و جامع برای آن می‌تواند یکی از اضلاع مهم فتنه ۸۸ را رمزگشایی کند. آنچه همین ابتدا باید به آن توجه کرد این است که به این سوال نمی‌توان دقیق و کامل پاسخ داد الا اینکه ابتدا آن را به سوال‌های کوچک‌تری تجزیه و تلاش کنیم برای هر سوال پاسخی مناسب و مستند به شواهد پیدا کنیم. پاسخ نهایی به این مسأله که چگونه رقابت سیاسی در انتخابات ۸۸ به مبارزه خیابانی تبدیل شد، ترکیبی از پاسخ‌هایی خواهد بود که به سوال‌های کوچک‌تر مرتبط با آن داده می‌شود.

هر انتخاباتی به طور طبیعی تا حدودی ماهیت کارناوالی دارد. در ایران، تا آنجا که به انتخابات پس از انقلاب بویژه رقابت‌های پس از آغاز دهه ۷۰ مربوط می‌شود، همواره شکلی از حرکات کارناوالی و خیابانی قبل و بعد از هر انتخابات وجود داشته است. در دسترس‌ترین نمونه از این نوع، رقابت‌های انتخاباتی سال ۱۳۸۴ است که بویژه در فاصله یک هفته‌ای ۲۷ خرداد تا ۳ تیر، شور و حرارتی بی‌مانند یافت. با این حال، نه در آن انتخابات و نه در هیچ مورد مشابهی قبل از آن، حرکت‌های «کارناوالیستی» آستانه انتخابات تبدیل به پدیده امنیتی نشد بلکه در حد فعالیت‌های تبلیغاتی، بیان احساسات هواداران یا حداکثر بحث و گفت‌وگوی خیابانی – که همه آنها طبیعی است- باقی ماند. اما در سال ۸۸ پدیده‌ای کاملا متفاوت بروز کرد.

از چند هفته قبل از انتخابات تقریبا هر شب خیابان‌های تهران پر می‌شد از کسانی که هدف ظاهری‌شان هواداری از یک کاندیدای خاص بود اما چند ساعت نمی‌گذشت که آشوب، ناآرامی و ناامنی بخش‌هایی از شهر را در خود فرو می‌برد. سوال این بود – و هست - که چرا چنین شد؟ این پدیده را چگونه باید فهمید؟ آنچه در سال ۸۸ - قبل و بعد از انتخابات- در خیابان‌های تهران گذشت، محصول چه عواملی بود و چه نتایجی به بار آورد؟ ۲ سوال کلیدی هست که می‌تواند این مسأله را توضیح دهد؛ سوال اول این است که چرا برخی گروه‌های سیاسی قبل و بعد از انتخابات مردم را به خیابان‌ها فراخواندند؟ و سوال دوم این است که آنها که به خیابان آمدند صرف نظر از اینکه سیاسیون چه می‌خواستند، که بودند و در مقاطع مختلف چه هدفی داشتند؟

مشارکت مردم در انتخابات عموما یک معنا بیشتر ندارد:

حضور پای صندوق‌های رأی و اثرگذاری آنها بر نتیجه انتخابات هم فقط به یک روش امکانپذیر است: رأی دادن. هر نوع حضور انتخاباتی دیگر توسط مردم و استفاده از هر روش دیگری توسط آنها برای اثرگذاری بر نتیجه انتخابات، اگر استانداردهای معینی را نقض کند، می‌تواند به نقض غرض دموکراسی منجر شود. به طور مشخص، تلاش برای تغییر دادن شرایط برگزاری انتخابات و تاثیرگذاری بر شیوه برگزاری و نتیجه آن از طریق تولید فشار اجتماعی در کف خیابان، معنایی جز زائد شدن مسیری که از صندوق‌های رأی می‌گذرد ندارد. بویژه اگر نتیجه‌ای که از داخل صندوق‌ها بیرون می‌آید، خلاف دیدگاه کسانی باشد که خیابان را به عنوان محل تعیین تکلیف منازعات سیاسی انتخاب کرده‌اند، موضوع خطرناک‌تر هم می‌شود.

موقعیتی را فرض کنید که در آن تعدادکسانی که واقعا به کاندیدای x رأی داده‌اند بسیار بیشتر از کسانی باشد که به کاندیدای y (رقیب x) رأی داده‌اند اما به دلیل پایگاه اجتماعی خاص کاندیدای y، تعداد افرادی که حاضرند به نفع او به خیابان بریزند و به پیروزی کاندیدای x اعتراض کنند بیشتر است و در نتیجه آنها می‌توانند فشار اجتماعی بیشتری روی حکومت (برگزارکننده انتخابات) وارد کنند.

در این صورت اولا این امکان وجود دارد که طرفداران کاندیدای y احساس کنند که در واقع آنها پیروز انتخابات بوده‌اند، چرا که دائما در خیابان یکدیگر را ملاقات کرده و کثرت خویش را مشاهده می‌کنند و ثانیا حکومت در معرض انتخابی سخت خواهد بود به این دلیل که طرفداران کاندیدای y اگرچه آنقدر کثیر نبوده‌اند که انتخابات را ببرند اما به قدری زیاد هستند که بتوانند شرایط کشور را بحرانی و امور جاری را قفل کنند.

در این صورت چه باید کرد؟ آرمان دموکراسی اقتضا می‌کند که حکومت بایستد و از رأی اکثریت – اکثریتی که به هر دلیل در مقابل هواداران کاندیدای رقیب مقابله به مثل نمی‌کنند - دفاع کند اما اگر به دلیل رادیکال شدن اعتراض‌ها اساس نظام سیاسی در مقطعی کوتاه در معرض خطر قرار گرفت، چه باید کرد؟ اجازه بدهید این مدل صوری را کمی بیشتر بسط بدهیم. سرمایه اجتماعی که برای ایجاد آشوب، امنیتی کردن فضای کشور و حتی براندازی حکومت لازم است بسیار کمتر از میزان سرمایه اجتماعی است که برای بردن یک انتخابات پای صندوق رأی لازم است.

یک تخمین امنیتی که در خارج از ایران انجام شده نشان می‌‌دهد در حکومت‌های فعلی جهان اگر یک جریان اپوزیسیون بتواند جمعیتی از مردم را که تعداد آنها مضربی از ۱۰۰ هزار باشد، به خیابان بکشاند و برای مدتی کم و بیش طولانی (چند ماه) در خیابان نگه‌ دارد و پایداری آن جمعیت چنان باشد که در مقابل فشار پلیسی و امنیتی خیابان را ترک نکنند، آن وقت به طور قطع قادر خواهد بود یا سیستم سیاسی را واژگون کند یا از آن امتیازهای سیاسی بسیار بزرگ بگیرد.

برای آنکه بحث روشن‌تر پیش برود، خوب است همین جا ۲ مفهوم سرمایه رأی و سرمایه آشوب را از هم تفکیک کنیم.

سرمایه رأی، آن بخش از سرمایه اجتماعی است که پای صندوق ظاهر می‌شود و رأی خود را به صندوق می‌اندازد اما پس از آن فعالیتی از او نمی‌توان دید تا انتخابات دیگر که دوباره پای صندوق مشاهده شود.

فعال شدن سرمایه رأی هم منوط به وجود ۲ شرط است:

نخست اینکه رأی‌دهندگان حتما باید مشروعیت اصل سیستم سیاسی را که برگزارکننده انتخابات است قبول داشته باشند و دوم اینکه کاندیدایی مناسب برای رأی دادن بیابند.

سرمایه آشوب اما آن بخش از سرمایه رأی است که آماده است پس از انداختن رأی خود به صندوق، به خیابان بیاید، در خیابان بماند و از رأی خود –یا توهمی که درباره آن پیدا کرده - ولو در فضایی خشونت‌بار دفاع کند.

مدل صوری که توصیف کردیم به این شکل قابل بازسازی است که فرض کنید سرمایه رأی کاندیدای x از سرمایه رأی کاندیدای y بیشتر باشد اما کاندیدای y سرمایه آشوب بیشتری از کاندیدای x داشته باشد و تصمیم بگیرد از این سرمایه برای مخدوش کردن فضای سیاسی کشور، تبدیل کردن باخت خود به باختی برای کلیت نظام سیاسی از طریق تولید آشوب وناامنی و به هم زدن ثبات استفاده کند.

این مدل صوری می‌تواند تا حدودی شرایطی را که کشور ما پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸ در آن قرار گرفت توصیف کند، همان شرایطی که توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی پیش از انتخابات با دقت پیش‌بینی و توصیف شده بود. اما برای فراتر رفتن از سطح صوری باید سوال کرد این وضعیت واقعا چگونه شکل پیدا کرد و چرا برخی کاندیداها و هواداران آنها تصمیم گرفتند از این روش برای جلو بردن پروژه سیاسی خود استفاده کنند؟

اجازه بدهید بررسی را از سوال اول آغاز کنیم. چرا برخی جریان‌های سیاسی خاص در انتخابات ۸۸ و به طور مشخص اصلاح‌طلبانی که با آقای هاشمی رفسنجانی به یک ائتلاف استراتژیک رسیده بودند تصمیم گرفتند مردم را از چند هفته قبل از انتخابات به خیابان فرا بخوانند؟ در اینکه به واقع چنین اتفاقی رخ داده، تردیدی نیست. آغاز حرکت‌های خیابانی قبل از انتخابات، در اواسط اردیبهشت‌ماه و زمانی بودکه برخی احزاب اصلاح‌طلب اعلام کردند برای گفت‌وگو با مردم و ترغیب آنها به رأی دادن به کاندیدای مدنظر خود، هر شب در برخی خیابان‌ها و میادین اصلی شهر تهران حاضرخواهند شد. این اقدام پیش‌تر و در ایام انتخابات ۸۴ هم رخ داده بود اما آنچه در آن سال اتفاق افتاد، نه عمق و گستردگی حوادث سال ۸۸ را داشت و نه -مهم‌تر از این- هدفگذاری شبیه به آن داشت.

فراخوانی مردم به خیابان در ایام انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸ از مبانی خاصی نشأت می‌گرفت که ریشه در سال‌ها قبل بویژه تجربه دوران اصلاحات داشت. یکی از تئوریسین‌های این جریان حدود یک دهه قبل در تئوری معروف خود با عنوان «فشار از پایین، چانه‌زنی در بالا» تلاش کرد الگوی عمل سیاسی جریان اصلاحات در ایران را آسیب‌شناسی کند. مهم‌ترین جنبه این آسیب‌شناسی آن بود که وی از مطالعه ساخت قدرت در ایران و تفکیک جنبه‌های حقوقی و حقیقی آن از یکدیگر، نتیجه گرفت هیچ نوع عمل سیاسی درون حکومت، بدون برخورداری از توان اعمال فشار به نظام توسط یک بدنه اجتماعی فعال نمی‌تواند به نتیجه مورد نظر منتهی شود. این مطالعه نظری خیلی زود تبدیل به یک برنامه عملی شد طوری که می‌توان با اطمینان گفت از مقطعی به بعد - مشخصا از زمانی که اصلاح‌طلبان دریافتند توان باز‌سازی سیاسی آنها به عنوان اپوزیسیون درون حاکمیت بسیار کاهش یافته و عن قریب توسط مردم از سیستم اخراج خواهند شد - مهم‌ترین برنامه سیاسی اصلاح‌طلبان این شد که هر طور شده یک بدنه اجتماعی قابل اتکا، پای کار و حرفه‌ای برای خود به‌وجود بیاورند تا اگر دوباره حوادثی شبیه تحصن مجلس ششم رخ داد سنگ روی یخ نشوند.

زمزمه‌های مربوط به این موضوع را که باید به سمت آنچه «اجتماعی شدن» خوانده می‌شد، حرکت کرد، از همان اوایل سال ۱۳۸۳ و بویژه در آستانه سال ۸۴ و انتخابات ریاست‌جمهوری نهم از درون اردوگاه اصلاحات به‌وضوح می‌شد شنید. این حرکت به سمت اجتماعی شدن به سرعت خود را در قالب پروژه‌ای نشان داد که می‌توان آن را با دقت «شبکه‌سازی از خرده‌‌فرهنگ‌های طبقه متوسط، با هدف ساختن اپوزیسیون واحد و حرفه‌ای» نامید. در آستانه انتخابات سال ۸۴ اصلاح‌طلبان برای نخستین‌بار شعار اصلاحات را –که شعاری درون سیستمی تلقی می‌شد - کنار گذاشتند و شعار «دموکراسی‌خواهی» و «حقوق‌بشر» را به عنوان تابلوی خود برگزیدند - شعاری که مشخصا ساختار نظام را هدف می‌گرفت- و در عین ناباوری و مخالفت بخش‌های بزرگی از جبهه اصلاحات کاندیدایی را در رأس مبارزه انتخاباتی خود قرار دادند که حاضر باشد با این شعار در صحنه انتخابات حاضر شود. با مشاهده این رفتار عجیب بسیاری در آن مقطع این بحث را مطرح کردند که «معین» کاندیدایی نیست که حتی از حیث توانایی‌های پیش پا افتاده‌ای مانند قدرت تکلم و برقراری ارتباط، بتوان کوچک‌ترین امیدی به پیروزی او داشت، بنابراین باید دید کسانی که او را جلو انداخته و پشت سرش سنگر گرفته‌اند واقعا دنبال چه هدفی هستند. جریان اصلاحات البته برای ارائه پاسخ به این سوال چندان ملاحظه‌کاری نکرد. کسانی در میان بزرگان جریان اصلاح‌طلب خیلی زود - چند نفری قبل از انتخابات و بسیاری هم بعد از انتخابات - اذعان کردند که اساسا هدف آنها از حضور در این انتخابات و کاندیدا کردن فردی مانند معین پیروزی در انتخابات نیست یا لااقل این هدف اصلی نیست و هدف اصلی آن است که به بهانه انتخابات و با استفاده از فرصت ایام انتخابات بتوانند هوادارانی را که به طور طبیعی فعال می‌شوند شناسایی، جذب و در نهایت وارد پروژه شبکه‌سازی کنند.

پس در واقع نوع حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات سال ۱۳۸۴ بیش از آنکه ناشی از تمایل آنها برای به دست گرفتن دوباره دولت باشد، مبتنی بر پروژه‌ای بود که می‌گفت اصلاح‌طلبان اگر می‌خواهند در این نظام به عنوان یک گروه سیاسی موثر که حاکمیت ناچار است آن را جدی بگیرد باقی بمانند باید یک بار برای همیشه مشکلی به نام نداشتن بدنه اجتماعی پای کار یا همان ابزار فشار از پایین را حل کنند. حل این مشکل مستلزم کلید خوردن یک پروژه ۲ مرحله‌ای بود که مجموعا از ۵ مرحله شناسایی، جذب، آموزش، سازماندهی و شبکه‌سازی تشکیل می‌شد.

۲ مرحله نخست از این ۵ مرحله قبل از انتخابات و ۳ مرحله باقیمانده باید بعد از انتخابات اجرا می‌شد. در مرحله اول باید از فرصت یک انتخابات استفاده می‌شد تا بتوان هواداران را که به طور طبیعی فعال شده بودند شناسایی و جذب کرد. این خود نیازمند آن بود که کسی کاندیدا شود که بتواند با سردادن شعارهای تند، انتقاد صریح از حاکمیت و حمله به ساختار نظام رادیکال‌ترین و عمیق‌ترین لایه‌های اجتماعی هوادار جریان اصلاحات را فعال کند و به صحنه بکشاند. مسلما چهره‌های سابقه‌دار و استخوان خردکرده جریان چپ لااقل در آن مقطع هرگز حاضر نمی‌شدند آبرو و اعتبار خود درون نظام را قربانی چنین پروژه‌ای کنند، بنا بر این باید کسی کاندیدا می‌شد که حرف گوش‌کن باشد و بتوان او را متقاعد کرد آنچه خود می‌اندیشد را – البته اگر واقعا اندیشه‌ای در کار باشد - کنار بگذارد و فقط آنچه را که طراحان پشت پرده می‌گویند اجرا کند. مصطفی معین دقیقا چنین فردی بود. او برای مدتی کوتاه در صحنه ظاهر شد، نقش خود را به شکلی نه چندان هنرمندانه ولی در مجموع قابل قبول بازی کرد و درنهایت بلافاصله پس از تکمیل فاز نخست پروژه یعنی پایان انتخابات از صحنه کنار رفت. تنها کاری که معین در این مدت کرد آن بود که با اجرا کردن همه دستورالعمل‌هایی که به او داده می‌شد و بویژه با حضور در نمایشی تلویزیونی با حضور سعید حجاریان، رادیکال‌ترین و تندترین انتقادها را به نظام وارد و حداکثر مقدار تهییج و بسیج ممکن را در میان هواداران جریان اصلاحات ایجاد کند.

اصلاح‌طلبان توانستند در فاز اول (قبل از انتخابات) ۲ مرحله شناسایی و جذب را تا حدودی جلو ببرند. با پایان یافتن انتخابات، فاز دوم پروژه شبکه‌سازی از خرده‌فرهنگ‌های سازنده طبقه متوسط آغاز شد که می‌توان آن را در یک فرآیند ۳ مرحله‌ای خلاصه کرد. مرحله اول (پس از شناسایی و جذب) آموزش است. جریان اصلاحات بویژه ۲ حزب مشارکت و سازمان مجاهدین تلاش کردند تقریبا بلافاصله بعد از پایان انتخابات ۸۴ نوعی فرآیند آموزش درونی را آغاز کنند. ظاهری‌ترین جلوه این آموزش به راه افتادن موجی درون جبهه اصلاحات با محوریت احزابی چون مشارکت بود که آن را نهضت نقد درونی نامیدند. آنچه به طور عمومی گفته می‌شد این بود که هدف این به اصطلاح نهضت، تامل در علل شکست جریان اصلاحات در انتخابات و یافتن راهکارهایی برای احیای دوباره آن است ولی آنچه واقعا مد نظر بود این بود که مجموعه نیروهای شناسایی و جذب شده در ایام انتخابات دور هم جمع شوند و طی یک بازه زمانی کم و بیش طولانی درباره مجموعه مسائلی که می‌تواند آنها را تبدیل به نیروهای سیاسی حرفه‌ای کند آموزش ببینند. در همین دوران است که می‌‌توان دید آرام آرام هویت‌های صنفی از دل خرده‌فرهنگ‌های سیاسی بیرون می‌آید.

احزاب اصلاح‌طلب به سرعت و تقریبا یکی پس از دیگری شاخه‌های دانشجویی، زنان، کارگری و حتی هنرمندان ایجاد می‌کنند. این دقیقا به معنی جدی شدن پروژه‌ای بود که می‌گفت تلاش برای پیوند با خرده‌فرهنگ‌ها و تبدیل کردن آنها به بدنه اجتماعی پای کار برای احزاب اصلاح‌طلب که در موقع لزوم هم می‌توانند با استفاده از مرجعیت خود در میان مردم رأی‌سازی کنند و هم اگر ضرورتی پیش آمد نقش میلیشیاهای خیابانی را بر عهده بگیرند، بخش ضروری ایجاد بدنه اجتماعی است که اصلاح‌طلبان از آن عقب مانده‌اند و دقیقا به همین دلیل است که نمی‌توانند اهداف سیاسی خود را محقق کنند. مرحله بعد از آموزش، سازماندهی بود و این سازماندهی عموما با استفاده از مجموعه نسبتا وسیع سازمان‌های غیردولتی انجام گرفت که با هدایت غربی‌ها در دوران اصلاحات و با یک برنامه‌ریزی کاملا حساب شده از سوی دولت محمد خاتمی ایجاد شد. در سال‌ ۷۸ و یکی، دو سال ما بعد آن که سیاست «ان‌جی‌او»سازی با جدیت – و تحت عنوان کمک به قدرتمند شدن جامعه مدنی - در دستور کار وزارت کشور، سازمان محیط‌زیست و چند نهاد دیگر دولت محمد خاتمی قرار داشت به دست آوردن یک فهم درست از اهداف واقعی این سیاست دشوار بود چرا که همه چیز تازه در مرحله شکل‌گیری قرار داشت و بسیار کم بودند کسانی که حتی یک درک ابتدایی از کارکردهای غیردولتی‌سازی از درون دولت داشته باشند. تنها بعد از سال ۸۴ بود که این موضوع ابعاد واقعی خود را نشان داد. تئوری اغلب پنهان جریان اصلاحات در آن مقطع این بود که «ان‌جی‌او»‌سازی به عنوان نوعی ترجمه نهادی غیردولتی شدن، دارای این ویژگی مهم است که در میان‌مدت می‌تواند مجموعه اختیارات، نیروها، منابع و کارکردهای دولت را به بخش غیردولتی منتقل کند و با ساختن آنچه یک جامعه مدنی قدرتمند خوانده می‌شد، شرایطی فراهم کند که در روز مبادا، یعنی روزی که بناست تقابل نهایی علنی شود، نظام دست خود را از مجموعه آنچه برای کنترل وضعیت لازم است خالی ببیند. اکنون اسنادی در دست است که این یک پروژه کاملا سازمان یافته بوده است و دولت محمد خاتمی آگاهانه میلیاردها تومان صرف این کرده که انبوهی از سازمان‌های غیردولتی با عناوین و اسامی مختلف ایجاد و با تزریق سخاوتمندانه و گاه مسرفانه اموال دولتی توانمند شوند تا بتوانند حتی سال‌ها پس از آنکه اصلاح‌طلبان دولت را به رقیب واگذار کردند در میدان بمانند و به فعالیت خود ادامه دهند.

در اینجا مجالی برای یک بحث روشمند و کامل درباره پروژه شبکه‌سازی اجتماعی وجود ندارد، آنچه تا اینجا گفتیم و گفتنش لازم بود فقط این بود که اولا برای علاج نبود سرمایه اجتماعی کافی با هدف تامین نیروی لازم برای فشار از پایین، با هدایت ذهن‌هایی که مشخصا از الگوهایی بیرونی تغذیه می‌کردند نوعی پروژه ساختن اپوزیسیون حرفه‌ای از طریق شبکه‌سازی از خرده‌فرهنگ‌های طبقه متوسط در پیش گرفته شد و ثانیا آنچه را در سال ۸۸ کف خیابان‌های تهران دیدیم می‌توان تا حدود قابل توجهی نتیجه آن پروژه دانست که البته با عواملی اضافی ترکیب شده بود.

اگر بخواهیم از یک منظر کلان به موضوع نگاه کنیم، تبدیل شدن مبارزه انتخاباتی به آشوب خیابانی در سال ۸۸ به این علت بود که اصلاح‌طلبان سعی کردند پروژه فشار از پایین، چانه‌زنی در بالا را بازسازی و آن را با اهدافی متفاوت دوباره اجرا کنند. در واقع تشویق مردم به حضور خیابانی در سال ۸۸ توسط اصلاح‌طلبان به هیچ‌وجه یک پدیده انتخاباتی عادی نبود بلکه محصول یک تفکر استراتژیک بود که طی زمان شکل گرفته بود و می‌گفت نظام جمهوری اسلامی امتیاز نمی‌دهد مگر اینکه بترسد و نمی‌ترسد مگر اینکه مردم را در خیابان ببیند. به عبارت دیگر، درک تاریخی اصلاح‌طلبان از مناسبات قدرت در ایران به این نتیجه انجامیده بود که تا زمانی که نظام خیل مردم معترض را در خیابان نبیند، چانه‌زنان درون حکومت قادر به چانه‌زنی موفق و گرفتن امتیاز از نظام نخواهند بود. دقیقا به همین دلیل است که اصلاح‌طلبان از ماه‌ها قبل از انتخابات ۸۸ تلاش کردند با ایجاد نهادهایی جدید از دل پروژه شبکه‌سازی، تشکل‌‌هایی از هواداران خود به‌وجود آورند که به وقت لزوم به سرعت قابل فراخوانی به خیابان بوده و حداقل مهارت‌های لازم برای اعتراض و آشوب را پیش‌تر آموخته و تمرین کرده باشد.

تمرکز روی حساس کردن جامعه و سیاسیون نسبت به این پروژه یکی از اصلی‌ترین جنبه‌های تلاش‌های پیشگیرانه رهبر معظم انقلاب اسلامی قبل از انتخابات بود که پس از انتخابات درستی آن تقریبا با جزئیات بر همگان روشن شد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی قبل از انتخابات هشدار داده بودند دشمن با ۲ هدف درصدد تبدیل کردن مبارزه انتخاباتی به عاملی برای ایجاد آشوب و ناامنی است.

اول- نخستین هدف‌گذاری دشمن مربوط به جامعه است و تلاش دارد با انتقال شکاف‌ها و تعارضات سیاسی به جامعه و اجتماعی کردن فتنه محیط جامعه را قبل از انتخابات به نحو مزمن ناامن کند.

دوم- هدف بعدی مربوط به سیاسیون است و رهبر معظم انقلاب اسلامی از آن با تعبیر «تبدیل رقابت انتخاباتی به درگیری» یاد کرده‌اند. مقصود از این تعبیر این است که رقابت که اساسا مفهومی چارچوب‌دار، زمانمند و مسالمت‌جویانه است به پدیده‌ای بدون چارچوب و قاعده، وحشی، بدون محدودیت زمانی و کشدار (وحتی به یک معنا بی‌پایان) و بسیار خشن تبدیل شود.

رهبر معظم انقلاب اسلامی پیش از انتخابات به چند دلیل هشدار داده بودند باید از وقوع چنین پدیده‌ای جلوگیری کرد.

۱- نخستین استدلال ایشان این بود که این پدیده با قاعده فصل‌الخطاب بودن صندوق رأی که یکی از قواعد بنیادین مردم‌سالاری است منافات دارد و عملا اگر قرار باشد پس از آنکه یک رقابت انتخاباتی پای صندوق رأی تعیین تکلیف شد، تبدیل به پدیده‌ای خیابانی شود، دیگر مفهومی به نام دموکراسی باقی نخواهد ماند و جای آن را هرج و مرج، آشوب و حکومت دیکتاتورها و قلدرها و اوباش خواهد گرفت.

۲- دلیل دوم از دید ایشان این بود که بدون تردید خیابانی کردن پدیده مبارزه سیاسی و انتخاباتی به سرعت از دست کسانی که آن را برنامه‌ریزی کرده‌اند در می‌رود. حتی اگر برنامه‌ریزان اولیه چنین حرکت‌هایی نیت سوء نداشته باشند، به سرعت خواهند دید که کار از دست آنها خارج شده و گروه‌های آشوب‌طلب، ضدانقلاب، تروریست‌ها و سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه هدایت روند را به عهده گرفته‌اند. این یکی از اصلی‌ترین پیش‌بینی‌های رهبر معظم انقلاب بود که تحقق آن پس از انتخابات نقشی عمده در ریزش بدنه اجتماعی فتنه و مدیریت نهایی آن ایفا کرد.

۳- سومین استدلال رهبر معظم انقلاب اسلامی این بود که چنین حرکت‌هایی هرگز به هدفی که برای خود پیش‌بینی کرده‌اند نخواهند رسید و نمی‌توانند نتیجه انتخابات را دگرگون کنند اما روند زندگی عادی مردم را به هم می‌ریزند و باعث خواهند شد نظم، امنیت و ثبات زندگی شهروندان عادی و مردم معمولی به مخاطره بیفتد. از طرف دیگر وقتی چنین شرایطی پدید آمد طبیعی است که نظام هم به آن واکنش نشان خواهد داد و در این واکنش ممکن است خشونت‌هایی تولید شود یا حتی اشتباهاتی رخ دهد که خود منجر به شکل‌گیری فتنه‌هایی جدید شود.

۴- استدلال چهارم این بود که در صورت فراگیر شدن چنین پدیده‌هایی بدعتی برای آینده گذاشته خواهد شد که هم صندوق رأی را به عنوان مدنی‌ترین مکانیسم تصمیم‌سازی سیاسی بی‌اعتبار کرده و هم به دیگران جرأت می‌دهد در هر انتخاباتی در آینده چنانچه نتیجه انتخابات را باختند سر و صدا راه انداخته و با به خیابان کشاندن هواداران خود به باج‌خواهی از اصل نظام بپردازند. به عبارت دیگر دیدگاه ایشان این بود که اگر اجازه داده شود چنین پدیده‌ای به هدف خود برسد آن وقت دیگر باید فاتحه انتخابات را خواند و صندوق رأی برای همیشه ارزش و اعتبار خود را از دست خواهد داد و رکن جمهوریت نظام صدمه‌ای جبران‌ ناشدنی می‌بیند.

از همین رو است که دیدیم رهبر معظم انقلاب اسلامی هم بر جلوگیری از اصل چنین پدیده‌ای تاکید کردند و هم اینکه از همان ابتدای کار این موضوع را روشن ساختند که نظام جمهوری اسلامی زیر بار زور نخواهد رفت و اجازه نخواهد داد هیچ مکانیسم غیرقانونی برای آن تعیین تکلیف کند.

منبع: وطن امروز


 
رحیم‌پور ازغدی در سخنان پیش از خطبه‌های نماز جمعه:
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: چراغ راه

تحریم های غرب با انعطاف های یکسال اخیر دولت بیشتر شد

به گزارش مشرق، حسن رحیم‌پور ازغدی در سخنان پیش از خطبه‌های نماز جمعه امروز تهران گفت: نماز جمعه پایگاه انقلاب است و دماسنج افکار عمومی مومنان است و باید زنده باشد و هدف ما بحث جنجالی نیست.تحریم های غرب با انعطاف های یکسال اخیر دولت بیشتر شد

وی افزود: در مکتب انقلاب مسئله امر به معروف و نهی از منکر و نظارت و انتقاد اصل است و نماز جمعه نیز در خط مقدم است.

ازغدی با بیان اینکه پیامبر فرمودند اگر امر به معروف و نظارت و انتقاد تعطیل شود دیگر هرچه نماز جمعه بیایید فایده ندارد چرا که باندهای فاسد و کثیف بر ما مسلط خواهند شد و دعای نیکان شما برآورده نخواهد شد، تصریح کرد: طبق روایات مسئولان سه قوه و نخبگان باید هر جمعه نگران باشند که فردا در نماز جمعه در مورد ما چه چیزی گفته خواهد شد و گروهی از شما باید باشند که دعوت به خیرات کنند و رستگاری در نظارت و انتقاد است.

وی ادامه داد: امیر مومنان فرمودند تمام احکام یک طرف و انتقاد و امر به معروف یک طرف، اینها هم باهم مساوی نیستند و تمام احکام عبادی مانند یک فوت کردند اس در برابر اقیانوس، البته انتقاد باید صادقانه و شجاعانه باشد و ساختارشکن باشد. نظام به مردم وعده داده و باید در پای وعده‌ها بایستند و مسئولان باید در روزهای نماز جمعه‌ به مشکالات مردم پاسخ دهند، اگر مسئولان نیامدند باید خودشان پاسخگو باشند. مسئولین بدانند وعده‌ای که می دهند، وعده نظام است.

ازغدی با اشاره به محتوای اصل 43 قانون اساسی در امور مالی و اقتصادی و بند نخست این اصل گفت: تأمین‏ نیازهای‏ اساسی‏ شامل مسکن‏، خوراک‏، پوشاک‏، بهداشت‏، درمان‏، آموزش‏ و پرورش‏ و امکانات‏ لازم‏ برای‏ تشکیل‏ خانواده‏ برای‏ همه‏ در قانون امده است و در اصل دوم تاکید شده که تأمین‏ شرایط و امکانات‏ کار برای‏ همه‏ به‏ منظور رسیدن‏ به‏ اشتغال‏ کامل‏ و قرار دادن‏ وسایل‏ کار در اختیار همه‏ کسانی‏ که‏ قادر به‏ کارند ولی‏ وسایل‏ کار ندارند، در شکل‏ تعاونی‏، از راه‏ وام‏ بدون‏ بهره‏ یا هر راه‏ مشروع‏ دیگر که‏ نه‏ به‏ تمرکز و تداول‏ ثروت‏ در دست‏ افراد و گروه‏ های‏ خاص‏ منتهی‏ شود و نه‏ دولت‏ را به‏ صورت‏ یک‏ کارفرمای‏ بزرگ‏ مطلق‏ درآورد. این‏ اقدام‏ باید با رعایت‏ ضرورت‏ های‏ حاکم‏ بر برنامه‏‌ریزی‏ عمومی‏ اقتصاد کشور در هر یک‏ از مراحل‏ رشد صورت‏ گیرد.

وی ادامه داد: تنظیم‏ برنامه‏ اقتصادی‏ کشور به‏ صورتی‏ که‏ شکل‏ و محتوا و ساعت‏ کار چنان‏ باشد که‏ هر فرد علاوه‏ بر تلاش‏ شغلی‏، فرصت‏ و توان‏ کافی‏ برای‏ خودسازی‏ معنوی‏، سیاسی‏ و اجتماعی‏ و شرکت‏ فعال‏ در رهبری‏ کشور و افزایش‏ مهارت‏ و ابتکار داشته‏ باشد.

‎‎‎‎‎‎رحیم پور ازغدی گفت: رعایت‏ آزادی‏ انتخاب‏ شغل‏، و عدم‏ اجبار افراد به‏ کاری‏ معین‏ و جلوگیری‏ از بهره‏ کشی‏ از کار دیگری‏ یک بند دیگر این قانون و  منع اضرار به‏ غیر و انحصار و احتکار و ربا و دیگر معاملات‏ باطل‏ و حرام‏ بند پنجم این اصل است.

ازغدی با اشاره به بند ششم شامل منع اسراف‏ و تبذیر در همه‏ شئون‏ مربوط به‏ اقتصاد، اعم‏ از مصرف‏، سرمایه‏ گذاری‏، تولید، توزیع و خدمات‏ اظهار داشت:  استفاده‏ از علوم‏ و فنون‏ و تربیت‏ افراد ماهر به‏ نسبت‏ احتیاج‏ برای‏ توسعه‏ و پیشرفت‏ اقتصاد کشور یک مسئله مورد تاکید است.

رحیم پور ازغدی با اشاره به اهمیت بند جلوگیری‏ از سلطه‏ اقتصادی‏ بیگانه‏ بر اقتصاد کشور، خاطرنشان کرد: در بند نهم بر افزایش‏ تولیدات‏ کشاورزی‏، دامی‏ و صنعتی‏ که‏ نیازهای‏
عمومی‏ را تأمین‏ کند تاکید شده تا کشور را به‏ مرحله‏ خودکفایی‏ برساند و از وابستگی‏ برهاند.

وی با بیان اینکه اصل 55 قانون اساسی نحوه نظارت بر دولت و بودجه کل کشور را بحث می کند گفت: پس ما عرض کردیم چند اصل مهم در قانون ناظر بر اقتصاد و بازار اسلامی است که دهه فجر دانشگاه ها و حوزه ها باید روی این مسائل کار کنند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینکه در یک سال گذشته دولت هر نوع انعطافی به خرج داده ولی تحریم‌ها بیشتر شد تصریح کرد: امام (ره) در تحریر الوسیله مبارزه با زیاده‌خواهی غرب را بر همه مسلمین واجب دانست.

وی افزود: مسئولان آمریکایی در کتابی نوشتند، مسئولان ایرانی وقتی که احساس ضعف کردند ما هم پیش رفتیم، این اتفاق در زمان امام راحل هم افتاد. اینها می‌گویند به خاطر اقتصاد ما توهین می‌کنیم و شما نباید هیچ حرفی بزنید.

رحیم‌پور با اشاره به حکم امام راحل در مورد سلمان رشدی خاطرنشان کرد: امام در مورد توهین سلمان رشدی حکم داد. ایشان فرمودند که برخی می‌گویند این مسئله را رها کن چرا که غرب ما را تحریم می‌کند. جهانخواران به تلاش افتادند و غیر از این نیست که این نشان از ترس سران استکبار از ما دارد تمام توطئه‌های آنها برای این بوده که ما نگوییم اسلام تمدن می‌سازد و اسلام جوابگوی جامعه است. تلاش دارند بگویند که ما از شما اجازه نمی‌گیریم و این شما هستید که باید از ما اجازه بگیرید.

وی با اشاره به مفاسد اقتصادی اظهار داشت: باید صحنه شفاف و امر به معروف و نهی از منکر فعال باشد و ائتلاف ثروت و قدرت با سبک غربی شکل نگیرد.

وی تصریح کرد: باید به این موارد دقت کرد، افرادی که دنبال تولید و خدمت سالم هستند که بخش خصوصی واقعی هستند نه بخش خصوصی سرمایه‌دار، بخش میانی مردم که می خواهند کار اقتصادی هستند باید امکانات در اختیارشان گذاشته شود.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینکه باید تمام رگه‌های وابستکی خود را از دنیای متوحش باید قطع کنیم، گفت: برخی معتقدند ما فقط با آمریکا می توانیم اقتصاد خود را رشد دهیم.

رحیم پور گفت: امام فرمودند اینها فکر کردند که ما جا میزنیم. ما به شما کینه داریم و میان ما سوتفاهم نیست ما کینه غرب را با اسلام از این نکته ها به دست می آوریم قضیه حمایت شما از جریان ضد اسلامی است.

وی افزود: امام فرمودند کسانی می‌گویند ما باید رابطه با امریکا را صاف کنیم تا مسائل ما حل شود، اما این ضرورتی نیست که دنبال مناسبات گسترده باشیم چون ممکن است آنها فکر کنند که ما چنان به آنها وابسته شدیم که از توهین به مقدساتمان هم می‌گذریم آنها که معتقدند ما باید در اصول و دیپلماسی خود تجدید نظر کنیم و اگر واقع گرایانه عمل کنیم غرب با ما برخورد متقابل انسانی می‌کند اما اینها نمونه‌هایش است. اینها با اصل اسلام مشکل دارند، امام فرمودند اینها را ببینید تا از ساده‌اندیشی به درآیید.

ازغدی با اشاره به پیام رهبر انقلاب به حوزه‌های علمیه گفت: مدیریت حوزه بعد از پیام رهبری به ایشان نامه نوشت و بعد از کلی تعارفات گفتند که ما از همه علما می‌خواهیم که تا پایان شهریور پیشنهادات خود را در این مورد به ما بدهند، این برای سال 81 بود در دوازده سال پیش. اما تا الان فضلای شایسته در حوزه هستند هنوز نهادی به نام نقد فقه حکوتی و و بررسی مسائل بانک‌ها و صادرات و واردات ندارید و اگر داریم بگویند خروجی آن کجاست و دست کیست؟ رهبری فرمود اگر می‌خواهید بازار اسلامی داشته باشید مسئول آن نهادهای پژوهشی سه قوه و حوزه و دانشگاه هستند.

وی افزود: دانشگاه‌ها کرسی‌های نظریه پردازی پراکنده تشکیل داده اما وقتی موفقند که دانشکده‌های ما فرمول دهند که چطور می‌توانیم کشور را از تورم و دلالی خارج کنیم و به سمت تولید ببریم. ما الآن بازار سنتی نداریم بازارهایی داریم که نه اصالت سنتی دارند و نه حتی نظم سکولار غربی را که قیمت‌ها یکسان و دولت پاسخگو باشند را رعایت نمی‌کنند بازار بلبشوی مصرفی، دلالی داریم.

وی با اشاره به اینکه رهبری چند بار گفتند بدون نقشه جامع، کشور سرگردان است عنوان کرد: باید حوزه، دانشگاه و بخش‌های پژوهشی توضیح دهند که جای مدیریت صحیح اقتصادی کشور در در این کرسی‌ها کجاست؟ بیماری مدرک دادن در دانشگاه به حوزه هم وارد شده، چند میلیون مدرک دادند اما فکر شغل نیستند؛ اقتصاد کشور به این تخصص‌ها نیاز دارد؟ دانشگاه دولتی، آزاد و پیام نور طبق نقشه جامع عمل کنند ما چند میلیون تحصیلکرده بی شغل داریم. توزیع رشته‌ها باید با دقت صورت گیرد.

عضو شورای انقلاب فرهنگی گفت : اگر حریت در حوزه ما طبق خواسته اهل بیت برقرار بود و مصیبت اخباری‌گری وارد حوزه نشده بود فقه ما بر اساس فقه اسلامی بنا می‌شد، برخی در مسائل فرعی اجتهادی کار خوب می‌کنند اما در تمدن‌سازی دست و پایشان می‌لرزد؛ چه شد اشعری‌گری داخل حوزه ما شد؟

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینکه باید معنای عدالت را بفهمید تا رعایت شود گفت: نمی‌توانیم با استناد به اصل کلی عدالت بر خلاف آیات و روایات حرف بزنیم. یکی از مسئولان گفت که ولایت مطلقه فقیه، استبداد دینی است، من پاسخ دادم این امر عقلایی است و نامش اختیار بحران است و در غرب هم وجود دارد
منبع: تسنیم
 

 
سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه:
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: چراغ راه

انتقاد ازغدی از رویکردهای اقتصادی مسئولان/

 

 

برخی می‌گویند روایات‌ بازار اسلامی مردم را پررو می‌کند/

 

 

ما با دست خودمان اقتصاد را زمین‌گیر کرده‌ایم

به گزارش مشرق، حسن رحیم‌پورازغدی در سخنرانی پیش از خطبه امروز 26 دی ماه اظهار داشت: این توهم وجود دارد که داخل کشور امکانات اقتصادی اندک است و به صفر رسیده است و از خارج باید به این اقتصاد کمک شود.


وی تصریح کرد: اقایان توجه نکردند که به حدی سرمایه‌های سرگردان، دانشجویان متخصص، نیروهای کار و امکان سرمایه‌گذاری و پول در این کشور وجود دارد که حتی یک سوم آنها اگر فعال شود می‌تواند همه مشکلات اقتصادی کشور را حل کرده و ما در بعضی محصولات تبدیل به بزرگترین صادر کنندگان شویم.انتقادات ازغدی از رویکردهای اقتصادی مسئولان/ برخی می‌گویند روایات‌ بازار اسلامی مردم را پررو می‌کند/ ما با دست خودمان اقتصاد را زمین گیر کرده ایم

وی اظهار داشت: تنبلی در  اقتصاد داخلی و التماس در اقتصاد خارجی همواره وجود داشته است چرا که  این  کار راحت‌تر و با مذاق تنبلی سازکارتر است.

این کارشناس دینی تاکید کرد:‌اگر سیاست‌های تجارت و گمرک قوانین مجلس و بازوی اجرایی دولت به نفع تولید‌کننده اصلاح شود و اجازه ندهیم هر کس وارد تولید می‌شود ناامید و ورشکست شده و به زندان یا به ورطه سوداگری و رباخواری بیفتد بدون هیچ وام بیگانه و در سخت‌ترین تحریم و حتی اگر پول بلوکه شده ما را ندهند خواهید دید که این اقتصاد چقدر قوی است و ما به دست خودمان با مدیریت غلط آن را زمین‌گیر کرده‌ایم.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگ اضافه کرد: روایت اسلامی بر این نکته تاکید دارند که به جای التماس به دیگران به قدرت خودتان ایمان بیاورید و اجازه بدهید بازار در جهت تولید سالم و به صورت اخلاقی و عدالت‌محور فعال شود.

وی ادامه داد: امام وقتی حکم سلمان رشدی را صادر کردند فرمودند عده‌ای به من می‌گویند واکنش شما تند بود و بهتر است توهین به رسول الله را نادیده بگیرم تا اقتصاد ما بهتر شود و امام اینگونه پاسخ داده بودند که اقتصاد شما هم بهتر نخواهد شد چرا که اگر الان کوتاه می‌آیند به دلیل این است که از شما می‌ترسند.اما اگر کوتاه بیایید از شما نخواهند ترسید و بر شما ترحم نخواهند کرد و جوری شما را زمین می‌زنند که عبرت دیگران شود.

وی تصریح کرد:‌اگر با عقل چرتکه انگیز مادی هم نگاه کنید در تاریخ هر زمان در ما ضعف دیدند بیشتر به ما فشار آورند

رحیم‌پور ادامه داد: در تاریخ نداشتیم که کسانی در ایران در برابر دشمنان کوتاه آمده باشند و حریف به ما باج یا امتیاز داده باشد چه رسد به اینکه به ما در روند توسعه کمک کنند. چنانکه مجله شارلی که بارها به پیامبر اکرم توهین کرده بود دوباره پس از وقایع اخیر با تیراژ میلیونی و قیمت پایین کاریکاتورهای مهم را منتشر کردند.

این استاد دانشگاه تاکید کرد: همین‌ها وقتی هزار هزار مسلمان را در سوریه و عراق می‌کشند تروریست خوبند ولی وقتی چند تا اروپایی را می‌کشند تروریست بد هستند و آخر‌الزمان می‌شود.

وی با بیان اینکه تشخیص درست همان تشخیص امام در قضیه سلمان رشدی بود اضافه کرد: از طرفی علنی و غیر علنی به جریان‌های وحشی تروریستی کمک می‌کنند و از طرفی وقتی بخشی از آن به سمت خودشان کمانه می‌کند باز هم به اسم مبارزه با تروریسم جنایت می‌کنند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تاکید بر اینکه این حرفها ایدئولوژیک و غیر عقلانی نیست و کاملا منطبق با تجربه و عینی است گفت: هیلاری کلینتون در کتاب خاطرات خود به اسم انتخاب‌های سخت را منتشر کرده است و خواندن این کتاب شکل واضح نشان می‌دهد که حتی برای بهتر شدن دنیای ما هم راهی جز اقتصاد مقاومتی وجود ندارد.

وی تاکید کرد: این تخیل و توهم محض است که اگر ضعف نشان دهید به شما رحم می‌کنند یا حتی برای پیشرفت به شما کمک می‌کنند.

وی ادامه داد: کلینتون در کتاب خود نوشته در ابتدای بهار عربی به همه کشورهای عربی سفر کردم و گفتم  اگر اصلاحات نکنید رژیم‌های شما یکی یکی در شن فرو می‌روند، ترس از ایران را منتقل کردم و گفتم ایدئولوژی ایران همه جا را می‌گیرد.

وی افزود: کلینتون در کتاب خود گفته استراتژی ما در مقابل ایران هویج است و فقط با زبان قلدری و تهدید نمی‌شود با ایران مواجه شد و تاکید کرده است اگر دیپلماسی را شروع نمی‌کردیم نمی‌توانستیم تحریم‌ها را تشدید کنیم.

وی ادامه داد: وی اعتراف می‌کند مذاکره با ایران و نوشتن نامه‌ها تاکتیک بود چون نمی‌توانستیم بدون آن برای تحریم‌ها اجماع ایجاد کنیم.

وی اظهار داشت: کلینتون می‌گوید ایرانی‌ها هنوز هم درباره کودتای 28 مرداد ناراحت هستند و نمی‌توانند درک کنند چرا ما این کار را کردیم؛ متاسفانه رژیم شاه که متحد ما بود در یک انقلاب فروپاشید و ما برنامه داشتیم به جای آن کسان دیگری سر کار بیایند که ایران همچنان در قالب اقتصاد سرمایه‌داری و نفتی باقی بماند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: کلینتون در کتاب خود می‌گوید سال 1997 که رئیس جمهور عوض شد احساس کردیم به ما چراغ سبز نشان می‌دهند اما تندروها و رهبری اجازه ندادند؛ اما دولت در افغانستان با ما همکاری کرد ولی رئیس جمهور آمریکا با فاصله کمی لحن خود با  ایران را تشدید کرد و ایران را محور شرارت نامید؛ کلینتون می‌گوید اینجا  اولین جایی بود که احساس کردیم باید پیچ تحریم را سفت کنیم چون ایران موضع ضعف قرار گرفته است و می‌شود با فشار از آن امتیاز گرفت.

وی ادامه داد: کلینتون آورده است  در سال 2005 رئیس جمهور دیگر آمد که  ادبیات تندی داشت و ما مجبور شدیم عقب‌نشینی کنیم اما در عین حال از تهدید نظامی دفاع کردیم و سیاست چماق و هویج را ادامه دادیم تا از ما اطاعت کنند؛ در سال 2009 ایران پیشرفت فوق‌العاده‌ای در منطقه کرده بود حزب‌الله و حماس اسرائیل را شکست دادند و به بن‌بست کشاندند و پادشاهان عرب با ترس نظاره‌گر وضعیت منطقه بودند.

رحیم‌پور ادامه داد:‌کلینتون نوشته است وقتی دیدید ایران قوی شد اوباما به رهبر ایران نامه نوشت چرا؟چون دیدیم موضع ایران در خاورمیانه قوی و موضع ما ضعیف شد و اگر از مذاکره حرف نمی‌زدیم نمی‌توانستیم تحریم‌ها را تشدید کنیم.

رحیم‌پور تصریح کرد: آمریکایی‌ها دلشان می‌خواست رهبر ایران به این نامه جواب ندهد یا جواب تند غیر منطقی بدهد اما رهبری جواب این نامه را به صورت منطقی و استدلالی دادند.

وی اضافه کرد: کلینتون نوشته است در سال 2009 ما بالاخره چراغ سبز را نشان دادیم اما ناگهان وقایع 2009 رقم خورد و یک مرتبه نامه‌نگاری‌ها قطع شد و احساس کردیم می‌توانیم تحریم‌ها را تشدید کنیم.

وی افزود: کلینتون ادامه داده است رابط‌های ما در ایران تماس گرفته‌اند که از ما صریح دفاع نکنید چون کار ما خراب می‌شود اما ما مداخلات اورژانسی انجام دادیم و ابزارهای کلیدی ارتباطی را در اختیار آنها قرار دادیم؛ تماشای شکست 88 برای ما دردناک بود و تندروها دوباره پیروز شدند و من تاسف خوردم چرا اقدامات شدیدتری انجام ندادیم.

وی ادامه داد: کلینتون به صراحت گفته است بعد از 88 صادرات نفت ایران را محدود کردیم و تحریم‌ها را افزایش دادیم و نتانیاهو گفت آنقدر این تحریم را دوست دارم که انگار من آن را وضع کرده‌ام؛‌ کلینتون گفته است سیاست ما این بود که بازار ایران در داخل به ما چشم داشته باشد که ما چه می‌کنیم.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه داد: کلینتون با اشاره به دو رویکرد متفاوت در زمینه اقتصاد در مذاکرات ریاست جمهوری اخیر گفته است پای مناظرات همه شوکه شدند و اولین بار بود که به این صراحت در مقابل سیاست‌های انقلابی صحبت شد؛ وقتی این مذاکرات را دیدیم معلوم شد باید تحریم‌ها را شدیدتر کنیم چون دارد تاثیر می‌گذارد.

وی تصریح کرد:‌به محض این که آمریکایی‌ها در کلام ما ضعفی را احساس کردند فهمیدند این تحریم‌ها در ذهن بعضی مقامات اثر می‌کند و با شدت دادن به تحریم‌ها می‌توانند امتیاز بگیرند. چنانکه می‌گویند ایرانی‌ها اقتصاد تولیدی داخلی را نتوانستند فعال کنند و وابستگی انها به نفت حفظ شده است؛ این‌ها می‌گویند دولت‌های ایران عرضه اصلاح تولید و نظام توزیع را نداشتند و به نفت آویزان مانده‌اند و حالا که ضعیف شده‌اند و خودشان می‌گویند دلیل آن تحریم بوده پس تحریم‌ها را تشدید می‌کنیم تا زمین بخورند.

وی تاکید کرد: کلینتون می‌گوید ما از حرف‌های خود اینها فهمیدیم که باید تحریم‌ها را بیشتر کنیم و این‌ها حال و عرضه فعال کردن اقتصاد داخلی را ندارند و فکر می‌کنند با صحبت کردن می‌توانند چیزی را عوض کنند؛ کلینتون گفته است گزینه‌ها را باید تیزتر کنیم و اکنون که باد در حمایت از ما وزیده ارزش دارد که تحریم‌های شدید و جدید را تصویب کنیم.

رحیم‌پور اظهار داشت : خود کلینتون به کشورهای کوچک مانند توکو و امثال آن سفر می‌کرد و رای آنها را در شورای امنیت می‌گرفت چنانکه خودش گفته آنها را صریحا تهدید کردم که اگر رای ندهند خودشان را تحریم می‌کنیم و مسئولین آنها را از سر کار برمی‌داریم.

وی ادامه داد: خود کلینتون می‌گوید تنها چیزی که می‌تواند ایران را از فشار رها کند فعال کردن اقتصاد داخلی است اما اینها عرضه این کار را ندارند و عین عبارت کلینتون این است که آنها را نسبت گزینه نظامی هشدار دادیم و شروع به تشدید لحن تحریم کردیم و گفتیم قطعنامه بی‌دندان نمی‌خواهیم. اما ایران در رقص استادانه ماهر بود؛ کلینتون می‌گوید بعد از اینکه خود آنها به موثر بودن تحریم‌ها اعتراف کردند دیپلماسی هم موثر و هم لذت‌بخش خواهد بود.

وی در ادامه با بیان اینکه می‌دانم این صحبت‌ها کسانی را ناراحت می‌کند گفت به ستاد نماز جمعه هم فشار آورده‌اند که این حرف‌ها گفته نشود چرا که روایت‌های اقتصاد اسلامی سیاست‌های جاری کشور را زیر سوال می‌برد. اما ا صلا وظیفه شرعی ماست که اینها را بگوییم که شما زیر سوال بروید.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی  تصریح کرد: نماز جمعه‌ای که در آن امر به معروف و نهی از منکر شود نماز جمعه ولایی و اهل بیتی نیست و نماز جمعه‌ای که مدام در آن می‌گویند روز روز است و شب شب است به درد خودتان می‌خورد.

وی تصریح کرد: نماز جمعه‌ای که خدا به آن فرمان داده و پیامبر و اهل بیت مسیر آن را تعیین کرده‌اند بنا به روایات اهل بیت باید مشکلات عینی جامعه را به صورت استدلالی طرح کرده و در آن نهی از منکر کنند حتی اگر نسبت به خود نماز جمعه باشد.

وی ادامه داد: کسی می‌گفت در یکی از ستادهای نماز جمعه که بعضی افراد در شهرهای کشور برای دیده  شدن در صف اول نماز جمعه در تلویزیون دعوا می‌کنند خب این منکر است.

وی تصریح کرد: برای من مهم نیست که این جلسات ادامه یابد و یا ادامه نیابد چرا که گفتن مطالب بی‌فایده اصلا ارزشی ندارد؛‌چیزی فایده دارد که عده‌ای از دست شما عصبانی  شوند و اگر دیدید کسی ناراحت نمی‌شود بدانید نهی از منکر نمی‌کنید و وراجی می‌کنید.

وی تصریح کرد:‌شان نماز جمعه امر به معروف و نهی از منکر از مسئولان و اصحاب ثروت و قدرت و کسانی که به نام دین با مردم سخن می‌گویند.

وی تصریح کرد‌: روی ستاد نماز جمعه فشار  بسیار زیادی است که روایات اقتصاد بازار و امثال آن خوانده نشود و حرف‌های ملوس در نماز جمعه بزنید؛‌ممکن است بنده دیگر در نماز جمعه سخنرانی نکنم اما اگر به شما گفتند نماز جمعه‌ای را برگزار کنید که درباره فتنه و فساد اقتصادی و شیعه انگلیسی در آن حرفی زده نشود بدانید که آن نماز جمعه دیگر نماز جمعه نیست.

وی با تاکید بر اینکه اجازه ندهید ولایت فقیه در مبارزه با جریانات سوء داخلی و خارجی تنها بماند گفت: نباید راحت از کنار کسانی که با ادبیات مذهبی به ولایت فقیه و امام حمله کردند عبور کنیم.

وی تصریح کرد: به من می‌گویند خواندن این روایات یعنی کلا بازار ما اسلامی نیست البته معنی حرف من این نیست اما اگر کسی خلاف روایات عمل می‌کند خودش را اصلاح کند.

وی تصریح کرد: یک رئیس جمهور در دهه 70 به من گفت روایاتی که می‌خوانید به درد حکومت کردن نمی‌خورد و به درد انقلاب کردن می‌خورد و بهترین رژیم از نظر ما لیبرال‌دموکراسی با حذف مفاسد اخلاقی آنهاست و می‌گفتند این روایات مردم را پررو می‌‌کند و بعد هم عده‌ای مایوس می‌شوند.

وی گفت:‌اما همین آیات و روایاتی که می‌گویند نخوانید کمونیست لامذهب را هم به زانو در می‌آورد.

رحیم‌پور اضافه کرد: چند هفته پیش سمیناری در آمریکای لاتین بود که از کل جریانات چپ و ضد کاپیتالیست دعوت کرده بودند و خدا ر ا شاهد می‌گیرم که همین روایات و آیات را بعد از یک بحث استدلالی در طول دو ربع ساعت خواندم و رهبران کمونیست‌های اروپا و آمریکای شمالی و جنوبی و آفریقا  چند بار بلند شدند و این روایات را تشویق کردند.

وی تصریح کرد: از اسلام نترسید ما خودمان ظاهرا از اسلام می‌ترسیم اسلام مواظب شماست شما نمی‌خواهند مواظب اسلام باشید.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: ما مذهب را در زیارت و عزاداری خلاصه کردیم و خارج از آن مذهب در زندگی اجتماعی ما حضور ندارد چنانکه اگر مذهب در زندگی اجتماعی ما حضور داشت این بازار شیعه بود که این همه چک بلامحل در آن وجود دارد.

وی ادامه دادند: به ما گفتند روایات را نخوانید که ما در مورد آن بحث داریم و من گفتم بیایید در همین نماز جمعه بحث کنیم؛ کرسی آزاد‌اندیشی این نیست که مسئولان حرف بزنند و بروند به جای بیلان‌کاری دادن مسئولان در همین نماز جمعه از آنها حسابرسی کنید.

رحیم‌پور تصریح کرد: اگر می‌خواهید نماز جمعه‌ها شلوغ و مورد هجوم جوانان شهر باشد به احکام نماز جمعه در اسلام عمل کنید، صحبت کردن درباره مسائل روز صحبت کردن درباره تقویم نیست، مسئله روز یعنی مشکل جامعه یعنی میزان طلاق، یعنی رفتار با ارباب رجوع یعنی وضعیت اعتیاد و امثال آنها.

وی اظهار داشت: پروفسوری از کوبا درهمایشی که به آن اشاره کردم شرکت کرده بود که به او چکوآرا دوم می‌گفتند و ظاهرا جانشین چکوآرا در وزارت نیشکر کوبا بوده است.

وی ادامه داد: از او پرسیدم آیا همه چریک‌های شما کمونیست و لامذهب بودند که پاسخ داد ما ابتدا درباره ایدئولوژی صحبت نمی‌کردیم و می‌گفتیم مبارزه با ظلم.

وی افزود: برای این فرد آیات و روایات مربوط به بازار اسلامی را خواندم و او دو دقیقه تمام به صورت ایستاده این صحبت را تشویق کرد و از من پرسید آیا واقعا در دین شما این صحبت‌ها وجود دارد و اگر ما پیش از این از این موارد معتقد بودیم قطعا رویکرد ما نسبت به دین و مبارزه تغییر می‌کرد.

وی با  اشاره به ادله شرعی سخنان رهبری درباره اقتصاد مقاومتی گفت: امام موسی‌بن‌جعفر (ع) از کسی پرسیدند چرا کار نمی‌کنی که این فرد گفت حال ندارم و ایشان فرمودند احسظ عزک. اقتصاد مقاومتی یعنی همین یعنی تولید کن تا عزتت محفوظ بماند. جامعه‌ای که جوانانش از عرق ریختن می‌ترسند ذلیل می‌شود.

وی ادامه داد: حضرت رسول فرمودند اگر جامعه‌ای و مردمی آب و خاک داشته باشند و گرسنه بمانند این جامعه ملعون است.

وی با بیان اینکه اقتصاد مقاومتی یعنی کار و تولید کن و به عزتت برس اضافه کرد: از معصومی پرسیدند عزت کجاست گفت صبح قبل از طلوع آفتاب به سمت بازار و تولید حرکت کن و کرامتت را حفظ کن.

رحیم‌پور در ادامه تصریح کرد: در این کشور باندهایی وجود دارند که به صورت پروژه‌ای کار برمی‌دارند که چطور تولید‌کننده‌های داخلی را ورشکست و راه را برای واردات هموار کنند و اینها در ادارات دولتی نفوذ دارند و سرمایه‌دارهای خارجی هم به آن‌ها وصل هستند تا هر کس در کشاورزی و صنعت و تولید علم فعال شد مسخره کنند و فشار بیاورند و پرونده‌سازی کنند تا کار پیش نرود.

وی ادامه داد:کسی از معصوم پرسید که می‌خواهم کار کنم ولی شغل‌ها درشان من نیست و ایشان فرمودند اگر شده حمالی کنی کار کن و از مردم بی‌نیاز شو.

وی در پایان تاکید کرد: هر کسی فکر می‌کند می‌شود اقتصاد داخلی را رها کرد و با حل کردن مشکلات با خارجی‌ها می‌توان کشور را جلو برد بر اساس همه آنچه به آن اشاره کردم اشتباه می‌کند.

منبع: فارس

 
دکتر حشمت الله قنبری و ردیابی مجموع فتنه ها در فتنه 88
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٠  کلمات کلیدی: چراغ راه

حشمت الله قنبری در برنامه گفتگوی ویژه خبری با موضوع « شباهت های فتنه 88 با فتنه های تاریخ اسلام » گفت: فتنه 88 شیرینی حماسه مقتدرانه را به کام ملت تلخ و دشمن را برای مدتی به براندازی نظام امیدوار کرد. حشمت الله قنبری استاد دانشگاه در خصوص حوادث سال 88 اظهار داشت: در سال 88 هم در جریان انتخابات و هم متعاقب برگزاری انتخاب در دهمین دوره ریاست جمهوری،حوادث تلخی به وقوع پیوست که دستاوردهای عبرت آموزی نیز داشت؛ در این وقایع شیرینی حماسه مقتدرانه ملت ایران در ذائقه ملت تلخ شد و برای مدتی دشمن به براندازی نظام امیدوار شده موجی از ناآرامی در جامعه ایران ایجاد و فضای متشنجی در خانواده های ایرانی به وجود آمد. شیرینی حماسه مقتدرانه ملت ایران در ذائقه ملت تلخ شد وی ادامه داد: گذشته از آن بخشی از انرژی که دستگاه های نظام باید خرج خدمت به مردم می کردند؛به هدر رفت و واژگانی مانند فتنه،خواص و بصیرت به شکل فراگیری در فرهنگ نامه سیاسی کشور وارد شد و تا مدت ها این واژگان در هر نشستی رد و بدل می شد. قنبری با بیان این که موضوع فتنه واژه جدیدی نیست،تاکید کرد: موضوع فتنه چه در دوران انقلاب و چه در آن چه بر ملت سپری شد واژه جدیدی نیست و خود ذات اقدس الهی فتنه را مهم تر از قتل قرار داده است. مجموعه فتنه های بعد از انقلاب را می توان در فتنه 88 ردیابی کرد وی ادامه داد: آن چه از فتنه بر می آید؛ مجموعه ای جریانات اجتماعی سیاسی بود که فضای جامعه ایران را در موج حق و باطل با یک بحران مواجه کرد و به اعتقاد بنده فتنه 88 تنها یک فتنه نبود البته وقایع 88 فتنه کور و تاریک بود که مجموعه ی فتنه های بعد از انقلاب را می توان در فتنه 88 ردیابی کرد و آن چه این فتنه را متمایز می کرد،مدیریت بیگانه به صورت ملموس در این فتنه بود. استاد دانشگاه افزود: اما آن چه که قطعی است برنامه ریزی دشمنان انقلاب برای جریان فتنه است و نیروی عملیاتی آن ها در داخل به گونه ای وارد عمل شده اند که اگر قرار بود دشمنان از نخبگان خود افراد فتنه را انتخاب می کردند آن ها تا این حد موفق عمل نمی کردند. برخورد با این فتنه بدون شجاعت حیدری ممکن نبود قنبری تصریح کرد: برخورد با فتنه 88 بدون شجاعت حیدری ممکن نبود و حکم ملت ایران آن بود که این شجاعت را در سایه خون شهدا در خود نهادینه کرده و علاوه بر شجاعت با فرزانگی به مقابله با فتنه برخواست. وی افزود: من معتقدم اگر مردم ایران درعصر پیغمبر(ص)، امیر المومنین(ع) و امام حسن(ع) بودند سرنوشت امت اسلامی غیر از آن چه که امروز شاهد آن هستیم،رقم می خورد. استاد دانشگاه در ادامه نقبی به تاریخ اسلام زد و گفت: مقطع دوران امیر المومنین (ع)زمانی که ایشان حکومت را در دست گرفتند،در آغاز این حکومت قبل از آن که با جنگ های مختلف مواجه شوند با فتنه روبرو بودند و تمام جنگ ها محصول فتنه بود. امیرالمومنین(ع) تا آخرین لحظه با زبیر مدارا کرد قنبری افزود: فتنه گاهی در قالب "جنگ جمل" ظهور پیدا کرد به این ترتیب که در حوادث جمل عده ای با وجود این که در کنار پیامبر(ص)بودند،اما در یافتن واقعیت با مشکل روبرو شدند و مردم با این واقعه روبرو بودند که از یک طرف امیرالمومین(ص) با آن جایگاه قرار داشت و در طرف دیگر کسانی که در خانه پیغمبر (ص)بودند و کسانی که افکار عمومی جامعه نسبت به آن ها سهم درستی نداشت. وی با عنوان نمونه به شخصیت "زبیر" اشاره کرد و تصریح کرد: وقتی پیغمبر(ص) از دنیا رفتند، چهار نفر در کنار حضرت امیر(ع)بودند که یکی از آن ها" زبیر" بود. وی به عنوان یک نماد بازی خورده است که امیرالمومنین(ع) تا آخرین لحظه با زبیر مدارا می کند؛ این افراد اهل توبه هم نیستند و برگشت نمی کنند وقتی حضرت علی(ع) این فتنه را از بین می برد؛ "می فرماید: با عده ای مدارا کنید" حضرت آن ها را نه به دادگاه می فرستد و نه آن ها را می کشد با وجود این که ایشان حاکم اسلامی هستند. "زبیر" نماد انسان بازی خورده است استاد دانشگاه ادامه داد: در جریان این فتنه پس از آن که افراد پیک های فرستاده شده از طرف حضرت علی (ع) را رد می کنند؛دست آخر خود حضرت وارد عمل می شوند و آن ها دراین لحظه شعار "مرده باد "را سر می دهند این ها حاکی از مظلومیت حضرت امیر(ع) است. قنبری افزود: ائمه تراز عملشان تراز حق است و هیچ دایره فتنه ای آن ها را از اهداف اصلی شان دور نمی کند؛اهدافی که در حقیقت به مصلحت ملت اسلامی منتهی خواهد شد. آن چه که بر فرق علی (ع) فرود آمد شمشیر فتنه بود وی در ادامه با بیان این که در هر سه فتنه نقش یهود به وضوح دیده می شد،اظهار داشت: بر همین اساس این فتنه علیه امیرالمومنین(ع) رقم خورد و 25 سال بذر کینه علیه امام علی (ع) را در دل مردم کاشتند و عوامل نفوذی شان را همه جا فعال کردند و بعد از آن هم اطرافیان امام حسن(ع) را ربودند. استاد دانشگاه افزود: آن چه که بر فرق علی (ع) فرود آمد شمشیر کفر نبود بلکه شمشیر فتنه بود. فتنه سال 88 از جنس جنگ احزاب بود قنبری فتنه 88 را دارای عقبه عنوان کرد و اظهار داشت:فتنه سال 88 از جنس جنگ احزاب بود و همه شیاطین جمع شده بودند تا آن چه که از اسلام است برچینند. وی با اشاره به این که در دوران بعد از جنگ دولتی به روی کار آمد که موسوم به سازندگی بود تصریح کرد: این دولت توسعه را به عدالت اجتماعی مقدم داشت و در اواخر این دولت عده ای به این نتیجه رسیدند که کشور بدون امیر و سردار اداره نمی شود و به دنبال تعقیب قانون اساسی افتادند تا دوره سازندگی را ادامه بدهند اما دیده بانان این نظام اجازه ندادند. استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: در یک نماز جمعه به مردم القا کردند که کسی که شما به او رای می دهید از درون صندوق بیرون نمی آید و این نشان می دهد اساس فتنه دروغ است. اگر امکان تقلب در انتخابات بود نه خاتمی و نه احمدی نژاد نباید به روی کار می آمدند قنبری بیان داشت: بعد از دولت سازندگی با گذشت 8 سال از آن فردی به روی کار آمد که گفتمان انقلاب اسلامی را به عنوان روش کار خود عنوان کرد. وی در راستای ایمن بودن انتخابات ایران افزود: اگر امکان تقلب در انتخابات بود نه خاتمی و نه احمدی نژاد نباید به روی کار می آمدند. استاد دانشگاه در ادامه اظهار داشت: دولت نهم حلقه نفوذ ناپذیر مدیریتی کشور را شکست و برای شکل گیری دولت دهم عده ای کمر همت بستند تا گفتمان انقلاب پیروز نشود. برخی مناظره ها بی ادبانه و غیراسلامی بود قنبری با اشاره به این که خیلی از کسانی که امروز در حاشیه هستند ،بدترین سخنان را به نظام دادند گفت: برخی مناظره ها هم بی ادبانه ، زشت و غیر اسلامی بود. وی با بیان این که "شعار سبز حسینی" بنی امیه از آب در آمد اظهار داشت: در فتنه 88 خواص حق و باطل با تمام نیرو عمل کردند و استکبار نیز تمام امکانات خود را به خدمت در آورد و از سرمایه های مالی، سیاسی و رسانه ای هزینه کرد و در داخل هم خواص باطل دقیق عمل کردند. استاد دانشگاه با اشاره به مصیبت امام حسن مجتبی(ع) گفت: در حماسه 9 دی کسانی به میدان آمدند که درپای صندوق های رای حضور یافتند. قنبری با اشاره به این که اگر مردم ایران در زمان گذشته حضور داشتند تاریخ اسلام قطعاً تغییر می یافت،افزود: کسانی که در 9 دی حضور داشتند بالغ بر 40 میلیون نفر بودند به طوری که آن ها در انتخابات حاضر شدند. وی با بیان این که بنده در گذشته می گفتم که یک میلیون نفر آن ها نااهل بودند،اما بعداً متوجه اشتباهم شدم اظهار داشت: بعدها متوجه شدم نااهل کسی است که این گونه فکر می کند. استاد دانشگاه افزود: کسانی که رای داده بودند و با فتنه مواجه شدند متوجه شدند که ارزش ها و مقدسات دینی مورد تهاجم قرار گرفته است. قنبری با اشاره به این که عده ای در انتخابات به رقبای دسته اول رای دادند،خاطر نشان کرد: آن ها متوجه شدند که مسلمات اسلام در خطر است به طوری که موضوع این و آن مطرح نبود ،بلکه اساس اسلام و ولایت دین را در خطر دیدند. وی با بیان این که رئیس جمهور جدید بعداً خودش گرفتار فتنه شده بود گفت: آن چه را که زحمت در دوره نهم کشیده شده بود با موج طغیانگر به ظهور رسید. استاد دانشگاه با اشاره به بصیرت و آگاهی مردم ادامه داد: مردم اجازه ظهور و بروز فرصت را به ناهالان ندادند. قنبری ادامه داد که کسانی که به دیگران رای داده بودند و برای اسلامی در صحنه حاضر شدند میان خودشان و نظام همچنین میان اسلام و مقدسات و خودشان به تعریف رسیدند. وی با بیان این که اکنون وقت دفاع کردن از رای من نیست بلکه وقت دفاع از نظام است افزود: ولایت فی نفس است. تشخیص درست داشتن در جبهه حق قاطبه ملت ایران است استاد دانشگاه با اشاره به این که خواص به معنای فرزانگی،بینایی دل داشتن و تشخیص درست داشتن در جبهه حق قاطبه ملت ایران است، خاطر نشان کرد: این مسئله تعارف نیست بلکه حقیقت است. در هیچ دوره ای از تاریخ اسلام مردمی نظیر ملت ایران وجود نداشت قنبری با تاکید بر این که در هیچ دوره ای از تاریخ اسلام مردمی نظیر ملت ایران با چنین بینایی دقیق و ژرفی سابقه نداشته است، گفت: حلقه انحراف جریان فتنه است. وی با بیان این که بسیاری در این عرصه مال اندیشی کردند ،افزود: پیوند بین امام (ره)و مردم در انقلاب ما به آیت الهی تبدیل شده است به گونه ای که خط قرمز ما دین، اسلام و شریعت محسوب می شود. استاد دانشگاه با اشاره به سوره منافقون گفت: خداوند در قرآن به پیغمبر(ص) فرمود:"منافقین پیش تو می آیند و می گویند فرستاده خدا هستی به طوری که آن ها راست نمی گویند،زیرا آن ها ایمانشان را سپر دنیا و منافعشان قرار داده اند." قنبری با اشاره به این که عده ای ممکن است ظواهرشان دینی باشد اما درونشان پوچ و بی اعتبار ،اظهارداشت: این عده غیر قابل اعتماد هستند به طوری که روح آمرزش و استغفار ندارند و از هر نوع مرحمتی سوء استفاده می کنند.

دانلود


 
آیت‌الله مصباح یزدی
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳  کلمات کلیدی: چراغ راه
رهبر معظم انقلاب شایسته‌ترین فرد برای اداره جامعه است/ درک نکردن پیام ولایت خسارت‌آفرین‌تر از جنگ‌افروزی‌های صدام است

 

نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری گفت: اگر فردی پیام ولایت را درست درک نکند و آن را عوضی بفهمد یا بر اساس خواسته خود آن را تغییر دهد، یا مصداق آن را بر اساس خواسته خود بیابد، ممکن است، خسارت‌هایی برای جامعه به بار بیاورد که صدام هم آن ضررها را نزد.

 

به گزارش رجانیوز، آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی، نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری، پنج‌شنبه صبح در اولین یادواره شهدای مخابراتی و بی‌سیم‌چی استان قم که در سالن همایش‌های مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، گفت: زنده نگاه داشتن یاد شهدا به فرموده رهبر معظم انقلاب کم‌تر از شهادت نیست.

