دست‌نوشته شهید مهدی باکری به همرزمش+عکس
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
تصویر نامه شهید مهدی باکری به همرزمش -سیدحسن شکوری- جانباز 65 درصد دفاع مقدس. او در حال حاضر در تبریز زندگی می کند.

دستونشته شهید مهدی باکری به همرزمش+عکس

دستونشته شهید مهدی باکری به همرزمش+عکس


 
تصاویر منتشر نشده از اولین روزهای جهادی «حاج قاسم»
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۸  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، سال 1359 شمسی، کارمند یکی از ادارات شهر کرمان، برای ماموریتی چند روزه به سوی مناطق عملیاتی جنوب کشور رفت و از آن پس، مسیر زندگی او به گونه ای تغییر کرد که توانست سال ها بعد، در سرنوشت کشور خود، تاثیرات تعیین کننده ای به جا بگذارد. این رزمنده‌ی کرمانی، اواسط دهه‌ی شصت شمسی، خود را این گونه معرفی کرده است:

«من قاسم سلیمانی فرمانده سپاه هفتم صاحب الزمان(عج) کرمان هستم. در سال ۱۳۳۷ در روستای قنات نمک از توابع کرمان به دنیا آمدم. دیپلم هستم و دارای همسر و دو فرزند، یکی پسر و یکی دختر، می باشم.قبل از انقلاب در سازمان آب کرمان به استخدام درآمدم، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در اول خرداد سال ۱۳۵۹ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمدم. با شروع جنگ و حمله عراق به فرودگاه های کشور، مدتی از هواپیماهای مستقر در فرودگاه کرمان محافظت می کردم. دو یا سه ماه پس از شروع جنگ در قالب اولین نیروهای اعزامی از کرمان که حدود ۳۰۰ نفر بودند عازم جبهه های سوسنگرد شدیم و به عنوان فرمانده دسته مشغول به کار شدم. در روزهای اول ورود به جبهه، دشمن را قادر به انجام هر کاری می دانستم، اما در اولین حمله ای که انجام دادیم موفق شدیم نیروهای دشمن را از کنار جاده سوسنگرد تا حمیدیه به عقب برانیم و تلفاتی نیز بر آنها وارد کنیم که این امر باعث شد تصور غلطی که از دشمن در ذهن داشتم از بین برود.
شوق و علاقه زیادی به طرح ها و مسائل نظامی داشتم و علاقه مند حضور در جبهه بودم و درست به دلیل همین علاقه بود که با یک ماموریت ۱۵ روزه وارد جبهه شدم و دیگر تا آخر جنگ بازنگشتم.»

تصاویری که پیش رو دارید، به سال 1359 شمسی، در اطراف شهر تهران به ثبت رسیده است. روزهایی که گروهی از پاسداران کرمانی، برای حضور در دوره‌ای آموزشی، به تهران اعزام شده اند و «قاسم سلیمانی» هم در میان آن ها است.

تصاویر منتشر نشده از اولین روزهای جهادی «حاج قاسم»

تصاویر منتشر نشده از اولین روزهای جهادی «حاج قاسم»

تصاویر منتشر نشده از اولین روزهای جهادی «حاج قاسم»

تصاویر منتشر نشده از اولین روزهای جهادی «حاج قاسم»

تصاویر منتشر نشده از اولین روزهای جهادی «حاج قاسم»


 
جزئیاتی از چرایی بسته بودن دستان غواصان کربلای 4
ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱۳  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، جعفری از رزمندگان دوران دفاع‌مقدس که دوره‌های ویژه‌ای در زمان جنگ دیده است توضیح داد: من از عملیات خیبر به بعد آموزش‌های نظامی خاصی را گذراندم تا همراه رزمندگان دیگر بتوانیم در شرایط مختلف آبی، خاکی، دشت و کویر با دشمن مقابله کنیم. در اصطلاح به کسانی که این دوره را گذرانده بودند «مردان قورباغه‌ای» می‌گفتند. در دوران جنگ هنگامی که قرار شد نخستین عملیات «آب‌پایه»(اجرای عملیات در آب) با اجرای والفجر 8 (فتح فاو) انجام شود سه محور عملیاتی شلمچه، ام‌الرصاص و فاو شناسایی و انتخاب شدند که در نهایت عملیات اصلی در منطقه فاو انجام شد.

لشکرهای 10 سیدالشهدا، 21 امام رضا(ع) و 18 الغدیر قرار بود تا از جزایر عبور کنند و ارتباط بین سپاه هفتم و سوم عراق را از قطع کنند.در حقیقت پس از عبور از فاو، جاده‌های فاو-بصره، فاو-البهار و موقعیت مربوط به کارخانه نمک عراق تصرف شد و ما توانستیم در آنجا خط پدافندی ایجاد کنیم.

پس از فتح فاو باید بخش دیگری از این منطقه را هم که در نزدیکی‌های ام‌الرصاص و ابوالخصیب بود می‌گرفتیم تا کار عراق یکسره شود.غواص‌هایی از لشکرهای31 عاشورا و10 سیدالشهدا برای انجام پیشانی (پیشقراول) کار را تشکیل داده بودند. در این عملیات 40 نفر از رزمندگان زبده و آموزش دیده در چهار گروه 10 نفره با 1000 بسته انفجاری به خاک عراق نفوذ کردند تا در ابوالخصیب عملیات‌های خاصی انجام بدهند ولی عملیات لو رفته بود و باید عقب‌نشینی می‌کردیم. خود عقب‌نشینی هم مانند یک عملیات انجام شد چرا که در آن شرایط حساس تلفاتی نداشتیم.

هر یک از این غواصان که توانسته بودند پیشروی کنند جزو نوابغ تخریب،‌ اطلاعات و تیراندازی و رزم بودند و چون دشمن از آن‌ها می‌ترسید در هنگام اسارت دستان آن‌ها را بسته بود. دشمن حتی از دستان بسته این چریک‌ها هم واهمه داشت.عراقی‌ها می‌ترسیدند که آن‌ها با دستان بسته هم عملیات انجام بدهند به همین خاطر آنها را با دستان بسته زنده به گورشان کرد. این رزمندگان در موج اول آغاز عملیات کربلای 4 توانسته بودند به مواضعی که در نظر داشتیم برسند اما موج‌های بعدی عملیات انجام نشد. اطلاعات موثق داریم که آمریکایی‌ها اطلاعات عملیات را به عراقی‌ها داده بودند. تا اینکه کمتر از 15 روز بعد عملیات کربلای 5 که مکمل عملیات کربلای 4 بود طرح‌ریزی و اجرا شد.

شاید برای برخی‌ها این پرسش پیش بیاید که چه اصراری بر انجام عملیات در فصل زمستان داشتیم؟ باید پاسخ بدهم که یکی از دلایلی که باعث می‌شد در زمستان عملیات انجام بدهیم این بود که به این نتیجه رسیده بودیم که توان زرهی دشمن به دلیل بارش‌های باران در منطقه خوزستان به شدت کاهش می‌یابد و در این شرایط انجام عملیات‌های این چنینی بهترین نتیجه را می‌دهد و پس از آن می‌توانستیم با گرفتن خطوط دشمن در بهار مقابل تک‌های دشمن پدافند کنیم.
منبع: ایسنا

 
فیلمی دیده نشده ار حضور حاج قاسم درکنار رهبر انقلاب
ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

فیلمی دیده نشده ار حضور حاج قاسم درکنار رهبر انقلاب

. فیلمی دیده نشده ار حضور حاج قاسم درکنار رهبر انقلاب | دانلود فیلم


 
پیامی که یک شهید برای شرایط امروز کشور آورد
ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

داستان واقعی انتقال پیکر شهید بهنام محمدی در مسجد سلیمان چه بود؟ /

 

 

خرمشهر را خون بهنام ها آزاد کرد نه لبخندهای دیپلماتیک! + فیلم و عکس

نمی دانم شاید حکمت این موضوع هم این است که «بهنام محمدی هم این روزها می خواهد همچون همرزمان شهیدش، همین ۱۷۵ غواص دست بسته شهیدمان را می گویم، آمده است تا پیامی را به ما منتقل کند، پیامی که مختص این روزهای انقلاب است و آن هم چیزی نیست جز اینکه بگوییم؛ «خرمشهر را خون بهنام ها آزاد کرد نه لبخندهای دیپلماتیک!».

نمی دانم شاید حکمت این موضوع هم این است که «بهنام محمدی هم این روزها می خواهد همچون همرزمان شهیدش، همین ۱۷۵ غواص دست بسته شهیدمان را می گویم، آمده است تا پیامی را به ما منتقل کند، پیامی که مختص این روزهای انقلاب است و آن هم چیزی نیست جز اینکه بگوییم؛ «خرمشهر را خون بهنام ها آزاد کرد نه لبخندهای دیپلماتیک!».

 

رجانیوز - ارسلان ظاهری بیرگانی- دیروز هوای تهران خیلی گرم شده بود، گاهی فکر می کردم در خوزستان خودمان هستم … این روزها با وجود گرمای هوا، روزه داری  قدری سخت شده، اگر چه ما بچه جنوبیم اما راستش ما هم بعضی وقت ها کم می آوریم … دیشب تا دم دمای سحر بیدار بودم، سحری ام را می خورم و بعد از اذان صبح می خواهم چُرتی بزنم. هر چه تلاش می کنم خوابم نمی برد! به ناچار گوشی موبایلم را بر می دارم و در فضای مجازی چَرخی می زنم، طبق عادت، بعضی از سایت ها و روزنامه های امروز را چک می کنم، بعد از آن سراغ اینستاگرام می روم، بعضی از پست ها را نگاه می کنم و رد می شوم و بعضی را هم به دقت می خوانم و لایک می زنم!

مسئله هسته ای، تیم والیبال ایران، انفجار مسجدشیعیان کویت و … موضوعات غالب فضای اینستاگرام هستند، در همین حین یک پست برایم جلب توجه می کند! تیترش این بود «ماجرای نبش قبر شهیدی که پیکرش پس از ۳۱ سال سالم بود+عکس»، عکس شهید هم آشناست، شهید بهنام محمدی همشهری خودمان!

تیتر مطلب هم برایم تعجب بر انگیز است و هم حس کنجکاوی مرا بر می انگیزد، محتوای مطلب را که می خوانم بیشتر تعجب می کنم، مطلب از زبان سرهنگ جانباز«علی قمری» فرمانده پادگان دژ خرمشهر در دوران دفاع مقدس نقل شده است.

سرهنگ می گوید؛ «مادر شهید محمدی می‌گفت که بهنام هر شب به خوابش می‌آید و می‌گوید «من از دوستانم جا ماندم، مرا به مسجد سلیمان ببرید»؛ به اصرار مادر شهید، ایشان را سال ۹۰ نبش قبر کردند. با اجازه علما قرار بر این شد که پیکر ایشان از محل دفن به مسجد سلیمان انتقال پیدا کند».

تا اینجای مطلب چند نکته متناقض وجود داشت که هر چقدر دو دو تا می کنم نمی توانم برایش پاسخی بیابم! به خودم می گویم؛ اولاً «قبر شهید بهنام محمدی که از اول شهادتش در خرمشهر به مسجدسلیمان منتقل شد و در مسجدسلیمان دفن شد»، ثانیاً «در سال ۸۹ (و نه ۹۰) با استفتاء از دفتر رهبر انقلاب، جنازه مبارک شهید، بدون هیچ نبش قبری و با استفاده از تکنولوژی های روز به صورت یک باکس، از قبرستان قدیمی و فامیلی شان جدا و به تپه شهدای گمنام در ورودی شهر مسجدسلیمان منتقل شد»، پس طبیعتاً «هم محل دفن اولیه و هم مقصد جابجایی قبر مبارک شهید هر دو در مسجدسلیمان بوده!»

ادامه مطلب را که می خوانم باز هم بر میزان تعجبم افزوده می شود؛ سرهنگ می گوید؛

«آیت‌الله جمی امام جمعه و جناب سروان دهقان با من تماس گرفتند و گفتند شما هم برای مراسم بیایید»، یک تناقض دیگر هم در همین یک جمله وجود داشت و آنهم نام بردن از آیت الله جمی امام جمعه فقید آبادان است!، با خودم می گویم «تا آنجا که من بیاد دارم آیت الله جمی که در سال ۱۳۸۷ از دنیا رفته اند! پس چگونه ایشان در سال ۹۰ به این مراسم آمده اند!».

سرهنگ قمری در ادامه، داستانِ نبش قبر و سالم بودن جنازه شهید بهنام را روایت می کند! و می گوید؛

«بلیط هواپیما گرفتم و برای نبش قبرش رفتیم، من و حاج آقا کعبی جلو رفتیم مادرش سمت راست من و پدرش(!) روبروی من قرار داشتند خاک را برداشتند و رسیدند به نزدیکی سنگی که روی جنازه ایشان بود؛ من رفتم جلو و گفتم «بیل را کنار بگذارید، چون استخوان‌های این بچه قطعا در این مدت پوسیده، و اگر تکه‌ای از این سنگ روی آن‌ها بیافتد استخوان‌ها از بین می‌رود. بگذارید من با دست خاک را کنار بزنم و استخوان‌هایش را سالم برداریم».آرام آرام با دستانمان خاک را کنار زدیم و به سنگ رسیدیم، وقتی که سنگ اول را برداشتیم، با پیکر سالم شهید مواجه شدیم، من که در همان لحظه از حال رفتم، مادرش هم غش کرد؛ باور کردنی نبود، انگار که این بچه یک دقیقه پیش خوابیده است؛ بعد از ۳۱ سال هنوز زانویش خون می‌چکید.مادر شهید محمدی، پیکر نوجوان شهیدش را ساعات زیادی در آغوش خود گرفته بود، و حاضر نبود او را از خود جدا کند».

راستش را بخواهید هر چه تلاش می کنم باورم نمی شود، به خودم می گویم؛ «آخر پدر شهید بهنام که سال ها قبل از دنیا رفته بود! و من که در سال ۸۹ شخصاً در مراسم باشکوه تشیع و انتقال پیکر شهید شرکت کرده بودم ، اصلاً خبری از نبش قبر واین داستان ها نبود!»

مابقی مطلب هم به داستان نبش قبر و جنازه سالم شهید ! و … اختصاص دارد، در زیر این مطلب، یک کامنت می گذارم و به کسی که آن را به اشتراک گذاشته می گویم؛ «من خودم بچه مسجدسلیمان هستم، این مطلب شما اشتباه است، لطفا اصلاح کنید»، او هم در جواب می نویسد؛ «این کار شما توهین به شهداست!، این مطلب را سایت های معتبری همچون دفاع پرس و … منتشر کرده اند»، از او می خواهم تا لینک این خبر را بگذارد…

ساعت حالا به نزدیکای شش صبح رسیده و خواب قدری چشمانم را نوازش می دهد، گوشی موبایل را به کناری می گذارم و بالاخره می خوابم اگر چه هنوز ذهنم درگیر این موضوع است، پیش خودم می گویم؛ «شاید چیزی بوده که من خبر نداشته ام!»…

ساعت حدوداً نه صبح است و من به محل کارم در موسسه طلوع می رسم، پیامکی از یکی از دوستان مسجدسلیمانی بر روی گوشی ام آمده، نوشته؛ «سلام، رجانیوز یک ماجرای عجیب و غریب از نبش قبر بهنام محمدی زده !!!».

بلافاصله لب تاپم را روشن می کنم و سایت رجانیوز را چک می کنم، بله درست است، رجانیوز هم همین مطلب را به نقل از خبرگزاری دفاع پرس با تیترِ «ماجرای نبش قبر شهید بهنام محمدی/ جسدی که پس از ۳۱ سال سالم بود» منتشر کرده است! ، مطلب در همان یکی دو ساعت انتشار، بیش از هفت هزار بازدید داشته!

شماره آقای امینی امام جمعه مسجدسلیمان را می گیرم و از او درباره ماجرای این مصاحبه می پرسم، او هم کاملاً در جریان موضوع بود و بلافاصله از حجم بالای اعتراضات مردمی و گلایه های مادر شهید بهنام می گوید، می گوید؛ مادر شهید بهنام با من تماس گرفته و بشدت ابراز ناراحتی کرده است از این داستان!

برای اطمینان یک بار دیگر صحت و سقم مطالب ذکر شده در این مصاحبه را از آقای امینی جویا می شوم و او هم با اطمینان کامل حرف های مرا تایید می کند و از این موضوع ابراز نگرانی می کند.

شماره سردبیر خبرگزاری مذکور را هم از طریق دوستان پیدا می کنم، با او تماس می گیرم و در این باره توضیح می دهم … بعد از چند دقیقه صحبت می فهمم که او کسی نیست جز «حاج عباس»از دوستان قدیمی خودم… حاج عباس قول می دهد که این موضوع را اصلاح کند و بزودی با دعوت از همرزمان شهید بهنام، روایت صحیح و درست از «انتقال قبر» شهید را منتشر کند.

آن چیزی که مرا واداشت تا داستان این اتفاق را با جزئیات روایت کنم این نیست که بگویم ما در بین شهیدانمان از این کرامات و این اتفاقات نداشته ایم نه، بلکه مقصود این است که بگوییم نه تنها ما موظفیم واقعیت ها را روایت کنیم. بلکه باید پیام اصلی شهیدان را بفهمیم و برای نسل های بعد روایت کنیم.

بهنام محمدی این شهید نوجوان ۱۳ ساله که در «اوج بصیرت و دشمن شناسی» در روزهای اول جنگ و در حالیکه خیلی ها با «استراتژی زمین بدهیم و زمان بگیریم» هر روز اجازه می دادند دشمن در خاک وطن پیشروی کند، تنها راه را «ایستادن پای حرف امام خود» و «مقاومت بر سر آرمانهای انقلاب» و «مقابله با دشمن» می دید و بر سر این راه خونش هم بر زمین ریخت.

نمی دانم شاید حکمت این موضوع هم این است که «بهنام محمدی هم این روزها می خواهد همچون همرزمان شهیدش، همین ۱۷۵ غواص دست بسته شهیدمان را می گویم، آمده است تا پیامی را به ما منتقل کند، پیامی که مختص این روزهای انقلاب است و آن هم چیزی نیست جز اینکه بگوییم؛ «خرمشهر را خون بهنام ها آزاد کرد نه لبخندهای دیپلماتیک!».

 

Behnam1

عکس انتقال پیکر شهید بهنام محمدی بدون نبش قبر

  Behnam3

عکس تشیع باشکوه پیکر شهید بهنام محمدی در مسجدسلیمان در سال ۸۹

Behnam2

عکس استقبال باشکوه مردم مسجدسلیمان از مراسم انتقال پیکر شهید بهنام محمدی

 

 

آخرین خاطره‌ای و مستندی که به ‌صورت مکتوب ‌می‌توان از شهید «بهنام محمدی» ذکر کرد در کتاب «دا» است. پُرفروش‌ترین کتاب تاریخ دفاع مقدس باکه تاکنون ۱۸۰مرتبه تجدید چاپ شده است در صفحات متعدد از جمله ۴۸۳-۶۵۵-۷۶۴ از شهید «محمدی» به عنوان شیر‌بچه‌ای نام می‌برد که آب، یخ و تجهیزات برای رزمندگان می‌برد و با توجه به این که بچه بوده است دشمن به او شک نمی‌کرد، همچنین موقعیت تانک‌ها و سنگرهای دشمن را رصد می‌کرد و اطلاعات را به رزمندگان انتقال می‌داد.

***

در صفحه ۶۵۵ نویسنده کتاب “دا” اینچنین می نویسد :

بهنام محمدی نوجوان ۱۳ساله ای که از فرط کوچکی جثه، اسلحه ژ-۳ اش روی زمین کشیده می شد، با گشت زدن در محله ها نیروهای رزمنده را از نقاط نفوذ دشمن مطلع می ساخت، او روزهای آخر مقاومت خرمشهر با اصابت ترکشی به قلب کوچک اش به شهادت رسید…

 

 

 

 

ویدیوها

Video Player

 

 

 

 

 

 


۱. جابجایی محل تدفین شهید بهنام محمدی.mp۴ | دانلود فیلم


 
ناگفته‌هایی از فرآیند شناسایی شهدای گمنام
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٠  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

رئیس مرکز تحقیقاتی ژنتیک نور ضمن تشریح مراحل علمی تشخیص هویت شهدای گمنام و پاسخ به برخی ابهامات در این زمینه از ادامه فرآیند شناسایی هویت غواصان شهید خبر داد

ناگفته‌هایی از فرآیند شناسایی شهدای گمنام

به گزارش فرهنگ نیوز، تفحص، تشییع و خاکسپاری شهدای گمنام در مقاطع زمانی مختلف علاوه‌ بر برانگیختن احساس غرور ملی و هم‌نوایی گروه‌های مختلف در تکریم فرهنگ ایثار وشهادت، همواره با ابهاماتی نیز همراه بوده است.

ابهاماتی که گاه به صورت کنایه‌ از سوی بدخواهان مطرح و در مواردی صرفاً به منظور کسب اطلاع از سوی دلسوزان بیان می‌شده است. نمونه متأخر این ابهامات هم طرح این سوال در برخی رسانه‌ها و فضای مجازی بود که با توجه به پیشرفت‌های علمی روز، چگونه است که هنوز قادر به تشخیص هویت شهدای تفحص شده نیستیم و کماکان شاهد تشییع پیکر شهدا به صورت گمنام هستیم.

درباره این ابهام و سوالات دیگری از این دست باید سراغ متولی مستقیم فرآیند تشخیص هویت پیکرهای تفحص شده می‌رفتیم. مرکز ژنتیک نور از زیرمجموعه‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حال حاضر این مسئولیت را برعهده دارد.

 دشواری کار بر روی نمونه‌های استخوانی

محمود تولایی رئیس این مرکز در پاسخ به مهر درباره اینکه چرا پس از چندین سال از پایان جنگ تحمیلی، هنوز برخی شهدا به صورت گمنام دفن می شوند به تشریح فعالیت های مرکز ژنتیک نور در روند تعیین هویت شهدای گمنام پرداخت و گفت: استخراج ژن روی یک نمونه خونی کار ساده‌ای نیست، اگر قرار باشد همین کار روی بافت انجام شود، حساسیت کار ۲۰ برابر بیشتر خواهد شد. همین اقدام روی بافت سخت مشکل تر می شود. سختی کار روی نمونه استخوانی بسیار بیشتر از کار کردن روی نمونه‌های خونی است.

تولایی ادامه داد: بافت سخت ابتدا باید پودر شود. اجزای درون سلولی با پودر کردن از بین می‌رود، پس راندمان کار پائین می‌آید. برای جبران راندمان کار، روش‌های حساسی را پیش می‌گیرند. پس سختی کار در نمونه های استخوانی چندین برابر نمونه‌های خونی است. خصوصا اگر این نمونه ها مدت طولانی در شرایط نامطلوب قرار داشته باشند.

وی افزود: روی برخی از نمونه‌ها باید چندین بار روش‌های مختلف را امتحان کرد تا به یک نمونه DNA دارای کیفیت لازم برای مطالعات بعدی برسیم. حال با در نظر گرفتن این مشکلات، فرض کنید نمونه‌ای را در اختیارمان قرار می‌دهند که در شرایط سختی نیز قرار داشته است. مثلا باید روی یک نمونه استخوانی کار کنیم که ۳۰ سال در باتلاق و مرداب و یا در معرض مستقیم آفتاب شدید مناطق جنوبی کشور بوده است. این مسائل باعث می‌شود که غشای اصلی سلولی آسیب ببیند. بنابراین باید حساس تر و ظریف تر کار کرده و روش های مختلف را بکار گیریم و این موجب طولانی شدن مراحل کار آزمایشگاهی می‌شود.

رئیس مرکز ژنتیک انسانی نور ادامه داد: گاهی ممکن است در یک روز، روی ۲۰۰ نمونه خونی کار کنیم اما گاهی نیز ممکن است که یک کارشناس چندین روز تنها برای یک نمونه استخوانی وقت بگذارد. تازه آن موقع بخش کنترل کیفیت اعلام می کند که این نمونه برای مطالعات ژنتیکی مناسب است یا نه. بنابراین، این کار بسیار زمان‌بر است.

دوستان معترض حتی یک بار از مرکز ژنتیک بازدید نکرده‌اند!

تولایی در ادامه درباره اینکه چندی پیش مشاور رئیس جمهور به صورت گلایه‌آمیز مطلبی را در فضای مجازی منتشر و بیان کرده بود «سه دستگاه متولی شهدا هستند اما هنوز شهدای جنگ تحمیلی گمنام دفن می‌شوند» افزود: به حق است که دوستان ما در دولت، و هر جایی، انتظارات و علائق خود را مطرح کنند اما آیا خودشان تا به حال یک بار از مجموعه و مرکز ما بازدید کرده اند؟

وی افزود: ما تاکنون یک ریال هم از حمایت‌های دولتی برخوردار نبوده‌ایم. اگر اکنون با یک تیم ۲۰ نفره کار می‌کنیم باید بدانند که کارمان هزینه بر است و اگر قرار باشد سرعت پاسخگویی خودمان را سه برابر کنیم باید قدرت مالی و بودجه‌ای ما هم سه برابر شود تا بتوانیم تعداد دستگاه‌ها و نیروهایمان را بیشتر کرده و ساختمان های مناسب تری بگیریم تا قدرت پاسخگویی بیشتری داشته باشیم.

رئیس مرکز نور افزود: از همه مسئولانی که انتظار درست و طبیعی آنها سرعت در پاسخگویی ماست، دعوت می‌کنم ارتباط بیشتری با ما داشته باشند. ما نیروی متخصص و شایسته این کار را داریم و حتی متخصص تربیت می‌‌کنیم اما ظرفیت پاسخگویی ما متناسب با میزان حمایت‌ها و پشتیبانی هایی است که در اختیارمان گذاشته می‌شود.

پیش‌بینی وجود ۶ هزار شهید گمنام دیگر در مناطق مرزی

تولایی، تیم مستقیمی که با او بر روی تعیین هویت شهدا کار می‌کنند را ۲۰ نفر اعلام کرد و گفت: شهدای ما در جنگ تحمیلی حدود ۲۷۰ هزار نفر بوده‌اند که نزدیک به ۵۰ هزار نفر به عنوان مفقود مطرح شدند و توسط فعالیت کمیته جستجوی مفقودین تاکنون حدود ۴۴ هزار نفر از مفقودین پیدا شدند.

وی ادامه داد: همچنین ۱۴ تا ۱۶ هزار نفر از این‌ها گمنام هستند که از این تعداد ۸ تا ۹ هزار نفر از آنها در عملیات های تفحص به دست آمده‌اند و در یادمان های شهدای گمنام دفن هستند. پیش بینی می‌شود حدود ۶ هزار شهید گمنام دیگر در مناطق مرزی و برون مرزی کشورمان وجود داشته باشد که پیدا شدن آنها نیازمند استمرار فرایندهای تفحص و جستجوی مفقودان است. با این حال اکنون حدود ۲ هزار نمونه از شهدا در اختیار داریم. آن هم نمونه‌هایی که از سال ۸۱ به بعد در تفحص ها بدست آمده است.

رئیس مرکز ژنتیک انسانی نور گفت: از زمانی که پروژه تعیین هویت شهدا آغاز شد، نمونه‌ای از همه شهدایی که در تفحص بدست آمده و گمنام بوده‌اند در اختیارمان قرار می‌گیرد. اکنون پیکر این شهدا در یادمان‌های شهدای گمنام سراسر کشور دفن هستند.