وی افزود: اگر ما از این امر غفلت بورزیم و بگوییم برگزاری بزرگداشت‌ها کافی است خود را از برکات شهادت‌ محروم کرده‌ایم.
رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با اشاره به شهادت امام حسین(ع) در کربلا،‌ خاطرنشان کرد: اگر عالمان و پژوهشگران به زنده نگاه داشتن یاد امام حسین(ع) همت نمی‌کردند، معلوم نبود امروز به چه میزان می‌توانستیم از برکات شهادت اباعبدالله(ع) استفاده کنیم.
وی ادامه داد: شهدا نیز در مرتبه نازل‌تری نسبت به امام حسین(ع) قرار دارند، با برگزاری همایش‌ها و مزین شدن نام شهدا در میان شهرها، یاد شهدا زنده نگاه داشته می‌شود و این مسأله سبب نفع رساندن به جامعه می‌شود.
آیت‌الله مصباح یزدی گفت: میلیون‌ها انسان در سایه برگزاری این همایش‌ها، ارزش شهادت را درک می‌کنند و به آن توجه می‌کنند، که این خود برکت بسیاری محسوب می‌شود.
وی با بیان این‌که برخی از شهدا دارای ویژگی‌های خاصی داشتند، ابراز داشت: بی‌سیم‌چی مسؤولیت پست حساسی را داشت، اگر در این کار اخلالی صورت گیرد، تمام خط ضربه خواهد خورد.
پیامبران واسطه‌ای برای انتقال پیام الهی به جامعه بودند
نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری بیان داشت: ما نیز در جنگ نرم نیاز به کسانی مانند بی‌سیم‌چی‌ها داریم تا سبب انتقال یافتن پیام به دیگران شوند.
وی با اشاره به جایگاه پیامبران، ادامه داد:‌ پیامبران و انبیا نیز افرادی بودند که از سوی خدا برای انتقال دادن پیام خداوند به مردم برگزیده شدند.
آیت‌الله مصباح یزدی خاطرنشان کرد: پیامبران در جایگاه والایی قرار دارند، اگر آنان در رساندن پیام الهی کوتاهی کنند، خطرات فراوانی متوجه جامعه می‌شود، از این رو خداوند در امر رساندن پیام به مردم سخت‌گیری کرده است.
رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ابراز کرد: جنگ 8 ساله به رهبری امام خمینی(ره) و با مجاهدت‌های رزمندگان پایان یافت، اما جنگ نرمی شروع شد که ما همچنان درگیر آن هستیم.
پیام‌های خاص و عام نیز در جنگ نرم وجود دارد
وی گفت: در جنگ نرم نیز باید پیام مقام ولایت به وسیله واسطه‌های مورد اعتماد به عموم مردم برسد، البته پیام‌ها در موقع جنگ سخت با یکدیگر تفاوت‌های بسیاری داشت، برخی از این پیام‌ها عام، برخی خاص و برخی بسیار ویژه بودند، که این موضوع در جنگ نرم نیز وجود دارد.
آیت‌الله مصباح یزدی ادامه داد: برخی موضوعات اگر به صورت عام گفته شود، سبب سوء استفاده دشمن می‌شود، برخی از خطرها اگر آشکار گفته شود به دلیل کم بودن ظرفیت مردم سبب ناامیدی می‌شود.
وی افزود: در جنگ نرم برخی از پیام‌ها رمزی است، گاه فرمانده کل قوا در جنگ نرم از زبانی رمزگونه استفاده می‌کند و آنان که خبره در این زمینه هستند پیام را به درستی درمی‌یابند.
نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری با اشاره به این‌که در جنگ نرم نیز نیاز به واسطه‌هایی است که پیام فرمانده کل قوا را تفسیر کنند، خاطرنشان کرد: در فتنه 88 اهمیت این پیام‌رسانی و پیام‌گیری و وجود این واسطه‌ها معلوم شد، برخی‌ها از فتنه 88 سرسری گذشتند.
وی گفت: هنوز برخی افراد فتنه 88 را امری اتفاقی می‌خوانند، در صورتی که طراحان اصلی آن اعتراف می‌کنند که آن فتنه را از ده‌ها سال پیش طراحی کردیم.
جنگ نرم از جنگ سخت خطرناک‌تر و مهم‌تر است
آیت‌الله مصباح یزدی بیان داشت: جا دارد که درباره فتنه 88 همچنان فکر کنیم، بیندیشیم و نحوه شکل‌گیری، انتخاب مهره‌های فتنه، ارتباط گروه‌های فتنه‌گر با یکدیگر و مانند آن را به شکل صحیح بررسی کنیم.
وی اظهار داشت: امروز در دوران جنگی هستیم که از جنگ سخت خطرناک‌تر و مهم‌تر است، در جنگ سخت اگر عملیاتی با شکست مواجه می‌شد، مردم بدعاقبت و جهنمی نمی‌شدند، اما در جنگ نرم این‌ گونه است.
رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان این‌که شکست در جنگ نرم منجر به شکست خوردن ارزش‌های دینی و اسلامی جامعه است،‌ خاطرنشان کرد: ضعیف شدن علاقه به اسلام و تشیع و تضعیف پایبندی از اثرات شکست در جنگ نرم است.
وی ابراز داشت: به تعبیر رهبر معظم انقلاب دشمن قلب جوانان ما را هدف قرار داده است، اگر در این جنگ شکست بخوریم ایمان جوانان را از دست داده‌ایم و عذاب ابدی را پذیرا شده‌ایم.
آیت‌الله مصباح یزدی افزود: شکست در جنگ سخت سبب از میان رفتن عمر چند نفر یا نابود شدن برخی امکانات مادی قابل جبران بود، اما شکست در جنگ نرم سعادت فرد در دنیا و آخرت از دست می‌رود.
خداوند ذخیره‌های بسیاری برای این کشور فراهم کرده است
وی گفت: اگر کسی در عقاید خود و دلبستگی به ولایت تردید یافت و سست شد، نتیجه آن خسران ابدی است، افزون بر آثار بدی که در این دنیا خواهد داشت.
نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری با بیان این‌که اثبات اداره شدن جامعه از سوی اسلام، و اثبات کارآمدی تئوری ولایت فقیه از برکات پیروزی در جنگ نرم است، خاطرنشان کرد: باید توجه داشت که هر گروهی مانند عالمان یا افراد معمولی می‌تواند در جنگ نرم شکست بخورد.
وی افزود: تأثیرات شکست برخی از این قشرهای جامعه را نیز اکنون می‌بینیم که از جنبه‌های مختلف ایمان جوانان ما را در خطر قرار داده است، رسانه‌ها در اندرونی خانه‌ها رخنه کرده است.
آیت‌الله مصباح یزدی با اشاره به این‌که خداوند ذخیره‌هایی بسیاری برای این امت فراهم کرده است، بیان داشت: بسیاری از جوانانی که شهدا و دوران جنگ را درک نکردند وجود دارند که به امام(ره) و ارزش‌های اسلامی مانند اعتکاف شور و اشتیاق نشان می‌دهند.
وی گفت: خداوند دل‌های مردم را متوجه اسلام و حضرت مهدی(عج) کرده است، خداوند به ما نشان داده که اگر عوامل فساد زیاد است، اما دل‌ها به دست اوست.
رهبر معظم انقلاب شایسته‌ترین فرد برای اداره جامعه است
رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ادامه داد: مردم ما نشان داده‌اند که هیچ عاملی نمی‌توان مانع آنان در پیش‌برد اهداف اسلام و انقلاب باشد که این امر در 22 بهمن نمود یافت.
وی با بیان این‌که اکنون در جهان درمی‌یابیم که رهبر معظم انقلاب شایسته‌ترین فرد برای رهبری جامعه اسلامی است، بیان کرد: ایشان بهترین فرد برای این جایگاه هستند، این نشان می‌دهد که در رهبری کمبودی نداریم.
آیت‌الله مصباح یزدی گفت: اگر کمبودی وجود داشته باشد از وسائط است، مدیران و مسؤولان کشور باید در برطرف کردن ضعف‌های خود اهتمام ویژه داشته باشند.
وی اظهار داشت: ضعف در پیام‌رسانی یکی از این ضعف‌ها است، اگر فردی پیام ولایت را درست درک نکند و آن را عوضی بفهمد یا بر اساس خواسته خود آن را تغییر دهد، یا مصداق آن را بر اساس خواسته خود بیابد، ممکن است،‌ خسارت‌هایی برای جامعه به بار می‌آورد که صدام هم آن ضررها را نزد.
نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری در پایان گفت: طبقه‌های میانی جامعه مانند عالمان و نویسندگان باید پیام ولایت را به درستی درک کنند و آن را به دیگران ابلاغ کنند.

 
نامه شهید محمد منتظری برای تاریخ
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: چراغ راه

شهید محمد منتظری که در سال 1354 در بند رژیم پهلوی گرفتار بوده است، طی نامه‌ای به دادگاه اگر چه می‌دانست ترتیب اثری به آن داده نخواهد شد، اما شاید برای تاریخ این چنین می‌نویسد.

به گزارش فارس، اگرچه پس از تاسیس کمیته مشترک (1350)، فعالیت مقابله با مبارزین در یک جا متمرکز شده و شدیدترین شکنجه‌ها بر روی بازداشت‌شدگان به صورت سیستماتیک اعمال می‌شد ولی به این معنا نیست که قبل از آن شکنجه‌ای وجود نداشته است، بلکه در طول حکومت پهلوی در ایران مخالفان را به انواع مختلف شکنجه می‌نمودند. شهید محمد منتظری که در سال 1354 در بند رژیم پهلوی گرفتار بوده است، طی نامه‌ای به دادگاه اگر چه می‌دانست ترتیب اثری به آن داده نخواهد شد، اما شاید برای تاریخ این چنین می‌نویسد:  

 بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

 اللهم اهدنا الصراط المستقیم

 از دادگاه تقاضامندم اجازه دهد مطالبی چند به عرض برسانم.

 و اینک اینجانب را به جرم دینداری در تاریخ 1/1/45 بازداشت و بعد از سه روز تحویل زندان قزل قلعه دادند. در آن زندان چه شکنجه‌هایی بود که به من ندادند. بازجویی بیش از ده جلسه بود. لیکن اغلب شفاهی، در جلسه‌ای نبود که اینجانب تحت شکنجه‌های گوناگون قرار نگیرم و یا زجرهای زیاد بر من وارد نسازند و یا به انواع و طرق مختلف تهدید ننمایند و یا توهین‌ها و دشنام‌های بی‌حد و حساب از آنها سر نزند. اکنون عملیات گذشته را تحت عناوینی به عرض شما می‌رسانم:

 

* سیلی

 آن قدر سیلی‌های پی‌درپی در همه این جلسه‌ها به سر و صورت و گوش من زدند که شنوایی کامل گوشم را از دست دادم و سه دفعه به بیمارستان سازمان با آن سختی‌ها که داشت، مراجعتم دادند و هر دفعه قدری دوا به اینجانب می‌دادند و سرانجام نتیجه‌ای نگرفته و برای آخرین بار که رجوع نمودم، آقای دکتر امام بدون معاینه گفتند:‌ به گوش شما هیچ عارضه‌ای وارد نشده و هیچ نقیصه‌ای در بر ندارد.

 اینجانب هم در حالی که گوشم درد می‌کرد و آنطور که باید بشنود نمی‌شنید، مایوسانه به زندان برگشتم. به طور جد می‌توانم بگویم: از 300، 400 سیلی تجاوز کرد.

 

* شلاق سیمی

 اگرچه در اکثر جلسات بازجویی، شلاق بدون حساب به کار می رفت ولی در جلسه اول بازجویی که در روز چهارشنبه 3/1/45 اتفاق افتاد، در حدود ساعت 4 بعدازظهر بود که اینجانب را به دفتر زندان احضار کردند. آن روز آقایان جوان و ازغندی (کریمی) بازجویی می‌کردند. شلاق و سیلی و لگد، اُوِرت بود و در حدود یک ساعتی از شب رفته بود که از بازجویی فارغ شدم، ولی آن شب گفتند: اینها که تو گفتی و ما نوشتیم همه مزخرف است. سپس آنها را پاره و در بخاری ریخته سوزاندند. خلاصه آن قدر با شلاق سیمی پوشیده از پلاستیک، بدن مرا مورد حمله قرار دادند که ا یک ماه آثار آن در بدن من یافت می‌شد. اینان ملاحظه محل ضرب شلاق را نمی‌کردند،‌می‌زدند به هرجا که می‌خواست وارد شود.

 از سر و پشت گردن و کف دست و بازوان و شانه گرفته تا کمر و ران و پا و نشیمنگاه، همگی با نصیب [بودند] و بی‌بهره نبودند.

 * جریان بخاری

شب دوشنبه 7/1/45 بعد از شکنجه‌های زیاد در پیش از ظهر و بعد از ظهر، ساعت 9 شب بود که آقای ازغندی وارد شد و گفت: «امشب نوشتنی نداریم و حساب قانون هم در بین نیست فقط باید اقرار کنی و یا با زور شکنجه از تو اقرار خواهم گرفت و این دستوری است که من باید اجرا کنم. به من گفته‌اند تا اقرار نگیری ول نکن. وی آنقدر آن شب تهدید کرد و سیلی و شلاق زد که حساب ندارد. بعد از آن (بی ادبی است) با زور شلوار مرا کند و نشیمنگاه مرا به بخاری که بدنه آن سرخ بود چسباند. می‌گفت: خودت بچسبان، اما چون خودم آن طور که مراد او بود نمی‌چسباندم، جلوی من می‌ایستاد و به وضعی که ناگفتنی است، آن عمل را اجرا می‌ساخت. در آن وقت بود که آیه شریفه: «یا نارکونی بردا و سلاما» بر زبانم جاری شد و با وجود زخم‌ها و تاول‌های زیاد، معجزه قرآن آشکار و درد آن بسیار ناچیز بود. بعد از آن اجازه داد که شلوار خود را بپوشم. سپس همان تاکتیک‌ها را از اول شروع کرد و دوباره شلوار مرا کند و بهمان تفصیل در مرتبه دوم هم فیلم را اجرا کرد. بعد از آن، آن قدر سیلی به سر و صورتم زد که سرم گیج رفت و ساعت 11 شب بود که به سرباز دستور داد و مرا به سلولم برد.

*‌بر روی پا ایستادن و بی‌خوابی

صبح 7/1/45 بود که پاسبخش در سلول را باز کرد و گفت: برای رفتن به دفتر حاضر شوید، به معیت او به دفتر رفتیم.

ساعت 9 صبح بود بازجویی و زجر و شکنجه توسط آقایان مهاجرانی و ازغندی شروع و تا ظهر ادامه داشت. سپس دستور دادند که در نقطه معین بدون حرکت بایستم و به دیوار نگاه کنم و رفتند. هیچ اجازه قدم زدن و یا نشستن و یا رو برگرداندن نداشتم، زیرا سرباز مسلح و مراقب غیر مسلح از این طرف و آن طرف ایستاده و سخت موظب بودند. در حدود 3 بعدازظهر بازجوها آمدند و شروع به بازجویی و شکنجه نمودند تا 5/5 بعدازظهر و همان دستور صبح را دادند و رفتند و در ساعت 9 شب بود که ازغندی آمد و همان جریانات مذکور را به وجود آورد و رفت. روز بعد 8/1/45 دوباره مثل روز قبل، پاسبخش درب سلول را باز کرد و این جانب را به دفتر برد و از ساعت 5/8 تا 11 به کار خود از بازجویی و زجر شکنجه ادامه دادند و بعدا همان دستورهای روز قبل را صادر کردند و سربازان مسلح هم مو به مو تا 11 شب اجرا نمودند. بدین منوال از 12 صبح تا 11 شب بر روی پای خود ایستاده و بدون حرکت به دیوار می‌نگریستم و ساعت 11 شب پاسبخش دوباره مرا به سلولم برد. روز بعد -9/1/45- برای مرتبه چهارم پاسبخش اینجانب را به دفتر برد و همان عملیات را بازجویی و شکنجه از 9 صبح تا نزدیک ظهر اجرا نمودند و تا اوایل شب به همان منوالی که به عرضتان رساندم، قدری در اتاق دفتر و قدری خارج از آن روی پا ایستادم.

 

سپس گفتند: دستور داریم امشب نگذاریم شما به خواب روید و تا صبح روز بعد بیدار ماندیم. ناگهان بازجوها در روز بعد (10/1/45) سر رسیدند و بازجویی شروع شد. البته در این جلسه فقط مهاجرانی بازجویی می‌کرد. همان اوایل بازجویی آن روز بود که ناگهان حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین آقای شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی را به دفتر آوردند. بنده هم از جهت دستور اسلام و حق استادی که معظم‌له به گردن اینجانب داشتند، خدمت ایشان سلام کردم که ناگهان سیل فحش و دشنام به طرفم سرازیر شد که چرا سلام کردی. مهاجرانی چنان به طرف ایشان حمله کرد و به ایشان توپ رفت که بی‌سابقه بود و با کمال بی‌ادبی گفتند: ای حمال - بعد فهمیدم که بر اثر بازجویی شبانه و آن شکنجه‌ها که نسبت به من وارد ساخته بودند، ناراحتی بر وجود ایشان مستولی شده بود و به عنوان اعتراض، اعتصاب غذا فرموده بودند.

 

سپس ایشان را بردند و پدرم حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین جناب آقای منتظری را برای بازجویی آورده و در اتاق مجاور از معظم‌له شروع به بازجویی کردند و آن روز هم از زجر و شکنجه بی‌بهره نبودیم.

قدری در حضور پدر و قدری در غیاب ایشان و بعد از قدری صحبت ما را به اتاق دیگری راهنمایی و سپس به پاسدارخانه (محل خواب و استراحت نظامیان) ‌برده و در اتاقی جای دادند. چنان از درد به خود می‌نالیدم و چنان پاهایم سِر شده بود و آن چنان چشمانم از کم‌خوابی و خستگی می‌سوخت که حد نداشت. 

* فلک و زجر و شکنجه‌های غیر آن

در پاسدارخانه بودم که ناگهان صبح روز 12/1/45 - مصادف با جمعه و روز عرفه- پاسبخش اینجانب را به دفتر زندان برد و بعد از تهدیدهای زیاد برگرداند و سپس به فاصله نیم ساعت قریب 5/10 صبح بود که دوباره اینجانب را به دفتر زندان برده و بعد از تهدیدهای زیاد برگرداند. آن روز [افراد حاضر در دفتر بازجویی] 6 نفر بودند: یک نفر سرهنگ، یک نفر دیگر، مهاجرانی و سه نفر بازجوی دیگر: ازغندی، جوان، احمدی، سه نفر اول به حبس‌های طویل‌المدت و زجر و شکنجه‌های عجیب تهدید می‌کردند اما سه نفر آخر آن روز مامور شکنجه و زجر بودند. ناگهان دیدم یک فلک و دو عدد چوب ضخیم و طویل و شلاق سیمی را آوردند. در دفعه اول چنان مرا فلک کردند که چوب‌ها خرد و ریز شد و من بی‌حس شدم. بعد از آنها تهدیدها شروع شد و سپس همان جریان اول را با شلاق سیمی اجرا نمودند. دوباره تهدیدها شروع گردید. بعد از آن روز این ناراحتی‌ها ادامه داشت. در آن روز آن قدر انگشتان و دستان مرا مثل روزهای قبل برخلاف حرکت تکان داده و حرکت دادند و خلاصه یک مالش ناگفتنی و غیرقابل بیان به من روا داشتند. این مالش‌ها اغلب توسط دو نفر اجرا می شد. آن چنان موهای سر مرا گرفتند و کشیدند و چنان شلاق و لگد بر جاهای مختلف بدن و سیلی‌های زیاد به صورت و سر و گردن من نواختند که زبان یارای گفتن و قلم قدرت نوشتن آن را ندارد. از آن روز بود که دیگر پاهایم به سختی به کفشم می‌رفت.

 

خیلی مشکل بود که سرپا ایستاده و راه بروم. نماز خود را به طرز عجیبی ادا می‌نمودم، دست‌هایم را با شکلی شگفت‌انگیز بر زمین می‌نهادم. برای درد پا و مفاصل و اعضای دیگر بدنم پماد سوربن گرفتم تا بالاخره آثار آن از بیرون رفت. بله، آثار طناب فلک هنوز از بین نرفته و رنگ دیگری غیر از رنگ بدنم در تنم یافت می‌شود.

* صندلی بر دست گرفتن

روز سه‌شنبه یا چهارشنبه (16 یا 17 فروردین) بود که سرباز مرا از پاسدارخانه به دفتر برد. آن روز ازغندی بود. بعد از تهدیدهای زیاد، صندلی را به دست من داد و گفت: آن را بر بالای سرت نگهدار و یک پای خود را هم از زمین بردار. بعد از مدتی گفت: خوب، روی دو پا بایست و بالاخره بعد از مدتی دست و پایم به حدی بی‌حس شد که رفته رفته دستم به طرف شانه‌ام کج شد و صندلی به طرف پائین و زمین نزدیک می‌شد. ناگهان گفت: ببر بالا، من هم چون یارای آن را نداشتم، به سرباز دستور داد اگر بالا نبرد سیلی به گوش او بزن تا بالا ببرد. سرباز هم اخطار کرد و چون امکان نداشت [و برای آنکه] بر طبق اخطارش عمل شود، چنان سیلی به گوش من کوبید که پخش زمین گشته و حالتی شبیه بیهوشی به من دست داد و بعد از مدتی دوباره شروع به تهدید کرد و به سرباز گفت: این را به پاسدارخانه ببر.

*جریان دشنام

همه جلسات بازجویی از فحش‌های ناموسی و فحش به افراد ارزنده و غیره بی‌بهره نبود و در اغلب آنها به حد افراط می‌رسید. خوب به یاد دارم که روز فلک کردن ضمن فریادهای امام زمان را یاد کردم که یک دفعه یکی از بازجوها گفت:

اما زمان کیه! آن قدر این جمله مرا کوبید که حد نداشت و آن چنان شرم‌آور بود که یکی از آنان انگشت خود را به مجرای بینی قرار داد و صوت (هیس) را در خارج به وجود آورد. آن روز آنقدر به حضرت آیت‌الله‌العظمی خمینی ناسزا گفتند و دشنام دادند که بی‌نهایت شرم‌آور بود. دفعات دیگری هم برای بازجویی احضار شدم ولی از تهدید به زجر و شکنجه‌‌های مختلف تجاوز نکرد.

اینها بود پاره‌ای از عملیات و تاریخچه آن که بازجوها به من وارد ساختند.

در خاتمه هرچه فریاد کشیدم که کاغذ قلمی به اینجانب بدهید تا به دادستانی محترم ارتش شکایت کنم ولی آقای ساقی از دادن کاغذ و قلم خودداری کردند چون می‌خواستند آثار زجر و شکنجه از بین برود و متاسفانه بعضی از آن آثار شامل مرور زمان شده و از بین رفته است.

به شما عرض می‌کنم که اینجانب هیچ جرمی را مرتکب نشده و این اتهامات واهی و بی‌اساس می‌باشد و فقط به جرم دینداری بازداشت و این همه زجر و شکنجه‌های غیر انسانی را به من روا داشته‌اند و سرانجام به پای میز محاکمه کشیده شده‌ام و خود را به هیچ وجه مجرم نمی‌دانم.

والسلام علی من‌اتبع الهدی - دادگاه بدوی شماره 3

دادگاه: سه‌شنبه 3/8/45 


 
پاسخ 3 سال قبل آیت الله یزدی به هاشمی: "همراه شما به بهشت هم نمی آییم"
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٥  کلمات کلیدی: چراغ راه

سه سال قبل در چنین روزی (5 بهمن 88) آیت الله یزدی در پاسخ به هاشمی رفسنجانی گفت: "سخنان هاشمی از دو پهلو صحبت کردن هم بدتر است و معتقدم سخنان هاشمی از سه پلو هم گذشته است. "

 

به گزارش رجانیوز به نقل از کتاب روزشمار 8 ماه نبرد مقدس؛ مهم ترین وقایع این روز را از نظر می گذرانید:

 

 

 * رسا:  آیت‌الله یزدی در دیدار مسئولان ارشد سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با اشاره به سخنرانی اخیر هاشمی رفسنجانی در جمع اعضای حزب اعتدال و توسعه اظهار داشت: «سخنان هاشمی از دو پهلو صحبت کردن هم بدتر است و معتقدم سخنان هاشمی از سه پلو هم گذشته است. نمی دانم تا کی قرار است آقای هاشمی با روش های دو پهلو و سه پهلو حرف زدن در برابر تصریحات رهبری عمل کند. چند بار باید رهبری آغوش باز کند و بگوید آقای هاشمی بیا به طرف انقلاب و همان همراهی سابق را داشته باشید؟ اما متاسفانه وی دوباره یک مطلبی را بیان می کند و به جای اینکه یک قدم به جلو بیاید در افکار عمومی یک قدم عقب تر می رود. من متاسفم که شخصیتی با این سوابق این گونه اظهار نظر می کند ما دلمان نمی خواهد وضعیتی که برای آقای منتظری پیش آمد برای شما هم پیش بیاید، نظام با کسی تعارف و شوخی ندارد و این انقلاب نیز به سادگی به دست نیامده که به سادگی از دست برود.»
 
یزدی تاکید کرد: «مردم ما در نهم دی ماه حضور بی نظیری در تظاهرات داشتند و آقای هاشمی شما اگر امروز می خواهید صحبت بکنید باید جریان عاشورا را محکوم کنید و مرز خود را مشخص تر نمایید.» وی با اشاره به اقتدار نظام تصریح کرد: «نظام ما به قدری مقتدر است که اگر بزرگترین افراد هم بخواهند در مقابل آن بایستند نظام آنها را کنار خواهد زد و اگر کسانی خیال می کنند می توانند انقلاب را تسلیم کنند، مطمئن باشند یا خودشان باید تسلیم نظام شوند و یا باید کنار بروند.» آیت الله یزدی در بخش دیگری از سخنانش تصریح کرد: «بنده یک زمانی در دیدار با یکی از شخصیت ها درباره امام (ره) تعبیری به کار بردم و گفتم اگر آقای خمینی قرار است جهنم هم برود ما جهنم ایشان را می رویم اما بهشت شما را نه. من به آقای هاشمی هم می گویم ما همراه رهبری هر کجا می رویم اما همراه شما نمی آییم و هیچ تعارف هم نداریم.»
 
* احمد سلامتیان از چهره های نزدیک به ابوالحسن بنی صدر در گفتگو با تلوزیون فارسی بی بی سی، گفت: «امروز مساله دولت آقای احمدی نژاد دیگر مساله معترضین نیست، بیشتر مساله خود حکومت است.»
 
* ایلنا: «هشتمین کنگره حزب مردم سالاری با حضور مهدی کروبی، مصطفی کواکبیان، مجید انصاری، احمد توکلی، محمد حسین ابوترابی فرد و ... در تهران برگزار شد.»
 
* کروبی در گفتگو با فارس در پاسخ به این سئوال که آیا شما رئیس جمهور قانونی و منتخب ملت ایران را به رسمیت می‌شناسید؟ اظهار داشت: «بنده اشکالات خود را همچنان وارد می دانم اما در خصوص سئوال شما باید بگویم بله رئیس جمهور را نیز به رسمیت می‌شناسم.»
 
* سحام نیوز: «حسین کروبی فرزند مهدی کروبی در واکنش به موضع‌گیری‌های شتاب‌زده برخی از سایت‌های خبری نسبت به انتشار سخنان وی تاکید کرد: "آقای کروبی احمدی‌نژاد را رئیس دولت این نظام می‌داند اما همچنان به وی انتقاد دارد. آقای کروبی گفتند من کاملا بر این عقیده که در انتخابات تقلب روی داده و شبهه‌انگیز بوده محکم ایستاده‌ام و اعتقاد دارم در شمارش آراء کاملاً دخالت شده است. لیکن چون آیت‌الله خامنه‌ای حکم آقای احمدی نژاد را تنفیذ کردند به همین خاطر وی(احمدی‌نژاد) را رئیس دولت این نظام می‌دانم."»
 
 * ابوترابی فرد نائب رئیس مجلس شورای اسلامی در حاشیه هشتمین کنگره حزب مردم سالاری ‌در جمع خبرنگاران گفت: «بعد از انتخابات تلاش کردیم تا افراد را به مسیر قانونی اعتراضات بیاوریم بر همین اساس از کاندیدای معترض دعوت شد تا نمایندگان خود را برای باز شماری صندوق‌ها معرفی کنند که البته این کار را کاندیدا نکردند. بنده با آقای هاشمی رفسنجانی در این خصوص صحبت کردم که آقای هاشمی گفت بهتر است نمایندگانی که برای باز شماری آراء اقدام می‌کنند از افراد مورد تائید کاندیداها باشند. بر همین اساس آقای هاشمی با آقای موسوی و خاتمی تماس گرفت و این پیشنهاد را ارائه کرد. این پیشنهاد مورد استقبال آقای خاتمی قرار گرفت اما آقای موسوی در این خصوص گفت که باید مشورت کنند که البته جوابی در این خصوص نیامد.» وی در ادامه خطاب به حجت‌الاسلام مجید انصاری گفت:« آقای انصاری! آیا از بیانیه‌ اول مجمع روحانیون مبارز دفاع می‌کنید؟ آیا مواضع آن بیانیه در مقابل مواضع رهبری نبود؟ آیا مسیری که رهبری مشخص کرده‌اند مسیر حفظ قانون اساسی و حراست از آن نبود؟ قطع (یقین) دارم که این راه ما را به اهداف نزدیک‌تر می‌کند و امروز هم خواهش می‌کنم در چارچوب قانون اساسی، احترام به امام (ره) و در همین راه حرکت کنیم.»
 
* حسین کاشفی سخنگوی حزب مشارکت در گفتگو با ایسنا، گفت: «با وجود این که دفتر مرکزی جبهه مشارکت همچنان بسته و پلمپ است، کارها در حزب دنبال می‌شود.»
 
* رسول منتجب نیا قائم مقام کروبی در حزب اعتماد ملی، حمید رسایی نماینده مردم تهران در مجلس، محمد هاشمی رفسنجانی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران و جعفر شجونی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز در رادیو گفتگو با یکدیگر به مناظره پرداختند. منتجب نیا در بخشی از سخنان خود گفت: «دائماً از کیسه رهبری خرج نکنیم؛ بگذاریم مقام معظم رهبری در جایگاه محترم خود باشند. چرا وقتی کم می آوریم، زود می رویم سراغ مقامات عالیه نظام؟»
 
حمید رسایی نیز  در بخشی از سخنانش در پاسخ به منتجب نیا تاکید کرد: «می فرمایند رهبری در جایگاه خود بماند، من نمی دانم این رهبری پس در چه مواقعی به درد ما می خورد؟ اگر قرار است زمانی که اختلافی پیدا شد، ما نتوانیم به رهبری مراجعه کنیم، پس این جایگاه رهبر معظم انقلاب برای کجاست؟ این جایگاه در دوره غیبت برای همین مواقع است و قانون اساسی هم برای همین مواقع آمده است. حیات 10 ساله امام امت در طول ده ساله دوره بعد از انقلاب هم برای همین بود. در آن زمان اگر بین جریان راست و چپ اختلافی پیش می آمد خدمت امام می آمدند و مسئله را مطرح می کردند و امام با یک اشاره قضیه را حل می کردند.» وی در ادامه نیز با اشاره به مواضع رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: «اگر ما راهکار رهبری را قبول داریم، چرا باز باید بگوییم که رهبری را صالح ترین فرد برای حل مناقشه می دانیم اما باز بگوییم هنوز هم خطبه های نماز جمعه تنها راه حل موجود است؟ این یک تناقض است.»
 
در ادامه این مناظره محمد هاشمی نیز اظهار داشت: «دولت باید شفاف سازی کند و مواضع خود را روشن کند و خصوصاً به مردم پاسخگو باشد. در نظام مردم سالاری نمی توان مردم را خس و خاشاک نامید و سپس از آنها توقعاتی داشته باشیم. بالاخره این یک جاده دو طرفه است.» و در پایان شجونی گفت: « افرادی اکنون که ساکت شدند، یا دو پهلو حرف می زنند یا به موقع حرف نمی زنند، آتش فتنه را روشن تر نگاه داشته و آن را فروزان تر کرده اند. اینها خواصی هستند که بصیرت ندارند. ما اکنون عوامی داریم که بصیرتشان از خواص بیشتر است. چرا گیر کرده اند؟ یا خود پسندی است، یا خود زیاد بینی است، یا حسد است. قبلا صحبت انتخابات بود، اما اکنون صحبت این است که امام زمان دروغ است، صحبت این است که عاشورا خرافات است، صحبت این است که عکس امام را باید پاره کرد. دیگر سکوت و دوپهلو حرف زدن این آقایان چه معنایی دارد؟»
 

 
آیت‌الله جنتی: بی‌طرفی در انتخابات به معنای غفلت از انجام وظایف نیست
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱  کلمات کلیدی: چراغ راه

خبرگزاری فارس: دبیر شورای نگهبان تصریح کرد: ضرورت بی‌طرفی شورای نگهبان در انتخابات، به منزله غفلت از انجام وظایف نیست.

خبرگزاری فارس: بی‌طرفی در انتخابات به معنای غفلت از انجام وظایف نیست

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت‌الله احمد جنتی دبیر شورای نگهبان در همایش دفاتر استانی این شورا، گفت: وظیفه ما این است که با بررسی دقیق رفتار و گفتار داوطلبان انتخاباتی، در مورد صلاحیت آنان با اتقان اعلام نظر کنیم.

وی با تأکید بر اهمیت قانون‌مندی و انجام وظایف ناظران انتخاباتی افزود: ناظران انتخاباتی باید با وظایف و مسئولیت خطیر خود آشنا باشند تا بتوانند نظارت دقیقی بر حسن برگزاری انتخابات داشته باشند.

دبیر شورای نگهبان با تأکید بر اهمیت بصیرت و هوشیاری در انجام مسئولیت و امور جاری زندگی گفت: باید در زندگی شخصی و اداری خود خداوند متعال را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانیم.

آیت‌الله جنتی خواستار توجه بیشتر به زندگی بزرگان اخلاق و عالمان ربانی شد و افزود: اگر رابطه انسان با خداوند درست باشد، امکان ندارد روابطش با دیگران ناسالم شود.

وی در پایان با توصیه حاضران به رعایت تقوا، از رحلت حضرت آیت‌الله مجتبی تهرانی ابراز تأسف و تأثر کرد و گفت: حضرت آیت‌الله تهرانی، هم مواضع سیاسی خوب و انقلابی داشت و هم جلسات اخلاقی بسیار پرباری با جوانان ولائی و انقلابی داشت.



 
آیت‌الله یزدی در گفت‌وگو با فارس:
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱  کلمات کلیدی: چراغ راه
ویژگی‌های انتخاب اصلح/
 
جامعه مدرسین هنوز وارد مصادیق نشده است

خبرگزاری فارس: رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت:‌ جامعه مدرسین هنوز وارد مصادیق انتخاباتی نشده است و بحث‌های کلی در حال پیگیری است.

خبرگزاری فارس: ویژگی‌های انتخاب اصلح/ جامعه مدرسین هنوز وارد مصادیق نشده است

آیت‌الله محمد یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه احزاب خبرگزاری فارس با بیان اینکه شرایط نامزد اصلح در قانون اساسی آمده است اظهار داشت: فرد اصلح باید از رجال سیاسی ـ مذهبی باشد و تدین، ایرانی‌الاصل و تابع ایران بودن، مدیریت و مدیریت را نیز در کارنامه خود داشته باشد.

نایب‌رئیس مجلس خبرگان رهبری با تأکید بر اینکه این مسائلی که در قانون اساسی آمده است باید احراز شود به ویژه در شورای نگهبان، تصریح ‌کرد: همین جوری که نمی‌شود فردی بیاید بگوید من چون نماز می‌خوانم و روزه می‌گیرم مرد مذهبی هستم و به همین دلیل ثبت نام کردم بلکه باید این عرفاً صدق کند این فرد از رجال مذهبی است.

آیت‌الله یزدی ادامه داد: در مرحله دوم این رجال مذهبی نه تنها باید به مبانی جمهوری اسلامی و مبانی اسلام و مذهب رسمی کشور معتقد باشند بلکه می‌بایست مدیر و مدبر، با تقوا و با ایمان باشند

آیت‌الله یزدی همچنین در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس در پاسخ به این سؤال که آیا جامعه مدرسین حوزه علمیه قم وارد مصادیق انتخاباتی شده است، اظهارداشت: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هنوز وارد مصادیق انتخاباتی نشده است و بحث‌های کلی در حال پیگیری انجام است.



 
مخملباف می‏گفت زن حق ندارد جورابش پاره باشد
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٩  کلمات کلیدی: چراغ راه

سه سال قبل در چنین روزی (26 دی 88) امیرحسین فردی از موسسین حوزه هنری و دوستان قدیمی محسن مخملباف، در گفتگویی به بیان ناگفته هایی از خصوصیات فردی وی پرداخت و گفت: «مهم‌ترین مشخصه مخملباف، تندروی‌اش بود؛ یک تندروی وحشتناک و غیرقابل اغماض ... محسن می‌گفت زن حق ندارد جورابش پاره باشد. همه اینها را می‌گفت ولی نماز نمی‌خواند. گاهی هم که می‌آمد نماز، با اکراه می‌آمد. خوب یادم هست که سرسری می‌خواند. خیلی وقت‌ها که اصلا نماز نمی‌خواند.»

به گزارش رجانیوز به نقل از کتاب روزشمار 8 ماه نبرد مقدس؛ مهم ترین وقایع این روز را از نظر می گذرانید:

* پارلمان نیوز: آیت الله آملی لاریجانی در دیدار نمایندگان فراکسیون اقلیت (اصلاح طلبان) مجلس گفت: «‌اگر حاکمیت قانون و رسیدگی بی‌طرفانه بر پرونده‌های قضایی تضعیف شود هرج و مرج و تند روی‌ها حاکم می‌شود و این از خواسته‌های دیرین دشمنان نظام اسلامی است که نمی‌خواهند کشور در آسایش و آرامش باشد.» لاریجانی با تحلیل برخی حوادث بعد از انتخابات و تقبیح برخی ساختار شکنان که احساسات و عواطف عمومی و مومنین را جریحه دار کردند، اظهار کرد: «متاسفانه بسیاری از حوادث و رویدادهای بعد از انتخابات ناشی از بی‌تدبیری و سکوت برخی خواص و شیطنت اطرافیان بود و چنانچه در هر مورد موضع‌گری عاقلانه و با تدبیری صورت می‌گرفت شاید بسیاری از این حوادث که موجب خشنودی دشمنان زخم خورده نظام اسلامی شد اتفاق نمی‌افتاد. ادعای تقلب در انتخابات دروغ بزرگی بود که منشا خسارات بسیار شد و متاسفانه نحوه پیگیری این ادعا از طرف مدعیان،خود بزرگترین قانون شکنی بود.»
 
*ایرنا: علامه سیدمحمد حسین فضل ا... از مراجع شیعیان لبنان در دیدار حجت الاسلام میرتاج الدینی معاون پارلمانی و حقوقی رئیس جمهور کشورمان گفت: "فتنه اخیر جریان سبز در ایران توطئه ای هدایت شده از سوی کشورهای خارجی بود."
 
* بیانیه 15 بندی با عنوان "پشتیبانان سکولار جنبش سبز ایران" منتشر شد. در این بیانیه آمده است: «به‌نظر ما، مشکل اصلى و تاریخى ملت ایران تحمل رنج مدام ناشى از سلطه‌ى انواع تبعیض ها بوده است. ما ایرانیان همواره از تبعیض در مورد عقاید، مذاهب، ادیان، جنسیت، قومیت، زبان، ارزش هاى فرهنگى، و فرصت هاى اجتماعى خود رنج برده ایم و این امر به خصوص بخاطر اعلام "مذهب رسمى" در قانون مشروطه و نیز در سه دهه حکومت گروه روحانیون فرقه‌ى تشیع امامى بر کشورمان، بشدت افزایش یافته است.»
 
* اسماعیل نوری علا از نویسندگان بیانیه «پشتیبانان سکولار جنبش سبز ایران» در گفتگو با رادیو فردا اعلام کرد: «پشتیبانان سکولار جنبش سبز ایراندر داخل جنبش سبز یک بخش عظیمی سکولار و خواهان جدایی حکومت از دین هستند. اعلام موجودیت ما به این معنی است که هم بگوییم جنبش سبز دارای یک بخش سکولار است و هم این که عده زیادی از روشنفکران ایران از این قضیه پشتیبانی می‌کنند و از تریبون‌هایی که در خارج از کشور دراختیار دارند برای توضیح خواست‌های جمعیت سکولار جنبش سبز استفاده می‌کنند. ما حکومتی می‌خواهیم که هیچ مذهب و دینی اعم از اسلام یا مسیحیت و غیره در آن دخالت نداشته باشد. چون هر مذهبی وارد حکومت شود، حکومت را وادار می‌کند ارزش‌ها و خواست‌های خود را بر تمام مردم ایران تحمیل کند، اما ما معتقدیم حکومت ایران باید در خدمت همه مردم باشد اعم از مذهبی، بی دین، مسیحی، یهودی یا بهایی. ما می‌خواهیم آن چیزی که عامل اصلی تبعیض در جامعه است کنار گذاشته شود و بر این اعتقاد هستیم که حکومت‌های مذهبی و مکتبی منشا انواع تبعیض‌ها در جامعه هستند.»
 
* روزنامه نیویورک تایمز: «سایت های مخالف جمهوری اسلامی تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات 9 دی تهران را دست کم یک میلیون نفر اعلام کرده اند.»
 
* امیرحسین فردی از موسسین حوزه هنری در گفتگو با روزنامه وطن امروز، گفت: «موسوی دیگر وجاهت و لیاقت نشستن بر کرسی ریاست فرهنگستان هنر را نداشت. فرهنگستان هنر یک نهاد مهم و تاثیرگذار در جمهوری اسلامی است و کسی که اداره این فرهنگستان را برعهده می‌گیرد باید از هر نظر چهره موجهی باشد و مسؤول سابق فرهنگستان در مسائل اخیر وجاهت خود را از دست داد و این فرد باید عوض می‌شد.» وی در ادامه نیز به ذکر خاطراتی از دوران جوانی خود و محسن مخملباف پرداخت و گفت: «مهم‌ترین مشخصه مخملباف، تندروی‌اش بود؛ یک تندروی وحشتناک و غیرقابل اغماض ... محسن می‌گفت زن حق ندارد جورابش پاره باشد. همه اینها را می‌گفت ولی نماز نمی‌خواند. گاهی هم که می‌آمد نماز، با اکراه می‌آمد. خوب یادم هست که سرسری می‌خواند. خیلی وقت‌ها که اصلا نماز نمی‌خواند. من یک روز به شوخی به مخملباف گفتم: محسن! اگر روزی کسی را پیدا نکنی، با چه کسی دعوا می‌کنی؟ سمیرا (دختر مخملباف) آن موقع تازه راه افتاده بود، گفت: با این سمیرا دعوا می‌کنم، اینقدر دعوا می‌کنم تا خودم را تخلیه کنم. بله، همچین آدمی بود. سرهمین من می‌گویم محسن هیچ تغییری نکرده.»

 
مشروح سخنان مهم علامه مصباح یزدی در دیدار با جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٠  کلمات کلیدی: چراغ راه
با حسن‎ظن هم نمی‏توان رفتار ساکتین فتنه راتوجیه‎کرد/
امروز هر ورشکسته‎ای برای فریب ما دم از وحدت می زند/
وحدت بدون حجت شیطانی است

در ماه های منتهی به انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، رفت و آمد گروه ها و جریانات سیاسی به بیوت و دفاتر علما و مراجع رونق زیادی گرفته است. از دیدارهای خصوصی و نیمه خصوصی گرفته تا دیدارهای پرسرو صدا و همراه با رپرتاژهای خبری، در این میان نیز برخی گروه ها با اهدافی سازنده و خیرخواهانه با علما و مراجع دیدار می کنند.

 به گزارش رجانیوز،‌ علامه مصباح یزدی در دیدار با جمعیت ایثارگران، بوجود آمدن گروههای مخلص ، متدین و علاقمند به اسلام را یکی از برکات مهم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دانست و به روشن سازی سیاست های کشور بعد از انقلاب پرداخت و از راه کارهای ممکن برای برون رفت از فتنه های در راه و انتخاب فرد اصلح در انتخابات آتی سخن گفت.

با وجود انتشار بخش‎های ناقصی از سخنان علامه مصباح یزدی در این دیدار، سایت بی باک  مشروح اظهارات معظم له در این دیدار را منتشر کرد.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در این دیدار ضمن خوش آمد گویی به حاضرین اظهار داشت: تشریف فرمائی شما عزیزان و سروران به این موسسه که خانه شما است را خوش آمد عرض می کنم. 

بخاطر نعمت ولایت و برکات انقلاب باید خداوند را شکر کنیم

علامه مصباح یزدی ابراز داشت: بنده وظیفه خودم می دانم که از این نعمتهای عظیمی که خداوند در این عصر و نیم قرن اخیر به جامعه اسلامی ما عطا کرده است از جمله وجود حضرت امام(ره) ، پیروزی انقلاب اسلامی و برکاتی که در سایه ی این پیروزی نصیب امت اسلامی شده است و بعد هم در زیر سایه ی رهنمودهای مقام معظم رهبری، صمیمانه در پیشگاه الهی شکرگزاری کنیم و از خداوند متعال بخواهیم که توفیق شکرگزاری و انجام وظیفه در این نظام را به همه ما عنایت کند. 

گروه های مخلص و علاقمند به اسلام و انقلاب یکی از برکات انقلاب اسلامی می باشد

استاد اخلاق حوزه های علمیه افزود: یکی از برکاتی که بعد از پیروزی انقلاب نصیب جامعه ما شده است این گروههای مخلص و متدین و علاقمند به اسلام و انقلاب است که با انگیزه های بسیار خوب و با تلاشهایی که بعضی از آنها را من اطلاع دارم و دیگران را هم قیاس می کنم با آنهایی که می شناسم، انجام گرفته که غیر از تعالی روحی که برای خودشان داشته است خدماتی را هم برای انقلاب انجام داده اند و براکاتی نصیب جامعه اسلامی ما شده است.

به همه گروه های اصولگرایی قلبا ارادت دارم

عضو شورای فقاهتی جبهه پایداری اظهار داشت: در این جریان ما مواجه هستیم با سلسله شعارها و مفاهیمی مشترکی که در بین همه گروهها وجود دارد عمدتا آنچه که برای ما جالب است و به آن پایبند هستیم غیر از پایبندی به انقلاب و اصول ارزشهای اسلامی ، پایبندی به مساله  ولایت فقیه و اطاعت از مقام معظم رهبری است. آن گروهایی که این دو شعار و مابقی موارد که ناشی از همین ها را می شود مطرح می کنند و به آن پایبند هستند اینها به اصولگرایان معروف شدند و من همه گروههایی که در این گروه می گنجند و می شناسم را واقعا و قلبا به همه آنها ارادت دارم چون افرادی بسیار خوب، متدین، فعال، مخلص، زحمت کش، رنجدیده، آماده برای تحمل سختیها، تهمتها و افترائات هستند و همه چیز را هموار می کنند تا خدمتی به اسلام و انقلاب انجام بدهند.

باید با گروه هایی که بدنبال منافع شخصی اند، مقابله کرد

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) افزود: البته در مقابل، کسانی هم هستند که در اثر تجربه ای که داریم و عقلی که خدا به ما داده است درک کردیم که حسن نیت آنها در حد نصاب نیست و آنها را اصولگرا حساب نمی کنیم، منافع خانواده، بستگان، پست و مقام و چیزهای دیگر را بر منافع جامعه اسلامی ترجیح می دهند.

عضو خبرگان رهبری ابراز داشت: تشخیص یک فرد نسبتا آگاه به امور جامعه و امور سیاسی، دست کم این است که  اعتماد به اینها نداشته باشد و احیانا هم برای بعضی ها در بعضی موارد بینی و بین الله تشخیص می دهند که مقابله هم باید کرد نه تنها به عدم صلاحیت اکتفا کرد باید مقابله کرد و جلوی فسادها و تخریبهایی که پیش می آید گرفته شود.

بینی و بین الله برای بعضی از برخوردهای فتنه گران و ساکتین فتنه یک توجیه معقولی سراغ ندارم

علامه مصباح یزدی تاکید کرد: این به تشخیص افراد بستگی دارد ولی اجمالا ما خیلی روی آنها حساب باز نمی کنیم. یکی از نشانه های این افراد برخوردی بود که در فتنه 88 انجام دادند که بینی و بین الله بنده برای بعضی از برخوردها هنوز هم یک توجیه معقولی سراغ ندارم و نه تنها از لحاظ دینی و اسلامی توجیحی ندارد از لحاظ سیاسی هم توجیحی ندارد. هنوز برای خودم توجیحی ندارم که چرا حامیان آنها یا ساکتین چنین کاری را انجام می دادند.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ضمن تاکید بر اینکه بنده سران جنبش سبز را سران فتنه می دانم، گفت: این افراد سالیان سال در این کشور خدمت کردند بعضی از آنها مستقیما از طرف امام (ره) منصوب شدند ولی به هرحال یک همچین تحولاتی برای آنها پیدا شده است که برای ما هم قابل توجیه نیست.

وی اظهار داشت: انسان هر چقدر هم که حسن ظن داشته باشد و توجیه کرده باشد اینطور رفتارها توجیه ندارند و نمی تواند آنها را توجیه کند و  ما نمی دانیم که عملکرد آنان را چه توجیهی باید کرد.

کسانی که در ایام فتنه به ولایت وفادار بودند را واقعا دوست داریم

علامه مصباح یزدی افزود: اینها را ما حسابشان را جدا می کنیم اما سایرینی که واقعا با اخلاص کار می کنند و یکی از علائمشان هم این بود که در فتنه 88 جدا موضع گرفتند و اظهار نظر کردند، در تظاهرات شرکت کردند و وفاداری خود را به مقام ولایت به صورت مستقیم ابراز کردند ما همه اینها را خادم می دانیم و بخاطر همین خدمت هایشان واقعا دوست شان می داریم.

وحدت همه اصولگرایان ایده آل است اما عملی نیست

 

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در پاسخ به برخی اظهار نظر پیرامون وحدت، ابراز داشت: خواه ناخواه می بینیم که اختلاف نظرهایی بین اصولگرایان است. البته ایده ال این است که سازو کاری در نظر گرفته شود که این اختلاف ها هم برداشته شود و همه یک جور فکر کننند یک سلیقه داشته باشند یک خط مشی سیاسی را دنبال کنند، این ایده ال است اما تجربه تاریخی همه کشورهای دنیای اسلام حتی تاریخ تشیع از آغاز تا بحال نشان داده است که چنین چیزی عملی نیست.

یاران امام مجتبی(ع) هم بخاطر درک متفاوتشان وحدت با هم جمع نشدند

علامه مصباح یزدی افزود: بعنوان مثال عرض می کنم؛ در میان ائمه اطهار (علیهم السلام) امام حسن مجتبی (ع) خیلی غریب است. این بزرگوار در وضع سیاسی، یارانی داشتند که اینها از اصحاب امیرالمو منین (ع) و از عاشقان علی بن ابی طالب (ع) بودند و نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) ارادت خاصی داشتند و از یاران صمیمی امام حسن (ع) بودند اما در جریان صلح معاویه همین اشخاص معتقد و فداکار نسبت به امام حسن (ع) اعتراض می کنند و سجاده از زیر پای آقا کشیدند.

 استاد اخلاق حوزه های علمیه اضافه کرد: همین یاران امام مجتبی (ع) بودند که بعضی از آنها به امام (ع) می گفتند" السلام علیک یا مذل المومنین"

علامه مصباح یزدی تاکید کرد: اگر ما بخواهیم از افراد برجسته تشیع نشان بدهیم باید اینها را هم نشان دهیم. آنها افراد ساده ای نبودند ولی اختلاف فهم تشخیص شان بود. حالا یا واقعا نمی دانستند یا اعتقاد به عصمت امام حسن (ع) نداشتند، عصمت به معنای عدم خطا برای برخی اصحاب ائمه ثابت نشده بود.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) عنوان کرد: آنطور که حضرت امام (ره) هم گاهی اوقات در درسهایشان به آن اشاره می کردند چیزهایی که امروز به برکت تلاشهای علما ثابت شده است در زمان خود ائمه برای اصحابشان ثابت نبود. یادم است که حضرت امام (ره) در همین مسجد محمدیه ـ که عصرها درس اصول داشتند و صبح ها هم درس فقه شان در همان جا می آمدند ـ توی درس می فرمودند که ما خیال می کنیم از زمان ائمه (ع) همه شیعیان اثنی عشر را با همان اوصافی که ما می دانیم همه می شناختند. بعد حضرت امام (ره) فرمودند؛ زید بن علی بن الحسین برادر امام باقر (ع) و پسر امام سجاد (ع) ـ کسی که هم فضایلشان در روایات ذکر شده و هم کراماتی از او نقل شده است، مجاهدت هایی که انجام دادند و بدن ایشان به دار کشیده شد ـ با همه جایگاهی که او دارد، در عین حال مساله امامت باقر(ع) برای ایشان ثابت نبود.

عضو خبرگان رهبری افزود: البته این داستان را امام (ره) نقل می کردند که اگر ایشان نقل نمی کردند، بنده به این آسانی جرات نمی کردم نقل کنم. حضرت امام (ره) فرمودند؛ روزی زید خدمت امام باقر (ع) نشسته بودند و حضرت اشاره فرمودند به اینکه من بعد از پدرم امام (ع) هستم ، جناب زید گفتند؛ برادر می دانید که پدر ما امام سجاد (ع) چقدر به من علاقه داشتند به گونه ای که لقمه می گرفتند و در دهان من می گذاشتند. اگر این مساله بود که شما امام واجب الاطاعه هستید و من باید از شما اطاعت کنم، چرا پدرمان نفرمودند؟ حضرت امام باقر (ع) در جواب فرمودند؛ "بگویند و شما نپذیرید!" 

علامه مصباح یزدی در توضیح این روایت ابراز داشت:  به هر حال این روایتی است که حضرت امام (ره) به آن استدال می کردند، منظورم فهم تشخیص است ، چیز ساده ای نیست که با یک گفتگو و جلسه و بحثی رفع شود. اگر چنین چیزی ممکن بود که بزرگان و مراجع ما سعی می کردند همگی فتواهایشان را یکی کنند. 

علی رغم میل باطنی مراجع بر وحدت فتاوی ، حجتی بر این کار ندارند

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) افزود: ما شک نداریم که همه مراجع ما، بزرگانی که شناخته شده هستند و مرجعیت آنها ثابت است، می خواهند مردم راحت باشند و اختلافی در رفتار نداشته باشند و این یکی از مصالح ماست که بتواند یک فتوا حاکم باشد ولی می دانند که نمیتوان اینطور باشد چون کسی این را قبول دارد و دیگری به چیز دیگری استدلال می کند.

علامه مصباح یزدی در تبیین بیشتر این موضوع گفت: هیچ استاد و شاگردی نداریم که فتوای آنها صد در صد مثل هم باشد. شاید نزدیکترین فتواهایی که ما سراغ داریم، فتاوای مقام معظم رهبری و حضرت امام (ره) است، ولی اختلاف نظر هم هست.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ابراز داشت: قبل از اینها مرحوم آقای اراکی و مرحوم سید تقی خوانساری آنقدر به یکدیگر علاقه داشتند، مخصوصا آقای اراکی که ارادت خاصی به ایشان داشتند و دو تا پسر و یک دختر را به عقد و ازدواج خانواده آقای خوانساری در آوردند و خیلی به آقای خوانساری ارادت داشتند ولی در برابر این، به اختلاف ها دقت کنید.

علامه مصباح یزدی گفت: این دو عالم بزرگوار همیشه با هم بودند، آیت الله اراکی آنچنان در برابر آیت الله خوانساری تواضع می کردند که خودشان را از اصحاب استفتاء و حتی منشی آقای خوانساری حساب می کردند، یعنی کسی که در ردیف اقای خوانساری بود؛ خود را منشی ایشان حساب می کرد ولی بالاخره در مواردی نتوانستند با یکدیگر توافق کنند. در فتوای شرعی با وجودی که منابع واحد و مشخصی هستند ولی با این حال اختلاف فهم دارند.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) تاکید کرد: وقتی در علوم شرعی اینجور است، ما نمی توانیم توقع داشته باشیم که در امور عادی به گونه دیگری باشد، چون منابع آن خیلی مختلف و متکثر است. خیلی چیزها ممکن است این بداند و آن یکی اصلا اطلاع نداشته باشد.

مسائلی درباره برخی اشخاص می دانم که به هیچ وجه نخواهم گفت

علامه مصباح یزدی تصریح کرد: من مواردی را نسبت به بعضی از اشخاص سراغ دارم که احتمال می دهم اگر اینجا هم بگویم شماها هم مثل من خیلی تعجب کنید ولی من هرگز نخواهم گفت چون مساله سری است ولی به هر حال مسائلی هست و بزرگان ما از این مسائل اطلاع ندارند.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) تاکید کرد: وقتی منابع اطلاعی مختلف است و در دسترس همه نیست، نهایتا کسی چیزی می گوید و دیگری چیز دیگری می گوید، علاوه بر دیدگاه های شخصی که کسی به مساله ای اهمیت بیشتری می دهد و دیگری به چیز دیگری اهمیت می دهد.

وی ابراز داشت: روحانیون به مسائل دینی و فرهنگی بیشتر اهمیت می دهند اما مردم دیگر بیشتر به مسائل رفاهی و اینطور مسائل اهمیت می دهند و یک عده دیگر به مسائل بین المللی و ارتباطات با کشورهای دیگر اهمیت می دهند، تبعا کسی که در آن جهت ممتاز است برای آنها اهمیت بیشتری دارد.

علامه مصباح یزدی گفت: اینکه آدم توقع داشته باشد، تشخیص همه خوبان و کسانی که حسن نظر دارند در مورد کاندیدایی یکی باشد، این توقع بجایی نیست و عملا هم نشده است مگر اینکه در این امر دایر شود بین یکی با یکی دیگر که حتما فاسد است و اگر ما به این رای ندهیم حتما آن فرد فاسد پیروز خواهد شد که چنین چیزی در دوره اصلاحات بعضا اتفاق افتاد.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) اظهار داشت: این ممکن است که توافقی در عمل بخاطر یک مساله استثنایی باشد اما در غیر چنین قضیه ای اینکه همه بگویند این اصلح است، خیلی نادر می باشد. بنابراین این فکر آرمانی و ایده الی که فکر کنیم همه خوبان و اصولگرایان بر روی یک فرد واحد فکر کنند، عملا فکر دور از واقعیتی است البته اگر بشود خیلی خوب است.

علامه مصباح یزدی گفت: سلیقه ها آنقدر مختلف و دیدگاهها آنقدر متفاوت است که کسیکه مسئولیت قبول می کند تبعا می خواهد یاران و همکارانی داشته باشد که در جهت فکر او کار کنند، نمی توان به او تحمیل کرد که تو با این آدم کار کن وزیر تو فلان فرد باشد در صورتیکه با فکر تو مخالف است.

تفاوت انتخاب در ایران و  غرب

وی افزود: البته در کشورهای خارجی عملا چنین چیزی می شود و دولتهای ائتلافی با اینکه اختلاف سلیقه دارند تشکیل می شود ولی برای اینکه این حزب برنده شده شود و برای رقابت دو نفر باهم ائتلاف می کنند و کابینه را هم این دو نفر تعیین می کنند ولی آنجا با ما خیلی فرق می کند، آنجا دعوا سرمنافع و تقسیم منفعت است. اما ما اینطور نیستیم دنبال اهداف انقلاب هستیم و هرکسی که مسئولیت قبول می کند می خواهد صلاح جامعه را پیاده کند و این نمی تواند با کسی که نظرش چیز دیگری است، توافق کند علاوه بر اینکه هیچکدام از این افراد معصوم نیستند و در ته دل خواسته هایی دارد خود او هم نمیداند از کجا آب می خورد ولی به هر حال نمی تواند با کسی دیگری توافق کند این خواسته ها تداوم دارد و در عمل خود را نشان می دهد تا کار می رسد به جاهایی که نباید برسد.

علامه مصباح یزدی اظهار داشت: این فکر که همگی توافق کنند بر روی یک نفر عملا دیده ایم که نمی شود و توقع اینکه اصولگرایان بر روی یک نفر توافق کنند و همه بگویند این بهترین است فکر نکنم چنین چیزی باشد، در صورتی می شود، که یک رقیب خیلی قوی وجود داشته باشد و اینها به عنوان ثانوی بیایند و با هم توافق کنند تا آن فرد مفسد و خائن سرکار نیاید و این ممکن است .

طرح هایی که برای وحدت عده ای می دهند اما قابل اطمینان نیست

وی اضافه کرد: طرح دوم اینکه، با هم بر روی یک مجموعه ای توافق کنند و بعد خود این مجموعه پست ها را بین خود تقسیم کنند که این هم نشان داده است که عملی نیست بخصوص در دولت نهم و دهم مشاهده فرمودید که حتی کسی که با اصرار برای وزارت دعوت می شد بعد از چندی با دلایلی که خیلی هم قابل توجیه نیست، عذرش خواسته می شد.

عضو خبرگان رهبری تصریح کرد: اینها نشانه این است که بر روی چنین طرح هایی خیلی نمی توان اطمینان کرد ، پس باید چکار کرد ؟ آیا باید ما همه چیز را کنار بگذاریم و هر کسی برنده شد به ما ارتباطی نداشته باشد؟ اما ما نظام و انقلاب را می خواهیم، پس باید چکار کنیم ؟

شاخص های اسلامی و انقلابی را در کنار کارایی فرد قرار دهیم

علامه مصباح یزدی در ادامه گفت: اقل کاری که به عنوان مساله دینی ما است و باید انجام دهیم این است که باید سعی کنیم تا در انتخاب هایمان، مشخصات و شاخصه هایی که باید رعایت شود را مدنظر قرار دهیم و این کار مشکلی نیست و فکر نکنم چندان مشکل باشد که شاخص ما برای رئیس جمهور چه کسانی باید باشند، البته ممکن است بعضی ها یکی از این شاخص ها را بیشتر اهمیت بدهند و بعضی کمتر، اما در اصل این شاخصها اختلافی نیست و کسی نمی گوید حتما این باید باشد و کسی بگوید نباید باشد.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) اظهار داشت: علاقمندی به اسلام ، ولایت فقیه ، کارایی و شرایط عمومی که هر مسئولی باید داشته باشد از این شاخصها است . بعد از توافق بر روی این شاخصها سعی کنیم که مصداق را تشخیص دهیم و به یکدیگر توصیه کنیم و اغراض را کنار بگذاریم و تَوَاصَوْابِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ را اجرا کنیم. اما با این حال همه کسانی که غرضی هم ندارند ضمانتی نیست که حتما نظرشان یکی خواهد شد .

ضعف فرهنگی و فسادهای اجتماعی دوران اصلاحات ،مردم را تشنه شعارهای انقلابی کرد

علامه مصباح یزدی با اشاره به دوران اصلاحات گفت: بعد از جنگ تحمیلی چیزی که همه مردم خواستار آن بودند اینکه کسی بتواند خرابی های جنگ و ویرانی های شهرها و مشکلات خانواده های شهدا را حل کرده و رفاه نسبی را ایجاد کند، اما چه اندازه مسائل فرهنگی و دینی و ارزشهای انقلاب حفظ شود یا نه، این خیلی مورد توجه همه نبود واقعیتی است که مردم دنبال دولتی می گشتند که ویرانی ها را آباد کند.

استاد اخلاق حوزه های علمیه ادامه داد: بعد از مدتی که ضعف های فرهنگی، فسادهای اداری و مالی و سوء استفاده های اجتماعی ظاهر شد، مردم متوجه شدند که چیزهای دیگری هم مهم است و غیر از شکم به چیزهای دیگر هم باید اهمیت داد، در آن برهه رهبر معظم انقلاب بارها به مسائل فرهنگی و شبیه خون فرهنگی اشاره می کردند. 

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) اظهار داشت: آنوقت عده ای متوجه نبودند که ما کمبود مسائل فرهنگی داریم ، کمبود مواد غذایی به شکم مردم فشار می آورد ولی کمبود فرهنگی به آنها فشار نمی آورد گلوی کسی را نمی فشرد ، فراموش شد تا به دوران اصلاحات رسید که به مقدسات و رسمی ترین مسائل دین علنا در روزنامه ها و رسانه ها توهین می شد ، این باعث شد که مردم تشنه کسی شوند که شعارهای انقلاب را زنده کند.

علامه مصباح یزدی عنوان کرد: در دوره ریاست جمهوری دهم کسانیکه نماز شب آنها ترک نمی شد در تبلیغات ریاست جمهوری شان یکجا اسم اسلام و شعارهای انقلاب را ندیدم.

کسی که صدها تخلف در پرونده دارد، چگونه به شعارهای انقلابی اش می توان اعتماد کرد

عضو خبرگان رهبری ابراز داشت: ما امروز احتیاج به انواع شعارهای انقلابی داریم نه تنها شعار ظاهری ، البته شعار باید طوری باشد که به شخص شعار دهنده بیاید وقتی کسی در پرونده اش صدها تخلف ضد این شعار وجود دارد چطور می توان این شعارش را قبول کرد. کسی که می داند این شعار به آن نمی آید و فقط یک شعار انتخاباتی است نمیتوان از آن حمایت کرد و مردم روزگاری یقه ما را می گیرند که چرا از فلان فرد حمایت کردی ما هم باید جواب بدهیم. راهی نداریم به جز اینکه روی شاخص ها تکیه کنیم و واقعا کسی که واجد شرایط بود را معرفی کنیم وگرنه بگذاریم خود مردم تشخیص دهند.

علامه مصباح یزدی گفت: اصولگرایان و کسانی که گفتم ما نسبت به همه اینها خوش بین هستیم ، همه برادران ما هستند و هدف مشترکی داریم و به دنبال دین، انقلاب و ولایت هستیم. نسبت به یکدیگر نه قلبا سوء ظن داشته باشیم و نه عملا تخریب کنیم . همه گروههایی که تحت اسم های مختلف با عنوان اصولگرایان هستند را دوست دارم اما به این معنا نیست که تشخیص من در همه موارد با آنها یکی باشد حتی اگر گفتم من یک گروهی را بیشتر می پسندم معنایش این نیست که هر چیزی که آنها بگویند من هم می پسندم بلکه آنها را نسبت به گروهای دیگر مناسبتر می دانم و در همین حد هم هست.

وحدت موضوعیت ندارد و الا علی (ع) با خلفاء وحدت می کرد

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) اظهار داشت: وحدت خیلی خوب است ولی وحدت موضوعیتی ندارد بلکه وسیله ای است برای وصلت اسلام و الا حضرت علی (ع) هم باید با خلفاء وحدت می کرد.

علامه مصباح یزدی گفت: هر وحدتی مطلوب نیست بلکه باید وسیله ای باشد برای تحقق مصالح اسلام لذا باید بدانیم که وحدت بت نیست. 

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: تفرقه و اختلاف در قرآن بسیار مزمت شده است اما آن بدین معناست که روی دین اتحاد بشود نه اتحاد بین دین و نادین باشد و  اینکه دین و غیر دین را با هم جفت کنیم تا وحدت بشود، چنین چیزی را نه عقل و نه شرع و نه سیره پیامبران و اهل بیت هیچ کدام نمی گوید.

هر ورشکسته و خائنی برای فریب ما سخن از وحدت می زند

علامه مصباح یزدی افزود: هر کسی در هرجا ورشکسته شد برای اینکه خود را داخل کند، شعارش وحدت می شود. هر خائنی که راهی ندارد می خواهد تحت هر عنوانی وارد شود و می گوید که اختلاف نکنید تا ما را فریب دهند.

وی خطاب به حضار در این جلسه گفت: چندبار باید فریب بخوریم، عنوان وحدت بت برای ما نشود ، وحدت برای کسانیکه در چارچوب اسلام میخواهند با هم کار کنند، است.

تحمیل وحدت غیرمطلوب با عقل سازگار نیست

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) اظهار داشت: ما به همه احترام می گذاریم و از عمق دل دوستشان داریم ، ولی این به معنای این نیست که در تشخیص هایمان همه یکی شویم. ما باید صمیمانه بایکدیگر برخورد کنیم و نظرمان را به دیگران منتقل کنیم و طرف مقابل هم همینطور نظر خود را بگوید ، من هم با روی باز پذیرفته و تامل می کنم. اینکه توقع داشته باشیم همه یکجور فکر کنند و اگر کسی فکر دیگری داشت، بگوئیم او اهل انشقاق است با عقل هیچ سنخیتی ندارد مگر با دموکراسی مبتننی بر منافع مادی و تقسیم منافع، اما ظاهرا این با ارزشهای انقلابی و اسلامی وفق ندارد . اگر اینجور بود اساسا شیعه ای در عالم بوجود نمی آمد .

وحدت بدون حجت ، از شعارهای شیطانی است

علامه مصباح یزدی تاکید کرد: صرف وحدت معیار نیست، وحدتی باید معیاری باشد که برای اهداف و مصالح اسلام لحاظ شود لذا جایی که فردی یقین به ضرر دارد به چه حجتی باید تبعیت کند؟! این از همان شعارهای شیطانی است که می خواهند سوء استفاده کنند، وحدت کلمه حق است اما آنها که این را مطرح می کنند منافع خود را خواسته و منافع اسلام را نمی خواهند ، عده ای  وحدت را بهانه می کنند، ما باید هوشیار باشیم و از این تجربه ها استفاده کنیم.

وقتی که فرد طالب وحدت خائن است و اگر بتواند در مقابل ولایت می ایستد، وحدت معنایی ندارد

علامه مصباح یزدی در ادامه گفت: متهم کردن یکدیگر به رعایت نکردن وحدت و این حرفها منطق درستی نیست و اگر این جوابی داشته باشد بفرمائید چرا ابوذر و سلمان در صدر اسلام رعایت وحدت نکردند؟

عضو خبرگان رهبری گفت: در جایی ممکن است که تبعیت از دیگران مطلوب باشد و در جای دیگری نه ، عقلا می گویند وقتی حجتی نداریم حق با اکثریت است، اما کسی که حجت و یقین دارد باید به آن عمل کند و در اینجا وحدت معنایی ندارد مخصوصا که فرد طالب وحدت، آدم خائنی باشد که بارها خیانت خود را ثابت کرده است و الان هم اگر بتواند با ولایت نیز مقابله می کند منتهی قدرتش را ندارد.

علامه مصباح یزدی اظهار داشت: چشم ما باید به فلش ها و اشاره هایی باشد که رهبر معظم انقلاب نشان می دهند و این معنایش این نیست که ایشان معصوم است بلکه یک حجت شرعی و اطمینان بخش است.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) اظهار داشت:  بنابراین این مساله که  آرمانی و ایده الی که فکر کنیم که همه خوبان و اصولگرایان بر روی یک فرد واحد فکر کنند عملا فکر می کنم که دور از واقعیت است، البته اگر بشود خیلی خوب است.


 
صادق کرمیار:
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٢  کلمات کلیدی: چراغ راه
رهبر انقلاب فرمود می‌خواهید فتنه88 را
بشناسید «نامیرا» را بخوانید

خبرگزاری فارس: نویسنده کتاب «نامیرا» گفت: روزی وحید جلیلی زنگ زد و گفت: در یک جلسه‌ای آقا فرمودند «هر کسی می‌خواهد فتنه‌ اخیر را بشناسد، این کتاب را بخواند.» این جذاب‌ترین بازخوردی بود که من نسبت به این کتاب دارم.

خبرگزاری فارس: رهبر انقلاب فرمود می‌خواهید فتنه88 را بشناسید «نامیرا» را بخوانید

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، صادق کرمیار نویسنده کتاب نامیرا در گفت‌وگویی درباره بهترین واکنشی که به کتابش ابزار شده گفت: یک روز آقای شجاعی به من زنگ زد و گفت بیا دفتر کارت دارم. رفتم و ایشان تعریف کرد که: «من کتاب شما را با یک سری از کتاب‌های «متون مفاخر» در جلسه‌ای به آقا دادم. هفته‌ بعد که برای جلسه‌ دیگری خدمت ایشان رفتم، ایشان تمام کتاب‌ها را خوانده بودند و نظرشان را راجع به تمام کتاب‌ها گفتند. راجع به «نامیرا» هم فرمودند که کار بسیار خوبی است؛ نگاه درستی به عاشورا دارد و جذابیت داستانی دارد. دو صفحه از کتاب را که خواندم، احساس کردم داستان جذابی دارد و ادامه دادم.» این برای من خیلی شیرین بود. بعد هم شنیدم که رهبر انقلاب به نمایشگاه کتاب هم که رفته بودند، گفته بودند کتاب را خوانده‌اند.

روز دیگری آقای جلیلی به من زنگ زد و گفت: در یک جلسه‌ای آقا فرمودند «هر کسی می‌خواهد فتنه‌ اخیر را بشناسد، این کتاب را بخواند.» این جذاب‌ترین بازخوردی بود که من نسبت به این کتاب دارم. البته بازخوردهای دیگری هم بود که شیرینی‌هایی داشت.

 

 

صادق کرمیار پیش از این‌که نویسنده باشد، کارگردان است. شاید از همین رو رمانی نوشته که پُر است از شخصیت و فضا؛ دو عنصر بصری پُررنگ که در کل داستان امتداد یافته ‌است.

با کرمیار در حاشیه و پیرامون «نامیرا» گفت‌وگو کرده‌ایم. در پاسخ‌های او حرف‌هایی بود که دلش نخواست منتشر شود و نشد. همچنین حرف‌هایی هم بود که گفت تاکنون به هیچ‌کس نگفته ‌است. این گفتگو به مناسبت ایام عزای سیدالشهدا و انتشار پرونده «تغییر محاسبه» منتشر می‌شود.

گفت‌وگوی ذیل به نقل از khamenei.ir در ذیل می‌آید:

 

 

رمان نامیرا چطور شکل گرفت؟

سال 1379 یکی از دوستان شاعرم -آقای محمدرضا محمدی‌‌نیکو- گفت که داستان زندگی «عبدالله بن ‌عمیر» داستان جالبی برای کارکردن است. من منابعی را نگاه کردم و دیدم اطلاعات گسترده‌ای راجع به عبدالله موجود نیست. فقط این‌که مردی از قبیله‌ی بنی‌کلب بوده و دلش می‌خواسته با مشرکین و کفار بجنگد. وقتی می‌شنود امام حسین علیه‌السلام به کربلا آمده و ابن‌زیاد دارد لشکری را به آن‌جا می‌فرستد،می‌گوید جنگیدن با ابن‌زیاد برای من شیرین‌تر از جنگیدن با مشرکین است. این نکته‌ خیلی مهم من را جذب کرد. من یک طرحی نوشتم و درباره‌ی کار تحقیقی‌اش با حجت‌الاسلام سید مجید پورطباطبایی صحبت کردم. ایشان گفت خیلی فکر خوبی است. قرار شد در مرکز پژوهش‌های صدا و سیما این را کار پیش ببریم. طرح را آن‌جا بردم و استقبال شد. بعد جلسات مشاوره‌ای گذاشتیم. منابع تاریخی معرفی کردند و من مطالعه و فیش‌برداری را شروع کردم.

 

کل تحقیق را خودتان انجام دادید؟

بله، اما جاهایی که سؤال داشتم، می‌پرسیدم. بر اساس دیدگاه‌هایی که خودم در ارتباط با این ماجرا داشتم و البته سؤالاتی که برای خودم مطرح بود، یک دوره‌ تحقیقاتی را سپری کردم و پس از آن، نوشتن را شروع کردم. سال 1381 تمام شد. بعد از اتمام، دو نسخه آماده شد؛ یکی نامیرا بود و دیگری فیلمنامه‌. فیلنامه را دادم به صدا و سیما و رمانش را نگهداشتم.

 

یعنی تقریباً دو سال تحقیق و نگارش هم‌زمان انجام دادید تا به هر دو نسخه رسیدید؟

بله، اما کتاب را گذاشتم کنار. گفتم که کتاب که الان مخاطب ندارد! احساسم این بود که جامعه اقبالی به این آثار ندارد. این بود که کتاب را نگهداشتم تا این‌که در سال 1388 نسخه‌ای از آن را آقای علی مؤذنی به آقای شجاعی داد. ایشان کتاب را خواند و بلافاصله به بنده زنگ زد و گفت: کتاب را خواندم؛ بسیار خوب است. قرار بگذاریم همدیگر را ببینیم. در دفتر «کتاب نیستان» با هم صحبت کردیم. ایشان پیشنهادهایی داد که در ویرایش نهایی خیلی به من کمک کرد. گفتم پس بگذارید یک ویرایش نهایی کنم و بعد به شما بدهم. تقریباً دو ماه بازنویسی‌اش طول کشید و دادم به ایشان و تقریباً یکی دو ماه بعد کتاب منتشر شد. کتاب که درآمد هم من خیلی راضی بودم و هم ناشر. تا زمانی که اعلام کردند جایزه‌ جلال به این اثر تعلق گرفته است -یک سال پس از انتشار- دو چاپ خورده بود، ولی خیلی رسانه‌ای نشده نبود.