وی افزود: به مرور که کار تهیه پروفایل و طرح واره ژنتیکی شهدا را انجام می دهیم، اطلاعاتمان را با شماره پرونده آن شهیدان تطبیق می‌دهیم. یک بخش کار این است که از همه خانواده هایی که دارای فرزند مفقودالاثر هستند نمونه خون بگیریم. بسیاری از والدین شهدای گمنام در سنین کهنسالی قرار دارند و یا فوت شده‌اند. بنابراین اگر در جمع آوری این نمونه‌های خونی سرعت عمل نداشته باشیم بسیاری از آنها را از دست خواهیم داد.

تولایی تأکید کرد: ما در حد وسع و توان و حمایتی که می‌شود، کار را انجام داده‌ایم. انتظارمان این است همه افرادی که نسبت به خانواده شهدا احساس تکلیف می‌کنند و می‌گویند چرا ما هنوز شهید گمنام دفن می کنیم حداقل یک تماس گرفته و با چالش‌ها و نیازهای کار ما آشنا شوند. چندی پیش یکی از نمایندگان مجلس با فعالیت های ما آشنا شده بود و پیگیر چالش هایمان شد. از طرف وزارت بهداشت تماس گرفته و گفتند نیازمندی های خود را در نامه ای بنویسید. این کار را انجام دادیم ولی تاکنون هیچ پاسخی دریافت نکرده ایم. به ظاهر و حرف نمی شود از شهدا و خانواده آنها حمایت کرد.

سهم بنیاد شهید و وزارت بهداشت در تعیین هویت شهدا 

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله اعظم(عج) در پاسخ به اینکه هزینه نمونه گیری از خانواده های شهدای گمنام آنقدر نیست که نتوان در جمع آوری نمونه خونی والدین شهدای گمنام سرعت عمل داشت، گفت: قطعا عدد و رقمی که مورد انتظارمان است بسیار کمتر از هزینه هایی است که امروزه در کشور انجام می شود.

تولایی افزود: این هزینه آنقدر نیست که فکر کنیم بار مالی سنگینی دارد. تا امروز مجموعه ژنتیک انسانی و فعالیت های ما توسط سپاه و برخی منابع حمایتی جزیی دیگرحمایت شده‌ است. این کار نیازمند اقدامات حمایتی جدی از سوی بنیاد شهید و سایر دستگاه‌های دولتی است. آیا بخش دیگری از کار ما که مربوط به تکنولوژی نوین در سلامت و شناخت دغدغه های آسیب های مولکولی جانبازان شیمیایی است، به وزارت بهداشت مربوط نمی‌شود؟ آیا حمایت از پرداختن به یکی از پیشروترین دانش ها و تکنولوژی های روز، بخشی از وظایف معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری نیست؟

اگر پدر و مادر شهدای گمنام در قید حیات نباشند...

تولایی در بخش دیگری از این گفتگو در پاسخ به اینکه غیر از نمونه‌‌‌های خونی پدر ومادر، مناسب ترین نمونه برای تعیین هویت شهدای گمنام چیست؟ گفت: ترجیحا یک تا دو سی‌سی نمونه خون از والدین می‌گیریم. این نمونه خونی بهترین نمونه برای آزمایش است ولی مواردی بوده که شهیدی در دست بررسی بوده است و پدر یا مادر یا هردو در قید حیات نبودند، اگر این والدین سابقه بستری داشته و از اینها نمونه ای حتی بلوک‌های پاراقینه آسیب شناسی هم در اختیار باشد امکان استخراج DNA وجود خواهد داشت. 

وی افزود: مواردی بوده است که ما از بافت‌های پارافین بخش پاتولوژی بیمارستان نمونه گرفته‌ایم و روی آن کار کردیم و توانستیم طرح واره ژنتیکی پدر یا مادر را بدست آورده و شناسایی کنیم. بهترین نمونه، نمونه خونی پدر و مادر است چون نیمی از اطلاعات ژنتیکی هر فردی شبیه به مادر و نیمی از اطلاعات ژنتیکی او شبیه به پدر است. پس در یک خانواده چند نفره، همه فرزندان به صورت تک تک دارای اطلاعات ژنتیکی پدر و مادر هستند اما در عین حال تنوع در ژنتیک فرزندان نیز وجود دارد، بنابراین عینا همه فرزندان با هم مشابه نیستند ولی در عین حال همگی نیمی از اطلاعات ژنتیکی شان مشابه مادر و نیمی دیگر مشابه پدرشان است.

رئیس مرکز ژنتیک انسانی نور افزود: پس اگر پدر و مادر را در اختیار نداشته باشیم و قرار باشد از خواهران و برادران نمونه گیری انجام شود باید حجم نمونه ها را بالا ببریم و از تمامی خواهران و برادران در دسترس نمونه ای بگیریم و از روی اطلاعات ژنتیکی آنها اطلاعات پدر و مادر را باز طراحی کنیم و نمونه محصول استخوانی را با پروفایل بازطراحی شده بر مبنای اطلاعات ژنتیکی فرزندان مورد بررسی قرار دهیم.

نقش فرزند شهید در تعیین هویت شهدای گمنام

وی در ادامه گفت: در مرحله بعد چنانچه آن شهید ازدواج کرده و دارای فرزند باشد، اطلاعات ژنتیکی فرزندش را به عنوان شاخص قرار می دهیم اطلاعات ژنتیکی مادر آن فرزند که همسر شهید نیز هست را جدا سازی کرده و با اطلاعات ژنتیکی فرزند تطابق داده و تفکیک می‌کنیم و بخش اطلاعات مربوط به ژنتیک پدری را در پایگاه داده نرم افزاری وارد می کنیم. این اطلاعات ژنتیکی در گنجینه پایگاه داده ژنتیکی  مورد بررسی قرار می‌گیرد و به شناسایی شهید کمک می‌کند. پس گام اول پدر و مادر، گام دوم همسر و فرزند و در درجات بعدی خواهران و برادران شهید مدنظر قرار می گیرند. اگر مواردی باشد که امکان گرفتن خون وجود نداشته باشد می توان از نمونه مخاط دهانی والدین هم استفاده کرد.

تولایی درباره اینکه سن بسیاری از والدین شهدا بالاست و احتمال از دست رفتن آنها زیاد است بنابراین شاید لازم باشد که فراخوانی برای تکمیل داده‌ها و نمونه‌های خونی از والدین شهدای گمنام داده شود، گفت: اگر با تبلیغات در این موضوع از پدر و مادری که ۳۰ سال در آتش انتظار سوخته و اکنون کمی آرام گرفته، نمونه خون بگیریم اول سوال می‌کند که این کار برای چیست و وقتی توضیح می دهیم از فردای آن روز، هر روز تماس می گیرند و می پرسند فرزندم کی شناسایی می شود  و این امر استرس زیادی را با خود به همراه خواهد داشت.

۷۰ درصد خانواده‌‌های شهید نمونه گیری شده‌اند

وی افزود: ما نمی‌توانیم فقط یک بعد کار را ببینیم. نباید آسیب جسمی و روانی به خانواده شهدا اضافه کنیم آن هم در حالی که ادامه کار با روند کندی پیش می رود. با این حال نزدیک به ۷۰ درصد از خانواده شهدای گمنام را تحت عنوان پایش سلامت و چکاپ سلامت مورد بررسی قرار داده‌ایم. این طور نیست که راحت نشسته باشیم. شاید خیلی وقت‌ها لازم نباشد اطلاع رسانی کنیم. برخی اوقات از فرزند جوان خانواده ها می‌خواهیم از پدر و مادرشان در مراجعات تحت عنوان چکاپ و پایش سلامت، نمونه خونی گرفته و آن را در اختیار ما قرار دهند. اگر قرار باشد خانواده شهدا سال‌ها در انتظار بمانند این اطلاع رسانی فوری درست نیست.

رئیس مرکز ژنتیک نور درباره اینکه چطور روند تعیین هویت یک شهید گمنام مورد بررسی قرار می گیرد با بیان مثالی توضیح داد: در ۱۰ کیلومتری شلمچه تفحصی انجام شد که در آن تقریبا پیکر ۱۳ - ۱۴ شهید به دست آمد. در میان آنها یک کارت نیمه تجزیه شده‌ای پیدا شد که رویش نوشته بود: «گ ۱۷۴» این تنها سرنخ ما بود.

وی ادامه داد: حدس زدیم یعنی گردان ۱۷۴. در سایتها جستجو کردیم و از مصاحبه یک تکاور، با گردان ۱۷۴ آشنا شدیم. به سراغ نیروی زمینی ارتش رفته و در مورد آن سوال کردیم. رسیدیم به فردی که فرمانده گردان بود. از طریق یک حساب بانکی فهمیدیم در شهرک امید یک حساب در بانک سپه دارد. به آنجا رفته و آدرس منزلش را پیدا کردیم. فهمیدیم یکی از بازنشسته‌های ارتش است. اطلاعاتی درباره گردان ۱۷۴ گرفتیم و تازه آنجا بود که متوجه شدیم باید لیست افرادی که در آن گردان بودند را از کجا به دست آوریم. اطلاعات تک تک آنها را از خانواده هایشان گرفتیم. همزمان در آزمایشگاه، بافت های استخوانی و پروفایل ژنتیک نمونه‌ها بررسی شد و بیشتر این شهدا شناسایی شدند.

تولایی ادامه داد: گاهی اعضای کمیته مفقودین تعدادی پیکر شهید پیدا کرده و می‌گویند این افراد عضو لشکر ۲۷ محمد رسول الله هستند و یا بچه‌های گردان مقداد و یا.... خودشان هماهنگ کرده و به سراغ خانواده ها می روند و از افرادی که در آن مجموعه احتمال دارد فرزندشان آنجا بوده باشد نمونه خونی گرفته می‌شود و کار بررسی انجام می‌گیرد. الان کار گسترده تر شده و ما بانک بزرگی از نمونه خانواده‌ها در دست داریم. به محض اینکه نمونه‌ای پیدا شود جستجو کرده و به شناسایی می‌پردازیم. قطعا در آینده روند کار سرعت پیدا می‌کند اما افزایش این سرعت با توجه به تعداد زیاد شهدا نیازمند حمایت و برنامه ریزی مناسب تری است.

اعلام آمادگی برای تشکیل بانک اطلاعات ژنتیکی خبرنگاران

رئیس مرکز ژنتیک انسانی نور در بخش دیگری از این گفتگو به ایجاد بانک اطلاعاتی ویژه مشاغل پر خطر هم اشاره کرد و گفت: آماده هستیم برای همه سازمان‌هایی که در مشاغل پرخطر هستند مانند خبرنگاران، خلبانان، معدن کاران، امدادگران آتش نشانی، صلیب سرخ و هلال احمر با کمترین هزینه و سرعت بالا طرح واره ژنتیکی و پروفایل ژنتیکی تهیه کنیم.

وی تأکید کرد: شرکت های بیمه نیز می توانند برای کسانی که خود را بیمه عمر می‌کنند و برای اینکه مطمئن شوند قربانی حادثه حتما همان فرد است از این اطلاعات استفاده کنند. همچنین در سوانحی که در ایران یا کشورهای دیگر رخ می دهد به وزارت خارجه و یا مراکز دیگر اعلام می کنیم که همکاری و همیاری لازم را انجام خواهیم داد مانند حادثه سقوط هواپیمای  تایلندی که در سال ۲۰۰۷ در آن  ۱۸ شهروند ایرانی حضور داشتند و وظیفه ما ایجاب می کرد بلافاصله به مسئولان ذی ربط برای تعیین هویت آنها اعلام آمادگی کنیم.

رئیس انجمن علمی ژنتیک ایران تصریح کرد: ما هم قلبمان برای خانواده شهدا می‌تپد. مادر شهید مهرایی که در قلهک قرار دارد و در یادمان شهدای قرچک دفن است مدام تماس می‌گرفت و می‌گفت از مادر شهید علی مددی خجالت می کشم تا فرزند او پیدا نشود نمی توانم نزد ایشان بروم. تعلق خاطر عجیبی بین مادران شهدا وجود دارد. دغدغه آنها اجازه نمی‌دهد ساده از کنار موضوع تعیین هویت شهدا بگذریم. بخش زیادی از شهدای گمنام بعد از جنگ با کار تفحص شناسایی شدند اما آنها که  قابل شناسایی نبودند با عنوان گمنام دفن شدند.

وی افزود: از شهدایی که تا قبل از سال ۸۱ دفن شده‌اند نمونه‌ای در اختیار نداریم و صلاح نیست که فراخوان رسانه‌ای و عام برای آنها بزنیم چون ممکن است فرزند خانواده شهدا قبل از سال ۸۱ دفن شده باشد و به این زودی‌ها به سراغ نبش قبر و غیره نرویم پس بهترین حالت این است که با همکاری بنیاد شهید تحت عنوان پایش سلامت، ابتدا بانک نمونه خانواده‌ها را تکمیل کنیم و بعد به مرور هر تعداد از شهدا که شناسایی می شوند به خانواده هایشان اعلام کنیم.

شهدای غواص در دست بررسی هستند

تولایی در پایان این گفتگو درباره تعیین هویت ۱۷۵ شهید غواص تازه تفحص شده هم گفت: شهدای غواص فعلا در مرحله بررسی‌های آناتومی و آنتروپولوژی قرار دارند و پس از آن نمونه‌های برداشت شده وارد مرحله استخراج ژنتیکی و شناسایی خواهند شد.


 
روایتگری دفاع مقدس سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٧  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

روایتگری دفاع مقدس سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی

 

دانلود


 
آخرین عهدنامه احمد کاظمی با رزمندگان سپاه + عکس
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٤  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، احمد کاظمی به تاریخ 2 مرداد 1337 در نجف آباد متولد شد. احمد در 15 خرداد 1342 ، کودکی 5 ساله بود که نه روح الله خمینی را می شناخت و نه از کشتار مردم را در گوشه و کنار کشور درک می کرد اما تقدیر چنین بود که در 22 بهمن 1357 ، در میان خیل عظیم مردمی باشد که سر به فرمان خمینی کبیر سپرده بودند.
احمد کاظمی بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و 3 سال بعد ، در لباس فرماندهی یکی از پنج یگان رزمی اصلی سپاه ، از دروتزه های خرمشهر گذشت و با صدای خود ، آزادی این شهر را در پشت تمامی بی سیم های جبهه نبرد فریاد کرد.
سردار کاظمی ، تا پایان جنگ ، جبهه های خوزستان و غرب را به گام خود مزین نمود و چند سال پس از پذیرش قطعنامه ، به فرماندهی نیروی هوا-فضای سپاه منصوب شد.
احمد کاظمی در سال 1384 ، مجددا به نیروی زمینی سپاه بازگشت و فرماندهی آن را بر عهده گرفت و سرانجام در 19 دی ماه 1384 ، همزمان با روز عرفه ، به همراه جمعی از همرزمان خود ، بال در بال ملائک گشود و بر ایوان عرش منزل گرفت.

آن چه خواهید خواند ، دستنوشته ای است از حاج احمد کاظمی که مدت کوتاهی پیش از شهادتش ، به یادگار ، تقدیم رزمندگان لشکر 31 عاشورا نموده است. این دستوشته در حقیقت عهدنامه ای است میان احمد کاظمی و همه رزمندگان سپاه و آن عزیز با خون خود بر وفای به عهدش صحه گذاشت. در ششمین سالگرد شهادت آن سردارِ کفر ستیز ، این یادگار را هدیه می کنیم به همه دوستارانش:
متن دستنوشته به این شرح است:
 
سلام بر شهیدان راه خدا . سلام بر دلیر مردان و شیران روز و زاهدان شب . سلام بر شهدای خطه شجاعان ، مردان ایثار ، مجاهدان راه خدا  و یادگارام دفاع مقدس . سلام بر همرزمان یاوران امام(ره) ، شهیدان حمید و مهدی باکری. سلام بر شما رزمندگان که یکایک ایستاده اید ، پشت در پشت هم ، گوش به فرمان سید علی ، تا جای پای حمید و مهدی ، رو به کربلا ، به قدس ، با آرزوی دیدار مولایمان.
در آستانه زاد روز میلاد منجی عالم بشریت ، با شما عهد می بندم که از ایستادگی و دلدادگی شما بر خود ببالم و پاسدار ارزش های والایتان باشم.
فرمانده نیروی زمینی سپاه
سرتیپ پاسدار
احمد کاظمی
[نامفهوم]84


 
عکسی دیدنی از «سردار»
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٤  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

گروه جهاد و مقاومت مشرق - احمد کاظمی به تاریخ دوم مرداد 1337 در شهر «نجف آباد» (استان «اصفهان») متولد شد. وی، با شروع جنگ ایران و عراق، با یک گروه ۵۰ نفره در جبهه‌های آبادان حضور یافت و نبرد با متجاوزان را آغاز کرد. چندی بعد، این گروه ۵۰ نفره به یکی از یگان های قدرتمند سپاه یعنی «لشگر زرهی ۸ نجف اشرف» (یگان ویژه رزمندگان شهرستان نجف آباد) به فرماندهی «احمد کاظمی» تبدیل شد. وی در سال ‪ ۱۳۷۲‬ به عنوان فرمانده سپاه «منطقه شمال غرب» منصوب شد و به سال ‪ ۱۳۷۹‬سکان فرماندهی «نیروی هوایی سپاه» را به دست گرفت. ‪ پنج‬ سال بعد، «احمد کاظمی» حکم فرماندهی «نیروی زمینی سپاه» را از مقام معظم رهبری دریافت کرد و سه ماه بعد، به هنگام مأموریتی نظامی، طی سانحه ای هوایی خلعت شهادت پوشید.

تصویری که پیش رو دارید، «حاج احمد کاظمی» را در کنار «حسن آقایی» (از فرماندهان «لشکر14 امام حسین (صلوات الله علیه)») در خط مقدم نبرد (احتمالا «کربلای 5») در نمایی دیدنی به ثبت رسانده است.

روحمان با یادش شاد
هدیه به روح بلند پروازش، صلوات


عکسی دیدنی از «سردار»


 
عکس/ موزه شهدا امام زاده علی اکبر(ع) چیذر
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٤  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
موزه شهدا امام زاده علی اکبر(ع) واقع در منطقه چیذر در شمال شهر تهران است.

 
سخنرانی سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی پیرامون عملیات بیت المقدس
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

سخنرانی سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی

 

 

پیرامون عملیات بیت المقدس

دانلود


 
تصاویر پخش شده از تلویزیون عراق پس ازعملیات کربلای چهار
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

تصاویر پخش شده از تلویزیون عراق پس ازعملیات کربلای چهار

لطفا خانواده محترم شهدا این فیلم را نگاه نکنند

.....

.....

 

 


 
سردار حسین یکتا - حتما گوش کنید
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

سردار حسین یکتا - حتما گوش کنید


 
روایت متفاوت و تاثیرگذار علیرضا دلبریان مسئول آموزش گردان غواص یاسین
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٩  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

روایت متفاوت و تاثیرگذار علیرضا دلبریان مسئول آموزش گردان غواص یاسین

دانلود


 
نحوه ی شهادت غواصان ایرانی در عملیات کربلای ۴
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٩  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

نحوه ی شهادت غواصان ایرانی در عملیات کربلای ۴


 
چه کسی غواصان شهید را لو داد؟
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢۸  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

گروه جهاد و مقاومت مشرق - غواص‌های خط‌ شکن در ساعات ابتدایی عملیات کربلای ۴ توانستند در جزایر سهیل، قطعه، ام الرصاص، ام البابی و بلجانیه، نفوذ و در بعضی مناطق نیز به صورت موضعی رخنه کنند اما لو رفتن عملیات با اقدامات آمریکا، منافقین کور دل و آتش سنگین دشمن بعثی ، امکان ادامه عملیات را نداد.

مارک پری نویسنده و تحلیل‌گر آمریکایی درباره حمایت‌های اطلاعاتی آمریکا از صدام، در کتاب "کسوف؛ آخرین روزهای سیا” نوشته است: "در ماه اوت ۱۹۸۶ سازمان سیا یک سیستم بسیار پیچیده و امن ایجاد کرد که واشنگتن را مستقیم به بغداد وصل می‌کرد. برای دو ماه متوالی ، صدام از طریق ایستگاه بغداد اطلاعات مستقیمی از آرایش نظامی ایران دریافت می‌کرد.

این مرکز همچنین قادر بود اطلاعات بسیار دقیقی برای فرماندهان عراق تهیه کند. این اطلاعات برای آن ارائه می‌شد که به رژیم صدام علیه ایران برتری و امتیاز بدهد.” حالا پس از ۲۹ سال، ۱۷۵ غواص شهید به همراه حدود یکصد شهید دیگر که صدامیان، شجاعت آنها را حتی در اسارت هم تاب نیاوردند، با عزت و افتخار به آغوش مام میهن بازگشته‌اند؛ جوان‌های باغیرتی که تشنه لب، تا پای جان مقاومت کردند و جان دادند و برای ملتی، استقلال، آزادی، عزت، و سربلندی خریدند.
منبع : صدا و سیما


 
تصویری دیده نشده از شهید زین الدین
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
احمد نامداری در صفحه اجتماعی خود نوشت: دوستی سبب خیر شده و تصاویر دیده نشده فرماندهان و رزمندگان دفاع مقدس را به قول خودش از حبس آلبوم های خاک خورده آزاد میکند. این عکس حاج مهدی زین الدین از اون عکسهای تازه رها شده از قید صندوقچه ها و طاقچه هاست.
منبع: مهر

 
عکس/اسرای ارمنی و آشوری در کلیسا
ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۱  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

گروه جهاد و مقاومت مشرق - این عکس تاریخی یکی از اسناد نشان دهنده تفاوت میان برخورد ایران اسلامی با اسرای عراقی و عراقِ بعثی با اسرای ایرانی است.

از میان ده ها هزار اسیر عراقی موجود در اردوگاه های ایرانی، درصد بسیار کمی را ارامنه و آشوریان تشکیل می دادند اما همین تعداد اندک هم برای انجام فرائض مذهبی خود از آزادی کامل برخوردار بودند و حتی مانند آنچه در عکس دیده می شود،  امکانات لازم برای برگزاری آیین های جمعی نیز در اختیارشان قرار می گرفت.

عکس/اسرای عراقی ارمنی و آشوری در کلیسا


 
پس از سایت رهبر انقلاب، فرماندهان هم خاطره هاشمی درباره فاو را تکذیب کردند/
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱۸  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
 سردار قربانی: آقای هاشمی این را بداند اولین فرمانده داوطلب رفتن به فاو "رحیم
صفوی" بود/ رفیق‌دوست: میخواهند به جایی ضربه بزنند که ما هدف آنها را می‌فهمیم
 
گروه سیاسی - رجانیوز: پس از سایت رهبرانقلاب، دوتن از فرماندهان سپاه نیز به خاطره‌سازی مخدوش هاشمی از سقوط فاو واکنش نشان دادند.
 
به گزارش رجانیوز پس از آنکه نقل قول مخدوش و نادرست هاشمی از ماههای پایانی جنگ و تصمیم دادگاه‌های پایان جنگ برای اعدام فرماندهان مقصر آن شکست‌ها توسط سایت رهبر معظم انقلاب تکذیب شد؛ این‌بار دوتن از فرماندهان و دست‌‌اندرکاران دفاع مقدس نیز به آن واکنش نشان دادند. 
 
سردار مرتضی قربانی فرمانده‏ ای که نامش با فاو گره خورده است طی مصاحبه‌ای ابعاد ناگفته‌ای از سقوط فاو را بیان کرد.
 
 
مرتضی قربانی با بیان اینکه فرماندهان ارتش و سپاه همراه با آیت‌الله موسوی اردبیلی و آیت‌الله جوادی آملی در همایش قرارگاه نجف در کرمانشاه حضور داشتند و خبر سقوط فاو در آنجا به آنها رسیده ماجرای رفتن رحیم‌صفوی به فاو را اینگونه بیان می‌کند: «سراسیمه ۲ هلی کوپتر آمد و من و سردار صفوی و شهید احمد کاظمی و دو سه نفر دیگر از نیروهای دور و برمان حرکت کردیم. سردار سلیمانی توی هلی کوپتر ما نبود. فکر می‌کنم حاج قاسم با هلی کوپتر دیگر آمد. هلی‌کوپتر در دزفول نشست و سوختگیری کرد و دوباره راه افتادیم به سمت آبادان. نزدیک فاو مجددا خلبان گفت که سوخت در حال تمام شدن است. گفتیم باید ما را در فاو بنشانی. گفت سوخت تمام می شود. ما هم گفتیم اشکال ندارد باید بروی توی فاو بنشینی. خلبان شجاعی بود، رفت و در فاو نشست و من و سردار صفوی و احمد کاظمی پیاده شدیم. ساعت ۱۰ بود که به فاو رسیدیم و عراق هم شب قبل حمله کرده بود».
 
 
منطقه عملیاتی فاو
 
سردار قربانی در ادامه می‌گوید: «وقتی ما رسیدیم، خط دوم هنوز در اختیارمان بود. بچه ها ۲۴ ساعت جنگیدند تا خط را حفظ کنند. دشمن حمله می‌کرد و بچه‌ها پاتکش را جواب می‌دادند تا اینکه ارتش عراق دست به یک حمله بی محابا زد و عقبه ما را با هرچه در اختیار داشت، با هواپیما و شیمیایی، به شدت کوبید. از طرف دیگر، ما در خط هم درگیر بودیم. آقا رحیم پیام داد که برگردید ولی ما عقب نشینی نکردیم تا اینکه ۳نفر از فرمانده گردانهای ما با تیر مستقیم تانک شهید شدند. عراقی‌ها مثل صف نظام‌جمع مدرسه، تانک چیده بودند و تمام خاکریزها را با تیر تانک می زدند. با این حال شاید ۱۷ تا ۱۹ تانک را خودم زدم، حدود ۱۰-۱۵ تا دیگر هم بچه هایمان زدند.» 
 
بنابراین با توجه به اظهارات سردار قربانی این ادعای هاشمی درباره قصور رحیم‌صفوی که «فاو را با آن همه امکانات و اموال گذاشت و برگشت از روی پلی که با زحمت ساخته بودیم» نیز رد می‌شود.
 
مرتضی قربانی همچنین با اظهار تعجب از خاطره نقل شده از هاشمی درباره سقوط فاو و متهم کردن نیروهای سپاه و رحیم‌صفوی می‌گوید: «اگر آقای هاشمی چنین سخنی گفته باشند به نظر من اشتباه گفته اند. ایشان به همه لحاظ پای جنگ بود ولی اگر آمده و آقا صفوی را متهم کرده‌، اشتباه کرده و ما حاضریم با آقای هاشمی بنشینیم و صحبت کنیم، دلیل بیاوریم و بگوییم که اینجا، دشمن مقصر اصلی است نه این بچه ها و آقای صفوی.
 
آقای هاشمی هم این را بدانند -آقای هاشمی که در کرمانشاه و در قرارگاه نجف نبود- آن روز صبح که فرماندهان دیگر هم بودند، اولین فرماندهی که داوطلب شد بهمراه فرمانده لشکرها بیاید، جانشین فرمانده کل سپاه، رحیم صفوی بود.»
 
 
همزمان محسن رفیق‌دوست وزیر سپاه وقت نیز در مصاحبه با مهر از طرح مسائل این‌چنینی درباره فاو انتقاد کرده و ضمن اصرار بر عدم ورود به بحت در این‌باره می‌گوید: « موضوع فاو یک داستانی بود که امروز کسانی آن را طرح می‌کنند که می‌خواهند ضربه ای بزنند و من در پاسخ ندادنم جلوی آن ضربه را می‌گیرم.» او همچنین در پاسخ به این سوال که تبعات طرح مجدد موضوع فاو از سوی برخی افراد چیست؟ می‌گوید: «این افراد می‌خواهند به جایی ضربه بزنند که ما هدف آنها را می‌فهمیم.»

 
«حاج قاسم» در عکس های پدرم
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «مهدی صفار» در فضای مجازی، عکسی از «حاج قاسم سلیمانی» را در جمع تعدادی از هم رزمانش در سال های دفاع مقدس منتشر کرده و در ذیل آن، نوشته است:

برای پدر !
.
پ.ن.یک: به مناسبت روز پدر ...
پ.ن.دو: نتیجه زیر و رو کردن عکسهای پدر !
پ.ن.سه: منطقه عملیات بیت المقدس ؛ لشکر ثارالله

«حاج قاسم» در عکس های پدرم


 
ایرانی باش و به ایرانی بودنت افتخار کن...
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

ایرانی باش و به ایرانی بودنت افتخار کن...

افسران - ایرانی باش و به ایرانی بودنت افتخار کن...


 
اسناد محرمانه دفاع مقدس منتشر می‌شود
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٧  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

رییس سازمان موزه انقلاب و دفاع مقدس اعلام کرد که به دستور ستادکل نیروهای مسلح طبقه بندی محرمانه برخی اسناد هشت سال جنگ تحمیلی به حال عادی درآمده است و سال 94 در اختیار عموم مردم قرار خواهد گرفت.

 به گزارش ایرنا، برخی اسناد هشت سال دفاع مقدس بر اساس طبقه بندی های حفاظتی مختلف پس از جنگ تحمیلی منتشر شدند اما اسناد محرمانه تاکنون منتشر نشده اند.
 
سردار سرتیپ پاسدار مرتضی قربانی اعلام کرد که بر اساس دستور سردار سرلشکر سید حسن فیروزآبادی رییس ستادکل نیروهای مسلح کلیه اسناد که تا پایان جنگ در شمار اسناد با سطح طبقه بندی ' محرمانه ' بودند در قالب اسناد عادی منتشر خواهند شد.
 
وی تکمیل کرد: البته بخشی از اسناد اساسی جنگ همچون فرامین امام(ره) و مقام معظم رهبری، دستورات ریاست جمهوری و تصمیمات شورای عالی دفاع همچنان در طبقه بندی محرمانه باقی خواهند ماند.
 
رییس سازمان موزه انقلاب و دفاع مقدس ادامه داد: حتی اسنادی که مربوط سازمان حفاظت است نیز از طبقه بندی محرمانه خارج شده است تا در اختیار مردم قرار گیرد.
 
سردار قربانی اعلام کرد که دستور ستادکل به منظور عادی سازی اسناد به تمامی دستگاه های لشکری و کشوری ابلاغ شده است و این اسناد توسط سازمان موزه انقلاب و دفاع مقدس جمع آوری می شود.
 
وی از همکاری خوب دستگاه های مختلف با موزه سخن به میان آورد و تکمیل کرد: با این حال برخی دستگاه ها اسناد را به ما تحویل نمی دهند و می خواهند آنقدر آن ها را نگه دارند تا از بین برود ؛ آنان باید توجه داشته باشند که اسناد دفاع مقدس باید در مرکزی جمع شود که در این زمینه وظیفه قانونی دارد.
 
رییس سازمان موزه انقلاب و دفاع مقدس با بیان اینکه نیروی مسلح حق ارائه سند به بیرون از دستگاه را ندارد، گفت: نیروهای مسلح باید آن بخش از اطلاعات که عادی شده را در اختیار سازمان موزه انقلاب و دفاع مقدس قرار دهند تا از این طریق اسناد به اطلاع مردم برسد.
 
سردار قربانی با بیان اینکه سازمان موزه انقلاب و دفاع مقدس با تمام موزه های جهان در ارتباط است، گفت : ما این اسناد را که سنبل استقامت و پایداری مردم ایران می دانیم و در اختیار پژوهشگران و دیگر افرادی که نیاز دارند قرار خواهیم داد.
 
وی اعلام کرد که سازمان موزه انقلاب و دفاع مقدس در حال آماده سازی پایگاه اطلاع رسانی است تا در نیمه دوم سال 94 با استفاده از این پایگاه اسنادی را که از طبقه بندی محرمانه خارج شده اند در اختیار مخاطبان قرار دهد.
 
صدام دیکتاتور عراق در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی با هدف تجاوز به ایران نیروهای خود را روانه مرزهای مشترک دو کشور کرد که در نهایت این نیروها موفق به دستیابی به اهداف خود نشدند چرا که هشت سال دفاع جانانه و مقدس رزمندگان اسلام نقشه های آنان را بر هم ریخت.

 
 
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۳  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

صوت/مداحی جدید مطیعی برای شهدای دانشجو

میثم مطیعی از مداحان اهل بیت(ع) همزمان با هفته دفاع مقدس در تازه‌ترین مداحی خود در هیات میثاق با شهدای دانشگاه امام صادق(علیه السلام) قطعه‌ای با شعر محمدمهدی سیار اجرا کرده است:

 
عکس: دیروز و امروز فرماندهان
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٦  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

فارس- جنگ که آغاز شد بسیاری از آنها هیچ تجربه‌ای از «نظامی‌گری» نداشتند.

جنگ، دانشگاهی شد تا جوانان بی‌تجربه دیروز را تبدیل به فرماندهانی کارکشته کرده باشد.

البته در میان آنها بودند افسرانی که سالهای نه چندان طولانی را در ارتش خدمت کردند و حالا باید در نبود فرماندهان، پرچم را به دست بگیرند هرچند آنها هم نظام را در میدان نبرد نیاموخته بودند.

آنچه در زیر می‌بینید، تصاویریست از «دیروز» و «امروز» برخی از همین فرماندهان که طولانی‌ترین جنگ قرن بیستم را اداره کردند.

عباس آقازمانی معروف به ابوشریف

وی اولین معاون عملیات و سومین فرمانده کل سپاه بود.

 


سردار سرلشکر سیدحسن فیروزآبادی

وی در ایام دفاع مقدس مشاور دفاعی نخست وزیر بود و هم اکنون رئیس ستاد کل نیروهای مسلح است.

 


سردار محسن رفیق دوست

وی وزیر سپاه در ایام دفاع مقدس بود.

 


سردار سرلشکر محسن رضایی

وی یکی از فرماندهان اصلی جنگ و فرمانده کل سپاه در 8 سال دفاع مقدس تا سال 1376 بود و هم‌اکنون دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام است.

 


امیر سرلشکر محمد سلیمی

وی در ایام دفاع مقدس برای مدت کوتاهی وزارت دفاع را برعهده گرفت و پس از آن فرمانده کل ارتش شد.

 


امیر دریابان علی شمخانی

وی که در ابتدای جنگ فرماندهی سپاه خوزستان را برعهده داشت بعدها جز فرماندهان اصلی سپاه و پس از جنگ نیز فرمانده نیروی دریایی ارتش و 8 سال نیز وزیر دفاع شد و هم اکنون دبیر شورای عالی امنیت ملی است.

 


امیر سرلشکر حسین حسنی سعدی

وی در ایام جنگ فرمانده ارتش در قرارگاه نصر و مدتی نیز فرمانده نیروی زمنی ارتش بود و هم‌اکنون معاون هماهنگ کننده ستاد کل نیروهای مسلح است.

 


سردار سرلشکر غلامعلی رشید

وی در ایام دفاع مقدس فرماندهی یکی از قرارگاه‌های سه گانه سپاه به نام «فتح» را بر عهده داشت و هم‌اکنون جانشین رییس ستاد کل نیروهای مسلح است.

 


امیر سرلشکر علی شهبازی

وی از فرماندهان ارتش در دوران دفاع مقدس و فرمانده اسبق کل ارتش بود و هم اکنون نیز از مشاوران نظامی فرماندهی معظم کل قواست.

 


سردار سرلشکر سیدیحیی (رحیم) صفوی

وی در ایام جنگ یکی از فرماندهان اصلی و معاون عملیات سپاه بود که از سال 76 به مدت 10 فرماندهی کل سپاه را برعهده گرفت و هم‌اکنون دستیار و مشاورعالی فرماندهی معظم کل قوا است.

 


سردار سرلشکر محمدعلی (عزیز) جعفری

وی در ایام دفاع مقدس فرمانده سپاه در قرارگاه قدس بود که بعد از جنگ به فرماندهی نیروی زمینی سپاه نیز منصوب شد، وی هم‌اکنون فرمانده کل سپاه پاسدارن است.

 


سردار سرلشکر مصطفی ایزدی 

وی در ایام جنگ فرماندهی قرارگاه حمزه(ع) در غرب کشور و فرماندهی نیروی زمینی سپاه را در کارنامه خود دارد و هم‌اکنون معاون راهبردی و اشراف فرماندهی رییس ستاد کل نیروهای مسلح است.

 


سردار حسین دهقان

وی در دوران دفاع مقدس فرماندهی سپاه لبنان و در مقطعی نیز فرماندهی نیروی هوایی سپاه را برعهده داشت و هم‌اکنون وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در دولت یازدهم است.


 
حصر آبادان چگونه شکسته شد؟
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٥  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

ه گزارش مشرق، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در آستانه‌ی سالروز شکست حصر آبادان، بخشی از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شامل تحلیل ایشان درباره علت و چگونگی شکست حصر آبادان منتشر می‌کند:

این روزها، روزهای شکسته شدن حصر آبادان است. حادثه‌ی عجیبی بود. آن روزهایی که دشمن از کارون عبور میکرد و مقدمات حصر آبادان را فراهم مینمود، روزهای عجیبی بود. آن وقت من غالباً در اهواز بودم. فضای غم‌آلودی بود؛ فراوانی مشکلات، فرماندهی غلط و ناقص، بیپناهی نیروهای مؤمن و مخلص، تجهیزات در حداقل لازم، نه مهماتی، نه سلاحی. دشمن هم از این وضع استفاده کرد. از آن طرف که هرچه فشار آوردند، نتوانستند آبادان را تصرف کنند و دیدند که قابل تصرف هم نیست؛ مجبور شدند دور بزنند، از این طرف بیایند، از کارون عبور کنند و با فاصله‌ی زیادی آبادان را محاصره نمایند.

در این دوران چندماهه‌یی که آبادان، اول از دو جهت، بعد از سه جهت، بعد تقریباً از چهار جهت محصور بود و هیچ راه زمینی به سمت آبادان وجود نداشت و باید از درون آب میرفتند و با فاصله‌یی خودشان را میرساندند، قضایایی اتفاق افتاد. این‌قدر جوان مؤمن، رزمنده‌ی مخلص و آدم فداکار جان خود را به خطر انداخت یا نثار کرد، تا دشمن را یک وجب عقب بنشاند، یا از جلو آمدن او مانع بشود، که واقعاً ضبط و حصر آنها کار آسانی نبود. من نمیدانم آیا این چیزها در نوشته‌ها و دفترها و لااقل در سینه‌ها ضبط است، تا روزی در اختیار تاریخ قرار بگیرد، یا نه؟ و ای کاش باشد و قرار بگیرد.

امام (ره) فرمودند: حصر آبادان باید شکسته بشود. به دنبال این فرمان، برای شکستن حصر آبادان تلاش شد. حصر آبادان، در خلال یک فداکاری بزرگ شکسته شد و حرف امام تحقق پیدا کرد. کسانی در دنیا بودند که از دور فکر میکردند که قضیه‌ی جنگ با از دست رفتن آبادان حل خواهد شد و قضیه‌ی جمهوری اسلامی هم حل خواهد گردید! جمهوری اسلامی که نتواند آبادان خود - یعنی شهر صنعتی و چشم و چراغ آن منطقه از کشور - را نگه بدارد، دیگر چه‌طور حکومت و دولتی است!؟ معلوم بود که اگر آبادان میرفت، روحیه‌ها هم با این شهر میرفت و دیگر اهواز هم قابل دفاع نبود.

آن روز دشمن در ده، دوازده کیلومتری اهواز بود و خمپاره‌های 60 او در این شهر به زمین میخورد. یعنی دشمن جلو میآمد، تا حدی که اهواز در بُرد خمپاره‌های 60 او قرار میگرفت و میزد و هیچ‌چیز باقی نمیماند. امام(ره) آن نقطه‌ی اصلی را پیدا کردند و گفتند که حصر آبادان باید شکسته بشود، و شکسته شد. این روزها، سالگرد آن روزهای افتخارآمیز است.

حصر آبادان چه‌طور شکسته شد؟ حرف من این است. ملت ایران، رزمندگان، آزادگان، خانواده‌های عزیز شهیدان، جانبازان عزیزمان - که جگرگوشه‌های ما هستند - و خود کسانی که در آن حادثه شرکت داشتند، به خودشان برگردند و مراجعه کنند و از خودشان سؤال نمایند، چه شد که حصر آبادان شکست؟ ما نتوانسته بودیم جلوی دشمن را بگیریم که روی رودخانه پل نزند و بیاید. برای یک نیروی نظامی، پل زدن روی رودخانه، کار خیلی مشکلی است. جلوگیری از آن، به مراتب آسانتر از شکستن آن محاصره‌ی سنگین بود. چه‌طور شد که ما توانستیم این کار بزرگ را انجام بدهیم؟ این عامل، عامل اصلی است. این عامل، همان عاملی است که تمام مشکلات جمهوری اسلامی را رفع خواهد کرد. این عامل، همان عاملی است که تا امروز هم در تمام جبهه‌های مبارزات گوناگون نظام مظلوم ما، به داد مردم رسیده است. این عامل چیست؟

این عامل، چیزی مرکب از دو عنصر است: اول، توکل به خدا و دل به دریا زدن به امید او. دوم، فداکاری و جان و راحتی و منافع خود را به حساب نیاوردن. من الان در میان رزمندگان برجسته‌ی نام و نشاندارمان - که بحمدالله زندگی بابرکتشان باقی ماند - کسانی را میبینم که در آن روز با چه شرایطی به مقابله‌ی با دشمن رفتند. من آن ساعات و آن لحظات را فراموش نمیکنم که اینها برای گرفتن یک چیز مختصر و یک سلاح کوچک، به هر کسی که فکر میکردند ممکن است به آنها کمک کند، با التماس متوسل میشدند، تا این سلاح را به دست آورند. روزها و هفته‌ها و ماهها به میدان جنگ میرفتند و در این شکافها و این سوراخها و این سنگرها، آن هوای گرم و آن سرما را تحمل میکردند، برای این‌که بتوانند به دشمن یک ضربه بزنند. البته معلوم بود، اول چیزی که در خطر بود، جان خودشان بود. آن جا، جایی نبود که انسان بتواند فکر جانش را بکند؛ برایشان مهم نبود.

روزی که آن جنگ خونین، در حول‌وحوش جزیره‌ی آبادان واقع شد و جوانان رزمنده‌ی ما، از ارتشی و سپاهی و بسیجی، همین‌طور مثل ستاره‌های فروزانی که ساقط بشوند، در بهمنشیر میافتادند و شهید میشدند، اما برنمیگشتند و میرفتند، تا دشمن را نابود کردند و سرش را به سنگ کوبیدند و جزیره‌ی آبادان را فتح کردند و محاصره را شکستند و دشمن را عقب راندند، چیزی که برای این جوانان و این رزمندگان و این بسیجیها و این افسران و درجه‌داران و سپاهیها مطرح نبود، جانشان بود. این‌طوری میشود به هدفهای بزرگ رسید. این‌طوری میشود شر استکبار را کم کرد. این‌طوری یک ملت، زندگی راحت و شرافتمندانه را برای خود فراهم میکند.

بیانات در دیدار جمعی از مردم آبادان و رزمندگان حاضر در عملیات شکست حصر آبادان 69/7/4


 
سرلشکر سلیمانی:ایران هزاران سازمان مانند حزب الله دارد
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٥  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

به گزارش مشرق به نقل از دفاع پرس، سردار سرلشکر «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دهمین کنگره بزرگداشت شهدای استان کرمان که در مهرماه سال 86 برگزار شد، سخنان مهمی بیان کرد که تاکنون در رسانه‌ای خبری منتشر نشده است. اکنون به مناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس، این سخنان منتشر می‌شود:
سرلشکر سلیمانی:ایران هزاران سازمان مانند حزب الله دارد
بسم الله الرحمن الرحیم. با صلوات نثار روح حضرت امام(ره) و برای شادی روح شهیدان استان کرمان، شهدای لشکر 41 ثارالله و دیگر نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران.

بنده عذرخواهی می‌کنم از اینکه در چنین جلساتی همیشه من مزاحم هستم، این هم یکی از جایگاه‌هایی است که پیوسته خجالت می‌کشم. این فیلم‌ها، تصاویر و صحنه‌هایی که نشان دادند، در همه‌ی اینها بودیم و توفیق عظمایی نصیب دوستانمان شد و ما از آن محروم شدیم و امروز باید سخنران جلسات آنها باشیم. از خدا می‌خواهیم که به آبروی شهدای بزرگوار عاقبت ما را ختم به شهادت بگرداند و ما را از این فیض عظیم عظما محروم نگرداند.

در جبهه‌ها، در شبهای عملیات، در سخت‌ترین شرایط، در زمانی که  مجروحین  از درد زخم‌ها به خود می‌پیچیدند، در غربت‌های جنگ‌، در نیمه جان‌هایی که در نیزارها، وسط  آتش جا می‌ماندند و در دل شبها، نام حضرت امیرالمومنین(ع)، نام حضرت زهرا(س)، نام امام حسن(ع)، نام امام حسین(ع)، نام حضرت زینب(س)، نام حضرت ابوالفضل(ع) این نامها به ما جان می‌داد، امید می‌داد و احساس می‌کردیم یک پشتوانه الهی ما را هدایت می‌کند و با توکل بر خدا به سخت‌ترین صحنه‌های جنگ وارد می‌شدیم.

نسبت به شناخت مقام شهدا عاجزیم

یادواره‌ی شهداست، نسبت به شناخت مقام شهدا عاجزیم، همین بس که آنها عند ربهم یزرقونند. حقیقتاً از مجموعه آیات قرآن و روایات و احادیث هم اینگونه استنباط می‌شود که انسان نسبت به درک مقام شهدا عاجز است و نمی‌توانیم آنرا خوب درک کنیم.

بعضی وقتها انسان به دوستی می‌رسد التماس می‌کند دعا کن شهید بشوم. عموماً ما تعارف می‌کنیم و می‌گوئیم نه خدا شما را حفظ کند، شما ضروری هستید. این یک دعای عظیم است که نباید ما نسبت به یکدیگر ازآن غافل شویم، فیض بزرگی است که از درک حقیقت چنین فیض بزرگی عاجز هستیم.

امیدواریم لشکر ثارالله یکی از لشکرهای امام زمان(عج) باشد

لشکر ثارالله در دوران دفاع مقدس که اساس پیدایش آن هم خدایی بود و امیدواریم یکی از لشکرهای امام زمان(عج) باشد و شهدای ما از یاران آن حضرت بوده و در رکاب امام زمان(عج) علیه کفر بجنگند و آن حکومت وعده داده شده‌ی الهی را احیا کنند، در جنگ توانست انسان‌های بزرگی را پرورش دهد. شما بعضی وقتها در جامعه دیده‌اید آدمهای خوبی وارد ساختارها و سازمان‌ها می‌شوند اما بعد از مدتی تغییر چهره می‌دهند، عوض می‌شوند و یکسری پوسیدگی‌ها و انحرافات در آنها بوجود می‌آید. ما فراوان در طول عمرمان دیده‌ایم و می‌بینیم که آدم‌هایی با انگیزه‌های بزرگ و بالا با روح مطهر و با عنایت وارد یک سازمان می‌شوند اما بعد از مدتی تغییر چهره می‌دهند، عوض می‌شوند، متلاشی می‌شوند و دچار مشکل می‌شوند. آیا نسل امروز که وارد بخشی از مجموعه‌های ما می‌شوند، با نسل جنگ متفاوت است؟

آیا نسل دفاع مقدس، نسل ویژه‌ای بودند؟

در بخشی از ابعاد نسل امروز، وارستگی‌های بیشتری نسبت به نسل دوران دفاع مقدس وجود دارد، دانستنی‌های این نسل نسبت به دوران ورود ما به جبهه بیشتر است، امکانات معنوی این نسل بیشتر از دوران قبلی است، اما در عین حال ما آن فضای جبهه را امروز در ساختارهای موجود نمی‌بینیم؟چرا؟

در جبهه‌های ما چه اتفاقی افتاد که اینگونه موجب رشد بچه‌ها شد؟ در جبهه‌ها انسان‌هایی که بعضاً تصاویرشان در همین جمع موجود است به مرحله یقین رسیدند، ما علت اصلی را از ظرف جبهه می‌دانیم.

5پایه مهم در جنگ به عنوان قالب اصلی ظرف جبهه مطرح بودند که عبارتند از اول جهاد، خیلی تفاوت وجود دارد بین جهاد و جنگ بعنوان یک عمل نظامی، جهاد ویژگی‌ها و ساختار خود را دارد، لذا همه‌ی عمل‌هایی را که در جبهه صورت می‌گرفت حتی اعمال نظامی بر پایه جهاد بود. جهاد است که بن بست‌ها را می‌شکند، عمل نظامی بن‌بست دارد ولی جهاد بن‌بست ندارد. در عمل نظامی، عقل نظامی به ما اجازه عملیات‌هایی مثل بیت المقدس، فتح المبین، طریق القدس، والفجر 8، کربلای 5 و... را نمی‌داد. ما با یک توان نابرابر و امکانات کاملاً ابتدایی در مقابل دشمن قرار داشتیم.

ما می‌گفتیم غواص‌هایمان وارد آب شدند، رفتند و خط را شکستند. غواص در عرف نظامی نیروی ویژه‌ای است که در نظام‌های آموزشی دنیا، تحت تعلیم و آموزش قرار می‌گیرد، اول ورزیده می‌شود؛ آماده می‌شود تا نام غواص بر او گذاشته شود و بعد از آن برای عملی که می‌خواهد انجام دهد؛ ده‌ها بار تمرین می‌کند.

ما امروز در کتاب‌های درسی نظامی هم این را فراوان می‌بینیم، اما وقتی به گردان غواص خودمان نگاه می‌کنیم از پیرمردی مانند قباد شمس الدینی در آن هست تا نوجوان کم سن و سالی مانند حسین عالی و حسن یزدانی و خیلی از اشخاص دیگر.

شک می‌کردیم که آیا این دو سه سالی که شهید حسن یزدانی امام جماعت ما بوده، به سن تکلیف رسیده بود یا نه؟

شما چهره‌ها را نگاه کنید، فیلم‌های عملیات والفجر 8 را نگاه کنید. آنهایی که خالق آن عملیات سنگین و پیچیده‌ی نظامی بودند، بخش عظیمی از آنها  هنوز مو در صورتشان نروئیده بود، نوجوان بودند. شهید حسن یزدانی که امام جماعت ما بود، یک وقت شک می‌کردیم که آیا این دو سه سالی که او بعضاً امام جماعت ما بوده، به سن تکلیف رسیده بود یا نه؟ وقتی که این بسیجی به غواصی تبدیل شد که رفت و آن عملیات والفجر 8 را انجام داد و آن حادثه عظیم را خلق کرد، این بسیار مهم است.

اصل این جسارت و این شجاعت و عمل جهادی مهم بود و این روح جهادی بود که بن بست‌ها را می‌شکست، در صحنه جهاد تا آخرین نفس مقاومت می‌کرد. پایه دوم جبهه، اخلاق بود. یک اجتماع عظیم سه هزار روزه؛ یعنی 3 هزار شبانه روز انسان‌های متفاوت، در سنین مختلف در سطوح گوناگون، از جغرافیای متفاوت کنار هم قرار بگیرند و همه مسلح بخواهند، بجنگند و کوچکترین دعوایی، توهینی، سخن درشت و ناراحتی بوجود نیاید.

هیچ درجه‌ای نبود، نه کسی سردار بود، نه سرهنگ، نه سرگرد، اینها نبود، کسی به این درجات فکر نمی‌کرد. کلمه‌ی متداول آنجا "برادر" بود. هیچ بالاتر و پایین‌تری وجود نداشت، تمردی نبود، ادب در جبهه‌ها حاکم بود.

اگر دشمن شما را دید چه می‌کنید؟

پایه سوم جنگ ما، معنویت بود. من این مثال را بارها زده‌ام، تکرارش هم هیچ اشکالی ندارد. درموسم حج، وقتی که حج گزاران مُحرم می‌شوند و به عرفات و منا و مشعر و رمی و مطاف می‌روند و همه‌ی اعمال معنوی است و همواره مشغول ذکر خدا هستند، جبهه‌های ما نیز چنین فضایی داشت، یک حج حقیقی بود، مثل حج ابراهیم و اسماعیل، هیچ گونه خود ستایی؛ غرور و تکبر در آن نبود. کسی به چیزی تظاهر نمی‌کرد. در عملیات والفجر 8 که امید برای پیروزی خیلی کم بود، صحنه‌ی سختی بود، آقای علایی هنگام شروع عملیات از شهید حاج احمد امینی سئوال کرد: اگر دشمن شما را دید، چه می‌کنید؟

او توضیح داد، ولی ظاهراً آقای علایی قانع نشد. شهید امینی گفت: "وجعلنا می‌خوانیم"؛ و همین طور هم شد.

شهید صدوقی در چولان‌های ساحل دشمن، وقتی دشمن پا گذاشت روی دستش، در حالی که ستون غواص پشت سرش خوابیده بود، این فشار پای دشمن دستش را به درد آورده بود و او دم نمی‌زد. زیر همین فشار پای دشمن، آیه‌ی وجعلنا را می‌خواند و این آیه معجزه می‌کرد.

از معنویت جنگ بسیار گفته شد و باز هم باید گفت.

پایه‌ی چهارم جنگ، عبودیت بود، بندگی محض خدا، برای خدا عمل کردن، در راه خدا عمل کردن و غیر خدا را نادیده گرفتن. این عامل مهمی در جنگ بود.

عامل و پایه پنجم، ولایت بود. بیش از 90 درصد از رزمندگان امام(ره) را از نزدیک ندیده بودند، اما عاشق امام(ره) بودند. برای لبخند امام، رضایت امام و رفع نگرانی امام، جانشان را در طبق اخلاص گذاشته بودند و این تنها منحصر به امام(ره) نبود و چون می‌دانستند که فرمانده‌ای که دارند، منتصب به امام است، مثل امام از او اطاعت می‌کردند، چه فرماندهی گردان بود یا گروهان و یا لشکر و تمردی در کار نبود. من به یاد ندارم در شب‌های سنگین عملیات کسی جلوی من و یا فرمانده‌ی گروهان، دسته یا تیپ بایستد و بگوید "من به عملیات نمی‌روم".

جوی‌های کوچکی از خون به راه افتاده بود

در کربلای 4 فاصله‌ی ما با دشمن کمتر از 400 متر بود. به اندازه‌ی عرض رودخانه‌ی اروند، که درآنجا کمترین عرض را داشت. هرکاری آن‌ها می‌کردند ما می‌دیدیم و هرکاری که ما می‌کردیم، آن‌ها می‌دیدند. لب ساحل هم نیزاری نبود که خطوط ما را پوشش بدهد، خاکریز کوچکی لب اروند زده بودیم و بچه‌ها نشسته بودند، فین‌های غواصی را پا می‌کردند. همه به هم چسپیده بودیم. لشکرهای ثارالله، کربلا، امام حسین(ع)، نجف اشرف، نصر و چند لشکر که در کربلای 4 عملیات می‌کردند. دشمن، آتش را باز کرد و مثل تگرگ گلوله می‌بارید. هیچ پناهگاهی نبود که کسی سنگر بگیرد، جوی‌های کوچکی از خون به راه افتاده بود. فرمانده گردان به من گفت:"بروم؟"

گفتم:" برو."