 

مهم‌ترین و جالب‌ترین واکنش و بازخوردی که در مورد کتاب شنیده‌ یا دیده‌اید چه بوده است؟

این نکته را به دلایلی تا کنون جایی نگفته‌ام. یک روز آقای شجاعی به من زنگ زد و گفت بیا دفتر کارت دارم. رفتم و ایشان تعریف کرد که: «من کتاب شما را با یک سری از کتاب‌های «متون مفاخر» در جلسه‌ای به آقا دادم. هفته‌ بعد که برای جلسه‌ی دیگری خدمت ایشان رفتم، ایشان تمام کتاب‌ها را خوانده بودند و نظرشان را راجع به تمام کتاب‌ها گفتند. راجع به «نامیرا» هم فرمودند که کار بسیار خوبی است؛ نگاه درستی به عاشورا دارد و جذابیت داستانی دارد. دو صفحه از کتاب را که خواندم، احساس کردم داستان جذابی دارد و ادامه دادم.» این برای من خیلی شیرین بود. بعد هم شنیدم که رهبر انقلاب به نمایشگاه کتاب هم که رفته بودند، گفته بودند کتاب را خوانده‌اند.

روز دیگری آقای جلیلی به من زنگ زد و گفت: در یک جلسه‌ای آقا فرمودند «هر کسی می‌خواهد فتنه‌ی اخیر را بشناسد، این کتاب را بخواند.» این جذاب‌ترین بازخوردی بود که من نسبت به این کتاب دارم. البته بازخوردهای دیگری هم بود که شیرینی‌هایی داشت.

 

در داستان نامیرا عنصر «تغییر محاسبه» خیلی پررنگ است؛ چرا؟

بحث «تغییر محاسبه» به این معنی که آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف برای تصمیم‌گیری، محاسبه‌های مختلفی می‌کنند، به شخصیت آن آدم‌ها برمی‌گردد. بحث گرایش به حق و گرایش به باطل به خود آن آدم‌ها برمی‌گردد. ما شخصیت‌‌های مختلفی را سراغ داریم که به امام حسین علیه‌السلام نامه نوشتند، اما این نامه‌نگاری به امام دلیلش این نبود که به دنبال حق بودند، بلکه هرکدام انگیزه‌های مختلفی داشتند. محاسبه‌شان این نبوده که امام حسین علیه‌السلام بیاید و عدالت و حقیقت را جاری کند. عده‌ای از این‌ها انگیزه‌های شخصی داشتند. برخی از بنی‌امیه کینه‌های شخصی داشتند. افرادی احساس می‌کردند که منافع‌شان به خطر افتاده است. محاسبه‌های هر یک از آن‌ها براساس نگاه خودشان نسبت به جامعه‌شان بوده است. خیلی دغدغه‌ی دین نداشتند و بر اساس دین محاسبه نمی‌کردند.

ولی در همین داستان عبدالله به دنبال حقیقت است، ربیع به دنبال حقیقت است و به همین دلیل است که در سیری که این‌ها به دنبال حقیقت هستند، ممکن است دچار اشتباه هم بشوند. برای این‌که آن‌ها معیارها و ملاک‌هایی را که برای یافتن حق باید در اختیار داشته باشند، در اختیار ندارند. از سوی دیگر آن کسی که واقعاً به دنبال حقیقت است، بالأخره آن را پیدا می‌کند ولو این‌که معیارهای حق را در اختیار نداشته باشد. خداوند می‌گوید شما راه را برو و من هدایت می‌کنم.

اتفاقاً یکی از منابعی که برای تألیف این کتاب استفاده کردم، سخنرانی آقا بود درباره‌ عوام و خواص. این بحث عوام و خواص بحث مهمی است. واقعاً این خواص جامعه هستند که باید پاسخگوی جامعه باشند. این درست است که همه‌ افراد مسئول هستند، اما خواص هستند که بر عوام اثر می‌گذارند و نگاه‌ و سلیقه‌ عوام را می‌توانند تغییر دهند. بنابراین مسئولیت‌شان سنگین‌تر است. به نظر من بحث ما در همین رمان و اساساً در واقعه‌ی عاشورا بحث خواص است. جامعه‌ی کوفه با خواص‌ به این‌جا کشیده شد. حالا اگر آقا فرمودند که اگر فتنه‌ اخیر را می‌خواهید بشناسید، این کتاب را بخوانید. این کتاب را که من سال 1388 یا سال 1389 ننوشتم، سال 1380 نوشتم. این نشان می‌دهد که واقعه‌ کوفه و واقعه‌ کربلا در طول تاریخ استمرار دارد. یعنی در دوره‌ مشروطیت وجود داشته، در دوره‌ بعد از مشروطیت استمرار داشته، حتی در دوره‌ صفویه و در دوره‌های مختلف تاریخ اجتماعی-سیاسی ما می‌بینیم که تکرار می‌شود.

 

پس با برداشت سیاسی از اثرتان مخالفتی ندارید؟

نه! به نظر من اصلاً اثری که کارکرد روز نداشته باشد، ماندگار نیست. نویسنده وقتی نویسنده است که معترض باشد. نویسنده اگر به جامعه‌ خودش اعتراض نداشته باشد، نمی‌تواند بنویسد. نویسنده‌ای که آسوده باشد، نویسنده‌ای که راحت باشد، مشکلی نداشته باشد، این نمی‌تواند بنویسد. چه نسبت به عوام چه نسبت به خواص. آن چیزی که در حال حاضر جامعه‌ی ما را تهدید می‌کند، بحث افراط و تفریط است. این افراط و تفریط چیزی است که رهبری هم بارها در فرمایش‌هایشان تأکید کردند. ما همیشه یا از این طرف پشت‌بام افتاده‌ایم یا از آن طرف. به همین دلیل روی خط تعادل نمی‌توانیم حرکت کنیم. نویسنده‌ای می‌تواند بنویسد که نسبت به آسیب‌های جامعه‌ی خودش شناخت داشته و بتواند این آسیب‌ها را در قالب اثر ادبی و هنری عرضه کند.

 

برای مخاطب همیشه این سؤال وجود دارد که در نگارش رمان‌های تاریخی چند درصد تخیل نقش داشته است؟

نامیرا کاملاً تخیلی است. اگرچه شخصیت‌ها واقعی هستند، اما در یک بستر تخیلی رفتار می‌کنند. منتها آن بستر تخیلی مبتنی بر واقعیت آن روز جامعه‌ کوفه است. کار سهل و ممتنعی است. نویسنده می‌خواهد داستانی را تعریف کند که همه پایان آن را می‌دانند. این فرایند پیچیده در ذهن نویسنده شکل می‌گیرد و توضیحش کمی مشکل است.

 

داستان شما در نامیرا درباره‌یعاشورا و امام حسین علیه‌السلام بود. شما با توجه به این ملاحظه، آیا مرز خاصی برای نگارش قائل بودید؟

ببینید، ما در مورد معصومین نگاه خاصی داریم، اما در مورد شخصیت‌های غیر معصوم که مثبت هم هستند -مثل حبیب بن‌مظاهر و دیگر شهدای کربلا- ما می‌توانیم تردیدهای این‌ها را هم بیان کنیم. شخصیت مثبت به این معنی نیست که هر کاری انجام می‌دهد، درست باشد. مثل عبدالله که تا آخر داستان تردید دارد. اگر تردید نباشد، حقیقت خودش را نشان نمی‌دهد. حقیقت در بستر تردید شکل می‌گیرد و نهایتاً منجر به تصمیم‌گیری می‌شود. ما می‌بینیم که عبدالله در طول داستان همه‌اش در تردید است؛ تردیدهای متعدد. پاسخ یکی را می‌گیرد، دچار تردید دیگری می‌شود. او نمی‌تواند تصمیم بگیرد که حق کدام است و چون واقعاً به دنبال حقیقت است و نمی‌تواند آن را پیدا کند، تصمیم می‌گیرد از این موقعیت تاریخی و جغرافیایی فرار کند. می‌گوید آن ‌جایی که مرز بین اسلام و کفر مشخص است، می‌جنگم تا دچار این تردیدها هم نشوم. فرار از این تصمیم‌گیری هم خودش بحثی است که می‌شود درباره‌اش گفت‌وگو کرد.

 

به نظر شما جایی از نامیرا نیاز به اصلاح نداشت؟

نه؛ اما به نظرم یک جلد دومی لازم دارد. به این دلیل که داستان در این کتاب همه‌اش استدلالی است. با استدلال رفته‌ایم جلو و سعی کرده‌ایم با دیدگاه‌های عقلانی به حقیقت برسیم. کل تحقیق و نگارش نامیرا برای من هم جست‌وجو بود. این نبود که یک چیزی را فرض کرده باشم تا به داستان تحمیل کنم. واقعاً دنبال سؤال‌های خودم می‌گشتم. مگر امام این‌ها را نمی‌شناخت؟ آیا آمده بود بجنگد؟! آیا نمی‌توانست برود جای دیگر؟ همه‌ این‌ها سؤال‌های خود من هم بود.

اما این کار جلد دومی هم لازم دارد؛ از بعد عاشورا تا خطبه‌ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در برابر یزید در شام. به نظر من شام نقطه‌ عطف است. آن اثر ادبی که باعث ماندگاری واقعه‌ عاشورا شد، خطبه‌ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شام بود. واقعه‌ای اتفاق می‌افتد، اما آن‌چه که آن را ماندگار می‌کند، در واقع بازآفرینی هنری و ادبی وقایع آن است. اولین اثر ادبی که توانست عاشورا را ماندگار کند، خطبه‌ی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بود. به نظر من این کتاب یک روضه کم دارد!

 

یکی از نقدهایی که می‌توان به نامیرا داشت، این است که شروع جذاب و یقه‌گیری ندارد.

تعمدی است. برای این‌که اثری با شخصیت‌های متعدد را در دست گرفته‌ایم که این شخصیت‌ها باید برای خواننده شناخته شوند. مخصوصاً خواننده‌ عامی که خیلی از اسامی برای او آشنا نیستند. نمی‌خواستم با شیوه‌ هالیوودی با این اثر برخورد کنم. باید اول فضا طراحی شود و شخصیت‌ها یکی‌یکی معرفی شوند و بعد از آن برسیم به موضوع اصلی. این داستان راجع به عاشورا نیست، بلکه راجع به عبدالله است. از همان ابتدا خواننده عبدالله را دنبال می‌کند که به کجا می‌رود، اما از سوی دیگر داستان با جنگ شروع شده است. جنگی که عبدالله با یک گروه راهزن دارد.


 
مشروح/حداد عادل در دانشکده حقوق دانشگاه علامه طباطبایی:
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٢  کلمات کلیدی: چراغ راه
مشایی سمت مهم‌تری گرفته است/
استقلال مجلس به معنای جنگ نیست

خبرگزاری فارس: رئیس فراکسیون اصولگرایان گفت: اگر ما استقلال نداشتیم در مسئله هسته‌ای نمی‌توانستیم ایستادگی کنیم. در مسئله هسته‌ای، ایستادگی برای استقلال، از اورانیوم نیز با ارزش‌تر است.

خبرگزاری فارس: مشایی سمت مهم‌تری گرفته است/استقلال مجلس به معنای جنگ نیست

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، غلامعلی حداد عادل رئیس فراکسیون اصولگرایان مجلس در نشست جایگاه مجلس در نظام جمهوری اسلامی ایران که عصر امروز به همت بسیج دانشجویی دانشکده حقوق دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد با اشاره به جایگاه دانشگاه علامه طباطبایی در علوم انسانی، گفت: این دانشگاه نقش مهمی در فرهنگ کشور دارد. چرا که بحث تحول در علوم انسانی در دستور کار نظام است و بنده هم در این باره مسئولیتی دارم در آینده نزدیک گزارشی از تحول در علوم انسانی در این دانشگاه ارائه خواهم کرد.

وی با اشاره به روز مجلس شورای اسلامی و نقش شهید مدرس در مجلس شورا اظهار داشت: مدرس الگوی نمایندگی در جمهوری اسلامی ایران است و این قابل توجه است که یک نماینده از دوران قبل از انقلاب الگوی نمایندگی شود.

حداد عادل با این توصیه که دانشجویان کتاب‌های نوشته شده درباره شهید مدرس را مطالعه کنند پیشنهاد کرد همایشی دو روزه درباره شهید مدرس هر چند سال یکبار در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شود تا شخصیت وی به همگان معرفی شود.

وی مهمترین وظیفه مجلس را قانونگذاری دانست و افزود: عقلای دنیا به این نتیجه رسیده‌اند مجریان قانونگذار نباشند چون ممکن است برای حل مشکلات خودشان قانون را تغییر دهند.

این نماینده مجلس با بیان اینکه پس از پیروزی انقلاب هیچ کسی در موجودیت مجلس شک نکرد، اظهار داشت: در اوایل انقلاب تأکید شد که حکومت سلطنتی باید تغییر پیدا کند اما هیچ کسی نگفت که به مجلس احتیاج نداریم.

وی بهترین تمثیل برای فهم رابطه مجلس و دولت را بیانات رهبری در دیدار با نمایندگان مجلس هفتم دانست و گفت: ایشان فرمودند دولت شبیه قطار در حال حرکت است و مجلس کارش ریل‌گذاری قطار برای حرکت آن روی قوانین مجلس است.

عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با تاکید بر توجه مجلس در ریل‌گذاری به ساختار قطار گفت: قطار هم باید مراقب باشد که از ریل خارج نشود.

وی در ادامه به شان نظارتی مجلس اشاره کرد و افزود: در قانون اساسی ما هیچ پیش بینی‌ برای انحلال مجلس نشده و در نظام ما هم یک روز نبوده است که مجلس نداشته باشیم که این موضوع اهمیت مجلس را نشان می‌دهد.

حداد عادل با اشاره به افزایش نقش‌های کلیدی مجلس در بحران‌های یک کشور، اظهار داشت: اگر در ماجرای کودتای 28 مرداد مجلس منحل نشده بود شاید کودتا به آن سرعت موفقیت کسب نمی‌کرد.

وی شأن دیگر مجلس را تریبون آگاهی بخشی برای ملت دانست و تصریح کرد: مجلس در ارتقای فکر ملت با تجزیه و تحلیل‌هایی که در آن ارائه می‌شود موثر است و می‌تواند به ارتقای سطح ملت کمک کنند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینکه از افتخارات نظام جمهوری اسلامی ایران برگزاری انتخابات آزاد است، گفت: اگر رسانه‌های دشمن شب و روز از عدم مردم سالاری و انتخابات آزاد بگویند. مردم باور نمی‌کنند و اگر باور می‌کردند که برای انتخابات اینقدر حضور گسترده نداشتند.

*در دوره رضاخان نمایندگان از سفارت و دربار بودند

وی با اشاره به اینکه در انتخابات ما این گونه نیست که فهرستی از قبل تایید شود و به مجلس راه یابد، خاطرنشان کرد: در دوره رضا خان اسامی نمایندگان یا از درون سفارتخانه در می‌آمد یا از دربار خود محمد رضا شاه هم می‌گفت که پیش از اینکه من به سلطنت برسم اسامی نمایندگان را از سفارت می‌آورند.

وی ادامه داد: شاه در این ادعاها می‌خواست بگوید که در دوره من اسامی نمایندگان از سفارت خارج نمی‌شود ولی برای کشف حقیقت باید به یادداشت‌های اسد الله علم مراجعه کرد و پس از آن وضعیت آن روز کشور را درک کرد.

رئیس مجلس هفتم شورای اسلامی با تاکید بر اینکه اسلام و توجه به مردم دو نکته اساسی در مجلس است، تصریح کرد: برای مردمی که دینداری خود را تا به امروز نشان داده‌اند داشتن حکومت اسلامی که در راس‌اش یک اسلام شناس وجود داشته باشد، لازم است.

حداد عادل با اشاره به اینکه ولایت فقیه تجربه‌ای است که به برکت حضور امام و رهبری مقام معظم رهبری داریم، اظهار داشت: امروز به برکت همین ولایت شاهد حکومتی هستیم که فردی پاک، زاهد و با تقوا و دلسوز در راس آن ایستاده است.

وی ادامه داد: بنده چون از نزدیک با مقام معظم رهبری آشنا هستم شکر می‌کنم که در این کشور زندگی می‌کنم.

عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی با اشاره به حوادث 16آذر سال 32 که در آن 3 دانشجو به شهادت رسیدند، گفت: پس از آن روز 16 آذر به عنوان نماد اعتراضات دانشجویی ثبت شد و هیچ گاه فراموش نشد و در همه سال‌ها این روز داغ‌ترین و پر التهاب‌ترین روز دانشگاه بود.

وی با بیان اینکه 16 آذرماه روز اعتراض دانشجویان به سرنگونی حکومت ملی با دلارهای آمریکایی بود، افزود: پیام 16 آذر استقلال است استقلالی که دانشجو مدافع آن بوده است.

حداد عادل با اشاره به راهپیمایی گسترده عید فطر سال 57 گفت: کسی شعار استقلال، آزادی جمهوری اسلامی را به مردم یاد نداده بود مردم احساس می‌کردند که استقلال ندارند و کودتاهای متفاوت کشور را به کشوری غیر مستقل تبدیل کرده بود.

به گفته این نماینده مجلس دلیل حساسیت دانشجویان، دلسوزی آنان برای کشور بود.

*دشمن نمی‌تواند بگوید ما استقلال نداریم

وی در ادامه به شرایط بین‌المللی و فشارهای کشورهای غربی علیه کشورمان اشاره کرد و گفت: امروز اگر چه آنها هر انگ و رنگی را که بخواهند به ما بچسبانند اما به طور حتم نمی‌توانند بگویند ایران استقلال ندارد و کسانی که به کاخ سفید و انگلستان پناه بردند برای استقلال کشور می‌جنگند.

حداد عادل با اشاره به تجربه 34 ساله مسئولیت در انقلاب اسلامی، گفت: خدا را گواه می‌گیرم که تاکنون نشده که ما بخواهیم تصمیمی بگیریم و یک خارجی در کنار ما باشد و بگوید که این چنین تصمیم بگیرید.

حداد عادل اضافه کرد: استقلال آرزویی بود که صدها هزار جوان را پیر کرد؛ جوانانی که آرزو داشتند ملت بتواند برای خودش تصمیم بگیرد.

*ایستادگی با ارزش‌تر از اورانیوم است

وی با بیان اینکه دانشجویان باید بدانند که انقلاب اسلامی، کشور را به استقلال رساند، تصریح کرد: اگر ما استقلال نداشتیم در مسئله هسته‌ای نمی‌توانستیم ایستادگی کنیم. در مسئله هسته‌ای ایستادگی برای استقلال از اورانیوم نیز برای ما با ارزش‌تر است.

وی ادامه داد: غربی‌ها استدلال می‌کنند که شما نفت و سوخت‌های فسیلی دارید دیگر به سوخت هسته‌ای چه احتیاج دارید. اولین جواب ما این است که این کشور کشور خودمان است و خودمان تصمیم می‌گیریم که به چه چیزی نیاز داریم.

مشاور مقام معظم رهبری با تاکید بر اینکه ایستادگی مقام معظم رهبری در مسائل هسته‌ای در درجه اول به دفاع ایشان به استقلال باز می‌گردد، گفت: ایشان به دخالت کنندگان با قاطعیت اعلام می‌کنند که حق ندارید برای ایران تصمیم بگیرید.

حدادعادل با اشاره به سفر خود در دوران تصدی ریاست مجلس به پاکستان گفت: در آن سفر در ضیافت شام مسئولین آن کشور شرکت کردم هر کسی چند دقیقه‌ای وقت داشت که صحبت کند یکی از سناتورهای پاکستان در این ضیافت به خبرنگار بودن خود در ابتدای انقلاب و مصاحبه با حضرت امام خمینی (ره) اشاره کرد و گفت: به امام خمینی گفتم این انقلاب چه فایده‌ای داشت که امروز شما درگیر جنگ، ویرانی و کشته شدن مردم‌تان هستید. امام در جواب این فرد گفت فرزندم نتیجه انقلاب ما این شد که برای ایران در تهران تصمیم گرفته می‌شود.

حداد عادل اضافه کرد: پس از این حرف بسیاری از رجال پاکستانی سرشان را پایین انداختند و همه فکر می‌کردند که کدام کشور در منطقه است که در پایتخت آن برای مسائلش تصمیم گیری می‌شود.

وی با بیان اینکه اگر می‌خواهیم قدر انقلاب را بدانیم باید بهتر مخالفین را بشناسیم، گفت: اولین دشمن ما آمریکاست شما فرض کنید انقلابی رخ نداده بود و ایرانی هم وجود نداشت. ببینید اینها در بقیه دنیا چه کار می‌کنند.

عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس به ماجرای غصب سرزمین فلسطین اشاره کرد و گفت: پس از جنگ جهانی اول اینها با توطئه زمین‌های مردم را غصب کردند و با کمک انگلیسی‌ها مردم فلسطین را بیرون کردند و دولت غصبی ایجاد کردند.

وی ادامه داد: بیش از 60 سال ملتی در حال درگیری با جماعت غاصب است و در این 64 سال آب خوش از گلوی مردم منطقه پایین نرفته است.

به گفته مشاور مقام معظم رهبری چه منطقی پشتیبان وجود کشور جعلی اسرائیل است این در حالی است که آمریکا مدعی علم و تمدن است و می‌خواهد برای دنیا نسخه بنویسند. اینها از این واقعیت ننگین چگونه حمایت می‌کنند و می‌گویند امنیت اسرائیل امنیت ما است.

وی ادامه داد: سازمان مللی که غربی‌ها به آن می‌نازند چند قطعنامه صادر کرده که اسرائیل هیچ کدامش را عمل نکرده است این کشور زرداخانه هسته‌ای دارد و npt را امضا نکرده ولی غربی‌ها از آن پشتیبانی می‌کنند.

حداد عادل با اشاره به بمباران پیاپی غزه توسط صهیونیست‌ها، گفت: طبق قانون غربی‌ اینها تروریست نیستند اما مردمی که برای استقلال وطن می‌جنگند تروریست‌اند و صهیونیست‌ها آزادی خواه و با فرهنگ.

وی با اشاره به اینکه از همین جا می‌توان علت اصلی مخالفت با انقلاب اسلامی را درک کرد، اظهار داشت: این را بدانید که تنها یک حکومت است حرف راست می‌گوید و وقتی می‌گوید به فلان جریان ورود پیدا می‌کنم به راستی که ورود پیدا می‌کند.

* ایران فقط حق می‌گوید و عمل می‌کند

وی افزود: به عنوان مثال رهبری در نماز جمعه می‌فرمایند هر حکومتی که با رژیم صهیونیستی بجنگند ما از آن پشتیبانی می‌کنیم اسرائیل گمان نمی‌کرد در جنگ 8 روزه هزار و 500 موشک به کمپ فلسطین اشغالی شلیک شود مسلمان فهمیدند که تنها یک کشور حق می‌گوید، حق عمل می‌کند و در خدمت آمریکا نیست.

رئیس مجلس اسبق شورای اسلامی با تاکید بر اینکه بصیرتی که رهبری می‌گویند محاسبه حرف دشمن است، گفت: اینها اگر به دنبال خلع سلاح جهانی هستند با اسرائیل مخالفت می‌کردند اگر طرفدار آزادی بودند چرا در دوران شاه هیچ اعتراضی به زندانیان سیاسی نمی‌کردند و امروز بی بی سی، انگلستان غم خوار آزادی شده است.

وی با اشاره به اینکه 3 قطره خون دانشجویان در 16 آذر در انقلاب اسلامی ایران محقق شده است، تصریح کرد: دشمنان تلاش کردند که دانشجویان در مقابل انقلاب بایستند عده‌ای در دوران دوم خرداد در دانشگاه‌ها می‌گفتند چون قبلا دانشجویان در مقابل حکومت ایستادند الان هم باید در مقابل حکومت ایستادگی کرد ولی این توطئه‌ها شکست خورد.

حداد عادل با بیان اینکه دانشجویان امروز شعور دارند و می‌دانند که اگر با حکومت مخالفت کنند چه کسی از این مخالفت بهره می‌برد، گفت: تاکنون هیچ وقت دانشجویان در مقابل نظام قرار نگرفتند و خود را علاقمند به آن نشان داده‌اند.

* مجبورمان کردند غنی‌سازی 20 درصد کنیم

عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی به تحریم‌های اقتصادی غربی‌ها اشاره کرد و اظهار داشت: این تحریم‌ها به بهانه برنامه هسته‌ای است آنها دائم در برنامه هسته‌ای ما نظارت دارند و می‌دانند که غنی سازی ما بالاتر از 20 درصد نرفته است و همین مقدار هم با اجبار آنها صورت گرفته است چرا که اورانیوم غنی شده 20 درصد بر خلاف قانون به ما نفروختند و ما مجبور شدیم که خودمان اورانیوم 20 درصد تولید کنیم.

به گفته وی غربی‌ها می‌دانند که ساخت سلاح در دستور کار ما نیست ولی آن را بهانه افزایش فشار می‌کنند تا از ما نفت نخرند و مانع پیشرفت ما شوند. ولی نمی‌دانند که با این اقدامات مردم هیچ گاه مقابل حکومت نخواهند ایستاد و زیر پرچم آمریکا نخواهند رفت.

*غرب به دنبال طراحی فتنه است

وی با تاکید بر اینکه غربی‌ها بدشان نمی‌آید در کشور بحران سیاسی ایجاد شود، گفت: آنها دنبال بر هم زدن رابطه‌ها هستند و تلاش می‌کنند فتنه درست کنند.

حداد عادل با تاکید بر اینکه باید مراقب باشیم برای مقابله با توطئه اقتصادی بحران سیاسی ایجاد نکنیم، گفت: در حال حاضر در آستانه مراحل حساس انتخابات ریاست جمهوری هستیم که کشور باید آرامش داشته باشد رهبری بر این امر تاکید کردند و در مجلس نیز ما مراقبیم آرامش بر هم نخورد.

*پاسخ حداد عادل به پرسش‌های دانشجویان

در ادامه این نشست حدادعادل به سوالات دانشجویان پاسخ داد.

وی در پاسخ به تمهیدات مجلس برای بهبود اوضاع فرهنگی کشور گفت: ما در مسائل فرهنگی مشکلات متعددی داریم، در شورای عالی انقلاب فرهنگی بنده حضور دارم و می‌دانم که مشکلات فرهنگی شبیه بیماری روحی و روانی است که علاج‌ آن مشکل است و خیلی وقت‌‌ها بیمار متوجه بیماری‌اش نیست.

به گفته رئیس سابق کمیسیون فرهنگی مجلس یکی از مسائلی که کار را در بهبود وضع فرهنگی مشکل می‌کند عدم هماهنگی دستگاه‌ها با هم است و عدم وجود آن چیزی است که رهبری تحت مهندسی فرهنگی خواستار آن شدند.

*سلیقه‌های مختلف؛ مشکل فرهنگی ماست

وی ادامه داد: به عنوان مثال اگر قرار است فیلم‌هایی نمایش داده نشود یا ساخته نشود باید مجموعه‌ای باشد که به کارگردان اعلام کند این فیلم را نسازد ولی مشکل ما وجود سلیقه‌های مختلف است.

به گفته حداد عادل در مسائل فرهنگی می‌دانیم که به کجا باید رفت ولی از نظر مدیریتی مشکل وجود دارد.

این نماینده مجلس در پاسخ به سؤالی درباره اقدامات عملی مجلس برای رفع تحریم‌ها، گفت: یکی از کارها تصمیم‌گیری مدیریتی است که معمولا مجلس به آن وارد نمی‌شود و در اختیار دولت و سایر مجموعه‌های آن است.

وی افزود: برای مقابله با تحریم‌ها ممکن است در یک هفته لازم باشد 10 تصمیم گرفته شود، در حال حاضر خیلی از کارهایی که برای رفع مشکلات صورت می‌گیرد از این قبیل است.

*بستن بودجه 92 با اقتصاد مقاومتی

حداد عادل با بیان اینکه مجلس در قانون گذاری‌های کلان دخالت می‌کند، اظهار داشت: دنبال بستن بودجه متناسب با اقتصاد مقاومتی در کشور هستیم که این مهمترین وظیفه مجلس است البته در این 6 ماه قوانین متعددی داشته‌ایم که اوضاع اقتصادی کشور را به بهبود برساند.

* باید کشور را بهتر از این اداره کنیم

وی در پاسخ به سؤالی درباره عدم هماهنگی قوا و تحلیل وی از این شرایط گفت: من شخصا از وضع موجود راضی نیستم یعنی خوشحال نیستم که هر روز در مجلس یا دولت حرف در بیاید؛ فکر می‌کنم باید کشور را بهتر از این اداره کنیم و خویشتن داری داشته باشیم.

حداد عادل اضافه کرد: ماه گذشته با رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه دیدار داشته‌ام و در مجلس هم که حرف‌مان را می‌زنیم چرا که تلاشمان این است که هماهنگی‌ها بیشتر شود.

وی در پاسخ به سؤالی درباره کاندیدا شدن لاریجانی در ریاست جمهوری و همچنین حداد عادل گفت: من راجع به ایشان نمی‌توانم چیزی بگویم و باید از خودشان بپرسید. اگر ایشان رای بیاورد فرد دیگری رئیس مجلس می‌شود.

*برای ریاست‌جمهوری 6 ماه وقت است

عضو کمیسیون آموزش اضافه کرد: اما درباره خودم فکر می‌کنم که زود است مطلبی را اعلام کنم رهبر معظم انقلاب هم فرمودند که ورود زودرس لازم نیست بر همین اساس اعلام می‌کنم که هیچ تصمیم قاطعی نگرفتم و 6 ماهی وقت هست.

وی ادامه داد: فکر می‌کنم هر چه زودتر تنور انتخابات داغ شود، فضای سیاسی بیشتر شلوغ می‌شود این در حالی است که ما کارهای زیادتری درباره مسائل اقتصادی کشور داریم.

در ادامه این جلسه یکی از دانشجویان از حداد عادل پرسید یعنی شما ستاد ندارید؟ که حداد پاسخ داد نه خیر.

وی با اشاره به پخش برنامه‌‌ای در تلویزیون طی شب‌های گذشته از خودش گفت: فیلمی از من نشان دادند و پس از آن روزنامه‌ها نوشتند که حداد عادل فعالیت‌های انتخابی‌اش را کلید زد اما لازم است گفته شود که این فیلم در 30 اردیبهشت ضبط شده است و بنده خودم به صدا و سیما گفتم که قرار است به مدرسه‌ای سر بزنم و خوب است که شما هم بیاید.

رئیس فراکسیون اصولگرایان تاکید کرد: اگر روزی بخواهم در انتخابات نامزد شوم سریعا می‌گویم ولی الان وارد فعالیت‌های انتخابی نشده‌ام.

*چندین ماده اصلاح قانون انتخابات خلاف قانون است

وی درباره اصلاح قانون انتخابات نیز گفت: مابه این طرح ایراد داریم و چندین ماده‌اش را خلاف قانون و مضر می‌دانیم بر همین اساس به کلیاتش رای ندایم که 91 رای مخالف رای فراکسیون ما بود.

حداد عادل با تأکید براینکه احتمال می‌دهم هفته‌ آینده برخی مواد این طرح اصلا رای نیاورد، گفت: شنیده‌ام برخی به این طرح اعتراض کرده‌اند، نباید این طرح را بزرگش کرد چرا که حتی اگر به مجمع تشخیص مصلحت نظام هم برود ما آنجا هستیم و توضیح می‌دهیم. این طور نیست که فاجعه رخ ‌دهد. ما نباید به دنبال شلوغ کردن فضا باشیم و بگوییم چه کنم چاره کنم یک چیزی بدین پاره کنم.

*مشایی سمت مهم‌تری گرفته است

عضو شورای انقلاب فرهنگی در پاسخ به سؤالی درباره تغییرات اخیر دولت اظهار داشت: مشایی شاید در حال حاضر سمت مهم‌تری گرفته باشد واقعا این طور هم هست چرا که ایران رئیس دوره‌ای غیر متعهدها است و احمدی نژاد وی را گذاشت که کار بین‌المللی انجام دهد.

وی اضافه کرد: البته این ظاهر کار است اما اگر نیت‌های دیگری است باید بگذاریم و ببینیم که چه اتفاقی می‌افتد.

رئیس شورای تحول در علوم انسانی در پاسخ به سؤالی درباره چرایی اخراج اساتید مجرب علوم انسانی از دانشگاه علامه طباطبایی، گفت: بنده با آقای شریعتی صحبت کرده‌ام و ایشان در این چند سال چندین بار به بنده مراجعه کرده‌اند و نشسته‌ایم و صحبت کرده‌ایم. ایشان استدلال‌هایی نیز دارند ولی من می‌دانم که دعوای شخصی با کسی ندارند.

*بدنه مجلس سالم است

وی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه چرا مجلس در قانون‌گذاری ناشیانه عمل می‌کند، گفت: این سؤال را باید از آقای لاریجانی بپرسید.

حداد عادل اضافه کرد: تلاش می‌کنیم که قانون گذاری به نفع کشور باشد ولی می‌دانید که در مجلس 3 جریان حضور دارد که 2 جریانش فراکسیون رهروان و فراکسیون ما (اصولگرایان) هست.

وی افزود: فراکسیون رهروان افراد بیشتری را در درون خود دارند که ما با آنها اختلاف نظر هم داریم ولی در کل باید گفت مجلس بدنه سالمی دارد.

عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات درباره تمدید قانون مجازات اسلامی به صورت سالانه، اظهار داشت: این ناشی از بی‌کفایتی نمایندگان نیست. قوه قضائیه باید آن را نهایی کند و آنها هم مایل‌اند که این قانون تمدید آزمایشی شود.

*سؤال از رئیس‌جمهور در شرایط فعلی تنش‌زاست

حداد عادل در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه چرا سؤال از رئیس جمهوری از مجلس کنار گذاشته شد، گفت: در شرایط فعلی ما با توجه به شناختی که از روحیات رئیس جمهور داشتیم معتقد بودیم که سؤال تنش‌زاست.

وی افزود: از دو ماه پیش می‌گفتیم که سؤال به مصلحت نیست ولی خیلی‌ها به ما طعنه زدند ولی ما ایستادیم. ما معتقد بودیم می‌‌توان رئیس جمهور را در جلسه غیرعلنی دعوت کرد و از او سؤال پرسید.

*مستقل بودن مجلس به معنای جنگ نیست

رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی درباره استقلال مجلس نیز گفت: مستقل بودن بدین معنا نیست که باید در مجلس جنگ و دعوا باشد مجلس هفتم جنگ نداشت ولی ما مستقل بودیم و با دولت‌ها سر ستیز نداشتیم.

به گفته وی نه فقط دولت احمدی‌نژاد بلکه مجلس هفتم با دولت خاتمی نیز اختلاف نداشت و زمانی که شریف‌زادگان برای وزارت دفاع به مجلس معرفی شد بنده تا 12 شب مخالفان را جمع کردم و با آنها صحبت کردم که در نهایت با سه رای بالاتر وی وزیر رفاه شد.

حداد عادل با تأکید بر استقلال مجلس هفتم، اظهار داشت: نامه‌هایی که در آن دوران آقای احمدی‌نژاد به بنده نوشته‌اند و بد و بیراهه‌هایی که به بنده گفته‌اند هنوز موجود است.

این چهره برجسته مجلس شورای اسلامی با تأکید بر اینکه لغو سؤال از رئیس جمهور محدودیت مجلس نیست، گفت: در حال حاضر اگر ما عطسه بکنیم غرب به دنبال ایجاد بلوا است بنابراین کشور را باید با تدبیر اداره کرد.

وی افزود: مقام معظم رهبری کشور را حکیمانه اداره می‌کنند این چند ماه ما باید کشور را مدیریت کنیم چرا زمانی که می‌توان این دوران را بدون بحران گذراند فتنه درست کنیم.

وی در پاسخ به سؤالی درباره تغییرات اخیر قوه مجریه اظهار داشت: ما خیلی اطلاعات دقیقی نداریم بالاخره حدس‌هایی می‌شود زد که آیا این یک برنامه‌ریزی انتخاباتی است یا رئیس جمهور از وزیر ارتباطات راضی نبوده است.

*مثلث مشایی، موسوی و ملک‌زاده

حداد عادل در ادامه به ترکیب سمت گرفتن مشایی، موسوی و ملک‌زاده اشاره کرد و گفت: زمانی که مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی بود، موسوی و ملک‌زاده معاونان وی بوده‌اند، مشایی که رئیس دفتر احمدی‌نژاد می‌شود موسوی رئیس سازمان میراث فرهنگی و ملک‌زاده معاونش می‌شود اکنون که مشایی به غیر متعهدها رفته است موسوی رئیس دفتر رئیس جمهور و ملک‌زاده رئیس میراث فرهنگی شده است.

وی ادامه داد: از این سازمان، دفتر رئیس جمهور مرتب تغذیه می‌شود؛ اینها دوستان احمدی‌نژاد هستند و به وی وفادارند. بنابراین باید کمی صبر کرد.

رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی در پاسخ به علت تغییر قانون انتخابات کشور با طرحی که در حال حاضر ارائه شده است، گفت: یک عیبی در قانون ریاست جمهوری وجود دارد و آن شرایطی است که هر کسی می‌تواند نامزد ریاست جمهوری شود.

وی افزود: وقتی شورای نگهبان تعداد کمی از آنها را تایید می‌کرد رئیس جمهور آمریکا می‌گفت این چه دموکراسی است که از بین چند صد نفر چندین نفر تایید می‌شوند.

حداد عادل ادامه داد: مشکل ما در این طرح چیزهای دیگری است که به آن اضافه کرده‌‌اند.

در ادامه این نشست یکی از دانشجویان به اقدامات اصولگرایان در مجلس شورای اسلامی انتقاد کرد و گفت: مجلس هشتم با وقف دانشگاه آزاد یکشنبه سیاه را رقم زد و مجلس کنونی با طرح سؤال از رئیس‌جمهور کاری کرد که مقام معظم رهبری مجبور شوند هزینه دهند و می‌ترسیم که در اصلاح قانون انتخابات این هزینه کردن تکرار شود.

*آشپز فهمید آش چقدر شور است

حداد در پاسخ وی گفت: خدا را شکر می‌کنیم که در کشوری هستیم که دانشجو می‌‌تواند اظهار نظر صریح بکند، در اصلاح قانون انتخابات که امروز به تصویب رسید برخی طراحان طرح به این نتیجه رسیدند که برخی مواد را مانند ماده 35 حذف کنند و به آن رای مثبت ندهند.

وی افزود: صبح امروز پیش از شروع جلسه علنی مشخص شد که طراحان طرح فهمیده‌اند که باید این ماده را حذف کنند، ماده‌ای که ما از اول مخالف آن بودیم و خود آشپز هم فهمید آش چقدر شور است.

حداد عادل در پاسخ به سؤال یکی از دانشجویان که شما گفتید مخالفان حکومت فاقد شعور هستند، گفت: من نمی‌گویم هر دانشجویی که مخالف حکومت است فاقد شعور است ولی چون دانشجویان شعور دارند اینگونه نیست که اکثریت آنان مخالف نظام باشند و دشمن بتواند در دانشگاه بدنه‌ای را در مقابل نظام قرار دهد.

*دانشجو چشم تیزبین برای نقد داشته باشد

وی با تأکید بر اینکه ممکن است کسی صاحب فکر باشد و به دلایلی نظام را قبول نداشته باشد، گفت: انتظاری که از دانشجو داریم این است که اصل انقلاب را درک کند و چشم تیزبین برای نقد عملکرد داشته باشد.

حداد عادل از دانشجویان با توجه به اینکه وابسته به دنیا نشده‌اند و منافع ندارند خواست که عملکرد نماینده، وزیر یا استاندار را نقد کنند و به عنوان وجدان بیدار جامعه عمل کنند اما باید به صورت عمقی و نه سطحی و شتابزده عمل کنند.

*رهبری سیاست‌های کلان را تعیین می‌کند

وی در پاسخ به سؤالی درباره لغو سؤال از رئیس جمهور توسط مقام معظم رهبری، اظهار داشت: مردم نیز این را تشخیص داده بودند که سؤال از رئیس جمهور در جامعه منشا تنش می‌شود.

وی با اشاره به اینکه ولایت فقیه اینگونه نیست که بیاید و دستی تکان دهد و پس از آن به اتاقش بازگردد، گفت: قانون اساسی ما می‌گوید که سیاست‌های کلان را رهبری تعیین می‌کند و اگر معضلی در بین قوا پدید آید رفع معضل وظیفه رهبری است. ایشان تشخیص دادند که طرح این سؤال باعث ایجاد معضل می‌شود و دستور به توقف آن دادند که مجلس نیز تبعیت کرد.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به اینکه 50 سال در دانشگاه حضور داشته است، گفت: من خودم را از شما می‌دانم شما فکر نکنید که لغو سؤال از رئیس جمهور ضربه‌ای به مملکت زده است.

وی افزود: رهبری شاید به دولت نقد هم داشته باشد و در جلسه با دولت آن را مطرح کند. ولی شرایط ما در حال حاضر به نحوی بود که رهبری درخواست لغو این سؤال را داشتند.

*پرهیز از تعدد نامزدهای اصولگرایان در ریاست‌جمهوری

حدادعادل در حاشیه این نشست در جمع خبرنگاران در پاسخ به سؤالی درباره معرفی نامزد اصولگرایان برای انتخابات ریاست جمهوری گفت: تلاش می‌کنیم اصولگرایان گرفتار تعدد نامزد و داوطلبان ریاست جمهوری نشوند.

وی تأکید کرد: مصلحت اصولگرایان و کشور در این است که بین اصولگرایان رقابت نباشد تا رأی اصولگرایان شکسته نشود.

حداد عادل در پایان اظهار امیدواری کرد که در مجموع یک نفر از بدنه اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری حضور پیدا کند.


 
آیت‌الله مصباح‌یزدی در دیدار شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب‌:
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٩  کلمات کلیدی: چراغ راه
مکلف به انتخاب اصلح هستیم/
تبعیت از هوای نفس جامعه را تهدید می‌کند

خبرگزاری فارس:‌ آیت‌الله مصباح‌یزدی با تاکید بر پرهیز از مدل غربی در کار تشکیلاتی گفت: ما در انتخابات مکلف به انتخاب اصلح هستیم و اگر دو نفر در زمینه‌‌های فکری و اخلاقی شبیه هم باشند باید فرد اصلح را انتخاب کرد.

خبرگزاری فارس: ‌مکلف به انتخاب اصلح هستیم/تبعیت از هوای نفس جامعه را تهدید می‌کند

به گزارش خبرگزاری فارس از قم به نقل از مرکز خبر حوزه، آیت‌الله محمدتقی مصباح‌یزدی امروز در دیدار شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی که در مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) قم برگزار شد، گفت: خدا را شکر می‌کنیم که معرفت، اسلام و اهل ‌بیت (ع) را به ما عنایت کرده و همچنین در این عصر منت بزرگی بر ما گذاشت که شخصی از تبار و خصال ائمه (ع) به ما داد که با رهنمودهای ایشان جامعه از پستی به عزت رسید.

وی مقام معظم رهبری را نسخه بدل حضرت امام (ره) برشمرد و با بیان اینکه گویا روح امام (ره) در ایشان تجلی کرده است افزود: در سایه پیروزی انقلاب اسلامی اشخاص، بزرگان و گروه‌هایی تربیت شده و شکل گرفتند که در مقایسه با سایر کشورها مانند نور و ظلمت هستند.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) بیان داشت: افراد و مسئولان کشور ما به هیچ وجه قابل مقایسه با مسئولان سایر کشورها نیستند، به عنوان مثال بعد از انقلاب اسلامی چند رئیس ‌جمهور در کشور ما بر سر کار آمدند که به برخی از آنها بیشترین اشکال را وارد می‌کنیم اما هرگز قابل مقایسه با رؤسای جمهور کشورهای دیگر نیستند که آلوده به مفاسد اخلاقی و مفاسد مالی هستند و منتظرند که دور آنها تمام شود و مورد محاکمه قرار بگیرند.

عضو خبرگان رهبری به اختلافات فردی و اجتماعی اشاره کرد و گفت: برخی از این اختلافات در روان‌شناسی نیز مطرح است که تضادی با هم ندارند چون تفاوت‌هایی در انسان‌ها وجود دارد که هر کدام برای مسئولیتی ساخته‌ شده‌‌اند.

آیت‌الله مصباح‌یزدی خاطر نشان کرد: به عنوان مثال نباید بگوییم چون این فرد در مدیریت جنگ موفق بوده در مسائل فرهنگی هم می‌تواند موفق باشد و نباید صرفاً کسی که در جایی پیشرفت داشته او را برای همه جا تعمیم دهیم.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) این نوع اختلافات را مایه برکت دانست و اظهار داشت: باید از این نوع اختلاف سلیقه‌ها قدردانی کرد چرا که اگر همه مردم یکنواخت فکر می‌کردند در یک بخش جامعه پیشرفت داشت و سایر ابعاد معطل باقی می‌ماند.

وی افزود: در این نوع اختلافات وظیفه ما این است که افراد را بهتر بشناسیم و آنها را به درد کاری که می‌خورند سوق دهیم.

عضو خبرگان رهبری اضافه کرد: کسی که در اثر عدم تحقیق، کوتاهی و اشتباه کرده‌ وظیفه ما این است که او را در مشورت تحقیق و آنچه مربوط به مبانی نظری دینی است کمک کنیم.

وی تصریح کرد: اما برخی از اختلافات در فهم و تشخیص نیست بلکه در تضاد و خواسته‌ها و گرایش‌های شخصی است که دلبستگی به مال و دنیا و قدرت مانع تصمیم‌‌گیری او می‌شود.

آیت‌الله مصباح یزدی با بیان اینکه انسان باید در اختلافات ارزش‌های اسلامی و ادب را محترم بشمارد و بی‌خودی افراد را طرد نکرده و نسبت به آنها سوءظن پیدا نکند اظهار کرد: نباید نسبت به اختلاف سلیقه‌ها هجومی برخورد کرد، آنچه مهم است اختلاف در گرایش‌های فردی است نه تفاوت‌های فردی، یعنی هوای نفس که غالباً خود را زیر پرده‌‌هایی پنهان می‌‌کند و به عنوان تشخیص شرعی و مذهبی ظاهر می‌شود و وقتی منافع شخصی‌اش به خطر می‌افتد می‌گوید این چه نوع اسلامی است.

عضو خبرگان رهبری با بیان اینکه انسان همیشه در خطر هوای نفس است بیان کرد: در اختلافات نباید نسبت به دیگران فرافکنی کنیم باید ابتدا خود را متهم کنیم که نکند هوای نفس موجب این گونه قضاوت ما شده است.

آیت‌الله مصباح یزدی تاکید کرد: در اختلاف سلیقه‌ها خودمان را تبرئه نکنیم باید اول خودمان را تخطئه کنیم و نسبت به کار دیگران که مربوط به زندگی شخصی‌اش است همه را حمل بر صحت کنیم.

وی تصریح کرد: اما جایی که این اختلاف ضررش به جامعه و کل مسلمین است نباید حمل بر صحت شود که در این صورت خودکشی است.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم غیبت کردن از کسانی که موجب می‌شوند جامعه به خطر بیفتد را از موارد وجوب غیبت دانست و اظهار کرد: باید خیلی هوشیار بود و در شناخت افراد دقت کرد، نمی‌توان به ظاهر افراد اعتماد کرد که چون محاسن بلند، انگشتر و تسبیح در دست دارد پس آدم خوبی است.

آیت‌الله مصباح یزدی با بیان اینکه ما مکلف به انتخاب اصلح هستیم و اگر دو نفر در زمینه‌‌های فکری و اخلاقی شبیه هم باشند باید فرد اصلح را انتخاب کرد ادامه داد: نباید به کسی رأی داد که فردا معلوم شود اصلح نبوده است؛ البته توقع اینکه منصبی به کسی داده شود و انتظار داشته باشیم هیچ اشکالی نداشته باشد این توقع بی‌جایی است اما می‌توان توقع داشت تا جایی که ممکن است از ویژگی‌های‌ شخصی، اخلاقی و دینی اطلاع پیدا کرد.

وی ادامه داد: باید ببینیم این فردی که می‌خواهیم انتخاب کنیم، ولایت فقیه را چه می‌داند؟ آن را می‌خواهد که مردم را گول بزند و یا از آن دفاع می‌کند چون وظیفه شرعی است و مشروعیت کارش با ولایت فقیه است که از او اطاعت می‌کند و کسی که بر سر کار می‌آید باید این ملاک‌ها را در او شناخت.

آیت‌الله مصباح ‌یزدی با بیان اینکه اگر به کسی رأی بدهیم که چون قول داده کار ما را درست ‌کند این خیانت به اسلام و تبعیت از هوای نفس است، اظهار کرد: باید به کسی رأی داد که برای مصالح اسلام کار می‌کند و مهمترین خطری که امروز جامعه اسلامی را تهدید می‌کند همین تبعیت از هوای نفس است.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) توسل به اهل‌ بیت (ع) را راه‌حل مشکلات برشمرد و گفت: خداوند راهی پیش روی ما گذاشته که با هوای نفس مبارزه کنیم و آن توسل به اهل‌بیت (ع) است.

وی با بیان اینکه اگر به خود و تحقیقات خود متکی باشیم در خیلی جاها به زمین می‌‌خوریم افزود: پیروزی انقلاب اسلامی به خاطر توسل به سیدالشهدا(ع) بود.

آیت‌الله مصباح یزدی در بخش دیگری از سخنان خود کار تشکیلاتی و حزبی را مورد توجه قرار داد و گفت: در اکثر مسائل زندگی افراط و تفریط وجود دارد از جمله در کار تشکیلاتی است.

وی به ضرورت کار تشکیلاتی تاکید و با بیان اینکه نباید از مدل الگوی غربی در کار تشکیلاتی استفاده کرد افزود: این ایده که انسان‌ها با یکدیگر هم‌افزایی داشته باشند اصل اسلامی است و بیشترین دستور اسلام بر مشارکت و تعاون است.

عضو خبرگان رهبری با بیان اینکه 90 درصد امر به معروف اگر اجتماعی و همگرایی نباشد نتیجه نمی‌دهد ادامه داد: در عرصه‌های سیاسی واژه خاصی به نام حزب شکل گرفته است که در علوم سیاسی مختصاتی داد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی افراط و تفریط‌هایی صورت گرفت و بهترین حزب، حزب جمهوری اسلامی بود که تشکیل شد و شهید بهشتی سردمدار بودند اما به جایی رسید که امام (ره) فرمود تعطیلش کنید.

آیت‌الله مصباح یزدی با بیان اینکه حزب و تشکیلات باید با اخلاص شکل بگیرد و شهید بهشتی حزب را معبد می‌دانست گفت: شهید بهشتی وقتی وارد حزب می‌شود آن را عبادت می‌داند و کسانی که صددرصد با ایشان مخالف بودند را به حزب برای همفکری دعوت می‌کرد.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) تصریح کرد: آنهایی که از تشکیل حزب می‌ترسند از سوء رفتار و استفاده‌هایی که از آن شده هراس دارند.

وی به ضرورت وحدت و همفکری در کار تشکیلاتی تاکید کرد و ادامه داد: اگر تشکل‌ها بر یک محور دور هم جمع شوند بدون شک از بهترین تشکل‌‌ها خواهند بود اما اگر بر اساس پول، قدرت باشد و بخواهند دیکتاتوری کنند در اسلام چنین چیزی نداریم.

آیت‌الله مصباح‌یزدی با بیان اینکه «ان حزب‌الله هم الغالبون» خاطر نشان کرد: در تشکیل حزب نباید از مدل الگوی غربی استفاده شود، همین دو حزب جمهوری و دموکرات در اثر سوء استفاده حزب بازانش، آمریکا را به چه روزی انداخته‌اند که در اثر مشکلات اقتصادی و سیاسی در حال از بین رفتن است.


 
سعید قاسمی: افزایش قیمت دلار کمترین تاوان پرچمداری ایران است
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٧  کلمات کلیدی: چراغ راه
به کدام عقب بازگردیم؟

خبرگزاری فارس: یک فرمانده دوران دفاع مقدس گفت: ما برای 140 کشور پرچمداری می کنیم که این تاوان دارد چراکه اگر بخواهیم با دنیا مچ بندازیم، دلار همان قیمت نمی ماند و این کمترین درگیری است که ممکن است اتفاق بیفتد.

خبرگزاری فارس: افزایش قیمت دلار کمترین تاوان پرچمداری ایران است/به کدام عقب بازگردیم؟

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس سعید قاسمی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و از فعالان جبهه فرهنگی انقلاب با حضور در جمع یگان حفاظت سپاه فرودگاه امام خمینی (ره) خطاب به شهدا گفت: شهدا! حال و روز این روزها دوباره بوی ایام آخر جنگ و مقاومت را می دهد، یادتان هست آن پیر فرزانه 10 روز قبل پذیرش قطعنامه فرمود که امروز ایران کربلاست و اگر دشمنان مقابل دین ما بایستند مقابل همه دنیای آنها می ایستیم؛ یادتان هست فتنه های پشت جبهه را در حالی که فقط 6 سال از قضیه بنی صدر و ترورهایی که می توانست انقلاب را زمین بزند می گذشت.

 وی ادامه داد: آنها در کمتر از یک ماه، نخست وزیر، رئیس جمهور و بهشتی را از ما گرفتند، مساله ای که هرکدام به تنهایی می توانست نفس نظام را بگیرد اما با وجود طی طریق از این مراحل سخت یادتان هست در گرماگرم اینکه امام می گفت ما نمی توانیم با آمریکا رابطه داشته باشیم و اگر لااله الا الله بگویند باور نمی کنیم، برخی ها از مک فارلین بدون هماهنگی با امام دعوت کردند به ایران بیاید تا برنامه های خود را اجرا کنند؟

 قاسمی افزود: شهدا یادتان هست خسته شده بودند در حالی که ما می گفتیم جنگ جنگ تا پیروزی اما نخست وزیر وقت بدون هماهنگی با امام استعفای خود را به جای امام به رادیو داد و امام از رادیو متوجه شدند و گفتند الان چه وقت چنین کار خبطی است و اگر شرایط دیگری بود جور دیگری برخورد می کردم، حداقلش این بود که من را به عنوان شخص اول نظام در جریان می گذاشتید؛ این به معنای شکستن پشت جبهه و اینکه یک قوه از سه قوه پای کار نیست محسوب می شد.

این فرمانده دوران دفاع مقدس ادامه داد: فرمانده وقت سپاه برای استمرار جنگ و کسب پیروزی های دیگر درخواست تجهیزاتی کرد که تا کنون و در شرایط صلح بعد 20 سال هنوز به آن تجهیزات نرسیدیم. البته او می گفت اگر این تجهیزات برسد تا دو سال دیگر پیروزی هایی کسب می کنم و اگر هم نرسد عاشورایی می جنگیم اما امام در نامه ای که سید احمد برای خبرگان خواند گفته بودند این شعاری بیش نیست.

وی با اشاره به اینکه یک قوه دیگر که راس جنگ را به دست داشت فقط به دنبال فرصتی برای قانع کردن امام بود که بپذیرد استمرار جنگ آنگونه جواب نمی دهد، تصریح کرد: همزمان با این اتفاقات آمریکا راساً هواپیمای مسافربری ما را در خلیج فارس با 290 انسان مظلوم در آسمان زد و این یک پیام دیگر است. 

«همزمان شهرهای دیگر مورد حمله شیمیایی قرار گرفت که این پیام به تهران نشینان بود و برد موشک ها به تهران رسید. همزمان سعودی های کثیف و خبیث در کنار حرم امن الهی 500 زائر الهی ما را به رگبار مسلسل بستند در حالی که در کنار حرم امن نمی توان به خود هم آسیب زد لذا امام گفتند من در تمام مسائل صبر داشتم اما کشتار حجاج مرا بی تاب کرده است. امام بعد این قضیه گفتند اگر از صدام و آمریکا بگذریم از این قصه نخواهیم گذشت و انشالا در وقت مناسبی با انتقام از این یزیدیان و آل سعود دردهای خود را التیام می بخشیم. مساله حجاز مساله دیگری است و باید تا ابد زنده بماند.»

قاسمی خاطرنشان کرد: متاسفیم که بخاطر گرم و سرد شدن جریانات سیاسی از این مساله یادی نمی شود. چه بنیاد شهید و چه مسئولانی که برای بازدید از زندان گریبان چاک می کنند و در واقع چنین داستان مهمی به فراموشی سپرده می شود. البته ما سالگرد این مراسم را گرفتیم و اگر 10 نفر هم به این مراسم بیاید آن را ادامه می دهیم.

این فعال فرهنگی با اشاره به ادعای موسوی و کروبی مبنی بر دست کشیدن از مساله فلسطین و قدس گفت: اگر کسی هولوکاست را مطرح کرد و ما خوشحال شدیم و بعد آنها تند شدند، نباید بگوییم مذاکره هم بد نیست یعنی نباید نگاه کنیم که آنها چه زمانی فیتیله را بالا کشیدند.

«شهدا یادتان هست جبهه ها خالی شده بود و تلویزیون محمد هاشمی نشان می داد که جبهه ها پر از نیروست که آوینی سید شهیدان اهل قلم گفت یکی از خیانت های آنها همین کار بود. بهترین رفقا زنگ می زنند و میگفتند اگر قرار شد عملیات شود سوت بزنید ما می آییم که تازه آنها بهترین بودند.»

وی با اشاره به شرایط پذیرش قطعنامه و سالهای آخر جنگ یادآور شد: خدمت هاشمی گفتیم باید کاری کرد چراکه نمی شود خطی را که بعد 8 سال گرفتیم ظرف کمتر از 24 ساعت سقوط کند و کسی هم مسئولیت آن را نپذیرد؛ گفتیم قانون اعدام صحرایی برای این تخطی است که هاشمی گفت مگر شما امام را با صدام اشتباه گرفته اید! باید کار را اینطور پیش برد!

قاسمی ادامه داد: اخیراً هاشمی گفت تلخی جام زهر انقدر هم که برخی می گویند نبود! بله شهدهایی هم داشت. شیخ عیسی که نزد امام کار می کرد گفت امام 2 روز پس از پذیرش قطعنامه چیزی نخوردند و وقتی بعد 2 روز برای امام چیزی بردم  قریب یک ساعت مرا در بغل گرفت و بغض خود را خالی کرد و به من گفت که شهدا رفتند و به مقامی که می خواستند رسیدند؛ جانبازان اجر خود را می گیرند و اسرا بازمی گردند؛ من چه کار کنم؟

این فرمانده دوران دفاع مقدس افزود: آتش بس شد و ما قطعنامه بین المللی کثیف شما را قبول کردیم مثل آتش بس دیروز سوریه؛ سلاح را زمین گذاشتیم و امام گفت این کار تاکتیکی نیست و واقعا پذیرفتیم. مثل همین روزها که برای 20 درصد فشار می آورند، برخی می گویند مگر دیوانه اید که می ایستید تا دلار 4 هزار تومان بشود. دفاع مشروع هم نمی کنیم، خب پذیرفتیم چه شد؟ حمله کردند. پشت جبهه ها خبر داشتند که تحریم ها و فشارها جواب داده لذا نشستند تحلیل کردند. مگر روزهای آخر جنگ مهم نیست چرا نمی گویند که دوباره شرایط بدتر از 31 شهریور 59 شد و دشمن احساس کرد دیگر حمیت نیست؛ منافقین خبر می دادند که خط خالی است و آنها دوباره همه جا را گرفتند.

«کمتر از 48 ساعت 40 کیلومتر جاده آسفالته اهواز خرمشهر را رژه رفتند. دوباره دهلران، مهران، گیلانغرب، سومار، سرپل ذهاب کرند غرب، تنگه پاتاق و اسلام آباد سقوط کرد و نبرد به 30 کیلومتری کرمانشاه یا تنگه مرصاد رسید که آن هم سقوط کرد. خدا نکند عقب نشینی ببینید. امام اینجا یک پیام دادند و فرمودند که امروز ایران کربلاست، هیچ چیز از هیچکس پذیرفته شده نیست و باید متر به متر جنگید و سپاه یا برای همیشه عزیز می شود یا برای طول تاریخ لباس ذلت به تن می کند» بعد از شنیدن این پیام مردم با هر چه دستشان رسید به جبهه رفتند و منتظر هیچکس نماندند.»

وی با اشاره به اقتدار عظیم جمهوری اسلامی در اجلاس جهانی تهران گفت: بانکی مون به تهران آمد و آقا نیز در افتتاحیه اجلاس تهران گفتند این (سازمان ملل) اتاق فرمان تعطیل است و باید هندسه آن عوض شود. ما برای 140 کشور پرچمداری می کنیم. این تاوان دارد. بخواهیم با دنیا مچ بندازیم، دلار همان قیمت نمی ماند و این کمترین درگیری است که ممکن است اتفاق بیفتد.

 قاسمی گفت: چین می گوید پول نداریم برای نفت بدهیم و اگر می خواهید عروسک ببرید. وقتی به کشاورزی و دامپروی اولویت داده نمی شود؛ چند سرمایه دار خائن ما را بازی می دهند و بعد آقایان در شرایط اقتصاد مقاومتی سرگرم بازی نامه نگاری و فوتبال می شوند.

وی با اشاره به انتخابات سال 92 تصریح کرد: متاسفیم که تا 9 ماه آینده باید درد زایمانی را تحمل کرد که یا فرزند خلف یا ناخلفی روی کار می آید در حالی که اساس این کشور روی «خون» بنا شده است البته ما جان می دهیم و ننگ ملامت نمی خریم.

 «سلام بر همه آنهایی که دعا داشتند و ادعا نداشتند. سلام بر آنهایی که نیایش داشتند و نمایش نداشتند؛ حیا داشتند و ریا نداشتند. و ما ماندیم و دلی تنگ برای شما. البته ایام هجران می رود. امام فرمود ملت شریف ایران کاری که شما انجام دادید آنقدر با ارزش است که اگر ایران 100ها بار با خاک یکسان شود و دوباره با فکر و تلاش فرزندان شما ساخته شود سود زیستن کنار اولیا الله را برده اید. این حرف برای این روزهاست. امام در جای دیگری فرمود من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام میکنم که اگر جهانخوارن مقابل دین ما بایستند مقابل همه دنیای آنها می ایستیم.»

این فعال فرهنگی اضافه کرد: مبادا دوباره اشتباه کنیم، ما در شرایط بدر و خیبریم، مبادا فشار بیاوریم که به عقب برگرد. به کدام عقب برگردیم؟ بخشی از این مصیبت ها بخاطر روی کار آمدن تکنوکرات هاست. پس از هفت سال جنگیدن با رئیس دانشگاه آزاد، حکم می دهند که وی رئیس شورای اسلامی کردن دانشگاه ها شود!

 وی صحبت های خود را با فرازی از سخنان امام راحل به پایان رساند و گفت: «من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر بخواهند مقابل دین ما بایستند مقابل همه دنیای آنها می ایستیم و تا نابودی آنها از پای نخواهیم نشست. یا همه آزاد می شویم یا به آزادی بزرگتری که شهادت است می رسیم و همانطور که در تنهایی و غربت و بدون کمک احدی از کشورها و سازمان ها و تشکیلات جهانی انقلاب را به پیروزی رساندیم و همانطور که در جنگ نیز مظلومانه تر از انقلاب جنگیدیم و بدون کمک حتی یک کشور خارجی، متجاوزان را شکست دادیم به یاری خدا باقی مانده راه پر فراز و نشیب را با اتکا به خدا خواهیم پیمود و به وظیفه مان عمل می کنیم. یا دست یکدیگر را در شادی پیروزی جهان اسلام می فشاریم یا همه به حیات ابدی و شهادت رو می آوریم و از مرگ شرافتمندانه استقبال می کنیم. ولی در هر حال پیروزی و موفقیت با ماست.»


 
امام خمینی(ره) در تنفیذ ریاست جمهوری رجایی:
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٦  کلمات کلیدی: چراغ راه

در نظارت برقوای ثلاثه، طرف حق را در نظر گیرند

در نظارت برقوای ثلاثه، طرف حق را در نظر گیرند و در خدمت به خلق خدا، خصوصاً توده‏های مستضعف، احساس غرور و سرافرازی نمایند، که اینانند وفاداران به اسلام و هواداران جمهوری اسلامی.

 

به گزارش شبکه ایران متن کامل حکم تنفیذ ریاست جمهوری شهید محمدعلی رجایی بدین شرح است:

 

 

 

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

 

با سپاس بی‏حد از الطاف کریمۀ خداوند متعال که توفیق به ملت شریف و متعهد ایران عطا فرموده که هر چه زمان می‏گذرد، مشکلات افزون می‏شود، بر تعهد آنان و حضورشان در صحنه و پشتیبانی‏شان از جمهوری اسلامی که فراوردۀ فداکاریهای خودشان است، افزوده می‏شود. و به رغم تبلیغات دشمنان خارج و داخل، با اکثریت قاطع افزون از دورۀ سابق، جناب آقای محمدعلی رجایی ـ ایّده‏اللّه‏ تعالی ـ را به ریاست جمهوری کشور اسلامی ایران برگزیده و این مسئولیت بزرگ و بار سنگین را بر عهدۀ او گذاشته است. و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت شریف را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم، و مادام که ایشان در خط اسلام عزیز و پیرو احکام مقدس آن می‏باشند و از قانون اساسی ایران تبعیت و در مصالح کشور و ملت عظیم‏الشأن در حدود اختیارات قانونی خویش کوشا باشند و از فرامین الهی و قانون اساسی تخطی ننمایند، این نصب و تنفیذ به قوت خود باقی است. و اگر خدای ناخواسته بر خلاف آن عمل نمایند، مشروعیت آن را خواهم گرفت و باید ایشان توجه داشته باشند و از عمل ملت دریافته باشند که ملت دلاور نیز رأی خود را بر این اساس به ایشان داده‏اند، و من امیدوارم که در حفظ این امانت الهی و مسئولیتی که ملت بر عهدۀ ایشان گذاشته است، با تمام توان کوشش نموده و از آن پاسداری نمایند و وفادار به پیمان خود در مقابل خداوند مقتدر حاضر و ناظر و ملت حاضر در صحنه و مراقب احوال و اوضاع باشند و به فرمان خداوند تبارک و تعالی ـ که مؤمنان را به رحمت و عطوفت در بین خود و شدت در مقابل کفار و مخالفان اسلام دعوت فرموده است با تمام جدیت عمل کرده و در عمل به حق از کسی و از ملامت بدخواهان نهراسند. و در نظارت برقوای ثلاثه، طرف حق را در نظر گیرند و در خدمت به خلق خدا، خصوصاً توده‏های مستضعف، احساس غرور و سرافرازی نمایند، که اینانند وفاداران به اسلام و هواداران جمهوری اسلامی. و امید است در این موقع که دشمنان خارج و داخل دست به دست هم داده تا جمهوری اسلامی را به تباهی کشند، قشرهای مختلف ایران از علما و متفکران و محققان گرفته تا قوای مسلح و از دهقانان و کارگران و کارمندان و کارفرمایان تا بازرگانان و بازاریان و عشایر و سرحدنشینان، همفکر و هم‏صدا با رئیس جمهور محترم و دولت و مجلس و سایر ارگانهای اسلامی دست جنایتکاران و خائنان را قطع و در تشیید و تأیید جمهوری اسلامی کوشا بوده و در ساختن ایرانی مستقل و آزاد فداکار باشند و با وحدت کلمه به کشور خود و مردم محروم آن خدمت کنند.

 

تقارن رأی‏گیری برای رئیس جمهور با ایام و لیالی مبارک قدر و تنفیذ آن با عید سعید فطر، موفقیت آقای رئیس جمهور را در خدمت به کشور و ملت عزیز نوید می‏دهد. از خداوند متعال توفیق همگان را در ساختن کشور عزیز خواستار است.

 

یکم شوال المکرم 1401، عید سعید مبارک فطر موافق با 11 مرداد 1360



 
مناظره زیباکلام و ذوالنور درباره «مبانی حکومت دینی»
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۳٠  کلمات کلیدی: چراغ راه
بعد از ظهر امروز (یکشنبه) مناظره‌ای میان صادق زیباکلام و مجتبی ذوالنور با موضوع «مبانی حکومت دینی»، در دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد.
 
به گزارش ایسنا، در ابتدای این مناظره که توسط بسیج دانشجویی دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد، ذوالنور اظهار کرد: دیندارای دو بُعد فردی و اجتماعی دارد و نمی‌توان آن را تنها در حوزه فردی نگاه کرد. باید گفت کسی که ورود دین به عرصه اجتماعی را انکار کند، جامعیت اسلام را قبول ندارد.
 
وی افزود: اصول مشترکی وجود دارد مبنی بر این‌که دنیا بی‌هدف خلق نشده و خدا برای تکامل انسان نسخه معین کرده است. این نسخه شامل زندگی فردی و اجتماعی انسان می‌شود. برد عقل انسان تا درِ خانه وحی است که مسیر را کج نرود. اگر بشر به خود واگذار می‌شد، یقینا به جایی نمی‌رسید.
 
ذوالنور با بیان اینکه "انسان در مسائل قابل مشاهده و فیزیکی هرچه جلوتر می‌رود بیشتر متوجه می‌شود که چیزی نمی‌داند"، ادامه داد: در مسائل ماوراءالطبیعه و معنوی مطمئنا به طریق اولی انسان نمی‌تواند بی‌نیاز از وحی باشد. اینکه دین جنبه اجتماعی را نیز شامل می‌شود به این خاطر است که بسیاری از مسائل در بعد اجتماعی مطرح می‌شود. مسائلی همچون حقوق و روابط اجتماعی و مسائل اخلاقی تنها در بعد فردی نیست و باید گفت که دین حتی به ابعاد اجتماعی زندگی انسان بیشتر از ابعاد فردی توجه دارد.
 
جانشین پیشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه با اشاره به آیاتی از قرآن کریم خاطرنشان کرد: حکومت نیز باید بر اساس وحی الهی باشد. خداوند در قرآن از کسی که بر اساس وحی یعنی «بما انزل الله» حکم نکند به عنوان ظالم، کافر و فاسق یاد می‌کند.
 
در ادامه این مناظره، زیباکلام اظهار کرد: جمع‌بندی سخنان آقای ذوالنور این است که دین برای عرصه فردی نیامده بلکه برای عرصه اجتماعی است و ناگزیر هستیم که حکومت دینی داشته باشیم تا متولی امور اجتماعی شود.
 
وی با بیان اینکه "رویکرد من نسبت به موضوع مناظره، فلسفی نیست"، گفت: همه قبول داریم که در اسلام باید و نبایدهایی وجود دارد؛ حال این مثال را در نظر بگیرید که کسانی در یک کشتی دچار طوفانی شده‌اند و به طور اتفاقی به جزیره‌ای رسیده‌اند. مطمئنا اگر اینها مسلمان باشند به باید و نبایدهایی مانند نماز و روزه عمل خواهند کرد اما موضوع اینجاست که آیا این افراد می‌توانند حکومت تشکیل بدهند یا نه؟ طبیعی است که ترتیباتی در میان آنها به وجود خواهد آمد اما برقراری حکومت ضرورتی ندارد.
 
این استاد دانشگاه ادامه داد: در شریعت ما اصراری بر اینکه مسلمانان باید حکومت تشکیل دهند، وجود نداشته و ندارد. نه تنها در اسلام بلکه در دو مذهب ابراهیمی دیگر یعنی یهودیت و مسیحیت نیز بایدی در قبال تشکیل حکومت وجود ندارد؛ هرچند هم در مسیحیت و هم در یهودیت حکومت‌هایی به وجود آمد اما هر دو به طرز هولناکی ناموفق بودند و موجب بی‌دینی بسیاری از افراد شدند.
 
زیباکلام تصریح کرد: در اسلام نیز، اینکه مسلمانان باید حکومتی تشکیل دهند، همچون بایدی که در مورد نماز و روزه وجود دارد، نیست. قرآن صراحتا از مسلمانان نخواسته است که حکومتی تشکیل دهند. در عمل هم چیزی مبنی بر تشکیل حکومت نه در میان اهل سنت و نه در میان شیعیان شاهد نیستیم. در مورد شیعیان، بایدی در قبال حکومت در طول چند قرن طلوع اسلام وجود نداشته است اما در تشیع، حکومت زمانی مشروعیت پیدا می‌کرد که در راس آن یک امام معصوم قرار داشت.
 
وی با طرح این پرسش که "اگر در راس حکومت، امام معصوم نباشد حکومت میان شیعیان چه وجوهی پیدا می‌کند؟" گفت: در اینصورت مشروعیت آن حکومت به رسمیت شناخته نمی‌شود. از زمان رحلت خسرو خوبان رسول اکرم (ص) تا زمان غیبت امام دوازدهم، دو و نیم قرن را پشت سر می‌گذاریم اما در طی این 250 سال حکومت‌هایی که تشکیل می‌شد هرگز از طرف شیعیان به رسمیت شناخته نشد. در این 250 سال همچنین هیچ‌یک از ائمه پیروان خود را به قیام دعوت نمی‌کنند تا حکومت را به دست خود بگیرند و حتی گاهی از این امر پیروان خود را نهی کرده‌اند.
 
این استاد دانشگاه با بیان اینکه "از نظر شیعه، امام معصوم تنها برای قرار گرفتن در راس حکومت نبود بلکه باید وجود می‌داشت تا شیعیان دچار ضلالت و گمراهی نشوند"، ادامه داد: زمانی که غیبت کبری آغاز شد، ابتدا تصور بر این نبود که غیبت طولانی خواهد شد اما وقتی این اتفاق رخ داد پرسش این بود که تکلیف حکومت چه خواهد شد؟
 
در ادامه این مناظره، ذوالنور تاکید کرد: بد عمل کردن مسیحیت و یهودیت و اینکه موجب زده شدن مردم از دین شده است، نمی‌تواند مبانی نظری یک تفکر را زیر سوال ببرد؛ همان‌طور که عملکرد بد مجریان نمی‌تواند به معنای نفی قانون باشد.
 
جانشین پیشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه تصریح کرد: آقای زیباکلام می‌گویند فلسفه وجودی امام، گمراه نشدن مردم است؛ حال سوال اینجاست که گمراه نشدن در چه عرصه‌ای؟ در پستوی زندگی شخصی که کسی گمراه نمی‌شود. گمراهی زمانی معنا پیدا می‌کند که عرصه، عرصه‌ اجتماعی باشد.
 