دیگه بحث غافلگیر کردن نبود. با صدای الله اکبر و لااله الا الله و یا زهرا(س)خط را شکستند. این کار کوچکی نبود. چنین تعبدی، ایمان می‌خواهد.

از آن شب طوفانی در والفجر 8 فراوان تعریف کردیم که همه‌ی محاسبات را به هم زد. وقتی غواص‌ها وارد آب شدند، آب اجازه نمی‌داد، فقط یک سئوال کردند که:"برویم؟"

نه استدلال، نه حرف دیگری، رفتند و آن حادثه‌ی بزرگ عملیات والفجر 8 را بوجود آوردند.

اینها 5 پایه مهمی بودند که آن ظرف جبهه را بوجود آورده بودند. لذا داخل این ظرف، هر مظروفی قرار می‌گرفت، بر اساس این 5 پایه شکل می‌گرفت. در جبهه آدم‌هایی بودند با دیدگاه‌های گوناگون که در درونشان گوهرهای ذی قیمتی وجود داشت و در جبهه به یک اسطوره تبدیل شدند و اکثراً به شهادت رسیدند. این 5 عامل باعث شد سه ویژگی از درون جنگ ما بروز کند.

سه ویژگی مهم جنگ

ویژگی اول؛ "معنویت زایی"

یکی "معنویت زایی" که عموم معنویت درون جامعه‌ی ما از جنگ لبریز شد و کسی نمی‌تواند انکار کند که سرمنشا تحولات معنوی بزرگ درون جامعه ما، "دفاع مقدس" بوده، که هرچند ناخواسته بود ولی به یک انقلاب فرهنگی در جامعه تبدیل شد.

ویژگی دوم؛ اندیشه‌زایی

ویژگی دیگر اندیشه‌زایی بود. جنگ در بخش "اندایشه زایی"، به حوزه علمیه شبیه بود. همانگونه که در حوزه طلاب با هم مباحثه می‌کنند، مجادله می‌کنند و برای انجام وظیفه خطیری که بر عهده دارند، بحث می‌کنند تا آماده شوند، صحنه‌ی جنگ نیز چنین بود. رزمندگان به دنبال وارستگی بودند و به حوزه‌ها اقتدا می‌کردند و همین باعث شد که یک خبرگی و زبدگی در بچه‌های جنگ بوجود بیاید.

لذا حسین یوسف الهی، محمد رضا مرادی و امثال آن‌ها را ببینید که چند ساله بودند و مسئولیت اطلاعات را بر عهده داشتند. نادری فرمانده گردان سیرجان، کم سن و سال‌ترین فرمانده گردان بود که 350 نفر را اداره می‌کرد. او در روزهای آخر جنگ به تنهایی به لشکر زرهی دشمن حمله کرد و خطوط سه راه حسینیه را شکست و محاصره را از بین برد و چهار لشکر که در محاصره‌ی دشمن بودند را رها کرد.

جبهه مثل یک کوره‌ای بود که افرادی که از درون آن بیرون می‌آمدند عمدتاً پخته و آب دیده بودند. در جنگ آدم ترسو نمی‌توانست شجاع باشد و آدم شجاع زمینه‌ی بروز شجاعتش فراهم بود.آدم با ایمان، به ایمانش استحکام پیدا می‌کرد و آدمی که ضعف ایمان داشت، امکان نداشت بتواند این ضعف را پنهان  کند. هرچیز در جنگ بروز می‌کرد و رو می‌شد.

تمام دفاع ما در طول جنگ نامتقارن بود

همه‌ی خصوصیات در جنگ برجسته می‌شد و چیزی مخفی نمی‌ماند. فرماندهان عزیزی چون باکری، همت، زنگی آبادی، کازرونی؛ میرحسینی و دیگران در دانشکده‌ها درس نخواندند و در میدان عملی جنگ پرورش یافتند.

لذا کسی که فرمانده گردان بود و مسئولیت یک محور را برعهده داشت، انتخاب او کاملاً دقیق بود. بعضی از برادران اواخر به کلاس‌های آموزشی دانشگاه سپاه رفته و یا دوره‌های دافوس را گذرانده بودند، وقتی به جبهه می‌آمدند دچار مشکل می‌شدند چون آن چیزی که خوانده بودند با آن چیزی که در عمل می‌دیدند، قابل مقایسه نبود. شاید اعتراف خوبی نباشد ولی ما اواخر جنگ مانع می‌شدیم که فرمانده گردان‌هایمان به چنین کلاس‌هایی بروند چون شاکله‌ی جنگ ما به چنین آموزش‌هایی نمی‌خورد. ما درگیر یک جنگ نابرابر بودیم و جنگ نابرابر ابزار و تفکر خودش را می‌طلبد. لذا تمام دفاع ما در طول جنگ نامتقارن بود.

ویژگی سوم جنگ که امروزه هم، شما می‌بینید و نمونه‌هایی از آنها وجود دارد این است که بچه‌هایی که بیشتر در جنگ غوطه‌ور بودند، امروزه در مدیریت‌های عمومی جامعه موفق‌تر هستند، چون اینها در سخت‌ترین دوره‌ها مدیریت کرده‌اند.

نکته سوم "ابتکار زایی" بود

ما باید عواملی که در جبهه چنین تربیت‌ها و شخصیت‌های بزرگی را بوجود آورد، خوب بشناسیم، تا بتوانیم آن در جامعه امروز ترویج دهیم.

آن چیزی که امروزه دشمنان ما را در تردید جدی و اساسی برای ضربه زدن  به کشور ما نگه داشته، نه ملاحظات سیاسی است، نه توجهشان به جهان عالم، آن چیزی که دشمنان ما را متوقف کرده، هشت سال دفاع مقدس و موضوعات دیگری است که دشمن آن را به خوبی فهمیده است و ما هیچ وقت نمی‌گوییم دشمن  به ما حمله نمی‌کند، ممکن است حرکتی را نابجا انجام بدهد ولی ما برای هر حرکت دشمن آماده‌ایم و هرضربه‌ای که بخواهند بر علیه جمهوری اسلامی وارد کنند، ناکام و محکوم به شکست است. آنها ممکن است عملی را انجام دهند ولی نمی‌دانند نتیجه‌ی آن چه می‌شود و میزان موفقیت خود را نمی‌توانند حدس بزنند.

هیچ حادثه‌ای که دشمن آنرا امتحان کرد سخت‌تر و شدید‌تر از جنگ 33 روزه‌ی لبنان نمی‌باشد و هیچ دشمنی کلاسیک‌تر و ورزیده‌تر از اسرائیل نبود، آنها در کمال ناباوری دیدند که قوی‌ترین ارتش دنیا به دست یک مجموعه کوچک به نام حزب الله شکست خورد و منهدم شد. ایران هزاران سازمان مثل حزب الله و میلیون‌ها  انسان مانند عناصر حزب الله در وجود خود دارد. حقیقتاً این ملت با اتکا به خداوند تبارک وتعالی، ملتی شکست ناپذیر است و با ایمان به ائمه معصومین(ع) و اطمینان از نصرت خداوند به راه خود می‌رود. خدا را قسم می‌دهم بر محمد وآل محمد(ص) و  رهبر عزیزمان را تحت حمایت خویش محافظت بفرماید و بر طول عمرش بیفزاید، دشمنانش را متوقف و دوستانش را متعهد بگرداند و شهدای ما را با شهدای کربلا محشور بفرماید.


 
متن نامه سردار قاسم سلیمانی به ابراهیم حاتمی‌کیا
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

برادرم! از طعنه‌ها و سرزنش‌ها نهراسید

به گزارش مشرق، سردار قاسم سلیمانی فرمانده رشید سال‌های دفاع مقدس و از افتخارات امروز جهان اسلام و نور چشم خانواده شهدا، پس از تماشای فیلم سینمایی «چ» متنی را خطاب به آقای حاتمی‌کیا ارسال کرد.

متن این نامه که طبق وعده قبلی پژمان لشگری‌پور مدیر پروژه «چ» همزمان با شب تولد ابراهیم حاتمی‌کیا در سایت فیلم سینمایی «چ» قرار گرفته به شرح زیر است:


بسم الله الرحمن الرحیم

به: سردار هنر برادر عزیز جناب آقای حاتمی کیا

از : سرباز اسلام و ایران

با سلام؛

فرصتی شد پس از مدت‌ها فیلم "چ" را ببینم. با دیدن آن صحنه‌ها به یاد غربت دیروز ایرانی‌ترین ایرانی‌ها و اسلامی‌ترین اسلامی‌ها، ایثارگران فداکاری که فرصت یافتید با هنر قابل تقدیر خود، یک نمونه از هزاران نمونه اعجاب‌آور آنان را به تصویر بکشید و بر مظلومیت امروز همان چهره‌های فراموش‌شده، گریه کردم.

برادرم از طعنه‌ها و سرزنش‌ها نهراسید و به سیمرغ‌های دنیوی هم فکر نکنید و این راه را ادامه دهید. سیمرغ شما وجدان‌های بیدارشده بر اثر این حقیقت ارزشمند ارائه شده و اشک‌های غلتانی است که بر گونه‌ها جاری ساختید.

جنت الهی برخاسته از دعای مادران شهیدان و مجروحان سال‌ها بر بستر افتاده، مبارکتان باد.


برادرت قاسم سلیمانی

۱۳۹۳/۶/۲۹
منبع: فارس

 
عکس/نارنجک سازی در تهران
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳٠  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
گروه جهاد و مقاومت مشرق- این تصویر در تهران و در صنایع نظامی سپاه پاسداران به تاریخ شهریور 1364 برداشته شده و مربوط به تامین تسلیحات و مهمات مورد نیاز جبهه‌ها است.

عکس/نارنجک سازی در تهران

عکاس: رجبعلی قهرمانی
منبع: فارس

 
نامه تشکر قاسم سلیمانی به حاتمی‌کیا
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳٠  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
به گزارش مشرق، پژمان لشکری‌پور مدیر پروژه سینمایی «چ» با اعلام مطلب فوق اظهار داشت:‌ سردار قاسم سلیمانی فرماندار سپاه قدس که از مفاخر انقلاب اسلامی است پس از دیدن فیلم «چ» آخرین ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا که گویا چند روز قبل انجام شده است یادداشتی ویژه حاتمی کیا ارسال کرد که حاوی نکات فرهنگی بسیار مهمی در شرایط فعلی است.

وی افزود: با توجه به هماهنگی‌ که با خود ایشان انجام شده است متن کامل این نامه که باعث مباهات و افتخار ابراهیم کیا و همه عوامل دخیل در فیلم «چ» است در سایت اختصاصی این فیلم به زودی منتشر و در اختیار رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها قرار خواهد گرفت.

براساس این گزارش نسخه نمایش خانگی فیلم سینمایی «چ» هفته گذشته وارد شبکه نمایش خانگی شده است که با استقبال مخاطبان مواجه شده است.
منبع: فارس

 
سه نسل در یک قاب+تصاویر
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢۸  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

 گروه جهاد و مقاومت مشرق - اخیرا در یکی از شبکه های اجتماعی، گذری از سر تصادف داشتم به صفحه ای که متعلق بود به «سید مهدی دستواره» تنها فرزندِ به یادگار مانده از شهید «سید محمدرضا دستواره»، از بنیان گذاران لشکر 27 محمدرسول الله(صلوات الله علیه). در این صفحه، «آقا مهدی» فرزندِ نورسیده خود (یعنی اولین نوه‌ی سید محمد رضا دستواره) را بر سر مزار پدر برده و عکسی به یادگار گرفته بود. اسم این کوچولو، به یاد پدربزرگش، «رضا» است.
با دیدن این تصویر، حال خوشی پیدا کردم. در این نما، می توان سه نسل را در یک قاب دید. این سیدِ کوچولو که پدر و مادر «شهیدانِ دستواره» در زمان حیات خود، او را ندیدند، تنها وارثِ مذکر یک خانواده‌ی انقلابی تهرانی است که سه پسر خود را تقدیم «نهضت روح الله» کرد. امروز، رضا دستواره‌ی کوچک، در سایه الطاف حضرت حق، در کمال سلامت و جمال، چشم به جهانی گشوده است، که به همتِ پدربزرگ و عموهای پدرش و زجرها و تنهایی های جَد و جُده اش، در مسیرِ عزت و جلالِ حسینی، قرار دارد و انشاءالله، روزی که این آقازاده‌ی نورسیده، قد برفرازد و با فرزند خود، بر سر مزار پدربزرگش، عکسی به یادگار بگیرد، پرچمِ اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه) بر بام جهان در اهتزاز خواهد بود.
«سید محمدرضا دستواره» به سال 1338 هجری شمسی در جنوب تهران متولد شد. وی بیست سال بعد در کردستان به جمع پاسداران تحت امر حاج احمد متوسلیان پیوست و از آن پس از شاگزدان و نیروهای پا به کار آن سردار دشمن‌شکن درآمد. ایشان به تاریخ 13/4/1365 طی عملیات  «کربلای 1» ، در حالی که جانشینی فرماندهی لشکر 27 را بر عهده داشت به شهادت رسید. او دومین شهید از فرزندانِ مرحوم «سید نقی دستواره» بود و مدت کوتاهی پس از شهادتش، سومین برادر نیز، بال در بال ملائک گشود.

روحمان با یادشان شاد
هدیه به روح پاکشان صلوات


عکس/ آخرین وارث برادران دستواره
سید مهدی دستواره در آغوش پدرش شهید «سید محمدرضا دستواره» - اواسط دهه 1360

عکس/ آخرین وارث برادران دستواره
سید مهدی دستواره و فرزند نورسیده اش در کنار مزارِ شهید «سید محمدرضا دستواره» -زمستان 1392

عکس/ آخرین وارث برادران دستواره
از راست: شهید «حسن زمانی» -شهید «سید محمدرضا دستواره» -  حاج احمد متوسلیان - 1359


 
عکس/ معراج در هور
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٦  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
به گزارش مشرق، این تصویر طی سال های دفاع مقدس در منطقه عملیاتی "مجنون" گرفته شده است و گروهی از رزمندگان را در حال اقامه نماز ظهر نشان می دهد. آرامش تصویر نشان می دهد که این عکس قطعا پس از عملیات و در خطِ پدافندی گرفته شده است. خطِ پدافندی در "هور" سخت ترین محورهای پدافندی در سال های جنگ به شمار می رفت. رزمندگان در این خطوط باید صبر و حوصله و خصوصا تحمل فراوانی داشته باشند. برای درک بهتر این ویژگی های این منطقه، باید با کسانی که آن شرایط را به مدت طولانی درک کرده باشند پرسیده شود.
این عکس زیباتر از آن است که به شرح و توضیحی نیاز داشته باشد. رزمندگانی که در سخت ترین شرایط ِ خطِ پدافندی منطقه "هور"، بسر می برند و در برابر قدرت نظامی پشتیبانی شده از سوی ده ها کشور، سینه سپر کرده اند، در لحظه نماز که معراج مومنان است، در برابر معبود خویش چگونه عاشقانه  ایستاده اند. یاد آن روزهای خوب بخیر

عکس / معراج در هور
منبع: جهان

 
32 سال فقدان سردار بزرگ ایران، ژنرال احمد متوسلیان
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٩  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

حاج احمد، غایب خاطرات رفسنجانی؛ غفلت یا سانسور

گروه جهاد و مقاومت مشرق - در بخش اول این یادداشت به ماجرای ربوده شدن حاج احمد متوسلیان و سه نفر همراهش توسط فالانژیستها اشاره شد و بیان گردید که چگونه سیاستمداران سیاست خارجی و دیپلماتهای وقت جمهوری اسلامی از زمان ربوده شدن این عزیزان تا سال 75 یعنی به مدت 14 سال علی رغم میانجی گریهای فراوان برای آزادی گروگانهای غربیِ در دست نیروهای مقاومت لبنان، هیچ گاه این میانجیگری خود را منوط به آزادی گروگانهای ایرانی نکردند؛ با وجود اینکه اخباری مبنی بر زنده بودن آنها تا آن زمان منتشر می شد.

 چهار دیپلمات، زنده اند!


در خرداد ماه 1376، احمد حبیب الله رئیس کمیته دفاع از حقوق زندانیان خارجی در اسرائیل، اعلام کرد: من از جانب اسرائیلی ها تأکید می کنم چهار ایرانی که در سال 1982 در لبنان ربوده شدند، زنده هستند.  احمد حبیب الله در چند سال قبل از آن نیز در مصاحبه های گوناگون مطبوعاتی اظهار داشته بود: گروگان های ایرانی زنده و در زندان های اسرائیل هستند.1
در یکی از مقالات ماهنامه صبح به تاریخ مهر 1376، چنین آمده: یکی از زندانیان فلسطینی آزاد شده از زندان عتلیت تل آویو، ضمن تماس با دفتر سازمان عفو بین الملل در لندن، تأکید کرد که در زمان اسارتش در زندان عتلیت، یک بار در سال 1995 (1374) گروگان های ایرانی را با چشمان خود دیده است.2

ماهنامه نداء القدس نیز در تاریخ پنجم مارس 1998 (15 اسفند 1376) نوشت: منابع امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین اعلام کردند که چهار دیپلمات ایرانی که در سال 1982 هنگام اشغال لبنان توسط نیروهای رژیم صهیونیستی به اسارت این نیروها درآمده اند، هم اکنون در یکی از بازداشتگاه های رژیم صهیونیستی نگهداری می شوند.3

 درخواست عجیب هاشمی از مجامع جهانی!

حسین اخوان برادر کاظم اخوان، در مردادماه 1380 در نامه ای خطاب به محسن میردامادی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، با انتقاد از عملکرد مجلس در دوره های چهارم و پنجم در قبال این مسئله، و همچنین با انتقاد از عملکرد دولت در قبال این مسئله، می نویسد: اگر در یک کشور غربی این اتفاق می افتاد، برای دولتمردان آن کشور یک خجالت و فاجعه ملی محسوب می شد؛ اما در کشور ما آب از آب تکان نمی خورد و حتی عملکرد 19 ساله آنان در قبال این قضیه، یعنی طولانی ترین گروگان گیری عصر حاضر، در معرض ارزیابی و تحلیل قرار نمی گیرد.4

روزنامه رسالت در تیر ماه 1381 در خبری نوشت: حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در دیدار با فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله (ص)، با اشاره به گذشت 20 سال از حادثه ربوده شدن حاج احمد متوسلیان و سه تن دیگر از اتباع کشورمان در لبنان که مصونیت دیپلماتیک داشته اند، خواستار فعال شدن مجامع بین المللی و جهانی برای مشخص شدن وضعیت آنان شد!5

آقای هاشمی در حالی برای مشخص شدن وضعیت گروگان های ایرانی، خواستار فعال شدن مجامع جهانی می شود که از سال 1361 تا پایان ریاست جمهوری خود ایشان، بارها و بارها گروگان های آمریکایی و اروپایی با وساطت خود ایشان آزاد شده اند ولی حتی در یک مورد هم آزادی آنها مشروط به آزادی گروگان های ایرانی نشده است!

 هفت سال طول کشید تا خاتمی نماینده معرفی کند!

سید رائد موسوی سخنگوی خانواده های دیپلمات های ربوده شده، می گوید: [پس از دستگیری سمیر جعجع، فرمانده فالانژیست ها در لبنان] وزارت خارجه زمان آقای خاتمی می توانست کارهای مهمی انجام دهد. ولی کوتاهی زیادی در این پرونده صورت گرفت. متأسفانه کسی سراغ سمیر جعجع نرفت؛ در یک برهه هفت یا هشت ساله، اقدامی صورت نگرفت.6

آقای موسوی در ادامه می افزاید: از اواسط دهه 70 خیلی کوتاهی شد. وزارت خارجه [کمال خرازی] در آن زمان خیلی بد پیگیری کرد. البته خود آقای خاتمی ـ به درخواست خانواده های گروگان ها ـ در دیداری که با حافظ اسد داشت، موضوع را مطرح کرد چون در آن زمان سوریه نفوذ زیادی در لبنان داشت؛ یعنی اگر در آن زمان همکاری خوبی بین ایران و سوریه برای پیگیری این پرونده شکل می گرفت که توافق آن را هم آقای خاتمی و حافظ اسد انجام داده بودند، به نتایج مطلوبی می رسیدیم. در آن زمان هم سمیر جعجع زنده بود و هم ایلی حبیقه، یعنی دو مهره اصلی که در این پرونده بودند. سمیر جعجع در آن زمان در زندانی بود که تحت سیطره سوری ها قرار داشت و ایلی حبیقه هم که مهره خود سوری ها بود.  قرار شد که نماینده سوریه و ایران این موضوع را پیگیری کنند که همانجا حافظ اسد نماینده خودش را معرفی کرد. نماینده ای که حافظ اسد انتخاب کرد، سرلشکر قاضی کنعان، فرمانده کل لبنان بود و می توان گفت که قدرت و نفوذ او از رئیس جمهور لبنان هم بالاتر بود. اما ظاهراً شش یا هفت سال طول کشید تا آقای خاتمی نماینده خود را معرفی کرد و تقریباً سال آخر ریاست جمهوری بود که نماینده معرفی شد! بدنه وزارت خارجه [تحت مسئولیت کمال خرازی] هم اعتقادی به پیگیری سرنوشت این چهار نفر نداشتند.7

 ربیعی، نوشدارو یا نیش دارو؟!

بعدها سرلشکر قاضی کنعان خودکشی کرد. پیش از آن اگر کسی از ایران می رفت و پای کار می ایستاد، می توانست پرونده را به نتیجه برساند. سمیر جعجع و ایلی حبیقه را می آوردند و از این دو نفر بازجویی می شد؛ حداقل این بود که می توانستیم به اطلاعات و مدارک مهمی دست پیدا کنیم اما خیلی کوتاهی شد.8

سال آخر دولت خاتمی هم که علی ربیعی به عنوان نماینده ایران معرفی شد، دیگر حافظ اسد در قید حیات نبود؛ نماینده حافظ اسد نیز خودکشی کرده بود؛ سوریه از لبنان خارج شده بود؛ ایلی حبیقه کشته شده بود؛ سمیر جعجع از زندان آزاد شده بود؛ و عملاً همه آن شرایطی که در آن زمان مهیا بود و می شد وضعیت این دیپلمات ها را پیگیری کرد، از بین رفته بود.9

 چه کسی از بازگشت متوسلیان نگران بود؟

نگاهی به این اتفاقات نشان می دهد دولت خاتمی بنا بر احتمال نزدیک به یقین طبق یک نقشه حساب شده، آنقدر معرفی نماینده را به تأخیر انداخت تا همه شواهد و قرائن و سر نخ ها و راههای پیگیری موضوع، عملاً مسدود شوند! دولت خاتمی موقعی نماینده معرفی کرد که مطمئن شد هیچ کار عملی برای بازگرداندن گروگان ها و یا اطلاع از وضعیت آنها نمی توان انجام داد! به راستی در کابینه آقای خاتمی، چه کسی از بازگشت احمد متوسلیان نگران بود و آمدن او را معادل برملا شدن دست خود می دانست؟!

سید رائد موسوی در تاریخ 4 اردیبهشت 1383 در گفتگو با خبرگزاری مهر اظهار می دارد: متأسفانه مسئولان کشورمان برای جان اتباع خود ارزشی قائل نیستند. وقتی که خبرنگاری در عراق ربوده می شود، شاهد عکس العمل از سوی کشورهای آنان هستیم و تمام دستگاه سیاسی آن کشور به تکاپو می افتد، ولی این روند هیچ گاه در ایران دنبال نمی شود. اگر به روند رسیدگی به وضع شهدای دیپلمات در مزار شریف و یا کشته شدن دبیر اول سفارت ایران در بغداد، یا ایرانیانی که در شهرهای مقدس عراق به شهادت می رسند توجه شود، همه ناشی از سهل انگاری مسئولین در قبال جان ایرانیان است. چندین ایرانی در عراق توسط نیروهای لهستانی کشته می شوند، نه تنها اعتراضی به لهستان نمی شود، بلکه وزیر دفاع [آقای شمخانی] به آن کشور می رود و در مذاکرات خود هیچ اشاره ای به این مسئله نمی کند.

موسوی در خصوص نتایج کاری کمیته پیگیری نیز گفت: هر وقت که با این کمیته تماس گرفته می شود تا در جریان چگونگی کار قرار گیریم، آنها مسئله را امنیتی می دانند[!] و می گویند: تا زمان رسیدن به نتایج کامل، هیچ گونه اظهار نظری نمی کنیم. در تمام مدت ریاست جمهوری آقای خاتمی، بارها از ایشان برای مشخص شدن وضع دیپلمات های ربوده شده ایرانی، خواستار ملاقات حضوری شده ایم که تا کنون این اقدام عملی نشده است و این نشان می دهد که تلاشی برای روشن شدن وضعیت آنها صورت نمی گیرد.10

پس از چندی ظاهراً اعتراض خانواده های گروگان ها به گوش آقای خاتمی رئیس جمهور وقت می رسد و آنها موفق می شوند که در مرداد 83 با رئیس جمهور ملاقات کنند. برادر کاظم اخوان طی رنجنامه ای خطاب به برادرش در مرداد 1383 می نویسد: بالاخره پس از هفت سال انتظار، موفق شدیم با آقای خاتمی ملاقات داشته باشیم و ایشان قول دادند که این موضوع را تا پایان ریاست جمهوری خود روشن کنند. پرونده نیز از دست کسانی که تعمداً آن را در هاله ای از ابهام قرار داده بودند، خارج شد و به کسان دیگری سپرده شده است.11

این جمله نشان می دهد که تا آن هنگام، پرونده این موضوع در دست کسانی بوده که آن را تعمداً در وضعیت مبهم نگه داشته بودند.

 آقای رضایی! تا حالا کجا بودید؟

محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، در تاریخ 12 بهمن 1383 در این مورد اظهار می دارد: به طور جدی پرونده 4 دیپلمات ربوده شده را پیگیری می کنم[!] ما امکانات بین المللی خیلی خوبی داریم که می توانیم با دست گذاشتن روی آن امکانات، از طرف های روبروی این پرونده ـ از فالانژهای لبنان گرفته تا کشورهای دیگر ـ  بخواهیم تا جواب های روشن و مشخصی را برای مردم و خانواده  هایشان ارائه دهند!12

محسن رضایی در حالی این سخنان را مطرح می کند که طی مدت حدود 16 سال فرماندهی بر سپاه پاسداران، هیچ اقدام عملی از سوی ایشان برای آزادی گروگان ها صورت نگرفت.

برای اینکه با بی اعتنایی جناب محسن رضایی نسبت به سرنوشت احمد متوسلیان و همراهانش، بیشتر آشنا شویم، به یک نمونه اشاره می کنیم. هاشمی رفسنجانی در یادداشت مورخ پنجم بهمن 1361 در خاطراتش می نویسد: آقای بهادران آمد و از اینکه گروهی از کردهای عراقی که چند نفر غربی را در عراق اسیر کرده و سپاه به آنها توجه نمی کند، گله داشت.13

اگر محسن رضایی واقعاً دغدغه آزادی احمد متوسلیان را داشت، چرا از چنین فرصت گرانبهایی که در سال 61 برایش پیش آمد، استفاده نکرد؟!