ذوالنور خطاب به زیباکلام گفت: این‌که شما می‌فرمایید در دین الزامی برای تشکیل حکومت وجود نداشته، پس این‌که در قرآن آمده است که «بما انزل الله» باید حکم شود به چه معناست؟ وجود احکامی چون دیات، قصاص، جزا و ... در قرآن وجود دارد به چه معنا می‌تواند باشد؟ این‌که شما می‌گویید در منابع شیعه در مورد تشکیل حکومت بحثی مطرح نشده، این منابع کدام است؟
 
وی با بیان اینکه "قانون باید مبنا داشته باشد"، خاطرنشان کرد: اگر قانون آویزان باشد، هرکسی آن را از دید خود تعریف خواهد کرد. مگر می‌شود خداوند دستور زندگی ابلاغ کند اما پشتوانه اجرایی برای آن وجود نداشته باشد؟ پیغمبر نیز مامور به تشکیل حکومت شد، پس از ایشان در مورد حضرت علی(ع) انحراف پیش آمد و این‌که پیغمبر به مودت اهل بیت توصیه می‌کند، به این معنا نیست که ایشان از رانت پیغمبری خود تنها برای دوست داشتن اهل بیتش استفاده کند بلکه مسیر بشر را در عترت قرار داده است.
 
ذوالنور اضافه کرد: علی (ع) نیز برای تشکیل حکومت قیام کرد اما اجازه ندادند. بریدن مردم از ایشان به این معنا نیست که ایشان نمی‌خواهد حکومت کند یا ولایت ندارد بلکه ولایت ایشان اجرایی نمی‌شود که پس از عثمان وقتی حجت تمام شد و مردم به ایشان رجوع کردند، تشکیل حکومت دادند. در زمان دیگر ائمه نیز اگر نهی از قیام می‌کردند به این دلیل بود که می‌دانستند نتیجه‌بخش نخواهد بود وگرنه اهل بیت حاکمیت را حق خود می‌دانستند. در عصر غیبت نیز البته حکومت باید حکومت دینی شود.
 
زیباکلام در ادامه این مناظره گفت: تکلیف 250 سال از زمان آغاز اسلام تا غیبت امام عصر (عج) آن‌قدر روشن است که من با آقای ذوالنور نمی‌خواهم در این مورد بحث کنم. در این 250 سال اگر تلاشی در جهت براندازی حکومت جور در بغداد می‌شد و توجیه می‌کرد که شیعیان قیام کرده‌اند و می‌خواهند خلیفه را سرنگون کنند، می‌توانست معنا و مفهومی پیدا کند اما پس از غیبت کبری که امام عصر (عج) وجود نداشت تا در راس حکومت قرار بگیرد چه اتفاقی افتاد؟
 
وی ادامه داد: از زمان غیبت کبری تا اولین حکومتی که به نام تشیع در دوران صفویه تشکیل شد، 500 سال گذشت. اگر نظر فقها و علما را درباره حکومت از نظر شیعه بررسی کنید خواهید دید در چهار کتابی که به عنوان کتب چهارگانه اصلی تشیع مطرح است و در واقع اصول مبادی تشیع در این کتاب‌ها وجود دارد چقدر در مورد حکومت مطلب نوشته شده و چقدر به آداب زیارت، غسل و تیمم و غیره پرداخته شده است. حیرت‌انگیز است که هیچ چیزی در مورد حکومت در این چهار کتاب نیست. این‌که چرا وجود ندارد، آقای ذوالنور باید پاسخ دهند، چون ایشان مدافع حکومتند.
 
این استاد دانشگاه با بیان اینکه "سه رویکرد برای شیعیان در مورد حکومت‌های زمانه وجود داشت"، افزود: اولین رویکرد این بود که تحت هیچ شرایطی شیعیان نمی‌توانند با حکومت جور همکاری کنند. دومین رویکرد این است که در صورت بیم جان یا هر اتفاق دیگری شیعیان می‌توانستند با حکومت همکاری کنند و سومین رویکرد این‌که می‌توانند با حکومت همکاری کنند مشروط به آن‌که این همکاری به نفع امت باشد. تردیدی نیست که سومین رویکرد بیشترین طرفدار را در میان مردم داشت و ما می‌بینیم که شیعیان چقدر با حکومت‌های زمان خود همکاری داشتند.
 
وی ادامه داد: در این میان، زمان به قدرت رسیدن صفویه یک نقطه عطف برای تشیع بود؛ چراکه کاری کردند که در قریب به 700 سال پس از اسلام بی‌نظیر بود و به نام تشیع، حکومت تشکیل دادند. هرچند قبل از صفویه نیز قدرت‌های محلی پیدا می‌شد، اما صفویه یک قدرت رسمی تشکیل داد. شما نمی‌دانید که چقدر جمهوری اسلامی وامدار صفویه است و هرچقدر خیابان‌ها و کوچه‌ها را به نام صفویه‌ها بکنند باز در ادای دین به آنها کم است.
 
زیباکلام با بیان اینکه "صفویه توانست این ایده را که شیعه می‌تواند حکومت تشکیل دهد و پادشاه می‌تواند شیعه باشد، عملی کند"، گفت: ما در این زمینه نظریه حکومتی نداشتیم اما علمای جبل‌عامل، بحرین و غیره از سوی صفویه دعوت شده‌اند تا در این‌باره نظریه‌پردازی کنند. البته همه علما نیز صفویه را به رسمیت نشناخته‌اند. اما به طور طبیعی بسیاری از علما به آن نزدیک شده‌اند؛ چراکه دیگر با آنها برخورد غضبناک صورت نمی‌گرفت. صفویه در طی 200 سال توانست ایده حکومت شیعه را عینیت ببخشد.
 
وی با بیان این‌که "پس از سقوط صفویه، ستاره اقبال علما نیز درباره حکومت افول کرد"، اظهار کرد: حاکم بعدی یعنی نادر که مثل من بود و دین و ایمان درستی نداشت، نمی‌توانست علما را تحمل کند و حال و حوصله آنها را نداشت. زند هم پس از نادر چندان توجهی به دین و علما نشان نداد. البته نادر خواست یک کار تاریخی دیگر انجام دهد. او تلاش کرد تا اختلافی را که میان تشیع و اهل سنت وجود دارد، از بین ببرد و می‌خواست تشیع را مذهب پنجم اهل سنت کند. در واقع او اولین وحدت‌گرا و پان‌اسلامیسم بود و اگر زنده بود چه بسا تشیع و اهل سنت الان مثل کارد و پنیر نبودند. البته این ایده نادر نه از سر دیانت و برای خدا بلکه برای این بود که بتواند فتوحات خود را در شرق ادامه دهد.
 
به گزارش ایسنا، در ادامه مناظره، ذوالنور با اشاره به بخش‌هایی از صحبتهای زیباکلام، خطاب به وی گفت: آقای زیباکلام شما از طرفی می‌گویید در میان علمای شیعه نظری درباره حکومت وجود نداشته است و از سوی دیگر می‌گویید علما به حاکمان صفویه که حکومت تشکیل داده بودند، نزدیک‌تر شدند و ابراز تمایل می‌کردند. این سخن شما در واقع تایید این مساله است که در شیعه نیز نسبت به موضوع حکومت میان علما نظری وجود داشته است.
 
وی خطاب به زیباکلام افزود: شما می‌گویید در کتب اربعه (اصول کافی، التهذیب، الاستبصار، من لا یحضره الفقیه) صحبتی راجع به حکومت نشده است. اگر فهرست‌ها را نگاه کنید، این‌گونه است اما در محتوای همین کتاب‌ها درباره حکومت بحث شده است و همان‌طور که گفتم وقتی صحبت از روابط کارگزار و مردم، حاکم دینی، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، ربا، سیستم مالی و قصاص و جزا صحبت می‌شود به همین معناست. همه اینها نیازمند متولی حکومتی است.
 
جانشین پیشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه تصریح کرد: البته اسلام برای شکل و قالب حکومت محدودیتی نگذاشته است؛ چراکه عنصر زمان و مکان را در این مورد موثر می‌داند. ولایت فقیه زمان صفویه ممکن بود شکلی داشته باشد و 200 سال دیگر ممکن است شکل دیگری به خود بگیرد. مهم، محتوا است که بدانیم به چه باید حکم شود؟ «بما انزل الله». کسی نمی‌تواند اختیار خود را تحت هر عنوانی قرارداد اجتماعی یا دموکراسی به دیگری واگذار کند.
 
وی ادامه داد: حکم، ازآن خدا و پس از او پیغمبر، پس از ایشان هم ازآن امام است و اگر امام نبود نوبت به ولی فقیه می‌رسد و این مبنای عقلی دارد. عقل حکم می‌کند که اگر 100 نبود، تا زمانی که 99 است به سراغ 98 نرویم.
 
زیباکلام صحبتهای خود درباره حکومت در عصر صفویه را ادامه داد و گفت: درست است که در عصر صفویه حکومت به نام تشیع تاسیس شد اما نه در راس آن ولی فقیه قرار داشت و نه اصراری از سوی علما بود که قدرت سیاسی داشته باشند. تفکیک دین از سیاست در همین زمان اتفاق افتاد؛ هرچند می‌گویند انگلیس، آمریکا یا ... پشت سر آن بود.
 
وی یادآور شد: علمایی چون صاحب جواهر و علامه مجلسی متولی شریعت و دین بودند و پادشاهان نیز متولی امر حکومت و هر دو یکدیگر را به رسمیت می‌شناختند. نه شاه سلطان حسین گفت برای امر دین به من مراجعه کنید، نه علامه مجلسی گفت که برای امر حکومت به من مراجعه کنید و در واقع یک همزیستی بین نهاد دین و حکومت به وجود آمد و به نوعی مثل اهل سنت شدند. البته طبیعی است که اگر شاهی متدین بود، به علما نزدیک می‌شد و اگر نه، از علما فاصله می‌گرفت. شاه سلطان حسین متدین بود و به علما نزدیک می‌شد اما شاه عباس مطلقا اجازه دخالت در امر حکومت را به علما نمی‌داد.
 
این استاد دانشگاه با بیان اینکه "در زمان صفویه دین و سیاست دو متولی جداگانه داشت"، گفت: این وضعیت از ابتدای قرن 19 که قاجار به قدرت رسید نیز وجود داشت. فتحعلی شاه متدین بود و نزدیک‌ترین افراد به او میرزای قمی و شیخ مرتضی انصاری بودند اما ناصرالدین شاه، تره هم برای علما خورد نمی‌کرد. تنها در عمل نبود که علما زعامت حوزه سیاسی را از سوی پادشاهان به رسمیت شناختند بلکه در حوزه نظری نیز میرزای قمی که فرد بزرگی در زمان خود بود، وقتی از ایشان در مورد حکومت شاه می‌پرسند، می‌گوید شاه شبیه جانشین خداست و اصل مرتبه شاهی بر اساس مشیت الهی بوده است.
 
زیباکلام گفت که "میرزای قمی آی‌کیوی بالایی داشت" که این جمله با خنده دانشجویان همراه بود.
 
وی ادامه داد: وقتی از میرزای قمی می‌پرسند آیا اگر پادشاهی ظالم باشد حکومت او را باید قبول کرد؟ می‌گوید بله اگر پادشاه متدین بود که مستحق پادشاهی بوده است، اگر نبود به شما دخالتی ندارد که علیه او قیام کنید. در دوران صفویه نه علما ادعای حکومت داشتند و نه پادشاهان می‌خواستند متولی دین باشند.
 
این استاد دانشگاه با بیان اینکه "مشروطه نقطه عطفی در رابطه دین و سیاست به وجود آورد و با خود مفاهیم جدیدی را وارد کرد"، ابراز عقیده کرد: اگر لعاب جمهوری اسلامی را بتراشیم، همان لیبرالیسم می‌شود. اصل تفکیک قوا را از کجا آورده‌اید؟ از قال‌الباقر یا قال‌الصادق؟ آزادی بیان، حاکمیت قانون، محدود شدن قدرت حکومت به قانون را از کجا گرفته‌ایم؟ یکسری علما و مراجع این نگاه جدید را گرفتند و حاکمیت قانون را پذیرفتند. اینها که از آسمان و ابرها گرفته نشده، از روسو، لاک و انقلاب فرانسه گرفته شده است. شیخ فضل‌الله درست می‌گفت. حرف او این بود که زیربنای اینها غربی است اما هیچ‌یک از اینها خلاف شرع نیست. نائینی، خراسانی، بهبهانی و مازندرانی نیز از این مسائل دفاع کردند؛ چراکه دیدند اینها چیزهای بدی نیست و خلاف شرع هم نیستند. اما نه بحث ولایت فقیه شد، نه بحث حکومت دینی.
 
زیباکلام اضافه کرد: اگر از آقای ذوالنور بپرسید که چرا تا به حال یک عالم دینی قیام نکرده و بگوید که احساس وظیفه کردم حکومت تشکیل دهم؟، پاسخ می‌دهد که شرایطش نبوده است. اگر عمل می‌شد، هورا می‌کشیدند و اگر نمی‌شد، می‌گفتند شرایطش نبوده است.
 
در ادامه این مناظره، ذوالنور خطاب به زیباکلام گفت: اینکه شما می‌گویید میرزای قمی گفته اگر حاکم ظالم است نباید علیه او قیام کرد؛ خودتان این حرف را قبول دارید یا تنها برای کمک به بحثتان از آن استفاده می‌کنید؟ اگر حکومت حق است که به طریق اولی نمی‌شود علیه آن قیام کرد و اگر حرف میرزای قمی را قبول دارید، امروز هم مسائلی که وجود دارد به شما مربوط نیست.
 
وی با بیان اینکه "صاحب جواهر تعبیر ولایت فقیه را به طور صریح دارد"، افزود: صاحب می‌گوید فقیهی که ولایت فقیه را انکار کند ذره‌ای از طعم فقاهت را نچشیده است. اسلام شکل حکومت را به زمان و مکان وابسته می‌داند اما بر محتوا تاکید می‌کند. امروز انتخابات بهترین راهی است که بشر به آن رسیده اما صرف دموکراسی و این‌که کسی که 18 سال دارد برای کسی که 17 سالش است تصمیم بگیرد، هیچ مبنای درستی ندارد و در واقع انتخابات و رجوع به رای اکثریت نه از نظر عقلی و عرفی بلکه از این نظر که خیرالموجودین است، مورد قبول واقع شده است و جمهوری اسلامی نیز فعلا از این دستاورد بشری استفاده می‌کند.
 
ذوالنور افزود: حاکمیت از دیدگاه شرعی بالا به پایین است و پس از خدا، پیغمبر و ائمه حکومت می‌کنند و پس از امام زمان (عج) نیز حکومت یا تنصیصی یا توصیفی است که شرایط حاکم اسلامی در واقع در ولی فقیه تجلی پیدا می‌کند.
 
نماینده پیشین ولی فقیه در سپاه با اشاره به برخی نظرات موجود درباره نقد نظریه ولایت فقیه، گفت: آقای محسن کدیور مقاله‌ای نوشت مبنی بر این‌که ولایت فقیه را هیچ‌یک از فقهای معاصر مطرح نکرده و تنها اختراع امام (ره) است. البته به پاس همین خدمات بود که کرسی تدریس در کانادا به ایشان داده شد. امام (ره) ولایت فقیه را اختراع نکرد اما دیدگاه ایشان سه تفاوت با بقیه داشت. تا قبل از تشکیل حکومت اسلامی، فقها تنها بر احکامی چون نماز و روزه تاکید داشتند، بنابراین احکام سیاسی زیر خروارها خاک مخفی شده بود اما امام (ره) آن را در سال 49 مطرح کرد. مساله دوم این بود که امام (ره) وجودش را برای از بین بردن طاغوت گذاشت و کار سوم ایشان این بود که در دوره‌ای که مکاتب و ایسم‌های مختلف وجود داشت جمهوری را به عنوان بهترین قالب برای محتوای اسلامی دانست و جمهوری اسلامی را تشکیل داد.
 
وی تاکید کرد: در طول تاریخ تشیع هیچ فقیهی نداریم که ولایت فقیه را رد کرده باشد بلکه تنها در میزان اختیارات ولی فقیه بحث شده است.
 
در ادامه، زیباکلام با بیان این‌که "من تنها مشاهده تاریخی را از زمان غیبت کبری تا کنون مطرح کرده‌ام"، خاطرنشان کرد: تا سال 58 و 59 هیچ‌یک از علما حرفی از تشکیل حکومت توسط ولی فقیه نزده بود. پاسخ آقای ذوالنور این است که شرایط فراهم نبوده است. چطور در این 11 قرن هیچ‌گاه شرایط فراهم نبوده است؟ علامه مجلسی خود تاج را بر سر سلطان حسین گذاشت.
 
این استاد دانشگاه افزود: زمانی که نظریه ولایت فقیه مطرح شد، بسیاری اعتراض کردند و گفتند ولی فقیه چیست؟ مردم دلشان بخواهد ذوالنور را انتخاب می‌کنند یا کس دیگری را. اما کسانی چون مرحوم بهشتی و مرحوم منتظری این مساله را توضیح دادند و در روزنامه‌ها سخنرانی‌ها و مقاله‌هایی در این‌باره چاپ شد.
 
زیباکلام خطاب به دانشجویان گفت: چرا هیچ‌کدام از شما دانشجویان داوطلب نمی‌شوید تا آن‌چه درباره ولایت فقیه در سال‌های 58 و 59 گفته می‌شد جمع‌آوری کنید و ببینید ولایت فقیه به چه معنا بوده است تا با آنچه امروز گفته می‌شود کنار هم بگذارید؟ اگر آنچه آنها می‌گفتند درست باشد، آنچه امروز گفته می‌شود، زیر سوال می‌رود و اگر آنچه امروز گفته می‌شود درست است، حرف‌های سال‌های 58 و 59 زیر سوال می‌رود. آنقدر بین این دو قرائت شکاف وجود دارد که نمی‌تواند هر دو درست باشد.
 
وی ادامه داد: اگر آنچه در سال 58 درباره ولایت فقیه گفته می‌شد با آنچه امروز گفته می‌شود مبنای یکسانی داشت، نباید این‌قدر دچار اعوجاج می‌شد. زمانی که قانون اساسی را تدوین کردند و خدمت امام (ره) بردند، امام فرمودند مبارک است و چند تغییر کوچک در آن دادند و گفتند که مراجع دیگر نیز آن را بخوانند. قرار شد این قانون به رفراندوم گذاشته شود اما مشکلاتی به وجود آمد و در نتیجه تنها در مجلس خبرگان مورد بررسی قرار گرفت. در چیزی که امام (ره) تایید کرده بود و آنچه که بعدها در مجلس خبرگان به تصویب رسید، تنها مساله‌ای که وجود نداشت، ولایت فقیه بود.
 
زیباکلام تصریح کرد: امام قبل از انقلاب گفته بود ما نمی‌خواهیم حکومت کنیم، پس چگونه این حرف را که امروز شما می‌گویید شأن وقوع این انقلاب، ولایت فقیه بوده است، قبول کنم؟ آقای ذوالنور شما اگر تاریخ را بررسی کنید، برای جا انداختن نظریه ولایت فقیه با تاریخ مشکل پیدا خواهید کرد.
 
ذوالنور نیز به زیباکلام این‌طور پاسخ داد: اینکه شما می‌گویید بزرگانی که در سال 59 درباره ولایت فقیه صحبت کرده‌اند با آنچه در 91 وجود دارد متفاوت است، مصداق بیاورید. شما در سه مناظره تاکنون مطرح کرده‌اید که قانون اساسی مورد تایید امام (ره) با آنچه در مجلس خبرگان به تصویب رسید، تفاوت داشت. من به آرشیو مجلس خبرگان رفتم و چنین چیزی ندیدم. امام (ره) از سال 48 داد ولایت فقیه می‌زد.
 
وی خطاب به زیباکلام افزود: آنچه شما می‌گویید، نه با سیره امام (ره) و نه با گذشته نظری ایشان تطابق ندارد. ایشان بارها تاکید کرده‌اند که پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد. داستان شما داستان آن مردی است که میخ افسار اسب خود را بر زمین زد و گفت این‌جا وسط کره زمین است و اگر باور ندارید متر کنید. پیش‌بینی من این است که شما در مناظرات بعدی نیز این مساله را مطرح خواهید کرد.
 
به گزارش ایسنا، در ادامه این مناظره، دانشجویان پرسش‌های خود را از دو مناظره‌کننده مطرح کردند و ذوالنور در برابر این پرسش که "برتری حکومت دینی نسبت به حکومت‌های دیگر چیست؟" پاسخ داد: ما نمی‌گوییم آن‌چه امروز داریم بی‌نقص است. پنج مرحله برای برقراری حکومت اسلامی در نظر گرفته شده است؛ اولین آنها انقلاب اسلامی، بعد تاسیس نظام اسلامی، پس از آن تاسیس دولت اسلامی، بعد جامعه اسلامی و در پایان حکومت جهانی اسلامی است.
 
وی افزود: ما در مرحله تشکیل دولت اسلامی فعلا درجا می‌زنیم و کسی نمی‌تواند ادعا کند که دولت اسلامی محقق شده است اما این به معنای مشکل داشتن مبنای نظری حکومت دینی نیست بلکه همه این مشکلات پای اجرا است. البته به طور کلی فلش حرکت به آن سمت است.
 
زیباکلام نیز در پاسخ به اعتراض یکی از دانشجویان که خطاب وی گفت "شما بهتر است بیشتر درباره اسلام مطالعه کنید. کسانی که با ولایت فقیه مخالفت کردند به سرنوشت بنی‌صدر و دیگر فراریانی که مردم آنها را بیرون کردند، دچار شدند"، گفت: من توصیه شما را درباره مطالعه بیشتر قبول می‌کنم و در مورد بخش دوم صحبت‌های شما که گفتید خیلی‌ها که با ولایت فقیه مخالفت کردند بدبخت و در به در شدند، باید بگویم خیلی‌ها هم موافق ولایت فقیه بودند که بدبخت و در به در شدند. (خنده دانشجویان)
 
این استاد دانشگاه در پاسخ به پرسشی درباره روایتش از دوران صفویه نیز اظهار کرد: این‌که پادشاهان زمان صفویه یا دیگر پادشاهان از جایگاه مذهب سوءاستفاده می‌کردند، باید بگویم که متاسفانه این‌گونه نبوده است. امروز چون مجبوریم بگوییم پادشاهان ظالم بودند، نمی‌خواهیم این را قبول کنیم که بسیاری از پادشاهان ما فوق‌العاده دیندار بودند. شما نمی‌توانید دیندارتر از آغا محمدخان و فتحعلی شاه پیدا کنید. درست است که برخی برای یارگیری یا تثبیت موقعیت خود به سراغ مذهب می‌رفتند، مانند رضاخان که در این زمینه بسیار تلاش کرد و موفق هم شد، اما آیا رضاخان به آنچه می‌کرد اعتقاد داشت؟ فکر نمی‌کنم. رضاخان زمانی بزرگ‌ترین دسته عزاداری را توسط قزاق‌ها تشکیل داد و خود پیشاپیش آنها با پای برهنه سینه می‌زد و فریاد می‌زدند "اگر در کربلا قزاق بودی، حسین بی‌یاور و تنها نبودی". اما او پس از آن‌که به قدرت رسید حتی اجازه تشکیل مراسم سینه‌زنی هم نداد.
 
وی افزود: در مورد آغا محمدخان و فتحعلی شاه، من نمی‌توانم قبول کنم که آنها تظاهر می‌کردند؛ چراکه تظاهر زمانی است که شما در ضعف باشید و نه در اوج قدرت. آغا محمدخان زمانی که از ضرب شمشیرش دنیا به وحشت افتاده بود، قبر عمو و پدرش را نبش و آنها را در کربلا دفن کرد. مادرش را نیز برای دفن به کربلا برد. اینها اتفاق افتاده اما برای شما سنگین است که قبول کنید.
 
در ادامه، ذوالنور در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان مبنی بر این‌که فکر می‌کنید امروز چقدر از مردم طرفدار نظام باشند؟ گفت: نمی‌دانم. من غیب‌گو نیستم. مردم مطمئنا نارضایتی‌هایی دارند اما در عرصه‌های مختلف در بحران‌ها و تظاهرات و راهپیمایی‌ها خود را نشان داده‌اند و معتقدم اگر رفراندوم شود رای به نظام اسلامی کمتر از رای اولیه یعنی 98.5 درصد نخواهد بود.
 
وی در واکنش به خنده برخی دانشجویان که در برابر صحبتهای وی صورت گرفته بود، خطاب به آنها اظهار کرد: شما می‌خندید اما همان کسانی که در مراسم عزاداری بزرگداشت امام (ره) و تشییع شهدا حضور پیدا می‌کنند از این نظام دفاع خواهند کرد و اگر جنگی رخ دهد نسل جوانی که وارد می‌شود مطمئنا کمتر از گذشته نخواهد بود.
 
زیباکلام نیز در پاسخ به همین پرسش گفت: به نظرم بحث بر سر این نیست که از این نظام حمایت می‌شود یا نه. من نگاه کاربردی به این موضوع دارم. انتخابات به معنای رای دادن به عملکرد یک حکومت است. به طور مثال در فرانسه 80 درصد در انتخابات شرکت کردند و 51 درصد به سوسیالیست‌ها رای دادند و محافظه‌کاران را کنار گذاشتند.
 
وی ادامه داد: در جامعه خودم وقتی بررسی می‌کنم، می‌بینم تفکری به نام اصولگرایی هفت سال پیش قدرت را به صورت دموکراتیک در یک انتخابات به دست گرفت اما وقتی عملکرد آنان را در عرصه اقتصادی، سیاسی و بین‌الملل می‌بینیم، باز شاهدیم که این گروه در انتخابات مجلس نیز قدرت را به دست می‌گیرد. چند ماه دیگر نیز انتخابات ریاست جمهوری است و به احتمال زیاد باز آنها قدرت را در دست خواهند داشت. به نظرم برخی مسایل با آن‌چه آنها در این هفت سال داشتند، مطابقت ندارد و اگر حداقل دموکراسی وجود داشت گروهی که عملکردشان این‌گونه است نباید به مجلس راه پیدا می‌کردند.
 
ذوالنور نیز در واکنش به سخنان زیباکلام گفت: عملکرد آقای احمدی‌نژاد را نباید به پای کلیت اصولگرایان نوشت. آقای احمدی‌نژاد را پس از سال 88 دارای تغییرات جدی می‌دانیم و ایشان چندان به حرف کسی عمل نمی‌کند. جریان اصولگرا امروز حاکم نیست که بگوییم عملکردی که می‌بینیم پای اصولگرایان است. آن‌چه در دولت اتفاق می‌افتد عملکرد جریان اصولگرا نیست؛ هرچند ممکن است آنان مدعی اصولگرایی باشند.
 
وی با بیان اینکه "با فرض اینکه اصولگرایان بد عمل کرده باشند، به معنای این نیست که جامعه می‌گوید اصلاح‌طلبان خوبند"، افزود: اصلاحات در کشور امروز همچون بدن بی‌سر است. کمیته‌ای با محوریت سعید حجاریان شش ماه پیش تشکیل شد و به سه راهکار رسیدند؛ اول تحریم انتخابات که اکثر عقلای اصلاح‌طلب آن را رد کردند؛ دوم، گرفتن قدرت توسط خودشان که البته می‌دانند با پرونده‌ای که در سال 88 برای خود درست کردند مردم به آنها اقبال نخواهند داشت و سوم این‌که اگر نتوانستند پررنگ وارد شوند ببینند که کدام‌یک از اصولگرایان به آنان نزدیکترند.
 
در ادامه، زیباکلام در برابر این پرسش که "چون تاکنون حکومت دینی تشکیل نشده است، آیا می‌توان گفت که حکومت دینی حق نیست؟"، پاسخ داد: بحث من بر سر این بود که لزوم تشکیل حکومت، قید نشده است و اساسا تشکیل حکومت از طرف مومنان به عنوان تکلیف دینی خواسته نشده است و جز ابراهیم و سلیمان هیچ‌یک از پیامبران داعیه حکومت نداشتند. من از جنبه نظری بحث نمی‌کنم و اصلا در مرتبه‌ای نیستم که بگویم حکومت دینی حق است یا نه، اما ولایت فقیه نه توسط علمای اقدم مطرح نشده نه توسط علمای جدید. نه خویی، نه گلپایگانی و نه آقای سیستانی هیچ‌یک نگفتند که حکومت باید ازآن ولی فقیه باشد. معتقدم مشکل ما بحث نظری نیست بلکه بحث عملی است.
 
وی اضافه کرد: اینکه آقای ذوالنور می‌گویند عملکرد آقای احمدی‌نژاد را نباید به پای اصولگرایان نوشت، درست نیست. شرایط امروز فقط از آقای احمدی‌نژاد نبوده است. قوه قضاییه، قوه مقننه، ائمه جمعه، سپاه، صدا و سیما، کیهان و غیره مگر اصولگرا نیستند؟ دلار هزار تومانی سال 84 که امروز چهار هزار تومان شده است، مجلس اصولگرا در مقابل آن چه کرد؟ قوه قضاییه چه اقدامی انجام داد؟ همه مشکلات را با بغل پا برای احمدی‌نژاد سانتر نکنید تا از زیر مشکلات شانه خالی کنید. تا اردیبهشت 90 احمدی‌نژاد را بالای سر گذاشته بودید و حلوا حلوا می‌کردید. اگر هر مجموعه‌ای عملکردش مثل اصولگرایان بود، محال بود مردم دوباره انتخابش کنند.
 
در این هنگام ذوالنور در واکنش به سخنان زیباکلام گفت: اینها چه ربطی به موضوع مناظره ما دارد؟
 
زیباکلام گفت: مگر خاتمی یا موضوع نحوه حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات موضوع بحث ما بود که شما مطرح کردید؟
 
ذوالنور اظهار کرد: این‌که می‌گویید آقای خویی مخالف بود، ایشان در پاسخ به پرسشی مبنی بر این‌که از بین فقیه و غیرفقیه چه کسی بهتر است حکومت کند پاسخ می‌دهند فقیه. آیت‌الله گلپایگانی در پاسخ به پرسشی درباره اختیارات ولی فقیه گفته بودند که اگر امام (ره) دستور دهند که عبای مرا در سر کرسی درس بردارند و بفروشند و خرج جنگ کنند اختیار ایشان بیش از اینهاست. آقای زیباکلام، نمی‌شود کلی بگویید که علما قبول نداشتند.
 
وی در ادامه در پاسخ به پرسشی درباره وظیفه شورای نگهبان و این‌که "از زمان انقلاب با وجود شورای نگهبان پس از انتخاب روسای جمهور می‌بینیم که بنی‌صدر منافق، موسوی فتنه‌گر، هاشمی نزدیک به فتنه، خاتمی از سران فتنه و احمدی‌نژاد جریان انحرافی می‌شود؛ بهتر نیست شورای نگهبان تعطیل شود؟" پاسخ داد: نمی‌شود از دم همه را بکوبیم. هرکسی قوت و ضعفی دارد. بنی‌صدر، ملی مذهبی‌ها، خاتمی، هاشمی و احمدی‌نژاد نیز هریک قوت و ضعفی داشتند اما تا آدم‌ها املا ننویسند غلطشان معلوم نمی‌شود.
 
جانشین پیشین نماینده ولی فقیه در سپاه اضافه کرد: هیچ تضمینی وجود ندارد که رییس‌جمهور بعدی بهتر از خاتمی و احمدی‌نژاد باشد.
 
ذوالنور همچنین در پاسخ به این پرسش که "اگر حاکم اسلامی مورد رضایت مردم نباشد چکار می‌کند؟" گفت: آقای هاشمی مطلبی در این مورد در زمان فتنه داشتند و حدیثی ذکر کردند که «پیغمبر به علی (ع) گفت اگر مردم تو را نخواستند آنان را رها کن و خودت را به آنان تحمیل نکن». من به ایشان پاسخ دادم که این مساله در اصل تشکیل حکومت است، نه آن‌که ولایت به دستش باشد و هرکه پرچم مخالفت علیه او بلند کرد کنار برود.
 
وی با بیان اینکه "ولی امر مسلمین باید ولایتش را حفظ کند"، افزود: مردم اگر خواستند، ولایت او اجرایی می‌شود و اگر نه، خانه‌نشین خواهد شد. به ایشان گفتم آیا علی (ع) فرمایش پیامبر را فهمید یا نه؟ که حتما این‌گونه بوده است. در ضمن، آیا علی (ع) تعهد دارد که فرمان پیامبر را اجرا کند؟ و سوم این‌که اگر این‌گونه بوده است، پس چرا علی (ع) سه جنگ با قاسطین و مارقین و خوارج را پذیرفت؟

 
سعید قاسمی خطاب به احمدی‌نژاد:
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٥  کلمات کلیدی: چراغ راه
حاج محمود عزیز! وقت تمام است

خبرگزاری فارس: سعید قاسمی با اشاره به اینکه راه کم کردن فشارهای دشمن، مدلی که آقای احمدی‌نژاد در پیش گرفته، نیست، گفت: هاشمی و خاتمی و حسن روحانی برای اجرایی کردن مدل این روزهای احمدی نژاد بالا و پایین کردند اما مردم از اقدامات آنها جلوگیری کردند.

خبرگزاری فارس: حاج محمود عزیز! وقت تمام است

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، سعید قاسمی کارشناس مسائل فرهنگی و از فرماندهان جنگ تحمیلی که در جمع زائران شهدای بهشت حضرت زهرا (س) سخن می‌گفت با بیان اینکه شهدا دعا داشتند ادعا نداشتند، به بررسی مسائل جاری روز پرداخت و گفت: اکنون شرایط خاصی داریم و البته برخی بحران‌های اجتماعی نیز که متبلور شده کار و سخن گفتن از شرایط را سخت کرده است.

وی افزود: شنیدن صداهای خودی توسط رسانه‌های دشمن سخن گفتن را سخت کرده است و به همین علت سخن گفتن برای الکن زبانی چون من سخت شده است.

قاسمی با اشاره به توصیه مقام معظم رهبری برای برپایی کرسی‌های آزاد اندیشی در دانشگاه‌ها گفت: در این روزها که حضرت آقا به برپایی کرسی‌های آزاد اندیشی در دانشگاه‌ها تاکید دارند، بچه‌های ما در دانشگاه‌ها ممنوع التصویر و ممنوع الحضور می‌شوند و امثال بنده چاره‌ای ندارند جز اینکه به خود شهدا پناه بیاورند.

وی افزود: ما نمی‌خواستیم مراسم شهدا وامدار شهرداری، بنیاد شهید و سازمان منتسب به حضرت امام (ره) باشد، به خاطر همین میکروفن و لوازم این مراسم را از صاحبان اموات گرفتیم.

قاسمی گفت: ما متاسفانه رسانه نداریم وقتی هم حرف می‌زنیم حرف‌هایمان را پاره پاره می‌کنند و آنجا را که به نفع خودشان است، منتشر می‌کنند.

این کارشناس دفاع مقدس با طرح این سؤال که چرا مقام معظم رهبری آرمان‌ها و مبانی انقلاب اسلامی را همچون دروس انقلاب کلمه به کلمه و حرف به حرف بازخوانی می‌کنند، گفت: باید بدانیم این اقدام حضرت آقا چه پیامی دارد. ما باید از آقا درس بگیریم و دروس انقلاب را ذکر بگوییم، تکرار کنیم. مثل نماز. تا بیمار نشویم. متاسفانه بنده و نسل چهارم انقلاب ما از دروس انقلاب کمی دور شده‌اند.

وی افزود: وقوع انقلاب اسلامی همچون زلزله تار و پود جهان را به هم ریخت و تحولات زیادی در داخل و خارج کشور به وجود آورد که متاثر از حرکت مردم ایران بود.

قاسمی با اشاره به دوران دفاع مقدس تصریح کرد: متاسفانه درباره جنگ یک دروغ به مردم گفته‌اند و به شهدا و ایران خیانت کرده‌اند. اگر بتوانم بجنگم، در باقی عمرم تلاش خواهم کرد لفظ دروغ جنگ ایران و عراق را از بین ببرم و حقیقت را به مردم بگویم چرا که جنگ ایران و عراق لفظ غلطی است می‌خواهند عظمت شهدا را پایین بیاورند. برخی خائنانه و برخی نادانسته می‌گویند جنگ ایران و عراق در حالی که آن جنگ، جنگ جهانی سوم بود.

وی با بیان اینکه نبرد 8 ماهه جنگ نرم سهمگین‌تر و سخت‌تر از جنگ 8 ساله بود، خاطرنشان کرد: فتنه 88 کمرشکن بود. مدلی بود که آن را تجربه نکرده بودیم. در تاریخ روایت قاسطین، مارقین و ناکثین را در گوشمان کرده بودند اما فتنه را تجربه نکرده بودیم. فتنه در شرایط رخ داد که عده‌ای به بهانه انتخابات برای ناکام کردن لذت قدرت حضور مردم می‌خواستند آبروی نظام را ببرند. همه شکست خورده‌ها از رضا شاهی‌ها گرفته تا شاه رضایی‌ها، منافقین، ساواکی‌ها، سروشی‌ها، گوگوشی‌ها و افراد منتسب به خودمان از آن سردار بی‌خاصیت گرفته تا آن روحانی بی‌بصیرت در یک صف قرار گرفته‌اند و حزب‌الهی‌ها در صف دیگر.

این کارشناس مسائل دفاع مقدس با بیان اینکه شهید آوینی به درستی گفته بود که اگر خون دل دادن به خمینی سخت بود، اما دوره خامنه‌ای دوره خون دل خوردن است، گفت: می‌خواهم در مورد موضوعات مهمی صحبت کنم اما طوری می‌گویم که دشمن از آن سوء استفاده نکند. چرا که اگر امروز این حرف‌ها را نزنم، ممکن است در آینده بگویند شما که علمدار بودید چرا نگفتید؛ البته خاک بر سر من که علمدار باشم اما اگر متوسلیان‌ها و وزوایی‌ها بودند،‌کار به اینجا نمی‌رسید.

"روی سخن من با ریاست محترم جمهور است که عزیزم حرف ناگفته با شما زیاد داریم. چندین بار خواستم وقت ملاقات بگیرم شما گرفتار بودید اما به علت اتفاقاتی که پیش آمده و احتمالا پیش خواهد آمد،رنجیده خاطرید؛ که هم نمی‌توانیم نگوییم و اگر می‌خواهیم بگوییم نمی‌دانیم چه طور بگوییم که دشمن از آن استفاده نکند".

قاسمی خطاب به احمدی نژاد ادامه داد: "آشنایان ره عشق گرم خون بخورند، ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم".

عزیزم حاج محمود اگر این حرف‌ها را به جنابعالی نگوییم و دیر اقدام کنیم ممکن است کار به جاهایی برسد که مثل گذشته با بچه حزب‌الهی‌ها در خیابان حاضر شویم و بحران را جمع کنیم.

وی افزود: وقتی جاسبی می‌شود عضو اسلامی کردن دانشگاه‌ها چاره‌ای نداریم که بگویم الاسلام و والسلام و علیکم و الفاتحه مع الصلوات.

قاسمی به نوسانات اخیر بازار ارز اشاره کرد و خطاب به احمدی‌ نژاد گفت: داستان دلار پوسیده بدون پشتوانه و کاغذی چیست که هر روز روی اعصاب جامعه راه می‌رود و مسئولین را به جان هم می‌اندازد، این توطئه انگلیسی است که تفرقه می‌اندازد.

وی گفت: برادر عزیزم، مدل جدیدی را شروع کرده‌اید و یا اینکه با شما شروع کرده‌اند اما می‌خواهم بگویم فرصت شما تمام شده است. مواضعی که دارید و برخی از آنها را در سفر اخیرتان به نیویورک مطرح کردید، حرف‌های دو پهلو است و پالس‌ها و چراغ سبز به آن طرف نشان می‌دهد. لذا مواضع شما ما را اذیت می‌کند. به همین خاطر می‌خواهم بگویم مواضع‌تان را برگردانید و حرف‌تان را عوض کنید. این مدلی که شما دارید در گذشته برخی‌ها داشتند و آقا روح الله جلوی آن ایستاد. اگر مردم می‌خواستند نوکر آمریکا باشند و با آمریکا روابط داشته باشند اصلا چرا انقلاب کردند. رای مردم به شما رای به ارزش‌های عدالت محور بود. پس بدانید الان وقت این حرف‌ها نیست.

 

قاسمی با اشاره به بیانات مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه در وضعیت بدر هستیم و نه شعب ابی‌طالب، افزود: اگر بنا باشد بر خلاف بیان رهبری که ما در وضعیت بدر هستیم، نه شعب ابیطالب، بخواهید با چنین وضعیتی به رهبری بگویید تحلیلشان راجع به تحریم‌ها اشتباه است و تاثیر بر جامعه بگذارید، باید بگوییم موهای ما در آسیاب سپید نشده و حواس ملت کاملا جمع است.

وی خطاب به رئیس جمهور گفت: مدار و محور حزب‌الله فقط و فقط حول حضرت آقا می‌شود. برخی مواضع انقلابی شما از جمله هولوکاست از عمق وجود جوانان ما بیرون آمده بود. اما شما این روزها مواضع دیگری دارید که البته ممکن است برای آن توجیهاتی هم داشته باشید. مثلا بگویید که می‌خواهید فشارها را کمتر کنید، اما برادر من، راه کم کردن فشارهای دشمن مدل شما نیست. در این مدت باقی مانده از عمر خدمتی شما نمی‌توانید این مدل را پیش ببرید.

وی گفت: هاشمی و خاتمی و حسن روحانی برای اجرایی کردن مدل این روزهای احمدی نژاد بالا و پایین کردند اما مردم از اقدامات آنها جلوگیری کردند.

آقای احمدی نژاد، پدر احمدی روشن را ببین، مصطفی را چه کسانی شهید کردند؟

قاسمی مجددا خطاب به احمدی نژاد گفت: اما عزیزم وقت نیست. اصرار نکنید. اگر احساس می‌کنی که می شود بدان که آن مدل اجرایی نیست، حاج محمود عزیز مک فارلین را بدون هماهنگی به ایران آوردند اما امام اجازه نداد آن مدل اجرا شود.

این فرمانده دوران دفاع مقدس با اشاره به اظهارات هاشمی که گفته بود برخی بر تلخی جام زهر تاکید دارند، گفت: آقای هاشمی حلاوت جام زهر کجا بود؟ وقتی خاطره حاج عیسی خادم آقا روح الله را می‌شنوی، می‌گوید بعد از قطعنامه وارد اتاق شدم امام مرا در بغل گرفت و یک ساعت گریه کرد و گفت: حاج عیسی، شهدا به مقامی که بخواهند می‌رسند جانبازان اجرشان را می گیرند، اسرا هم به برمی‌گردند اما من چه کار کنم؟

قاسمی گفت: در مجلس هم عده‌ای به حضرت آقا نامه نوشتند و گفتند که جام زهر را بنوش اما صدا از کسی درنیامد جز اینکه حاجی بخشی جلوی مجلس رفت و گفت اگر به آقا جام زهر بدهی، مجلس را به توپ می‌بندم.

وی افزود: در دوران جنگ آن فرمانده برای ادامه جنگ تجهیزاتی خواست که جمهوری اسلامی تا کنون آن را فراهم نکرده است. حال چه طور می‌توانند بگویند مدافع جنگ بوده‌اند.

این کارشناس مسائل دفاع مقدس گفت: یادم نمی‌رود در دوران جنگ همراه با حاج کاظم رستگار و یکی دیگر از رزمنده‌ها که اگر لازم باشد اسمش را می‌گویم پیش آقای هاشمی رفتیم. به ایشان گفتم نمی‌شود بچه‌های بسیجی خط را بگیرند، آقایان نتوانند خط را نگه دارند. باید کسانی که خط را به دست دشمن می‌دهند، را به سینه دیوار بچسبانیم. اما آقای هاشمی گفت مگر امام صدام است که اینگونه برخورد کند.

قاسمی افزود: آقایان استعفا دادند، نظامی‌ها مطالباتی که عملی شدنی نبود را ارائه کردند، سیاسیون هم کار خودشان را کردند تا جنگ پیش نرود و امروز این احمد پاریاب فرمانده گردان شهادت با کپسول 10-11 کیلویی به بهشت زهرا بیاید و رفیقانش را ببیند.

وی خطاب به احمدی‌نژاد گفت: آقای احمدی‌نژاد ما می‌دانیم قبل از عید چه اتفاقاتی قرار بود رخ دهد، به یکی از بچه حزب‌الهی‌ها گفته بودند کانتینر دلار می‌خری، گفته بود کانتینر چیست گفته بود همان‌ها که شهدا را با آن جابجا می‌کردید. می‌خواستند یک مشت دلار چاپ شده بدون پشتوانه مفت و ارزان را کف بازار بریزند، این بچه حزب‌الهی‌ به آن دلال گفته بود کانتینر دلار را بگیرم چه کار. گفته بود بگیر حالشو ببر.

قاسمی اظهار داشت: از قبل از عید امثال بنده می‌دانستند قرار است چه فتنه‌ای رخ دهد. وقتی کانتینر کاغذ پاره دلار کثیف را به کف جامعه می‌ریزند معلوم است که می‌خواهند اعلان جنگ کنند. از چند هفته پیش اعلان جنگ کردند و جنگ با ما را کلید زدند. نظام به این بزرگی را با مرغ زیر سؤال بردند. آقای احمدی‌نژاد می‌دانید توجیه آوردند و گفتند که دانه مرغ نمی‌رسد. وزیر بازرگانی شما در ماه رمضان گفت 20 تا 50 تن همواره مرغ توزیع می‌کردیم اما اکنون 200 هزار تن مرغ توزیع کردیم اما مرغ به دست مردم نمی‌رسد.

امیدوارم دشمن نشنود اما ما را مسخره می‌کنند و می‌گویند شما مرغ را نمی‌توانید مدیریت کنید.

وی با اشاره به اجلاس غیر متعهدها که در تهران برگزار شد، تصریح کرد: 120 کشور به ایران آمدند. آقا تندترین حرف‌ها را به شکل مودبانه به آنها زد. در حضور رئیس سازمان ملل آقا همه حرف‌های انقلابی‌ها را زد. به طوری که نتانیاهو عصبانی شده بود و گفته بود چرا هیچ کس جگر نداشت سخنرانی آقای خامنه‌ای را ترک کند.

کارشناس مسائل دفاع مقدس با اشاره به انتخابات آتی ریاست جمهوری گفت: دوباره انتخابات شد و دوباره می‌خواهند کمرمان را بشکنند. 9 ماه درد زایمان خواهیم داشت تا این فرد خلف یا ناخلف بیرون بیاید و متولد شود.

قاسمی به احمدی‌نژاد توصیه کرد با تغییر مواضع و رفتارش در قبال شرایط حساس کشور به توصیه‌های مقام معظم رهبری گوش کند.

وی خطاب به احمدی‌نژاد گفت: عزیزم با آقا کل نیندازید و آمارهای عجیب و غریب ارائه نکنید که مثلا تحریم‌ها جواب می‌دهد و باید مدل را عوض کنیم.

آقای احمدی‌نژاد نمی‌توان آن مدل را اجرا کنی. به خدا قسم مدل تو سوراخ است. سوراخ‌ها را پر کن. ما آن حر‌ف‌هایی که تو می‌گویی تجربه کردیم. ما می‌خواهیم مقاومت کنیم عزیزم. موهای سپید پدر مصطفی احمدی‌روشن را ببین و از او بپرس قطعنامه که امضا کردیم، چه اتفاقی افتاد.

وی خطاب به احمدی‌نژاد افزود: عزیزم وقتی قطعنامه را پذیرفتیم می‌دانی دشمن تا کجا آمد؟ تاجایی که در 8 سال جنگ نیامده بود. تا خرمشهر آمد. تا دهلران، سرپل ذهاب آمد تا اینکه به اسلام آباد و تنگه چهار زبر آمد به خدا قسم کوتاه بیاییم، له‌مان می‌کنند.

قاسمی گفت: محمود جان گفتی استعفا می‌دهم و می‌روم. کجا می‌روی؟ شما که گفته بودی دولت تمام نمی‌شود و ما هستیم. حالا چه شده است. این حرف‌های شما پارادوکس است عزیزم.

این دوره (دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد) خون دل خوردیم. هیچ دوره‌ای به اندازه این دوره به قول دوست و دشمن آقا خودش را به طور تمام و کامل خرج نکرد.

این کارشناس مسائل دفاع مقدس خطاب به احمدی‌نژاد گفت: عزیزم، 6-7 و یا 8ماه فرصت داری. بازی را تمام کن. ورزش را ول کن. این قراردادهای میلیاردی بازیکنان پرسپولیس و تراکتورسازی ... خلاف حرف آقا درباره اقتصاد مقاومتی است. آنها همه نیروهایشان را در دولت تو چیده‌اند. وزیر ارشادت می‌گوید نمی‌تواند 7 نفر را عوض کند.

وی افزود: آقای احمدی‌نژاد دیر شده است. بیا تصمیم عادلانه بگیر و فکر کن که داری چه کار می‌کنی؟ در قضیه 11 روز خانه نشینی تو ما خون دل خوردیم اما بدان حزب‌الله فقط و فقط حول محور ولایت می‌چرخد و لاغیر.

قاسمی در ادامه با اشاره به عملکرد اخیر قوه قضائیه گفت: ما از قوه قضائیه فقط اجرای عدالت را می‌خواهیم. چرا که حضرت آقا هم عدالت را می‌خواهد.

وی خطاب به رئیس قوه قضائیه درباره حکم صادر شده برای سعید تاجیک گفت: ما دست شما را می‌بوسیم. توصیه ما این است که عدالت اجرا شود. ما نمی‌گوییم سعید را ببخشید. سعید به آقا نامه نوشت و گفت که غلط کرده‌ام و دل شما را آزردم. ما می‌گوییم نحوه برخورد با سعید مبنای برخورد دستگاه قضایی باشد.

این فرمانده دفاع مقدس با تشکر از قوه قضائیه به خاطر دستگیری فائزه هاشمی گفت: این درست نبود حکم کسی که با آن سابقه کثیف به نظام و رهبر انقلاب اهانت می‌کند و در خط مقدم فتنه‌گران برای براندازی به خیابان می‌آید 6 ماه زندان باشد و حکم کسی که در پرونده خود 8 سال دفاع مقدس با مجروحیت 8 ماه حضور در جبهه مبارزه با فتنه را دارد به خاطر فحاشی به یک شخص حقیقی آن‌ هم به جمل‌سوار یکه‌تاز جریان فتنه 8 ماه زندان و 50 ضربه شلاق و تعلیق از خدمت باشد.

وی افزود: سعید رکب خورد و متاسفانه آن حرف‌ها را زد که اگر من بودم کارهای بدتری از سعید انجام می‌دادم و تبعاتش را هم می‌پذیرفتم؛ اکنون هم از رئیس دستگاه قضا خواهش می‌کنیم که مثل حکم سعید را برای گردانندگان اغتشاشات و ستاد فرماندهی براندازی نظام، محاربین، فحاشان به رهبری و حزب‌الله و عاملین قتل دهها بسیجی و مجروحان فتنه صادر نمایید.

وی درادامه با انتقاد از تبلیغات زودهنگام برخی کاندیدا گفت: برخی کت و شلوار ریاست جمهوری را دوخته‌اند و دوباره آمده‌اند زودتر از موعد مقرر. اما ما باید خون دلش را بخوریم.

قاسمی در پایان این شعر را خطاب به زائران شهدا هدیه کرد.

ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم

گرجان طلبد دریغ از جان نکنیم

دنیا اگر از یزید لبریز شود

ما پشت به سالار شهیدان نکنیم


 
سعید قاسمی از «فتنه دیروز، فتنه امروز» می‌گوید
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱۱  کلمات کلیدی: چراغ راه

حاج سعید قاسمی ناگفته‌هایی درباره فعالیت‌های اخیر قوه قضائیه و تحولات بازار سکه و ارز و برخی دیگر از مسائل روز را در «فتنه دیروز، فتنه امروز» بازگو خواهد کرد.

به گزارش تریبون مستضعفین حاج سعید قاسمی ناگفته‌های رویدادهای اخیر را در «فتنه دیروز، فتنه امروز» بازگو خواهد کرد.
 
این سردار هشت سال دفاع مقدس در حاشیه مراسم ختم مادر نادر طالب زاده به خبرنگار تریبون مستضعفین از افشای ناگفته‌هایی درباره اقدامات اخیر قوه قضائیه و تحولات بازار سکه و ارز و برخی دیگر از مسائل روز، در این سخنرانی خبر داد.
 
این مراسم با عنوان «فتنه دیروز، فتنه امروز» در ساعت ۱۷ روز پنجشنبه ۱۳ مهر در محل بهشت زهرای تهران، مزار شهید آوینی برگزار می‌شود.
 
لازم به ذکر است مراسم بزرگداشت شهید رجب بیگی در دانشگاه تهران که قرار بود با سخنرانی سعید قاسمی برگزار شود بدلیل مخالفت ریاست دانشگاه تهران با حضور وی در این دانشگاه لغو شد.

 
متن کامل توصیه های بنیانگذار انقلاب درباره مذاکره با امریکا
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۸  کلمات کلیدی: چراغ راه
طرح بازی با امریکا در سال 67 چه بود؟/
4 توصیه تاریخی امام خمینی برای فریب امریکا

 گروه تاریخ انقلاب: در روزهای گذشته و پس از سخنان دکتر احمدی نژاد در نیویورک مبنی بر آمادگی برای مذاکره مستقیم با امریکا، بار دیگر موضوع مذاکره با امریکا، در افکار عمومی بازتاب یافت. در این راستا رجانیوز اقدام به انتشار یک سند تاریخی پیرامون مذارکات مستقیم ایران و امریکا در سال 1367 و در روزهای پایانی دفاع مقدس می کند. در سال 1367 و پس از فروکش کردن جنجال های ماجرای ایران گیت (سفر مک فارلین به تهران) معاونت خارجی وزارت اطلاعات اقدام به اجرای طرحی با عنوان طرح بازی با امریکا نمود. در این طرح که در سطح سران سه قوه مطرح و تصویب شد و حتی نخست وزیر وقت از آن اطلاع نداشت، برخی ارتباطات مستقیم با امریکا برای فریب این کشور در دستور کار قرار گرفت. میرحسین موسوی نخست وزیر وقت چند ماه بعد در متن اصلی استعفا نامه اش ، عدم اطلاعش از این طرح را یکی از دلایل استعفا برشمرده بود. موسوی نوشته بود: آقای لاریجانی در جایی می گوید از پنج کانال با آمریکا تماس گرفته می شود و بنده بعنوان رئیس هیئت وزیران از این کانالها اطلاعی ندارم.

به هر روی در تاریخ 26 خرداد 1367، آقای ری شهری وزیر اطلاعات در نامه ای خطاب به امام خمینی ، پس از عرض سلام می نویسد:

گزارش پیوست خلاصه اقدامات اطلاعاتی که با تصویب سران قوا تحت عنوان بازی با امریکا از باب الحرب الخدعه توسط وزارت اطلاعات انجام گرفته است با عنایت به اهمیت موضوع لازم دیدم که حضرتعالی از ابتدا در جریان جزییات ماجرا باشد تا اگر نظر یا رهنمود خاصی دارید، اینجانب را ارشاد نمایید.

در پاسخ به این نامه حجت الاسلام و المسلیمن سید احمد خمینی در تاریخ 30 خرداد 1367 می نویسد:

باسمه تعالی

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای ری شهری

وزیرمحترم اطلاعات

حضرت امام فرمودند در جریان فریب امریکا چند مساله باید کاملا روشن گردد.

1- باید همیشه در دل همه دست اندرکاران به خصوص شما که مسئولیت این فری را بر عهده گرفته اید بغضو کینه امریکا محفوظ باشد.(این مساله مهمی است) چرا که آنها و سایر ابرقدرت ها  و قدرت ها به تنها چیزی که فکر می کنند نابودی اسلام و قرآن و انقلاب اسلامی است.

2- توجه کنید که آنها در زمینه های مختلف دارای سابقه می باشند، یک مرتبه کار به جایی نرسد که متوجه شوید به جای این که شما می خواهید آن ها را فریب دهید، آنها شما را فریب داده اند.

3- به صورتی حرکت کنید که در هر لحظه که تصمیم داشتید توان بازگو کردن مساله را صادقانه برای مردم داشته باشید.

4- کسانی را که دنبال این گونه ماموریت ها می فرستید ، دارای ظرفیت لازم باشند که خدای نکرده عکس آنچه را که می خواهید ، حاصل نگردد.


 
در اولین جلسه درس خارج فقه مقام معظم رهبری مطرح شد؛
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٦  کلمات کلیدی: چراغ راه
بعداز انقلاب برخی‌مسئولان با منش‌خود اسراف‌را به‌مردم یاد دادند
از نهی رهبری متنبه نمی شوند!

 امیر تبریزی: چقدر سخت گذشت بر ما سه ماه تابستان. نه از گرما و گرانی و این جور چیزها؛ نه، مشکل ما چیز دیگری بود. مشکل ما فراق بود! هرچند شاید تصورش برای هر کسی میسر نباشد. خیلی ها که اصلاً زاویه دیدشان به دنیا و مافیها با امثال بنده متفاوت است. خیلی‌ها هم در شرایط مشابه نیستند و لذت وصال را نچشیده اند که درد فراق را بفهمند! 
 
اگر هر هفته پای کلام آقا و مقتدایت بنشینی و ادای شاگردها را در بیاوری، آن وقت مجبور شوی چند ماه از محبوبت دور باشی حال مرا می فهمی. هرچند که شاگرد باید به استاد بیاید ولی من کجا و استاد کجا، عجب قیاس ناجوری! 
 
حاشیه را کم کنم و بروم سر اصل مطلب؛ بالاخره پس از بیش از سه ماه، روز گذشته درس خارج فقه مقام معظم رهبری آغاز شد و فراق ما هم به اتمام رسید. خودم هم مانده ام که برای دیدار آقا می‌روم درس یا برای کسب علم شاید هم هر دو! همین چند روز پیش بود که به همسرم گفتم دیگر خیلی دلتنگ آقا شده ام، خدا کند زودتر درس شروع شود. 
 
البته یک درس آموزنده از این فراق و وصال گرفتم. ما آقا را تا حدودی شناخته ایم و اینگونه عاشقش شده ایم که برای دیدنش لحظه ها را می شماریم و تاب دوری اش را نداریم. معلوم می شود آن مولایی را که خود آقا هم بی تابش است و حتی در برابر دیدگان همگان برایش اشک می ریزد، خوب که نه، اصلاً نشناخته ایم! که اگر شناخته بودیم باید خیلی زودتر از این حرف ها از دوری اش دق کرده باشیم. ولی دق که نکردیم هیچ، دلتنگ هم نشدیم! آقای ما بویی از آن یار غایب دارد و اینچنین ما را مست خود کرده، ای کاش این تنبه باعث شود امام و مولا و حجت صاحب عصر را هم بیش از گذشته بشناسیم. 
 
حضرت آقا در جلسه اول نکات بسیار جالب و البته تأثر برانگیزی را خصوصاً در قالب شرح حدیث قبل از درس بیان فرمودند که به بخشهایی از آن اشاره می نماییم: 
 
بخش‌هایی از بیانات معظم له در ذیل روایت امام صادق(ع) قبل از آغاز اولین جلسه درس: 
 
«فی الکافی: عن الصادق علیه السّلام: «أدنى الاسراف هراقة فضل الإناء، و ابتذال ثوب المصون، و إلقاء النوى» (1) 
 
این روایت در باب اسراف است و نکته مقابل اسراف که اقتصاد است. اسراف یعنی زیاده روی و از حد معقول تجاوز کردن؛ اقتصاد یعنی میانه روی و روی خط معتدل حرکت کردن. البته معنای اسراف مخصوص مسائل اقتصادی و مالی نیست، برای همه جاست. «ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فى أمرنا» لکن این باب مخصوص اسراف در امور مالی است. 
 
حضرت سه چیز را ذکر می‌کنند که کمترین حدود اسراف است. غذایی که می‌خورید یا آبی که می‌آشامید، دور ریختن آنچه در ظرف باقی می‌ماند. حالا متاسفانه ما شنیدیم که در میهمانیهای بزرگ غذاها را دور می‌ریزند و حتی به خدمتکارها هم نمی‌دهند، اینها باید در جمهوری اسلامی حرام دانسته شود. تذکر هم دادیم ولی باز هم ظاهراً از نهی ما متنبه نشدند! 
 
دوم ثوب مصون یعنی آن لباس مرتب و خوب.شما در منزل یک لباس خوب دارید برای میهمانی. علت اینکه مصون می‌گویند ظاهرا برای این است که در کمد محفوظ است. ابتذال یعنی دم دستی کردن. یکی از مصادیقش دم دستی کردن لباسی است که برای میهمانی و نماز جمعه و... است اینکه با آن کار کنی، بنشینی، بخوابی. این ریزه کاریها و دقتها در تعالیم اهل بیت چقدر اهمیت دارد. 
 
سوم دور انداختن هسته میوه است. بعضی از هسته ها خودش قابل استفاده است مثل هندوانه و خربزه، بعضی هم خودش قابل استفاده نیست مثل خرما لکن برای غرس درخت مفید است. 
 
باید اول یاد بگیریم بعد هم به مردم یاد بدهیم. ما دو سه سال قبل بحث الگوی مصرف را مطرح کردیم. همین طور تابلو زدنددر خیابانها لکن باید کار بشود ولی آن کاری که باید بشود صورت نگرفت. باید فرهنگ سازی شود، فرهنگ سازی هم کار دولت نیست. قبل از انقلاب فرهنگ اسراف رایج بود متاسفانه بعد از انقلاب بعضی مسئولین با منش خود اسراف و تجمل را یاد دادند به مردم. لذا بد شده جامعه ما، مصرف آب غلط، نان غلط، برق چند برابر... باید یاد بگیریم و معتقد بشویم بگوییم و آنقدر تکرار شود که به صورت فرهنگ در بیاید.» 
 
در حاشیه: 
 
- موضوعی که از ابتدای امسال در درس معظم له مورد بحث و بررسی فقهی قرار گرفته است "هجو" است که با توجه به مرتبط بودن این مبحث با فعالیت‌های رسانه ای بسیار حائز اهمیت خواهد بود. رهبر معظم انقلاب در لابلای جلسه به این موضوع اشاره فرمودند: «ما امروز با رسانه های بی قید و بند با سایت‌ها و غیره مواجهیم لذا باید مشخص کنیم کدامش حلال است و کدام حرام.» 
 
- هرچند هنوز بحث آغاز نشده ولی معظم به چند نکته درباره هجو اشاره داشتند از جمله: 
 
- هجو در شعر و امثال آن صورت می‌گیرد. (هرچند در بعضی نثرها هم ممکن است هجو صورت بگیرد) 
 
- شامل عیبی می‌شود که در هجو شونده باشد وگرنه داخل در سایر عناوین محرمات خواهد شد. 
 
- عیوب واقعی هم در هجو با مبالغه فراوان و به صورت غیر مستقیم مطرح می‌شوند. 
 
- بعید نیست که کاریکاتور و فیلم و غیره هم شامل در حکم هجو شوند. 
 
- شعار هم اگر شعر محسوب شود داخل در همین عنوان است. 
 
- یکی از حاضرین در درس سؤالی را درباره متون نوشتاری و نبود هجو در آن پرسیدند که معظم له با لبخند فرمودند: «نمی‌نویسند!؟ نمی‌بینید مقالات را؟ مرتب دارند می نویسند!» 
 
- در لحظات پایانی درس حضرت آقا که گویا از همه شاگردانش مشتاق تر به درس است، فرمود: «دوستان ساعت را نگاه می‌کنند ظاهراً بقیه مبحث باید بماند برای بعد.» (2) 
 
پی نوشت: 
 
1- الشافی فی العقائد و الأخلاق و الأحکام؛ ج‌1، ص: 784 
 
2- جملات نقل شده از معظم له تا حد امکان تغییر نکرده اند ولی احتمال تغییرات جزئی به دلیل سرعت هنگام نوشتن وجود دارد.
 
منبع: جهان نیوز

 
اختصاصی رجانیوز/یادداشت سعید قاسمی درباره دستگیری فائزه وبازگشت مهدی هاشمی
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٦  کلمات کلیدی: چراغ راه
پشت ورق چه خبر است؟ 
نسل ما برای عدالت ریش که هیچ، جان در طبق اخلاص می گذارد!
حاج سعید قاسمی، سردار جبهه‌های جنگ و عضو جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در یادداشتی به بررسی ابعاد بازگشت مهدی هاشمی و دستگیری فائزه هاشمی پرداخت و به سوژه لطیفی که این روز‌ها پیرامون تراشیدن ریشش در صورت دستگیری فائزه هاشمی در گرفه است، پاسخ داد. متن این یادداشت به شرح است: 
 
دیروز پس از اقدام انقلابی اما بسیار دیرهنگام قوه محترم قضائیه درخصوص بازداشت یکی از سران کذایی فتنه ۸۸ (علیرغم سرباز کردن زخم کهنه آن و زنده شدن تمامی خاطرات تلخ آن ایام) آنقدر خوشحال شدم که قصد آن کردم تا طی مراسمی رسمی در یکی از دانشگاه‌های تهران به وعده خویش جامه عمل بپوشانم. 
 
در روزهای سخت جنگ که بار‌ها و بار‌ها در عمق خاک عراق، تا سلیمانیه و حلبچه می‌رفتم، حاضر نبودم حتی از خوف لو رفتن و اسارت بدست دشمن به محاسن خود دست بزنم. تنها یکبار توفیق! این امر نصیبم شد و آن‌هم زمانی بود که به علت مجروحیت ما بین دو عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک به بیمارستان منتقل شدم و پرستار بیمارستان با استفاده از غفلت بیهوشی من و به منظور جراحی جراحت گلویم، محاسنم را از ته تراشید که خود به دعوای یک هفته‌ای من با پرسنل بیمارستان منجر شد. دعوایی دیدنی که بیا و ببین!
 
 
در سوی دیگر، هنوز هستند برادران جانبازی که بر اثر استنشاق گازهای خردل و... در جبهه‌های جنگ، چهره‌های تابناک و زیبایی محاسن دارشان، ریش ریش شده و به مانند مدهای جدید این روز‌ها، حتی ابرو هم ندارند. آنان ثابت کردند که در راه خدا ریش که هیچ، جان‌های تابناکشان را قربان حضرت دوست کرده‌اند که امامشان به آنان آموخت که در این راه باید هم چو منصور خریدار سر دار شد. 
 
دیروز نقل محافل بچه‌های حزب‌الله این بود؛ حاجی! نتراش! حاجی دیگر بتراش!! و برخی دوستان که حاجی! حیف ریش‌های تو که برای دخترک ساندویچ خور به عاریت رود؟! 
 
همین‌جا از تمامی عزیزانی که این همه به حقیر سراپا تقصیر لطف داشته ودارند و مورد عنابتشان هستم بسیار ممنون و سپاسگزارم. این همه دلالت بر آن دارند که؛ ریش با ریشه ارزش بر سر زبان‌ها افتادن را هم دارد. هنوز به خانه نرسیده بودم که پیامکی رسید که «بنابر خبر BBC فارسی، مهدی هاشمی از دوبی عازم تهران شد.» و پای پلکان اول خانه؛ «مهدی هاشمی در فرودگاه امام تفهیم اتهام شد». 
 
اولین کارم در خانه، جستجویی در فضای مجازی بود و مشاهده فیلم خبرنگار BBC فارسی در دوبی که پشت سرش مهدی هاشمی با چمدان‌هایش عازم تهران بود، و پرسش و پاسخ رد و بدل شده و مهدی هاشمی که با غیظ و غضب می‌گفت؛ «در تهران پاسخ می‌دهم»!! هفته پیش هم که خبر دار شدیم جناب دکتر جاسبی ریاست سابق دانشگاه آزاد و از دیگر حامیان مالی و لجستیک فتنه ۸۸ به عضویت شورای اسلامی شدن دانشگاه‌ها درآمده‌اند؟! 
 
به راستی اگر کسی محاسن‌اش را حتی در آسیاب هم سفید کرده باشد، از چیدمان این اخبار جالب و معنادار! چه نتیجه‌ای می‌گیرد؟ عقل سلیم چه می‌گوید؟ اگر به این قضایا ساده انگارانه نگاه نکنیم و درست تحلیل کنیم و در پی آن باشیم که بدانیم در زیر پوست شهر چه خبر است، واقعاً تقارن میان بازداشت دخترک فتنه‌‌ةگر (ة تأنیث) با بازگشت فتنه بزرگ به تهران به چه معناست؟ 
 
هنوز یادمان نرفته است که عزیز رزمنده‌ای که عمرش را در دفاع مقدس گذرانده است و در فتنه ۸۸ یکی از علمداران حزب‌الله در دفاع از حریم ولایت بوده، فقط به خاطر آن‌که نتوانست در مواجهه با فتنه‌گر ساندویچ خور خود را کنترل کند (و طی برنامه‌ای هماهنگ شده و از پیش طراحی شده رکب خورد) و به غلط بددهانی کرد (که البته در مقابل همه جنایت‌ها و خیانت‌های آن دختر و برادرش و دار و دسته‌ پلیدشان هیچ بود) چه‌ها که بر سرش نیامد. والله اگر من نیز جای آن برادر می‌بودم، ممکن بود من هم کنترل خود را از دست داده و ناخواسته اقدامی تند‌تر انجام دهم. 
 
یکی به جرم فتنه‌گری و اهانت به حریم ولایت و نظام و هرزه درایی و فحاشی تنها به شش ماه حبس محکوم می‌شود (هم او که در فته ۱۸ تیر ۷۸ هم جمل سوار معرکه بود) و آن دیگری به جرم فحاشی به دخترک به ۸ ماه زندان، شلاق، تعلیق و... محکوم می‌شود تا درس عبرتی باشد برای تمام بچه‌های حزب‌الله. 
 
این اتفاقات ذهن مرا به تأمل واداشت تا به چند پرسش اساسی بیاندیشم؛ 
۱- آیا باید منتظر فتنه جدیدی باشیم؟ 
۲- آیا این جماعت برای سال ۹۲ برنامه جدیدی در دست اقدام دارند؟ 
۳- آیا هماهنگی و حمایت بی‌بی‌سی فارسی از این جماعت، نشان از هماهنگی سرویس MI۶ با ایشان ندارد؟ 
۴- آیا باید منتظر ستاد قیطریه جدیدی در سال ۹۲ باشیم؟ 
۵- آیا باید منتظر دختران فیروزه‌ای جدیدی در سال ۹۲ باشیم؟ 
۶- آیا باید منتظر بازسازی تشکیلات فتنه در قالب سازمان رأی جدیدی در سال ۹۲ باشیم؟ 
۷- آیا باید شهادت غلام کبیری‌ها و ده‌ها و صد‌ها شهید یگر را به انتظار بنشینیم؟ و چه غریب و مظلوم بودند این شهدای فتنه ۸۸ که معلوم نشد چند ده و یا چند صد تن بودند و خانواد‌هایشان امروز چه می‌کنند؟ 
و آِیا و اماهای دیگر
 
به نظر می‌رسد بازگشت فتنه به تهران را می‌بایست به معنای کلید خوردن پروژه جدیدی تلقی کرد که هدفش انتخابات سال آینده و تطهیر فتنه‌گران است. پروژه‌ای که عطف به ماسبق گرانی ‌های ساختگی به دست عوامل امریکایی و مافیای کثیف لانه کرده در وزارت‌خانه‌ها و نهادهای دولتی و غیردولتی، سعی بر آن دارد تا هم نظام را ناتوان از تأمین معیشت مردم (آن‌هم در سال «حمایت از تولید ملی و سرمایه ایرانی» و «اقتصاد مقاومتی») نشان دهد، و هم اینکه این نارکارآمدی را به عدم رابطه با امریکا متصل سازد و تنها راه نجات کشور را در ایجاد رابطه با امریکا نشان دهد، رابطه‌ای که از نظر آن کلیدش تنها در دست یک تن می‌باشد. کسی که همین چند هفته گذشته نامه بیست و اندی سال قبل خود به حضرت امام (ره) مبنی بر ضرورت ایجاد رابطه با امریکا را در سایت منتسب به خود منتشر کرد تا به امریکا این پیام را بدهد که؛ کلید رابطه تنها در دست من است. 
 
به نظر می‌رسد که در آستانه انتخابات جدید هر روز باید منتظر حوادثی از این قبیل بود که این همه، از نتایج سحر است. حوادثی چون فرمایشات و جنجال جناب ناطق نوری در مشهد، بازگشت مهدی هاشمی به کشور، ول چرخیدن و هرزه درایی زشت رویان نجاست قلم رانت خواری چون خزعلی و نوری زاد و... که البته این‌ها دیگر مهره‌های سوخته‌اند وبا ید منتظر مهره‌ها و چهره‌های جدیدتری برای فتنه آینده بود. 
 
برادر بزرگوار، جناب آقای آملی لاریجانی! این روز‌ها و در این شرایط پیچیده و حساس تاریخی که حضرت آقا از آن با عنوان «پیچ بزرگ تاریخ» تعبیر کرده‌اند باید بدانیم که انقلاب در حساسترین شرایط تاریخی خویش بسر می‌برد و نیز باید خوب بدانیم تمامی آن‌چه تاکنون پیموده‌ایم با هم فراز و فرودش جز به برکت خون شهدای عزیزمان و مدد سکانداری حکیمانه و مدبرانه رهبر انقلاب و همراهی خضری فرخ پی ولایت می‌سر نبود و اگرنه، ظلمات بود و خطر گمراهی. 
 
امروز انقلاب روح الله (ره) برای عبور از این پیچ بزرگ چشم امیدش به قاضی القضات انقلاب و قوه قضا است تا اقداماتی انقلابی و شایسته و البته در چارچوب عدالت و اخلاق علوی، مشتی بی‌آبروی خود فروش را که برای رسیدن به مطامعشان و فرونشاندن آتش حقد وکینه‌شان نسبت به علمدار رشید انقلاب خمینی و نظام اسلامی از هیچ خیانتی فروگذار نمی‌کنند را بر سر جای خود نشانده و عدالت را در مورد ایشان به اجرا گذارد. اما چنین اقداماتی می‌بایست که مبتنی بر حکمت و بصیرت و هدایت باشد. 
 
من هنوز بنا ندارم به خود بباورانم که در این سناریوی جدید و تقارن این اتفاقات در کنار هم خدای ناکرده قوه قضا رکب خورده است و یا ناخواسته و ناغافل در پازل دشمن و فتنه جدید بازی می‌کند. اگرچه شما خوب می‌دانید که مردم ما تشنه اقداماتی از این دست هستند. اقداماتی که برای مردم ما به آرزویی دست نیافتنی تبدیل شده است و انجام نشدنشان، پرونده‌هایی چون «حادثه ۸ شهریور» و «کشمیری» را هنوز مبهم و حل ناشده در تاریخ انقلاب باقی نهاده است. نباید اقدامات تأخیری شما موجب مضحکه (خنده بازار)‌ها در صدا و سیما ولو به حق باشد که کا کاف، کاف،... لا لام، لام... ف ف، ه. 
 
حضرت آملی لاریجانی! نسل من در سایه سار زعامت و ولایت آقا روح‌الله (ره) قد کشید و بالید و در محضر وی و نیز چریک‌های خانه بدوش عدالت و مرغان آمین‌گوی شهادت سپاهیان وی، آموخت که برای اقامه عدل و سربلندی و اعتلای کلمه‌الله و اسلام و مذهب حقه ولایت اهل بیت علیهم‌السلام و نیز جمهوری اسلامی و سرافرازی شما مسئولان، ریش که هیچ، خون خویش در طبق اخلاص ‌گذارد.‌‌ همان نسلی که در بیت‌المقدس و فتح‌المین و کربلای ۴ و ۵ و والفجر مقدماتی و مرصاد... بال و پر در گلستان آتش گشود و جان و سر خویش تقدیم پرده دار حرم کرد. 
 
بزرگوار! در این مسیر پربلا که البته صراط عدل و حق است، آرزوی توفیق و پیروزی شما را دارم و به شما و تمامی دوستانتان دست مریزاد می‌گویم. و سخن آخرم هم‌‌ همان پشت نوشته لباس‌های خاکی به خون خفتگان شلمچه و طلائیه که؛ 
 
ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم
 گرجان طلبد دریغ از جان نکنیم 
دنیا اگر از یزید لبریز شود
 ما پشت به سالار شهیدان نکنیم

 
مطالعه این کتاب به همه دانشجویان و علاقه مندان تاریخ توصیه میشود؛
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۳  کلمات کلیدی: چراغ راه
انتشار ناگفته های تاریخی جنبش دانشجویی مسلمان برای اولین بار
از درگیری با مارکسیستها تا 18 تیر و انتخابات دهم ریاست جمهوری

 جنبش دانشجویی مسلمان طی سه دهه بعد از انقلاب فراز و فرودهای فراوانی داشته است اما علیرغم اهمیت این موضوع و نقش دانشجویان در تحولات 30 ساله جمهوری اسلامی، این مساله کمتر مورد توجه مورخان قرار گرفته است.

به گزارش رجانیوز، "تاریخ شفاهی جنبش دانشجویی مسلمان"  نخستین کتابی است که توانسته به خوبی روایت های خواندنی و منتشر نشده ای از تحولات سی ساله جنبش دانشجویی مسلمان بعد از انقلاب را جمع آوری کند و از این رو به مرجعی خواندنی برای دانشجویان و همه علاقه مندان در این زمینه تبدیل شود.

این کتاب علاوه بر ناگفته های تاریخی پیرامون تاریخ سالهای اخیر جنبش دانشجویی مسلمان؛ نکات تاریخی جذاب و منتشر نشده ای نیز درباره دولت های موسوی، هاشمی، خاتمی و احمدی ن‍ژاد و تعامل آنها با جریان دانشجویی کشور دارد.
 
گفتگو با ابراهیم اسرافیلیان، صادق واعظ زاده، ناصر وحدتی، غلامحسین الهام، فیروز اصلانی، محمد شفیعی فر، کامران باقری لنکرانی،  مهدی فضایلی، سید نظام الدین موسوی، وحید جلیلی، مجتبی زارعی، میثم نیلی، پرویز امینی، علیرضا زاهدی، علی خضریان، محمد شجاعیان، سجاد صفار هرندی و ... از مهم ترین بخشهای این کتاب است که افراد نامبرده به روایت های تاریخی جذابی از دوران داشجویی خود و تشکل های مختلف مانند دفتر تحکیم وحدت، بسیج دانشجویی، جامعه اسلامی دانشجویان، انجمن اسلامی دانشجویان مستقل و ... پرداخته اند.
 
بررسی وقایع تاریخ سازی مانند تسخیر لانه جاسوسی، جنگ تحمیلی و نقش دانشجویان، درگیری با دانشجویان مسلمان با دانشجویان لیبرال و مارکسیست، ماجراهای حشمت ا... طبرزدی، نوع تعامل دولت هاشمی با دانشجویان، تنش های دوره دوم خرداد از جمله غائله 18 تیر و مجلس ششم، دولت احمدی ن‍ژاد، انتخابات دهم ریاست جمهوری و فتنه 88 بخش هایی از این کتاب خواندنی است.
 
دو مقاله خواندنی از دکتر سعید زیبا کلام و دکتر علی نادری نیز از بخش های دیگر این کتاب است.
 
گفتنی است پیش از این دو گفتگوی خواندنی این کتاب با سید نظام الدین موسوی و پرویز امینی در رجانیوز منتشر شده بود که با استقبال مخاطبان مواجه شده بود.
 
این کتاب در 472 صفحه  بوسیله  محمد حسن روزی طلب و امیرحسین ثابتی و توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده که قیمت چاپ اول آن 98000 ریال می باشد.
 
در همین زمینه روزی طلب در گفتگو با ایبنا اظهار داشت:
 
این اثر می‌توانست بهتر و کامل‌تر از این که ارایه شده باشد زیرا ما در برهه‌ای از زمان خلاء‌های تاریخ نگاری داریم مانند نخستین سال‌های بعد از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که ضعف اطلاعات تاریخی آن دوره به این کتاب هم سرایت کرده است. 
وی درباره ویژگی «تاریخ‌شفاهی جنبش دانشجویی مسلمانان» گفت: اطلاعات این کتاب برخی از گره‌های تاریخی را باز و سوال‌های مهمی را مطرح می‌کند؛ نظیر چرایی حذف جناح لیبرال در سال ۱۳۶۰ که باید بازتابش را در تمام ابعاد بررسی کرد یا ماجرای انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها و وضعیت دانشگاه‌ها در دوران هشت سال دفاع‌مقدس و دوران اصلاحات. 
 
 وی درباره نحوه تدوین این کتاب افزود: این کتاب تاریخ شفاهی است و عملا منابع آن افرادند. اصل کار بر همین مبنا گذاشته شده است. 
 
 روزی طلب درباره چگونگی رسیدن به صحت وقایع شرح داده شده توسط افراد، گفت: این ضعف‌ها در تاریخ شفاهی وجود دارند که هر فرد جریانی را از دیدگاه خود شرح می‌دهد و در بیشتر موارد محور قرار می‌گیرد و تاریخ را از انتها به ابتدا تعریف می‌کند. این نقاط ضعف عمومی تاریخ شفاهی است اما نقاط مثبت آن بیان ناگفته‌ها و شکستن حصارهای تاریخ‌‌‌‌نگاری رسمی است.
 
خوانندگان گرامی برای تهیه اینترنتی این کتاب می توانند از اینجا اقدام کنند.
 
هم چنین مقدمه این کتاب نیز به شرح ذیل می باشد:
 
تصور تاریخ سیاسی ایران بدون نقش دانشجویان؛ عقیم و بلکه محال است و این موضوع زمانی اوج می گیرد که بخواهیم تاریخ 33 ساله جمهوری اسلامی را بررسی کنیم و طی آن نقش دانشجو و دانشگاه را از قلم بیندازیم. 

بعد از مقطع تاریخی مبارزه جهت سرنگونی رژیم پهلوی، سرفصل های تازه ای در تاریخ معاصر ایران به نام دانشجویان رقم خورد. "13 آبان 58 و تسخیر سفارت آمریکا"، "حضور در جبهه های 8 سال جنگ تحمیلی"، "حضور و تاثیر در نهادهای انقلاب چون سپاه پاسداران، جهاد سازندگی و ..." "تقابل با سیاست های کلان دولت سازندگی"، "کمک در روی کار آمدن دولت اصلاحات"، "شکست کودتای 18 تیر" و در نهایت "پیشگام شدن در طرح گفتمان عدالتخواهی و روی کار آمدن دولت نهم" گوشه ای از مقاطعی است که نقش پررنگ دانشجویان در تاریخ 3 دهه گذشته را نشان می دهد.

اما به موازات همین مقاطع تاریخ ساز، آنچه که بطور حیرت انگیزی خود را نشان می دهد، غفلت های آشکار در تاریخ نگاری این مقاطع حساس می باشد. بگونه ای که این روند همزمان با سیر زمانی تاریخ، اوج می گیرد و بسیاری از برهه های حساس تاریخ انقلاب و دانشگاه، هر چقدر دیرتر بوقوع پیوسته اند و به زمان حال قرابت بیشتری دارند، به همان میزان مهجور تر مانده و کمتر از آنها سخنی به میان آمده است.

هم چنین قلت آثار و اسناد منتشر شده در این زمینه به همراه کیفیت و اعتبار نه چندان قابل قبول برخی از همان آثار، تا حد زیادی موید این ادعاست و بدون تردید این مهم در سالهای آتی می تواند به بحرانی برای روایت صحیحی از آنچه که در تاریخ جنبش دانشجویی کشور اتفاق افتاده است، مبدل شود. کما اینکه امروز نیز برای وصول به قلب حقیقت و آنچه که در سالهای نه چندان دور دهه 60 و 70 اتفاق افتاده است، باید به سختی و از میان اندک آثار مکتوب در این زمینه، حق را از باطل تمییز داد و در نهایت به قضاوت نشست.

با این اوصاف، طبیعتا مجموعه ای که هم اینک پیش رو خوانندگان گرامی است، تلاشی است جهت رفع دغدغه مورد اشاره. به عبارت دیگر، در این کتاب سعی شده تا جای ممکن مقاطع مهم و سرنوشت ساز تاریخ جنبش دانشجویی کشور واکاوی شود تا شاید در پس آن، ریشه بسیاری از اتفاقات سالهای بعد را بهتر بتوان مورد واکاوی قرار داد.

هم چنین از آنجایی که  همواره باید بین حق و باطل، یکی را انتخاب نمود و عملا راه سومی در این میان معنا ندارد، باید اذعان داشت که محتوای این کتاب هیچ گاه "بیطرفانه" تنظیم نشده است و چنین ادعایی در این زمینه از اساس مردو است. بالعکس سعی شده تا با تمییز حق و باطل، به نصرت تمام عیار جبهه حق پرداخته شود که البته این مهم با گرفتار شدن در دام تحریف واقعیت فرسخ ها فاصله دارد چرا که "بیطرفی" تنها یک شعار پوچ است و آنها نیز که همواره مدعی بیطرفی در نزاع های تاریخ ساز بوده اند، قبل از هر کس دیگر، نقض کننده این موضوع بوده اند و اتفاقا هر کس باید مفتخرانه در پی ذکر استدلال و دفاع از حقیقت باشد. لذا در مجموعه پیش رو نیز سعی بر این بوده _چرا که طی سالهای متمادی که تفصیل آن در کتاب آمده است_ دانشجویان مسلمان، اصیل و معتقد به جمهوری اسلامی همواره مورد مضیقه و فشارهای های جدی سیاستمداران و سیاست بازان بوده اند و شاید کتاب حاضر روایت ناقصی باشد از آنچه طی سالهای گذشته و در همین زمینه، در برخی از مهم ترین دانشگاه های کشور رخ داده است.

از سوی دیگر باید تاکید کرد که محتوای این کتاب تنها شامل برخی از مهم ترین وقایع تاریخ جنبش دانشجویی کشور می باشد و اگر قرار بر وصف کامل تری از تاریخ این سالها باشد، باید هزاران صفحه دیگر نیز به این مجموعه افزود تا شاید باز هم کمی دیگر از حق آنچه را که باید ادا نمود، به جا آورد. لذا امید است این تلاش مختصر مورد توجه خوانندگان عزیز قرار گیرد و نواقص این مجموعه طی چاپهای آتی رفع گردد.

در پایان جا دارد از برادر عزیزم محمد حسن روزی طلب که انتشار این مجموعه به ایده وی شکل گرفت و در تولید بخش های قابل توجهی از کتاب نیز نقش قابل توجهی داشت کمال تشکر را ابراز دارم. هم چنین از دیگر عزیزانی که در روند انتشار این مجموعه کمال همکاری را روا داشتند و بزرگوارانی که دعوت ما جهت انجام گفتگوهای خواندنی منتشر شده را لبیک گفتند.

 
روحانی: خاتمی شریک فتنه است
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢  کلمات کلیدی: چراغ راه

عضو سابق مجمع روحانیون مبارز درباره بازگشت خاتمی به عرصه سیاسی کشور گفت: خاتمی با سکوت خود شریک و حامی فتنه شد و از نگاه مردم فتنه‌گران مردود و منفورند.

حجت‌الاسلام سید حمید روحانی عضو سابق مجمع روحانیون مبارز در گفت‌وگو با  فارس درباره بازگشت بدون هزینه اصلاح‌طلبان به عرصه سیاسی کشور اظهار داشت: اگر مسئولان هم بپذیرند که اصلاح‌طلبان به عرصه سیاسی کشور بازگردند قطعاًّ مردم نخواهند پذیرفت چراکه ماهیت آنها برملا شده و از نگاه مردم فتنه‌گران مردود و منفورند.
 
حجت‌الاسلام روحانی با بیان اینکه حتی اگر اصلاح‌طلبان توبه کنند مردم آنها را نمی‌بخشند و نمی‌توانند به آنها اعتماد کنند یادآور شد: در مقطعی که ملت ما یکپارچه مقابل فتنه 88 ایستاد آنها صف خود را از مردم جدا کرده و عملکرد منفی داشتند و دست به کارشکنی علیه نظام زدند.
 
رئیس بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی تصریح کرد: جریان اصلاح‌طلبی در حال حاضر یک جریان بی‌اعتبار و بی‌آبروست که دست و پا زدن آن نیز هیچ نتیجه‌ای نخواهد داشت.
 
وی درباره بازگشت خاتمی به عرصه سیاسی کشور گفت: او با سکوت خود از فتنه حمایت کرد هر چند که حوادث به تدریج مشخص شد، از این رو آنها در فتنه شریک هستند و خاتمی و موسوی خوئینی‌ها از نظر مردم زیر سؤال‌اند.
 
* اصلاح‌طلبان بوی انتخابات به مشام‌شان خورده انقلابی شده‌اند
 
حجت‌الاسلام روحانی با تأکید بر اینکه اصلاح‌طلبان با این مواضع راه به جایی نمی‌برند تصریح کرد: آنها به محض اینکه بوی انتخابات به مشامشان رسیده انقلابی شده و فرصت را غنیمت شمرده‌اند در حالی که این موضوع از چشم مردم پنهان نمی‌ماند و در واقع آنها به این سادگی نمی‌توانند خود را تبرئه کنند.
 
وی در ادامه به خطرات جریان انحرافی اشاره کرد و افزود: جریان انحرافی تلاش دارد با توطئه‌ و نیرنگ قدرتی را که به دست آورده حفظ کند در حالی‌که تلاش آنها نیز بی‌فایده خواهد بود.
 
حجت‌الاسلام روحانی با تأکید بر اینکه جریان انحرافی نمی‌تواند در میان مردم نفوذ کند، چرا که ماهیت آنها روشن شده است به برخی حیف و میل‌های بیت‌المال از سوی این جریان اشاره کرد و گفت: آنها سعی دارند رأی مردم را بخرند و اعتبار کسب کنند اما باید بدانند که مردم مانند پیش از 28 مرداد با پول، هیاهو و هوچی‌گری فریب نمی‌خورند.
 
عضو سابق مجمع روحانیون مبارز با اشاره به مشکل‌تراشی‌ اقتصادی در زمینه تورم، گرانی و فضای کاذبی که به وجود آمده است ادامه داد: مردم توطئه‌های سخت‌تر از این را نیز خنثی کرده‌اند.

 
رئیس مرکز مطالعات استراتژیک امنیت بدون مرز + صوت
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱  کلمات کلیدی: چراغ راه
وقتی جنگ با خدا دودمان اقتصاد غرب را می‌سوزاند/ دعوا بر سر قلب‌ها و ذهن‌هاست

چندی پیش همایش هم‌اندیشی فعالان بین المللی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی برگزار شد که در این مراسم سخنرانان با موضوع بیداری اسلامی سخنرانی کردند.

به گزارش رجانیوز، یکی از سخنرانان این همایش حسن عباسی رئیس مرکز مطالعات استراتژیک امنیت بدون مرز  که با موضوع مدیریت استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در بیداری اسلامی سخنرانی کرد.

نظر به اهمیت سخنان مطرح شده رجانیوز فایل صوتی و متن کامل این سخنان را پس از انتشار قسمت‌هایی از مهم‌ترین موارد مطرح شده، در دوبخش منتشر می‌کند که در ادامه آمده است:

 

 

بخش اول    

بخش دوم

امروز در قضایای بیداری اسلامی «علم مبارزه اسلامی» را که چگونه باید انقلاب کرد و مهم‌تر از آن این‌که چگونه باید آن انقلاب را حفظ کرد، نداریم. یعنی حتی یک جلد کتاب در باره «علم مبارزه» در این 12 کشور پیدا نمی‌کنید.

در 34 سال گذشته پس از انقلاب اسلامی، حجم توطئه‌هایی که علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی شد و هنوز هم در دستور کار است و زدودن هر یک از اینها به اندازه وقوع انقلاب اسلامی اهمیت داشته و دارد یک نمونه آن همین کاری بود که دانشجویان انجام می‌دادند و لانه جاسوسی را تسخیر کردند که امام از آن به عنوان انقلاب دوم یاد کردند. 
 
اولین سرنخ‌های فشار علیه نظام در پرونده هسته‌ای را سازمان منافقین ایجاد کرد و با اطلاعات غلطی که داد، سعی کرد زمینه را به شکلی فراهم کند که فشارها علیه نظام عملی شوند و الان 9 سال است که از سال 81، 82 فشارهای سنگینی روی کشور ماست، از جمله سه قطعنامه در تحریم‌های گسترده اقتصادی، محاصره گسترده نظامی و فشارهایی که در پرونده انرژی هسته‌ای که معلول عملی است که این جریان انحرافی خطرناک ایجاد کرد و بعد از نابودی ساواک به دست استخبارات عراق افتاد و در دوره اخیر سیا و ام.آی.سیکس آن را رسماً مدیریت می‌کنند. 
 
خوشنام‌ترین سازمان چریکی جهان در بین 400 گروه چریکی امروز دنیا، حزب‌الله لبنان است که تلویزیون علنی «المنار» را دارد و وسط خیابان‌های بیروت علناً رژه می‌رود و یونیفورم رسمی می‌پوشد و اسلحه مشخص دارد. 
 
کلمه عامیون بعداً تبدیل به توده شد و حزب توده و سپس چریک‌های فدایی خلق و جریانات و نحله‌های دیگر پیدا شدند. این جریان در ایران جریان پرقدرتی بود و هنوز هم در بخش‌های مختلف فرهنگی کشور، به‌خصوص حوزه نشر و سینما حضور پرقدرتی دارد و بسیاری از آنها در دانشگاه‌های کشور تدریس می‌کنند و کتاب‌هایی که در سال‌های اول انقلاب در باره چه‌گوارا و حرکت چپ نوشته می‌شد، توسط همین‌ها بود، ولی بعداً وقتی دیدند اوضاع به شکل دیگری درآمد و دفاع مقدس شروع و فضا معنوی شد، بی‌سروصدا به داخل دانشگاه‌ها خزیدند و درجه دکترایشان را گرفتند و در ظرف 10، 15 سال گذشته، حرف‌هایشان را به شکل بسیار موذیانه‌ و ظریف و در قالب حرف‌های امثال نیچه، به‌خصوص در رشته‌های هنری و در قالب فلسفه هنر، نهادینه کردند. جریان چپ در ایران هم به عنوان علم مبارزه شناخته می‌شد و حزب توده و امثال اینها از همین زاویه وارد میدان می‌شدند.
 
زمانی که حزب‌الله لبنان درگیر بود، توقع نداشتیم که القاعده به آنها کمک کند، ولی زمانی که مردم غزه که از نظر مشرب مذهبی به مدعیان القاعده و طالبان نزدیک هستند، درگیر جنگ بودند، انتظار می‌رفت آنها به مردم مظلوم غزه کمک کنند، ولی دقیقاً در روز هفتم آن نبرد 22 روزه، در راه‌پیمایی مردم عراق از بغداد به کربلا و تجف چند مورد عملیات انفجاری توسط همین سلفی‌ها و القاعده و طالبان علیه شیعیان انجام شد و عده‌ای از اینها به خودشان بمب می‌بستند و داخل جمعیت می‌رفتند و با عملیات انتحاری عده‌ای را می‌کشتند تا به کربلا و نجف نرسند. این عملیات دفعتاً که اتفاق نیفتاده و کسانی اینها را برنامه‌ریزی کرده‌اند. در آن شلوغی که همه رسانه‌ها خبر از جنگ رژیم صهیونیستی و مردم غزه می‌دهند، این فرد نشسته و فکر کرده که به آدم‌هایش بگوید کجا عملیات کنند. خطری که در پیاده رفتن چهار تا پیرمرد و پیرزن در کنار جاده حلّه به سمت کربلا و نجف برای خود تصور می‌کردند، از خطر رژیم صهیونیستی بالاتر بوده است.
 
آنها می‌گفتند: «امپریالیسم جهانی»، امام به‌جای آن یک کلمه قرآنی گذاشت و گفت: «استکبار جهانی» در برابر استضعاف جهانی. امام حتی در جریان درون جهان اسلام هم واژگان عمیق‌تری را به کار برد. جریان موسوم به اخوان‌المسلمین که الان بعد از 100 سال مبارزه برای اولین بار در مصر حکومت به دستش افتاده است، جهان را به دو بخش دارالسلام و دارالحرب یا دارالسلام و دارالکفر تقسیم می‌کند. امام این تقسیم‌بندی را به هم زد و فرمود: «جهان به دو دسته تقسیم می‌شود. مستضعفین و مستکبرین». 
 
پس انقلاب اسلامی به عنوان یک علم مبارزه نکته‌ای نبود که امام ناگهان سرش را بلند کند و ببیند حاکم مستبدی به نام شاه هست و حالا برای مبارزه با این شاه نگاه کند و ببیند در دنیا چه مدل‌هایی وجود دارند و بگوید خب! حالا از علم مارکسیسم استفاده می‌کنیم و فعلاً شاه را کنار می‌گذاریم. این پیرمرد، 60 سال خودسازی می‌کند. خوب عنایت داشته باشید. کاسترو حقوقدان بود، چه‌گوارا پزشک بود، مائو را ببینید، علم مبارزه هر یک را ببینید. دغدغه امام به مدت 60 سال کتاب «سرّ الصلوة»، کتاب «جنود عقل و جهل»، «چهل حدیث» و... است. ایشان تازه در 39 سالگی به دنبال آن است که ببیند راز صلوة چیست. 60 سال خودسازی می‌کند. 60 سال می‌دانید یعنی چه؟ عمر پیامبر جلیل‌القدر اسلام زیر 60 سال بود، همین‌طور حضرت امیر‌علیه‌السلام، امام حسین‌علیه‌السلام. امام راحل فقط 60 سال خودسازی می‌کند تا عالم را محضر خدا بداند. در 62، 63 سالگی در خرداد 42 فریاد می‌زند، در 80 سالگی بعد از 15 سال تبعید، انقلاب می‌کند. تا 90 سالگی در بدترین شرایط، محکم می‌ایستد و انقلاب را مدیریت و در 8 سال جنگ، فرماندهی می‌کند و فرمانده کل قواست.
 
یکی از دلایل بالا بودن ریزش‌ها و رویش‌ها در طول 34 سال بعد از انقلاب این بوده است که افرادی که ریختند، آن دوره خودسازی را نگذرانده بودند. کسانی که در اطراف پیامبر(ص) و ائمه‌علیه‌السلام بودند و ریختند، کسانی بودند که خودسازی لازم را نداشتند. علم مجاهدت و علم مبارزه در اسلام به خودسازی درونی نیازمند است. اول جهاد اکبر و مبارزه با نفس می‌خواهد و بعد مبارزه بیرونی و جهاد اصغر شروع می‌شود. امام این مسیر را دنبال کرد.
 
علم مبارزه‌ای که امام پایه‌گذاری کرد، ادامه سنت 59 نفر زعیمی که در غیبت کبرای حضرت، وظیفه‌شان این بود که با نیابت از آن حضرت کار را عملیاتی کنند تا آنچه که آرزوی انبیا و آرزوی ائمه بود برای این‌که بتوانند حرف حق را از موضع بالا، در قالب نصیحت و دعوت به نحو احسن و موعظه حسنه و حکمت اعلام کنند، این را در اجلاس اخیر غیرمتعهدها دیدید. مسئولین بیش از دوسوم جهان آمدند و آنجا نشستند. کدام پیامبری چنین فرصتی داشت؟ برای کدام امام معصومی چنین شرایطی فراهم شد؟ ولی علم مبارزه خالص و علم مبارزه‌ای که از سر سجاده، با سِرّ صلوة، راز نماز شروع می‌شود، امر جداگانه‌ای است.
 
موج سوم که به اینجا رسید، مقام معظم رهبری فرمود موج چهارم آن در اروپا شکل می‌گیرد. البته دیگر در آنجا اسلامی نیست و مبتنی بر فطرت انسان‌ها شکل گرفته است، یعنی وقتی جهان اسلام مبارزه علنی و مقاومت خود را رو کند، تضادهای غرب آرام‌آرام بهتر خود را نشان می‌دهد و ناگهان غرب از درون فوران کرد و موج پنجم به‌طور چشمگیری، یکباره به شکل جنبش وال‌استریت در ایالات متحده رو شد. وقتی از آنها پرسیدند: «شما از کجا الگو گرفته‌اید؟» پاسخ دادند: «از میدان التحریر قاهره». 
 
پس حالا مردم در اروپا و امریکا، فوران بی‌عدالتی‌ها، فوران ساختاری که اقتصاد ربوی ایجاد کرده و مصیبتی که اقتصاد کاپیتالیستی و سرمایه‌گرا برایشان به وجود آورده، متوجه مشکلاتشان شده‌اند، حالا دیگر دیوار امریکا کوتاه است، حالا دیگر وقتی می‌ریزند و کنسولگری امریکا را می‌گیرند، همه چیز را آتش می‌زنند. این کاری بود که در علم مبارزه، مردم ما در اینجا انجام دادند، این کاری بود که امام اسم آن را انقلاب دوم گذاشت.
 
پس علم مبارزه در اسلام، تبدیل به علم مجاهدت می‌شود و این مجاهدت پیش‌نیاز دارد و آموزش آن در این نوع علم مبارزه با آموزش اسلحه نیست، آموزش وبلاگ و وب‌سایت و روزنامه‌نگاری و فیلم‌سازی و کتاب نوشتن نیست. پیش‌نیاز آن خودسازی است.
 
علم مبارزه اسلامی تنها علمی است که از مبارزه با نفس و از مجاهدت با نفس شروع می‌کند. بیشترین کتابی در دفاع مقدس نوشته می‌شد، بیشترین سخنرانی‌ای که علمای دینی در پشت جبهه و در جبهه می‌کردند و بیشترین توصیه‌هایی که آن روز به کسانی می‌شد که در دفاع مقدس حضور داشتند، توصیه به جهاد با نفس بود. 
 
دفاع مقدس بهانه بود، خدا یکسری آدم را دوست داشت، می‌خواست میدانی را درست کند ـ‌مثل شرایط فتنه‌ـ و اینها را داخل آن میدان ببرد و ذوب کند و عیار طلای وجودشان را بیرون بیاورد و اینها را خالص کند و برای خودش ببرد.
ما نتوانستیم علم مبارزه خالص اسلامی مبتنی بر قرآن را معرفی کنیم. الان در جامعه خود ما این‌گونه جا افتاده که هر کس ولایت‌پذیر است، یعنی طرفدار ولایت‌فقیه است و بقیه مردم که طرفدار ولایت فقیه نیستند، ولایتی ندارند. این یک ضعیف در معرفی علم مبارزه است.
 
ما مسئولیم. حالا یک کتاب نداریم که علم مبارزه در اسلام را تئوریزه شده به جامعه‌مان ارائه کنیم. هنوز در کف جامعه‌مان بعضی‌ها می‌گویند فلانی ولایت‌مدار هست، فلانی ولایت‌مدار نیست. یعنی چه که ولایت‌مدار نیست؟ ما از این قرآن عظیم چه چیزی را به جامعه داده‌ایم؟ در اینجاست که مظلومیت ولایت مشخص می‌شود و همه دنبال این می‌افتند که از اصطلاح «ولایت‌فقیه» و از مبانی کلامی و فکری و فلسفی ولایت‌فقیه دفاع کنند. اصلاً اصطلاح ولایت‌فقیه را فعلاً کنار بگذاریم و بچسبیم به این مفهوم که انسان بما هو انسان اساساً ولایت‌پذیر است.
 
مدل دوم برای آزاد شدن از سلطه استعمارگران این است که انسان ابتدا از سلطه نفس خود آزاد شود که مدل مبارزه اسلام و اباعبدالله‌علیه‌السلام و مدل مبارزه حضرت روح‌الله است. این علم مبارزه‌ای است که از درون ما شروع می‌شود. نوعی مجاهدت خالص و عمیق که به مقاومت می‌رسد و حتی وقتی به اقتصاد می‌رسد، می‌شود اقتصاد مقاومتی. در لبنان و فلسطین و در مبارزه نظامی می‌شود مقاومت اسلامی. در فرهنگ می‌شود جنبش مقاومت فرهنگی. 
 
اسلام علم مبارزه‌ای نبود که صرفاً برای نان و کار و مسکن آمده باشد. اینها مسائل دنیوی است که اسلام در جای خودش آنها را قبول دارد، ولی علم مبارزه اسلام، علم مبارزه خود انسان بود تا انسان خودش آزاد شود.
 
پس از گذشت یک دهه، امریکایی‌ها در پنتاگون مطالعات عمیقی را انجام دادند و بعد همایش گذاشتند که مقالات آن همایش با آرم پنتاگون منتشر شد و نوشتند: «The Battle for Hearts and Minds، نبردی برای تسخیر قلب‌ها و ذهن‌ها». عنایت داشته باشید. این بار دیگر قضیه نان و مسکن و کار نبود، یعنی شیوه عملی به این شکل که دولتی را سرنگون کنیم و دولتی را جایش بگذاریم که کار و نان و مسکن مردم را تأمین کند، نبود. اصلاً دعوا بر سر کار و نان و مسکن نیست، دعوا بر سر قلب آدم‌ها و مغزشان است؛ تسخیر قلب‌ها و ذهن‌ها.
 
بروید به سال 1379، نماز جمعه تهران، مقام معظم رهبری می‌فرمایند سیاست و حکومت در عرف اسلام می‌شود ولایت. -نقل به مضمون می‌کنم- «ولایت و حکومت در اسلام، فرمانروایی صرف نیست، چون می‌دانید که حکومت در همه دنیا فرمانروایی است». می‌فرمایند: «حکومت در اسلام فرمانروایی صرف نیست، بلکه صرف نفوذ در قلب‌ها و سیادت بر مغزهاست». دقیقاً تعریفی که در اینجا از ولایت می‌شود، تعریفی است که پنتاگون در باره جنگ آینده‌اش متوجه می‌شود. می‌دانند که با جبهه‌ای روبرو شده‌اند که دعوایش گرفتن سرزمین‌ها و تنگه هرمز و خاک عراق و افغانستان و گرانادا و پاناما و این طرف و آن طرف نیست، بلکه دعوا بر سر گرفتن قلب‌ها و ذهن‌هاست. 
 
اما دوستان عزیز! نکته کلیدی این است که دعوا بر سر قلب‌ها و ذهن‌هاست. هر قلبی که حب و بغض در آن بود، ولایت الله یا ولایت طاغوت را دارد. الان روی کره زمین هفت میلیارد انسان زندگی می‌کنند. از تک‌تک ما گرفته تا بقیه این هفت میلیارد نفر، قلبی داریم که در آن حب و بغض می‌ورزیم. این حب، یا ما را به ولایت الله می‌رساند یا به ولایت طاغوت. از این دو حالت خارج نیست و مطلقاً حالت سوم هم ندارد. این حرف قرآن است. 
 
 
 
یک رشته از علم مدیریت دفاعی و مبارزه، مدیریت شک و یقین است. بعضی از دوستان کارشان این است که به شبهات پاسخ می‌دهند، وبلاگ می‌زنند، در سخنرانی‌هایشان به شبهات پاسخ می‌دهند. این کار مقدس و مبارکی است که مدیریت شک و یقین را از دست دشمن بیرون می‌آورد. هر قدر به شبهات بیشتری پاسخ بدهیم، در واقع باور اتقانی را تثبیت کرده‌ایم.
 
مشخص شد که هدف علم مبارزه ما چیست. سنگرهای کلیدی، این هفت میلیارد قلب و ذهن هستند که قرآن خطاب به پیامبر(ص) که برای اسلام آوردن آنان تلاش می‌کند، چندین بار تکرار می‌کند: «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ»(7): تو داری جانت را سر این می‌گذاری که اینها ایمان بیاورند. ما هم باید همین‌گونه عمل کنیم. باید جانمان را بگذاریم سر این‌که قلب و ذهن مردم خودمان و مردم دنیای اسلام و مردم جهان به تسخیر ولایت الله دربیاید، هدف اصلی و استراتژیک ما در علم مبارزه این است. 
 
پس این سه دسته علم مبارزه در حیات امروز بشر زنده‌اند. یکی روش خشونت‌آمیزی است که در افغانستان و سوریه دارید می‌بینید، یعنی مدل مارکسیستی که الان لیبرال‌ها هم دارند از آن استفاده می‌کنند. روش دوم اسلام است که جهاد است و شهادت. 
 
قرآن می‌فرماید ربا جنگ با خداست. کسی که در اقتصاد ربوی بانک‌ـ‌محور به جنگ خدا رفت، مشکل پیدا می‌کند و همین چند روز پیش بود که در اخبار آمد که بدهی ایالات متحده به 16 تریلیون دلار رسید. گزارش 2050 مرکز طرح‌ریزی Trenta ایالات متحده ـ‌‌افق‌گذاری‌های بالای 50 سال امریکاـ برای سال 2050 رسماً اعلام کرده است که 13 megatrend یا هدف کلان در آینده درازمدت برای جهان وجود دارد که یکی از آنها بدهی است. Debt یا بدهی یکی از 13 megatrend جهان است. علم مبارزه اسلامی می‌خواهد با این Megatrend مبارزه کند.
 
رئوس و خطوط علم مبارزه در اندیشه امام(ره) و اندیشه‌های مقام معظم رهبری به شکل دقیق و شفاف آمده است. باید مراقب باشیم دو علم مبارزه را وارد علم اسلامی نکنیم که کارمان می‌شود التقاط.
 
اگر اینها بیداری اسلامی را از ما گرفته‌اند، متونی که باید ما به اینها بدهیم کدامند؟ تئوری‌های بیداری اسلامی و تئوری‌های علم مبارزه را چگونه باید بدهیم؟ رئوس کلی را که امام و آقا مشخص کرده‌اند. چرا ما اینها را دقیق مکتوب نکردیم؟ چرا اینها را با اجزا و ریز جزئیاتشان ننوشتیم. مقام معظم رهبری 12 سال پیش فرمودند ولایت تسخیر قلب‌ها و ذهن‌هاست، چرا نیامدیم برای این چیزی که پنتاگون برایش کلی کتاب نوشته و در اینترنت موجود است، دقیق و با ریز جزئیات تئوریزه نکردیم و برای هر جامعه‌ای روش و الگوی متفاوت بدهیم؟ ضعف ما اینجاست.
 
ما برای حفظ انقلاب، نهادی به نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به وجود آوردیم. در اصل 150 و 151 قانون اساسی ما آمده است که باید برای حفظ انقلاب و دستاوردهایش یک نهاد مشخص داشته باشید. می‌بینید مشکل نظامی می‌شود، سپاه باید به صحنه بیاید و کمک ارتش و انقلاب را حفظ کند، مشکل انتظامی می‌شود، باید برود کمک نیروی انتظامی، مشکل اطلاعاتی پیش می‌آید، باید برود کمک وزارت اطلاعات، مشکل اقتصادی پیش می‌آید، باید برود سد و نیروگاه بزند، موقعی که مشکل فرهنگی پیش می‌آید، باید بیاید در صحنه و کار فرهنگی کند. پس وقتی می‌گوییم پاسداری از انقلاب، یعنی هر انقلابی که پیش بیاید تازه بعد از آن مرحله جدی‌تر شروع می‌شود.
 
ما امروز در این پیچ عظیم تاریخی مسئولیت سنگینی را بر دوش داریم، یعنی بار همه زحمت انبیا و اولیا و صالحین و شهدا روی دوش مردمی افتاده است که در جمهوری اسلامی به عنوان پیشتاز و پیشقراول یقظه اسلامی و بیداری اسلامی زندگی می‌کنند و باید بتوانند این را تئوریزه کنند و به آنها الگو بدهند.

 
وقتی سرلشکر فیروزآبادی سخنرانی بنی‌صدر را برهم زد
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۳۱  کلمات کلیدی: چراغ راه

خبرگزاری فارس: حدود 20 دقیقه از سخنرانی بنی صدر گذشته بود و او دائم از کمک‌ها و حمایت‌های خود از جهاد سازندگی سخن می‌گفت، در حالی که همه می‌دانستند دروغ می‌گوید. سالن ساکت ساکت بود که به یکباره صدایی از وسط سالن بلند شد.

خبرگزاری فارس: وقتی سرلشکر فیروزآبادی سخنرانی بنی‌صدر را برهم زد

به گزارش گروه حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، اولین گردهمایی شوراهای مرکزی جهاد سازندگی استان‌های سراسر کشور همزمان با بزرگداشت اولین سالگرد تشکیل جهاد سازندگی به فرمان حضرت امام خمینی (قدس سره) از 25 تا 27 خرداد سال 1359 در مسجد (ظاهراً به نام تاج بود) خیابان ستارخان (خیابان تاج سابق) تهران تشکیل شد.

شور و حال خاصی بود. این گردهمایی 3 روزه بود. صبح‌ها سخنرانی و بعداز ظهرها کمیسیون‌های مختلفی (7 یا 8 کمیسیون) پیش بینی شده بود. به دلیل آنکه در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی نهادهای تشکیل شده به فرمان حضرت امام خمینی (قدس سره) جایگاه مهم و خاصی در کشور داشتند (به ویژه جهاد سازندگی)، رؤسای 3 قوه، همه مسئولین اصلی نظام (همچون شهید آیت‌الله بهشتی رئیس دیوان عالی کشور - شهید رجایی نخست وزیر - آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی - بنی صدر رئیس جمهور و ...) برای سخنرانی دعوت شده بودند.

در برنامه صبح‌ها روحانیون برجسته، وزراء، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، مسئولین مختلف حضور داشتند و بعد از ظهرها اعضاء شورای مرکزی استان‌ها در کمیسیون‌ها به بحث پیرامون موضوعات کمیسیون مربوطه می‌پرداختند.

در پایان گرهمایی که مصادف با 27 خرداد سالگرد تشکیل جهاد سازندگی به فرمان حضرت امام خمینی (ره) بود، دیدار عمومی جهادگران از سراسر کشور با حضرت امام پیش بینی شده بود. فکر می‌کنم مسجد، دارای سالنی بود که با هماهنگی متولیانش میز و صندلی گذاشته شده بود. میزها متصل به هم به شکل هلالی(محدب نسبت به سن سالن) چیده شوده بود و روی سراسر آنها پارچه سفیدی انداخته شده بود و پشت آنها صندلی و روی هر میز (به فاصله 4 یا 5 صندلی) نام استان‌ها روی تابلوهای رومیزی نوشته شده بود.

روز دوم، بنی صدر رئیس جمهور وقت به عنوان سخنران دعوت شده بود. ساعت حدود 9 صبح بود که بنی صدر با ساپورت موتورسواران گارد ریاست جمهوری به مسجد آمد. (گارد ریاست جمهوری را بنی صدر شخصاً راه انداخته بود، که مجلس مخالف تشکیل آن بود. چرا که پس از پیروی انقلاب، گارد شاهنشاهی را که به شدت وابسته به شاه بود منحل کرده بودند و بنی صدر قصد داشت علی رغم آنکه تمام قوای مسلح، طبق قانون اساسی زیر نظر ولی فقیه زمان حضرت امام خمینی(ره)‌ فرمانده کل قوا بود، برای خودش نیروی نظامی اختصاصی شکل دهند تا در آینده از آنان بهره گیرد. نحوه حرکت موتورسواران گارد ریاست جمهوری که همه به رنگ سفیدی بود، آدم را به یاد زمان شاه می‌انداخت).

بنی صدر سوار بر یک اتومبیل ضد گلوله بود و جلوی آن یک موتور سوار سفیدپوش، پشت سر اتومبیل نیز یک موتور سوار سفید پوش، در هر طرف اتومبیل نیز 2 موتور سوار سفیدپوش بودند و بنی صدر مانند شاه از پشت شیشه رنگی اتومبیل، دست خود را تکان می‌داد.

پس از ورود بنی صدر به سالن، حجت‌الاسللام ناطق نوری اولین نماینده امام در جهاد سازندگی، خیر مقدم کوتاهی بیان کرد. سپس بنی صدر پشت میکروفون رفت (بنی صدر معمولاً طولانی صحبت می‌کرد (حداقل یک ساعت) و پس از آن هم پرسش و پاسخ بود و به تعدادی از سؤالات حاضرین پاسخ می‌گفت).

حدود 20 دقیقه از سخنرانی بنی صدر گذشته بود و او دائم از کمک‌ها و حمایت‌های خود از جهاد سازندگی سخن می‌گفت، در حالی که همه می‌دانستند دروغ می‌گوید. چرا که از ابتدای سال 59 (علی رغم حمایت جدی و پیگیر شهید محمدعلی رجائی نخست وزیر) از اختصاص بودجه 500 میلیون تومانی جهاد سازندگی  خودداری کرده بود و در سرمقاله‌های روزنامه انقلاب اسلامی (ارگان دفتر همکاری‌های مردمی رئیس جمهور که متعلق به بنی صدر بود و سرمقاله‌های آن را به نام خودش می‌نوشت) حملات شدیدی علیه جهاد سازندگی می‌کرد (مخصوصاً در آستانه سالگرد تشکیل جهاد سازندگی) و جهاد را غول سیری‌ناپذیری نامید که هر چه بدهی می‌خورد و ...؛ اما حالا داد سخن در حمایت از جهاد سازندگی سر داده بود، در حالی که همه می‌دانستند دروغ می‌گوید. همه به هم نگاه معنی داری می‌کردند. اما ساکت بودند و جو سنگینی بر سالن حاکم بود.

بنی صدر در حال سخنرانی بود، در حالی که تعدادی از وزراء و نمایندگان مجلس و دیگر مسئولین حضور داشتند. سالن ساکت ساکت بود.

به یکباره دکتر حسن فیروزآبادی (سرلشکر بسیجی فیروزآبادی، رئیس فعلی ستاد کل نیروهای مسلح) عضو شورای مرکز جهاد سازندگی خراسان (آن زمان استان خراسان تفکیک نشده بود)، از جای خود برخاست و با صدای بلند اعلام کرد «جناب رئیس جمهور، این سخنی که می‌گویید خلاف واقع است!» (میز جهاد سازندگی خراسان در وسط سالن مسجد بود).پس سخنان آقای دکتر فیروزآبادی، یکی دیگر از اعضای شورای مرکزی جهاد سازندگی استان‌ها برخاست و در تائید آن سخن گفت. بعد نفر سوم برخاست، از گوشه‌ای دیگر از سالن، همزمان نفر چهارم و نفر پنجم و ... و کم کم همه از گوشه و کنار سالن برخاسته و شروع به تائید سخنان ایشان و اعتراض به بنی صدر کردند. به گونه‌ای که همه سالن ایستاده بودند و همهمه زیادی بر پا شده بود و کسی صدای کسی را نمی‌شنید.

بنی صدر نیز مستأصل پشت میکروفون روی سن ایستاده بود و جمعیت را دعوت به سکوت می‌کرد، اما کسی گوش نمی‌کرد.

حدود 5 دقیقه در سالن همه ایستاده بودند و سر و صدا و همهمه بر پا بود و هر چه تلاش می‌شد جلسه آرام شود، نمی‌شد.

تا اینکه حاج آقای ناطق نوری، بنی صدر را از پشست میکروفون کنار زده و خود پشت میکروفون ایستاد و با صدای بلند (شبیه فریاد زدن) گفت: به نام نماینده حضرت امام، از همه می‌خواهم سکوت را رعایت کرده و در جای خود بنشینند (چون در بین جهادگران مطرح بود حکم ولائی از حضرت امام خمینی (ره) شروع و تا نماینده ایشان در جهاد سازندگی شهرستان‌ها ادامه می‌یابد) لذا وقتی نماینده حضرت امام خمینی (ره) در جهاد سازندگی گفتند ساکت باشید. همه حضار ساکت شده و در جای خود نشستند.

پس از آن حاج آقای ناطق نوری گفت: بگذارید، رئیس جمهور سخنان خود را بیان کنند، بعد از آن پرسش و پاسخ خواهد بود و رئیس جمهور در پرسش و پاسخ توضیح خود را خواهند داد. سپس میکروفون را در اختیار بنی‌صدر قرار داد. اما بنی صدر علی رغم رویه خود که معمولاً یک ساعت سخنرانی و حدود یک ساعت هم جلسه پرسش و پاسخ داشت، حدود 3 یا 4 دقیقه صحبت کرد و بدون برگزاری جلسه پرسش و پاسخ و اشاره به سخنان سرلشکر فیروزآبادی، سالن را ترک کرد (چون جوابی برای گفتن نداشت).

به هر حال شجاعت آقای فیروزآبادی در آن شرایط محیطی سنگین در بیان حق و حقیقت قابل تقدیر و خاطره‌ای ماندگار به جای گذاشت. ضمناً آن 500 میلیون بودجه با وساطت شهید بهشتی از طریق بانک مرکزی به صورت موقت در اختیار جهاد سازندگی گذاشته شد و مشکل حل شد.

راوی: عبدالرضا افشار


 
ماجرای کشتی تفریحی آقازاده فراری + عکس
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۳۱  کلمات کلیدی: چراغ راه

درست در زمانیکه کشور درگیر فتنه بود و فتنه گران و وابستگان سیاسی به غرب درحال پی گرفتن مقاصد سیاسی خود بودند نام هایی به عنوان لیدرهای فتنه گران بر سر زبان ها افتاد که بسیار تعجب برانگیز و جای سوال داشت.مهدی هاشمی تبدیل به نامی پرتکرار در دادگاه های مربوط به متهمین آن روزها شد. 

به گزارش باشگاه خبرنگاران، نام مهدی هاشمی به عنوان متهم اولین بار در دادگاهی مطرح شد که حمزه کرمی و مسعود باستانی از عوامل فتنه به جرایم خود اعتراف می کردند. 

مسعود باستانی که به اعتراف خودش با رادیو بیگانه چکاوک ارتباط داشت و مستقیما از این رادیو حقوق دریافت می کرد، در خصوص اقدامات مهدی هاشمی گفت: «سایت جمهوریت زیر نظر مهدی هاشمی رفسنجانی اداره می‌شد و من به عنوان عضو شورای سردبیری شیفت بعدازظهر زیر نظر افرادی چون کرمی و نوربخش کار می‌کردم.

مسعود باستانی همچنین درخصوص نوع عملکرد سایت جمهوریت و مطالبی که در آن منتشر می شد، اینگونه اعتراف کرد: تضعیف نهادهای قانونی کشور همچون شورای نگهبان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی مقاومت بسیج و نیز نیروی‌ انتظامی، ایجاد شبهه در انتخابات، القاء تقلب در انتخابات جزو محورهایی بود که در راستای وحدت‌شکنی و ایجاد التهاب در جامعه، ما آن را از سوی مهدی هاشمی مدیریت کلان سایت جمهوریت در دستور کار داشتیم.

این متهم فتنه در یکی از دفاتر دانشگاه آزاد کارهای مربوط به بروزرسانی سایت جمهوریت را انجام می داد و حق الزحمه خود را از طریق چک هایی که از سوی دانشگاه آزاد صادر می شد،دریافت می کرد. حمزه کرمی که از نزدیکان مهدی هاشمی محسوب می شود دیگر متهمی بود که با قرار گرفتن پشت جایگاه متهمین از نقش محوری خود در سایت جمهوریت پرده برداشت. 

کرمی در بخشی از اعترافات خود با اشاره به فعالیت های ضد تبلیغی "سایت جمهوریت" علیه سازمان های نظامی و دولتی اینگونه ادامه داد:سایت جمهوریت با مدیریت اسمی کرمی و مدیریت رسمی مهدی هاشمی، راه‌اندازی شد؛ چند روز بعد جاسبی با تغییر نظر به عوامل سایت اطلاع داد که می‌خواهد در انتخابات بدون موضع باشد؛ لذا دستور تعطیلی سایت جمهوریت را صادر کرد ولی با فشارهای هاشمی این سایت به کار خود همچنان ادامه داد. سایت جمهوریت ابتدا قرار بود از کاندیدایی در انتخابات حمایت و نسبت به دولت نهم نیز نقدهایی داشته باشد ولی با فشارهای مهدی هاشمی، این سایت تبدیل به سایت تضعیف کننده سازمان‌های نظامی از جمله بسیج، سپاه و سازمان‌های دولتی شد و کار به جایی کشید که این سایت بر خلاف واقعیت، شبهه تقلب در انتخابات را تلقین کرد.

مهدی هاشمی حتی مطالب تندتری را برای انتشار به سایت جمهوریت ارائه می‌داد که از جمله مطالب می‌توان به گزارشی که 2 روز قبل از انتخابات توسط وی به کرمی داده شده، اشاره کرد که در این گزارش فرمانده بسیج متهم به تخریب و تضعیف میر حسین موسوی شده بود؛ البته این گزارش هرگز منتشر نشد. در روزهای آخر هم برخی پرسنل سایت با چاپ شب‌نامه در ستادهای میرحسین موسوی و توزیع آنها، به تضعیف دولت و نظام می‌پرداختند.

*اعترافات نزدیکان مهدی هاشمی به فتنه او و فرار آقازاده به لندن 

نقش پررنگ مهدی هاشمی در طراحی و عملیاتی کردن اغتشاشات بعد از انتخابات که توسط عوامل فتنه و نزدیکان مهدی هاشمی صورت گرفته بود سبب شد تا علیرغم انتظار آحاد جامعه مبنی بر دستگیری و یا حداقل احضار وی به دادگاه، نامبرده به انگلیس فرار کند.


درست در همین اثنا بود که علی اکبر هاشمی رفسنجانی به دفاع از مهدی هاشمی حکم وی را به عنوان مسئول دفتر و نماینده ریاست هیات های موسس و امنا در کلیه واحد های برون مرزی صادر کرد.

البته ادعای پدر درخصوص سفر خارج از کشور فرزندش این بود: "مهدی به سفر کاری رفته است و این نیز مسئله عادی بوده است؛ دانشگاه آزاد 6 دانشگاه در خارج دارد که الان مهدی رفته به لندن و بیروت برای سرکشی درحالی که بقیه دانشگاه‌ها را هم هنوز سرکشی نکرده است. در زنگبار هم زمینی گرفته‌ که باید در آن دانشگاه ساخته شود و هنوز کارهای ارمنستان و تاجیکستان و دبی نیز مانده است." 

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تاکید کرد: "مهدی دائما می‌خواهد بیاید ولی به او می‌گویم نیاید و کارهایش را انجام بدهد. الان هم رفته است دکترا ثبت نام کرده است و قرار است رساله‌اش را در یکی از دانشگاه‌های خارج از کشور بگذراند.

*و ماجرای حکم جلب آقازاده لندن نشین 

در تاریخ 12 اسفند 88 دستگاه قضا با صدور حکم احضار مهدی هاشمی به دادگاه اعلام کرد نامبرده به محض ورود به کشور آماده محاکمه خواهد شد. اما عدم مراجعه آقازاده به کشور و حضور یافتن در دادگاه باعث شد تا سرانجام قوه قضائیه اعلام کند. وی به محض ورود به کشور، در فرودگاه دستگیر خواهد شد.


اگر چه در داخل کشور اتهامات سنگینی متوجه مهدی هاشمی بود و حتی در گزارش کمیسیون اصل 90 به نقش مهدی هاشمی،اشاره شده بود ولیکن در آنطرف مرزها مهدی هاشمی نیز بیکار ننشسته بود و گاه‌ و‌ بیگاه با شکایت‌ها و نامه‌های متمادی اعتراض خود را به اظهارات مسئولین قوه‌قضائیه رساند.

*رییس جدید دانشگاه آزاد: دانشگاه آکسفورد وجود خارجی نداشت

 سرانجام پس از کش و قوس های فراوان عبدالله جاسبی پس از 30 سال از ریاست دانشگاه آزاد کنار گذاشته شد تا فرهاد دانشجو ریاست دانشگاه آزاد را برعهده بگیرد. 

او در یک اظهار نظر جنجالی در خصوص واحدهای خارج از کشور این دانشگاه ‌گفت: "فعالیت واحد آکسفورد دانشگاه آزاد به جهت اینکه اساسا فعالیتی نداشته و صرفاً چند نفر در آن مشغول به‌کار بوده‌اند، معلق ‌و مأموریت کسانی که به این واحد اعزام شده بودند، لغو شده است." 

چند ماه بعد و درست همزمان با برگزاری آزمون غیرپزشکی دانشگاه آزاد، موضوع آکسفورد دانشگاه آزاد سوالی بود که فرهاد دانشجو بدان پاسخ داد. واحد آکسفورد از سال 82 تأسیس شده و طی این سالها نزدیک به 6 میلیون پوند برای این واحد هزینه شده و پول‌ها هم تماما به حساب دانشگاه واریز شده تنها مسئله این است که باید بررسی شود تا متوجه شویم پول‌ها کجا هزینه شده است.

*سوءاستفاده های مالی که ریشه درگذشته داشت 

صرف میلیون ها پوند هزینه برای دانشگاهی که هیچ وجود خارجی نداشته همه را در فکر فرو برد که هزینه های صورت گرفته در کجا خرج  و صرف چه اموری می شد. در تازه ترین اسناد بدست آمده از بروز یک حادثه ویژه در مورد مهدی هاشمی اینکه او در سال 72 نامه ای به معاون اداری و تربیت بدنی وقت فرماندهی هوایی فرودگاه مهرآباد نوشته شده است.

در این نامه مهدی هاشمی درخواست تحویل گرفتن شناوری را جهت ترخیص داشته است که متعلق به وی بوده و نامبرده نماینده خود را برای تحویل گرفتن این شناور مجلل معرفی می کند.  


مهدی هاشمی که در تاریخ 24/11/72 خود را به عنوان رییس هیات مدیره شرکت مهندسی و ساخت تاسیسات دریایی ایران معرفی می کند هیچ گاه عنوان نمی کند که یک کشتی مجلل تفریحی با آن امکانات را با چه هدفی و برای چه کاری سفارش داده است؟ 

 







حال سوال بسیار مهم در اینجا این است که مهدی هاشمی در سال 72 که 24 سال بیشتر نداشته چگونه رییس هیات مدیره یک شرکت بسیار مهم دریایی می شود و نسبت به ورود یک کشتی بسیار مجلل تفریحی و شخصی اقدام می کند.

مهدی هاشمی باید بگوید آیا پول هایی که صرف راه اندازی سایت و فعالیت های سیاسی می‌کرد،همین پول هایی نبودند که با سوءاستفاده از موقعیت شغلی و مناصب اداری به صورت نامشروع بدست می آورد.

*آیا وعده قوه قضائیه عملی می شود 

در هفته جاری خبرگزاری های رسمی کشور و سایت های خبری،خبری را مخابره کردند مبنی بر اینکه مهدی هاشمی به زودی به کشور مراجعت خواهد کرد. 

پس از این بود که خبرنگار سیاسی باشگاه خبرنگاران در شنیده‌های خود خبرهایی را شنید که حکایت از آن دارند مهدی هاشمی، آقا زاده لندن نشین، اکنون در دبی بوده و در تلاش است با برگه تردد وارد ایران شود؟

نام برده هم اکنون به دبی رفته و برای ورود به کشور از پاسپورت ایرانی خود استفاده نخواهد کرد بلکه از نمایندگی وزارت خارجه برگه تردد و ورود دریافت کرده است؟

مهدی هاشمی که حالا احتمال داشتن پاسپورت انگلیسی اش بسیار قوت گرفته ورودش به ایران بسیار قریب الوقوع بوده و همین قرابت زمانی حضور مهدی هاشمی در کشور و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سبب شده تا جنبش های دانشجویی و آحاد مردم با نوشتن بیانیه، صدور اطلاعیه و همچنین تشکیل جنبش هایی در سطح فضای مجازی از مسئولان عالی قوه قضائیه بخواهند که بلافاصله پس از ورود این عنصر فتنه گر وی را دستگیر کرده و در دادگاهی صالح بدون درنظر گرفتن روابط خانوادگی، محاکمه شود.    


 
بررسی تفصیلی ماجرای آیت الله مصباح و دکتر شریعتی/قسمت 4 و آخر
ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٩  کلمات کلیدی: چراغ راه
دلیلی واضح در اثبات تبعیت محض علامه از امام خمینی(ره) در قضیه دکتر شریعتی/
خاطراتی ناب از علاقه دوطرفه شهید بهشتی وآیت الله مصباح

 گروه تاریخ رجانیوز- وحید خضاب: متن حاضر، در اصل یک نوشته ی بلند به هم پیوسته است ولی به دلیل طولانی بودن صلاح دیده شد در چند بخش ولی همزمان منتشر شود. بخش اول را می توانید در اینجا، بخش دوم را در اینجا، و بخش سوم را در اینجا بخوانید. اینک بخش چهارم و آخر:

 
چرا در نظر علامه مصباح، اثرات منفی افکار دکتر بر اثرات مثبتش غلبه داشت؟
 
اما چه چیزی موجب می شد حضرت علامه در درستی تشخصیشان درباره مرحوم دکتر راسخ تر شوند؟ خود ایشان، برخی دلایل این موضع را در اثرات منفی افکار مرحوم دکتر می دانند که آن آثار مثبت بار شده بر آن افکار را هم تحت الشعاع قرار می داد: «البته یک آثار به ظاهر مطلوبی هم داشت. ولی تصور بلکه تصدیق ما این بود و الان هم هست که خطر آن افکار بیشتر از منافع آن است. ... دیدیم که بزرگترین دشمنان انقلاب-به خصوص در اوایل پیروزی انقلاب- جناح چپ [منظور چپ عقیدتی یعنی مارکسیستها است]، مجاهدین خلق و فدائیان خلق بودند. زمینه تأثیر و رشد افکار شریعتی در بین قشر تحصیلکرده و دانشگاهی فراهم بود. از یک طرف زمینه تبلیغات اسلامی صحیح و اصولی کم بود چراکه هم امکان تبلیغ برای روحانیون فعال کم بود و تحت فشار بودند و هم افردی که بتواند قشر جوان را راهنمایی کنند و به نیازهای جوانهای آشنا باشند و بتوانند آنها را درک و توجیه کنند کم بودند و هم امکان فعالیتشان کم بود. و از طرفی دیگر کسی که دستش باز باشد و به عنوان استاد دانشگاه بیاید در بین جوانها سخنرانی کند و مطالب به اصطلاح نو را عرضه کند-مطالبی که در دیگر محافل، مورد بحث واقع نمی شود و جاذبه خاصی می تواند برای جوانها داشته باشد-به خصوص اینکه تقیدات مذهبی که پایبندی به آن در جامعه سخت بود را کم کم سست کند مطالبی را مطرح بکند که برخی احساس بکنند که در عین حالی که دیندار هستند لزومی ندارد که خیلی چیزهای دینی را رعایت کنند چرا که آنها مطالبی درجه دوم و سوم یا اصلا مخدوش هستند و جزو دین نیستند، ایشان بود. مسلما چنین چیزی دلخواه جوانهاست ... وقتی کسی به او القا می شود که گورویچ یا فلان شخصیت سیاسی از علامه مجلسی یا مرجع به اسلام و تشیع نزدیک تر است یک دانشجو می گوید من می توانم مارکسیست باشم و به اسلام و تشیع هم نزدیک تر از این علما باشم. لزومی ندارد ما حرفهایی که این آخوندها می زنند را قبول کنیم و پابند اسلام بشویم. می توانیم هیچ کدام از اینها را قبول نداشته باشیم و مسلمان هم باشیم! حتی می توانیم مارکسیست باشیم و از علمای اسلام هم به تشیع نزدیک تر باشیم! وقتی چنین حرفی به گوشش می رسد آن هم از کسی که به عنوان اسلام شناس، مطرح است این خیلی جاذبه می تواند داشته باشد. با توجه به اینها خیلی خوب می شد پیش بینی کرد که این گونه افکار در قشر جوان-خصوصا دانشگاهی ها- می تواند خیلی سریع رشد و گسترش پیدا کند. 
 
نقشی که این افکار بازی می کرد آن بود که متدینین را ابتدا به اسلام نوین که واسطه و برزخی است بین اسلام سنتی و مارکسیسم رهبری می کرد و بعد هم باعث ملحق شدن آنان به سوسیالیسم می شد. و بالاخره اندک مفاهیم دینی که در افکارشان باقی مانده بود را انکار می کردند و ملحق می شدند به گروه های لامذهب حتی ضد مذهب. 
 
نقش دیگری که این افکار داشت آن بود که گروه هایی که آهنگ و گرایش های اسلامی داشتند را تغذیه فکری می کرد. و باعث می شد که یک ایدئولوژی جدیدی برای حزبشان و گروهشان به دست بیاورند. و با حفظ عنوان مسلمان بودنشان یک سلسله مباحث التقاطی را بپذیرند.
 
... افراد زیادی را در بین دوستان خودمان حتی بستگان خودمان سراغ دارم که اهل نافله و نماز شب بودند و در نمازشان اشک می ریختند اما در اثر انس گرفتن با افکار شریعتی و خواندن کتاب های او همه اینها کم کم از بین رفت و بعضی از آنها به فدائیان خلق ملحق شدند. تعدای از آنها قبل از انقلاب دستگیر و حتی اعدام شدند. بعضی از آنها فراری شدند. بعضی از آنها در درگیری ها کشته شدند و بعضی هم هنوز فراری هستند. بعضی از آنها را به شخص و به اسم می شناسم. 
 
متأسفانه در آن زمان به قول شهید مطهری یک گرایش عمل زدگی پیدا شده بود که خیلی به اعتقاد بها نمی دادند و ملاک را رفتار خارجی می دانستند. کم کم به واسطه شیوع افکار شریعتی بهایی که باید به ایمان و عقیده بدهند کم شد و عمل ملاک شد یعنی همین عمل پارسایی و زهد و .... .
 
... از طرفی دیگر تلاش برای مبارزه، آماده شدن برای زندان رفتن، حتی اعدام، اینها خیلی مهم بود. وقتی بنا باشد فلان مارکسیست نسبت به علمای ما به اسلام نزدیک تر باشد، اعتقاد به وحی و خدا و قیامت ارزشی ندارد. ملاک این است که انسان طرفدار خلق و رفاه عومی باشد و در این راه تلاش کند و این باعث شد تا عقاید، کمرنگ شده و نسبت به عقاید مخالف بی تفاوتی به وجود آید. 
 
... آن وقت در بحث ها تلاش می شد که بگویند ایمان غیر از عمل نیست. این چیزها در گفتارهای شریعتی زیاد فهمیده می شود. احیانا از روایات متشابهی سوءاستفاده می شد برای کرسی نشاندن این حرف ها. 
 
... می شود گفت انجیل همه این گروه ها کتاب های دکتر شریعتی بود و مفاهیم مشترکی که همه آنها به آن معتقد بودند چیزهایی بود که از او دریافت می کردند. تنها کسی که در آن روز عملا پا به میدان گذاشت و وظیفه خود دانست به هر قیمت که شده این مسائل را مطرح کند مرحوم آقای مطهری بود. حتی در مورد ایشان هم چندین سال گذشت تا وظیفه خود دانستند که علیه اینها حرف بزنند. در همان اوایل ایشان در حال تردید بود که نکند چیزی بگوییم یا بنویسیم و دستگاه سوء استفاده کند، اگر هم نگویی جوان ها بی دین می شوند. تا اینکه بالاخره ایشان هم به این نتیجه رسیدند که باید علیه اینها مبارزه کرد. 
 
... الان من تردیدی ندارم که اگر افکار دکتر شریعتی نبود، لا اقل درصد زیادی-بیش از هشتاد درصد از گروه فرقان و دیگر گروه های وابسته به مجاهدین خلق- به این خطوط کشیده نمی شدند. ... خدا می داند که من نمی خواهم درباره کسی قضاوت کنم، ولی عملا این طور بود که افکار و آثار او پلی برای بی دین شدن برخی از جوانان بود.
 
علی رغم قضاوتی که دیگران داشتند که این (آثار دیکتر شریعتی) راهی است برای جلوگیری از مارکسیست شدن، ولی واقعیت عکس آن را نشان داد. حالا ممکن است کسانی هم در اثر خواندن و قبول افکار دکتر شریعتی به خاطر مسائل اسلامی که کم و بیش مطرح می شد و حمایتی که از اسلام می شد، مارکسیست قطعی نشدند و به اصطلاح مارکسیست اسلامی شدند یعنی به طور کل اسلام را منکر نشدند ولی من قاطع هستم و در پیشگاه الهی هم شهادت خواهم داد و اثبات خواهم کرد و اگر جرمی دارد به گردن می گیرم که کتاب های دکتر شریعتی، بسیاری از افراد را به مجاهدین پیوند داد و آنها را تحت تأثیر مجاهدین قرار داد و موجب پیدایش گروه هایی نظیر گروه فرقان شد. مؤیدات زیادی دارد.
 
 ... رابطه بین انحراف این گروه ها و افکار شریعتی بسیار روشن و دارای دلایل قطعی است. این پیش بینی ما ابتدایی و غیر قطعی بود، ولی می شد پیش بینی کرد که رواج این افکار، به چنین چیزهایی خواهد انجامید و متأسفانه هم انجامید.» [55] 
 
نمونه ای از کسانی که با افکار دکتر، از خط امام جدا شد
 
در این بین، برخی نمونه های مصداقی هم وجود داشت که حضرت علامه را در تشخیصشان راسخ تر می کرد: « من به عنوان مثال، یکی از مواردی را که خودم از نزدیک مشاهده کردم، عرض می‌کنم. ما با یکی از شخصیت‌های حوزه ارتباط نزدیک و تقریباً هر روز رفت و آمد داشتیم. ایشان دو سه تا پسر داشت که بسیار بچه‌های دوست‌داشتنی و مؤدبی بودند. آنها دبیرستانی و سنشان نزدیک به هم بود. یادم می‌آید که ایشان از بچه‌هایش بسیار تعریف می‌کرد و می‌گفت در نمازشان گریه می‌کنند و اهل عبادتند و چنین و چنان، و حتی من که پدرشان هستم، این طور نیستم. چنین بچه‌هایی در اثر خواندن کتاب‌های اسلام‌شناسی و امثالهم، مارکسیست و بالاخره در جریانی، دو تن از آنها اعدام شدند. حقیقتا بچه‌های بسیار مؤدب و مؤمن و نمونه‌ای بودند که من به تقوای آنها حسرت می‌خوردم و اینها شدند ضد انقلاب! و رفتند در خانه‌های تیمی مجاهدین و بالاخره هم در نوجوانی و جوانی از بین رفتند. کم نبودند کسانی که تحت تاثیر سخنان این شخص و به خاطر گیرایی بیان او، به این راه کشیده شدند و همه چیزشان را از دست دادند. اینها خطراتی بود که ما احساس می‌کردیم و دوستان می‌گفتند: "مهم نیست، حالا یک اشتباهی کرده!‌ طوری نیست!"» [56] 
 
کدهایی از امام که علامه را در تشخیصشان محکم تر می کرد
 
مجموع این مسائل، و در حالی که هنوز آن پیام امام(که می خواهند طبق آن حضرت علامه را به مخالفت با ولایت فقیه متهم کنند و به آن هم خواهیم پرداخت) صادر نشده بود، باعث می شد که حضرت علامه معتقد باشند وظیفه مهمشان، ادامه ی نقد محترمانه آثار دکتر با تأکید بر حفظ وحدت است، خصوصا که کدهایی از جانب امام درباره موضوعاتی که به اصالت اسلامی نهضت مربوط می شد، صادر می شد که ایشان را در این نظرشان راسخ تر می کرد: «در آن زمان اولا محور همه فعالیت های کسانی که اهل مبارزه بودند ساقط کردن حکومت شاه و بیرون راندن عمّال استعمار بود و چیزی را در عرض این هدف مطرح نمی کردند. حتی بعضی از بزرگان صحبت می کردند که مبارزه ما جزئی از مبارزه با امپریالیسم است و ما نمی توانیم بدون هماهنگی با سایر کسانی که در گوشه و کنار با امپریالیسم مبارزه می کنند منزوی باشیم و خودمان را با آنها هماهنگ نکنیم و تصریح می کردند که با کمونیستها باید همراه و همکار باشیم و کاری که آنها را آزرده کند انجام ندهیم؛ چرا که ما در دنیا در مقابل امپریالیسم یک طیف را تشکیل می دهیم. ... اول حرکتی که علیه اینها شد این بود که حضرت امام نامه ای نوشتند و مسلمان ها را بر حذر داشتند که با کمونیستها در یک صف قرار بگیرند و اجازه ندادند که کمونیستها در صفوف آنها رخنه کنند. این اولین اقدام جدی بود که علیه این حرکت نامبارک انجام گرفت و کسانی که واقعا علاقه مند به امام بودند و ایشان را رهبر خود می دانستند، زود متوجه شدند و حرکت خودشان را تصحیح کردند، ولی بسیاری از گروه های سیاسی بودند که یا پیام را درست درک نکردند یا به خاطر تعصباتی که داشتند، گفتند کسانی ذهن امام را  مشوش کرده اند و ایشان درست متوجه نیستند! تأویل می کردند.
 
ظن قوی دارم که مقدمه این کار را هم مرحوم مطهری فراهم کردند. ایشان با تشرفی که خدمت امام داشتند، این خطر را به ایشان گوشزد کردند و حضرت امام هم نامه نوشتند. در ذهنم هست کسی که رفته بود نزد امام و این نامه را از حضرت امام گرفته بود و به ایران آورده بود، خود آقای مطهری نبود. به هر حال امام بر اساس اعتمادی که به آقای مطهری داشتند و اخبار صحیحی که دریافت کرده بودند، این نامه را نوشتند. 
 
به طور کلی بنا بر این بود که اختلافی در صفوف مبارزین طرح نشود که حرکت را سست بکند و باعث شود که در مبارزه علیه رژیم سستی پیدا شود. اصل بر این بود که اختلافی مطرح نشود تا مبارزه به یک جایی برسد. این بود که زیاد تلاش نمی کردند که این مسائل مطرح بشود، بلکه حتی تلاش می شد که اگر جایی از این مسائل بحث می شود، اینها را خاموش بکنند و نگذارند اوج پیدا کند و به صورت اختلاف در جامعه مطرح شود. این سیاست تا حدودی هم صحیح بود، ولی آنجایی که داشت نقض غرض می شد، [دیگر در آنجا صحیح محسوب نمی شد]. چون تمام مبارزات برای اسلام بود، اگر بنا بود در این جهت که برای اسلام مبارزه می کنیم، برسیم به اینکه بچه مسلمان ها از اسلام خارج بشوند و به بهانه اینکه ما می خواهیم مبارزه با امپریالیسم بکنیم نسبت به آنها بی تفاوت بشویم، حتی کار به جایی برسد که خودمانی ها هم به خود اجازه بدهند و بگویند مارکسیسم هم نیمی از اسلام است ولو عقیده اش نیست ولی عمل هم نیمی از اسلام است! و آنهایی که اصلا عقیده ندارند، اما این مبارزه را علیه رژیم انجام می دهند، اینها نیمی از اسلام را دارند! اینطور حرفها بین خودمانی ها هم زیاد گفته می شد. اینها خطرهای جدی بود و کسانی که به مسائل عقدیتی بهایی نمی دادند در معرض چنین خطری بودند و این در موار زیادی تحقق پیدا کرد.» [57] 
 
طبق این پیام امام می بینیم که حضرت امام در موضوعاتی که به اصالت اسلامی نهضت مربوط می شد، بر خلاف نظر بسیاری سیاسیون و حتی بسیاری از «خودمانی ها» تأکید می کردند که باید صف ها جدا شود و طبعا کسانی هم که در راه روشنگری برای تعیین این صف ها تلاش می کردند، گرچه به حسب ظاهر حرکتی غیر از اصل مبارزه انجام می دادند، کارشان از طرف رهبر مبارزه صریحا تأیید می شد. 
 
جالب است برای آنکه بدانیم این قبیل مسائل تا کجا رسوخ کرده بوده و امثال آیت الله شهید مطهری هم چگونه با همین ایرادات مواجه بودند یک خاطره را نقل کنیم. حضرت آیت الله مهدوی کنی در کتاب خاطراتشان آورده اند: «من قبل از انقلاب، پنج شب آقای مطهری را به مسجدمان -مسجد جلیلی- دعوت کردم. در آن جلسات؛ دانشجویان و جوان ها حضور فعال داشتند. در آنجا جناب آقای مطهری بحثی را تحت عنوان علل گریز ایمان مطرح کردند که بعدا در کتابی به نام "علل گرایش به مادی‌گری" چاپ شد. ایشان علل مادی‌گری و گریز از ایمان را به صورت علمی بیان می کردند و بحث ها  و نقدهای علمی را بر مسایل الحادی و ماتریالیستی و کمونیستی مطرح می کردند.
 
شبی از آن شب‌ها، آقای [شیخ حسن] لاهوتی در آن جلسه حضور داشت، خیلی از این بحث ها ناراحت بود. می گفت آقای مطهری چه می گوید؟ چرا از این حرف‎ها می زند؟ الان موقع این حرف‌ها نیست. ما یک دشمن مشترک داریم و آن هم شاه است. ما باید برویم و از روی هدف مشترک با آن بجنگیم. بنده به ایشان گفتم وقتی که آقای مطهری آمد، به خودش بگو، چرا پای منبر نق می‌زنی، صبر کن پایین بیاید، با خودش صحبت کن.
 
آقای مطهری از منبر پایین آمد. آقای لاهوتی گفتند: آقای مطهری! من به شما اعتراض دارم. بحث‌هایی که شما می‌کنید، لغو است. الآن موقع این بحث‌ها نیست. ما یک دشمن مشترک داریم و آن شاه است، همه‌ی ما باید در مقابل او قرار بگیریم؛ کمونیست، غیرکمونیست، خداپرست، غیرخداپرست، مسلمان و غیرمسلمان! همه باید با هم آن هدف را بزنیم تا از بین برود، بعد می‌نشینیم بحث می‌کنیم.
 