محسن رضایی در تاریخ 15 تیر 1384 نیز در مراسم سالگرد ربوده شدن احمد متوسلیان و همراهانش می گوید: مسئولان وزارت اطلاعات و وزارت امور خارجه در مورد این پرونده کم کاری کرده اند. طی این سالها، دهها سند هسته ای و یا اسناد ارزشمند با اروپا امضاء شده و معتقدم که حداقل یکی از مابه ازاهای این سندها و قراردادها، می توانست این چهار ایرانی مظلوم باشند. مطمئن باشید اگر مسئولان عالی نظام اراده کنند که این موضوع را به سرانجام برسانند، قطعاً این کار انجام خواهد شد.14

البته در اینکه افرادی همچون دکتر علی اکبر ولایتی با تصدی حدود 16 ساله پست وزارت خارجه و کمال خرازی با تصدی 8 ساله پست وزارت خارجه و علی ربیعی نماینده ویژه خاتمی، باید پاسخ دهند که در مدت مسئولیت خویش، چه اقدام عملی در این رابطه انجام داده اند، شکی نیست ـ و البته باید پرسید که آیا شواهد و قرائن حاکی از آن نیست که این حضرات کوتاهی های بسیاری در این مسئله داشته اند؟ ـ اما باید به محسن رضایی نیز یادآور شد که ظاهراً ایشان فراموش کرده یکی از افرادی که بسیاری از این اسناد ارزشمند را با اروپایی ها امضاء کرده، هاشمی رفسنجانی بوده که اصولاً بحث مبادله گروگان های ایرانی، ظاهراً برای ایشان اهمیت چندانی ندارد!

 سانسور ربوده شدن چهار دیپلمات در خاطرات هاشمی

برای اینکه روشن شود مسئله اسارت یکی از مهمترین فرماندهان نظامی جبهه های جنگ، چقدر برای هاشمی کم اهمیت است، کافی است نگاهی به یادداشت های روزانه ایشان در سال 1361 انداخت تا روشن گردد در حالی که جناب هاشمی در یادداشت های روزانه خود از ذکر کوچکترین و بی اهمیت ترین مسائل نیز غفلت نمی کند؛ اما از تاریخ 14 تیر 61 یعنی روز اسارت متوسلیان و همراهانش، تا پایان سال 61، حتی یک جمله در یادداشت های ایشان راجع به این موضوع دیده نمی شود! بدتر اینکه در هیچ کدام از مصاحبه ها و سخنرانی های ایشان در سال 61 نیز کوچک ترین اشاره ای به این ماجرا وجود ندارد!

 کارشکنی ماست فروشها!

اما در مورد این جمله محسن رضایی که گفته بود: «اگر مسئولان عالی نظام اراده کنند که این موضوع را به سرانجام برسانند، قطعاً این کار انجام خواهد شد»، باید گفت این کلام حقی است اما به شرط آنکه آن دو فردی که احمد متوسلیان به آنها لقب «ماست فروش» داده و گفته بود «اینها عناصر عملیاتی نیستند و فقط بلدند در ستاد بنشینند و دستور بدهند»ـ و البته طی سه دهه گذشته همواره در پست های مهمی نیز قرار داشته اند ـ دست از کارشکنی های خود بردارند و با انواع و اقسام برنامه ها و طرح ها، جلوی هر گونه اقدام عملی را سد نکنند!

 آزادی 3 گروگان توسط متوسلیان

جالب اینجاست، هنگامی که احمد متوسلیان پس از مدتی اقامت در لبنان و مشاهده اوضاع آنجا، برای دادن گزارش به تهران می آید، بعد از بازگشت دوباره به لبنان خبردار می شود که سه نفر از نیروهای ایرانی توسط مزدوران اسرائیل اسیر شده اند. وی بلافاصله اعلام می کند که چنانچه آنها نیروهای ایرانی را آزاد نکند، دست به عملیات نظامی علیه اسرائیل خواهد زد. اسرائیلی ها نیز که از این تهدید ترسیده بودند، فوراً سه نفر ایرانی را آزاد می کنند.

متاسفانه علی رغم ادعاهای مطرح شده توسط جناب رضایی ایشان برای آزادی احمد متوسلیان و همراهانش حتی برای یک بار هم که شده اسرائیلی ها را تهدید زبانی هم نکردند.

 باز هم کارشکنی در طرح آزادسازی

سردار میرفیصل باقرزاده رئیس بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس، در حاشیه مراسم سالگرد گروگان ها در 15 تیر 1384 به مطلب مهمی اشاره می کند. وی می گوید: دو سال است که بنیاد حفظ آثار در این رابطه اقداماتی را به عمل آورده و در همین زمینه برای پیگیری سرنوشت این 4 دیپلمات ایرانی، طرحی را تهیه کرده بودیم که حدوداً چهار سال پیش [یعنی در سال 1380] در ستاد کل نیروهای مسلح مطرح شد ولی هنگامی که خواستیم این طرح را به اجرا بگذاریم، گفتند که در سطوح دیگر از جمله در وزارت امور خارجه این موضوع در حال پیگیری است[!!] و این همان طرحی بود که منجر به آزادسازی تعدادی از اسرای حزب الله لبنان شد، اما متأسفانه در این بخش، موضوع باز گره خورد و متوقف شد.15

همان گونه که ملاحظه می گردد، هر گاه که یک طرح عملیاتی برای آزادسازی گروگان ها مطرح می شود، آن کسانی که به هیچ وجه خواهان بازگشت احمد متوسلیان نیستند، فوراً به میدان آمده و با طرح کردن این مطلب که لازم نیست شما اقدامی انجام دهید و وزارت خارجه یا ارگان های دیگر در حال پیگیری این مطلب هستند؛ جلوی انجام هرگونه راهکار عملی را سد می کنند.

علیرضا اکبری مشاور سابق وزیر دفاع، در تیر ماه 1384 اظهار می دارد: بین سال های 1982 تا 1986، دهها جاسوس یا افراد غربی در لبنان و خاورمیانه ربوده شدند که با وساطت و تلاش های دیپلماتیک ایران آزاد شدند، حال چگونه است که راجع به گروگان های خودمان این اتفاق نیفتاد؟!16

 اخبار زنده بودن گروگانها تا سال 82

سید رائد موسوی فرزند سید محسن موسوی، در تاریخ 26 تیر 1384 در یک کنفرانس خبری اظهار داشت: آخرین اخبار ما از سرنوشت چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی، حکایت از آن دارد که یک سال و نیم پیش، یکی از افرادی که در مبادله حزب الله و رژیم صهیونیستی توسط این رژیم آزاد شد، به ما گفت که این افراد را در زندان حیفا دیده و وقتی عکس افراد مختلفی را برای شناسایی به او نشان دادند، او تصویر این چهار نفر را شناسایی کرد.17
این نشان می دهد حداقل تا سال 1382، این چهار نفر هنوز زنده بوده و در اسارت صهیونیست ها بسر می برده اند.

 ربیعی هم هیچ اقدامی نکرد!

موسوی همچنین با اشاره به کم کاری کمیته ای که از جانب آقای خاتمی مسئول پیگیری این مسئله شده بود، گفت: متأسفانه کمیته ای که آقای خاتمی به ریاست علی ربیعی حدود یک سال و نیم پیش تشکیل داد، هیچ اقدام مؤثری انجام ندادند و در این یک سال و نیم، تنها کار این کمیته، دسته بندی اطلاعات موجود بود و حتی هیچ اطلاعات جدیدی نیز به آن افزوده نشد.18

چند پرسشِ تاریخیِ بی جواب مانده!

در پایان، چند سوال از همه کسانی که به نوعی در جریان این ماجرا بوده اند به ویژه آقای م.ر و آقای ش باید پرسید؛ سوالاتی که پاسخ به آنها بسیاری از مسائل را روشن خواهد کرد:  نام آن دو نفری که احمد متوسلیان در مورد آنها گفته بود: «اینها عناصر عملیاتی نیستند و فقط بلدند در ستاد بنشینند و دستور بدهند»چیست؟ گوینده این جمله که «احمد متوسلیان دندان کرم خورده ای بود که ما آنرا کندیم و انداختیم دور»، چه کسی بود؟

به راستی چه کسانی در این 32 سال با انواع و اقسام کارشکنی ها و حیله ها ، مانع از بازگشت احمد متوسلیان و همراهانش شده اند؟ چه کسانی بازگشت احمد متوسلیان را مساوی با برملا شدن دست خود می دانند؟

چرا یک روز قبل از عملیات مبادله گروگان های ایرانی با گروگان های آمریکایی در سال 61، معاون احمد متوسلیان از سمت خود برکنار و همان روز به ایران بازگردانده می شود؟ چرا اجازه داده نمی شود که وی در روز مبادله گروگان ها در صحنه حضور داشته باشد؟ چرا در روز مبادله، گروگان های آمریکایی آزاد می شوند اما از تحویل گرفتن گروگان های ایرانی خودداری می شود؟ چرا هیچ گاه آزادی گروگان های آمریکایی و اروپایی، موکول به آزادی احمد متوسلیان و همراهانش نشده است؟
به راستی که مظلومیت 32 سال اسارت سردار مظلوم ژنرال احمد متوسلیان و همراهانش، می تواند پرده نفاق را از چهره برخی مدعیان انقلابی گری کنار بزند.

پی نوشتها
1. مهدی انصاری و دیگران .» ماجرای مک فارلین «. تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، 1380 . ص 43
2. حمید داود آبادی .» کمین جولای 82 «. تهران: نشر غنچه ، 1384 . ص 76
3. همان . ص 77
4. همان . ص 144
5. همان . ص 160
6. سید ابوطالب موسوی .» پرونده ربایش ؛ بیم ها و امیدها «. هفته نامه پنجره . 17 تیر 1391 ، ص 49
7. همان . ص 49
8. همان . ص 49
9. همان . ص 49
10. کمین جولای 82 . پیشین ، ص 214
11. همان . ص 230
12. همان . ص 254
13. اکبر هاشمی رفسنجانی .» پس از بحران ؛ کارنامه و خاطرات 1361 «. به اهتمام فاطمه هاشمی . تهران: دفتر نشر معارف انقلاب ، 1380 . ص 372
14. همان . ص 268
15. همان . ص 269
16. همان . ص 279
17. همان . ص 280
18. همان . ص 281
* کامران غضنفری/ نویسنده کتاب راز قطعنامه / هفته نامه 9 دی


 
مروری بر زندگی‌ حاج احمد و همراهانش
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٦  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
به گزارش مشرق،دیروز چهاردهم تیرماه،سالروز ربایش حاج احمد متوسلیان( فرمانده لشکر27 ) به همراه سه دیپلمات کشورمان در منطقه «بُرباره» لبنان بود. مزدوران «حزب فالانژ» در این روز که مصادف با ماه جولای 1982 و 14 تیرماه 1361 بود اتومبیل هیات نمایندگی دیپلماتیک کشورمان را هنگام ورود به شهر بیروت و در حین عبور از پست ایست و بازرسی، متوقف کردند و چهار سرنشین خودرو را به رغم داشتن مصونیت دیپلماتیک توسط آدم ربایان دست نشانده رژیم تروریستی «تل آویو» گروگان گرفتند.

مروری بر زندگی‌ حاج احمد و همراهانش

مروری بر زندگی‌ و فعالیت‌های حاج احمد متوسلیان و دیگر همراهان ربوده شده‌اش:

احمد متوسلیان:

- سال 1332 در تهران متولد شدند.

- سال 1354 بوسیله ساواک به جرم فعالیت علیه رژیم منحوس پهلوی دستگیر و به پنج ماه زندانی انفرادی در فلک الافلاک خرم آباد محکوم شد.

- سال 1356رابط و هماهنگ کننده تظاهرات در محلات جنوبی شهر تهران بود.

- اسفندماه 1357برای سرکوب اشرار کردستان به آن شهر رفت.

- سال 1358ماموریت آزادسازی جاده پاوه-کرمانشاه را عهده دار بود.

- سال 1359ماموریت آزادسازی شهر مریوان را عهده دار بود.

- دی‌ماه 1360عملیات سرنوشت ساز «محمّد رسول الله (ص)» را طزاحی و اجرا کرد.

- موسس «تیپ 27 حضرت رسول(ص)»

- ساعت 11 صبح روز سوم خرداد سال 1361تیپ 27 حضرت رسول(ص)به فرماندهی وی وارد خرمشهر شد.

- اواخر خرداد سال 1361ماموریت حضور در لبنان را برای سرکوب رژیم غاصب صهیونیستی بر عهده گرفت.

- 14تیرماه 1361اسارت بوسیله مزدوران فالانژ ربوده شد.

کاظم اخوان: عکاس و خبرنگار

سال 1338در یکی از محلات قدیمی اطراف حرم در مشهد مقدس متولد شد.تحصیلات ابتدائی و متوسطه را با اخذ دو دیپلم طبیعی و ریاضی در زادگاه خود به پایان رساند. با آغاز جنگ تحمیلی آرام سریع خود را از مشهد به اهواز رسانید و به ستاد جنگهای نامنظم شهید چمران پیوست. حضور در کنار شهید چمران در بیش از 70عملیات و نبرد خطر ناک با اسلحه، دوربین عکاسی و فیلمبرداری در گرماگرم نبرد.

اخوان پس از ثبت لحظات تاریخی و حساس فتح خرمشهر درتیرماه ۱۳۶۱ و بعد از حمله گسترده زمینی، دریایی، هوایی رژیم صهیونیستی به همراه یک هیأت دیپلماتیک داوطلبانه عازم لبنان شد و روز ۱۴ تیرماه ۱۳۶۱ در توطئه مشترک صهیونیستها و فالانژها ربوده شد.

سید محسن موسوی:

11 سالگی شروعی نه چندان زود برای فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی وی بود. در15 سالگی موفق به اخذ مدرک دیپلم شد و بلافاصله در رشته برق دانشگاه تهران پذیرفته شد.عمده فعالیتهایش در این دوران تکثیر و پخش مخفیانه اعلامیه و نوارهای امام و کمک به خانواده زندانیان سیاسی و مدیریت و سازماندهی افراد برای مبارزه علیه رژیم شاه بود که همه بهانه‌هایی شد برای دستگیری و شکنجه شدنش توسط ساواک. پرونده‌ها و سوابق سیاسی در ساواک او را از تحصیلات عالیه محروم و در پایان سال اول از دانشگاه اخراج شد.

فعالیت‌های سیاسی و تحت تعقیب بودن از سوی ساواک واصرار خانواده اورا مجبور می‌کند تا در سال 56 به همراه همسر و برادر خود از کشورخارج شود.

یک ماه پس از تبعید امام به پاریس برای کسب تکلیف خدمت امام رسید و پس از پیروزی انقلاب دراردیبهشت 58 به میهن بازگشت.

پس از بازگشت جذب نخست وزیری و در حراست فرودگاه مشغول به کار شد. در همان سال تحت پوشش یک گروه دانشجویی به دعوت شیعیان لبنان و دکتر چمران عازم لبنان شد.

16 خرداد ماه 1361 رژیم صهیونیستی دست به حمله گسترده هوائی،‌زمینی و دریائی به لبنان زد. سید محسن موسوی هنگام حمله اسرائیل به جنوب لبنان در تهران به سر می‌برد او با قطع مرخصی خود بلافاصله عازم سوریه شد تا هر چه سریعتر خود را به محل کارش در بیروت برساند.

ساعت 16:30 بعد از ظهر 13 تیر 1361 سید محسن موسوی به همراه احمد متوسلیان، تقی رستگارمقدم و کاظم اخوان با اتومبیل سفارت جمهوری اسلامی ایران عازم بیروت شدند تا اینکه ساعت 13:30 روز 14 تیرماه به منطقه " برباره "شمال بیروت محل تمرکز نیروهای فالانژ رسیدند و در پست بازرسی «برباره» توسط نیروهای «فالانژ» ربوده شدند.

تقی رستگارمقدم:

تقی رستگار مقدم سال 1338 در محله چهارمردان قم متولد شد. در سال 1358 به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و از همان سال، در زمره نیروهای تحت امر سردار شهید حاج احمد متوسلیان درآمد و تا آخرین لحظه در کنار حاج احمد متوسلیان ماند.
منبع: ایسنا

 
آخرین سخنرانی ژنرال ایرانی در سوریه+عکس
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٦  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
گروه جهاد و مقاومت مشرق- رزمندگان سپاه اسلام، صبح روز 28 خردادماه سال 1361 در میدان صبحگاه پادگان زبدانی سوریه منتظر نشسته بودند تا از زبان فرمانده خود کسب تکلیف کنند. متوسلیان پشت میکروفن قرار گرفت و آخرین سخنرانی رسمی خود را برای قوای محمد رسول الله(ص) ایراد کرد. کمتر از 20روز بعد در 14 تیرماه حاج احمد متوسلیان به همراه سه تن دیگر به نام‌های سید محسن موسوی، تقی رستگارمقدم و کاظم اخوان توسط فالانژهای لبنانی در حوالی بیروت ربوده شدند. و هم اکنون 33 سال است که از آن‌ها خبری نیست.

در تقارن ایام حضور قوای محمد رسول الله(ص) به فرماندهی متوسلیان در سوریه به دلیل تهدیدات رژیم صهیونیستی، حمله به جنوب لبنان و لبیک امام به امدادخواهی مسلمانان منطقه و تحولاتی که امروز توسط همان عناصر صهیونیستی و تکفیری در سوریه و عراق میان مسلمانان منطقه جریان دارد، بازخوانی سخنرانی فرمانده جاوید الاثر سال‌های دفاع مقدس قابل تأمل است. متن این سخنرانی در ادامه می‌آید:

آخرین سخنرانی زنرال احمد در سوریه+عکس

بسم‏ الله الرحمن الرحیم

بعد از انجام عملیات فتح‌‏المبین در ایران، روند مسائل سیاسى جهان، تغییرات عمده‌‏اى پیدا کرد و کامل کننده این تغییرات، عملیات پیروزمندانه الى بیت‌‏المقدس بود. در پى این دو عملیات بود که ابر قدرت آمریکا و امپریالیزم بین‌‏المللى به این نتیجه رسیدند که عراق نه تنها قادر نیست در مقابل انقلاب اسلامى ایران بایستد و آن را به زانو در بیاورد، بلکه موجودیت خود او نیز در منطقه به خطر افتاده و هر آن بیم آن می‌رود که با سقوط جریان صدامى در منطقه، امپریالیزم و منافع آن متحمل ضربات سنگینى بشوند. به همین دلایل، امپریالیزم به فکر افتاد که باید این جریان بعثى را به نحوى از نابودى نجات دهد. بنابراین تصمیم گرفتند تا هماهنگى خاصى در بین ایادى خودشان در منطقه ایجاد نمایند. شما عزیزان، خودتان شاهد این هماهنگى هستید و سکوت سران مرتجع منطقه در مقابل تجاوز اسرائیل، دلیل این مدعاست.

***
ژنرال الکساندر هیگ - وزیر خارجه آمریکا - گفته است: ما باید سه مسئله جنگ ایران و عراق، بی‌ثباتى کشورهاى خلیج فارس و بحران در جنوب لبنان را هر چه سریع‏تر حل کنیم! البته ما نیز بر این اعتقاد هستیم؛ ولى بر طبق آن خط مشی که اسلام به ما ارائه مى‏‌دهد. آمریکا آرام نمى‏‌نشیند و هر روز توطئه‏‌اى جدیدتر و خدعه‌‏آمیزتر از قبل را بر ملت‏‌هاى مسلمان تحمیل می‌نماید؛ غافل از آنکه تا در اقصى نقاط جهان گوینده "لااله الا الله” هست، همان جا نیز مرز اسلامى ماست. ما این هنرنمایى‏‌هاى فرسوده و نقاشى‌‏هاى از بین رفته در طول تاریخ بر روى صفحات لجن‌مالى شده‌‏اى را که به نام مرزهاى جغرافیایى در بین ممالک اسلامى علم کرده‌‏اند، هرگز قبول نداریم. آقاى هیگ - وزیر خارجه آمریکا - یک هفته قبل از حمله اسرائیل به جنوب لبنان در روز سى‏‌ام می 1982 مى‏‌گوید: ما تا هفته آینده، این سه مسئله را حل خواهیم کرد. اسحاق شامیر - وزیر خارجه اسرائیل - نیز براى آنکه اعتراضى به وزیر خارجه آمریکا کرده باشد، بر آشفته مى‏‌گوید: شما آمریکایى‏‌ها، چرا طرح‏‌ها و برنامه‏‌هاى نظامى محرمانه ما را افشا مى‏‌کنید؟! مجموعه این بیانات، نشان‏‌دهنده توطئه‌‏اى است که از قبل طرح‏‌ریزى شده است و ابرقدرت آمریکا و فرزند نامشروع و خلفش اسرائیل، هر دو از این تجاوز جنایتکارانه به لبنان، با خبر و همدست یکدیگر بوده‌‏اند. آن‌ها از این تجاوز، چنین تحلیلى نیز داشته‌‏اند که اولین نتیجه این حمله، ایجاد فشارهایى بر ایران است؛ به این معنا که پیام این فشارها به ایران، این خواهد بود که جنگ با عراق را حل و فصل نمایید تا ایران و عراق دوش به دوش همدیگر علیه اسرائیل بجنگند.

***
از سوى دیگر، اگر ایران فریب این توطئه خدعه‌‏آمیز را نخورد و ما به جنگ ادامه دادیم، اذناب مرتجع و دست نشانده آمریکا در کشورهاى منطقه، ما را به ‏عنوان کشورى ضداسلام محکوم کنند؛ با این تحلیل مکارانه که دشمن صهیونیستى به ممالک اسلامى لبنان و سوریه تجاوز کرده و عراق مایل است علیه اسرائیل بجنگد؛ ولى ایران نمی‌خواهد. طبیعتا همین مسئله، ما را وامى‌‏داشت که به آتش بسى ننگین تن بدهیم. کما اینکه به احتمال 80 درصد قصد داشتند در عراق کودتایى انجام بدهند، صدام را برکنار نمایند و آتش بس یکجانبه‌‏اى را در جنگ اعلام کنند و طى مقطعى15 روزه از سرزمین‏‌هاى اشغالى ایران خارج شده، آنگاه بحث شناسایى آغازگر جنگ و شناختن مجرم که از اهم خواسته‏‌هاى ایران بوده و هست را به حکمیت دو ارگان گرگ صفت محول کنند؛ یکى، شوراى امنیت سازمان ملل متحد و آن دیگرى، دیوان عالى عدالت بین‌‏المللى یا همان "دادگاه لاهه”. ما هم خوب مى‏‌دانیم که سگ زرد برادر شغال است و هر دو با هم یکى هستند. آمریکا و اسرائیل در نهایت ناباورى مشاهده مى‏‌کنند که ایران، با آنکه در حال جنگ با عراق است، در جبهه دیگرى نیز وارد عمل مى‏‌شود و نیرویى تقویت شده و قدرتمند به لبنان اعزام مى‌‏نماید و با این اعزام نیرو، دشمنان انقلاب اسلامى در منطقه با حالتى بهت‌‏زده، همه نقشه‏‌هاى خود را نقش بر آب و تمامى معیارها و محاسباتشان را برعکس و وارونه شده مى‏‌بینند. وقتى که در شب بیست و یک خرداد ماه، ما وارد فرودگاه بین‏‌المللى دمشق شدیم، افرادى که براى استقبال آمده بودند، فکر مى‏‌کردند که ما براى بازدیدى تشریفاتى و حضور در ضیافتى دو ساعته به سوریه آمده‌‏ایم.

***
برادرها! تمامى مردم لبنان، شما را مرجع و ملجأ خود مى‏‌دانند و معتقدند که فقط شما مى‏‌توانید آن‌ها را نجات دهید. الان در لبنان مردم مدام مى‏‌پرسند: کى مى‏‌آیید؟ کى عمل مى‏‌کنید؟! هر لبنانى را که مى‏‌بینیم، اولین حرفش این است که آیا شما پاسداران انقلاب اسلامى ایران هستید؟ وقتى پاسخ مثبت مى‌‏دهیم، بلافاصله مى‏‌پرسند: پس کى به اینجا مى‌‏آیید؟! عزیزان، ان‏شاءالله با به کار بردن تمام تاکتیک‏‌هایى که تاکنون آموخته‌‏ایم و به کار بردن تمامى امکاناتى که در اختیار داریم، با ایمان به الله و اعتقاد به خدا، تن به این آتش‌‏بس‏‌ها نخواهیم داد. با افراد و کشورها تا آن زمانى که علیه کفر "یعنى اسرائیل” بجنگند، ما نیز همراه و همکار خواهیم بود و اکنون برادران سوری‌مان در این جهت هستند و ما هم در کنارشان هستیم و با این برادران همکارى مى‏‌کنیم و مى‏‌جنگیم و اعتقاد داریم که انقلاب اسلامى را باید به جهان صادر کنیم.

***
ان‏شاءالله خداوند به همه شما برادرها توفیق بدهد و به همه ما نیز این توفیق را بدهد که بتوانیم قوانین انفرادى و اجتماعى اسلام را هم درون خودمان و هم در اجتماع‏مان پیاده کنیم... این حرکت جدید ما نیز در منطقه نه صرفا به عنوان یک حضور سمبلیک و صورى است، بلکه حضور ما در این منطقه، عمل نیز در پى دارد. با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد و عملیات‏مان را علیه آن‌ها شروع خواهیم کرد. هرکس با ماست؛ بسم‌‏الله! هرکس با ما نیست، خداحافظ! ما با ایمانمان مى‌‏جنگیم؛ جندالله با ایمانش مى‏‌جنگد. بگذار بوق‏‌هاى تبلیغاتى رسانه‏‌هاى صهیونیستى و سران اسرائیل به ما بگویند شما براى خودکشى آمده‌‏اید. ما ثابت مى‏‌کنیم که خون ما باعث خواهد شد که سرزمین‏‌هاى مقدس اسلامى از دست امپریالیزم آمریکا و این رژیم غاصب و فاسد صهیونیستى آزاد بشود.

***
این‌ها - اسرائیلى‏‌ها - وقتى باورشان شد که نیروهاى ما به عزم جنگ با آن‌ها دارند به سوریه مى‌‏آیند، فورا اعلام آتش بس کردند. آتش بس؟! الان تمام فشارها دارد وارد مى‏‌شود که کشورهاى دیگر هم تن به آتش بس بدهند؛ آن هم در شرایطى که ارتش اسرائیل با تجاوز به لبنان، در منطقه‌‏اى به طول80 کیلومتر و به عرض 40 کیلومتر پیش مى‏‌آید و سرزمین مقدس اسلامى را اشغال مى‏‌کند. تا به امروز مؤمنین سخت‌‏ترین مقاومت‏‌ها را در مقابل اسرائیل از خودشان نشان داده‌‏اند و هنوز ارتش صهیونیستى نتوانسته وارد شهر "صور” شود. چرا؟ چون در صور شیعیان سکونت دارند و آن‌ها معتقدند که نیروهاى ایرانى، امروز یا فردا از راه مى‌‏رسند و به همین دلیل است که این چنین در مقابل ارتش سفاک اسرائیل مقاومت کرده‌‏اند. تا این لحظه نگذاشته‌‏اند که آن‌ها وارد صور بشوند. با آن که برادران و خواهران ما در محاصره دشمن قرار گرفته‌‏اند، ولى بحمدالله هنوز دشمن نتوانسته است به مناطق شیعه‌‏نشین وارد بشود.

***
سخت‏ترین مقابله‏‌هاو مبارزه‌‏ها توسط همین شیعیان محروم صورت گرفته؛ آن هم در موقعیتى که سایر جریانات، حتى آن کسانى که معتقدات ناسیونالیستى و ملى‏‌گرایى داشتند، در مقابل دشمن پا به فرار گذاشتند. این مسلمانان واقعى هستند که اکنون دارند در مقابل تجاوز صهیونیست‏‌ها ایستادگى مى‏‌کنند و ما نیز به یارى خدا هر شهرى را که توسط اسرائیلى‌‏ها محاصره شده، با در محاصره انداختن نیروهاى دشمن آزاد خواهیم کرد و اسرائیل را به سقوط مى‏‌کشانیم. روزى را نزدیک خواهیم کرد که اسرائیل چنان بترسد و در فکر این باشد که مبادا از لوله سلاحمان، به جاى گلوله، پاسدار بیرون بیاید. باشد که ما شبانگاهان بر سرشان بریزیم؛ همچون عقابان تیزپروازى که شب و روز برایشان معنا ندارد و باشد آنجایى به هم برسیم که با گرفتن هزاران اسیر از صهیونیست‏‌ها به جهانیان ثابت کنیم که ما به اتکا به سلاح ایمان‏مان مى‏‌جنگیم؛ نه به اتکاى هواپیما، نه با موشک‏‌هاى سام، نه با تانک، نه با توپ، نه با آتش جنگ‏‌افزارهاى مادى‏‌مان، ان‏ شاءالله.

 
سخنان دیده نشده از شهید آوینی
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٠  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

سخنان دیده نشده از شهید آوینی

در این ویدئو شهید مرتضی آوینی درباره مستند های روایت فتح در یک نشست پاسخ می دهد. در قسمتی از این فیلم آوینی می پرسد «روایت فتح چی داره که مستندهاش با مستندهای بقیه درباره جنگ فرق می کنه؟» یکی از حضار جواب می دهد: «آقا مرتضی داره»!

 


 
علت بازدید رهبر انقلاب از منطقه عملیاتی ثامن الحجج (ع)
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٤  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
به گزارش مشرق، سردار علی فضلی بعدازظهر امروز در گردهمایی بزرگ بسیجیان دانشگاه شاهد که با عنوان «همایش بزرگ مشاءالله حزب‌الله» برگزار شد، با اشاره به نامگذاری سال جاری با عنوان «اقتصاد و رهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی» اظهار داشت: رهبر معظم انقلاب با نامگذاری سال جاری حجت را بر ما تمام کردند و معظم‌له خودشان نخستین گام فرهنگی را در سال 93 برداشتند.

جانشین سازمان بسیج مستضعفین با اشاره به حضور منور رهبر معظم انقلاب در منطقه مقدس شرق کارون و منطقه عملیاتی ثامن‌الحجج علیه‌السلام و شکستن حصر آبادان عنوان کرد: این منطقه مقدس از جمله مناطقی بود که در روزهای آغازین جنگ تحمیلی مورد اشغال دشمن قرار گرفت و با فرمان حضرت امام خمینی (ره) حصر آبادان شکسته شد و رزمندگان اسلام این منطقه را از دشمن پس گرفتند.

وی با اشاره به سفر رهبر معظم انقلاب به مناطق جنگی بیان داشت: برای حضور رهبر معظم انقلاب در مناطق جنگی چند نقطه پیشنهاد شد اما ایشان منطقه عملیاتی ثامن الحجج علیه‌السلام و مقبره 9 شهید گمنام که نخستین شهدای گمنام انقلاب دفاع مقدس بودند را در سالی که معطر به عطر فاطمی بود را انتخاب کردند.

فضلی در ادامه به تشریح خاطرات خود در روزهای نخستین جنگ تحمیلی از منطقه شرق کارون و مناطق عملیاتی ثامن الحجج علیه‌السلام پرداخت.

جانشین سازمان بسیج مستضعفین در ادامه با اشاره به وقایع سی و نهمین و چهلمین روز دفاع مقدس عنوان کرد: در همان روزهای نخستین جنگ تحمیلی برخی به‌دنبال انحراف رزمندگان از مناطق اصلی مورد هدف دشمن بودند و می‌خواستند با این اقدامات سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران معطل بماند اما به فضل خدا و با بصیرت و درایت فرماندهان و رزمندگان اسلام چنین نشد.

سردار فضلی تصریح کرد: فتنه فقط مختص به سال 88 نبود بلکه در چهلمین روز آغازین جنگ نیز ما شاهد فتنه بودیم.
منبع: فارس

 
پیرترین مادر شهید ایران درگذشت +تصاویر
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٤  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

به گزارش گروه اجتماعی مشرق، «آمنه مفرد» کهنسال ترین بانوی ایرانی هفته گذشته در سن 130 سالگی در گذشت.

حسن مفرد یکی از نوادگان این بانو در گفت‌وگو با مشرق علت فوت این مادر شهید را کهولت سن اعلام کرد و گفت: وی در حیات 130 ساله خود دارویی را نخورده و دچار بیماری خاصی نشده بود.

وی افزود: تا 10 روز قبل از فوت وی همچنان در خانه خود ساکن بود و در ایام نوروز با بستگان خود دیدارهای متعددی داشت اما از هفته گذشته با شروع علایم آلزایمر به خانه یکی از نوادگان منتقل شد و صبح 20 فروردین در خانه فوت کرد.

بانو آمنه مفرد که دارای اصالت روسی بوده بعد از تولد در باکو به همراه پدر به ایران مهاجرت کرده و تا پایان عمر در روستای "نیر" از توابع اردبیل ساکن می شود.

برای دیدن تصاویر در اندازه بزرگ بر روی عکس ها کلیک کنید


وی در سن 25 سالگی جهت ازدواج اقدام به اخذ شناسنامه می کند ولی تاریخ ولادت وی ۱۲۷۹ قید شده و سن او 16 سال محاسبه می شود. این مادر شهید دارای 200 نوه، نتیجه، نبیره و ندیده بوده و هفت فرزند این بانو هنوز در قید حیات هستند.

«اکبر» یکی از پسران مرحومه آمنه مفرد پس از چهار ماه حضور در جبهه به درجه رفیع شهادت نایل شد.


 
عکس/نویسنده دفاع مقدس کنار شهید تفحص
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٤  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
شهید علی محمودوند، از فرماندهان شهید تفحص که در جریان جستجوی پیکر شهدا در سال 79 به شهادت رسید در حال روایت دفاع مقدس در مناطق عملیاتی. در این عکس گلعلی بابایی از نویسندگان کتابهای حوزه دفاع مقدس با آثاری چون «همپای صاعقه» و «گردان نهم» در سمت چپ تصویر به خودروی تویوتا تکیه داده است.
عکس/ نویسنده دفاع مقدس در کنار شهید تفحص

 
مسئول سازمان راهیان نور بسیج:
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٧  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

دولت گام عملی در راهیان نور برنداشته است/

 

 

 

 

نماینده دولت در راهیان نور مشخص نشده است



وی ادامه داد: هر ساله در تعداد زائرین راهیان نور سیر صعودی داشته‌ایم بطوریکه سال گذشته حدود 4 میلیون و 800 هزار نفر از این مناطق بازدید کردند.سلیمانی:دولت گام عملی در راهیان نور برنداشته است

* اردوهای راهیان نور محدود به زمان خاصی نیست

مسئول سازمان اردویی و گردشگری راهیان نور بسیج با بیان اینکه اردوهای راهیان نور در طول سال انجام می‌شود و محدود به زمان خاصی نیست، تصریح کرد: شروع دوره‌های راهیان نور، از اول اردیبهشت ماه و سالروز عملیات بازی دراز در غرب کشور است و تا پایان فروردین سال بعد ادامه دارد.

* انتظارمان از دولت بیش از این‌هاست/ گلایه از رئیس جمهور

سلیمانی با بیان اینکه امسال به جهت مشکلاتی که از نظر کمک دولت وجود دارد نمی‌تون آمار داد که چه تعداد زائر خواهیم داشت، گفت: انتظارمان از دستگاه‌های اجرایی بیشتر از اینهاست. در سال‌های گذشته بالاخره همت و تلاشی بود.

وی با گلایه از عملکرد رئیس‌جمهور نسبت به راهیان نور گفت: ایشان به جنوب رفتند ولی بازدیدی از مناطق عملیاتی و یادمان و زیارتگاهی نداشتند و همچنین برای یادواره شهدای مازندران هم دعوت شدند که نپذیرفتند و از طرفی جواب آقای نهاوندیان رئیس دفتر ایشان برای حضور رئیس جمهور در جشنواره سرزمین نور و روز ملی راهیان نور که مردمی‌ترین جشنواره کشور است، منفی بود.

مسئول سازمان اردویی و گردشگری راهیان نور بسیج تاکید کرد: علی‌رغم ابلاغیه وزیر کشور به استانداران و فرمانداران، خروجی که در استان‌ها می‌بینیم نشان می‌دهد که نتیجه‌ای در این زمینه حاصل نشده است.

* نماینده دولت در راهیان نور مشخص نشده است

وی افزود: نماینده دولت در راهیان نور مشخص نشده و متاسفانه گام عملیاتی در این مسیر برداشته نشده‌اند درحالیکه الان در اوج عملیات راهیان نور هستیم.

سلیمانی خاطرنشان کرد: همیشه داوطلب اردوهای راهیان نور زیاد است لذا باید زیرساخت‌ها و بسترها فراهم شود و دولت در این راستا کمک کند.

* در دولت نهم و دهم جهش و گام‌های خوبی در راهیان نور برداشته شد

مسئول سازمان اردویی و گردشگری راهیان نور بسیج با اشاره به عملکرد دولت‌های نهم و دهم درخصوص راهیان نور گفت: دولت قبل نماینده‌ای در راهیان نور داشت و بسترسازی شده بود. در دوره اول در بخش زیرساخت‌ها حرکت اساسی صورت گرفت و رقم خیلی خوبی مصوب مجلس بود که از سرجمع اعتبارات سازمان میراث‌ فرهنگی و گردشگری به راهیان نور اختصاص یافت. در دولت نهم جهش خیلی خوبی صورت گرفت که البته شیب آن بعد کمی کُند شد اما به هر حال پروژه‌هایی که آغاز شده، استمرار و پایان یافت.

* تغییر رویکرد نسبت به راهیان نور غرب

سلیمانی در ادامه گفتگو با فارس درخصوص اردوهای راهیان نور غرب اظهار داشت: 3-4 سال است که رویکردمان نسبت به راهیان نور غرب تغییر پیدا کرده است. ما در زیرساخت‌ها مشکل داشتیم که کم‌کم آنها را رفع می‌کنیم.

وی با بیان اینکه راهیان نور غرب، از دوم اردیبهشت‌ماه آغاز می‌شود، تصریح کرد: بیش از 80 هزار دانش‌آموز در مناطق عملیاتی غرب حضور پیدا کرده‌اند و اقدامات خوبی صورت گرفته است. هدف ما این است که راهیان نور غرب تقویت شود.

مسئول سازمان اردویی و گردشگری راهیان نور بسیج افزود: نگاه ما در راهیان نور به غرب کشور یعنی استانهای کرمانشاه، آذربایجان غربی و ایلام است، البته اهتمام جدی مسئولین محلی و نمایندگان دولت و نمایندگان مجلس آن منطقه باید باشد تا کارها بهتر انجام شود.

* تشریح اردوهای راهیان نور دریایی در 3 منطقه/ بازدید از نیروگاه اتمی

سلیمانی در ادامه به موضوع راهیان نور دریایی اشاره و خاطرنشان کرد: 3 سال است که با برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته، شبکه و سیستمی را در عرصه دریا ایجاد کردیم و راهیان نور دریایی در 3 منطقه صورت می‌گیرد.

وی ادامه داد: یکی خوزستان و منطقه عملیاتی والفجر 8 و اروند، دیگری در بوشهر و منطقه دیگر هرمزگان است. جامعه هدف ما متخصصین و در کنار آن مردمی هستند که خودشان در آن منطقه حضور پیدا می‌کنند.

مسئول سازمان اردویی و گردشگری راهیان نور بسیج تصریح کرد: یکی از برنامه‌های زائرین راهیان نور دریایی حضور در منزل شهید رئیسعلی دلواری و آشنایی با مبارزات این فرد با انگلیسی‌هاست و همچنین بازدیدی از نیروگاه اتمی و جزیره خارک دارند.

سلیمانی اظهار داشت: جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه نیز به عنوان فرمانده قرارگاه دریایی راهیان نور معرفی و ساختاری در این خصوص ایجاد شده است.

وی افزود: همچنین در هرمزگان برنامه‌ریزی شده تا مسافرین نوروزی که در منطقه حاضرند، همزمان با زائرین هدفمند، گشت دریایی داشته باشند و با عملیات‌های رزمندگان در دریا آشنا شوند که در این راستا بسترسازی شده است.

* طرح «از کربلای حسینی تا کربلای خمینی» با همکاری سازمان‌‌های حج و زیارت و راهیان نور بسیج

مسئول سازمان اردویی و گردشگری راهیان نور بسیج با اشاره به طرح «از کربلای حسینی تا کربلای خمینی» اظهار داشت: مسئولین سازمان حج و سپاه و بسیج در زمان اربعین بازدیدی از وضعیت زائرین داشتند که مقداری نگران کننده بود در حالیکه امکانات خوبی در عقبه با فاصله کمی از مرز و محل خروج زائرین وجود دارد، لذا به جمع‌بندی رسیدیم و جلسات مقدماتی فراهم شده و مسئولین سازمان حج نیز استقبال کردند تا ارتباطی میان زائرین عتبات عالیات و مناطق عملیاتی صورت بگیرد.

وی با بیان اینکه در 3 منطقه که زائرین عتبات عالیات حضور پیدا می‌کنند ما زیرساخت و امکانات داریم، گفت: این طرح به این صورت است که ما ظرفیت‌های اسکان‌مان را در اختیار آنها بگذاریم و چند ساعتی به بسته سفر زائرین اضافه شود. در این راستا 2-3جلسه نیز با رئیس‌سازمان حج و زیارت داشته‌ایم و مسئول عتبات سازمان نیز در این خصوص مأمور شده و در حال پیگیری این موضوع است.

سلیمانی خاطرنشان کرد: در صورت تایید این طرح، نماینده اداره گذرنامه در اردوگاه‌های راهیان نور مستقر و کارها انجام می‌شود و از طرفی هم برنامه روایتگری و حضور زائرین در نمایش رزمی و بازدید از زیارتگاه شهدا خواهیم داشت.

مسئول سازمان اردویی و گردشگری راهیان نور بسیج با بیان اینکه هماهنگی‌های این طرح در جنوب صورت گرفت و در مرز مهران زیرساخت‌ها در حال آماده شدن است، گفت: در این طرح، زائرین بجای معطل شدن در مرزها از برنامه‌های راهیان نور استفاده می‌کنند و البته فعلاً در حال صحبت و مقدمات این طرح هستیم و هنوز تفاهم‌نامه‌ای امضاء نشده است.

* آموزش 34هزار و 800 مدیر کاروان

سلیمانی در بخش دیگری از گفتگو با فارس با بیان اینکه سرمایه‌گذاری زیادی در حوزه ایمنی کاروان‌های راهیان نور صورت گرفته است، اظهار داشت: سال گذشته در جمع‌بندی که معاونت ایمنی ستاد کل نیروهای مسلح داشت، قرارگاه راهیان نور مورد تقدیر رئیس ستاد کل نیروهای مسلح قرار گرفت.

وی ادامه داد: در ابعاد مختلف، بر روی موضوع ایمنی برنامه‌ریزی شده است و رعایت استانداردهای حمل و نقل زمینی مورد توجه قرار دارد.

سلیمانی تصریح کرد: 3 سال است که سازمان بسیج اقدام برجسته‌ای در راستای آموزش مدیران کاروان داشته و تاکنون 34هزار و 800 مدیر کاروان را آموزش داده است.

مسئول سازمان اردویی و گردشگری راهیان نور بسیج مستضعفین همچنین اعلام کرد که توسعه شبکه ریلی نیز از برنامه‌هایی بوده که سازمان بسیج به آن توجه کرده است.

* دلیل سیاه‌نمایی‌ها علیه راهیان نور تأثیرگذاری این اردوهاست

سلیمانی با بیان اینکه دلیل سیاه‌نمایی‌ها علیه راهیان نور، تأثیرگذاری این اردوهاست، گفت: دشمن همه ظرفیت‌های خود را به کار گرفته و در جنگ نرم به دنبال ضربه زدن به انقلاب است درحالیکه یکی از بسترهای مناسب و تأثیرگذار در مقابله با جنگ نرم دشمن، کار فرهنگی و بزرگ راهیان نور است.

وی تاکید کرد: به جهت تأثیری که راهیان نور در برابر برنامه‌های دشمن دارد قطعاً آنها یک مشکل جزئی را بزرگنمایی می‌کنند و اینها در حالی است که مثلا تلفات جاده‌ای کشور بسیار زیاد است و یا بعنوان مثال در طول 3-2 ماه 800-700 نفر در دریا غرق می‌شوند ولی هیچ بازتابی ندارد.

* کنترل سرعت اتوبوس‌ها در مرکز عملیات راهیان نور

مسئول سازمان اردویی و گردشگری راهیان نور بسیج مستضعفین افزود: مسایل ایمنی و حفظ جان زائرین برای ما یک اصل است ولی به هر حال 4میلیون و 800هزار نفر در اردوهای راهیان نور در یک سال شرکت کردند و خوشبختانه امسال هیچ حادثه منجر به فوت و شهادت نداشتیم. با هر نمودار و ایده‌ای این موضوع بررسی شود، نشان دهنده اهمیت توجه به ایمنی در این اردوهاست.

سلیمانی با بیان اینکه مرکز کنترل عملیات در مجموعه راهیان نور ایجاد شده و کاروانها هرساعت رصد می‌شوند، تصریح کرد: مسئولین سازمان دائما با اتوبوس‌ها در ارتباط هستند و با سامانه GPS که در اتوبوس‌ها قرار داده شده سرعت اتوبوس‌ها به صورت موردی کنترل می‌شود.

مسئول سازمان اردویی و گردشگری راهیان نور بسیج مستضعفین در ادامه با بیان اینکه توجه ویژه‌ای به آموزش رانندگان اردوهای راهیان نور صورت گرفته و رانندگان دوره‌های مختلفی را دیده‌اند، گفت: از طرفی هم عوامل بازدارنده مانند تنبیه و تشویق برای رانندگان دیده شده است. به عنوان مثال هزینه 150میلیون تومانی مصوبه قرارگاه بوده که از سوی شرکت جوان‌سیر ایثار به راننده‌ای که به بهترین شکل به وظیفه خود عمل کرده، اهداء شود.

سلیمانی همچنین از تهیه مستند ایمنی سفر ویژه رانندگان و زائرین راهیان نور خبر داد.

* درخواست بسیج از رئیس‌جمهور درخصوص 2خطه کردن مسیر ریلی به سمت جنوب

دبیر قرارگاه راهیان نور سپاه و بسیج ‌ادامه داد: در خصوص حمل و نقل ریلی یکی از درخواست‌هایی که ظرف دو سه سال اخیر و به صورت مکتوب از رئیس‌جمهور داشته‌ایم، 2خطه کردن مسیر ریلی به سمت جنوب است زیرا با توجه به تعداد زائرین و مسافرین، این شبکه ریلی کشش ندارد.

سلیمانی با بیان اینکه بحث آموزش مدیران کاروان‌ها کار بزرگی است، اظهار داشت: وقتی خطای انسانی نباشد و مدیر به درستی مدیریت کند، تأثیر بسزایی در اجرای هرچه بهتر برنامه دارد.

وی افزود: ما قریب به 4هزار و 800 استاد مدیر و 30هزار مدیر را آموزش داده‌ایم که در تعامل با سازمان حج به دنبال این هستیم تا از این افراد در اردوهای زیارتی خارج از کشور نیز استفاده شود.

* حضور زائرین بیش از 40 کشور در راهیان نور

دبیر قرارگاه راهیان نور سپاه و بسیج با اشاره به زائرین خارجی اردوهای راهیان نور،‌ گفت: سال گذشته از بیش از 40 کشور زائر به مناطق عملیاتی داشتیم که امسال قطعاً‌ بیشتر می‌شوند.

سلیمانی تأکید کرد: اکثر این افراد برای بازدید از مناطق عملیاتی به ایران می‌آیند و همچنین وقتی با دیگر توریست‌ها نیز مطرح می‌شود، برای بازدید از این مناطق تمایل نشان می‌دهند.

* دانش‌آموزان ما به راهیان نور می‌آیند تا در جنگ‌های 33 روزه مقاومت کنند

وی به ذکر خاطره‌ای از حضور زائرین لبنانی در مناطق عملیاتی پرداخت و گفت: 2سال پیش زائرانی از لبنان در 3سطح دانش‌آموزان ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان به راهیان نور آمده بودند که ما به آنها خرده گرفتیم که چرا دانش‌آموزان ابتدایی را آورده‌اید و آنها در پاسخ گفتند که باید اینها برا یاوریم تا در آینده بتوانند در جنگ‌های 33 روزه مقاومت کنند.

سلیمانی در پایان با بیان اینکه راهیان نور از جنس مردم است و خود مردم باید در آن مشارکت داشته باشند، گفت: 2 سال است که زیرساخت‌هایمان را طوری برنامه‌ریزی و آماده کرده‌ایم که در‌های اردوگاه‌های راهیان نور به روی خانواده‌ها باز باشد. البته در این راستا دولت نیز باید به ما کمک کند زیرا زیرساخت‌ها و ظرفیت‌های موجود، پاسخگوی حجم زائرین نیست.

منبع: فارس



 
ماجرای ساخت کلیپ معروف «گمنام ۶۱»
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
گروه فرهنگی مشرق - شاید کمتر کسی خبر داشته باشد کلیپی که از مادر شهید صبوری در فضای مجازی پخش شده است و لحظاتی که این مادر شهید دنبال کاروان شهدای گمنام دنبال فرزند شهید خود می‌گردد تنها برشی کوتاه از مستند «رؤیای بارانی» ساخته مستند سازی جوان به‌نام احمد شریف‌زاده است که برای اولین فعالیت حرفه‌ای خود ساخت این مستند را انتخاب کرده است.

خواندن این گفت‌وگو از چند جهت می‌تواند برای مخاطبان جالب باشد، یکی اینکه روند تولید این مستند و نحوه اقبال آن بین مردم چگونه شکل گرفت، دیگر اینکه تأثیراتی که یک تولید سینمایی می‌تواند بر فضای واقعی انسان‌ها داشته باشد و اینکه فضای آرمانی چگونه با یک تولید مستند به دنیای واقعی آدمها نزدیک می‌شود نیز می‌تواند اهمیت این گفت‌وگو را دوچندان کند.

البته در بخشهایی از این گفت‌وگو احمد شریف‌زاده با اشاره به مستند دیگری به‌نام «پیراهنی برای یوسف» که داستان شهید مفقود الاثر دیگری را روایت کرده است، گفت: شما اگر اپیزود دوم مستند «پیراهنی برای یوسف» را ببینید قول می‌دهم تأثیری کمتر از مستند مادر شهید صبوری ندارد اما چون کار تبلیغاتی و پشتیبانی لازم از فیلم نشد آن‌گونه که باید «پیراهنی برای یوسف» دیده نشد

در بخش دیگری از این گفت‌وگو می‌خوانیم که شریف‌زاده می‌گوید: یک زمانی شما در مورد یک سردار شهید فیلم می‌سازی که می‌روی با مادرش هم مصاحبه می‌کنی. بهروز صبوری یک بسیجی مثل همه بسیجی‌هایی بود که جبهه رفتند و شهید شدند. بهروز صبوری سردار نبود مادرش سردار بود ما هم فیلم مادر شهید را درست کردیم.

ایده اولیه از کجا شکل گرفت؟


گفت‌وگو را با سؤالی از روند شکل‌گیری مستند «رؤیای بارانی» از ایده اولیه تا مراحل ساخت مستند و اینکه چه شد‌ که مادر شهید بهروز صبوری با این فیلم شناخته شد، آغاز کردم و شریف‌زاده در پاسخ به این سؤال به‌صورت مفصل این‌گونه شروع کرد: سال 84 بود وجوان بیست ساله‌ای بودم که تنها در فیلم‌نامه نویسی کار کرده بودم. در آن دوران  شهدای گمنام را به شهرها می‌آوردند ولی غریبانه در نقاط مختلف شهر دفن می‌کردند، در بعضی شهرها یک ضریح مختصری بود ولی در برخی شهرها قبرهای این شهدا هنوز سیمانی بود با انگشت روی سیمان نوشته بودند: « شهید گمنام». داستانی که من آن روزها دنبال می‌کردم این بود که یک‌جورهایی غربت شهدای گمنام را تصویر کنم. و ما تصمیم گرفتیم بر اساس دغدغه خودمان مستندی بسازیم به‌نشانه اعتراض به خودمان، مردم و مسئولین که چرا نسبت به شهدای گمنام و مزار این شهیدان بی‌تفاوت هستند.

لحظات فیلم‌برداری کلیپ معروف چگونه شکل گرفت؟

شریف‌زاده ادامه داد: آذر 84 و روز شهادت امام صادق علیه السلام بود که تعدادی از شهدای گمنام را با کاروان شهدا می‌خواستند بیاورند و آن چیزی که یادم است اینکه قرار بود این آخرین تشییع شهدایی باشد که به‌شکل دسته‌جمعی صورت می‌گیرد. برای ساخت این مستند احتیاج داشتیم که پلان‌هایی را بگیریم که جزئیات و حس و حال آدمها را وقت ورود شهدا به شهر، تصویر کند.

وی اضافه کرد: نزدیک‌های ظهر شد که دستیار من گفت که یک مادر شهیدی است که دنبال کاروان شهیدان گمنام راه افتاده است و حال خرابی دارد. همان‌جا بود که دوربین را برداشتیم و شروع به فیلم‌برداری کردیم و همان صحنه‌های معرفی را که الآن به‌صورت کلیپ درآمده است، گرفتیم، همان صحنه‌هایی که مادر شهید صبوری می‌گوید: گمنام 61 دارید؟ و آن آقا می‌گوید: نه، نداریم. مادر به گوشه ای از خیابان می رود و شروع به گریه کردن و حرف زدن و دردِ دل با قاب عکس پسرش می کند. آنجاست که من می‌پرسم: مادر چند ساله داری می گردی؟ و باقی ماجرا.

کارگردان مستند «رؤیای بارانی» با تأکید بر اینکه این صحنه‌ها بسیار متأثر کننده بود، افزود: فیلم‌بردار ما شاید خیلی مثل ما فکر نمی¬کرد اما در حین گرفتن این سکانس پلان سه چهار دقیقه‌ای، آن‌چنان گریه کرده بود که وقتی که چشمش را از روی چشمی دوربین برداشت چشمهایش پر از اشک بود و جای فریم چشمی دوربین روی چشمش باقی مانده بود.
شریف‌زاده با اشاره به "پس از اینکه این پلان را گرفتیم مادر شهید صبوری را گم کردیم" اضافه کرد: بعد از این صحنه‌ها ما حاج خانم را گم کردیم. حالا از یک طرف ما فیلم‌نامه‌ای داشتیم که به‌نظرمان خوب بود ولی بعد از گرفتن این تصاویر عملاً کاری نکرده بودیم و از طرف دیگر وقتی مادر شهید صبوری را دیدم به ذهنم رسید که این مادر شهید خودش اصل موضوع است. حالا ما  تصاویری گرفته بودیم و تنها اطلاعاتی که داشتیم این بود که یک شهید گمنام 61 هست که اسمش بهروز صبوری است و در منطقه عملیاتی سومار شهید شده. بر اساس پرس‌و‌جوهایی که کردیم آدرس خانواده شهید بهروز صبوری را در خیابان امام‌زاده حسن پیدا کردیم، یک تماسی با حاج خانم گرفتیم. حاج خانم خیلی مهربان برخورد کرد ولی باور نمی‌کرد که ما می‌خواهیم از ایشان فیلم بسازیم. از طرف دیگر با تعدادی از دوستان فیلم‌نامه نویس ایده‌هایی برای یک فیلم مستند برای ادامه این تصاویر نوشتیم .ما نمی‌خواستیم فیلم بهروز صبوری را بسازیم، فیلمی که می‌خواستیم بسازیم فیلم مادر شهید بهروز صبوری بود که چگونه در این سالها صبر کرده است.