آقای مطهری گفتند شما اشتباه می‌کنید، اتفاقاً باید حالا صف‌هایمان را جدا کنیم. ما با کمونیست‌ها هدف مشترک نداریم. دشمنی کمونیست‌ها با شاه روی یک جهت است و دشمنی ما با شاه روی جهت دیگر است. اصلاً جهت، جهت واحد نیست. اگر الآن جهت‌گیری‌های ما مشخص نشود، فردا که انقلاب انشالله پیروز شود، اینها می‌آیند و می‌گویند "حاجی انا شریک". ملت ایران با اکثریتی قاطع با شاه مبارزه می‌کنند و همه مسلمان هستند. علما و روحانیت هم یک عده قلیلی از آن‌ها هستند، آن وقت شما همه را به یک صف می‌رانی و می‌گویی همه در یک صف قرار بگیرند؟ نه، این درست نیست. این اشتباهی است که شما مرتکب می‌شوید. آن وقت ما دیگر نمی‌توانیم صف‌هایمان را جدا بکنیم. از الان باید صف‌هایمان جدا بشود. در عین حال که دشمن مشترک داریم، ولی مسائل اعتقادی و اصولی و جهان‌بینی باید مطرح بشود. والا از مقصد دور خواهیم شد.» [58] 
 
طبق این خاطره می بینیم که شهید مطهری هم این خطر را درک کرده بود و در مقابل آن می ایستاد. حالا اگر حضرت علامه همین خطر را از جانبی دیگر هم درک کرده باشد و ضمن تلاش حداکثری برای رعایت وحدت، به نقد برخی افکار (افکار، نه اشخاص که حساسیت زا باشد) بپردازد، آیا این غلط است؟ اگر با آمدن سیگنال مثبتی از طرف امام که مبارزه برای حفظ اصالت نهضت را تأیید می کرد، ایشان در آن استنتاج خودشان محکم تر می شدند، این برداشت خیلی غیر منطقی بود؟ حالابه اینها ضمیمه کنید که برخی وقتها در همان زمان(قبل از آن پیام امام) چیزهای صریحی از ایشان نقل می شد که مستقیما به دکتر مربوط می شد و هر آدم بی طرفی را که مشی ای شبیه حضرت علامه داشت، به درستی کارش و مورد رضای امام بودن آن قانع می کرد. در ادامه به این ها اشاره خواهیم کرد.
 
آیا علامه بر خلاف پیام امام به کارهای خود ادامه داد؟
 
اما برسیم به موضوع اصلی این نوشته و آن هم اینکه آیا حضرت علامه بر خلاف مشی امام رفتار می کردند یا خیر. همه آنچه تا به حال گفته شده مربوط به سالهای قبل از 55 و 56 بود فلذا هنوز تا آن پیام امام حدود دو سال فاصله بود و نه تنها نمی توان حضرت علامه را برای مشی معقولشان در آن زمان مورد شماتت قرار داد، بلکه برخی کدهایی که از امام هم می رسید نشانگر درستی اصل مسیر علامه بود. خود علامه در جایی، چند مورد دیگر که به عنوان سیگنال درستی کارهایشان از طرف امام دریافت کرده بودند را نقل می کنند و راجع به اینکه در صورت صحت این سیگنال ها چرا خود حضرت امام موضع صریح نمی گرفتند هم توضیح می دهند: «بلای بزرگمان هم این بود که ارتباط پیدا کردن با حضرت امام بسیار سخت بود. حتی برای ما میسر نبود که با حضرت امام مکاتبه داشته باشیم و چند مرتبه که برای مسائل مختلفی سعی کردیم نامه هایی از خودمان و سایر دوستانی که همکاری علمی داشتیم را به حضرت امام برسانیم موفق نشدیم و آن نامه ها به حضرت امام نرسید. ... ما راه آسانی برای تماس گرفتن با حضرت امام نداشتیم. ... البته ایشان آگاه و بصیر بودند و بعد معلوم شد بسیاری از خطرهایی که ما احساس می کردیم، ایشان هم توجه داشته اند. به هر حال، ما دلمان می خواست بیشتر با حضرت امام ارتباط داشته باشیم و نظر ایشان رابدانیم تا اگر ما اشتباه می کنیم، از نظرات ایشان آگاه بشویم، اما هر وقت که برای ارتباط با ایشان اقدام کردیم، به این صورت خنثی شد. [ایشان نمونه هایی ذکر کرده اند که حاملین نامه، عمدا نامه را به حضرت امام تحویل نمی داده اند.] 
 
... از ویژگی های حضرت امام این بود که به عنوان رهبر مبارزه می بایست همه نیروهایی که به نحوی می توانستند در ساقط کردن رژیم گذشته نقشی داشته باشند را به کار بگیرند و نگذارند از این جهت اختلافی به وجود بیاید و هر نوع حرکت دیگری که با این هدف  سازگار نبود آن را تأیید نمی کردند. در آن وقت، تمام توجه ایشان متمرکز در این جهت بود. اینکه گهگاهی از طرف مرحوم مطهری یا به وسیله نامه یا حضورا مطالبی بیان شده بود، اما ایشان عملا در سطح جامعه [به دلیل جایگاه رهبری] چیزی ابراز نمی کردند. [الان هم همینطور است و حضرت آقا برخی مسائل را چون در جایگاه رهبری هستند مطرح نمی کنند] 
 
بله، شنیدم [حضرت امام] نامه ای به آقای مطهری نوشته بودند که شخص معهود را که شریعتی باشد یا اصلاحش کنید یا بیرونش. [آقای علی مطهری در همین باره چنین نقل کرده است: «پدرم در منزل درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و گروه ها و افراد مخالف خود صحبت نمی کرد، مگر اینکه سؤال می کردیم. در این صورت هم به طور مختصر جواب می دادند. مثلا در باب مسئله دکتر شریعتی، یک روز از ایشان در منزل سؤال کردم: نظر امام درباره دکتر شریعتی چیست؟ فرمودند: نظر امام از نظر من تندتر است.» سیری در زندگانی شهید مطهری، صفحه 230)] ولی صلاح نمی دانستند خودشان در سطح عموم چیزی را مطرح کنند که باعث کندی حرکت مبارزه شود، چون شاید اکثر کسانی که در مبارزه شرکت داشتند به نحوی متأثر از افکار شریعتی بودند و اگر می خواستند کلیه اینها را کنار بزنند، علی می ماند و حوضش. 
 
...سندی موجود است که هر شخص بی طرف و بی غرضی اگر دقت کند، آنچه باید بفهمد را خواهد فهمید. آن سند درباره مرگ شریعتی است. ... عین عبارت امام یادم نیست، اما مضمون آن چنین است که نامه ها و تلگرافاتی که آقایان به مناسبت «فَقد» دکتر علی شریعتی فرستاده بودند رسید. بعد هم شروع کرده بودند به نصیحت کردن. امام آن طور که اینها دلشان می خواست و شهادت، شهادت می کردند نفرموده بودند شریعتی شهید شده و نفرمودند که او یک شخص مبارز، متعهد و چنین و چنان بوده و حتی از اینکه کلمه «مرحوم» یا «آقای فلانی» را به کار ببرند خودداری کردند. ...ایشان حتی کلمه احترام آمیز «مرحوم» که در فرهنگ ما رایج است و حتی نسبت به غیر مسلمین هم به کار می رود را نیز به کار نبردند که این موجب تأثر بعضی ها شده بود و یکی از آقایانی که الان حیات دارند-آقای سید حمید روحانی-رفته بود نزد امام، گفته بود: خوب بود لا اقل یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود. ایشان نقل می کنند که امام فرمودند: "اگر او را مسلِم می دانستم، می نوشتم." این نقلی است که آقای سید حمید روحانی می کند و من ایشان را آدم راستگویی می دانم. ...چند نمونه دیگر هم هست که چون نقل شخصی است و سند کتبی ندارد، نقل نمی کنم.» [59] 
 
بدین ترتیب می بینیم که هر کسی که به جای حضرت علامه هم بود، اگر آن دلایل را برای مبارزه محترمانه با دکتر شریعتی در عین تلاش برای حفظ وحدت داشت و این پالس های مثبت را هم از طرف امام دریافت می کرد، کاملا حق داشت (قبل از آمدن پیام علنی امام) آن مسیر را پیش بگیرد. خصوصا با بودن چیزهایی از قبیل آنچه حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی نقل کرده اند. 
 
پیشاپیش و به عنوان دفع شبهه ی مقدر و برای آنکه برخی ها برای زیر سؤال بردن حضرت علامه، جناب حجت الاسلام و المسلمین روحانی راهم آماج الطاف کریمانه (!) خود قرار ندهند، لازم است یادآوری کنیم که حجت الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی است کسی است که حضرت امام شخصا او را به عنوان مأمور تدوین تاریخ انقلاب تعیین فرمودند و در نامه خود به وی برای این انتصاب مرقوم کردند: «با تشکر از زحمات جنابعالى در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامى و تلاش قابل تقدیرتان در تدوین تاریخ انقلاب اسلامى، امیدوارم بتوانید با دقت، تاریخ حماسه‏آفرین و پر حادثه انقلاب اسلامى بى‏نظیر مردم قهرمان ایران را بدان گونه که هست ثبت نمایید. ... خداوند به شما که مورد علاقه من هستید و خودْ از ستم کشیده‏هاى این انقلابید، توفیق بندگى دهد تا بتوانید با در نظر گرفتن او- جل و علا- واقعیتها را براى نسل آینده ثبت کنید. من به شما دعا مى‏کنم و از واحد فرهنگى بنیاد شهید تشکر مى‏کنم که به شما کمک مى‏کند تا ان شاء اللَّه بتوانید کارتان را به پایان برسانید.» [60] 
 
خاطره ای که خلاصه ی همه جوابهاست!
 
این توضیحات نشانگر چرایی مشی علامه تا پیش از پیام امام بود، اما بعد از پیام چطور؟ همه حرف آقایان این است که حضرت علامه «بر خلاف نظر امام» بر دو قطبی کردن فضای جامعه اصرار داشت. این مسئله به دو بخش پیش و پس از پیام امام تقسیم می شود. قسمت پیش از پیام امام را توضیح دادیم و دیدیم که چنین برداشتی نمی شد از بیانات امام کرد که نباید با افکار انحرافی که اصالت نهضت را زیر سؤال می برد مبارزه کرد. اما بعد از پیام هم که حضرت امام با دید رهبرانه خود و با نگاه از بالا به جامعه، صادر فرمودند، حضرت علامه به عنوان یک شیعه ی معتقد و ملتزم به ولایت فقیه، بلافاصله و بدون ادنی تردیدی به فرمایش حضرت امام لبیک گفته و تمام بحث های نقد دکتر را تعطیل کردند. این کار در حالی بود که شاید به نوعی بتوان گفت چون ایشان در منابر به صورت گسترده و آن هم با ایجاد جبهه بندی به دکتر پرخاش نمی کردند و کارشان در حد یک کار متین علمی بود، ای بسا که اصلا جزو مخاطبین آن پیام امام هم محسوب نمی شده اند، اما از شدت التزام به فرمایشات ولی، برای رفع احتمال مقابله با فرمایشات ایشان هم اهمیت قائل شده و آن بحث های صرفا علمی را هم تعطیل کردند.
 
 حجت الاسلام قاسم روانبخش در همین زمینه خاطره ای گویا دارند که سالها پیش از این نقل شده است: «ایشان قبل از انقلاب در قم جلسات هفتگی در نقد افکار شریعتی داشتند و جلسه هایی نیز در اصفهان برگزار می کردند و اندیشه های التقاطی را [به طور اعم، نه فقط دکتر شریعتی را] نقد می کردند. عده ای در صدد برآمده بودند که با تهدید و ارعاب و به هم زدن جلسه، وی را از ادامه این کار بازدارند، ولی هیچ چیز مانع وی نمی شد. خودشان تعریف می کردند که در اصفهان یکی از طلبه ها خیلی جسارت می کرد و بیش از همه در صدد بود که جلسات را به هم بزند، اما موفق نشدند. ...این بحث ها ادامه داشت تا اینکه در نزدیکی ها انقلاب، نواری از امام پخش شد که در آن توصیه کرده بودند: در شرایط کنونی اختلافات را کنار بگذارید و در وقت دیگری به آنها رسیدگی کنید. استاد به خاطر تبعیت محض از ولی فقیه، جلسات خویش را به صورت موقت تعطیل کردند و فرمودند اطلاعیه بزنید و بگویید بنا به توصیه امام، فعلا جلسات تعطیل می باشد. [با توجه به نوع خاطره، ممکن است اساسا آن نوار، حتی نواری غیر از آن نوار باشد که به اسم دکتر تصریح شده بود و این ماجرا مربوط به پیش از آن بوده باشد]
 
و جالب است بدانید که بعدها از استاد سؤال کردم: آن طلبه ای که خیلی تلاش می کرد تا جلسات اصفهان را بر هم بزند چه کسی بود؟ جواب داد: شیخ عبدالله نوری» [61] 
 
چند نکته مهم
 
به این ترتیب کاملا روشن می شود که حضرت علامه قبل از پیام امام، طبق کدهایی که از امام می رسید، خود را مطلقا در خط ایشان می دیدند و بعد هم که پیام حضرت امام رسید، بلافاصله به پیام ایشان لبیک گفتند. 
 
ضمنا آن کسانی که جامعه را دوقطبی می کردند و به قول حضرت آقا، به شریعتی فحش می دادند و ...، به هیچ عنوان قابل انطباق با حضرت علامه نیستند. اولا ایشان در محافلی محدود، به نقد دکتر می پرداختند و ثانیا و از آن مهم تر ایشان مشی شان مشی نقد عمیق علمی بود نه فخاشی و غیره. تازه حضرت علامه اصلا از دکتر اسم هم نمی آوردند تا چه رسد به آنکه بخواهند او را فحش دهند و فضای جامه را تند کنند. بدین ترتیب برخی سخنانی که عده ای آگاهانه یا نا آگاهانه قصد دارند حضرت علامه را مصداق آن بدانند، کلا هیچ ربطی (لا من قریب و لا من بعید) به ایشان ندارد.
 
در این بین نکات مهم دیگری هم هست که برای آنکه این بحث آزار دهنده و بدون اولویت بیش از این ادامه پیدا نکند، به بررسی تفصیلی آنها نمی نشینیم. مثلا اینکه برخی آقایان اینگونه جلوه می دهند که گویی علامه در مدرسه حقانی گروهی چاقو کش اجیر کرده بوده که طرفداران دکتر را بزنند!! گمان می کنم با توضیحاتی که خود ایشان از مشی شان دادند مسئله تا حدی روشن شده باشد. و البته مسئولیت فلان برخود مخالفین دکتر شریعتی در مدرسه حقانی به عهده حضرت علامه نیست، کما اینکه مسئولیت فلان برخورد یک طلبه موافق دکتر هم به عهده شهید مظلوم آیت الله بهشتی نیست. ضمنا اگر نقد محترمانه آثار دکتر، دمیدن در کوره دو قطبی کردن جامعه است، آیا آقایان، دفاع محترمانه شهید بهشتی از دکتر شریعتی در مدرسه حقانی را هم در همین راستا و به عنوان ملاک عدم بصیرت شهید بهشتی تلقی می کنند؟! چون آن صحبت های امام و آقا خطاب به هر دو طرف بود! اگر هم نشانگر دمیدن شهید بهشتی در کوره دو قطبی کردن جامعه نیست-که قطعا و یقینا نیست- این کار شهید بهشتی عینا مانند کار حضرت علامه بوده است، یعنی نقد محترمانه. و می دانیم که حکم الامثال، فی ما یجوز و ما لا یجوز، واحد. مگر اینکه برای کوبیدن علامه مصباح، ایشان را از این حکم کلی مستثنی کنیم!
 
خاتمه بحث، بشارت برای آنانکه اشارت می فهمند
 
به عنوان خاتمه بحث بد نیست به این موضوع هم اشاره ای گذرا داشته باشیم که برخی ها اینطور جلوه می دهند که گویی درگیری و برخورد شدیدی بین آیت الله شهید بهشتی و حضرت علامه در گرفته که در نهایت موجب قهر! علامه از شهید بهشتی شده بوده است. شاید موجز ترین دلیل در این زمینه را بتوان در کلام رهبر فرزانه انقلاب یافت که سالهای سال پیش از این (یعنی در سال 1364) در مصاحبه ای درباره شهید آیت الله بهشتی فرموده بودند: «ایشان[شهید بهشتی] خیلی از آقای مصباح خوشش می آمد و تصریح می کرد که من از این آقای مصباح و امثال او خوشم می آید. از آدم های آرام و ملایم و تو دار خوشش می آمد.» [62] 
 
خود حضرت علامه هم در جایی فرموده اند: «اوایل انقلاب من آنقدر از شهید بهشتی تعریف و تمجید می کردم که شهید محمد منتظری اعتراض کرد و گفت: آقای مصباح از بهشتی یک بت درست کرده.» [63] 
 
ختم این مقاله بلندبالا-که ان شاء الله به عنوان آخرین نمونه بوده و دیگر مجبور به ورود به این قبیل بحث های ناراحت کننده و بدون اولویت نشویم- باشد سخن حضرت علامه درباره عمق دوستی شان با حضرت آیت الله شهید بهشتی در عین داشتن برخی اختلافات نظری که می تواند برای آنکه اشارت می فهمد، بشارت ها داشته باشد: «بنده بیش از چهل سال با مرحوم شهید آیت الله بهشتی ارتباط دوستانه خیلی بالاتر از حد دوستی متعارف داشتم و زمانیکه ایشان به هامبورگ رفتند باز مکاتبات و مراسلات ما ادامه داشت. دستخط های شهید بهشتی از هامبورگ الان محفوظ است این روابط گرم تا شهادت ایشان باقی ماند. همان سال های اول انقلاب هم در روزنامه ها آمد که مرحوم دکتر بهشتی می فرماید: من فلانی را دوست دارم و از اینطور آدم ها خوشم می آید.
 
... در طول این مدت، کمتر مسئله ای بود که ما اختلاف نظر داشته باشیم. شاید مثلا بر سر یک مسئله فلسفی یک وقت عرض کردم اختلاف نظری داشتیم که به حل نهایی نرسید و عیبی هم ندارد چون طبع مسائل فلسفی و نظری همین است. منتهی آقایانی که امروز پاسخی برای عرایض ما ندارند و مرحوم بهشتی را هم معلوم نیست خیلی قبول داشته باشند روی یک مسئله ای مانور می دهند مربوط به اختلاف برداشت بنده و ایشان از یک نوشته ای که به نظر من می رسید که لازمه آن نوشته انکار خاتمیت است و چند نفر از شاگران مشترک من و شهید بهشتی خدمت ایشان رفته و نظر خواسته بودند. ایشان فرموده بود که من یقین ندارم که نیت آن نویسنده چنین مطلبی باشد. آیا مرادتان از اختلاف نظر بنده و ایشان همین است؟ کسانی که ایشان و بنده را از نزدیک می شناسند می دانند یکی از صمیمانه ترین دوستی ها را ما دو نفر داشتیم.» [64] 
 
در هر حال، ما از سر ناچاری و از باب اکل میته مجبور به ورود به این بحث بدون اولویت و آزاردهنده شدیم. کسی راه هم در این نوشته معصوم نمی دانستیم و نمی دانیم. نوشتیم-و چه سخت نوشتیم- و امیدواریم دیگر مجبور به تحمل این سختی نشویم. ولی سربسته، این هم در گوشه ای از ذهنها باشد که:
گفتگو آیین درویشی نبود/ور نه با تو ماجراها داشتیم ...
 
پی نوشت ها:
 
55- گفتمان مصباح، صفحات 251 تا 259.
56- نشریه فرهنگی تاریخی یادآور، سال دوم، شماره چهارم و پنجم، آذر و زمستان 1387/ بهار 1388، مصاحبه با آیت الله مصباح یزدی.
57- گفتمان مصباح، صفحات 254 تا 256.
58- خاطرات آیت الله مهدوی کنی، صفحات 318 تا 321.
59- گفتمان مصباح، صفحات 260 تا 266.
60- صحیفه امام، جلد 21، صفحات 239 و 240.
61- اندیشه ماندگار، تألیف حسین علی عربی، انتشارات زلال کوثر، صفحات 243 و 244.
62- روزنامه جمهوری اسلامی، 27 تیر 1364؛ به نقل از گفتمان مصباح، صفحه 293.
63- حقیقت شرق، تألیف حسین علی عربی، انتشارات زلال کوثر، صفحه 53.
64- فصلنامه کتاب نقد، شماره 14 و 15، صفحه 62؛ به نقل از گفتمان مصباح، صفحات 291 و 292.

 
بررسی تفصیلی ماجرای آیت الله مصباح و دکتر شریعتی/3
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٩  کلمات کلیدی: چراغ راه
علامه مصباح چطور توانست هم عقاید انحرافی را نقد کند و هم دقیقا در
راستای مشی امام برای حفظ وحدت حرکت کند؟

 گروه تاریخ رجانیوز- وحید خضاب: متن حاضر، در اصل یک نوشته ی بلند به هم پیوسته است ولی به دلیل طولانی بودن صلاح دیده شد در چند بخش ولی همزمان منتشر شود. بخش اول را می توانید در اینجا بخوانید. بخش دوم را هم می توانید در اینجا مطالعه بفرمایید. اینک بخش سوم:

 
با آنچه تا اینجا گفته شد، می توان تا حدودی به چرایی موضع گیری حضرت علامه درباره مرحوم دکتر واقف شد. و شاید توضیح بیشتری لازم نباشد. اما آنچه لازم به نظر می رسد، توضیح چند شبهه تاریخی است که هم در نوشته های آقای دکتر داوری به آنها اشاره شده و هم بعضا در گوشه و کنار از آن سخن می رود. بهتر دیدیم، جواب این مسائل را حتی المقدور از کلام خود حضرت علامه مصباح استخراج و تقدیم کنیم.
 
چرا حضرت علامه درباره مرحوم دکتر حساسیت بیشتری داشت؟
 
حضرت علامه درباره دلیل حساسیت بیشترشان نسبت به دیگر اقران درباره آثار و افکار مرحوم دکتر شریعتی می فرمایند: «بنده روی سلیقه خاصی که داشتم، نسبت به انحرافات عقیدتی خیلی حساس بودم. شاید در آن زمان هیچ کس به اندازه بنده نسبت به این مسئله حساسیت نداشت به همین دیل هم یک سلیقه شاذ تلقی می شد. فقط کسی که یک مقداری بعدها حساسیت به این موضوع پیدا کرد، مرحوم شهید مطهری بود که نهایتا جانش را در این راه گذاشت و الّا سایرین-بلا استثناء- حساسیت زیادی نسبت به این موضوع نداشتند. ... حساسیت همه مردم نسبت به همه ی مسائل یکسان نیست. با بروز یک مشکل اقتصادی از قبیل تورم یا کاهش ارزش پول، متخصصین اقتصادی که دورنمای بد این مشکل را درک می کنند حساسیت نشان می دهند، سخنرانی و بحث می کنند و دباره آن مقاله می نویسند و حتی گاهی بین وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی [که هر دو متخصص و دارای حساسیت هستند] اختلاف نظر پدید می آید، در حالی که وزیر بهداشت و درمان چنین حساسیتی ندارد. ... اینجانب نیز اگر به مسائل عقیدتی و دینی حساسیت دارم، از همین باب است. ... بنده نسبت به مسائل دینی -به طور عام- و نسبت به مسائل اعتقادی -به طور خاص- خیلی حساس هستم. گاهی اتفاق افتاده است که با بعضی از دوستان اختلاف نظر داشتیم و بعد از ده سال یا بیست سال گفته اند که حساسیت به جایی نسبت به آن موضوع داشته ایم. ...البته مدعی نیستم که همه موضع گیری هایم درست است «و ما ابرّء نفسی انّ النفس لامّارة بالسّوء» اما در مواردی پیش آمده که دیگران نمی پذیرفتند ولی بعد از مدتها به درستی آن اعتراف کرده اند.» [43] 
 
این حساسیت ویژه اعتقادی موجب می شد ایشان بر روی پاسداری از مرزهای ایدئولوژیک تشیع مقداری بیش از دیگران حساس باشند و این مسئله ای کاملا طبیعی است. کما اینکه می بینیم در جریان سازمان مجاهدین خلق هم برخی استوانه های مبارزه شدیدا به آیت الله مصباح تأکید می کردند که به آن گروه بپیوندد و ایشان نمی پذیرفت و رهبر فرزانه انقلاب هم شاهد آن گفتگو بود، بعدها صحت رفتار حضرت علامه آشکار شد و حتی شخص حضرت آقا نقل کردند که آن شخص مبارز امروز به حرف شما رسیده است [44] 
 
اولین حساسیت های علامه مصباح نسبت به آثار مرحوم دکتر شریعتی
 
اما این کلیت مفهومی، چگونه بر ماجرای مرحوم دکتر شریعتی منطبق می شد. آیا حضرت آیت الله مصباح از همان لحظه اول نسبت به دکتر اینقدر حساس بودند؟ جواب منفی است.
 
خود حضرت علامه در این باره گفته اند: «من از مقطعی که با افکار ایشان [مرحوم دکتر شریعتی] آشنا شدم، تصور ابتدایی‌ام این بود که ایشان یک فرد علاقمند به اسلام است که در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده است، مخصوصا اظهار علاقه‌ای که نسبت به پیشوایان اسلام مثل امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌کرد، این تصور را در من به وجود آورد که تنها مطالعات ایشان در مورد منابع اسلامی، ضعیف است و تعجب هم نمی‌کردم، چون ایشان از وقتی که به سن رشد رسیده و در صدد پژوهش برآمده بود، به پاریس رفت و سال‌های زیادی در آنجا بود، ارتباطش هم با اشخاصی بود که خودش آنها را «معبودهای من» می‌نامد و در عین حال، برخی از آنها خدا و اصل دین را قبول نداشتند، از جمله کسانی مثل سارتر و یا افراد دیگری که ضد اسلام بودند. می‌دانید که ایشان سخت به آنها علاقمند بود. [45-برای ملاحظه صحبت های صریح دکتر شریعتی در این باره به پی نوشت رجوع کنید] 
 
در زمان شاه در ایران فعالیت اسلامی گسترده‌ای انجام نمی‌گرفت و این نوع تلاش‌ها، سخت تحت کنترل دستگاه بودند، از این رو امثال بنده توقع این را نداشتیم که ایشان بینش عمیقی نسبت به اسلام داشته باشد و حدس می‌زدیم که این سخنان از کمی مطالعات باشد. از آنجا که ما حساسیت چندانی به یک شخص یا کتاب خاص نداشتیم، می‌گفتیم از این جور انحرافات، زیاد است، این هم یکی! در همان موقع حتی کسانی هم که به تدین شناخته شده بودند، برخی از حرف‌های انحرافی را می‌زدند، از جمله می‌بینید که مرحوم مهندس بازرگان در کتاب «راه طی شده» در مورد معاد و موضوعات دیگر، حرف‌های نامناسبی زده است و یا درباره‌ی نبوت و تأویل و تفسیر آن به «نبوغ»، و مسایلی از این دست که همه‌ی اینها سؤال‌برانگیز بودند. البته کسان دیگری هم بودند، بنده ایشان را به عنوان نمونه عرض کردم.
 
دکتر شریعتی هم از این قاعده،‌مستثنی نبود، ما می‌گفتیم ایشان دانشگاهی است و مطالعات اسلامی‌اش عمق ندارد و لذا گاهی اشتباه هم می‌کند. انسان که نمی‌تواند بنشیند و ببیند که همه در حرف‌هایشان چه ایراداتی دارند و تک تک جواب بدهد. اما بعد از اینکه ایشان به حسینیه ارشاد رفت و جزو شخصیت‌های برجسته طیف مبارز شناخته شد، ما بیشتر احساس مسئولیت کردیم که اگر این صحبت‌ها در اثر کمبود اطلاعات است، مناسب است که منابع بیشتری در اختیار ایشان گذاشته شود تا مطالعات بیشتری بکند و با اندیشمندان و اسلام‌شناسان شاخص، ارتباطات بیشتری برقرار سازد و اشتباهاتش رفع شود.
 
من شخصا از مقطعی حساسیتم نسبت به ایشان زیاد شد که جزوه‌های سخنرانی‌اش به نام دروس اسلام‌شناسی منتشر می‌شدند و در هر جزوه‌ای یکی دو تا از سخنرانی‌های ایشان در این موضوع درج می‌شد. [مثلا صحبت های پیش گفته ی مربوط به آخرت، در جزوه های 3 و 4 اسلام شناسی درج شده بود] آن‌وقت‌ها چاپ هم آسان نبود و این جزوات پلی‌کپی و از طریق خود حسینیه ارشاد به‌طور نیمه رسمی منتشر می‌شدند. انتشار آنها هم چندان علنی نبود، چون حرف‌های ایشان در بعضی موارد ضد دستگاه بود.
 
بنده بعضی از این جزوات را مطالعه کردم و دیدم در اینها اشکالات اساسی هست که اگر بماند و به رسمیت شناخته شود،‌ خطرات بسیار بزرگی را ایجاد خواهد کرد. ایشان بر نکات سؤال برانگیزی تاکید می‌کرد ... سبک ایشان هم به گونه‌ای بود که حرف‌هایش را با طنزها و کنایه‌های نیشدار و در مواردی تعابیری زننده که به خاطر بیان جذابش، مورد توجه شنونده قرار می‌گرفت، توام می‌کرد. مثلا ایشان در کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی از خرافات رایج در دوره‌ی صفویه نام می‌برد، از جمله آنکه مثلا جبرئیل برای سیدالشهدا(علیه السلام) لالایی می‌خواند و می‌گفت: «ان فی‌الجنه نهراً من لبن لعلی و لزهرا، و حسین و حسن»، این را مسخره می‌کند و می‌گوید بسیار چندش آور است که در بهشت نهری از شیر باشد، در حالی که این نص صریح قرآن است که «وانهار من لبن...» یعنی نه تنها یک نهر نیست که نهرهاست! ایشان این را مسخره می‌کرد که در واقع برمی‌گشت به مسخره کردن قرآن. اسمش بود که دارد تشیع صفوی را مسخره می‌کند، در حالی که نص صریح قرآن را مسخره می‌کرد! [46-برای ملاحظه صحبت های صریح دکتر شریعتی در این باره به پی نوشت رجوع کنید] و نمونه‌های بسیار دیگری. ... کسی که علنا در این عصر، مسخره کردن اسلام و نصوص اسلامی و انکار قطعیات اسلام و تشیع را فتح باب کرد، ایشان بود. کس دیگری در کسوت یک اندیشمند اسلامی، جرئت نمی‌کرد این حرف‌ها را بزند. ایشان به خاطر موقعیت و محبوبیتی که در میان جوان‌ها داشت، این کار را کرد و ما هم در برابرش مسامحه ‌کردیم و این مسامحه تا آن جایی ادامه پیدا کرد که حتی کسانی هم که استاد اسلام‌شناسی حساب می‌شدند و او حتی لیاقت شاگردی آنها را هم نداشت، در مقابل این جو نتوانستند حرفی بزنند و سکوت کردند و یا نهایتا ‌گفتند اشتباهی رخ داده، اما نباید شخصیت او مخدوش شود. ریشه انحرافات امثال گروه فرقان، از همین افراد سرچشمه می‌گیرد که پرونده‌های اعترافات آنها موجود است.»[47] 
 
روش ابتدایی علامه مصباح در برخورد با دکتر شریعتی: تقاضای گفتگوی دوستانه و برادرانه
 
وقتی آیت الله مصباح با این قضایا مواجه شد هنوز چند سال تا اوج گیری انقلاب باقی مانده بود و اصطلاحا نه از تاک، نشان بود و نه از تاکنشان، فلذا موضوع ایجاد دوقطبی کاذب در مسیر انقلاب و غیره اصلا موضوعیت نداشت. اما آیا حضرت علامه بلافاصله شروع به نقد علنی دکتر شریعتی کرد؟ چرا علامه در برخورد با دکتر شریعتی خطر او را زیاد می دانست و معتقد بود او قصد اصلاح مطالبش را ندارد و همین هم چیزی بود که ایشان را در نقد محترمانه افکار دکتر مصمم تر می کرد؟ جواب این دو سؤال را می توان از کلام خود علامه یافت. آنجا که ایشان از تلاش مجدّانه شان برای ایجاد گفتگوی محترمانه و برادرانه با دکتر و سعی در اصلاح دوستانه خطاهای ایشان سخن می گویند. (از آنجا که دیدیم اختلاف نظر درباره حسن نیست داشتن یا نداشتن دکتر، یکی از عوامل اصلی نوع برخوردهای طیف های مختلف با ایشان بود، اهمیت این خاطره در فهم رفتار علامه دوچندان است). ایشان می فرمایند: «شهید دانش آشتیانی که از شهدای 72 تن است ... و سابقه رفاقت خیلی طولانی با ما داشت ... در یکی از سفرهایی که آمده بود قم، بعد از نماز مغرب و عشا با هم در صحن مسجد اعظم نشستیم. ایشان باب سخن را باز کرد و گفت: درباره سخنان شریعتی چه نظری دارید؟ البته ایشان در حسینه ارشاد شرکت می کرد و دوست می داشت که جوانان از تمایل به مارکسیسم بازداشته شده و به جایی که برای آنها جاذبه داشته باشد، هدایت شوند و شاید آن زمان ها تشخیص داده بود که حسینه ارشاد جای خوبی است تا جوان هایی که تحرکی دارند و احتمال دارد در دام مارکسیست ها بیفتند، آنها را بکشانیم به این طرف و از کمونیست شدنشان جلوگیری شود. 
 
ایشان سؤال کرد: که نظر شما چیست؟
گفتم: به نظر من، ایشان انحرافات ریشه ای دارد.
گفت مثلا چی؟
به چند جایی که به نظرم آمد، اشاره کردم.
گفت: شما تأثیر این اشتباهات را چه اندازه می دانید؟
گفتم: بسیار عمیق.
... گفت: نظر شما درباره اینکه با خود ایشان راجع به اشتباهاتشان گفتگو شود چیست؟
 
گفتم: آن سیمایی که از شریعتی از لا به لای نوشته ها و گفته هایش برای من مجسم شده –اگر درست تشخیص داده باشم- آن است که ایشان آدمی نیست که دنبال منطق صحیحی باشد. ... آنچه برای او اصالت دارد، یک هدف اجتماعی است که می خواهد قهرمان آزادی خواهی بشود.
 
... گفت: شما خیلی منفی فکر می کنید. اتفاقاً من با ایشان صحبت کرده ام و گفته ام ظاهراً در صحبت های شما اشتباهاتی هست و آیا حاضر هستید با کسانی که غرض و مرضی ندارند، بحث کنید و حل بشود. ایشان [دکتر شریعتی] گفته است: من حاضرم در هر جایی، در هر زمانی با هر کسی که شما پیشنهاد بکنید، بحث بکنم.
 
گفتم: ان شاء الله این طور باشد، اما آنچه من تصور می کنم غیر از این است.
 
گفت: روی این فرض  صحبت کنیم که ایشان حاضر باشد با کسی بحث بکند و اگر برای او روشن شود که اشتباهاتی داشته است، از اشتباهاتش دست بردارد. اگر چنین فرضی صحیح باشد، خوب است ایشان با چه کسی بحث کند که سختش نباشد حرف او را بپذیرد؟ شخصیت مهمی باشد تا ایشان بگوید: چون شخصیت مهمی بود معلوم می شود که او درست فهمیده و من اشتباه فهمیده ام. غرور او نشکند.
 
 شهید دانش آشتیانی گفتند: چطور است که با علامه طباطبائی ملاقاتی داشته باشد.
 
 گفتم: اگر واقعا ایشان حاضر است اشتباهاتش را بپذیرد، خوب است. چون علامه شخصیت جهانی و بزرگی است، برای او هیچ شکستی محسوب نمی شود که مثلاً علامه طباطبایی اشتباهاتش را اصلاح کردند، پیشنهاد خوبی است.
 
 گفت: ایشان این قول را به من داده که هر جا، هر کس که باشد، من حاضرم بحث کنم. شما ببینید آقای طباطبایی ایشان را می پذیرند که بیایند صحبت کنند یا خیر؟ تعبیر ایشان این بود که شما آقای طباطبایی را قانع کنید که ایشان را بپذیرند.
 
گفتم: من قول نمی دهم که ایشان را قانع کنم ولی تلاش خود را می کنم که آنچه به نظرم می رسد، به عرض ایشان برسانم.
 
قرار شد که بنده با علامه طباطبایی صحبت کنم و نتیجه را به آقای دانش از طریق تلفن اطلاع دهم و ایشان قرار بگذارند و بیایند قم و با آقای طباطبایی صحبت کنند.
 
... ما صبح رفتیم خانه ی مرحوم علامه طباطبایی.
 
... گفتم: آقای دانش که معرّف حضور شما هستند، چنین پیشنهادی دارند و گفتند که من با او صحبت کرده ام و گفته است که من حاضرم با هر کسی بحث کنم. حالا حضرت عالی اجازه بدهید بیاید نزد شما و اشتباهاتش را برای او توضیح بدهید. پذیرفتن اشتباهاتش از مثل شما برای او عار نیست.
 
 ایشان فرمودند: تابستان گذشته که من مشهد بودم، بعضی از دوستان ایشان می خواستند او را بیاورند نزد من که با او صحبت کنم و تذکراتی به او بدهم، من فکر کردم که هیچ فایده ای ندارد. چون ایشان اگر بخواهد شریعتی باشد، دست از افکارش بر نمی دارد و اگر بخواهد دست از افکارش بر دارد، دیگر شریعتی نیست. او آدمی نیست که دست از افکارش بردارد. من مطمئن هستم که دست از افکارش بر نمی دارد و بنابراین از این ملاقات سوء استفاده خواهد کرد. من که همه جا نیستم که بگویم چه بود و چه شد، منعکس می شود که رفت و فلانی هم نتوانست قانعش کند و نتیجه مثبتی ندارد.
 
 باز من اصرار کردم که آقا احتمال نمی دهید که لااقل اشتباهاتش کمتر شود و جلوی مفاسد بزرگ تر گرفته شود. آنچه را که گفته و روی آن پافشاری کرده، گذشته. به فرمایش شما بعید است که از حرف های گذشته اش دست بر دارد، اما آیا احتمال نمی دهید که بیاید و نزد شما و کمتر در آینده افساد کند؟
 
باز ایشان تأملی کردند و گفتند: حتی این احتمال هم وجود ندارد.
 
 خیلی قاطع [فرمودند] که ملاقات با او فایده ای نخواهد داشت، حتی احتمال ضرر هم دارد.
 
ما آخرین تیرمان را زدیم و گفتیم که آقا بنا را بگذارید بر استخاره، اگر [دیدید که نتیجه] استخاره خوب است، اجازه بدهید یک جلسه بیاید نزد شما، شاید این جلسه برای اسلام و مسلمین فایده ای داشته باشد، دفع ضرری بشود.
گفتند: خوب استخاره کنید.
 
 ما قرآن آوردیم و دادیم خدمت ایشان و گفتیم خودتان استخاره کنید. یادم نیست من استخاره کردم یا ایشان. به هر حال آیه ای آمد و کلمه «بُعد» در آن بود که مرحوم علامه گفتند: این هم استخاره!
 
دیگر دهان ما بسته شد، خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون و با آقای دانش تلفنی تماس گرفتیم و گفتیم جریان این طوری شد. 
 
گفت: هیچ راهی دارد که ایشان را راضی کنیم؟
گفتم: تا آنجا که می شد، من اصرار کردم، اما ایشان نپذیرفت.
شهید دانش گفت: خودت حاضر هستی یک جلسه بحثی با او داشته باشی؟
 
 گفتم: من حاضر هستم، ولی صحبت کردن امثال من فایده ای ندارد. اگر شخصی مثل آقای طباطبائی صحبت می کرد، امیدی بود که یک جایی اعتراف به اشتباهاتش کند، ولی در مقابل من حاضر به اعتراف به اشتباهش نمی شود.
 
 ایشان گفت: من امید دارم که مفید باشد. حالا چه زمانی بگویم بیاید قم؟
 
 گفتم: آقای دانش، این آقای شریعتی که من می شناسم، قم بیا نیست. ... من می آیم تهران.
 
 گفت: خیلی خوب. شما کی می آیید تهران؟
 
گفتم: من فلان روز می آیم تهران، فلان ساعت تهران هستم. هر قراری بگذارید من حاضرم.
 
ایشان گفت: هر ساعتی که می رسید تهران، یک ساعت بعدش من شریعتی را می آورم منزل [محل سکونت] شما.
 
 ما سر موعد رفتیم تهران نشستیم و مدتی از موعد ما گذشت تا اینکه آقای دانش تنها آمد.
 
گفتیم: رفیق شما کجاست؟!
 
گفت: کسالتی داشت!
 
 گفتم: آقای دانش، من به شما عرض کردم که او آدمی نیست که بیاید پیش من و بحث کند!
 
گفت: نه! کاری برای او پیش آمد.
 
 گفتم: از من بپذیر او نمی آید پیش من. بیا یک قرار دیگری بگذاریم که من و او بیاییم آنجا. بعد هم گفتم که به نظر من بهترین جا منزل شما است (چون منزل ایشان نزدیک حسینیه ارشاد بود) قرار بگذارید هر ساعتی با هم توافق می کنید، او بیاید آنجا و من هم می آیم و جلسه هم خصوصی باشد تا ایشان فکر نکند که می خواهیم "هوچیگری" در بیاوریم و توی بوق کنیم، دوستانه می نشینیم و با ایشان صحبت می کنیم.
 
 روزی که برای ملاقات و صحبت کردن با ایشان می خواستم به تهران بروم، مرحوم دکتر بهشتی به منزل ما آمد. صحبت از شریعتی شد، ایشان درباره شریعتی گفت: "دکتر آدم پرگویی است و اهل تحقیق نیست، او اسلام سُراست، نه اسلام شناس، سخنرانی می کند اما خیلی پایبند این نیست که سخنانش درست است یا خیر!"
 
 بعد ایشان گفت: "من برای یک سخنرانی، 15 ساعت مطالعه می کنم و این شخص با توجه به اینکه چند سخنرانی در روز دارد، به مطالعه درباره مسائل اسلامی نمی رسد و طبعاً لغزش های زیادی خواهد داشت."
 
 بعد ایشان گفت: "ما با آقای مطهری یک جلسه ای داشته ایم و پیغامی را توسط سید علی آقای خامنه ای داده ایم ... چون ایشان [شریعتی] درباره روحانیت بدگویی می کرده ... به مسئولین حسینیه ارشاد این پیغام را داده ایم و مضمون آن پیغام این بود که به آنها گفتیم که شما بزرگ ترین دشمن آمریکا را به دست آقای شریعتی دارید می کوبید! چراکه خود آمریکایی ها اعتراف کرده اند که بزرگترین دشمن آنها روحانیت شیعه است ... متوجه هستید یا نه؟"
 
به هر حال شهید بهشتی متوجه شد که من می خواهم این ماقات را انجام بدهم، گفت: "خوب است، منتهی شما کتاب های ایشان را بخوان بعد برو  بحث بکن."
 
گفتم من در اینجا چند کتابی که از او خوانده ام، نکته هایی به ذهنم آمده که می خواهم دوستانه با او مطرح کنم، نمی خواهم با او بحث کنم که چقدر اشتباهات داری، چند جا اشتباه کردی و خلاف گفتی، یک نصیحت های کلی می خواهم بکنم و جایی هم نمی خواهم منعکس بکنم.
 
... [من بعد از جلسه با دکتر بهشتی رفتم تهران برای ملاقات با دکتر شریعتی.] به نظرم روز تولد حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. عصر آن روز ایشان در حسینیه ارشاد درباره زن سخنرانی داشت. ما صبح اول وقت خودمان را به زحمت رساندیم آنجا، مدتی صبر کردیم و کسی نیامد. مشغول صبحانه شدیم، باز کسی نیامد. ایشان [شهید دانش که قرار ملاقات در منزل ایشان بوده] با حسینیه ارشاد تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! با منزل تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! 
 
پیدایش نکرد.
 
 نزدیکی های ظهر از بس تلفن کرد این طرف و آن طرف، بالاخره او را پیدا کرد.
 
 ایشان [دکتر شریعتی] گفت: تب دارم و سخت افتاده ام و نمی توانم از جایم برخیزم و به هیچ وجه برای من مقدور نیست.
 
 ما با لبخند به آقای دانش فهماندیم که پیش بینی ما درست بود، شما این قدر زودباور نباشید. نمی دانم ایشان باورشان شد یا نه!
 
 آن روز تا بعد از ظهر هم ما آنجا بودیم. هر چه خبر گرفتند ایشان تب داشت و خوابیده بود و همان بعد از ظهر هم حالش خوب شد و به حسینیه ارشاد برای سخنرانی رفت!
 
 من ظنّ قوی داشتم و با این قرائن هم تقویت شد که شریعتی کسی نیست که در صدد تحقیق باشد. ... البته احتمال هم می دادم که حدس من اشتباه باشد. باز برای اینکه این احتمال ضعیف را ترتیب اثر داده باشم و هم حجتی در مقابل دیگران داشته باشم که بگویم ما حاضر شدیم برویم در یک جلسه دوستانه بحث کنیم، لذا این دعوت را پذیرفتم ولی ایشان حاضر نشد.» [48] 
 
بدین ترتیب آشکار است که قصد اولیه حضرت آیت الله مصباح هم اصلاح افکار دکتر شریعتی از طریق برخورد رو در روی دوستانه بوده است، اما وقتی از طرفی دکتر 2 بار پیاپی ضمن قول دادن، از برگزاری جلسه طفره می رود و از طرف دیگر، خطر اشتباهات اعتقادی دکتر به دلیل گستردگی مخاطبانش بیش از پیش برای حضرت علامه آشکار می شده، راه چه بوده است؟ آیا به عنوان یک عالم دینی، حداقل وظیفه ایشان، نقد مؤدبانه و محترمانه و علمی آثار دکتر شریعتی برای طلبه ها نبوده است؟ 
 
ضرورت حفظ وحدت و سختی کار علامه مصباح
 
اما از طرف دیگر، اقبال گسترده به آثار مرحوم دکتر و ضرورت حفظ وحدت هم مسئله ای شایان توجه بوده است. و اینچنین بود که حضرت علامه خود را در وضعی سخت می دیده است: «[دکتر شریعتی] از نظر بیان وقلم، در هر دو جهت قوی بود. این بود که زمینه برای پیشرفت افکار ایشان فراهم بود. لذا پیش از انقلاب، افکار ایشان خیلی با سرعت رواج پیدا کرد و حتی کسانی که خودشان موحب رشد او شده بودند، وقتی به اشتباهاتش پی بردند و خواستند تصحیح کنند، آن چنان دور برداشته بود که به آنها هیچ بهایی نمی داد و عملا افکار او بر دیگران سبقت گرفت و محافل سیاسی جوان را کاملا جذب کرد. در مقابل، همچون موج خروشانی که در شرایط مناسبی به راه افتاده بود و زمینه اوج گرفتنش هم زیاد بود، با نیروهای محدود و ابزار ناچیز نمی شد مقاومت زیادی کرد. از یک طرف عمده نیروهای روحانیت-آنهایی که آشنا به مسائل روحانیت و طرفدار نهضت بودند- درگیر مبارزات بی امان با رژیم بودند و علما و عاظ در تبعید و زندان و حداقل تحت نظر و ممنوع از سخن گفتن و فعالیت سیاسی بودند و با تلاش بسیار زیاد حرکت کندی را به پیش می بردند و تمام نیرویشان متمرکز شده بود به اینکه این نهضت سیاسی را که به رهبری امام شروع شده، پیش ببرند و نگذارند خاموش شود. لذا فرصتی برای بررسی مسائل فرهنگی و مقابله با انحرافات فرهنگی پیدا نمی کردند و متأسفانه بسیاری از روحانیون جوان مبارز نه تنها در صدد مبارزه و مقابله با این حرکت فرهنگی انحرافی برنیامدند، بلکه خودشان هم به نحوی متمایل شدند و تغییر کردند. کم نبودند روحانیون جوانی که از افکار شریعتی اقتباس می کردند و در سخنرانی هایشان نقل و تأیید می کردند. ... کسی که با او [مرحوم دکتر] مخالفت می کرد معنایش این بود که با رژیم موافقت دارد! خب در میان توده های ناآگاه چنین معادله ای برقرار شده بود. حقیقت این است که در این شرایط تشخیص وظیفه که چه کاری باید انجام داد، بسیار مشکل بود. بین محذورین بود. اگر رسماً در صدد مقابله جدی با این حرکت بر می آمدید، چنین وانمود می کردند که این کاری به نفع رژیم است و اگر سکوت می کردید؛ معنایش این بود که این افکار تأیید شده است. وضع دشواری را ما گذرانیدیم!» [49] 
 
 البته باید دقت شود که این حرف ها همه مربوط به سالهای پیش از اوج گرفتن انقلاب در سال 56 است، کما اینکه از خود متن بر می آید که آن زمان هنوز حرکت انقلاب «کند» بوده است و این یعنی سالهای پیش از 56.
 
حضرت علامه درجای دیگر هم آن دوران دشوار قرار گرفتن بر سر دوراهی در موضوع مرحوم دکتر –و همچنین برخی افکر دیگر مثل افکار مجاهدین خلق و غیرهم- را چنین نقل کرده اند: «ما خودمان را در شرایطی دیدیم که یا باید سکوت می‌کردیم تا آنها افکار انحرافی‌شان را ترویج کنند و در جامعه گسترش بدهند و در مورد بعضی از آنها هم باید به خاطر حرکت‌های سیاسی خوبشان، افکار دینی‌شان را هم می‌پذیرفتیم، یعنی عملاً پای بعضی از انحرافات فکری و بدعت‌ها، امضا می‌گذاشتیم. از یک طرف هم اگر مخالفت جدی با آنها می‌شد، چون هدف، مبارزه با شاه بود، نوعی شکاف و انشقاق بین صفوف مبارزان به وجود می‌آمد. روزگار سختی بر ما گذشت، چون جمع بین این دو حقیقتا مشکل بود.» [50] 
 
نقد محدود و بدون اسم بردن: روش جمع بین مبارزه و حفظ وحدت
 
اما بالاخره حضرت علامه تصمیم گرفتند تا با روشی ظریف، بین این دو امر مهم (یعنی حفظ وحدت صفوف مبارزین از یک طرف و تلاش برای حفظ اصالت اسلامی نهضت از طرف دیگر) جمع کنند، و آن هم اینچنین بود که افکار را، بدون اسم بردن از کسی و برانگیختن مخالفان یا موافقانش و با حفظ ادب نقد کنند: «شیوه‌ای که بنده شخصا در پیش گرفتم طرح و نقد افکار در همان محدوده‌ای بود که در اختیار داشتم، ولی البته اسم از کسی نمی‌بردم، چون ما با افکار کار داشتیم نه با افراد.» [51] 
 
و در توضیح بیشتر این مطلب در جای دیگری فرموده اند: «در این مدت من تصیم گرفتم در کلاس درس و جلسات مذهبی که سخنرانی می کنم، خود این مطالب را بدون استناد به گوینده اش مورد بحث قرار بدهم و این تنها کاری بود که از ما ساخته بود و فکر می کردیم با این کار وظیفه خودمان را در مبارزه با بدعت ها و انحرافات انجام داده ایم و هم کاری که دیگران بتوانند سوء استفاده بکنند و بگویند طرفداری از رژیم کرده ایم انجام نداده ایم. البته این اتهام به هیچ وجه نمی توانست مطرح بشود، چون سوابق و رفاقت ما و همکاری هایمان با سران مبارزه، امثال دکتر بهشتی، بیّن بود و همین طور ارادت و ارتباطمان با حضرت امام طوری نبود که بتوانند ما را متهم کنند. ولی طوری بود که ما را تهدید می کردند که اگر با شریعتی مخالفت بکنید چنین برداشتی از آن خواهد شد. در آن مدت ما سعی کردیم با افکار ایشان بدون استناد به شخص مبارزه کنیم. ولی اینطور نبود که بشود کتمان کرد که حرفهای ما درباره ایشان است و اگر چنین کاری هم می شد ما به اهداف خودمان نمی رسیدیم، چرا که اگر وانمود می شد که این افکاری که ما با آن مبارزه می کنیم مربوط به ایشان نیست، یک تأیید ضمنی برای افکار او بود.» [52]
 
 ایشان در جایی دیگر هم فرموده اند: «بعد از این، من برای خودم این مسئولیت را تشخیص دادم که در هر جایی که برایم ممکن است، بدون اینکه جبهه گیری داشته باشم، مسائل را روشن کنم. البته خواه ناخواه در جریان بحث پیش می آید، مخصوصا جاهایی که مسائل اساسی دین باشد انسان ناراحت می شود اما قصد اولیه این بود که ما مطالب انحرافی [را] مطرح کنیم و بگوییم اینها اشتباه است و حق آن [درست آن] چیست. جایی هم که ما می توانستیم حرف بزنیم یکی کلاس درس بود، یکی هم جلساتی که روزهای جمعه در مهدیه قم تشکیل می شد.
 
حتی سر جلسه درس، بعضی از دوستانی که تحت تاثیر افکار ایشان بودند، گاهی می پرسیدند: این که شما می گویید، اگر کسی این مطلب را بگوید، جوابش این است، منظور چه کسی است ؟
 
من می گفتم : شما چه کار به گوینده آن دارید، ما به مطالب آن کار داریم. 
 
یادم هست یکی از آقایانی که الان شخصیتی است و آن وقت ها طلبه جوانی بود، سر کلاس پرسید: آقا این حرف هایی که شما می زنید، منظورتان دکتر شریعتی است ؟ 
 
باز جواب دادم که ما دشمنی خاصی با کسی نداریم منظور ما بیان مطالب است و درک حقایق.
 
گاهی هم بعضی ها اصرار داشتند دقیقا روی حرفی که او زده است، بحث شود. گاهی جلسات خصوصی می رسید به آن جا که کتاب را بیاورند و مطالب کتاب را بخوانند و نقد کنند، اما در جلسات عمومی، بنا بر این بود که بدون این که اسمی از کسی ببریم، فقط اشتباهات ایشان را مطرح کنیم و پاسخ بدهیم .» [53] 
 
با این نقل قول صریح، روشن و بیّن، معلوم می شود که چر حضرت علامه برای خودشان وظیفه ی نقد آثار دکتر را تشخیص داده بودند و از طرف دیگر اثبات می کند که ایشان در این راستا، حفظ وحدت را به تمامه نصب العین خویش قرار داده و حتی در برابر اصرار دیگران هم از اسم بردن از مرحوم دکتر پرهیز می کردند و این دقیقا روشی صحیح برای مصون سازی جامعه در برابر افکار اشتباه، در عین حفظ وحدت صفوف جامعه بوده است. 
 
آیا واقعا این روش –آن هم با آن جلسات محدود- موجب ایجاد دوقطبی می شده است؟ خصوصا که خود حضرت علامه به خوبی به خطیر بودن این امر حساس واقف بوده اند و به خوبی آن را مد نظر قرار می دادند: «شرایط اجتماعی به گونه‌ای نبود که ما بتوانیم با قاطعیت بگوییم به هر قیمتی که هست باید با اینها مبارزه کرد، چون به قول برخی از دوستان موجب اختلاف در صفوف مبارزین می‌شد، لذا تنها راهی که برای ما باقی ماند، این بود که در جلسات، حرف‌ها را نقد می‌کردیم و به‌رغم اینکه کسانی اصرار می‌کردند که نظریاتت را بنویس، در این مورد هیچ چیزی ننوشتیم، فقط در سخنرانی‌ها و بحث‌ها آرای ایشان را نقد می‌کردیم، مطلقا هم نام نمی‌بردیم.» [54] 
 
ادامه مقاله در قسمت چهارم را در اینجا بخوانید.
 
پی نوشت ها:
 
43- گفتمان صباح، صفحات 217 و 274
44- رجوع کنید به: نشریه فرهنگی تاریخی یادآور، سال دوم، شماره چهارم و پنجم، آذر و زمستان 1387/ بهار 1388، صفحه 39.
45- دکتر شریعتی خود در مقاله «معبودهای من» از کتاب «کویر» اساتیدش و احساس خود نسبت به آنها را چنین وصف کرده است:
«پروفسور ماسینیون، استاد بزرگوار و نابغه من که خیلی چیزها از او دارم و در ساختمان دل من دست داشته است ... وی مجموعه ای از درخشان ترین زیبایی های ممکن در وجود یک مرد، در سیمای یک انسان و در روح یک عالم بود، در سراسر عمرم از این پیرمرد هفتاد و نه ساله فرانسوی زیباتر ندیده ام، نه تنها زیبایی معنوی و روحی و اخلاقی و فکری، که زیبایی محسوس نیز در او چنان متجلی و قوی بود که هر چهره زیبایی را در پاریس پس از دیدار او، زشت و سرد و بی معنی و عروسکی می یافتم... من در حضور او، خود را در برابر یک روح بزرگ و یک انسان فراتر و یک خوبی مطلق و متعالی  و یک انسان نفیس و بسیار کمیاب می یافتم ... او مردی بزرگ بود، بزرگ به همه معانی کلمه، در فرانسه به آن بزرگی، در دانشگاه سورین به آن سرشاری و آوازه، مثل ماسینیون خیلی نبود. گوروویچ، شوارتز، سارتر، هاتری لوفور، کوکتو، از چهره های پرافتخار فرانسه بودند و جز کوکتو، دیگران را هم از نزدیک می شناختم، بخصوص لوفور و بالاخص گوروویچ را که شاگرد او بودم و پنج سال تمام و در همه درس هایش حضور و با افکار پیچیده او که همه را به فغان آورده بود آشنایی دقیق و کاملی داشتم.
همه مرا گوروویچ شناس می نامیدند. در کلاس جامعه شناسی، بچه ها مرا از مریدان و خواص گوروویچ و شیفتگان و نزدیکان فکری او می خواندند. هر وقت به من می رسیدند، به شوخی به گوروویچ متلک می گفتند. اصطلاحات و تعبیرات و ژست های خاص او را تقلید می کردند. این یهودی کمونیست سابق فراری روس که زندگی اش به افسانه شبیه بود... گوروویچ نابغه جامعه شناسی دنیا بود، اما ماسینیون چیزی دیگری بود ! گوروویچ تنها احساس نبوغ و عظمت فکری و علمی به آدم می داد، اما ماسینیون، گر چه بزرگ ترین اسلام شناس جهان معاصر بود{!!} اما زیبایی روح و جلال انسانیت و احساس ظریف و پرجاذبه او بیشتر در نزدیکانش اثر می گذاشت تا نبوغ علمی و فکری اش...
آن چنان که من در اسلام شناسی بر راه او رفتم، اما در انسان شناسی از او همچنان شرمسارم. من گوروویچ را تعظیم می کردم، اما ماسینیون را تقدیس لوفور، سارتر، گوروویچ مغزم را پر می کردند، عقلم را سیر می کردند، مرا اندیشیدن می آموختند. ژان کوکتو اعجاب مرا بر می انگیخت و همواره با شگفتی خیره ای به او می اندیشیدم. این روح چند بعدی رنگارنگ! اما ماسینیون را « دوست داشتم » و به او ارادت می ورزیدم، روحم را سیراب می کرد. قلبم را پر می کرد از او بیش از علم و بیش از فکر؛ خوب بودن را، در سطح بسیار متعالی و مرتفعی می شناختم...
آه ، اگر در زندگی ماسینیون را نمی شناختم! احساس می کنم که اگر این حادثه بزرگ در عمرم رخ نمی داد، تا آخر عمر از چه چیزها بی خبر می ماندم! آنچه را از او گرفتم – اگر او نمی بود و یا من با او نمی بودم – از چه کسانی می توانستم بگیرم ؟ از چه کتاب هایی می توانستم بیاموزم؟!... خدایا ! تو را چگونه سپاس بگزارم ؟! چگونه ؟ ...ممکن بود من بمیرم و هرگز چون او، مردی را که به یک اعجاز می مانست، نبینم. چه وحشت آور است تصور آن که ممکن بود چنین حادثه ای پیش نیاید. تصور زندگی من بی آشنایی با او، تصور من بی او ! چه روح فقیر و دل کوچک و مغز عادی و نگاه احمقی می داشتم ! از احتمال اشتباهم با آنها که هرگز او را و یا – اگر باشد – کسی چون او را نشناخته اند بر خود می لرزم... و بعد ... چه بگویم ؟ گوروویچ که نگاهی جامعه شناس به چشمان من بخشید و جهتی تازه و افقی وسیع در برابرم گشود، و پروفسور برک که مذهب را نشانم داد که از پشت عینک جامعه شناسی، چگونه می توان دید و همین درس بزرگ موجب شد که صدها هزار دانستنی های بیهوده ای که در اینجا آموخته بودم و به کارم نمی آمد، همه ارجمند و به دردخور شود و چه داستان مفصلی است! و شوارتز و لوفور که مرا با بینش های جدید امروز... در مسائل مکتبی و ایدئولوژیک آشنا کردند. (کویر، صفحات 78 تا 90.)
از این بالاتر و مهم تر، دکتر شریعتی در کتب دیگرش، از این اساتید و برخی بزرگان دیگر نام برده و آنها را با مقامات عالی تاریخ تشیع مقایسه نموده و نوشته است: «من گاندی آتش‌پرست را بیشتر لایق شیعه بودن می‌دانم تا آیت الله بهبهانی و بدتر از او، علامه‌ی مجلسی را، و چه می‌گویم؟ مجلسی سنی است، و امام احمد حنبل که پسرش را به جرم اینکه یکسال قاضی شده، وقتی می‌بیند خمیرمایه از خانه پسرش آورده‌اند و نان پخته‌اند، نان را نمی‌خورد و وقتی می‌شنود نان را به دجله انداخته‌اند، هرگز لب به ماهی دجله نمی‌زند و ابوحنیفه را که چوب می‌خورد تا پست قبول نکند و به وفاداری نسبت به حق امامت خاندان پیغمبر، از تعقیب خلیفه عباسی متواری می‌شود، از او شیعی‌تر است. گورویچ یهودی ماتریالیست کمونیست، به خاطر آنکه تمام عمر را علیه جاهلیت فاشیسم هیتلر و دیکتاتوری استالین و استعمار نظامی ارتش سری فرانسه برای اسارت مردم الجزایر و جلادی‌های صهیونیسم در قتل عام مردم فلسطین، ... با اینکه در فرانسه زندگی می کرد و نژادش یهودی بود، از مرجع عالیقدر تقلید شیعه حضرت آیت الله العظمی میلانی که تاکنون هر چه فتوا داده است در راه تفرقه مسلمین بوده یا کوبیدن هر حرکتی در میان مسلمین و یک سطر در تمام عمرش علیه بیست و پنج سال جنایت صهیونیسم و هفت سال قتل عام فرانسه و صد سال استعمار و صدها سال استبداد ننوشته و ولایت برایش مقام نان و دکان نان و چماق دست بوده است، بمراتب به تشیع تزدیکتر است.» (مجموعه آثار دکتر شریعتی، جلد 1، «با مخاطب‌های آشنا»، صفحات 12 و 13.) البته اینجا جای بررسی مبارزات عظیم آیت الله العظمی میلانی نیست، وگرنه گفتنی بسیار بود.
46- دکتر شریعتی در کتاب « تشیع علوی و تشیع صفوی » می نویسد: «ملای وابسته به رژیم صفوی، با فرشته نشان دادن امام ، مقام امام را ارتقا داده است و از محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین خیلی تجلیل کرده و فضایل و مناقب بسیار عظیم و عمیقی را به تازگی در ائمه کشف کرده است. فضائل اختصاصی دیگری که برخی از آنها سخت چندش آور است و نقلش و حتی تصورش در پس پرده های خیال و گوشه خلوت و خاموش ، زشت و نفرت بار: در بهشت هر آینه، به درستی که رودخانه ایست از شیر برای علی و برای فاطمه و حسین و حسن و ...» (مجموعه آثار شریعتی، جلد 9 ، صفحه 209 .) حداقل چیزی از این کلام مرحوم دکتر برداشت می شود این است که نشان می دهد ایشان به عنوان کسی که داعیه اسلام شناسی داشته و دو کتاب اسلام شناسی نوشته است، نه تنها تسلطی بر مهم ترین منبع اسلام شناسی یعنی قرآن نداشته، بلکه از آشنایی معمولی با آن هم متأسفانه بی بهره بوده است.
47- نشریه فرهنگی تاریخی یادآور، سال دوم، شماره چهارم و پنجم، آذر و زمستان 1387/ بهار 1388، مصاحبه با آیت الله مصباح یزدی تحت عنوان: «از آنچه می ترسیدیم اتفاق افتاد»
48- گفتمان مصباح، صفحات 218 تا 227.
49- همان، صفحات 248 تا 250.
50- نشریه فرهنگی تاریخی یادآور، سال دوم، شماره چهارم و پنجم، آذر و زمستان 1387/ بهار 1388، مصاحبه با آیت الله مصباح یزدی.
51- همانجا.
52- گفتمان مصباح، صفحه 250.
53- همان، صفحات 227 و 228.
54- نشریه فرهنگی تاریخی یادآور، سال دوم، شماره چهارم و پنجم، آذر و زمستان 1387/ بهار 1388، مصاحبه با آیت الله مصباح یزدی.

 
پاسخ مستند رجانیوز به شبهه پراکنی ها ‌درباره نامه 1/6
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢۸  کلمات کلیدی: چراغ راه
امام خمینی:ترسیدم که با پخش این نامه، خون مردم به جوش
 
بیاید و بریزند و آقای منتظری را بکشند

 گروه تاریخ- محمدامین فرج اللهی: اطرافیان و وابستگان آیت الله منتظری که از هواداران سیدمهدی هاشمی معدوم هستند بار دیگر با تشکیک در به صحت نامه ی 6/1 امام خمینی(ره) خطاب به آیت الله منتظری، نسبت های ناروایی را متوجه امام راحل نموده و به بهانه ی حمایت از آیت الله منتظری به عقده گشایی علیه امام امت پرداختند.

 به گزارش رجانیوز، چندی پیش یکی از سایت های جریان فتنه یادداشتی از زهرا ربانی املشی- عروس آیت الله منتظری و همسر احمد منتظری- را منتشر کرد که در آن نسبت به صحت نامه ی 6/1 امام خمینی(ره) تشکیک شده و اتهامات ناروایی را متوجه اطرافیان امام نموده بود.همچنین در این یادداشت، بنا بر سیره ی رایج هواداران آیت الله منتظری نسبت های ناروایی نیز متوجه شخص امام امت(ره) شده بود.

*زهرا ربانی املشی در ابتدا پس از بیان اینکه نامه ی 6/1 امام بر خلاف نامه های قبلی ایشان از رادیو و تلویزیون خوانده نشده، بررسی این نامه از نظر محتوی، خط و چگونگی انتشار را،دریچه‌ای به سوی شفافیت در این مسئله تاریخی دانسته و ایرادات خود را اینگونه بیان می کند:

"الف: ابتدا بررسی نامه از نظر ظاهر و چگونگی پخش آن، که ثابت می‌کند نمی‌تواند ازطرف امام خمینی باشد:

1- عدم تطابق خط نامه با خط امام از نظر کارشناسان.
2- پخش نشدن آن از صدا و سیما در زمان حیات امام.
3- درج نشدن آن در صحیفه نور، با اینکه نامه بعد از آن یعنی نامه 68/1/8 در این کتاب هست."

در ابتدا باید خانم ربانی املشی به این سوال پاسخ دهند که منظور از کارشناسانی که بر عدم تطابق دستخط نامه ی مذکور با دستخط امام در سایر نامه ها گواهی داده اند چه کسانی می باشند؟چرا در طول تاریخ انقلاب اسلامی تنها اطرافیان و هواداران آیت الله منتظری این شبهه را مطرح کرده اند و سایر یاران امام و بزرگان انقلاب حرف آنها را رد می کنند؟ و چرا افرادی که در بیت امام راحل بوده اند نظیر آیت الله توسلی، حجت الاسلام والمسلمین رحیمیان،آقای محمدعلی انصاری و امثال ایشان و سایر بزرگان انقلاب در رد صحت این نامه حرفی نزده اند؟بلکه صحت آن را تایید کرده اند.

از سوی دیگر قرینه های متعددی دال بر صحت این نامه از جانب شخص امام هم در خاطرات شخصیت های مختلف انقلاب و هم در خاطرات خود آیت الله منتظری وجود دارد.از جمله ی اینها خاطره ای از آیت الله ری شهری وزیر اطلاعات وقت است که در آن به جلسه ی چند تن از اعضای مجلس خبرگان رهبری با امام راحل اشاره می کند که افراد حاضر در جلسه از امام خواهش می کنند تا عبارتی از نامه که به سلب  عدالت  آیت الله منتظری اشاره دارد از نامه حذف شود.خواهش دیگر ایشان نیز عدم پخش این نامه از طریق رسانه های عمومی است که با اصرار آنها امام با این دو مورد موافقت می نمایند.آن قسمت از نامه ی امام که خط خوردگی دارد مربوط به همین مساله ی سلب عدالت است.

آیت الله ری‌شهری این قضیه را در خاطرات خود اینگونه نقل کرده است:
عصر یکشنبه 68/1/6، دفتر امام از آیت‌الله خامنه ای و آقای هاشمی میخواهد که نامه یاد شده را به آقای منتظری در قم برسانند. همچنین مجلس خبرگان تشکیل شود و به دستور امام، در خصوص عزل آقای منتظری تصمیم‌گیری نماید. لذا آیت‌الله خامنه‌ای، آیت الله مشکینی، آیت‌الله امینی، آیت‌الله مؤمن، و آیت‌الله طاهری خرم آبادی در دفتر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، جلسهای را ترتیب میدهند که در این باره تصمیم گیری کنند.

در آن جلسه جمع مذکور به این نتیجه میرسند که ابلاغ چنین نامه تندی به آقای منتظری و تشکیل مجلس خبرگان برای عزل ایشان، مصلحت نیست و لذا تصمیم میگیرند که خدمت امام برسند و نظر خود را به امام بگویند. شب هفتم فروردین 68، نام بردگان به استثنای آقایان مومن و طاهری، خدمت امام میرسند و نظر خود را میگویند و از ایشان میخواهند که از ارسال نامه به آقای منتظری منصرف شود و به گفته حاج احمدآقا، -چنان که پیش از این گفته شد- لااقل، موضوع سلب عدالت را از نامه حذف کنند.»( سنجه انصاف، ص279-280) 

همچنین حضرت امام(ره) در این جلسه هیات رئیسه مجلس خبرگان که جهت وساطت مبنی بر عدم پخش نامه 6/1/68 و یا حداقل حذف قسمت سلب عدالت خدمت امام رسیده بودند میفرمایند: «در وضعیت فعلی حجت بر من تمام شده و اگر روزی مملکت دست آقای منتظری بیفتد، نزدیکان و محرکان ایشان مملکت را قبضه میکنند و سپس خود او را میکشند. من وظیفه دارم انقلاب را نجات دهم. کسی که یک بیت را نمیتواند اداره کند، چگونه میتواند یک مملکت را به او سپرد. ( سنجه انصاف، ص279-280)

حضرت امام(ره) با عدم پخش نامه 6/1/68 در رسانه ها و حذف موضوع سلب عدالت موافقت میکنند اما نه به این معنا که آقای منتظری از عدالت ساقط نیست بلکه حضرت امام(ره) در مورد این مسئله گفتهاند: «البته اینکه من نامه 6/1/68 را پس گرفتم، نه اینکه پشیمان شدم و نه اینکه اصرار شما مرا وادار کرد که این نامه را پس بگیرم، فقط ترسیدم که با پخش این نامه، خون مردم به جوش بیاید و بریزند و آقای منتظری را بکشند...»  ( از جدایی تا رویارویی ص65)

آیت الله منتظری نیز در خاطرات خود راجع به علت عدم پخش نامه ی 1/6 حضرت امام در رسانه ها چنین می گوید: "حدودا یکی دوساعت از ظهر گذشته بود که آقای حاج شیخ عبدالله نوری از تهران وارد شدند و شروع کردند به اظهار ناراحتی زیاد که قرار بوده این نامه را در رادیو تلویزیون بخوانند و اگر نامه پخش شود چه می شود، خیلی بد شده و امام خیلی ناراحت هستند و شما باید چیزی بنویسید که ایشان قانع شوند و..."

مشاهده می شود که در این صحبت ها عبدالله نوری به دو نکته اشاره می کند که از قضا،جواب دو ابهام و شبهه ای است که خانم ربانی املشی مطرح می کند.یکی اینکه عبدالله نوری می گوید:" قرار بوده این نامه را در رادیو تلویزیون بخوانند" و دیگر اینکه " امام خیلی ناراحت هستند و شما باید چیزی بنویسید که ایشان قانع شوند"!!

جالب آنکه ایت الله منتظری در ادامه ی این خاطره می گویند:"آقای نوری با حالت گریه متنی را از جیبشان دراوردند و گفتند:من در ماشین این متن را نوشته ام که شما این مضمون را به امام بنویسید...."

نکات  بالا نشان می دهد که بر خلاف ادعاهای خانم ربانی املشی،نامه ی حضرت امام قرار بوده رسانه ای شود و عدم رسانه ای شدن آن،نه نشانه ی جعلی بودن آن،بلکه نتیجه ی خواهش و اصرار برخی اعضای مجلس خبرگان بوده است.


 

همچنین بیان "ناراحتی امام" توسط عبدالله نوری و خواهش از آیت الله منتظری برای نوشتن نامه ی مستقیم به شخص حضرت امام،نشان دهنده ی این است که آیت الله منتظری و عبدالله نوری این نامه را از جانب خود امام می دانند و شکی در محتوا و دستخط آن ندارند.برفرض جعلی بودن نامه، عبدالله نوری ناراحتی امام را از کجا می داند؟!
همچنین آیت الله منتظری در جواب این نامه در تاریخ 7/1 چنین می نویسند" محضر مبارک آیت الله العظمی امام خمینی مدظله العالی پس از سلام و تحیت مرقومه شریفه مورخ 6/1/68 واصل شد."

اگر آیت الله منتظری معتقد بوده اند نامه جعلی بوده و توسط سید احمد خمینی نوشته شده است،چرا در جواب آن،امام راحل را خطاب قرار می دهند؟! و آیا اگر نامه ی 1/6 جعلی بوده و امام در جریان آن نبوده اند،چرا نپرسیده اند کدام مرقومه؟!

 هم چنین امام راحل طی نامه ای کوتاه به نمایندگان مجلس در فروردین 68، ضمن بیان اینکه عزل آیت الله منتظری اقتضاء وظیفه شرعی شان بوده ،اظهار امیدواری می کنند که ابعاد موضوع در آینده روشن بشود.متن نامه ی ایشان به شرح زیر است:

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم
خدمت فرزندان عزیز، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، و وزرای محترم ـ دامت افاضاتهم
با سلام، شنیدم در جریان امر حضرت آقای منتظری نیستید و نمی‏دانید قضیه از چه قرار است. همین قدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است در اعلامیه‏ها و پیغامها تمام تلاش خود را نموده است تا قضیه بدین جا ختم نگردد، ولی متأسفانه موفق نشد. از طرف دیگر وظیفۀ شرعی اقتضا می‏کرد تا تصمیم لازم را برای حفظ نظام و اسلام بگیرد. لذا با دلی پرخون حاصل عمرم را برای مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم.
ان‏شاءاللّه‏ خواهران و برادران در آینده تا اندازه‏ای روشن خواهند شد. سفارش این موضوع لازم نیست که دفاع از اسلام و نظام شوخی بردار نیست؛ و در صورت تخطی، هر کس در هر موقعیت بلافاصله به مردم معرفی خواهد شد. توفیق همگان را از خداوند متعال خواستارم. والسلام علیکم و رحمة اللّه‏ و برکاته.
26/1/68
روح‏ اللّه‏ الموسوی الخمینی(صحیفه امام،جلد ۲۱ – صفحه ۳۵۰)

این سند محکم که تاریخ آن بیست روز پس از نامه ی 6/1 است به وضوح نشان می دهد که حضرت امام در جریان عزل آقای منتظری بوده اند و آن را اقتضای وظیفه شرعی خود عنوان می کنند.آیا هواداران آیت الله منتظری و داعیه داران جعلی بودن نامه ی 6/1، این نامه ی امام را نیز جعلی می دانند؟!