وی ادامه داد: بالاخره روز موعود فرا رسید و ما رفتیم خانه حاج خانم و یک روز از زندگی این مادر شهید را برای مستند خود تصویر گرفتیم. حاج خانم مهمان‌نوازی کردند و سیروس پسر بزرگشان هم آن‌روز آمدند. یکی از تصاویری که یادم هست این بود که حاج خانم صبوری داشتند آشپزی می کردند. پرسیدیم که بهروز چه غذایی دوست داشت؟ مادر گفت: کوفته تبریزی. و گفت: من بیست و سه سال است که لب به کوفته تبریزی نزدم.

وی همچنین در مورد خانواده شهید صبوری ضمن اشاره به سختی‌هایی که خانواده‌های مفقود الاثر کشیدند، اضافه کرد: آن روز فهمیدیم که پدر‌ شهید تکنسین اتاق عمل بوده و آنها در خانواده‌ای تقریباً مدرن زندگی می‌کردند. وقتی که بهروز مفقود الاثر می‌شود؛ موسی صبوری پدر شهید بعد از اینکه بهروز مفقود می‌شود این‌قدر بیمارستان می‌رود و جنازه شهید می‌بیند که شش ماه بعد از مفقود شدن بهروز، دق می‌کند. این خانواده بر سر بهروز صبوری سختی‌های زیادی کشیدند که تنها بخشی از این سختی‌ها را سعی کردم در مستند نشان بدهم.

شریف‌زاده در اینجای گفت‌وگوی خود با اشاره به پیدا شدن شهید بهروز صبوری در هفته‌ای که گذشت، گفت: یک نکته‌ای همین‌جا لازم است بگویم که بهروز صبوری مفقود الاثر بود و نه مفقود الجسد. یادم است من دو سال پیش رفتم خدمت حاج خانم و ایشان شیرینی را به من تعارف کردند و گفت: جان بهروزم تعارف نکن! یعنی این مادر بعد از سالها که دیگر همه اسرای جنگ به کشور برگشتند و حکومت بعث سرنگون شد، هنوز امید داشت که پسرش سالم برگردد. خیلی‌ها فکر می‌کنند روزی که مادر شهید فهمید مزار بهروز صبوری پیدا شده است روز خوبی برای این مادر بود ولی واقعیت این است که پنج‌شنبه‌ای که گذشت و خبر دادند جنازه بهروز پیدا شده روز تلخ حاج خانم بود. شاید این کمی غریب باشد ولی حاج خانم هنوز منتظر بود که فرزندش بهروز، سالم برگردد.

سختی‌های پخش مستند در صدا و سیما

این مستندساز جوان سینمای انقلاب با ادامه داستان ساخت مستند «رؤیای بارانی» و سختی‌های پیشِ‌روی تولید این مستند گفت: مستند با عنوان «رؤیای بارانی» تدوین شد. اما سختی‌های فراوانی در این مسیر بود, مثلاً می‌خواستیم در مورد خانواده شهید در بنیاد شهید جست‌وجو کنیم اما با مشکلاتی مواجه شدیم؛ مثلاً می‌گفتند: به چه دلیل می‌خواهی برای خانواده شهید فیلم بسازی؟ یا زمانی که می‌خواستم فیلم را برای پخش به تلویزیون بدهم؛ مدیر بخشی از شبکه سه سیما فیلمی را که درباره مادر شهید است، روی دور تند دید و گفت: شاید این را پخش کنیم. به‌هرحال بعد از تماس‌های مکرر من اولین باری که این فیلم پخش شد صبح روز تعطیلی شهادت حضرت زهرا در سال 85 بود. تیرماه همان سال.

وی در ادامه سختی‌های پخش مستند در صدا و سیما اضافه کرد: بخشی از مستند مربوط به تصاویری بود که سیروس، برادر شهید صبوری در حین خاطره‌گویی اعصابش به هم می‌ریزد. غمش را می خورد و سعی می‌کند گریه نکند و داخل حیاط می‌رود و پشت پنجره شروع می‌کند به سیگار کشیدن. سیروس برادرش را به جبهه برده بود. من این صحنه‌ها و تنهایی سیروس را که پشت پنجره ایستاده است، فیلم‌برداری کرده بودم. اما دیدیم در زمان پخش فیلم این بخش از مستند را هم حذف کردند، وقتی پی‌گیری کردیم، گفتند: این تصاویر که برادر شهید سیگار بکشد ضدارزش است، برای همین حذف کردیم. خلاصه این را هم حذف کردند و این فیلم را در روز تعطیل پخش کردند و خیلی‌ها آن روز این کار را ندیدند.

شب عملیاتی که بهروز صبوری شهید شد آغاز شهرت مستند «رؤیای بارانی»

شریف‌زاده در مورد درخواست خود برای پخش مجدد این مستند گفت: دوباره پیگیری کردم که فیلم را پخش مجدد کنند بلکه فیلم دیده شود. تا اینکه با دکتر حسینی‌زاد مدیر تأمین برنامه شبکه سه سیما آشنا شدم و به ایشان گفتم: اگر امکان دارد این مستند را پخش مجدد کنید. بنا شد تأمین برنامه شبکه سه، بازپخش مستند را انجام دهد تا اینکه این برنامه ماند تا روز 13 مهر ماه 85 بعد از نماز مغرب و عشا در زمان خوبی از شبکه سه سیما پخش شد.

با اشاره به اینکه زمان پخش مجدد این فیلم یکی دیگر از ویژگی‌های این فیلم است، گفت: 13 مهر سالگرد عملیات مسلم‌بن عقیل در سومار بود. این نکته را نه ناظر پخش شبکه سه خبر داشت و نه من و حتی آقای حسینی‌زاد هم اصلاً خبر نداشتیم که 13 مهر شب عملیاتی است که بهروز صبوری در آن شهید شده بود. این بار که مستند پخش شد خیلی دیده شد. بعد از پخش مجدد فیلم بود که دوستانی از سازمان راهیان نور سال 85 سراغ ما  آمدند و نزدیک به 70هزار نسخه از این فیلم همراه با چند مستند دیگر در مجموعه‌ای با عنوان «سفر به سرزمین یادها» در منطقه¬های عملیاتی پخش شد. از همان سال بود که کلیپ‌هایی از روی این مستند ساخته شد. شما اگر فیلم اصلی را ببینید هیچ موسیقی متنی در فیلم نداریم چون تصویر آن‌قدر غم داشت که دیگر موسیقی و نریشن لازم نداشت.

شریف‌زاده با تأکید بر اینکه این کلیپ و مستند زندگی مادر شهید صبوری راه خود را پیدا کرده بود، اضافه کرد: پس از پخش فیلم بود که اتفاقاتی برای این فیلم افتاد مثلاً یک گزارشی را همشهری محله از مادر شهید صبوری منتشر کرد، بعد یک تقدیر از مادر شهید در شهرداری انجام گرفت. اسم خیابانی هم که خانواده صبوری در آن زندگی می‌کردند خیابان رضوان بود. حاج خانم می گفتند بچه من که مفقود است و هیچ نشان و قبری ندارد. اگر هم من بمیرم شاید دیگر هیچ نشان و خبری از بهروز من باقی نماند. کوچه ما هم که به اسم شهید دیگری است. چرا این خیابان را به اسم پسرم نمی کنند. که کمی بعد آقای مهندس مهدی چمران دستور دادند و خیابان رضوان به خیابان شهید بهروز صبوری تغییر نام دادند.

مستندهای دیگر در حوزه دفاع مقدس را هم ببینید

کارگردان مستند «رؤیای بارانی» ادامه داد: بعد از اینکه فیلم پخش شد یک‌سری جریاناتی هم پیش آمد که خود من را هم متأثر کرد، مثلاً یک‌بار گفتند فلان‌ شخص خوابی دیده است که مزار شهید بهروز صبوری را پیدا کرده‌اند. البته حاج خانم زیر بار این حرفها نمی‌رفت با اینکه سر این قضایا خیلی ناراحت شدند. بعضی ها با این کارها که از روی دلسوزی هم بود، حاج خانم را اذیت می کردند.

شریف‌زاده افزود: یک زمانی شما در مورد یک سردار شهید فیلم می‌سازی که می‌روی با مادرش هم مصاحبه می‌کنی. بهروز صبوری یک بسیجی مثل همه بسیجی‌هایی بود که جبهه رفتند و شهید شدند. بهروز صبوری سردار نبود مادرش سردار بود ما هم فیلم مادر شهید را درست کردیم.

وی در مورد اینکه مستند «رؤیای بارانی» با اقبال روبه‌رو شده است، گفت: بخش اعظم دیده شدن فیلم به‌خاطر آه مادر شهید صبوری بود. البته کار رسانه‌ای خوب و هم اینکه پشتیبانی خوبی برای انتشار فیلم شد هم از دلایلی بود که فیلم دیده شود.

این مستندساز جوان با اشاره به مستند دیگری به‌نام «پیراهنی برای یوسف» که در حاشیه سفر رهبری به کرمانشاه در سه اپیزود از خانواده¬های شهید کرمانشاه ساخته است، اضافه کرد: شما اگر اپیزود دوم این مستند «پیراهنی برای یوسف» را ببینید قول می‌دهم تأثیری کمتر از مستند مادر شهید صبوری ندارد اما چون کار تبلیغاتی و پشتیبانی لازم از فیلم نشد آن‌گونه که باید «پیراهنی برای یوسف» دیده نشد.

کارگردان فیلم «پیراهنی برای یوسف» در آخر گفت: فیلم اگر بین مردم دست به دست شود و یا اینکه شبکه‌ای باشد که از تولید این‌گونه فیلم‌ها به‌لحاظ پخش حمایت کند باعث می‌شود که این‌گونه آثار هم دیده شوند. شما اگر مستند «پیراهنی برای یوسف» را دیده باشید آن فیلم هم مثل مستند «رؤیای بارانی» جزئیات زیادی از غربت شهدا و خانواده هایشان داشت که می‌توانست دیده شود.
منبع: تسنیم

 
زنده به گور کردن اسرا در گودال مرگ
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

گروه جهاد و مقاومت مشرق به نقل از سایت جامع آزادگانٰ، خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده محمدرضا یزدیان است:
 
 هرگز صحنه های رعب آور و وحشتناک آن روز را فراموش نمی کنم؛ گرد و خاک زیادی به هوا برخاسته بود و از هرطرف صدای فریاد و شیون، " الله اکبر"، "یا زهرا" و" یاحسین" به گوش می رسید، اما آن وحشی های تنومند و خشن عراقی، با شقاوت و بی رحمی هرچه تمام تر با ابزار دست شان به هرکجای بچه ها که ممکن بود، ضربه می زدند. دست، پا، صورت، چشم و... و این درحالی بود که بین بچه ها، افراد تیر و ترکش خورده و دست و پا شکسته، فراوان دیده می شد.
 
 از همه بی رحمانه تر، صحنه ای بود که یکی از کماندوهای عراقی مشغول ضرب و شتم اسیری بود که شکمش پاره شده بود و روده هایش بیرون ریخته بود. آن کماندوی بی رحم، با شقاوت هرچه تمام تر، جفت پا روی آن برادر اسیرمان پرید و شکمش را با آن دل و روده ی بیرون آمده لگد مال نمود. فقط خدا می داند چند تا از بچه ها در اثر ضرب و شتم های این وحشی ها به شهادت رسیدند و یا دست و پایشان شکسته شد. با چشمان خونبار، این صحنه ها را مشاهده می کردم و علی رغم این که از ترس مثل بید می لرزیدم، دلم لک می زد که کاش من هم در بین آنها بودم و درکتک خوردن هایشان با آنها شریک بودم. زیرا درد و رنج روحی و روانی یی که از مشاهده ی این بی رحمی ها نصیبم شد، به مراتب شدیدتر از تنبیهات بدنی آنها بود.
 
 ای کاش از خدا چیز بهتری خواسته بودم!
 
ناگهان یکی از کماندوها که از کتک زدن بچه ها فارغ شده و از کاسه بیرون می آمد، متوجه من شد و به سویم آمد. به محض این که به من رسید، موهایم را گرفت، مرا از زمین بلند کرد و محکم با صورت به دیوار کوبید. خون از سر و رویم جاری شد. سپس، دست و پایم را گرفت، از زمین بلند کرد، بالای سرش برد و از همان بالا محکم بر زمین کوبید. آنچنان با شدت مرا به زمین زد که یک آن احساس کردم مخم توی دهانم ریخته شد و از هوش رفتم.
 
زمانی که به هوش آمدم متوجه شدم به همراه تعداد دیگری از اسرای زخمی و نیمه جان، سوار ماشینی شبیه کمپرسی هستیم و در یک جاده ی خاکی به سمت مقصد نامعلومی در حرکتیم. کمپرسی تکان های شدیدی داشت. مرتب به این طرف و آن طرف ماشین پرت می شدیم. چون بی حال و بی رمق بودیم، قادر نبودیم خودمان را حفظ کنیم. خدا خدا می کردم زودتر به مقصد برسیم تا اینقدر سر و کله مان به در و دیوار کمپرسی نخورد.
 
ساعتی گذشت و ما هنوز در راه بودیم. بالاخره سرعت ماشین، کمتر و کمتر شد. صداهای مبهمی مانند بولدوزر، گریدر یا تانک به گوش می رسید؛ احساس کردم دوباره ما را به منطقه ی جنگی آورده اند. بالاخره ماشین بی قواره و درب و داغان ما توقف کرد و پس از کمی عقب و جلو رفتن، ایستاد. چون کاملاً بی رمق بودم، حتی نمی توانستم کوچک ترین حرکتی بکنم؛ خون زیادی ازم رفته بود. فقط کمی سرم را تکان دادم و خون های لخته شده روی صورتم را با آستین پیراهنم پاک کردم.
 
دو درجه دار عراقی بالا آمدند و درکمپرسی یا ماشین را که به علت نیمه بیهوش بودن، بالاخره نتوانستم بفهمم دقیقاً چه نوع ماشینی بود، باز کردند. آنها دست و پای بچه ها را یکی یکی می گرفتند و از همان بالا به پایین پرت می کردند و روی هم می ریختند. مرا هم گرفتند و پرت کردند روی آنها. صدای آه و ناله های ضعیف بچه ها را به سختی می شنیدم. لودرها و بولدوزرها همان اطراف مشغول کار بودند و ظاهراً خاکریز می ساختند، شاید هم گودال حفر می کردند. نفهمیدم دقیقاً آنجا چه خبر است.
 
به خودم که آمدم، دیدم درجه دارهای عراقی اسرا را کشان کشان به سوی گودال ها می برند و داخل گودال پرت می کنند. دوباره برمی گردند و نفرات بعدی را روی آنها می اندازند. فکر کردم شاید اینجا هم جایی شبیه همان کاسه باشد. بالاخره آن دو درجه دار عراقی نزد من آمدند، دست هایم را گرفتند و کشان کشان به سمت چاله ها بردند؛ تقریباً سه ـ چهار متر مانده به چاله، صدایی به گوشم رسید که مرتب مرا صدا می زد: "محمد! محمد!"
 
سرم را کمی بالا گرفتم. همان افسر فارسی زبان محوطه ی کاسه بود. سرم را آهسته تکان دادم و لبخند تلخی زدم.
 
جلوتر آمد و به زبان عربی چیزهایی به آن دو درجه دار گفت. آنها هم مرا همان جا روی زمین رها کردند و رفتند سراغ بقیه اسرا. گرد و خاک خیلی زیادی به هوا بلند شده بود. خاک توی چشم هایم رفته بود و نمی توانستم به راحتی جایی را ببینم. ناگهان متوجه شدم لودرها بیل هایشان را پر از خاک کرده و روی اسرای درون چاله می ریزند. ناله های اسرا بلندتر شده بود، اما لودرها بی توجه به ناله و شیون اسرا مرتب روی آنها خاک می ریختند. شروع کردم به فریاد زدن. هرچه"الله اکبر" می گفتم کسی توجهی نمی کرد. انگار کسی صدایم را نمی شنید و فقط خودم صدای خودم را می شنیدم.
 
هر چه تلاش کردم به صورت سینه خیز خودم را به چاله ها برسانم، نتوانستم. زمین را با دست ها و پنجه هایم چنگ می زدم، اما حتی یک سانتیمتر هم نتوانستم جلو بروم. مشاهده ی این همه شقاوت و جنایت، امانم را بریده بود اما انگار همه چیز برایم حالت وهم و خیال را داشت. تمام رمقم گرفته شده بود. دیگر چیزی نمی دیدم. در همین وضعیت بود که دوباره از هوش رفتم و هیچ نفهمیدم.


 
عکس/مهدی باکری ساعاتی قبل از شهادت
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۸  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
شهید احمد کاظمی در کنار شهید مهدی باکری ساعاتی قبل از شهادت در عملیات بدر


 
انتشار خاطرات یک تکنسین بیهوشی در جنگ
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٥  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

خاطرات یک تکنسین بیهوشی(ایران ترابی) از روزهای جنگ در کتاب «خاطرات ایران» به زودی توسط سوره مهر به چاپ سوم می‌رسد.

به گزارش فارس، این کتاب که توسط شیوا سجادی تدوین یافته شرح کاملی است از زندگی ایران ترابی که اوج جوانی‌اش را در بیمارستان‌های مناطق جنگی گذرانده است. بخش‌های ابتدایی کتاب، شامل خاطرات دوران کودکی او در دهه‎های 30 تا 50 است که بیشتر تلاش‎های وی برای کسب تخصص در زمینه مامایی و کمک به زنان روستایی بوده است.
 
ایرانی ترابی جزو اولین گروه پزشکی است که به مناطق جنگی اعزام می شود. شرایط سخت جنگ از ایران ترابی یک تکنسین بیهوشی زن می‎سازد. در روزهای آغازین جنگ تحمیلی، ایران ترابی که حدوداً 24 ساله بود داوطلب رفتن به مناطق مورد هجوم می‌شود؛ روزهایی که هنوز برنامه دفاعی منسجمی برای مقابله با این حمله ددمنشانه نبوده است.
 
به گفته شیوا سجادی تدوینگر کتاب، شروع به کار مصاحبه و تحقیق پیرامون روایت‌های ترابی به سال‌های 83 و 84 برمی‌گردد. حدود 50 ساعت مصاحبه ضبط شده در دست بود، با این حال تا آخرین مراحل قبل از سپردن کار به دست نشر که انتخاب و گویا کردن عکس‌ها بود، فرصت پرسش و واکاوی محفوظات ذهنی راوی از دست داده نشد تا اطلاعات تازه‌افزوده و مستند وی فضای روشن‌تری را پیش‌روی مخاطب بگشاید.
 
کتاب حاضر در 22 فصل تنظیم شده و در صفحات پایانی شامل عکس‌هایی است که در واقع گزارش تصویری کوتاهی از فعالیت‌های ایران ترابی در دوره جنگ به دست می‌دهد.
 
در بخشهایی از کتاب می‌خوانیم:
 
آن زمان برای اولین بار بود که عراق از بمب آتش زا استفاده می‌کرد. جنازه دو نفر را که با این بمب به شهادت رسیده بودند به سردخانه بیمارستان شوش آوردند. من دوربین داشتم و از بعضی از مجروحین و شهدا که به نظرم خیلی خاص بودند عکس می‌گرفتم. آقای شاهین و همکارش، تکنسین‌های بیهوشی پیش من آمدند. گفتند خانم ترابی دو تا جنازه آوردند که بمب آتش‌زا خوردند. این قدر که از شجاعتت می‌گویند، اگر جرات کردی برو از این جنازه‌ها عکس بگیر.
 
سومین چاپ کتاب «خاطرات ایران» تولید دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری است که در قطع رقعی و در شمارگان 2500 نسخه بزودی توسط سوره مهر منتشر می‌شود.

 
سردار نقدی با دو خانواده شهید مسیحی در تهران دیدار و گفت‌وگو کرد
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

رئیس سازمان بسیج مستضعفین در آستانه سال نو میلادی با دو خانواده شهید مسیحی در تهران همراه با اهالی رسانه دیدار کرد.

خبرگزاری فارس: سردار نقدی با دو خانواده شهید مسیحی در تهران دیدار و گفت‌وگو کرد 

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اینترنتی بسیج، سردار محمدرضا نقدی رییس سازمان بسیج مستضعفین در آستانه سال نو میلادی با دو خانواده شهید مسیحی در تهران همراه با اهالی رسانه دیدار کرد.

سردار نقدی در دیدار به خانواده شهید زوریک مرادیان ضمن بیان سرگذشت‌هایی از فداکاری‌های مسیحیان در صدر اسلام، طول تاریخ و انقلاب اسلامی اظهار داشت: اگر سران امریکا و اروپا ذره‌ای از دین مسیحیت را درک کرده بودند امروز شاهد این جنایات و ظلم ها در تاریخ بشریت نبودیم.

رییس سازمان بسیج مستضعفین خون پاک شهیدان را سبب بیداری امروز در ملت‌های جهان عنوان و تاکید کرد: همه ما مدیون ایثار شهدا و ایستادگی خانواده شهدا هستیم.

همچنین در این دیدار کشیش گریکوری گفت: برای ایران عزیز جانمان را فدا خواهیم کرد همان طور که مسیحیان در طول تاریخ در کنار برادران و خواهران مسلمان حضور داشتند.


 
ناگفته‌هایی از ساخت اولین سکوی پرتاب موشک سپاه
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٠  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

به گزارش مشرق، همه کم و بیش با نقش سردار شهید حسن طهرانی مقدم در ایجاد و ارتقای توان موشکی سپاه پاسداران آشنا هستند. اما آنچه شاید در مورد این شهید بزرگوار قدری مغفول مانده، نقش وی در حوزه طراحی و ساخت سکوهای پرتاب این موشکهاست.

پدر موشکی ایران، سالها قبل با کمک تعداد معدودی از همرزمان خود توانست برای اولین بار این لانچرهای پرتاب موشک را علی رغم تحریم‌های شدید و همه جانبه خصوصا در حوزه نظامی، به تولید برساند؛ لانچرهایی که امروز از به‌روزترین فناوری‌های مدرن دنیا برای شلیک انواع موشک‌های کروز و بالستیک برخوردارند.

در همین راستا، خبرگزاری فارس به تشریح ناگفته‌هایی از این مجاهدت خاموش سرداران موشکی سپاه به نقل از یکی از دوستان و همرزمان شهید حسن طهرانی مقدم پرداخته که می توانید متن آن را در زیر بخوانید.

*****


یک روز در اوایل ورود موشک‌ها به ایران، همراه شهید مقدم به سیلوهایی رفتیم که سکوهای پرتاب موشکی در آنجا قرار داشت و ما با شرایط خاصی شبانه وارد آن محوطه شدیم.

در آنجا شهید طهرانی‌مقدم از من سوال کرد به نظر شما آیا ما قادر به ساخت این سکوها هستیم؟ من گفتم با خواست و یاری خداوند ما می‌توانیم.

بعد از آن شب بود که با سردار طهرانی‌مقدم شروع به طراحی و ساخت این سکوها کردیم ولی در ابتدا باید خودرو را از برخی کشورها مانند فرانسه، آلمان یا هر کشوری که حاضر به فروش این تجهیزات به ما باشد، می‌خریدیم و لذا به همراه شهید مقدم به چندین کشور سفر کردیم ولی در نهایت هیچ کشوری حاضر به فروش این ماشین‌‌آلات به ما نشد و ما با دست خالی به کشور بازگشتیم.

شهید مقدم خیلی بابت این مسئله ناراحت بود، ولی باز امید خود را از دست نداد و دنبال راه حل برای این مسئله رفت.

من به ایشان گفتم جایی را می‌شناسم که این قطعات ماشین‌ها را که بلااستفاده شده‌اند در آنجا نگهداری می‌کنند، ما می‌توانیم از آنها استفاده کنیم.

ابتدا باید موتور خریداری کرده و از این قطعات برای ارتقا آن استفاده کنیم و به این ترتیب ماشین حامل سکوی پرتاب موشک را آماده کنیم.


شهید طهرانی‌مقدم در جهت توسعه موشکی و توپخانه‌ای دید بسیار وسیعی داشت، به این شکل که هرگاه ما پروژه‌ای را در دست داشتیم ایشان هیچگاه به دید یک پروژه کوچک آن را در نظر نمی‌گرفت و بسیار گسترده‌تر از حد معمول فکر می‌کرد و دراز مدت‌‌تر؛ یعنی اینکه ما برای هر پروژه باید برنامه‌ریزی می‌کردیم و مدیر نهایی هم سردار طهرانی‌مقدم بود و مدیر تأمین منابع هم باز خود ایشان بود و در نهایت تعیین کننده و مصرف کننده این‌ها نیز خودش بود.

می‌توان اینطور بیان کرد که او نقشی کلیدی و محوری در تمامی مراحل داشت و چنین شخصی که تا این حد نقش کلیدی دارد باید بسیار بلند فکر کند، پیش‌بینی‌های بسیار دراز مدتی را در نظر داشته باشد و اگر محدود فکر کند در زمان جا می‌ماند و به واقع شهید طهرانی‌مقدم به این شکل بود و سعی می‌کرد پروژه‌ها را در حداقل زمان به انجام برساند، ولی برای آینده‌ی هر پروژه، برنامه‌ریزی‌های بسیار مشخص و طولانی مدت داشت.

مثلا ما در عرض یکسال، در نهایت محرومیت منابع، موفق به ساخت سکوهای موشکی شدیم و خود شهید مقدم مدیریت، نظارت و برنامه‌ریزی تمام وقت داشت.

کار آماده‌سازی سکوی موشکی با حداقل امکانات و در آن زمان کم، واقعا کار عظیمی بود که تیم ما با مدیریت و تلاش و  تخصص این شهید بزرگوار انجام داد.

در ابتدا همانطور که گفتم، قرار بر این بود که ما این‌ها را از خارج از کشور وارد کنیم، ولی از‌ آنجا که کشورها درخواست ما را رد کردند، ما با تلاش خود موفق به تولید این ماشین‌‌آلات شدیم و این موضوع برای هیچکس قابل باور نبود.


اولین موتور را شهید صنیع خانی برای ما تهیه کرد (خرید).

به حمد و یاری خداوند، ما در عرض یکسال خودرو را ساختیم.

اولین خودرو با عرض 3 و طول 14 متر تولید شد و اولین جایی که ما این خودرو را بردیم، حرم مطهر امام راحل(ره) بود و پس از آن یک نمایشگاه بین‌المللی که ما در آن شرکت کردیم.

در آنجا بسیاری از کشورها شرکت داشتند و اکثرا برای بازدید به غرفه ما می‌آمدند.

حتی چند نفر از متخصصین آلمانی از این خودرو عکس گرفتند.