آیا با وجود این نکات و قرائن متواتر و مستحکم از جانب سایرین و خود آیت الله منتظری  می توان عدم تطابق خط نامه با خط امام از نظر کارشناسان!! و پخش نشدن آن از صدا و سیما در زمان حیات امام راحل را دلیلی بر جعلی بودن آن دانست؟!


*زهرا ربانی املشی،همسر احمد منتظری در ادامه ی تلاش های خود با اشاره به "درج نشدن آن در صحیفه نور، با اینکه نامه بعد از آن یعنی نامه 8/1/68 در این کتاب هست و "وجود نامه 8/1/68 با ادبیات کاملاً متفاوت از نامه 6/1/68 و انتشار آن از رسانه‌ها" تلاش می کند ادعایش را مبنی  ساختگی نشان دادن نامه ی 6/1 اثبات کند.

باید یادآور شد که اگر هدف ایشان از بیان این نکته که نامه ی 6/1 در صحیفه نور نیست،عدم تایید آن از سوی موسسه نشر و تنظیم آثار امام است؛ این نتیجه گیری اشتباه است.چرا که نامه ی 6/1 در جلد بیست و یکم صحیفه امام آورده شده است و به جز آن هم، در چند سال اخیر که مجددا بحث جعلی بودن آن از سوی هواداران آیت الله منتظری مطرح شد،موسسه نشر و تنظیم آثار حضرت امام صحت آن را تایید کرد.

لازم به ذکر است آقای حمید انصاری قائم مقام موسسه نشر و تنظیم آثار امام نیزسال 89 در مصاحبه با سایت جماران و در پاسخ به شبهه پراکنی های احمدمنتظری- شوهر خانم ربانی املشی- درباره نامه 6/1 چنین پاسخ داده است:

موسسه درباره اصالت این نامه قبلا با شفافیت اعلان نظر کرده مبنی بر اینکه نامه 6/1/68 حضرت امام خطاب به قائم مقام رهبری (وقت ) ، قطعی الصدور از سوی شخص حضرت امام و غیر قابل خدشه است ، قصد بیان تفضیل موضوع را ندارم تاکید می کنم اسناد و مدارک مربوط به این نامه و مهمتر از آن اظهارات حاضران در جلسه سران قوا که در همان روز با حضور امام و یادگار ایشان در جماران برگزار گردیده و موضوع جلسه هم بحث درباره مطالب نامه و حتی تعابیر آن و در خواست عدم انتشار آن بوده است در اختیار موسسه می باشد . در این مجال فقط به این نکته اشاره می کنم که آنهاکه این ادعا را مطرح کرده اند توجه به این نکته نداشته اند که گیرنده این نامه در پاسخ مورخ 7/1/68 خویش خطاب به امام نوشته است :

«... پس از سلام ، مرقومه شریفه ی مورخ 6/1/68 واصل شد ضمن تشکر از ارشادات و ... »، متعاقب وصول این پاسخنامه ، نامه دوم حضرت امام به تاریخ 8/1/68 نوشته و برای ایشان ارسال گردیده است .< موسسه درباره اصالت این نامه قبلا با شفافیت اعلان نظر کرده مبنی بر اینکه نامه 6/1/68 حضرت امام خطاب به قائم مقام رهبری (وقت ) ، قطعی الصدور از سوی شخص حضرت امام و غیر قابل خدشه است ، قصد بیان تفضیل موضوع را ندارم تاکید می کنم اسناد و مدارک مربوط به این نامه و مهمتر از آن اظهارات حاضران در جلسه سران قوا که در همان روز با حضور امام و یادگار ایشان در جماران برگزار گردیده و موضوع جلسه هم بحث درباره مطالب نامه و حتی تعابیر آن و در خواست عدم انتشار آن بوده است در اختیار موسسه می باشد .

آیا تشکیک کنندگان در اصالت نامه 6/1، اصالت پاسخ این نامه (7/1/68 – که در آن قید پاسخ به نامه 6/1/68 تصریح شده است ) و نامه 8/1 را نیز منکر می شوند ؟! آیا این خود بهترین دلیل بر جعل ناشیانه ادعای مذکور نمی باشد.
یادآور می شوم که نامه معروف 6/1/68 حضرت امام را ،‌حجت الاسلام آقای محمدعلی انصاری اخوی اینجانب و  بنده در روز 6/1/68 به قم بردیم و تحویل قائم مقام رهبری گردید. ناگفته هایی از این ماموریت و مسائل پس از تحویل نامه دارم که بیان آن فعلا در فرصت این مقال نمی گنجد.(مصاحبه با سایت جماران 24/7/89)

پس از نامه آیت الله منتظری در تاریخ 7/1 به امام راحل،ایشان در  تاریخ 8/1/68 نامه دیگرى به آقاى منتظرى مى‏نویسند که لحن و نگرشى متفاوت با نامه 6/1/68 دارد و علت این تفاوت از نظر سخن و محتوا با توجه به فاصله کم زمانى، حکایت از آن دارد که نظرات امام(ره) در شرایط نگارشى نامه دوم، عمدتاً تأمین شده و برخورد تند امام(ره) در نامه اول، عمدتاً به این دلیل بود که ایشان مى‏خواستند تأمین مصلحت نظام اسلامى و انقلاب را با چنان شکلى عملى کنند که در آینده ، نه آقاى منتظرى و نه دیگر نیروهاى درون نظام هرگز جرئت نکنند که بازگشت وى به جایگاه رهبرى را مطرح سازند. در واقع، قصد امام(ره) این بود که به عنوان بانى نظام و رهبر انقلاب و با شناختى که از میزان توان مدیریتى و شخصیت آقاى منتظرى داشتند، بازگشت وى به جایگاه رهبرى را محال و ناممکن سازند.

با مروری بر نامه ی 7/1 آیت الله منتظری که در آن تمایل خود را برای عزل از این مقام عنوان کرده اند؛ در می یابیم که مقصود امام محقق شده است، آنجا که ایشان در بخشی از نامه می نویسد:" و راجع به تعیین اینجانب به عنوان قائم مقام رهبرى، خود من از اول جدا مخالف بودم، و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینى بار مسئولیت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین اینجانب به مصلحت نبوده است و اکنون نیز عدم آمادگى خود را صریحا اعلام مى کنم و از حضرتعالى تقاضا مى‌کنم به مجلس خبرگان دستور دهید مصلحت آینده اسلام و انقلاب و کشور را قاطعانه در نظر بگیرند و به من اجازه فرمایید همچون گذشته یک طلبه کوچک و حقیر در حوزه علمیه به تدریس و فعالیتهاى علمى و خدمت به اسلام و انقلاب، زیر سایه رهبرى حکیمانه حضرتعالى، اشتغال داشته باشم و اگر اشتباهات و ضعفهایى که لازمه طبیعت انسان است رخ داده باشد، انشاءاللّه با رهبریهاى حضرتعالى مرتفع گردد."

طبیعی است که عدالت امام راحل به عنوان ولی فقیه اقتضاء می کند که برخوردشان با آیت الله منتظریِ قبل از نامه ی 7/1 با آیت الله منتظری بعد از نامه ی 1/7 که در آن صراحتا خواستار برکناری اش از قائم مقامی شده و به نوعی به امر امام تمکین کرده متفاوت باشد.
همچنین باید گفت که تفاوت دونامه ی 6/1 و 8/1 امام خمینی(ره) آنقدر نیست  که خانم ربانی املشی آن را ناشی از جعلی بودن یکی از آن دو نامه بداند.بلکه وجوه اشتراک محتوایی بین آنها نیز وجود دارد که از جمله ی آنها، تاکید امام بر ناسالم بودن اطرافیان و بیت آیت الله منتظری و هم چنین اشتباه ایشان در حمایت از مهدی هاشمی است.

 *عروس آیت الله منتظری پنجمین شبهه ی خود را " انتشار این نامه درآن زمان درچند نسخه و با خطوط متفاوت و اندک تفاوت در متن" عنوان می کند.
نکته ی مورد اشاره ی ایشان درست است و محتوای نامه ی 6/1 امام خطاب به آیت الله منتظری به فاصله ی دو سه ماه پس از عزل ایشان به طور ناقص و دست وپا شکسته و به صورت شب نامه ای و دستنویس  و بعضا تایپ شده بین کارکنان برخی ادارات و مردم پخش می شود.اما از خانم ربانی املشی باید سوال کرد که آیا این امر می تواند دلیلی بر جعلی بودن اصل نامه و یا نیت سوء جاعلان آن باشد؟! ایشان گفته اند "انتشار درچند نسخه و با خطوط متفاوت!! نکند ایشان توقع داشته اند که کپی اصل نامه منتشر شود؟ 

اگر اینگونه باشد تکلیف افشای برخی نامه های محرمانه ی آیت الله منتظری از بی بی سی چه می شود؟ آیا می توان انتشار آنها را هم دلیلی بر جعلی بودن آنها دانست؟!  اگر این فرض را بپذیریم دیگر چگونه می توانیم انتشار اسناد و اخبار مملکت را در مطبوعاتی مثل النهار و الشراع -که ارتباطات تنگاتنگی با باند سیدمهدی هاشمی معدوم داشتند- قابل توجیه بدانیم؟! اگر اینگونه باشد که رسانه ای شدن سندی محرمانه نشانه ی جعلی بودن یا مخدوش بودن آن باشد،آیا ایشان می پذیرند که اسناد مک فارلین را که به اعتراف خود سید مهدی هاشمی توسط عوامل باند او در اختیار نشریه ی الشراع گذاشته شده نیز جعلی بدانیم؟!

*زهرا ربانی املشی در ادامه به دو خاطره ی نقل شده از خاطرات آیت الله منتظری استناد می کند که در آنها عبدالله نوری صحبت هایی را از امام نقل می کند که محتوای آنها در تاریخ انقلاب، تنها توسط عبدالله نوری از امام نقل شده است: بعد از اینکه نامه 7/1/68 آیت‌الله منتظری توسط آقای عبدالله نوری به دفتر امام ارسال شد، با فاصله نیم ساعت دو تلفن از دفتر امام به آیت‌الله منتظری زده شد که پیغام امام را برساند. در تلفن اول آقای عبدالله نوری گفتند که امام فرمودند: "آیت‌الله منتظری کما کان وکیل من هستند وجوه مرا بگیرند و به مصرف برسانند". تلفن دوم نیم ساعت بعد، باز آقای عبدالله نوری گفتند که امام فرمودند: "نامه 6/1/68 از من نیست، آن را پاره کنید و اگر جایی درز کند معلوم می‌شود شما آن را پخش کرده اید". (خاطرات آیت الله منتظری صفحه 688)

راجع به مطالب ذکر شده این توضیح ضروری به نظر می رسد که مطالب فوق،جز  عبدالله نوری روایتگر دیگری ندارد.طبیعی است که افراد بیت امام و یا سران کشور و خبرگان که راجع به محتوای نامه ی 6/1 اعلام نظر کرده اند باید در جریان این مساله هم قرار می گرفتند،اما نکته ی جالب توجه این است که این صحبت های امام مبنی بر اینکه آیت الله منتظری هنوز وکیل امام هستند،توسط هیچ فرد دیگری روایت و یا تایید نشده است.عملکرد امام امت و خود آیت الله منتظری نیز گواهی بر نادرستی و دروغ بودن این ادعاست.
اما راجع به ادعای مطرح شده مبنی بر این گفته ی امام که "نامه 6/1/68 از من نیست، آن را پاره کنید و اگر جایی درز کند معلوم می‌شود شما آن را پخش کرده اید" ابتدا باید گفت که خانم ربانی املشی مطلب نقل شده در خاطرات آیت الله منتظری را تحریف کرده اند. اصل مطلب نقل شده در صفحه 688  خاطرات چنین است: 
"نیم ساعت بعد باز آقای نوری زنگ زد که بیت امام می گویند: ما نامه 6/1 را پاره کردیم و آن نامه از ما نیست، اگر این نامه به دست کسی افتاد از بیت شما به دست افراد افتاده است"(خاطرات، ص 688)

مشاهده می شود که خانم ربانی املشی به خاطرات پدرشوهر خود نیز رحم نکرده و آن را تحریف نموده است.ایشان به این سوال پاسخ دهند که چرا مطلبی را که عبدالله نوری از طرف بیت امام نقل کرده،گفته ی امام عنوان کرده اند و نوشته اند:"امام فرمودند:نامه ی6/1 از من نیست"؟!
همچنین  باید گفت که بنا بر اسنادی که پیش از این ذکر شد کاملا آشکار است که این حرف نسبتی دروغ به امام است.اما برای یقین به باطل بودن این حرف به سندی دیگر از خاطرات آیت الله منتظری اشاره می کنیم.
ایشان در بخشی از خاطرات خود پرده از بهانه جویی علیه نامه 6/1 بر می دارند و برخلاف برخی ادعاهای خود، ناخواسته اعتراف می کنند که حضرت امام در جریان این نامه بوده اند:" البته این نامه برای چند نفر هم در همان بیت امام توسط حاج احمدآقا خوانده شده بود،می گویند در حضور خود امام هم خوانده شده،برای من هم یک نسخه به وسیله ی آقای محمدعلی انصاری فرستادند.اما مطمئنا این نامه به خط امام نیست،ممکن است حداکثر املای ایشان باشد."

با دقت در مطلب بالا بد نیست خانم ربانی املشی به این سوال پاسخ دهند که آیا می شود نامه ای در حضور امام وچند نفر دیگر به عنوان نامه ایشان قرائت شود و امام مخالفتی نکرده باشند ورسوا تر اینکه نسبت به ارسال نامه ای به این مهمی برای آیت الله منتظری جلوگیری نکرده باشند؟ آیا انکار این مطلب که در خاطرات آیت الله منتظری به آن اشاره شده معنایی جز تایید عدم صداقت ایشان توسط خانم ربانی املشی دارد؟!


هم چنین اگر جعلی بودن نامه را 6/1 را بپذیریم راجع به نامه ی میرحسین موسوی نخست وزیر وقت مبنی بر دستور امام برای جمع آوری تصاویر آیت الله منتظری از ادارات  چه قضاوتی خواهیم داشت؟!  در این نامه میرحسین موسوی چنین می نویسد: " بنا به دستور مقام معظم ولایت فقیه،رهبر انقلاب و بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی مدظله العالی لازم است عکسهای آیت الله آقای منتظری در سراسر کشور از ادارات و سازمان های دولتی جمع آوری گردد." لازم به ذکر است تاریخ نامه ی میرحسین نیز 6/1 است. خانم ربانی املشی و هوادار امروز میرحسین موسوی به این سوال پاسخ دهند که نامه ی میرحسین موسوی نیز جعلی است؟! و ایشان هم طبق فرضیات شما مانند امام اسیر اطرافیانشان شده بودند؟!

لازم به ذکر است روز هفتم فروردین هم در جلسه ی هیات دولت،بحث عزل آیت الله منتظری مطرح می شود.در این جلسه میرحسین موسوی می گوید:خط کلی این است که در رابطه با این مساله،طبق نظر امام عمل کنیم.(سنجه انصاف، ص 279)

ادامه دارد...


 
روزشمار ایام فتنه- 28 شهریور
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢۸  کلمات کلیدی: چراغ راه
نامه خاندان هاشمی‌رفسنجانی به آملی لاریجانی/
حضور شمس‌الواعظین در سفارت سعودی

خبرگزاری فارس: مهدی، یاسر، محسن، فاطمه و فائزه هاشمی در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه نوشتند استدعا داریم که دستور فرمایید به دور از بازی‌های سیاسی به اتهامات وارد شده به خانواده هاشمی رفسنجانی رسیدگی شود.

خبرگزاری فارس: نامه خاندان هاشمی‌رفسنجانی به آملی لاریجانی/حضور شمس‌الواعظین در سفارت سعودی

شبکه ایران: «روزنامه اعتماد در شماره امروز خود تصویری را در صفحه اول به چاپ رساند که مخاطبانش را به "حضور گسترده سبزها" در راهپیمایی روز قدس متقاعد کند. این تصویر البته برای دو دسته عجیب بود، نخست آنها که خود به راهپیمایی رفته بودند و اتفاقاً از مسیر خیابان کریم‌خان به سوی دانشگاه تهران رفتند و بازگشتند؛ آنها تمام جمعیتی که مشاهده کردند، بسیار کمتر از تصویر چاپ شده در روزنامه اعتماد بود. دسته دوم کسانی بودند که به راهپیمایی روز قدس نرفتند و از تلویزیون تصاویر ارسالی را مشاهده کردند؛

تصاویری که از بالگرد ثبت شده بود هم حاکی از جمعیت چند صدهزار نفری مردمی بود که با حضورشان در خیابان کریمخان جمعیت چند هزار نفری سبزها را ناپدید کرده بودند. مقایسه همه تصاویر و از جمله تصویری که روزنامه اعتماد در سایتش منتشر کرد در همان نگاه اول مشخص می کرد که تصویر اول این روزنامه کاملا دستکاری شده است؛ عکس روزنامه حتی با عکس سایت روزنامه اعتماد هم تفاوت های مشهودی داشت. مقایسه قسمتهای مختلف عکس صفحه اول این روزنامه هم مشخص می کند که عکس صفحه اول روزنامه اعتماد و همچنین سایت آن نه یک عکس بلکه مجموع دو یا چند عکس می‌باشد که در هم ادغام شده است.»

* آینده: مهدی، یاسر، محسن، فاطمه و فائزه هاشمی در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه با اشاره به عدم اجرای دستور رهبر انقلاب برای تعقیب عوامل تخریب‌های صورت گرفته از سوی مسئولان قضائی و غیر قضائی تصریح کرده اند: «استدعا داریم که دستور فرمایید، مرجعی صلاحیتدار، مستقل و با اختیارات کامل،‌و دور از بازیهای سیاسی، رسیدگی به شایعات و اتهامات (وارد شده به خانواده هاشمی رفسنجانی) را در دستور کار خود قرار دهد و نتایج را به اطلاع ملت فهیم و رشید ایران اسلامی و مسئولان محترم کشور برساند»

* قدرت الله علیخانی عضو فراکسیون اقلیت مجلس در گفتگو با پارلمان نیوز گفت: «برخوردی که با رییس جمهور سابق کشورمان صورت گرفته است به نوعی مخالفت با آرمان‌های نظام تلقی می‌شود.»

* در پی تکذیب خبر ربوده شدن عاطفه امام از سوی مادر وی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با صدور بیانیه ای اعلام کرد: «پیرو نامه سرگشاده مورخ 17/6/88 در باره ماجرای ناپدید شدن دختر آقای جواد امام به اطلاع می‌رساند آن نامه با انگیزه‌های انسان دوستانه و دفاع از حقوق یک عضو سازمان  و در پی دو مصاحبه مادر عاطفه امام با رسانه‌های جمعی مبنی بر بازداشت غیر قانونی دخترش و وادار کردن او به اعتراف‌های ناشایست نگارش یافت و اکنون که مشارٌالیها طی مصاحبه‌ای اعلام داشته است ماجرای بازداشت دخترش صحت نداشته و تنها ادعاهای دختری نوجوان بوده است که به انگیزه‌های احساسی و عاطفی نسبت به پدر دربند خود، آن را مطرح کرده است، طبعاً ما نیز به منظور رفع هرگونه شبهه و سوء تفاهمی وظیفه خود می‌دانیم، مطالب مربوط به این موضوع در نامه مذکور را منتفی اعلام می‌‌کنیم.»

* رجانیوز: «حضور شمس‌الواعظین سردبیر روزنامه‌های زنجیره‌ای در دولت موسوم به اصلاحات در یک مهمانی سفارت سعودی در تهران از ارتباطات وی رمزگشایی کرد. وی که پای ثابت برنامه‌های شبکه تلویزیونی العربیة است و در گفت‌وگوی تلفنی با این شبکه به بیان اظهارات ضدنظام می‌پردازد، هفته گذشته در مهمانی مجللی که به‌مناسبت معرفی سفیر جدید عربستان در تهران از سوی سفارتخانه سعودی برگزار شد، به‌عنوان مدعو ویژه حضور یافت. وی در حالی در این مهمانی که در باشگاهی در فرمانیه تهران برگزار شد، شرکت کرده است که شبکه العربیة با رویکرد ضدایرانی و وابستگی محرز به خاندان سلطنتی سعودی، از وی به‌عنوان یک کارشناس نسبتاً ثابت در تحلیل اوضاع ایران مطابق میل گردانندگان این شبکه یاد می‌کند.»

منبع: کتاب روزشمار 8 ماه نبرد مقدس


 
بررسی تفصیلی ماجرای آیت الله مصباح و دکتر شریعتی/1
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٧  کلمات کلیدی: چراغ راه
شهید مطهری در اوج انقلاب چگونه از شریعتی انتقاد کرد/
اسلام‌شناسان بزرگ در آثار دکتر چه می‌دیدند؟

 گروه تاریخ رجانیوز-وحید خضاب: ماجرای این نوشته، خیلی خلاصه، به آنجا بر می گردد که چندی پیش یک سایت طرفدار جریان نفوذی، در نوشته ای مشمئزکننده و سراسر توهین راجع به علامه مصباح یزدی (حفظه الله) فحاشی های عجیب و غریبی کرده بود. بعد از شروع موج محکومیت ها از طرف دوستداران اسلام و انقلاب، آقای دکتر عبدالرضا داوری در جایی بحثی کرده بود و به نوعی اصل ایراد به حضرت علامه را وارد دانسته و تنها به لحن آن فحش نامه ایراد گرفته بود. در طرف دیگر هم کسی احساس تکلیف کرده و ضمن رجوع به سوابق نوشتاری آقای دکتر داوری در برخی نشریات از دوره اصلاحات به بعد، نشان داده بود ایشان که زمانی خود خنجر دهن دریدگان مثلا اصلاح طلب را درباره حضرت علامه تیز می کرده، بعد از مدتی در بحث با همان ها خود را طرفدار علامه نشان داده و حالا هم مجددا به حکم کل شیء یرجع الی اصله، به دوره تیز کردن خنجر فحاشان برگشته و معلوم نیست این سیکل معیوب را تا کی ادامه خواهد داد. آقای دکتر عبدالرضا داوری هم در جوابیه ای خطاب به سایت رجانیوز، به آن مطلب پاسخ گفته بود و ضمنا به تفصیل، دلایل انتقاد خود به حضرت علامه را هم شرح داده بود. بنا به دلایی که مسئولین خود سایت باید پاسخگو باشند، متن کامل جوابیه آقای داوری درج نشد و تنها بخش نخست آن که مربوط به خودش بود انتشار یافت. اما سخن بنده در این نوشته، با بخش دوم آن جوابیه است. آقای داوری در آن بخش، چند موضوع را طرح کرده بودند، یکی راجع به مقابله حضرت علامه با مشی حضرت امام در موضوع دکتر شریعتی، دیگری راجع به مقابله حضرت علامه با مشی حضرت آقا در موضوع مردمسالاری دینی، و سوم راجع به مقابله حضرت علامه با مشی حضرت آقا درباره جریان انحرافی یا به قول آقای داوری دولت دهم. آقای داوری در این جوابیه در یک کلام خواسته بگوید حضرت علامه، در تمام طول حیات سیاسی اش، به دلیل نداشتن بصیرت، همواره در حال ریختن آب به آسیاب دشمنانی بوده که می خواسته اند با پولاریزه کردن فضای جامعه و ایجاد دوقطبی های دروغین، مردم و مسئولین را از پرداختن به هدف اصلی بازدارند و بدین شکل توان امت را تحلیل ببرند.

اینکه کسی به حضرت علامه مصباح یزدی چنین انتقادی داشته باشد، کفر نیست. اگر کسی به نظرات علمی یا روش عملی ایشان هم نقد داشته باشد ایراد ندارید. اگر هم این انتقادات را مطرح کند نه تنها بد نیست بلکه بیش از هر کس یقینا از طرف خود ایشان با استقبال مواجه خواهد شد. پس مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که کسی بیاید و برای تبرئه ی یک جریان منحط و انحرافی فکری، به جای پاسخ گویی به حرفهای حضرت علامه بنا را بر کوبیدن شخص ایشان بگذارد. حتی –بین خودمان باشد!- تا اینجای کار را هم شاید بشود به نوعی اصطلاحا زیرسبیلی در کرد، اما اشکال اصلی آنجاست که برای کوبیدن حضرت علامه، بی دریغ، تیغ به روی تاریخ انقلاب بکشیم و با تحریف تاریخ انقلاب سعی کنیم گناه نکره را به گردن کسی بیندازیم و قبل از اینکه طرف فرصت سر جنباندن داشته باشد، گردنش را به همین جرم نکرده، با شانتاژ رسانه ای بزنیم.
 
اتهام جدید آیت الله مصباح چیست؟!
 
قبل از شروع به جواب باید صریحا عرض کنم، این نوشته نه جوابیه رجانیوز است، نه جوابیه حضرت علامه، نه حتی جوابیه طرفداران ایشان. بلکه فقط و تنها فقط نوشته دانشجوی کوچکی است که حق حیات معنوی حضرت علامه را بر خود به عین الیقین، عیان می بیند و سایت رجانیوز هم بر او منت نهاده و انتشار این نوشته را پذیرفته است. فلذا هر تحلیل جریانی یا فازی درباره این نوشته جملتاً و تفصیلاً منتفی است و مسئولیت آن تنها و تنها بر عهده این کمترین است.
 
آقای داوری در جوابیه خود فرموده اند: «یکی از مهمترین دامهایی که همواره در مقابل انقلابها و نهضتهای توحیدی قرار دارد، دوگانه انگاری ها و دوقطبی سازی های کاذبی است که با طراحی پیچیده به سوژه سازی های فرعی و شکاف افکنی های کاذب در بدنه اجتماعی می پردازند تا موضوع اصلی انقلاب و نهضت را از دستور کار خارج سازند. چند نمونه عینی و تاریخی از این دو قطبی سازی کاذب را می توان چنین فهرست کرد:
 
 ... 5- -پردازش پروژه شریعتی ستیزی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با هدف رو در رو قرار دادن انقلابیون مسلمان 
... اگر از یک سو مشی امام خمینی(رحمة الله علیه) را در موضوع اولویت نداشتن مقابله با بهاییت در سالهای پیش از انقلاب و ضرورت پرهیز از «شریعتی ستیزی» در نظر بگیریم ... در می یابیم که یکی از مهمترین کارکردهای رهبری انقلاب اسلامی ایران در پنجاه سال اخیر(چه در دوره رهبری اول و چه در دوره رهبری دوم) ، ممانعت از حرکت جامعه در مسیر تضادهای کاذب و بزرگنمایی این قبیل شکافهاست و این کمترین معتقد است که  راهبرد ولایی پرهیز از دوقطبی سازی های کاذب، در برخی مقاطع تاریخی کمتر مورد توجه حضرت آیت الله مصباح یزدی قرار داشته است و انتقاد دیروز و امروز اینجانب به ایشان نیز در همین تحلیل ریشه دارد. 
 
... حضرت آیت الله مصباح یزدی در اوج گیری مبارزات علیه رژیم پهلوی ، مقابله با اندیشه های دکتر علی شریعتی را در دستور کار خود قرار می دهد و «شریعتی ستیزی» ایشان به ایجاد درگیری و دوقطبی هواداران و مخالفان شریعتی در مدرسه حقانی (محل تدریس ایشان) منجر می شود. 
 
... علاوه بر انتقادات حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) از پروژه «شریعتی ستیزی» حضرت آیت الله مصباح یزدی و یارانشان ، حضرت آیت الله خامنه ای نیز پروژه «شریعتی ستیزی» در سالهای پیش از انقلاب را «بی ثمر و زیان بخش» توصیف می کنند.»
 
موضوع دکتر شریعتی اولویت دهم ما هم نیست
 
واقعا داستان به همین شکلی بوده که آقای داوری روایت می کند؟ خوب است این نکته را هم تذکر بدهم که بنده شخصا مطرح شدن موضوع دکتر شریعتی در حال حاضر را قطعا اولویت اول و دوم و حتی دهم جامعه فرهنگی و تاریخی کشور نمی دانم، و پرداختن به نقاط مثبت و منفی آن مرحوم یا نقد تفکرات او را خالی از برخی از آسیب های اجتناب ناپذیر حاشیه ای نمی دانم، اما چه می شود کرد که وقتی کسانی برای به کرسی نشاندن گزاره مسموم «تقابل حضرت علامه با ولی فقیه» بی باکانه دست به تحریف تاریخ می زنند، چاره ای نمی ماند که ما هم وارد موضوع شویم و چون نمی شود این قبیل موضوعات را با مجمل گویی و سربسته گذاشتن، تبیین کرد، ناچاریم-به عنوان اکل میته- وارد این بحث بشویم و سعی می کنیم که از رنجاندن خاطر طرفداران آن مرحوم و دیگر بزرگانی که نام مبارکشان در این نوشته خواهد آمد، پرهیز کنیم ولی در هر حال، بحث بحثی علمی است و ان شاء الله که حب و بغض شخصی در کار نخواهد بود، که اگر بنا به قضاوت بر اساس حب و بغض باشد، من برخی از کسانی که در این نوشته نقد خواهند شد را بیش از حد دوست دارم و سالها تمثال مبارکشان زینب بخش اتاقم بوده است در حالیکه فی المثل تا به حال توفیق نداشته ام عکسی از حضرت علامه در اتاقم داشته باشم. ای کاش آقای داوری ما را مجبور نمی کرد به نبش قبر برخی مسائل که اولویت امروز ما نیست مجبور شویم.
 
فضای ایران و جهان در آستانه مطرح شدن مرحوم دکتر شریعتی
 
برای توضیح بحث باید کمی از فضای آن روزگاربنویسیم. در آن روزها حکومت پهلوی، دیکتاتوری را به عریان ترین شکلش در کشور عزیز ما عملی می کرد. نه فقط اندیشه های سیاسی ضد حکومتی مورد هجوم بود، که از آن بدتر اصل و اساس زندگی انسانی یعنی دین هم در حکومت پهلوی مورد هجمه قرار داشت. در کنار این فضای داخلی، فضای جهانی ای غالب بود که دو وجه فکری و سیاسی روشن داشت: وجه غالب سیاسی اش حرکت های استکباری آمریکا در چهار گوشه جهان و ظلم بی پرده اش در حق مظلومین کره خاکی بود: از کشتارهای هیروشیما و ناکازاکی بگیرید تا کشتارهای کره و کارهای باورنکردنی در ویتنام و کامبوج و آزمایش داروی سرطان بر روی مردم عادی آمریکای لاتین. کمترین شرارت عریان آمریکا در آن روز حمایت شش دانگ از حکومت های فوق استبدادی از شرق آسیا تا خاورمیانه و از شمال آفریقا تا قاره آمریکا بود. در کنار این، وجه فرهنگی غالب کسانی که بنای رها شدن از بند داشتند را یک جهان بینی خاص تشکیل می داد: ماتریالیسم دیالکتیک. و ایدئولوژی انقلابی برخاسته از آن هم مأمن حداکثر مطلق روشنفکران و مبارزین تمام جهان بود: مارکسیسم-لنینیسم. 
 
شرح و بسط این جهان بینی و ایدئولوژی خارج از چارچوب این بحث است اما همین قدر باید گفت که در آن ظلم بی پرده آمریکا، یک ایدئولوژی انقلابی پیدا شده بود که رسما ساز مخالفت با آمریکا را کوک می کرد و طبیعی بود که وقتی به آن رنگ علمی بودن و استدلال های پر طول تفصیل هم زده می شد؛ بسیاری را خوش می آمد. حالا انتطار دارید در کشور ما، وضعیت به گونه ای دیگر بوده باشد؟ خیر. در کشور ما هم این ایدئولوژی حرف اول را در بین بسیاری از مبارزین می زد و چون صریحا از آن به عنان «علم مبارزه» یاد می شد، هر کسی توان مقابله با آن را نداشت، طرفه آنکه کسانی در اینجا و آنجای ای کره وسیع ما توانسته بودند با تکیه بر این ایدئولوژی پیروزی های بعضا باورنکردمی هم کسب کنند و بعضی هم با تکیه به آن، ظاهرا در مسیر پیروزی بودند، دیگر ویتنام و کوبا و کره شمالی و چین مثال های کلاسیک این موضوع به حساب می آیند. معلوم بود که جوان های ما هم یا رسما به این ایدئولوژی وابسته می شدند یا با نوعی احترام نزدیک به ایمان به آن می نگریستند.
 
 اما در کشور ما یک موضوع دیگر به عنوان فصل ممیزه با بقیه نقاط جهان وجود داشت: دین. دین گفتیم، اما چه طور؟ دین از سه وجه: 
اول اینکه در کشور عزیز ما دین نه تنها به قول مارکسیستها «افیون توده ها» نشده بود، بلکه موجب بزرگترین تحرک توده ای تا آن هنگام یعنی فعالیت های ضد لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و بعد هم ماجرای عظیم 15 خرداد شده بود.
وجه دوم، آن بود که عالمان دینی روشنفکر ما توانسته بودند با تکیه برمیراث عظیم فکری فلسفی تشیع، به خوبی در مقابل حرفهای فلسفی مارکسیست ها به طرح نظر و مقابله بپردازند و وجه سوم هم اینکه مردم ما ذاتا دینی بودند، یادمان نرود حتی عرق خورها هم در ماه محرم دهانشان را در این کشور آب می کشیدند و می کشند! به قول ظریفی، در این کشور، کافرهایش هم به نوعی مسلمانند و خودشان خبر ندارند، حالا مسلمان ها که دیگر جای خود دارند. 
 
نتیجه منطقی این کلیتی که در بالا گفتیم این می شد که در کشور ما برخی اندیشه های ضد دینی یا اندیشه هایی که دستکم با دین اصطکاک داشت، خیلی وقت ها به شکل حقیقی اش عرضه نمی شد و کسانی به عمد یا به سهو لباس اسلام بر تن حرف های کفرآمیز می پوشاندند و از اینجا بود که پدیده ای مهم شکل می گرفت: التقاط. 
 
التقاط گرچه به اصطلاح سنتز اسلام و کفر بود و همیشه این کفر، کفر مارکسیستی نبود و حرفهای ضد اسلامی کاپیتالیسم و لیبرالیسم هم نوعی از کفر را تشکیل می داد، ولی بنا به فضا کلی چپ زده جهان و همینطور کشور ما، سکه رایج التقاط در آن روز به نام التقاط مارکسیستی خورده بود.
 
حالا به اینها اضافه کنید که در کشور ما مبارزه با شاه هر روز اوج می گرفت و عارف و عامی و خرد و کلان و پیر و جوان هم در دریای مبارزه به نوعی سهیم بودند-حالا یکی بیشتر یکی کمتر-و همّ اصلی همه، زدن شاه و حکومت طاغوت بود. در این بین اگر کسی پیدا می شد و حرفهایی بسیار زیبا –نترس و بگو از زیبایی در حد سحر- می زد و از قرآن و نهج البلاغه برایت می خواند و از ابوذر و حسین می گفت و اندیشه های سیاسی و جامعه شناسی روز را هم به خوبی برایت تحلیل می کرد و نتیجه همه اش هم از طرفی موجب جذب نشدن جوانان به مارکسیسم می شد و هم از طرفی ضد شاه بود، خب مگر می توانستی نپذیری؟ اصلا چه دلیلی داشت نپذیری؟ اسلامی نبود، که بود؛ علمی نبود، که بود؛ موجب جذب جوانان به اسلام و نرفتن به سمت مارکسیسم نمی شد، که می شد؛ ضد شاه نبود، که بود. خب پس اگر با آنها مقابله می کردی لابد ایراد داشتی دیگر!
آری، اینچنین بود برادر که ماجرای دکتر شریعتی شکل گرفت. 
 
کسانی که ایرادهای دکتر را می دیدند چند دسته بودند؟
 
دکتر شریعتی کسی است که اگر فقط یک سخنرانی-بی اغراق فقط یک سخنرانی- او را گوش داده باشی نمی توانی انگشت عجب از اینهمه توانایی فوق نابغگی او در سخنوری به دندان حیرت نگیری. این خود به تنهایی کافی بود تا عده زیادی، اصلا به عمق کلام آن مرحوم دقت کافی نکنند. عده ای هم که دقت می کردند چند دسته می شدند: بعضی فقط ایرادهای جزئی را می دیدند، مثلا اینکه ایشان چرا ریشش را می تراشد یا اینکه چرا فلان مطلب را از فلان کتاب که مورد پذیرش ما نیست نقل می کند. عده ای دیگر ایرادهای بزرگتری در او می دیدند ولی می گفتند «گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنکه هست گیرند؛ کیست که اشکال نداشته باشد؟ او در حال رشد است، به جای پرخاش، ایراداتش را تذکر دهید، خواهد پذیرفت». و دسته آخری هم بودند که عجیب، غریب بودند. غربتی باورنکردنی. اینها می گفتند «ایراد حرفهای دکتر جزئی نیست. او یک مشی فکری تحویل خواننده و شنونده می دهد که آن مشی کلی رو به ضدیت با اسلام دارد ولو اینکه خودش از اسلام می گوید و به اسلام جداً معتقد است. می گفتند دکتر فاتحه تفقه در دین را در عمق نوشته هایش می خواند، تفسیر به رأی را با پوشش نوشته های شگفت انگیر ادبی می پوشاند و از این قبیل، بعضی حرفهایش انحرافی است و بعضی مقدمه انحراف.»
بگذریم که دسته ای هم بودند که بنا به انگیزه های مختلف، فحش دادن به دکتر و تهمتهای «مسلمان نشنود کافر نبیند» حواله دکتر می کردند.
 
حالا البته در بین همه اینها هم درباره حسن نیت داشتن یا نداشتن آن مرحوم اختلاف بود که امری بود شخصی و کسی که از نظر فکری ایراد صحیحی به دکتر می گرفت، نمی توانیم قسم حضرت عباس بخوریم که حتما درباره نیت او هم صحیح می گفت، والله اعلم.
 
اهمیت ماجرا در اینجاست که برخی بزرگان دسته سوم این را ملاحظه می کردند که نوشته های دکتر شریعتی به دلیل ماهیت ضد طاغوتی داشتن و اسلامی بودن و جذاب بودند، نَقل و نُقل محافل است و به قول سعدی حدیثش را همچون شکر می‌خورند و رقعه منشآتش را چون کاغذ زر می‌برند و اگرچه این نوشته ها در جذب مردم به انقلاب بسیار مؤثر است، اما این جذب شده ها آیا واقعا به خط امام جذب می شوند؟ اگر منشاء پیوستن کسی به انقلاب، اسلام اصیل نباشد، آن وقت در بزنگاه ها برای اسلام اصیل جانبازی خواهد کرد یا همانطور که از آن سرمنشأ سیراب شده، اسلام اصیل را به  انواع اتهامات خواهد نواخت که محترمانه ترینیش اسلام ارتجاعی است؟
 
در همین راستا، و پیش از ادامه بحث، بد نیست بدانیم منتقدین منصف دکتر-چه در دسته دوم و چه در دسته سوم- چه کسانی بودند و چه می گفتند، نقل چند نمونه شاید راهگشا باشد:
 
نظر علامه طباطبایی راجع به دکتر شریعتی
یکی از این اشخصاص مرحوم علامه طباطبایی بود که به وزانت فکری و صلابت تحقیقی موصوف و معروف بود. ایشان در جواب برخی افراد که از ایشان راجع به نوشته های مرحوم دکتر سؤل کرده بودند اینچنین نگاشته بودند: این‎جانب نوشته‎های دکتر شریعتی را هرگز تصدیق نکرده و چنین سخنی به احدی نگفته‎ام و نوع مطالب ایشان [یعنی اغلب مطالب ایشان] اشتباه و طبق مدارک دینی اسلامی، غیرقابل‎قبول می‎باشد.» [1] هم ایشان در جای دیگری مرقوم فرموده اند: «ما با دکتر شریعتی عداوت ذاتی نداریم. مسئله این است که در لابه لای تألیفاتشان مطالبی دیده می شود که با موازین اسلام قابل توجیه نیست.» [2] 
 
و یا در جایی دیگر نوشته اند: «نظر اینجانب تنها به اشتباه بودن مطالبی است مربوط به معارف و مقاصد اسلامی که در کتاب های ایشان [دکتر شریعتی] به چشم می خورد و به چیز دیگری نظر ندارم. نظر من معطوف سخن است نه به صاحب سخن و هرگز راضی نیستم با استناد به سخن و نوشته ی من به کسی بدگویی و اهانتی بشود.» [3]
 
نظر آیت الله شهید قاضی درباره دکتر شریعتی
 
از دیگر مخالفان صریح دکتر شریعتی، آیت الله شهید سید محمد علی قاضی طباطبایی بود، یعنی همان کسی که ذکر عظمت علمی و عرفانی و گستردگی مبارزات طولانی و مستمرش شهره آفاق است و از علامه طباطبایی درباره ایشان نقل شده که : «پسر عمو [شهید قاضی] خیلی فاضل است ... و اهل مکاشفات و کرامات است.» ایشان کسی است که در اسناد ساواک از ایشان با نام «خمینی آذربایجان» نام برده شده [4] و حضرت امام خمینی هم در پیامی که بعد از شهادت ایشان صادر فرمدند، ایشان را «عالم مجاهد»و «شهید سعید» خواندند. [5] از همین رو کسی نمی تواند مدعی شود که حضرت امام از ایشان راضی نبوده اند و ایشان هم در راستای اهداف ساواک به دو قطبی سازی کاذب مشغول بوده است!
 
آقای اصغر فردی که سالها توفیق  همراهی با شهید قاضی را داشته نقل می کند: «کتاب "فاطمه فاطمه استِ" شریعتی را از بس خوانده بودم، حفظ شده بودم. یک روز جلوی آقای قاضی بخشی را خواندم و پرسیدم: اینها را شنیده اید؟
گفت: بله، از کتاب "فاطمه فاطمه استِ" شریعتی است. به همین دلیل می گویم فریبنده است. اسلام شناسی اش را بخوان، بویی از اسلام نبرده است.» [6]  
البته این یک مورد از انتقادات شهید قاضی به آثار دکتر شریعتی بود که به همین اکتفا می کنیم.
 
نظرات شهید مطهری درباره دکتر شریعتی
به نوعی در رأس کسانی که با دکتر شریعتی مقابله فکری می کردند، آیت الله شهید مطهری قرار داشت. شهید مطهری علاوه بر مسئله فکری، چون شخصا عامل اصلی باز شدن پای دکتر شریعتی به حسینه ارشاد بود، نوعی تکلیف مضاعف برای خود در این قضیه قائل بود و به همین جهت بسیار صریح در این قضیه عمل می کرد. اتفاقا بررسی نظرات شهید مطهری در موضوع بحث ما می تواند موجب نتیجه گیری های مهمی شود. بگذریم که برخی ناآگاهان یا متأسفانه آگاهان، سعی دارند نطرات ابتدایی شهید مطهری درباره مرحوم دکتر را به عنوان نظر نهایی ایشان جلوه دهند. 
 
در بین نظرات شهید مطهری به چند نمونه معروف تر اشاره می کنیم:
اولی حاشیه ای است که شهید مطهری در کنار یکی از جزوات منتشر شده دکتر شریعتی با عنوان «اسلام شناسی» درج فرموده و نوشته اند: « این جزوه مانند اغلب نوشته های نویسنده، از نظر ادبی و هنری اعلی است و از نظر علمی متوسط است و از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است.» [7] و درباره همان جزوه اسلام شناسی نوشته اند: «در اوایل اردیبهشت 51 جزوه‏های 15 - 16 حسینیه را تحت عنوان "اسلام‏ شناسی" خواندم و آنچه به نظرم می‏رسد یادداشت می‏کنم:  اولا به نظر من این جزوه چیزی که نیست اسلام شناسی است، حداکثر این‏است‏ که بگوئیم اسلام سرایی یا اسلام شاعری است، یعنی اسلام موضوع و سوژه یک‏نوع‏ شعر و تخیل ولی به صورت نثر شده است و البته زیبا هم سروده شده است و بیشتر از سوسیالیسم و کمونیسم و ماتریالیسم تاریخی و اگزیستانسیالیسم مایه گرفته است تا اسلام. فرق است میان شناختن چیزی و سوژه قرار گرفتن ‏وی و سروده شدن آن. مثلا یک وقت طبیعت را می‏خواهیم بشناسیم، ماه و خورشید و دریا و کوه و درخت و گل را می‏خواهیم بشناسیم، آن خود متدی دارد که خالی از هر نوع‏ تخیل و اعمال ذوق باید تحت مطالعه قرار گیرد، تجزیه و تحلیل شود. یک وقت هست خورشید یا ماه یا سایر موضوعات طبیعی سوژه شعر قرار می‏گیرد، در آن وقت مطلب شکل دیگر به خود می‏گیرد. ... اسلام شناسی نیز غیر از اسلام سرایی است. آنچه در این جزوه آمده این‏ است که اسلام سوژه قرار گرفته برای یک سلسله تخیلات و حداکثر اندیشه‏های‏ دیگر. اگر ما بخواهیم اسلام را بشناسیم، مانند هر مورد دیگر باید محتوای اسلام‏ را از کتاب و سنت قولی و عملی قطعی طرح کنیم و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. در این جزوه آن چیزی که طرح نشده است متون اصلی اسلام است. ما نمی‏توانیم از پیش خود سخنی درباره توحید اسلام، معاد اسلام، انسان از نظر اسلام، جامعه از نظر اسلام بگوییم بدون آنکه متون اصلی اسلام را در این‏ زمینه طرح کنیم. پس عیب اصلی این جزوه این است که از متون اسلامی روگردانده است و حداکثر که چند جمله‏ای سوژه قرار گرفته است. نویسنده از آن نظر که به متون اصلی وارد نبوده، از اول خود را راحت‏ کرده است، همانند آنکه گفت : "صرف و نحو دو فرشته بودند در قید، و من بر آنها منت گذاشتم و آزادشان کردم".  ... نویسنده در آخر جزوه تحت عنوان "سخنی با خواننده "چند فحش چنار و منار حواله کسانی می‏کند که بخواهند بر این جزوه ایراد بگیرند، آنها را صاحب عقده کم حرفی و گمنامی می‏خواند، آنها را ضحاک هایی که مارهای‏ دوششان گرسنه مانده‏اند و مغز سر جوان می‏جویند قلمداد می‏کند.»[8] 
 
نامه مفصل شهید مطهری به امام خمینی
 
شهید مطهری در راستای تلاش برای مقابله با این اندیشه ها که آن را غیر صحیح می دید، غیر از صحبت در جلسات دوستان و ... طی نامه ای به حضرت امام هم درباره چند موضوع من جمله همین موضوع صحبت کرده بود. این نامه مربوط به سال 56 است. در بخشی از این نامه ی مفصل آمده است: «در اینجا جریانهای پیچیده و گمراه کننده ای وجود دارد که توجه و آگاهی حضرتعالی ضرورت دارد:
 
... چهارم مسئله شریعتی هاست. در نامه قبل معروض شد که پس از مذاکره با بعضی دوستان مشترک قرار بر این شد که بنده دیگر درباره مسائلی که به شخص او مربوط می شد، از قبیل صداقت داشتن و صداقت نداشتن و از قبیل التزامات عملی سخنی نگویم ولی انحرافاتی که در نوشته های او هست به صورت خیرخواهانه و نه خصمانه تذکر دهم؛ ولی اخیراً می بینم گروهی که عقیده و علاقه درستی به اسلام ندارند و گرایش های انحرافی دارند با دسته بندی های وسیعی در صدد این هستند که از او بتی بسازند که هیچ مقام روحانی جرئت اظهار نظر در گفته ها ی او را نداشته باشد. 
 
این برنامه در مراسم چهلم او در مشهد –متأسفانه با حضور برخی دوستان خوب ما- و پیشتر در ماه مبارک رمضان در مسجد قبا اجراشد تحت عنوان اینکه بعد از سید جمال و اقبال -و بیش از آنها- این شخص رنسانس اسلامی به وجود آورده و اسلام را نو کرده و خرافات را دور ریخته و همه باید به افکار او بچسبیم؛ ولی خوشبختانه با عکس العمل شدید گروهی دیگر مواجه شد و به علاوه [با] هوشیاری و حسن نیت امام مسجد که متوجه شد توطئه ای علیه روحانیت بوده در شبهای آخر فی الجمله اصلاح شد.
 
عجبا! می خواهند با اندیشه هایی که چکیده افکار ماسینیون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلغان مسیحی در مصر و افکار گورویچ یهودی ماتریالیست و اندیشه های ژان پل سارتر اگزیستانسیالیست ضد خدا و عقاید دورکهایم جامعه شناس ضد مذهب است، اسلام نوین بسازند، پس و علی الاسلام السّلام. [اشاره به تأثیر پذیری شریعتی از این افراد که خودش نیز در مقاله "معبودهای من" در کتاب کویر صریحاً به برخی از آنها اشاره کرده است.]
 
به خدا قسم اگر روزی مصلحت اقتضا کند که اندیشه های این شخص حلاجی شود و ریشه هایش به دست آید و با اندیشه های اصیل اسلامی مقایسه شود صدها مطلب به دست می آید که بر ضد اصول اسلام است و به علاوه بی پایگی آنها روشن می شود. من هنوز نمی دانم فعلاً چنین وظیفه ای دارم یا ندارم؛ ولی با اینکه می بینم چنین بت سازی می شود، فکر می کنم که تعهدی که درباره این شخص دارم دیگر ملغی است، در عین حال منتظر اجازه و دستور آن حضرت می باشم. 
 
کوچکترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه های ظلم و زور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی در آورد، مدعی شد که مَلِک و مالک و ملّا و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته اند. این اصل معروف مارکس و به عبارت بهتر مثلث معروف مارکس را که دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضد خلقند و سه عامل از خود بیگانگی بشرند به صد زبان پیاده کرد، منتها به جای دین، روحانیت را گذاشت؛ نتیجه اش این شد که جوانان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیتی نگاه می کنند و خدا می داند که اگر خداوند از باب "و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین" در کمین او نبود او در مأموریت خارجش چه بر سر رو حانیت و اسلام می آورد. [اشاره به سفر آخر دکتر شریعتی به انگلیس که در همانجا به شکل مشکوکی درگذشت.] 
 
تبلیغاتی در اروپا و آمریکا له او از زهد و ورع و پارسایی تا خدمت به خلق و فداکاری و جهاد در راه خدا و پاکباختگی در راه حق شده است و بسیار روشن است که دست های مرموزی در کار بوده و دوستان خوب شما در اروپا و آمریکا اغفال شده اند. [اشاره به فعالیت های امثال ابراهیم یزدی و قطب زاده در اروپا و آمریکا به نفع شریعتی. این افراد در آن زمان در خط انقلاب فعالیت می نمودند.]
 
... خوب است اطلاع داشته باشید که در ماه های آخر عمر شریعتی بنده مکرر [به] وسیله اشخاص مختلف به او پیغام دادم که در نوشته های تو مطالبی هست بر ضد اسلام و لازم است اصلاح شود، من حاضرم در حضور جمعی صاحبنظر و یا تنها، هر طور خودت مایل باشی ، به تو ثابت کنم، اگر ثابت شد خودت آنها را ولو به نام خودت نه به نام من اصلاح کن و شأن تو بالا هم خواهد رفت و الّا مجبورم از تو صریحاً و مستدل انتقاد کنم و برایت گران تمام خواهد شد.
آخرین شخصی که از طرف او نزد من آمد، اظهار داشت که او حاضر است اختیار بدهد به آقای محمد تقی جعفری و آقای محمد رضا حکیمی که از آثارش انتقاد کنند و در نهایت امر تو صحّه بگذاری، من گفتم بسیار خوب ولی به شرط اینکه کتباً بنویسد. 
 
مقارن با حرکتش به خارج اطلاع پیدا کردم که تنها به آقای حکیمی نوشته که شما مجازی نوشته های مرا نقد کنی. در اروپا خبر موثق این بود که گفته بود تا یک سال کاری نخواهم کرد جز اصلاح نوشته های خودم و یکی از دوستان نزدیک حضرتعالی نقل کرد که به او گفته بود منتظرم فلانی [یعنی شهید مطهری] به اروپا بیاید، راجع به اصلاح کتاب هایم با او مشورت کنم، و البته من این جهت را تحسین کردم و دلیل حسن نیت او و سوء نیت اطرافیانش در ایران [ظاهرا اشاره به افرادی نظیر میناچی] گرفتم. 
 
روی این حساب می بایست از نشر آثارش قبل از اصلاح و تجدید نظر لا اقل [به] وسیله آقای حکیمی که کتباً به او اجاز داده است جلوگیری شود؛ ولی افرادی که اخیراً تصمیم گرفته اند او را مظهر رنسانس اسلامی قرار دهند و راه را برای اظهار نظرهای خود در اصول و فروع باز کنند در شعاع وسیعی به نشر و تکثیر همه آثار او پرداخته اند. 
بنده فکر می کنم اگر صلاح می دانید به برخی از ارادتمندان خودتان در اروپا و آمریکا که ضمناً ناشر آثار و افکار او هستند یادآوری فرمایید که قبل از انجام اصلاحات [به] وسیله آقای حکیمی یا گروهی که خودتان تعیین می فرمایید از نشر آثارش جلوگیری شود و اگر هم صلاح نمی دانید که در کار او مستقیماً دخالتی فرمایید راه دیگری باید اندیشید.
 
بسیار خوب است و برای شناختن ماهیت این شخص لازم است که حضرتعالی مجموعه مقالات او را در کیهان که یک سال و نیم پیش چاپ شد شخصاً مطالعه فرمایید.
 
این مقالات دو قسمت است: یک قسمت بر ضد مارکسیسم است که مقالات خوبی بود و ایرادهای کمی از نظر معارف اسلامی داشت، ولی قسمت دوم مقالاتی بود در باره ملّیت ایرانی (و مستقلاً ماشین شده) و در حقیقت فلسه ای بود برای ملّیت ایرانی و قطعاً تا کنون احدی از ملّیت ایرانی به این خوبی و مستند به یک فلسفه امروز پسند دفاع نکرده است. شایسته است نام آن را «فلسفه رستاخیز» بگذاریم. [اشاره به حزب شاه ساخته «رستاخیز» که مبتنی بود بر ملّیت ایرانی.]
 
خلاصه ی این مقالات که یک کتاب می شود، این بود که ملاک ملّیت، خون و نژاد که امروز محکوم است نیست، ملاک ملّیت فرهنگ است و فرهنگ به حکم اینکه زاده تاریخ است نه چیز دیگر، در ملّت های مختلف، مختلف است؛ فرهنگ هر قوم روح آن قوم و شخصیت اجتماعی آنها را می سازد؛ خود و «منِ» واقعی هر قوم فرهنگ آن قوم است؛ هر قوم که فرهنگ مستمر نداشته نابود شده است، ما ایرانیان فرهنگ دو هزار و پانصد ساله داریم که ملاک شخصیت وجودی ما  و منِ واقعی ما و خویشتن اصلی ماست، در طول تاریخ حوادثی پیش آمد که خواست ما را از خودِ واقعی ما بیگانه کند ولی ما هر نوبت به خود آمدیم و به خودِ واقعی خود بازگشتیم؛ آن سه جریان عبارت بود از حمله اسکند، حمله عرب، حمله مغول.
 
در این میان بیش از همه در باره حمله عرب بحث کرده   نهضت شعوبی گری را تقدیس کرده است، آنگاه گفته اسلام برای ما ایدئولوژی است و نه فرهنگ؛ اسلام نیامده که فرهنگ ما را عوض کند و فرهنگ واحدی به وجود آورد، بلکه تعدد فرهنگ ها را به رسمیت می شناسد همان طوری که تعدد نژادی را یک واقعیت می داند؛ آیه کریمه "انّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ و اُنثی و جَعَلناکُم شُعوباً و قَبائِل ..." ناظر به این است که اختلافات نژادی و اختلافات فرهنگی که اولی ساخته طبیعت است و دومی تاریخ، باید به جای خود محفوظ باشد.
 
ادعا کرده که ایدئولوژی ما روی فرهنگ ما اثر گذاشته و فرهنگ ما روی ایدئولوژی ما، لهذا ایرانیت ما ایرانیت اسلامی شده است و اسلام ما اسلام ایرانی شده است. با این بیان عملاً و ضمناً –نه صریحاً- فرهنگ واحد به نام فرهنگ اسلامی را انکار کرده است و صریحاً شخصیت هایی نظیر بوعلی و ابوریحان و خواجه نصیر الدین و ملا صدرا را وابسته به فرهنگ ایرانی دانسته است؛ یعنی فرهنگ اینها ادامه فرهنگ ایرانی است. 
 
این مقالات بسیار خواندنی است؛ در انتساب آنها به او شکی نیست، به بعضی ها مثل آقای خامنه ای و آقای بهشتی گفته مال من است، ولی مدعی شده که من اینها را چندین سال پیش نوشته ام و اینها [یعنی ساواک] آنها را پیدا کرده و چاپ کرده اند؛ در صورتی که دلائل به قدر کافی هست که مقالات، جدید است. به هر حال مطالعه حضرتعالی بسیار مفید است.» [9]
 
دوستان، یادمان هست که حضرت امام درباره شهید مطهری چه تعبیراتی داشتند دیگر؟ من که یاد نمی آید امام کسی جز شهید مطهری را کسی خوانده باشد که «آثاری که از او هست، بی استثنا همه ی آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بی استثنا آثارش خوب است.» [10] شما کس دیگری را می شناسید که امام در مراسم بزرگداشت او آنچنان گریسته باشد؟
 
آیا شهید مطهری هم در زمین ساواک بازی می کرد؟ آیا در کوره دو قطبی شدن جامعه می دمید؟
 
اعلامیه علنی شهید مطهری در اوج انقلاب درباره دکتر شریعتی
 
قصه وقتی هیجان انگیزتر می شود که پرده بعدی را هم ببینیم. ایراد آقایان به حضرت علامه مصباح یزدی این است که چرا در اوج انقلاب، در جلسات خصوصی به موضوع شریعتی پرداختی، این خلاف مشی امام بود.( و البته تحریف بزرگ را در همین جا مرتکب شده و اینچنین جلوه داده اند که جریان شریعتی ستیزی مخصوص حضرت علامه بود و در رأس آن گروهی که شریعتی را نقد می کردند، ایشان قرار داشت) اما خوب است یادمان باشد همین شهید مطهری ای که امام اینگونه او را در دوره حیات و بعد از حیات قبول داشتند، در اوج انقلاب اعلامیه ای رسمی و علنی صادر کرد و به همراه مهندس بازرگان صریحا به موضوع مرحوم دکتر شریعتی در سطح عمومی پرداختند. گرچه کمی بعد مرحوم مهندس بازرگان امضایش را پس گرفت. در آن اعلامیه نوشته شده بود: 
 
«نظر به اینکه مسائل مربوط به مرحوم دکتر علی شریعتی، مدتی است موضوع جنجال و اتلاف وقت طبقات مختلف و موجب انصراف آن‌ها از مسائل اساسی و حیاتی و وسیله بهره‌برداری افراد و دستگاه‌های مغرض گردیده است، این‌جانبان تبادل نظر در این مسائل را ضروری دانستیم و در یک سلسله مذاکرات به این نتیجه رسیدم که تا حدود زیادی وحدت نظر داریم و با توجه به این‌که بیشترین افراد که دچار این سردرگمی و بیهوده کاری هستند، از قشر حقیقت‌طلب‌اند، وظیفه شرعی دانستیم، عقاید و نظریات مشترک خود را در این زمینه نخست به طور اجمال و سپس به طور تفضیل به اطلاع عموم و به ویژه این قشر برسانیم. باشد که وسیله خیری برای رهایی از این سردرگمی و بازگشت به وحدت و الفت میان مسلمانان گردد که البته موجب رضای خدای متعال خواهد بود. 
 
آن‌چه درباره آن مرحوم شایع است یا مربوط است به جنبه گرایش‌هایش و یا استنباط‌ها و اظهار‌نظر‌هایش در مسائل اسلامی که در آثار و نوشته‌های او منعکس است. این‌جانبان که علاوه بر آشنایی به آثار و نوشته‌های مشارالیه، با شخص او فی‌الجمله معاشرت داشتیم، معتقدیم نسبت‌هایی از قبیل سنی‌گری و وهابی‌گری به او بی‌اساس است و او در هیچ یک از مسائل اصولی اسلام، از توحید گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت، گرایش غیراسلامی نداشته است. 
 
ولی نظر به این‌که تحصیلات عالیه و فرهنگ او غربی بود و هنوز فرصت و مجال کافی نیافته بود در معارف اسلامی مطالعه وافی داشته باشد، تا آن‌جا که گاهی از مسلّمات قرآن و سنت و معارف و فقه اسلامی بی‌خبر می‌ماند، هر چند با کوشش زیاد به تدریج بر اطلاعات خود در این زمینه می‌افزود، در مسائل اسلامی حتی در مسائل اصولی دچار اشتباهات فراوان گردیده است که سکوت در برابر آن‌ها ناروا و نوعی کتمان حقیقت و مشمول سخن خداست که: ان الذین یکتمون ما انزلنا من البیّنات و الهدی من بعد ما بیّناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللّاعنون. 
 
از این‌رو، با توجه به اقبال فراوان جوانان به کتب مشارالیه و اینکه خود او در اواخر عمر در اثر تذکرات متوالی افراد بی‌غرض و بالاتر رفتن سطح مطالعات خودش متوجه اشتباهات خود شد و به یکی از نزدیکانش وکالت تام برای اصلاح آن‌ها داد، این‌جانبان بر آن شدیم به حول و قوه الهی ضمن احترام به شخصیت و تقدیر از زحمات و خدماتش در سوق دادن نسل جوان به طرف اسلام بدون مجامله و پرده‌پوشی و بدون اعتنا به احساسات طرفداران متعصب و یا دشمن مغرض، طی نشریاتی نظریات خود را درباره مطالب و مندرجات کتاب‌های ایشان بالصراحه اعلام داریم. از خداوند متعال مدد می‌طلبیم و از همه افرادی که بی‌غرضانه نظریات مستدل خود را در اختیار ما قرار ‌دهند و ما را در این راه یاری نمایند متشکر خواهیم شد. 
 
والسلام علی من اتبع الهدی 
 
مهدی بازرگان، مرتضی مطهری» [11] 
 
جالب است که مهندس بازرگان بعدها نقل کرده که قسمتهای تجلیلی این اعلامیه نوشته او بوده است: «یک چیزی من در تجلیل از شریعتی نوشتم. بعد که خواندم ایشان نپسندید. آقای مطهری مطلبی را که نوشته بود خواند من نپسندیدم. همه اش در رد و نقد دکتر شریعتی بود. اعضای انجمن اسلامی پزشکان که در منزل دکتر کاظم یزدی بودند خیلی اصرار کردند که ما حتما چیز مشترکی بنویسیم. به خاطر از بین رفتن شایعات و چون می دانستم هیچ دو نفر نیستند که صد در صد در همه مطالب با هم توافق داشته باشند من حرف های آقای مطهری را پذیرفتم . نوشته ی مطهری را گرفتم و مقداری خصوصا در مقدمه نظرات خودم را علاوه کردم. از جمله نوشتم : ما شهادت می دهیم که در مسئله ی توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت هیچ گونه اشکالی ندارد و به این اصول اعتقاد دارد و ...» [12] 
 
مهم ترین نکات این نامه آن است که از نظر شهید مطهری، اولا پرداختن به موضوع مرحوم دکتر شریعتی و روشن کردن برخی مسائل، نه تنها ضد وحدت نیست بلکه موجب روشن شدن حق و از همین رو موجب الفت بین جامعه می شود، ثانیا دکتر شریعتی گرچه خودش مسلمان موحد معتقد به نبوت و معاد بوده، ولی بعضا حتی در مسائل اصولی اسلامی دچار خطاهایی شده که اگر کسی که می داند آنها غلط است و توان هم دارد و مصلحت می بیند، به نقد آن ها نپردازد مصداق آن آیه می شود. 
 
آیا امام از این نامه شهید مطهری مطلع نبود؟ آیا شهید مطهری که به اذعان تمام دست اندرکاران انقلاب (از دوست و دشمن) همواره مورد اعتماد ترین فرد نزد امام خمینی بود، با این کارش علیه امام قدم زده بود و یا امام با وجود این بی بصیرتی مزعوم، به او اینقدر اعتماد داشت؟ آیا همین شهید مطهری نبود که حدود یک سال و نیم بعد وقتی به ضرب گلوله برخی گروه ها که از اندیشه های انحرافی تغذیه کرده بودند به شهادت رسید امام در پیامی فرمودند: «ضایعه اسف انگیز شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی مطهری را تسلیت و تبریک عرض می کنم. تسلیت در شهادت شخصیتی که عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف و با کج روی ها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. تسلیت در شهادت مردی که در اسلام شناسی و فنون مختلفه اسلام و قرآن کریم کم نظیر بود. من فرزند بسیار عزیزی را از دست دادم و در سوگ او نشستم که از شخصیت هایی بود که حاصل عمرم محسوب می شد»؟[13] 
 
نظر آیت الله مهدوی کنی درباره دکتر شریعتی
 
اما در کنار کسانی که این انتقادات تند را داشتند برخی ها هم بودند که انتقادات جدی (و بعضا اصولی) به دکتر شریعتی داشتند منتهی درجه خطر دکتر شریعتی را در این اندازه نمی دیدند و یا نوع برخورد دیگری با او را می پسندیدند، همین. اصل انحراف و بعضا انحراف در اصول مورد توافق بود، میزان خطر مورد سؤال و اختلاف بود.
 
مثلا در این بین می توان به حضرت آیت الله مهدوی کنی اشاره کرد که از منتقدین ملایم دکتر محسوب می شد. ایشان در همین زمینه خاطره ای دارد. آیت الله مهدوی کنی در کتاب خاطراتشان می فرمایند: «در مورد روش علمی دکتر شریعتی به دکتر گفتم چرا شما مطلبی را امروز می گویید و پس از چندی آن را رد می کنید و می گویید به نکته دیگری رسیدم و مطلب قبلی اشتباه بود؟ و گاهی در سخنرانی می گویید من در این مرحله به اینجا رسیده ام ولی خودم را خالی از اشتباه نمی بینم. در مسائل اعتقادی و دینی بهتر است که مطالعاتتان را کامل کنید و بعد بیایید نتایج به دست آمده را بیان کنید .کسی که در مقام تحقیق است و بررسی های خود را کامل نکرده حق ندارد در یک موضوع (به خصوص موضوعات و مسائل اعتقادی) اظهار نظر کند. کسی که اعتراف می کند که راه کمال را طی نکرده و برای صعود به قله هنوز راهی در پیش دارد و باید به نقطه های بالاتر از این گام بردارد و شاید در آنجا چیزهای دیگری به دست آورد، نباید برداشت های ناپخته خود را به مردم بگوید و مردم را گمراه کند. قسمتی از سخنرانی ها یا نوشته های شما اینگونه است. البته هیچ کس جز معصوم خالی از اشتباه نیست ولی فرق است میان معلم و متعلّم. معلم راه را طی کرده و پای درس معلمان و محققان در رشته مورد بحث نشسته و از آنها چیزها فراگرفته ولی متعلّم هنوز در پله های نخست گام بر می دارد و حق ندارد در جایگاه معلم بنشیند. ... آری ممکن است کسی بگوید من زحماتم را کشیده ام و فکر می کنم به نهایت رسیده و بیان می کند و نتیجه حاصله برایش حجت است. اما کسی که خودش می گوید در راه هستم و دارم مطالعه می کنم و در این مطالعاتم به اینجا رسیدم نمی تواند برای عامه مردم صحبت کند. اینجا کلاس درس نیست که برای یک عده ای دانشجو بخواهی حرف بزنی، اینجا عامه مردم هستد. افکارشان را خراب می کنید، بعد از مدتی دیگر مشکل است از ذهن آنها بیرون بیاوردی. این اشکالی بود که ما در مسائل کلی به ایشان می گرفتیم. به خصوص مسائلی که جنبه اعتقادی و بنیانی داشت. البته ایشان پاسخ قانع کننده ای نداشت و شاید قصدش این بود که افکار را به تکاپو وادارد.» [14] 
 
ترجمه ی این صحبت آیت الله مهدوی این است که سلّمنا، شما حسن نیت داری، ولی جستجوگری که در مسیر شدن است حق ندارد بیاید برای جمع کثیری از مردم سخنرانی های مهم اعتقادی بکند و اگر همه، یک کتاب «اسلام شناسی» می نویسند، او دو تا کتاب «اسلام شناسی» بنویسد.
 
ادامه مقاله در قسمت دوم
 
پی نوشت ها: 
1-عین تصویر دستخط علامه طباطبایی در هفته نامه پنجره، شماره 23، مورخ 21 آذر 1388، صفحه 79 درج شده است.
2- اسناد انقلاب اسلامی، جلد 2، صفحه 207؛ به نقل از گفتمان مصباح، تألیف رضا صنعتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه 223. گفتنی است که در تهیه این مقاله، از این کتاب وزین بسیار سود بردیم و در دسترسی به نقل قول ها(خصوصا نقل آثار دکتر شریعتی و نقل سخنان علامه مصباح یزدی) استفاده عمده ما از این کتاب وزین بوده است و باید بدین وسیله تشکر عمیق خود را نسبت به مؤلف آن ابراز داریم.
3- (فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 3 و 4، صفحه 389.
4- رجوع کنید به: یاران امام خمینی به روایت اسناد ساواک، شهید آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبائی، صفحه 389.
5- رجوع کنید به: صحیفه امام ، جلد ۱۰ ، صفحات ۴۲۰ و ۴۲۱.
6- مصاحبه آقای اصغر فردی با ماهنامه شاهد یاران، شماره 51، صفحه 93.
7- استاد مطهری و روشنفکران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، صفحه 34]
8- استاد مطهری و روشنفکران، انتشارات صدرا، صفحات 35 تا 37.
9- نامه تاریخی استاد مطهری به امام خمینی، انتشارات صدرا، صفحات 18 تا 30.
10- صحیفه امام، جلد 16، صفحه 242.  
11- به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دکتر علی شریعتی، به آدرس : http://drshariati.org/show/?id=453
12-منبع: وبلاگ «من و دکتر شریعتی»، مطلبی با عنوان «بررسی نامه تاریخی بازرگان و مطهری درباره دکتر شریعتی»، به آدرس : http://shariatism.blogfa.com/post-84.aspx
13- صحیفه امام، جلد 7، صفحه 178.

14-خاطرات آیت الله مهدوی کنی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات 140 و 141


 
شاپور بختیار به روایت اسناد ساواک
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٥  کلمات کلیدی: چراغ راه

خبرگزاری فارس: کتاب «شاپور بختیار به روایت اسناد ساواک» توسط مرکز بررسی اسناد تاریخی منتشر شد.

خبرگزاری فارس: شاپور بختیار به روایت اسناد ساواک

به گزارش خبرنگار فارس، در بخش سخن ناشر آمده است: در میان رجال سیاسی دهه‌های (1320 - 1350)‌ دکتر «شاپور بختیار»، به عنوان چهره‌ای ملی، مبارز و عضو فعال جبهه‌‌ ملی و رهبری حزب ایران مطرح بود. با آن که تفکرات و اندیشه‌های سوسیال دمکرات بختیار که بر یاران و همراهانشان روشن بود، کمتر کسی از ارتباط وی با لانه جاسوسی آمریکا در ایران مطلع است یا حداقل می‌دانستند و کتمان می‌نمودند. این در حالی است که وی بیش از 29 سال و با سفارت آمریکا ارتباط داشته و عضو لژ فراماسونری اصفهان بوده و با ساواک دربار و حتی با شخص شاه نیز ارتباط و مراوده داشته است.

آن‌چه در این مجموعه از پرونده بختیار منتشر می‌شود، صفحه‌ای دیگر از تاریخ معاصر و بررسی یک جریان مدعی ملی و ایرانیت به روایت اسناد ساواک است. بختیار 37 روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، با قبول نخست‌وزیری رژیم پهلوی افزون بر پذیرش ننگ ستمگری و همراهی با رژیم فاسد پهلوی در زمره جنایتکاران و آدم‌کشان قرار گرفته و در مدت کوتاه نخست‌وزیری‌اش هزاران نفر را در سراسر مملکت به خاک و خون کشانید. وی طرح قتل رهبران انقلاب و انفجار هواپیمای حضرت امام را هم مدنظر داشت که به لطف و عنایت حق این ایده شیطانی جامه عمل نپوشیده و با پیروزی انقلاب اسلامی به خارج از کشور گریخت، پس از پناهندگی در پاریس «نهضت مقاومت ملی» را تأسیس نمود. مجموعه اقداماتی چون: طرح «کودتای نوژه» ایجاد ترور با همکاری ارتشیان متواری و وابستگان به سلطنت تشکیل؛ «جبهه نجات ایران» به رهبری «علی امینی» و... کوشید تا به مقابله با انقلاب اسلامی بپردازد که همه این اقدامات نقش بر آب شده و خود او سرانجام در تشکیلات در هم تنیده شد‌ه‌اش جان باخت.

آن چه در ادامه می‌آید اسناد و گزارش‌هایی است که ساواک درباره وی جمع‌آوری کرده است امید آن که روزی اسناد فعالیت‌های پس از انقلاب او و همکارانش در اروپا، آمریکا، عراق و ترکیه نیز انتشار یابد تا گامی در جهت ارائه «وقایع»‌تاریخ معاصر و دستمایه‌ای کافی برای مورخان و دانش‌پژوهان رشته تاریخ فراهم شود و بخش قابل توجهی از ناگفته، نانوشته‌ها، زوایای پنهان دوران انقلاب اسلامی به نگارش درآید.

مرکز بررسی اسناد تاریخی این کتاب را در 710 صفحه مصور رنگی با قیمت 8 هزار تومان منتشر کرده است.


 
نبویان در مراسم گرامیداشت شهدای هسته‎ای مطرح کرد
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢۳  کلمات کلیدی: چراغ راه

خیانت اصلاح‎طلبان به نظام و انقلاب

2 برنامه 10 ساله دشمن برای براندازی

خبرگزاری فارس: نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت: ایران حرف‎های جدیدی را به عالم عرضه کرده به طوری که تمام نظام‎های دنیا را به چالش کشیده است.

خبرگزاری فارس: خیانت اصلاح‎طلبان به نظام و انقلاب/2 برنامه 10 ساله دشمن برای براندازی

به گزارش خبرگزاری فارس از گرگان حجت‎الاسلام سید محمود نبویان شامگاه چهارشنبه در مراسم گرامیداشت شهدای هسته‎ای که در جوار گلزار شهدای گمنام در تپه ‎نورالشهدا گرگان برگزار شد اظهار داشت: جوانان و مسئولان این نظام باید توجه داشته باشند که شهدا برای چه چیزی شهید شدند و برای چه دشمنان هشت سال جنگ را بر این ملت تحمیل کردند و چرا در 33 سال گذشته رژیم طاغوتی فرو ریخت.

وی تصریح کرد: آمریکا و کشورهای پیشرفته کودتاهای مختلفی از جمله کودتای نوژه و کودتای قطب‎زاده را بر ایران تحمیل کردند اما جرم ایران چه بود که آمریکا و اسرائیل دست از سر این کشور برنداشته و هنوز هم بر نمی‎دارد و 37 کشور دنیا علیه یک کشور برخاستند، این ملت مظلوم مگر چه کرده که باید این همه مورد هجوم قرار بگیرد اما شهدای ما جانانه و مردانه در مقابل زیاده‎خواهی‎های دشمنان ایستادند.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه شهدا در اوج هستند افزود: جوانان این انقلاب در برابر دشمنان دیوار گوشتی درست کردند و دشمنان که می‎دیدند این کشور به راحتی سرنگون نمی‎شود از طریق فشارها، تحریم‎ها و ترورها وارد میدان شدند.

نبویان با تاکید بر اینکه دشمن از دیرباز با طراحی فتنه‎ها علیه ایران برخاسته است خاطر نشان کرد: بنا به فرموده مقام معظم رهبری از سال 1368 دشمن دو برنامه 10 ساله طراحی کرد که 10 سال اول، در تیر ماه سال 1378 در کوی دانشگاه، اصلاح‎طلبان علیه نظام راه انداختند و در فتنه 1388 نیز چه خیانت‎ها که اصلاح‎طلبان به این نظام، انقلاب و شهدا نکردند و مردم نیز این فتنه‎ها را هیچگاه از یاد نخواهند برد.

وی یادآور شد: برخی با شعار پیروی از خط امام (ره) با دشمن‎ترین دشمنان اسلام، آمریکا و اسرائیل دست دادند اما جرم این ملت چیست که باید این همه شهید و کشته بدهد.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه اکنون در اوج تحریم قرار داریم متذکر شد: صادرات را از ایران منع کردند، ایران را تحریم کردند و بوش اعلام کرده که باید تمام ملت ایران را از بین ببریم.

نبویان به دو دلیلی که دشمن در ایجاد تحریم به ملت ایران وارد کرده است اشاره کرد و افزود: از عصر رنسانس به بعد دنیای مدرن انحصارهایی را به وجود آورد و این انحصارها در زمینه‎های پزشکی، تکنولوژی، هسته‎ای، هوا فضا، سلول‎های بنیادی بوده است و ملت ایران آنقدر در این زمینه‎ها رشد کرد و این انحصارها را شکست و دشمن به مقابله با ایران پرداخت اما همه می‎دانیم که این دلیل اصلی نبوده است چرا که پاکستان نیز از این پیشرفت‎ها برخوردار بود.

وی ادامه داد: عزت کشور ما در ایران، پول و خاک نیست بلکه مشکل دنیای مدرن، با اسلام و اندیشه اسلامی است اینکه سیاست دنیا و اقتصاد دنیا با مدیریت اسلامی اداره شود.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با تاکید بر اینکه ایران در مقابل همه دنیا یک تنه ایستاده است اظهار داشت: دشمنان فقط اسلام مدنظرشان است بنا به فرموده مقام معظم رهبری «دشمن از ایران هسته‎ای نمی‎ترسد بلکه از ایران اسلامی می‎هراسد» دشمن می‎خواهد مکتب امام صادق (ع) را از ما بگیرد اما ملت ایران همواره ثابت کرده که ذره‎ای در مقابل دشمنان کوتاه نخواهد آمد.



 
برای آنان که فقط اسم آیت را شنیده اند
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٦  کلمات کلیدی: چراغ راه
آیت در نبرد: از جبهه ملی تا منافقین و از بنی
 
 
صدر تا بنی صدر سازان

وحید خضاب*: در سوم تیر 1317 در نجف آباد به دنیا آمد. هم پدرش سید بود و هم مادرش. گرچه خانواده فقیرشان با درآمد کشاورزی پدر سر می کرد ولی جد مادری اش از علمای به نام بود و همین، رگه ای از جویندگی علم را در این خانواده نهادینه می کرد. شاید به همین جهت بود که سید حسن نوجوان حاضر می شد از خرج روزانه و پول توجیبی اندکش مقداری را پس انداز کند تا بتواند با آن روزنامه بخرد. ماجرا وقتی جالبتر می شود که بدانیم برخی از روزنامه ها در آن دوران به نجف آباد نمی آمد و او با اصرار از کسانی که به اصفهان رفت و آمد داشتند می خواست آن روزنامه ها را برایش بخرند. 

گرچه در دوره نهضت ملی بسیار سن کمی داشت و تا پایان دوره دبیرستان هم در همان شهر کوچک نجف آباد ماند، ولی با ذهن دقیق و پشتکار مثال زدنی ای که داشت چنان جریانهای سیاسی را خوب شناخته بود که وقتی در دانشگاه قبول شد و به تهران آمد تکلیفش با خودش روشن بود و می دانست باید خط سیاسی آیت الله کاشانی را دنبال کند. 
 
***
 
وقتی که آیت به تهران آمد، اواخر دهه سی، همزمان بود با رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و بعد انتخاب کندی به ریاست جمهوری آن سامان. در داخل ایران هم برخی احزاب و اشخاص ملی گرای پایبند به قانون اساسی مشروطه و قائل به مبازات پارلمانتاریستی فرصت را غنیمت شمرده و با توجه به فشار کندی به شاه برای دادن فضای باز سیاسی (در جهت جلوگیری از نفوذ کمونیسم) اقدام به تأسیس جبهه ملی دوم کرده بودند. 
احزاب دیگر هم فعال بودند و در این بین، آیت جوان در این معرکه و های هوی بازار مکاره هزار رنگ گروه های سیاسی، پیوستن به گروهی که خود را در زمره پیروان آیت الله کاشانی قلمداد می کرد، ترجیح می داد. حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری دکتر مظفر بقایی درحالی حزب متبوع آیت شد که او خود، بعدها در نامه مفصل 94 صفحه ای اش به بقایی برای اعلام جدایی، به اطلاعش از غث و ثمین شخصیت این رهبر حزبی، اذعان کرده بود: «موقعی که من به حزب آمدم موقعی بود که جنابعالی در زندان بودید و دادستان ارتش برایتان تقاضای اعدام کرده بود. سر و صدای جبهه جدید ملی، ایران را پر کرده بود و جراید تقریبا بالاتفاق در تمجید و تحسین و تعظیم جبهه ملی می کوشیدند و گویا در این مورد با یکدیگر مسابقه گذارده بودند. عده زیادی به این جبهه پیوسته بودند. گروهی از روی ایمان، گروهی از روی ترس و گروهی از روی طمع. در چنین موقعیتی بر خود فرض دانستم [به جای پیوستن به جبهه یاران مصدق، به حزب طرفدار آیت الله کاشانی بپیوندم و] رسما افتخار عضویت حزب زحمتکشان ملت ایران را با وجود تمام مشکلاتی که در زندگی خصوصی من وجود داشت بیابم. با وجودی که تا آنجا که مقدور بوده است از نقاط قوت و ضعف جنابعالی با اطلاع بودم. ... من با دانستن تمام اشتباهات مذکور و بسیاری اشتباهات دیگر، بدون آنکه قبلا کسی مرا تبلیغ کرده باشد وارد حزب زحمتکشان شدم. ...عضویت حزب را پذیرفتم تا سهمی را که دین و وجدان به عهده من گذارده بود در طریق حقیقت ادا نمایم» [1] 
البته جدایی آیت از این حزب در سالهای بعد، یک دلیل اساسی هم داشت: آنکه حالا آیت (که هم فوق لیسانس جامعه شناسی داشت و هم لیسانس حقوق و هم لیسانس ادبیات) مرادی والاتر از آیت الله کاشانی یافته بود و در سیمای مبارزاتی امام خمینی، افق رهایی ملت را نظاره می کرد. ولی بالاخره مخالفانش که در خود او نقطه ضعفی نمی دیدند که در پوستینش اوفتند، به تشبث به هر گیاهکی راضی بودند و هم از این رو بود که از پیراهن عثمان کردن این عضویت آیت حتی تا سالیان پسین هم دست بر نمی داشتند و هم در جواب این ها بود که آیت در جایی به سخن آمد و گفت: «من شاید چند دقیقه فرصت داشته باشم راجع به حزب رحمتکشان [صحبت کنم] ... چون این هم خیلى تبلیغ شد. بنده ازسال 50 مطابق آن چیزى که دراین پرونده هم هست با دکتربقائى اصلا ارتباط نداشته ام. ... من درهمین نوار [اشاره به نوار موسوم به نوار آیت] آن قسمتى که پیاده نشده است، گفته ام درایران یک خطى است که یا خط آمریکا است یا قابل تحمل براى آمریکا و جزو این خط گفته ام على اصغرخان حاج سید جوادى، شاپورخان بختیار، داریوش فروهر ودکتر بقائى. این نظر من در این نوارى است که میگویند ما توطئه کرده ایم درصفحه هشت هست چونکه مطلب را گفته ام از رویش خواندم. گفته ام وقضاوت کرده ام. که اینها را آمریکا فرستاده است که اعلامیه بدهند، وظاهرا خودشان را جلو بیندازند وابتکار عمل را از دست ملیون بگیرند. از سال 42 تا 50 من با بقائى رابطه سیاسى نداشتم، رابطه من با بقائى در سال چهل هست موقعى که آیت الله کاشانى بود که برضد آن دستگاه مبارزه مى کرد. موقعى بود که درسال 41 دکتر بقائى اولین فردى بود که از طرف سیاسیون اعلامیه داد وقطعا آقاى هاشمى رفسنجانى ودیگران که درجریانش هستند مى دانند که مرجعیت تامه امام خمینى را به روحانیت پیشنهاد کرد و خودش تأیید کرد اولین فردى بود که ضد کاپیتولاسیون اعلامیه داد و مخالفت جبهه چى ها [یعنی طرفداران جبهه ملی و ملی گراها] نه بخاطر بدى دکتر بقائى است بلکه بخاطر خوبى هاى دکتر بقائى است. بخاطر این است که دکتربقائى از آیت الله کاشانى و از امام خمینى حمایت کرد» [2]
 
***
 
گرچه سرکوب قیام 15 خرداد و بعد هم تبعید حضرت امام، به ظاهر اخگر قیام را افسرد ولی اصحاب امام در سرتاسر پهنه وسیع این کشور، دست از کار کشیدن را بر خود نپسندیدند. در این بین آیت بود که دست به کاری بس مهم و خطیر یازید: تشکیل هسته های منظم ضد رژیم در دل ارتش شاهنشاهی با عضویت نیروهای مذهبی ارتش. این اقدام عظیم خطرخیز زیرزمینی آیت، قبل از آنکه به مبارزه جهادی با رژیم منجر شود با پیروزی انقلاب مواجه شد ولی ثمره زرین دیگری از این درخت رویید و آن هم تشکیل و شناخت گرهی از نیروهای امتحان پس داده مؤمن ارتشی بود که مصدر خدمات فراوانی در جمهوری اسلامی شدند. کافی است بدانیم که مثلا شهید کلاهدوز (که نقش سترگش در تشکیل و سازماندهی سپاه، بر عارف و عامی پوشیده نیست) از نیروهای همین هسته ها بوده است.
اما تقدیر بر آن بود که نقش های بزرگ تر از این، پس از انقلاب به دوش این سید عالم افتد.
 
***
 
امام خمینی در سالهای آخر حضور در نجف در اقدامی به معنای اخص کلمه انقلابی، در درس خارج فقه خود به جای بحث از خمس و زکات و طهارت و دیات، مبحث حکومت اسلامی را مطمح بحث قرار داده بود و به ولایت فقیه به نحوی قاطع لباس اثبات پوشانده بود. از همین رو بود که مردم دقیقا جایگزین حکومت شاه را در پیش چشم داشتند. اما حالا که انقلاب پیروز شده بود، لازم بود همه چیز از دروازه قانون عبور کند. به همین جهت مجلس بررسی نهایی قانون اساسی که در افواه به «مجلس خبرگان قانون اساسی» مشهور شده بود تشکیل شد تا قانون اساسی نظام جدید را تصویب کند. آیت هم جزو منتخبین مردم برای حضور در این جمع بود و اتفاقا در بین اقران، درخشش خاص یافت. 
ماجرا آنجا بود که در پش نویس قانون اساسی، موضوع ولایت فقیه درج نشده بود و می رفت مردمی که برای حکومت اسلامی قیام کرده بودند، شب بخسبند و صبح که سر از بالین بر می دارند خود را با رژیمی شبه سکولار مواجه ببیند. اما پایمردی چند نفری در آن مجلس (که به اذعان خصم و صدیق، در رأسشان آیت قرار داشت و از همراهی چند کس چون آیت الله منتظری و آیت الله بهشتی برخوردار بود) موجب جاافتادن اهمیت وجود اصل ولایت فقیه در قانون اساسی برای حاضرین شد و در نهایت، این اصل هم شد یکی از مصوبات آن مجلس. و البته این در پرونده آیت از دید لیبرالها و مارکسیست ها و جبهه متحد ضد انقلاب، کم جرمی نبود. جرقه کینه عجیب اینها به آیت از همینجا خورد. چیزی که بعدها خود او هم آن را یادآوری کرد: «[حالا] می پردازم به هدف یا هدفهاییکه روزنامه انقلاب اسلامی و سایر ضدانقلابیون، خلقیون[مجاهدین خلق]، حزب دموکرات، کومله و فداییان خلق که همه الان متحدا علیه من دست به سمپاشی زده اند و خود این حقانیت من را ثابت می کند، ببینید هدفشان از این چه بوده. اولین هدف، از اعتبار انداختن قانون اساسی اسلامی است. دلیل من این است که من آن پیش نویس کذائی را که اقتباش از غرب بود و منطبق با اسلام نبود، همانطوریکه همه می دانند و همه شاهد هستند آنرا من تلاش کردم در مجلس خبرگان تغییر بدهند و بدلش کنند به این قانون اساسی اسلامی که مورد تأیید امام و ملت ایران قرار گرفت. دومین مطلبی که باز دنباله همان است انتقام گرفتن از من است و اینکه اصول ولایت فقیه را همانطوریکه در تلویزیون و جاهای دیگر هم گفته ام و نمایند گان مجلس خبرگان هم شاهدند، [این] اصل را من باعث شدم که در قانون اساسی تصویب شود.» [3]
این تازه اول داستان بود و آیت و مخالفانش راهی طولانی در پیش داشتند. 
 
***
 
آیت که سالها در بطن سیاست حضور داشت و تاریخ را خوب می دانست و از آن، عبرت ها در چنگ داشت نیک در می یافت که برای عدم تکرار تجربه شکست مشروطه و نهضت ملی، لازم است این بار اسلام گرایان اصیل هم برای خود تشکل منسجم داشته باشند و مثل تجربه های قبل، ثمره خون خود را دودستی تقدیم بداندیشگانِ خوش تشکیلات چپ و راست ندهند. و هم از این رو بود که در تأسیس حزب جمهوری اسلامی مشارکت فعال یافت و اولین دبیر سیاسی حزب هم شد. اما از این حزب، بعدها داستانها برخاست.
این حزب گرچه قرار بود حزب خط امامی ها باشد ولی به دلایل مختلف (که شرحش را این زمان بگذار تا وقتی دگر) حزب هفتاد و دو ملت شده بود. گرچه همه این هفتاد و دو ملت مشتراکی داشتند ولی اختلافاتشان اینقدری بود که رسما آن را به چند جناح تقسیم کند و رهبر یکی از جناح هایش که جوانی نوخاسته به نام میر حسین موسوی بود (و کلید اتاق سردبیری ارگان حزب هم در جیبش نهاده شده بود) با آیت مثل دو سر طیف باشند. تا حدی که وقتی دبیر سیاسی حزب برای ارگان رسمی حزب مقاله ای نوشت، شورای نویسندگان روزنامه بر خود فرض دانست(لابد برای آنکه مشغول الذمه حق آزادی بیان نشود!) موقع چاپ آن مقاله، در بالایش بنویسد: «مقاله زیر را آقای دکتر حسن آیت نوشته اند ولی لازم به یادآوری است که درج آن به معنای موافقت شورای نویسندگان روزنامه جمهوری اسلامی با محتوای آن نیست.» [4]
جالبتر آنکه وقتی سردبیر روزنامه همین حزب برای تصدی گری وزات خارجه به مجلس معرفی شد، دبیر سیاسی حزب هم بر خود فرض دانست برای جلوگیری از تکرار تجربه نهضت ملی و با به یکسو نهادن تعارفات متعارف حزبی و قبیله گرایی های مرسوم سیاسی، در تریبون مخالف مجلس نطق کند. 
این مخالفت، سرسری نبود. آیت معتقد بود نهضت ملی را گندم نمایان جوفروش به شکست کشاندند و می اندیشید کسانی چون میر حسین موسوی هم خلف همانها در انقلاب اسلامی هستند. گرچه آیت را تندرو خواندند ولی تاریخ که «معلم انسان ها است»[5]، 30 سال بعد به آیت برای این تشخیصش نمره 20 داد.
 
***
 
در اولین انتخابات ریاست جمهوری در نظام جدید دو کاندیدای اصلی رو در روی هم بودند، یکی جلال الدین فارسی و یکی سید ابوالحسن بنی صدر. اما آیت که بنی صدر را از زمان تحصیل در دانشگاه می شناخت، برای آنکه بتواند مردم را از انتخاب او برحذر دارد، خود را نامزد ریاست جمهوری کرد. نامزدی ریاست جمهوری او به او این امکان را می داد که از فرصت های قانونی هر کاندیدا در جهت افشای خط بنی صدر (که او را هم شریک دزد و رفیق قافله می دانست) استفاده کند. طرفه آنکه بنی صدر هم این را خوب فهمیده بود و در همان ایام در مقابل سؤال انتقادی یک جوان، از کوره در رفت و حرف دلش را اینطور به زبان آورد که: «این حرف از گور آقای آیت درآمده.» [6] 
با حذف جلال فارسی از انتخابات و برخی چرخشهای دیگر فلک سیاست، نهایتا عکس بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهور منتخب نظام اسلامی در روزنامه ها چاپ شد. اما آیت ماجرا را پایان یافته تلقی نمی کرد، بلکه طبق مشی امام(که قائل بود در عین حمایت از رئیس جمهور قانونی کشور، باید مراقب انحرافات احتمالی او هم بود) عمل می کرد و در این بین، بهترین راه را بصیرت پراکنی بین مردم می دانست. خود او در یک جلسه خصوصی (که نوارش مخفیانه ضبط شد و برای اثبات «توطئه گر» و «کودتاچی» بودن او در روزنامه ها منتشر و به اسم «نوار آیت» معروف شد) مشی خود را در قبال بنی صدر اینچنین شرح داده بود: «[بنی صدر و التقاطیون] خط امام نیستند و اینها جدا هستند و شما نمی توانید با اینها یکسان عمل کنید. ... عموم مردم هم برمی گردند. الآن هم عموم مردم هنوز دقیقاً در جریان نیستند که کی به کی است. فکر می کنند بنی صدر و بهشتی همه در یک جریان هستند؛ گرچه حالا کم کم دارند می فهمند. ... تبلیغ بکنید که مجاهدین و بنی صدر با هم هستند ولی اعتراض نکنید. و به مردم بگویید که اینها با هم هستند و تا حدی که می شود اعتراض مردم را [به این روابط با گروه های منحرف] برانگیزید. خیلی خیلی یواش و مطلب را به تدریج مردم بفهمند، بعداً اعتراض، اشکال ندارد. ... آنها ضعفشان و حماقتشان اینجاست که جلوی امام ایستاده اند، باید به اینها میدان داده شود؛ چون اگر میدان ندهی، دستش را می بندی [و آن وقت ماهیتش مشخص نمی شود]. تا یک جایی به اینها میدان داده می شود. ... ما باید برنامه طولانی داشته باشیم. بله، من حدسم این است که بنی صدر خیلی دوام نمی آورد، گرچه من تلاش می کنم که برای چهار سال آینده دوام بیاورد، لا اقل ما یک مدتی وقت داشته باشیم برای اینکه خودمان را بهتر بشناسیم ... یعنی به طور کلی اگر بشود به نحوی کار کرد که کجدار و مریز باشد، چون رویه اش خودش غلط است، خودش زود دارد خودش را به طرف نابودی می برد ... مجلس که بیاید [افتتاح شود] یک ارگان انتخابی است و به این عنوان می تواند بایستد مقابل رئیس جمهور و خواهد ایستاد اگر بخواهد راه کج برود. این است که خودش را ساقط می کند. ما کوشش می کنیم به آن حادّی نشودکار فعلاً که ساقط بشود. اما اگر هم خب حاد شد، باید آمادگی داشته باشیم در هر لحظه که جلویش را بگیریم ... ما باید کارمان را بکنیم، اتفاقاً در مجلس کاری که می کنیم که بتوانیم همین کار را بکنیم، این است که نگذاریم بنی صدر از چهارچوب قانون خارج بشود ... خط امام و خط بنی صدر دوتاست و بنی صدر نمی خواهد که بگذارد که مردم بفهمند این خط دوتاست. [...] به نحوی این باید تبلیغ بشود غیر مستقیم که تمام مردم پایین تشخیص بدهند. تمام مردم باید بفهمند که اگر بنی صدر بود، اصلاً این انقلاب از بین می رود.» [7] 
و همین حرف ها که توسط روزنامه انقلاب اسلامی خود بنی صدر منتشر شده بود، بهترین گواه دروغ بودن «توطئه چی» بودن آیت بود ولی همان روزها هم شعار «آیت کودتاچی اعدام باید گرددِ» منافقین، مایه روشنی چشم و مهجه قلب عده ای شده بود و روزنامه انقلاب اسلامی هم از زبان مردم نسخه می پیچید که آیت «باید به دست خلخالی سپرده شود!»[8]
 
***
 
جبهه متحد ضد انقلاب «از هر کرانه تیر جفا» به سوی آیت روان کرده بود، «باشد که زان میانه کی کارگر شود» و در این بین گمان می بردند مخالفت با اعتبارنامه او (که به نمایندگی مجلس اول شورای اسلامی انتخاب شده بود) می تواند از همه برّاتر باشد. احمد سلامتیان (یار غار بنی صدر) عهده دار این مخالفت شد ولی حکایتش حکایت چاه کنی شد که خود، ته چاه ماند. نطق آیت در روز رأی گیری راجع به تصویب اعتبارنامه اش، نه تنها جواب مخالفان بود، بلکه بهترین گواه صدق و بصیرت آیت هم شد. 
آیت از سنگر مجلس و با استفاده از امکانات قانونی که در اختیار هر نماینده ای بود، خط برخورد روشنگرانه با انحرافات را پی گرفت و صدالبته که فقط بنی صدر را حریف خود ندانسته و به ظاهر دوستانِ بعضا هم حزبی (که هم ریششان از آیت بلندتر بود و هم ولاالضالین نمازشان را بیشتر می کشیدند) را هم از تیغ افشاگری او زخم ها بود و همین بود که به گرداگرد خود چندان که می نگریست، بلا رو چون انگشتری ای می یافت که از جانب بنی صدری ها و مجاهدین خلق و لیرالها و مارکسیستها و برخی ظاهرا حزب اللهی ها، او را مانند نگینی در بر گرفته است.
 
***
 
یک سال پرحادثه 59 گذشت و چه گذشتنی. و درست یک سال بعد از انتشار نوار سخنان خصوصی آیت که در آن نسبت به انحرافات بنی صدر هشدار داده بود، نمایندگان مجلس رأی سفید برای «تصویب عدم کفایت سیاسی» بنی صدر به گلدانها انداختند و شیرین آنکه در این میانه ی پرهیاهو، باز بنی صدر و مجاهدین خلق (که حالا کاکلشان را محکم به هم گره زده بودند) باز دست آیت را در میانه می دیدند و در نشریه های خود تیتر می زدند: «تحقق کودتای آیت». [9]
و البته این حداکثر شعور مدعیان طرفداری از رأی مردم بود که وقتی نمایندگان همان مردم به آنها رأی منفی دادند، باید زیر میز زده و آن را «کودتا» خواند. طنز زمانه آنکه کسانیکه در آن روزها ظاهرا با بنی صدر آبشان در یک جوی نمی رفت ولی آیت دست آنان را در عمق نظرات با هم در یک کاسه می دید، 30 سال بعد در میان چشم های بهت زده دموکراسی، همین منطق را با تئوری هایی چون داماد لرستان، تکرار کردند.
 
***
 
ظاهرا افشاگری های آیت جواب داد: بنی صدر عزل شد، منافقین نفاق را کنار گذاشته و رسما چون زنگی مست، عربده «خلق و آزادی» کشان، تیغ را بی دریغ به روی خلق کشیدند. ولی هنوز تکلیف برخی ظاهرا خودی ها (که یا رسما منافق بودند یا زمینه درغلطیدن به زمین دشمن را داشتند) روشن نشده بود. همین ها بودند که در روزنامه کیهان به سرپرستی سید محمد خاتمی (که قرار «فرزند فاضل، متعهد و باتقوا»ی امام خمینی باشد) بعد از اثبات عینی و بی ظن و گمان تک تک حرفهای آیت درباره بنی صدر، باز مقاله ای منتشر کردند و این ساز را کوک کردند که: بله، خط  آیت و سازمان مجاهدین خلق در اصل با هم مرتبط است! و آیت مدعی است به امام خط می دهد! و از این هرزه درائی ها. [10] و بازهم جواب آیت بود که نگینی شد برتارک صداقت و بصیرت: که آی مردم، بدانید  بنی صدر رفت، اما «بنی صدر سازان» هنوز هستند.[11] 
و مقدر بود این آخرین جدال قلمی او در حیات کم طول و پر عمق و عرضش باشد.
 
***
 
آیت که از جلسه تاریخی هفت تیر جان به در برده بود؛ از کینه کسانی که سالها نیش زبان او، نوش مردم فریبی شان را زهر کرده بود جان به در نبرد و در 14 مرداد 60، با 60 گلوله به دیدار حضرت حق رفت. او هم خودش چنین سرنوشتی را برای خویش در پیش چشم می دید که روزی گفت: «این مبارزه را ادامه می دهم و آنها نمی توانند شخصیت من را ترور کنند، مگر اینکه جسم مرا ترور کنند.» [12]
و چه کینه عجیبی بود که بعدها برخی دستگیر شدگان تیم های عملیانی سازمان مجاهدین خلق در مرحله ترور مردم حزب اللهی، اعتراف کردند که هر کس در مغازه اش عکس امام یا شهید بهشتی یا شهید آیت را داشت باید حتما ترور می شد. مثلا محمد طاهر تیموری (فرمانده یک واحد ویژه ی سازمان) پس از دستگیری اعتراف کرد که: «خط این بود که صاحبان دستفروشی ها و مغازه ها و ماشین هایی که عکس امام یا شهید بهشتی یا شهید آیت را دارند حتماً باید ترور شوند» [13] 
یا حسین شیخ الحکما (مسئول و فرمانده نظامی شرق تهران در سازمان) هم اعتراف کرد: «اولین خط [داده شده به اعضای سازمان در فاز نظامی] ... این است که :"تمامی مکانها و مغازه ها ، دست فروشیها و ماشینهایی که عکس های امام، شهید بهشتی، شهید آیت و کلاَ مقامات جمهوری اسلامی را داشته باشند میبایست ترور و منهدم بشوند.» [14] 
باری، آیت شهید شد و منافقین هم رفتند اما یادمان باشد «منافقین سازان» هنوز زنده اند.
 
 پی نوشتها:
1-زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقایی، نوشته دکتر حسین آبادیان، انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ دوم، صفحات 615 و 616 و 618 و 620 و 621.
2- مشروح مذاکرات جلسه 23 دور اول مجلس شورای اسلامی، مندرج در روزنامه رسمی کشور، شماره 11024، صفحه 23.
3- روزنامه جمهوری اسلامی، 31 خرداد 59، صفحه 2.
4- روزنامه جمهوری اسلامی، 28 مرداد 58، صفحه 11.
5- صحیفه امام، جلد 14، صفحه 491.
6- اولین رئیس جمهور، پنج گفتگو درباره اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران- دی ماه 1358، به کوشش مجمد جواد مظفر،  انتشارات کویر، چاپ چهارم، صفحه 56.
7- برای مشاهده متن منتشر شده دو نوار در روزنامه خود بنی صدر رجوع کنید به روزنامه انقلاب اسلامی، 28 خرداد 59، صفحات 1 و 12؛ و روزنامه انقلاب اسلامی، 29 خرداد 59، صفحات 1 و 2 و 12.
8- روزنامه انقلاب اسلامی، 3 تیر 1359، صفحه 3.
9- ر.ک: روزنامه انقلاب اسلامی، 18 خرداد 1360، صفحه 1. همچنین ر.ک: هفته نامه مجاهد (ارگان رسمی سازمان مجاهدین خلق)، شماره 127، 2 تیر 1360، صفحه 6.
10-ر.ک: روزنامه کیهان، 30 تیر 1360، صفحات 1 و 3، سرمقاله با عنوان: «عزل بنی صدر، توسط مردم یا نوار؟». همچنین ر.ک: روزنامه کیهان، 3 مرداد 60، ص 15.
11- ر. ک روزنامه کیهان، 3 مرداد 60، صفحه 15. جوابیه سید حسن آیت.
12-روزنامه جمهوری اسلامی، 31 خرداد 59، صفحه 2.
13- کارنامه سیاه، مناظره زندانیان اوین، انتشارات دادستانی انقلاب مرکز، جلد 2، صفحه 34.
14- کارنامه سیاه، جلد 2، صفحه 29.
 
*منبع: ماهنامه صبح، شماره دوم

 
آقاتهرانی: ولی فقیه راه ظهور را هموار می‌کند
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸  کلمات کلیدی: چراغ راه

آنچه که در ادامه آمده است متن کامل سخنان حجت الاسلام و المسلمین مرتضی آقاتهرانی دبیر کل جبهه پایداری انقلاب و رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در مسجد جامع سپیدان فارس است که در ادامه آمده است.

 امام زمان(ع) نسبت به اموال مردم وبیت المال قاطع وسخت گیر هستند


در انتخابات ریاست جمهوری مسولیت دارید، باید تحقیق کنید به کسی که می خواهید رای دهید کیست؟ چه کاره هست؟ کی بوده؟ در فتنه ها می تواند نظام را نجات دهد؟ اهل معامله نباشد، اهل زد و بند نباشد. بیشتر دقت کنید! بهترین شخص باشد، مردمی ترین فرد باشد، صداقت و پاکی خود را نشان داده باشد. می شود تلاش کرد که حکومتی داشته باشیم که دل آقا را شاد کند؛ مسئولین خوبی داشته باشیم که فقط به فکر خودشان نباشند به فکر مردم باشند.


از نعمت های خدا خوب استفاده کنید

بعضی از نعمت هایی که نصیبشان می شود بد استفاده می کنند، بعضی از پولی که به دستشان می آورند و بعضی از قدرت خود؛برخی از علم خود،برخی از جوانی شان،بعضی از قدرتشان و بعضی از آبرو و اعتبارشان.آبرو را فدای شیاطین می کند.از نعمت های خدا خوب استفاده کنید.از جوانی از علم از قدرت از آبرو از اعتبارتان خوب استفاده کنید.بعضی افراد وقتی فکر می کنند جایگاهی بدست آوردند به خود اجازه هرکاری می دهند.اگر از نعمتها به خوبی استفاده نکنید به زودی پشیمان می شوید.

از صدای خوب از زیبایی خود از قدرت نطق خود خوب استفاده کنید .روایتی از پیامبر اکرم (ص)است که فرمودند:کسانی که به زیبا سخن گفتن خود افتخار می کند روزی فرا می رسد که به لبهاش مهر زده می شود و دستها و پاهایش حرف می زنند و شهادت می دهند به آنچه که کسب کرده اند.کسانی که به زیبایی خود افتخار می کنند روزی می آید که این صورتها در آتش قهر و غضب می سوزند.عده ای به مال و فرزند افتخار می کنند.روزی می آیدکه نه مال و نه فرزند بدرد آنها نمی خورد.جز اینکه با یک قلب سالم به سمت خدا برویم.پس از دارایی هایی که خدا به ما داده درست استفاده کنیم.

کسانی که از قدرتشان برای کارهای کثیف و ناپسند استفاده می کند و یا کسانی که از اعتبار اجتماعی خود برای گمراه کردن مردم استفاده می کند از همه بدبخت تر هستند.قدرت و اعتبار و لباس پیش خدا آبرو نمی آورد رفتار انسان باعث آبروی او نزد خدا می شود.اگر از اینها استفاده درست نشود به هیچ دردی نمی خورد.از نعمت جمهوری اسلامی درست استفاده کنیم.مبادا ابزاری شود برای سواستفاده ما.

مسئولیت هر فرد در برابر رای خود

یکی از کارهایی که در دوران اصلاحات اتفاق افتاد همین بود نسبت به مسولین تسامح می کردند نسبت به مسولین نباید تسامح کرد.در انتخاب آنها باید دقت کنید.جواب مسولیتش گردن شماست باید دقت کنید، باید بشناسید.

رای مال شماست؛تا زمان انتخابات اختیار با شماست اگر انتخاب شایسته و درستی نداشته باشید بعد نمی توانید توقعی هم داشته باشید.پای صندوق رای که می روید مسولیت دارید باید تحقیق کنید به کسی که می خواهید رای دهید کیست؟ چه کاره هست؟ کی بوده؟ در فتنه ها می تواند نظام را نجات دهد؟ اهل معامله نباشد، اهل زد وبند نباشد.

 بوجود آمدن فتنه ها، رفتن بعضی مسولین به خارج از کشور، نشانه همین دقت نکردن هاست.نگویید که شیراز بخشی از کشور است وجایی را نمی گیرد نه خیر اشتباه است برای رای خود ارزش قایل باشید رهبر انقلاب هم یک رای دارند.

من تلاش می کنم بهترین را به مجلس بفرستم واصلح تر را انتخاب می کنم. اگر دوست دارید که خون شهدا پاسداری شود؛باید نسبت به خواص حساس باشید.

سخت گیری امام علی (ع) نسبت به خواص

زمانی که در حکومت حضرت علی (ع) یکی از کار گزاران به مهیمانی می رود که در آنجا سفره ای با شکوه وبا غذاهای متنوع حاضر است، اما فقرا و بیچارگان رابر آن سفره راهی نیست؛ حضرت نسبت به آن کارگزار حکو مت به شدت معترض شدند وایشان را از این رویه نهی و باز خواست فرمودند.

 و یا وقتی یکی از فرزندان حضرت علی(ع) خدمت کمیل که حسابدار بیت المال بودند آمد و به او گفت: جناب کمیل یک میهمان داریم وقت نیست که صبحانه تهیه کنیم  اگر در خزانه از سهم ما چیزی می باشد محبت بفرمایید. کمیل ضمن ابراز اینکه  مقداری عسل برای پدرتان از یمن آمده مقدار ی از آن را به فرزند حضرت داد. و قتی حضرت آمدند و دیدند که درب ظرف عسل باز است علت را جویا شدند، کمیل قضیه را برای حضرت شرح دادند؛ حضرت خیلی ناراحت شدند. و هر دو که از خواص بودند توبیخ کردند. چرا امام علی(ع) برای باید برای خواص به این سخت گیری باشند؟ برای اینکه بیت المال است، آری بیت المال است.     امام زمان(عج) نسبت به اموال مردم وبیت المال قاطع وسخت گیر هستند.برخی ممکن است که از خیلی دوستان خود بگذرند؛ولی حضرت آقا نمی گذرندچه خوب است که همه ما بنده خدا شویم و خودمان را وقف خدا کنیم.

 دقت بیشتر در انتخاب مسئولین کشور/ کشور مال خود شماست

مشکلات اقتصادی و گرانی ارزاق هم در کشور وجود دارد، بسیاری از مشکلات و گرفتاری ها تقصیر خواص بی تدبیر و بصیرت است مسولیتش با ما هم هست که آنها را انتخاب می کنیم.نمی توانید گردن امام خمینی، ولی فقیه و شهدا بیندازیم. کشور مال خود شماست باید برایش تلاش کرد.  باید توجه هم کرد که فشار دشمن هم از همیشه بیشتر و بالاتر است.

در انتخابات ریاست جمهوری بیشتر دقت کنید! بهترین شخص باشد، مردمی ترین فرد باشد، صداقت وپاکی خود را نشان داده باشد.می شود تلاش کرد که حکومتی داشته باشیم که دل حضرت آقا را شاد کند؛ مسئولین خوبی داشته باشیم که فقط به فکر خودش نباشند به فکر مردمشان باشند.

بعضی با پول مردم و از امکانات دولتی استفاده کرده وارد مجلس شده بعد به فکر مردم نیستند.در موقع انتخابات از تجریش تا آزادی انواع پوسترها چسبانده می شودمردم که قیافه نمی خواهند، کار می خواهند، بعضی از آقایون چه پول هایی خرج اتنخابات کردند و رای هم نیاورند ،اما بعضی ها با تبلیغ عده ای جوان سر چهار راهها رای اول را هم آوردند،خدا هست وکمک می کند اگر شما مردم درست عمل کنید .

ولی فقیه راه را برای ظهور حضرت حجت هموار می نماید

به خدا ولی فقیه تنها هستند ، نگذارید تنها باشند حضرت آقا در شروع به کار مجلس همچون معلمی که برای دانش آموزان خود صحبت می کند نکات ارزنده ای فرمودند . مباحث ولی فقیه برای ما در زمان غیبت حجت است ، هر چه که می فرمایند باید گوش دهیم . ولی بعضی ها در فتنه ساکت بودند، اگر امام علی(ع) و امام حسین(ع) به شما دستور می دادند چه می کردید،ولی فقیه راه را برای ظهور حضرت حجت هموار می نماید، همه ما باید برای ظهور باید حواسمان جمع باشد . حضرت آقا در بین 160کشور جهان آبروی ما را نبرده اند در بد ترین شرایط .

یکی از رفقای ما در زمان جنگ نقل می کردند ، زمانی که تانک جنگی وارد کردیم تا نیم ساعت دور آن دور می زدم تا ببینم که در ورودی آن کجاست ، تا آن را باز کنم ، کشور ما با این شرایط جمع شد.

خاطره ای از سفر مقام معظم رهبری به ایرانشهر

حضرت آقا سفری به ایرانشهر که یکی از شهرهای زمان تبعیدشان بود داشتند،ایشان که بسیاری از اهالی آنجا را به اسم می شناختند ، فرمودند دوست دارم شخصی به نام ... که پاسبان زمان رژیم پهلوی بود را  ملاقات کنم ، آن شخص که باور نداشت خدمت آقا برسد تعجب کردند و حاضر به دیدار با حضرت آقا نمی شد! با اصرار وی حاضر شد هنگام ورود در وسط حیاط به لوله آب چسبید داخل نرفت، خود آقا فرمودند که زیراندازی نزد او بیندازند، آقا بعد از احوالپرسی از خانواده و اوضاع احوال خودش ، شخص شروع به گفتن مشکلات کرد، و آقا قول بر طرف کردن مشکلات را به وی دادند و از او خداحافظی کردند ، باز شخص از لوله جدا نشد، سوال کردند که حکایت کار شما چیست ؟ گفت زمان تبعید آقا من پاسبان بودم و مامور حضور آقا در خانه، که هر روز سر کشی کنم با چند فحاشی نسبت به آقا ، ایشان چطور بدی من را به بزرگواری جواب دادند. شرمنده روی آقاییم


 
ناگفته‌هایی از فرار بنی‌صدر در هفت مرداد 60 در گفتگو با حاج علیرضا اسلامی
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٥  کلمات کلیدی: چراغ راه

بنی‌صدرگفت:امام تا شش‏ماه دیگر بیشتر زنده نیست/

 

منافقین گفتند در حمایت از بنی صدر روی پشت‌بام‌ها الله‌اکبر بگویید

گروه تاریخ: حاج علیرضا اسلامی فرزند شهید صادق اسلامی، زندانی سیاسی قبل از انقلاب و از اعضای دادستانی در سال‌های آغازین انقلاب است. مراودات او در آن ایام با شهید قدوسی، شهید لاجوردی، شهید بهشتی و برخورد با منافقین در دادستانی خاطراتی جالب را رقم زده است.

اما آنچه باعث شد همزمان با نزدیک شدن به هفتم مرداد، به سراغ او برویم، مسئولیتی بود که در قبال تعقیب و مراقبت از بنی صدر ایام اختفای وی بر عهده داشته است.

هفتم مرداد سال 60، بنی صدر پس از بیش از یک ماه مخفی شدن در خانه‌های تیمی منافقین، با لباس زنانه و همراه با مسعود رجوی با هواپیمایی به خلبانی سرهنگ معزی که پیش از آن خلبان پرواز فرار شاه بود از ایران فرار کرد.

رجانیوز به این مناسبت با حاج علیرضا اسلامی که از آن روزها خاطرات شنیدنی دارد به گفتگو نشست تا خاطرات آن دوران را بازگو کند.

 

مختصری از زندگی‌نامه خودتان و مسئولیت‌هایی که در انقلاب داشته‌اید را بفرمایید.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی. من علیرضا اسلامی هستم، دکترا دارم و کارمند و مدیرکل مجلس هستم و گاهی هم در دانشگاه تدریس می‌کنم. اوایل انقلاب مدتی با دادستانی انقلاب همکاری داشتم و در خدمت شهید قدوسی و شهید لاجوردی بودم.

به علل انتخاب بنی‌صدر و پایگاه مردمی‌ایش بپردازیم. یک عده می‌گویند حمایت های  خانواده امام مثل آقای اشراقی و شخص حسین خمینی و آقای لاهوتی باعث شد برایش پایگاه مردمی به وجود بیاید. چه شد که او چنین پایگاهی را پیدا کرد که آن رأی زیاد را کسب کرد؟

 

درباره بنی‌صدر لابد مستحضر هستید که ایشان متولد همدان و فرزند یکی از علمای بزرگ آنجاست. در دانشگاه تهران درس خواند. ابتدا الهیات خواند و بعد به رشته اقتصاد رفت. اواخر دهه 30 وارد فعالیت‌های سیاسی شد. در دهه 40، دو بار دستگیر و بازداشت شد. بعد به فرانسه رفت و تحصیلاتش را در رشته اقتصاد در دانشگاه سوربن ادامه داد، بالطبع با جبهه ملی و نهضت آزادی خارج از کشور ارتباط داشت.

در آنجا یک آدم به اصطلاح روشنفکر ضد رژیم بود و چون با این گروه‌ها هم ارتباط داشت، از سوی مبارزینی که در جریان انقلاب بودند، شناخته شده بود. کتاب‌هایی هم داشت که بعضی از آنها مثل «کیش شخصیت» به ایران آمده و پخش شده بود و در باره آنها صحبت می‌شد. یک بار که شهید بهشتی از پاریس به ایران آمدند و تعریف می‌کردند که در آنجا چه کسانی هستند، پدر بنده و شهید اسلامی در آن جلسه به آقای بهشتی می‌گویند که این همان بنی‌صدری است که کیش شخصیت را نوشته است؟ شهید بهشتی هم می‌گویند: «بله». شهید اسلامی آدم خیلی تیزی بود و در واقع قوه فرقان داشت و گفت این آدم صالحی نیست.

 

می‌خواهم بگویم با این‌که بنی‌صدر در فرانسه بود، ولی در بین مبارزین داخل ایران هم قضاوت‌هایی در باره او وجود داشت. بعد که حضرت امام(ره) به پاریس رفتند، به منزل بنی‌صدر وارد شدند تا بعد که به نوفل‌لوشاتو رفتند و او به عنوان آدمی که در فرانسه و با محیط آشنا بود و گاهی هم به عنوان مترجم، نقش فعالی ایفا می‌کرد و بعد هم که به ایران آمد.

وقتی حضرت امام(ره) آمدند من در کمیته استقبال بودم. ما در بهشت زهرا(س) و بعد هم مدرسه رفاه بودیم. چهار پنج نفر با امام(ره) آمدند که قطب‌زاده، دکتر یزدی، دکتر حبیبی، بنی‌صدر و... بودند. ما در مدرسه رفاه بودیم و دیدیم که به آنجا آمدند و خیلی هم فعال بودند.

آقای بنی‌صدر فعال‌تر از بقیه بود و در دانشگاه صنعتی شریف و علم و صنعت و این طرف و آن طرف جلسه می‌گذاشت و جاهای مختلفی می‌رفت و صحبت می‌کرد. البته ایشان از قبل یک ایده‌ای هم داشت و قبل از این‌که برود به او می‌گفتند پرزیدنت بنی‌صدر!

 

خودش هم می‌گفت: «من اولین رئیس‌جمهور ایران خواهم بود».

بله،سئوال این است که آیا واقعاً استکبار، او و تعداد دیگری را برای جاهای مختلف در آب نمک خوابانده بود؟ و مثلاً اگر ایران یک حالت چریکی پیدا کرد، کسی مثل رجوی، نقش فیدل کاسترو یا چه‌گوارا را بازی کند؟ اگر حالت مدنی و دموکراتیک مثل پاکستان پیدا کرد، بنی‌صدر و امثال او را داشته باشد؟ اگر مثلاً حالت سلطنتی داشت، کسی مثل بختیار و جبهه ملی را داشته باشد؟

 اینها هم جزو مبارزین بودند،تلقی بعضی‌ها هم این است که ظاهراً اینها را در آب نمک خوابانده بودند. بعضی‌ها هم می‌گویند که اینها به‌تدریج این گرایش‌ها را پیدا کردند و بنی‌صدر در فرانسه هم که بود می‌گفت نهضت ملی نفت به دلیل اختلاف روحانیت و مبارزین و روشنفکران ضربه خورد و ما باید با هم متحد باشیم. این تز را تا زمان عزلش و هنگامی که امام(ره) آن صحبت را کردند، داشت، اما در آنجا بود که گفت: «باید یکی از این دو طیف حذف شوند و لذا باید روحانیت را حذف کرد».

او توده‌های مردم را نمی‌شناخت. وقتی آمد خصیصین و به‌قول امروزی‌ها خواص نسبت به او شناخت داشتند. مثلاً در شورای مرکزی حزب جمهوری بحث می‌شود. در آنجا بنی‌صدر طرفداری نداشت. چه کسانی که مثل آقای میرسلیم و شهید بهشتی که در خارج بودند و او را از آنجا می‌شناختند، چه بعضی‌ها که مثل شهید اسلامی که عضو شورای مرکزی و با تفکر بنی‌صدر آشنا بودند، لذا در آنجا کاندیداتوری بنی‌صدر برای ریاست جمهوری رد شد و آقای جلال‌الدین فارسی رأی آورد.

در جامعه روحانیت هم موضوع به بحث گذاشته شد. بنی‌صدر وقتی آمد، ابتدا در شورای انقلاب بود و بعد مدتی متصدی وزارت اقتصاد و وزارت امور خارجه شد و نشو و نمایی در آنجا و صدا و سیما کرده بود. بعد هم عضو مجلس خبرگان شد و ادعا می‌کرد که در علوم مختلف مجتهد هستم و این سخنرانی‌ها و فعالیت‌ها زمینه‌ها را فراهم کرد تا او در دید مردم به عنوان یک آدم مناسب برای پست ریاست جمهوری در نظر گرفته شود. از خارج هم آمده و زبان هم بلد بود و...

 پرستیژ یک رییس جمهور؟

 بله، در جامعه روحانیت که بحث شد، بعضی‌ها گفتند چون اقبال عمومی به ایشان هست، رأی می‌دهیم. عده‌ای تلقی‌شان این بود که امام و اطرافیان ایشان روی بنی‌صدر نظر دارند. عده‌ای هم مخالف بودند و بحث می‌کردند.

 اطرافیان امام شامل چه کسانی می‌شدند؟

 سید احمدآقا، آقای اشراقی، آقای طباطبایی و... . البته از حزب، ابوی بنده و چند نفری به جامعه روحانیت رفتند و بحث کردند که این آدم چنین ویژگی‌هایی دارد، ولی در آنجا رأی‌گیری شد و اکثریت به بنی‌صدر رأی دادند. فکر می‌کنم در خاطرات آیت‌الله مهدوی‌کنی هم آمده که خود من به ایشان رأی ندادم؛ ولی رأی اکثریت را آورد و ما هم اعلام کردیم.

در آن دوره گروه‌ها و انجمن‌های قارچ‌گونه زیاد بودند و فقط 157 تا اسم اینها بود که شاید بعضی از آنها عددی هم نبودند، ولی به هر حال اسامی آنها برای مردم چشم پرکن بود و چون جامعه روحانیت نام بنی‌صدر را به عنوان کاندیدا اعلام کرد و این گروه‌ها هم از او طرفداری کردند، لذا مردم تصور کردند که او همان فرد مناسب است و به او تمایل پیدا کردند.

اگر این مقدمات را در نظر بگیریم، علت اقبال عمومی را متوجه می‌شویم، ضمن این‌که در آن موقع حدود 100 نفر برای انتخابات ثبت‌نام کرده بودند. بعد هیئتی انتخاب شد که صلاحیت‌ها را بررسی کند و حدود 10، 11 نفرشان را تأیید کرد.

 چه کسانی؟ مثل آقای مدنی، مکری، قطب‌زاده، بنی‌صدر، طباطبایی؛ رجوی را چون گفته بود به قانون اساسی رأی ندادم، رد کردند. جلال‌الدین فارسی را هم به این بهانه که جدّش افغانی بوده است، رد کردند و امام (ره) فرمودند دوره اول انتخابات ریاست جمهوری است و ابهام نداشته باشیم، بهتر است و ایشان هم کناره‌گیری کرد. حزب جمهوری ماند که چه کار کند؟ از آن طرف هم گروه‌هایی مثل مؤتلفه اسلامی بیانیه داده بودند که به بنی‌صدر رأی ندهید و نمی‌توانستند بی‌نامزد هم باشند، لذا از نامزد جامعه مدرسین، یعنی آقای دکتر حبیبی حمایت کردند. شاید آقای حسن حبیبی حدود 400 هزار رأی آورد و بنی‌صدر هم حدود 11 میلیون رأی آورد، لذا پایگاه‌ها اینها بود و باید این مقدمات را در نظر گرفت.

نکته جالب این‌که حضرت امام که بیمار و در بیمارستان بستری بودند، بنی‌صدر به عیادت ایشان رفت و از آنجا که بیرون آمد نامزدی خود را اعلام کرد و مردم این‌گونه برداشت کردند که امام موافقت کرده‌اند یا از امام مجوز گرفته است. این حرکت‌ها خیلی مؤثر بودند.

 در خاطراتش آورده است که امام سه نکته را به من گفت. یکی‌اش این بود که  تو ضد روحانیت هستی و بنابراین کاندید نشو.

 من خودم فرمایش‌های امام را قبل از انتخابات ریاست جمهوری بررسی کرده و دیده‌ام که امام(ره) تمام معیارهای یک رئیس‌جمهور صالح را گفته‌اند، از جمله گفته‌اند کسانی که تازه از گرد راه رسیده‌اند، فقط اسم نیاورده‌اند. قبل از انتخابات مردم خیلی متوجه نشدند که امام چه گفته‌اند، چون مصداق نداشت، ولی بعد از انتخابات وقتی انسان مطالعه می‌کند، می‌بیند امام فقط اسم نیاورده!! وهر ویژگی‌ای که بوده، به بنی‌صدر می‌خورده و مصداق اتمّ و اکمل آن حرف‌ها بنی‌صدر بوده است.

 در باره دفتر هماهنگی مردم با رئیس‌جمهور که آقای تقوی مسئول آن و از عمال رژیم سابق است و نقشی که در بحران‌سازی در کشور داشت، بفرمایید.

 اجمالاً در کتابی به نام «عدم انسجام ملی، مهم‌ترین تهدید جمهوری اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره)، بررسی جریان بنی‌صدر» به برخی از این نکات اشاره کرده‌ام. در اینجا اسامی بعضی از افراد و شرحی در باره آنها آورده‌ام.

 

بنی‌صدر نمی‌توانست حزب تشکیل بدهد و در عین حال می‌خواست خودش را ضد حزب هم نشان بدهد، لذا عنوان دفتر حمایت‌های مردمی از رئیس‌جمهور را انتخاب کرده بود که در واقع همان حزب او بود. در کنار پل حافظ ساختمان بلندی بود که در زمان شاه به وزارت کشاورزی تعلق داشت و در آن دوره بمب صوتی هم گذاشتند که منفجرش کنند و نشد. اسمش چیزی شبیه I.S.P و مال شرکت‌های راهسازی خارجی بود.

  این ساختمان را که نبش پل حافظ در خیابان جمهوری بود گرفت و آنجا را تبدیل به دفترش کرد. افرادی را که در اینجا آورد کسانی بودند که مشکل داشتند، خصوصاً بعد از جریان 7 تیر مشخص شد که سودابه صدیفی، سلامتیان و تقوی که اشاره کردید و گروه‌های دیگری که به آنجا می‌آمدند در آنجا بودند. بعضی از اینها از پاریس با او ارتباط داشتند، بعضی‌ها در جریان مبارزه با او کار می‌کردند، از بچه‌های جبهه ملی یا نهضت آزادی، تکمیل همایون و امثالهم. بعضی‌ها هم در ایران به هم وصل شدند، مثلاً حزب رنجبران که مارکسیست بودند و بعد هم که به مجاهدین خلق کشیده شد. اینها عناصر فعال در دفتر رئیس‌جمهور بودند. تقوی هم پرونده‌هایی داشت و در رژیم سابق هم سوابقی داشت که آنها را به کار گرفت.

گفته می‌شود برخی افراد که در دفتر رئیس جمهور مشغول به کار بودند به دستور امام (ره) با بنی صدر کار می کردند. این درست است؟

 باید به این مسئله توجه داشت که حضرت امام(ره) به یاران خود فرموده بودند در اطراف بنی‌صدر باشید.

 مثلاً؟

 افراد مختلف، مثلاً شهید محلاتی، آقای عسگراولادی که آنجا هم رفت، ولی آنها راهش ندادند. مثلاً آیت‌الله انواری که از یاران قدیمی امام بودند و برایشان هم ارتباط با بنی‌صدر سخت بود. آقای عسگراولادی تیپ و تفکرش مقابل بنی‌صدر بود و در حزب جمهوری هم به بنی‌صدر رأی نداد، اما چون امام فرمودند دور و بر بنی‌صدر را داشته باشید رفته بود. آقای گرمارودی هم به عنوان یک شاعر برجسته در آن دوره مطرح بود و با دفتر بنی‌صدر هم کار می‌کرد. مرحوم آقای ابوترابی، مرحوم آقای عمید زنجانی و علمای دیگر در تهران هم با دفتر بنی‌صدر همکاری‌هایی داشتند تا جایی که او دیگر قطع کرد و اینها بیرون آمدند.

ممکن بود بعضی‌ها هم توجه نداشتند، چون آدم حرّافی بود و حتی گاهی در مجلس خبرگان هم تأثیر می‌گذاشت. مثلاً در جریان ولایت فقیه می‌گفت: «ما غیر از امام مصداقی برای ولایت فقیه نداریم و امام استثناست. شما بعد از امام می‌خواهید چه کار کنید؟ لذا این اصل را نگذارید» و به این بهانه می‌خواست این اصل را حذف کند. بعضی از علما از یک سو امام را می‌شناختند و از آن طرف هم حرف بنی‌صدر روی آنها تأثیر گذاشت و تا حد حذف این اصل هم جلو آمدند، نمونه‌اش آقای رشیدیان نماینده آبادان بود.

چه شد که مجاهدین خلق با بنی‌صدر پیوند خوردند؟ آیا این یک پیوند منفعتی و اشتراک منافع بود؟ یا باید بپذیریم که بنی‌صدر با سفارت امریکا مرتبط بوده و مجاهدین خلق هم مصداق چپ امریکایی بودند و این همکاری یک امر سازمان‌یافته است؟

 

در مورد مجاهدین خلق، کتاب دیگری دارم به نام «اپوزیسیون» که به نقش مجاهدین از اول تا انتها اشاره کرده‌ام و می‌شود از منابعی که در آنجا هست استفاده کرد، ولی باید این را عرض کنم که یک موقع تحلیلمان را می‌گوییم و یک موقع واقعیت را. اینها تحلیل ماست، چون آدم اگر بخواهد واقعیت‌ها را بگوید باید سند داشته باشد. این‌که واقعاً اینها از خارج با هم ارتباط داشته‌اند، تلقی من این نیست، چون جبهه ملی و نهضت آزادی گرایش مبارزه مسلحانه نداشتند، درحالی که مجاهدین خلق گرایش مبارزه مسلحانه داشتند.

اینها اساساً توافقی با هم نداشتند و در خارج هم گاهی با هم درگیر بودند. حتی در جلسه‌ای بین بنی‌صدر و طرفداران مجاهدین درگیری پیش می‌آید. اینها تفاوت دیدگاه داشتند. البته چون در آنجا فضا باز بود، اختلافات هم زیاد بود. مثلاً آقای غرضی، محمد منتظری، علی جنتی و کسانی که در لبنان بودند، کسانی که در پاریس و امریکا بودند، تیپ‌هایشان با هم فرق داشت، یعنی 72 فرقه بودند. در ایران یک وحدت نسبی بین اینها بود، مگر این‌که گرایش فکری‌شان با هم متفاوت بود.

نکته دوم این‌که تلقی من این است که سازمان مجاهدین خلق در جریان انقلاب به بنی‌صدر رسید و با هم یکی شدند، وگرنه توافق اصلی نداشتند. در زندان تحلیل و تلقی سازمان مجاهدین این بود که این انقلاب پیروز نخواهد شد. من خودم اوین بودم و مهدی ابریشم‌چی با عده‌ای دیگر از آنها هم‌بند ما بودند، اینها می‌گفتند که این نهضت به پیروزی نمی‌رسد و با واسطه به امام پیام دادند که این نهضت شما پیروز نمی‌شود و روحانیت شکست می‌خورد، تلقی‌شان این بود.

در سال 57 که شاه رفت و اینها آمدند بیرون و دیدند قضیه جور دیگری شد، تصمیم گرفتند موج‌سواری کنند و در راه‌پیمایی‌ها پرچم‌هایشان را بیرون آوردند، ولی بعضی که وارد بودند و در زندان با افکار اینها آشنا شده بودند، اینها را پایین کشیدند، لذا اینها امکانات هم آوردند.

من آن موقع در دادستانی بودم. هواپیمایی محموله‌هایی‌ را خالی کرد که مشکوک بود. من نماینده شهید قدوسی در گمرک فرودگاه بودم و دیدم که چیزهایی آمده است، بررسی کردیم و دیدیم جعبه‌های بزرگ محتوی اسلحه‌های کلاشینکوف است، درحالی که آن موقع ایران اسلحه کلاشینکوف نداشت و اسلحه سازمانی ارتش نبود.

از کجا آمده بود؟

ما مبدأ را نمی‌دانستیم، ولی فابریک و آکبند بودند و یک چمدان هم اسلحه کمری ماکاروف بود که بیشتر به سلاح‌های روسی و بلوک شرق می‌خورد. جالب اینجا بود که در این چمدان که پر از اسلحه‌ ماکاروف بود، تعدادی هم صدا خفه‌کن گذاشته بودند. ما رفتیم و اینها را مصادره کردیم و به دادستانی بردیم و یک درگیری ای هم ایجاد شد.

چه سالی؟

58 یا 59. در آن موقع بنی‌صدر نامه داد که این اسلحه‌ها برای گارد ریاست جمهوری بوده، یعنی چه کسانی؟

مجاهدین خلق...!

بله! اما نکته این است که گارد برای حفظ یک شخصیت، اسلحه را از رو می‌بندد، صدا خفه‌کن را برای چه می‌خواهد؟ معلوم بود که اینها برای ترورها برنامه‌هایی داشتند که بعد هم مجاهدین خلق ادامه دادند که الحمدلله در آنجا مصادره شد. می‌خواهم این نکته را عرض کنم که به‌تدریج پیش آمدند. بعد گفتند که ما را تسلیح کنید. بنی‌صدر هم نامه داد و گفت اینها را تسلیح کنید! اتفاقاً در یکی از بیانات امام هم هست. در خاطرات آقای هاشمی هم آمده که در جلسه‌ای که خدمت امام بودند، امام از بنی‌صدر پرسیدند: «شما اینها را مسلح کرده‌اید؟» و او جواب داده بود: «برای حفظ خودشان است». امام فرمودند: «شما حق ندارید و این کار خلاف است». پس پیوند اینها به‌تدریج نزدیک‌تر و منسجم‌تر و مستحکم‌تر شد تا رسید به جریان عزل بنی‌صدر و حتی 25 خرداد که تظاهرات شد و مجاهدین بیانیه دادند و در خیابان‌ها ریختند و گفتند: «جان رئیس‌جمهور در خطر است و مردم بیایید و حمایت کنید». اینها نشان می‌دهد که پیوندها قوی‌تر شده است تا رسیدیم به اینجایی که بنی‌صدر مخفی شد. البته از 26 یا 27 خرداد در خانه خواهرش به نام بهجت و دخترش فیروزه در خیابان بهار شیراز مخفی شده بود. مدتی هم پیش تکمیل همایون بود.

 

البته در جلسه‌ای ظاهراً آقای فروهر هم در جریان قرار گرفته بود، ولی بنی‌صدر در منزل ناصر تکمیل همایون و خواهرش بود. ساعت 12 شب، شهید قدوسی به من زنگ زد و گفت: «فلانی بیا». من رفتم چهارراه قصر خدمت ایشان و ایشان گفت: «امام فرموده‌اند از بنی‌صدر مراقبت کنید». پرسیدم: «می‌خواهید او را بگیرید؟» ایشان گفت: «نه، تا مجلس رأی به عدم کفایت او نداده، نمی‌خواهیم او را بگیریم، ولی مراقبش باشید». پیگیری کردیم و متوجه شدیم که در خیابان بهار شیراز در خیابان شریعتی در خانه‌ای است و با بچه‌هایی که در دادستانی بودند، برای تعقیب و مراقبت رفتیم، ولی بعد قرار شد کار تحویل سپاه شود و از 26 خرداد این کار انجام شد.

 

حدوداً چند روز مراقبت کردید؟

چند روزی بیشتر نبود. در خاطرات آقای هاشمی این مطالب دقیقاً آمده که از 26 یا 27 خرداد تحویل سپاه شده و آقای محسن رضایی و بعد هم مخفی شد. در همین دوره اختفا، داوری و عده‌ای از مجاهدین پیش او رفتند و پیشنهاد کردند که به سازمان بیا. بنی‌صدر گفت: «بررسی می‌کنم» و می‌گویند که حتی تا 7 تیر هم بوده است.

 ارتباطش با مسئله 7 تیر چه بود؟

در بعضی از منابع آمده و من در این کتاب به بعضی از اسناد هم اشاره کرده‌ام، ظاهراً خودش گفته بود که سران رژیم را بزنید و مجاهدین خلق هم که قبلاً قصدش را داشتند و لیستی هم چاپ کرده بودند و حالا می‌خواستند گردن بنی‌صدر بیندازند.

 تا هزینه‌اش را او بدهد!؟

همین‌طور است، در هر صورت شرایط جوری شد که او گفت: «سران را بزنید» و اینها هم دست به کار می‌شوند. 7 تیر که انفجار دفتر حزب پیش آمد، به او اطلاع دادند. به نقل از یارانش که لابد می‌خواستند قضیه را تلطیف کنند، گفتند که اظهار تأسف کرد و گفت: «نمی‌خواستم کار به اینجا کشیده شود»، ولی آن جمله «سران را بزنید» را داریم و این جمله از او نقل شده است.

 از چه طریق؟

از منابع خودشان. بعد هم که به دامن سازمان رفت و سازمان هم او را به خانه تیمی برد و مخفی شد و بعد هم با معزی و مسعود رجوی فرار کردند. در ساعت 10:45 دقیقه شب چهارشنبه از طریق قبرس به پاریس رفت.

 موضع بنی‌صدر در قبال تشکیل سپاه چه بود؟

 راجع به آقای ابوشریف، او اول نیروی انقلابی و عضو حزب ملل اسلامی بود و زندان رفت و بعد هم به خارج از کشور رفت و در آنجا بنی‌صدر با او ارتباط داشت. موقعی که به ایران آمد، در اوایل انقلاب، سپاه چند بخش شده بود، یعنی هر گروهی سپاه تشکیل داده بود. آقای ابوشریف یا عباس آقازمانی در پادگان جمشیدیه گروهی را داشت که آموزش دیده بودند و با او کار می‌کردند. یک گروهی را محمد منتظری که ظاهراً از امام حکم گرفته بود تشکیل داد که من با ایشان و شهید کلاهدوز و آقای دوزدوزانی و بعضی‌های دیگر که عضو فرماندهی سپاه بودند، همکاری می‌کردم. این سپاه در محل فعلی اداره گذرنامه در خیابان ستارخان بود. اینجا نوساز بود و می‌خواستند تحویل شهربانی بدهند که محمد منتظری آنجا را گرفت و ما به آنجا رفتیم و مستقر شدیم. ایشان با فلسطینی‌ها ارتباط داشت و ابوجهاد و اینها را آورد و بچه‌ها را آموزش داد. گروه نهضت آزادی چون با محمد منتظری درگیر بودند، رفتند و زیرآبش را زدند و موضوع را در شورای انقلاب مطرح کردند و بالاخره حکم را به نام آقای لاهوتی دادند. آقای لاهوتی آن موقع در پادگان حرّ بود که به آن باغ شاه می‌گفتند و در میدان حرّ بود و تیپ نوهِد آنجا بود. محمد منتظری بالطبع از سپاه کنار رفت. بعداً جلسه‌ای تشکیل شد. آقای رفیق‌دوست هم در جایی بود که به آن خلیج امریکایی‌ها می‌گفتند.

 خلیج، مرکزی متعلق به امریکایی‌ها بود که الان در اختیار کمیته امداد است و بین اتوبان صیاد شیرازی و پاسداران است. مرکزی بود که انبار امریکایی‌ها بود و الان انبار کمیته امداد است. در آنجا سیلوهای بزرگی داشتند و تدارکات کل امریکایی‌ها و مستشاران در آنجا بود، چون آنها خودشان نیازهایشان را تأمین می‌کردند. به اینجا می‌گفتند خلیج و آقای رفیق‌دوست آنجا بود و تدارکات سپاه از آنجا تأمین می‌شد. بخش‌های جزئی دیگری مثل آقای منصوری و گروه آقای بروجردی و مجاهدین انقلاب هم بودند که بعد قرار شد شورای فرماندهی درست کنند و یکی شوند.

 علت این‌که ابوشریف در اوایل با بنی‌صدر همکاری داشت این بود که از خارج با هم بودند و بنی‌صدر هم رئیس‌جمهور رسمی بود، لذا به او نزدیک‌تر بود. بعد که تکلیف سپاه روشن شد و بنی‌صدر حکم داد و آقای ابوشریف هم شد فرمانده. من سرپل ذهاب بودم و آمد آنجا و فرماندهی سپاه در اختیارش بود. اول هم در کمیته استقبال بود.

 

 در برخورد با ارتش بنی‌صدر چگونه بود؟

 ببینید آن موقع بحث مکتبی بودن و تعهد و تخصص مطرح بود و مکتبی بودن را مسخره می‌کردند. آنها می‌گفتند متخصصین را سر کار آورده‌ایم و باید در هر حوزه‌ای آنها مدیریت کنند. می‌گفتند کمیته‌ای‌ها و سپاهی‌ها و امثال اینها مکتبی و متعهد هستند، ولی تخصص ندارند. جنگ و دعوایی هم راه افتاده بود که در واقع بیشتر برای فریب دادن اذهان عمومی بود.

بنی‌صدر به این دلیل با گروه‌هایی که با روحانیت یا طرفدار حزب یا مکتبی و متعهد بودند، مخالفت داشت و نه با یک یا دو ارگان که با کل آنها مخالف بود و بالبطع از کسانی که آن زمان در آن طرف بودند، حمایت می‌کرد. بنی‌صدر به عنوان حمایت از ارتش وارد شد تا بتواند آن را در قبضه بگیرد، چون ارتش به اصطلاح متخصص بود. البته خود بنی‌صدر به هیچ‌وجه اطلاعات نظامی نداشت و ابداً به این زمینه‌ها وارد نبود، ولی تحت این عنوان که می‌خواست از این فضا استفاده کند و اینها پل پیروزی او باشند و آنها را در مقابل سپاه قرار بدهد.

مثلاً می‌خواست از ارتش حمایت کند، و الا حمایت اصلی را خود امام کردند، زمانی که مجاهدین خلق دم از انحلال ارتش زدند، ولی امام گفتند ارتش باید بماند، چون امام تحول را در درون ارتش برده بودند و غیر از سران ارتش که بعضی‌ها دستگیر شدند و بعضی‌ها هم فرار کردند، امام بقیه ارتش را این طرف آوردند و ارتش حفظ شد. اتفاقاً ضربه‌ای هم که دشمن و استکبار جهانی می‌خواست به ما بزند همین بود که ارتش تضعیف شود.

در دوره بازرگان دوره سربازی یک سال شد، یک عده هم که به حکم امام از پادگان‌ها فرار کرده بودند و بدنه ارتش بسیار نحیف و ضعیف شده بود، لذا وقتی صدام حمله کرد کسی نبود جلوی او بایستد. آبان 59 مقام معظم رهبری در آبادان بودند و به من فرمودند: «برو پادگان لشکر 92 زرهی ارتش در اهواز و یک گزارش از امکانات آنجا برای من بیاور». اول جنگ بود. من رفتم و دیدم یک گروهان زمین را کنده است و در پادگان اهواز سنگر درست کرده‌اند!!

آمار خودروها و زرهی‌ها را گرفتم و خدمت آقا بردم. می‌خواهم بگویم چنین شرایطی بود، یعنی ارتش فشل شده بود، درحالی که در زمان طاغوت، همین لشکر زرهی 92 اهواز وقتی مانور می‌داد، عراق از ترسش آماده باش می‌داد. شرایط این‌قدر متغیر شده بود. پس حمایت بنی‌صدر از ابوشریف و سپاه به این قضیه برمی‌گردد.

اختلاف محمد منتظری و بنی‌صدر سر چه بود؟

محمد منتظری از پاریس او را می‌شناخت و بسیار هم آدم پرکار، پرانرژی و تیزی بود و اینها را خوب می‌شناخت. بنی‌صدر خودش رئیس‌جمهور نظام بود و به نظام اتهام زد و گفت کجا اسلام اجازه شکنجه داده؟ امام هم گروهی را تعیین کردند که محمد منتظری هم در آن بود و دستور دادند مسئله بررسی شود. محمد قبلاً در زندان قصر بود.یعنی فضا را خوب می‌شناخت. بقیه‌شان از جمله آقای دادگر و آقای بشارتی هم همین‌طور. اینها رفتند و بررسی کردند و گزارش دادند که شکنجه‌ای در کار نیست. چند تا تخلف بوده که مربوط به شخص است و بحث شکنجه به طور سیستماتیک مطرح نبوده است.

  بنی‌صدر و محمد منتظری از خارج با هم اختلاف داشتند، ولی مسئله بنی‌صدر، شخص محمد منتظری نبود، بلکه اختلافش با یک طیف گسترده بود و با شهید بهشتی و آقا و آقای هاشمی و... اختلاف داشت. حتی با افراد رده‌های پایین‌تر حزب و نه فقط سران حزب هم مخالف بود.

 یک روز من از طرف شهید قدوسی به دفتر بنی‌صدر ـ‌که عزل شده بودـ رفتم و آنجا را تحویل گرفتم که در شورای نگهبان فعلی در خیابان فلسطین بود. وقت کم بود و همه چیز را بار زدیم و بردیم دادستانی. من سریع نگاهی به فایل وزرای او انداختم و دیدم راجع به شهید اسلامی، پدر من تحلیلی نوشته است. شهید رجایی، ایشان را به عنوان وزیر بازرگانی معرفی کرده بود. رفته و تحقیق کرده بودند و از شهید اسلامی پرسیده بودند که چقدر سواد داری؟ و بنی‌صدر در اینجا نوشته بود به قول خودش بی‌سواد است! و از چهره‌های مذهبی و حزبی است و به درد این کار نمی‌خورد و لذا ایشان را رد کرده بود. بنابراین مخالفت بنی‌صدر با یک جریان بود، نه با یک شخص. ظاهراً شهید رجایی شهید لاجوردی را هم برای وزارت بازرگانی پیشنهاد کرده بودند که بنی‌صدر رد کرده و گفته بود: «اینها هم‌تیپ خودت هستند». اساساً دیدش این‌گونه بود.

ضمن این‌که یک روز سران حزب نزد بنی‌صدر رفتند و میثاق بستند.

 

سر چه موضوعی؟

که وحدت باشد و اختلاف نباشد و دیگر به هم حمله نکنند، ولی او رعایت نکرد.

آتش‌بس یکجانبه؟!

بله، شهید بهشتی در مسجد امام گفت: «ما سکوتی می‌کنیم الهام‌بخش، سکوت! سکوت! سکوت!» گفتند: «آقا! افشاگری کنید»، ایشان گفت: «چون امام فرموده‌اند سکوت کنید، من سکوت می‌کنم»، ولی بنی‌صدر دست‌بردار نبود.

روزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر هم به قول امروزی‌ها پایگاه جنگ نرم بود، چون آن موقع اینترنت و این چیزها که نبود و لذا روزنامه را پایگاه جنگ نرم قرار دادند، یکی هم دفتر ارتباط مردمی‌شان بود. ارتباط مردمی برای ارتباط با استان‌ها و شهرستان‌ها بود و روزنامه هم اسمش انقلاب اسلامی بود که ستونی تحت عنوان گزارش به مردم داشت و در آن حرف‌هایی را که دلش می‌خواست می‌نوشت.

 خودش می‌نوشت؟

 بله، این بخش را خودش می‌نوشت و اتهاماتی را که می‌خواست می‌زد و خود این سبب بلوا و شورش می‌شد. وقتی حضرت امام دیدند اوضاع به این شکل است، به شهید قدوسی فرمودند روزنامه‌ها را جمع کنید.

 شهید قدوسی مرا خواستند. اتفاقاً داشتند در اوین قدم می‌زدند. خدمتشان رفتم. گفتند: «امام فرموده‌اند این روزنامه‌ها را جمع کنید. چه کار می‌کنی؟ حاضری؟» گفتم: «به دو سه شرط» و شروطم را گفتم و ایشان قبول و حکم را صادر کرد. آن روزها روزنامه‌های مختلفی چاپ می‌شدند؛ از جمله مجاهد نشریه مجاهدین خلق، آرمان مستضعفین و گروه‌های مختلف که یکی‌یکی اینها را پیگیری و جمع کردیم تا در این درگیری‌ها دادستانی یعنی خود آقای قدوسی رسماً اطلاعیه داد که  هشت نه روزنامه را بست، از جمله میزان که مال نهضت آزادی بود، عدالت، جبهه ملی، نامه مردم، انقلاب اسلامی، آرمان ملت که در هشتم خرداد به حکم دادستان آقای قدوسی توقیف شدند. بعداً نشریاتشان را به صورت قاچاق و شب‌نامه چاپ می‌کردند که تا اواخر هم ادامه داشت.

  بحث گروگان‌ها، بحث شکنجه و بحث آقای رجایی و اختلافاتی که بود، بحث وزرا که سر 4 تا وزیر به بن‌بست رسیده بودند و مسئله حل نمی‌شد. شهید رجایی سرپرست گذاشت، از جمله پدر مرا سرپرست وزارت بازرگانی کرد و بنی‌صدر هم گفت: «کسی حق ندارد به حرف اینها گوش بدهد و باید با اجازه من باشد». جنگ و شرایط هم بحرانی بود و اوضاع عجیب و غریبی درست شده بود.

 ضدیت بنی‌صدر با دادستانی، شهید قدوسی و شهید لاجوردی سر بحث شکنجه و امثال اینها چگونه بود؟