دقیقا روبروی غرفه ما، غرفه آلمانی‌ها بود که ما توجه می‌شدیم آن‌ها از پشت شیشه دائما به این ماشین نگاه می‌کنند و عکس می‌گرفتند و به‌واقع تولید این خودرو در داخل ایران برای همگان غیر قابل باور بود، آن هم با کمترین امکانات و تحریمی که ما در‌ آن قرار داشتیم.

حتی برای مسئولین داخلی خودمان هم بسیار شگفت‌انگیز بود و تمامی این‌ها با تلاش تیم متخصص و دانش فنی و مدیریت شهید طهرانی مقدم و کمک خداوند به سرانجام رسید.

 


ما این خودرو را نزدیک به 300 الی 400 ساعت تست کردیم؛ آنهم در تمامی شرایط خاص و سخت و بحمدالله در تمامی این آزمایشات موفق بود و بدین ترتیب اولین سکوی پرتاب موشک‌های اسکادB بود که ساخته شد و بعدها ما این را تغییر دادیم برای موشک‌های مازاد و موشک‌های سوخت جامد که ما نداشتیم و هیچ کشوری هم آن را به ما نمی‌داد.

لذا مجددا طبق دستور شهید طهرانی‌مقدم و تخصص ایشان شروع به ساخت سکوی پرتاب موشک‌های سوخت جامد هم کردیم و بعد از آن پروژه‌ای دیگر انجام دادیم و در آنجا بود که ایمان من به مدیریت تمام عیار شهید طهرانی‌مقدم مصمم‌تر شد، زیرا تمام کارهایی که ما توفیق انجامشان را پیدا کردیم، برای همگان غیرقابل تصور بود.

جالب است بدانید که هیچکس از این عملیات ما باخبر نبود حتی وزرای ما هم از این آزمایشات کاملا بی‌خبر بودند و ما در سکوت و گمنامی کامل این عملیات را با محدودیت‌های کامل و شرایط خاص پیش می‌بردیم.

پس از آن بود که ما متوجه شدیم که تمامی این عملیات برای ما قابل انجام است و خدا را شکر، کاری نیست که از عهده متخصصین ما بر نیاید، البته با مدیریت و تخصص والای سردار طهرانی‌مقدم.

بعد از آن ما یک جهاد خودکفایی داشتیم برای تجهیز وسایل و امکانات که به یاری خداوند موفق شدیم و روز به روز قوی‌تر و امکانات بیشتر داشته‌ایم.


گروهی از متخصصین مستقیما بر روی ساخت موشک‌ها تحقیقات انجام می‌دادند و سردار بر روی عملیات آنها نیز نظارت و حمایت می‌کرد، یعنی ساخت سکوها و تجهیزات زمینی به طور مستقیم تحت مدیریت و تخصص کامل ایشان بود.

در آن زمان ایشان فوق تخصص خود را در زمینه متالوژی اخذ کرده بود و در آن زمینه در کشور حرف اول را می‌زد و مجری کامل تمامی امور سکوسازی بود. ساخت موشک‌ها تحت حمایت سردار انجام می‌شد و او مسلما هر نوع کمک یا امکاناتی که می‌توانست، برای آن گروه فراهم می‌کرد.

مدیریت سردار مقدم، مدیریتی دوستانه، با اخلاق و با کارآمدی بسیار بالا بود. یک خاطره مربوط به زمانی است که ما از شیخ حسین انصاریان پول دریافت کردیم برای ساخت کاتیوشاها و واقعاً آن مبلغی که ما دریافت کردیم بسیار کم و ناچیز بود.

یکی از کارهایی که سردار مقدم انجام داد این بود که از حقوق خود برای این پروژه استفاده می‌کرد و به این صورت ایشان به کارشان عشق می‌ورزیدند و این، یک کار دلی بود و از هیچکس به جز ایشان تا به امروز من چنین حرکتی را ندیدم و این حرکت ایشان همیشه برای من سرمشق خواهد بود.

یکی دیگر از نکات اخلاقی و مدیریتی ایشان این بود که همیشه به خداوند توکل داشت و همین شاید بزرگترین عامل موفقیت سردار طهرانی‌مقدم محسوب می‌شد و عدم ناامیدی ایشان در شکست‌هایمان از جمله دیگر عوامل موفقیت حاج‌حسن بود.


 
عکس: حضور رهبر انقلاب در جبهه ها
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
عکس: حضور رهبر انقلاب در جبهه ها

 


 
حرفهای جنجالی مسعود ده نمکی
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٦  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

حرفهای جنجالی مسعود ده نمکی



 
ماجرای امضاء رهبر معظم انقلاب بر کفن مادر شهیدان فاطمی+تصاویر
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

به گزارش مشرق به نقل از 598، حجت الاسلام سید حسین مومن، از وعاظ برجسته کشور در حاشیه مراسم یادبود شهید شوشتری در مشهد به خاطره ای از مادر شهیدان فاطمی اشاره کرد و گفت: باید ولایتمداری را از یک مادر شهید یاد بگیریم.


بنده به مادر شهیدان فاطمی که خودش جانباز جنگ بود، ارادت خاصی داشتم، ایشان روزی به من تماس گرفتند و گفتند می خوام یک یادواره بگیرم، می شود آقای کریمی رو هم دعوت کنید.

من هم از دوستان مداح خواستم و حاج آقای کریمی، بنی فاطمه و میرداماد آمدند و جلسه مفصلی شد، چند روز قبل شد حاجیه خانم تماس گرفتند که اگر بودم و یا نبودم جلسه برگزار می شود؟ گفتم خیالتان راحت، اتفاقا یک ماه قبل یادواره، حاجیه خانم فوت کرد و در یادواره ویلچرش را آوردیم.

بنده منزل حاجیه خانم زیاد می رفتم و برکات زیادی از منزل ایشان دیده بودم.

روزی به حاجیه خانم خبردادند که یک نماینده از بیت رهبری به منزل شما می آید، حاجیه خانم روی ویلچر نشسته بود، تا در باز شد دید مقام معظم رهبری وارد خانه شد، حاجیه خانم با پاهایی که قوت ندارد چندبار از روی ویلچر به احترام آقا می خواستند بلند شود که حضرت آقا به دختر حاجیه خانم فرمودند: به حاجیه خانم بگویید بنشینند و بلند نشوند.


حاجیه خانم به مقام معظم رهبری فرموند، حضرت آقا؛ میشه یک خواهش بکنم چند لحظه بایستید و من با ویلچر دور شما بگردم.

ایشان چندین بار دو آقا گشتند و زیر لب زمزمه می کردند، الهی درد و بلای شما به ما بخورد...

آقا و حاجیه خانم به همراه فرزندان نشستند و حرف هایی رد و بدل شد، آخرین حرف این بود که مقام معظم رهبری فرمودند کار خاصی دارید بفرمایید، عرض کرد، نه آقا کار خاصی نیست، فقط یک خواهشی دارم آن هم اینکه دوست دارم چهلمین امضا در کفن من امضاء شما باشد!


مقام معظم رهبری با افتخار قبول کردند و حضرت آقا در کفن مادرن شهیدان فاطمی نوشتند:

باسمه تعالی

اللّهُمَّ إنّا لا نَعْلَمُ مِنْها إلاّ خَیْراً وَاَنْتَ اَعْلَمُ بِها مِنّا

سید علی حسینی خامنه ای

هرکسی دیدن حاجیه خانم می رفت این کفن رو نشان می داد و با افتخار اظهار می کرد که این کفن را آقایم امضا کرده است و این یعنی ولایتمداری.

گفتنی است، مادر بزرگوار شهیدان حمید رضا و فرید فاطمی سراسر عمر گرانمایه خویش را در راه دفاع از انقلاب اسلامی و آرمان های انقلاب صرف کرد.

ایشان دارنده نشان ملی ایثار از سوی رئیس جمهوری است و در جریان سفر مقام معظم رهبری به قم روند درمان را رها کرد و برای دیدار رهبر معظم انقلاب به قم بازگشت و درخواست او اجابت شد و مقام معظم رهبری ایشان را در منزل شهیدان دیدار کردند.

وی در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی با همراهی و هم صدا شدن با انقلابیون فرزند اول خویش حمید رضا فاطمی را در اوان جوانی تقدیم انقلاب کرد و در دوران دفاع مقدس نیز دومین و آخرین فرزند ذکور خویش را تقدیم اسلام کرد.

 
عکسی منتشر نشده از سردار سپاه در لبنان
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٠  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق،تصویری که مشاهده می کنید، به سال 1359 در  لبنان (احتمالا، بندر «صور») به ثبت رسیده است و شهید حسن باقری(غلامحسین افشردی) را در کنار چند تن از جوانان مبارز لبنانی نشان می دهد. شهید حسن باقری که در زمان شهادت_بهمن ماه سال 1361)، جانشین فرماندهی نیروی زمینی سپاه را بر عهده داشت. در زمان برداشت این عکس، ایشان خبرنگار روزنامه ی «جمهوری اسلامی») بود.

روحمان با یادش شاد



 
رونمایی از فرهنگ‌نامه اسارت و آزادگان/۳
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٢  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
ده‌نمکی: رهبر انقلاب فرمودند پول این فرهنگ‌نامه از کجا تامین
می‌شود گفتم کلاهبرداری!

مسعود ده‌نمکی گفت: وقتی ۵ جلد اول مجموعه را برای نمونه منتشر کردم، محضر رهبر انقلاب تقدیم شد. ایشان فرمودند برای من سؤال است پول از کجا می‌آورید؟ گفتم کلاهبرداری! ایشان فرمودند چگونه کلاهبرداری؟!

خبرگزاری فارس: ده‌نمکی: رهبر انقلاب فرمودند پول این فرهنگ‌نامه از کجا تامین می‌شود گفتم کلاهبرداری!
گزارش تصویری مرتبط

-------------------------------

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، مراسم رونمایی از مجموعه فرهنگ‌نامه اسارت و آزادگان که به کوشش مسعود ده‌نمکی تهیه شده بود صبح امروز با حضور وی، منصور واعظی دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی سراسری کشور، حجت‌الاسلام رسایی، حجت‌الاسلام رحیمیان، غلامحسین الهام، مسعود زری‌بافان و مهرداد بذرپاش در تالار وحدت برگزار شد.

مسعود ده‌نمکی گردآورنده فرهنگ‌نامه اسارت و آزادگان این اثر را هدیه‌ای به پیشکش افرادی دانست که دشمنان ما بهتر از ما آنها را می‌شناسند و در ادامه گفت: رئیس سازمان جاسوسی فرانسه که برای بازدید از خطوط نبرد به جبهه‌های عراق آمده بود وقتی با صدام به گفت‌وگو می‌نشیند صدام به او می‌گوید بیا به جبهه برویم اما او می‌گوید ما از جبهه‌ها خبر داریم باید به اردوگاه اسرا برویم؛ پس از آن این فرد در کتاب خود می‌نویسد من در اردوگاه‌ها کسانی را دیده‌ام که در چشمان آنها مقاومت چنان موج می‌زد که برای ما تداعی‌گر جنگ جهانی چهارم بود و ...

وی افزود: ای کاش امروز مرحوم ابوترابی اینجا بود تا من می‌توانستم چند لحظه سر را روی شانه‌اش بگذارم تا از بی‌وفایی‌ها به این قشر قهرمان طی سالهای رفته بگویم. از اینکه حتی کار برای آزاده‌ها هم مظلومیت است برای این اثر بارها دست یاری دراز کردم اما اگر حمایت معنوی شما رزمنده‌ها و آزاده‌ها نبود این مجموعه منتشر نمی‌شد.

ده‌نمکی ضمن تأکید بر اینکه این اثر با 150 نفر و دو میلیون ساعت کار تهیه شده است متذکر شد: این اثر با همکاری همکارانی حدود 2 میلیون ساعت کار تهیه شد که بزرگترین فرهنگ‌نامه جنگ در طول این سالهاست. البته فرهنگ جبهه یا سایر آثار نیز چاپ شدند اما این گونه متمرکز تاکنون کاری انجام نشده است.

این فیلم‌ساز در سینما با تأکید بر اینکه خود اسرا همت کردند تا این اثر تألیف شود از اولین فرد تا آخرین نفر تشکر کرد و ابراز داشت: از اولین فردی که به من افتخار و انگیزه داد می‌توانم به نام مرحوم ابوترابی اشاره کنم پس از او آقای طایفه نوروز آزاده دیگر همکار ما بود و از دیگر افراد سردار حاج احمد روزبهانی که کردها او را با یک گونی شکر عوض کردند، یکی از بزرگترین افتخارات، شهید شهسواری است که صلابت و مقاومت در چشمان او موج می‌زند. از این رو عکس وی را روی جلد فرهنگ‌نامه اسارت و آزادگان درج کردیم.

ده‌نمکی بیان داشت: این مجموعه کتاب هدیه به محضر شماست با همه عیب‌ها و نقص‌هایش. من نویسنده و مؤلف نیستم دکترای پژوهش ندارم و فقط کارگرم اما وقتی 5 جلد اول مجموعه را برای نمونه منتشر کردم و محضر رهبر انقلاب تقدیم شد ایشان فرمودند برای من سؤال است پول از کجا می‌آورید گفتم کلاهبرداری ایشان فرمودند چگونه کلاهبرداری؟!؛ این روزها میلیاردها هزینه برای فیلم دو ساعته می‌شود اما کتابی که صد هزار صفحه دارد با ایراد مواجه می‌شود اما از مجموعه فعالیت‌ها نیمی از حق‌التحریر بر عهده نهاد کتابخانه‌ها بود و باقی آن از هزینه شخصی خودم تأمین شد.

وی با انتقاد از اینکه برخی‌ها عنوان می‌کنند سوژه نداریم گفت: در دیدار اخیر رهبر انقلاب با وزرا ایشان به وزیر ارشاد تأکید کردند که من می‌گویم درباره جنگ فیلم بسازید اما آقایان می‌گویند سوژه نیست! در همین جلسه رهبری به کتاب‌ها اشاره می‌فرمایند که این آثار منابعی برای رجوع پژوهشگران خواهد شد.

ده‌نمکی در پایان گفت: این کتابها هنوز چاپ نشده پژوهش‌گران خارجی را بر آن داشته تا به آن دست یابند و ترجمه کنند عزت این کتاب متعلق به آزاده‌هاست.

در این مراسم لوح تقدیری از سوی منصور واعظی به مسعود ده‌نمکی اعطا شد و در ادامه بهمن کارگر رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس در جملاتی کوتاه عنوان کرد: ده‌نمکی در هر عرصه‌ای که وارد شده روحیه انقلابی و دفاع مقدسی‌اش آشکار بوده است فرهنگ‌نامه واقعاً از کارهای برجسته‌ای است که باید مورد تقدیر قرار گیرد.

کارگر افزود: دفاع مقدس ظرفیتی است که ما هنوز جا دارد از آن استفاده کنیم و اگر دفاع مقدس نبود انقلاب ما دوام و قوامش پایدار نمی‌شد.

رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای مقدس در پایان اضافه کرد: از من پرسیده شد در حوزه دفاع مقدس چه مقدار کار صورت گرفته که من گفتم 5 درصد بیشتر در حفظ ارزشهای آن کار نشده است اگر دنبال فرهنگی شاخص هستیم در دفاع مقدس باید دنبال آن بگردیم.  این روزها رهبر انقلاب به سبک زندگی و اقتصاد مقاومتی اشاره می‌کند که در دفاع مقدس وجود دارد.

وی اینگونه سخن خاتمه داد که در جبهه یک ربع اسیر شدم و آن در کربلای یک بود که بلافاصله آزاد شدم.


 
به همت مسعود ده نمکی؛
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۱  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

بزرگ ترین فرهنگنامه اسارت در دنیا رونمایی شد/

 

 

 

 

 

 

 

 

خاطره تشکیل جمهوری اسلامی در اردوگاه بعثی

به گزارش خبرنگار فرهنگی مشرق، مراسم رونمایی از مجموعه فرهنگنامه اسارت و آزادگان که به کوشش مسعود ده‌نمکی تهیه شده، صبح امروز با حضور وی، منصور واعظی دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور، حجت‌الاسلام رحیمیان، زریبافان، بذرپاش، الهام، وحید جلیلی، ابراهیم حاتمی کیا و جمعی از اصحاب رسانه در تالار وحدت برگزار شد.
 
در ابتدای این برنامه یک گروه تواشیح به اجرای دو قطعه زیبا در وصف شهدا و ایثارگران انجام دادند و پس از آن سید جواد هاشمی به عنوان مجری به روی صحنه آمد تا به همه مهمانان خیر مقدم بگوید.

اولین سخنران این برنامه منصور واعظی، دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور بود که اظهار داشت: موضوع دفاع مقدس، موضوع روز نظام جمهوری اسلامی است تا بر کلام امام عزیزمان ایستاده‌ایم، جنگ ادامه دارد. یک روز در صف‌بندی نظامی، یک روز در صف‌بندی اقتصادی و فرهنگی. شعار مرگ بر امریکا تا این انقلاب برپاست، که برپاست، تا ظهور حضرت حجت شعار راهبردی ما خواهد بود.
 
وی افزود: امسال اقدامات ارزشمندی همزمان با هفته دفاع مقدس انجام شد که از نقش‌آفرینان آن تشکر می‌کنم، اما فرهنگنامه اسارت و آزادگان از مسائل مبنایی و اساسی فرهنگ است؛ رهبر انقلاب دهه چهارم انقلاب را دهه پیشرفت و عدالت نامگذاری فرموده‌اند که موضوع پیشرفت پیوند عمیقی با بحث فرهنگ و ارتقاء فرهنگی دارد، در این منظومه فرهنگی چه چیز بالاتر از فرهنگ ایثار و شهادت.
 
دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور تصریح کرد: وارد دهه چهارم انقلاب شده‌ایم، دهه‌ای که باید تئوری‌ها و مبنای نظریه انقلاب تدوین شود، چه برای نسل‌های آینده و چه جوانان. نظام دانشگاهی و آکادمیک و درنهایت عرضه در سطح جهانی که امروز کلام بلند انقلاب و امام، خواستارهای زیادی در سطح جهانی دارد.
 
این مقام مسئول گفت: یکی از بهترین راه‌های انتقال، تدوین و ترجمه دانشنامه‌ها به زبان‌های دیگر است، در طول سال‌های انقلاب در این راستا و تدوین دانشنامه‌ها کارهایی انجام شد که برخی به محصول نهایی نرسید، البته در حوزه دانشنامه عمومی و حوزه ترویج فرهنگ ایثار و شهادت کار بزرگ آقای ده‌نمکی نتیجه داد که باید استمرار یابد. از این رو، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در تلاش است موضوع دانشنامه‌نویسی را رواج دهد.

* دانشنامه بزرگ خلیج فارس در دست تدوین است
 

دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور خاطرنشان کرد: بخش اول دانشنامه بزرگ خلیج فارس که در دست تدوین است تا پایان سال جاری به نتیجه می رسد. دانشنامه عمومی‌ای که مبتنی بر مداخل و واژگان ایرانی است، اما باید بگویم یکی از عوارضی که در تولید دانشنامه‌ها وجود دارد، اینکه واژگان را از این بیگانگان ترجمه می‌کنند، در حالی که باید عکس این اتفاق رخ دهد و از زبان ایرانیان به زبان‌های دیگر ترجمه صورت گیرد.



وی در در پایان ورود ده‌نمکی را به حوزه‌های مطبوعات، رسانه‌های تصویری و کارهای مبنایی و تئوریک تأثیرگذار دانست و گفت: فرهنگنامه اسارت و آزادگان نباید فقط در قالب یک کتاب 80 جلدی در کتابخانه‌ها بماند. این کار بزرگ باید مبنای تولید صدها فیلم، سریال، قصه، رمان و کارهای هنری باشد. از این رو، این مجموعه را به سازمان صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و فرهیختگان هدیه می‌کند.

در ادامه برنامه حجت‌الاسلام ابوترابی نماینده مجلس شورای اسلامی به روی سن رفت و اظهارداشت: انقلاب اسلامی قله‌های بلند و فراز‌های ماندگار بی‌نظیر و کم‌نظیر فراوان دارد اما می‌توان با اعتماد و اطمینان بر این معنا تاکید نمود که بلندترین فراز تاریخ انقلاب در عمر مبارکش تا ظهور امام عصر تاریخ دفاع مقدس است و تمام دستاوردهای ارزشمند انقلاب اسلامی از این کار بزرگ و اثر ماندگان و بی‌نظیر تاریخ الهام می‌گیرد.

نایب رئیس مجلس شورای اسلامی با تاکید بر اینکه دفاع مقدس مظهر همه زیبایی‌های انقلاب اسلامی است، متذکر شد: دفاع مقدس نماد عقیده و ایمان استوار مردان و زنانی است که انقلاب را خلق و از او حراست نموده‌اند، مظهر همه ارزش‌های اخلاقی که انقلاب بر آن ارزش‌ها استقرار یافته است، مظهر همه اعمال و رفتار زیبایی است که خلق و رشد انقلاب مرهون آن اعمال است، از هر زاویه که بنگریم دفاع مقدس زیباست که فرمانده صالح و سلحشور داشت چرا که خدا بر امام حکومت می‌کرد و جبهه‌های نور علیه ظلمت تحت فرماندهی خدای سبحان حرکت می‌کرد.

ابوترابی ضمن بیان اینکه امام عمر سراسر مبارک خویش را سپری نمود تا به معنای کامل کلمه تحت فرماندهی خدا باشد، گفت: خلف صالح امام، رهبر معظم انقلاب بر همین سنت حسنه گام برداشته و حرکت می‌کنند، شاید تمام زیبایی‌های دفاع مقدس از این زیبایی مهم و الهام بخش، الهام می‌گیرد.

وی با اشاره به اینکه جوانان برومند انقلاب که در تاریخ نمونه‌های آن را نخواهد یافت تحت تاثیر این فرماندهی به این مقام و جایگاه دست یافته‌اند، گفت: اسارت برگ زرینی است از این تاریخ همیشه ماندگار و عزت‌بخش، با اطمینان می‌توانم بگویم قطعاً تاریخ انسان نمی‌تواند بار دیگر تجربه اسارت را تکرار کند، به معنای واقعی کلمه این مزدوران و ماموران عراقی بودند که به اسارت آزادگان ما در آمده بودند، آنها در اوج سختی و تنگنای اسارت در اردوگاه‌های سیاه، سخت و تاریک آزاد زیسته‌اند و دیگران را به اسارت اندیشه، اخلاق و رفتار خود درآوردند.

* خاطره تشکیل جمهوری اسلامی در اردوگاه بعثی


وی افزود: اخوی بزرگوارم می‌فرمودند صلیب سرخ اذعان می‌کرد شما در اردوگاه‌های خود یک جمهوری اسلامی تشکیل داده‌اید که فقط پرچم 3رنگ ایران را ندارد، چه عزت و افتخاریست برای اسلام و ایران و چه زیبا فرمود رهبر انقلاب که آزادگان الماس‌های درخشان انقلابند که گوهر وجود آنها در دوران سخت اسارت به الماس‌های درخشان تبدیل شده است.

نایب رئیس مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: این افراد با دنیایی از ایثار و استقامت و ایمان جنگیده و مبارزه کردند تا مرز شهادت پیش رفتند و به انچه فکر نمی‌کردند اسارت بود، در دوران اسارت هم با افتخار همان ارزش‌ها را پشت‌سر گذاشتند. از هر دریچه‌ای که بنگریم اسارت زیباست، اوج همدلی و پیوستگی اسرا با یکدیگر در اسارت بود، یک وحدت و انسجام به معنی واقعی کلمه را شاهد بودیم.

ابوترابی با تاکید بر اینکه آزادگان از ایمان لبریز و از صبر بی بدیل برخوردار بودند، بیان کرد: هرچه از تاریخ اسارت می‌گذرد صفوف آن‌ها مستحکم‌تر و پیوندها با ثبات‌تر می‌شود،آزادگان به مسئله‌ای که در تاریخ اسارت فکر نمی‌کردند آزادی بود و این در تاریخ اسارت ملل نمونه ندارد، آنها فقط به پیروزی سپاه اسلام می‌اندیشیدند و به گونه‌ای سلوک سیاسی خود را تعریف می‌کردند که بتوانند تکیه‌گاهی برای رزمندگان و رسیدن به اهداف امام باشند اما دو خبر برای آنها سخت بود. نخست قبول قطعنامه و خبر دوم که آزادگان را در غم فرو برد خبر ارتحال امام و فرمانده عالیقدر آنها بود.

این نماینده مجلس با تاکید بر اینکه فرهنگ اسارت فرهنگ فرار نبود، گفت: آزادگان به فرار فکر نمی‌کردند زیرا فرهنگ اسارت فرهنگ فرار نبود، می‌گفتند ما نمی‌توانیم با آزادی خود زمینه فشار بر دیگران را فراهم کنیم.

وی به نقل خاطره‌ای که امروز صبح شنیده‌ بود پرداخت و خاطرنشان کرد: امروز خدمت آقای هاشمی امام جماعت یکی از مساجد سعادت‌آباد و شهرک غرب بودم، او فرمود یکی از برادران آزاده که با مسجد ما ارتباط دارد از کربلا بازگشته بود و برای من یک عبای گران قیمت از نجف هدیه آورده بود که شاید یک میلیون تومان قیمت داشت، اصرار کردم وجه آن را نپذیرفت گفت هدیه‌ای است اما برایش درخواستی دارم، وقتی عبا را در هنگام نماز بر دوش خود می‌اندازید برای سید آزادگان، ابوترابی یک صلوات بفرستید؛ من هرچه دارم از 8 سال اسارت و درسی است که از او آموخته‌ام.



وی در پایان افزود: چه رابطه‌ای بین دو انسان مومن وجود دارد؟ اوج وفاداری را در رفتار این آزاده می‌بینیم و اوج سلوک دینی و انسانی را در رفتار آن آزاده‌ای که در جوار ثامن‌الحجج آرمیده و چشم به خیل عظیم آزادگان دوخته است؛ بیش از دو دهه از پایان اسارت و سه دهه از تاریخ اسارت می‌گذرد این ارتباط عمیق و صمیمی دینی است، این رابطه اسلامی است، این رابطه رمز حیات و هویت ما است، اسارت تفسیر صبر فردی، جمعی و یک مراوده به معنای واقعی کلمه است لذا اقتدار و عزت را برای آزادگاه خلق کرد و آنان را در عالیترین مقام از پیروزی به آغوش میهن عزیزمان بازگرداند.

مسعود ده‌نمکی گردآورنده فرهنگ‌نامه اسارت و آزادگان این اثر را هدیه‌ای به پیشکش افرادی دانست که دشمنان ما بهتر از ما آنها را می‌شناسند و در ادامه گفت: رئیس سازمان جاسوسی فرانسه که برای بازدید از خطوط نبرد به جبهه‌های عراق آمده بود وقتی با صدام به گفت‌وگو می‌نشیند صدام به او می‌گوید بیا به جبهه برویم اما او می‌گوید ما از جبهه‌ها خبر داریم باید به اردوگاه اسرا برویم؛ پس از آن این فرد در کتاب خود می‌نویسد من در اردوگاه‌ها کسانی را دیده‌ام که در چشمان آنها مقاومت چنان موج می‌زد که برای ما تداعی‌گر جنگ جهانی چهارم بود و ...

* ای کاش امروز مرحوم ابوترابی اینجا بود تا من می‌توانستم چند لحظه سر را روی شانه‌اش بگذارم


وی افزود: ای کاش امروز مرحوم ابوترابی اینجا بود تا من می‌توانستم چند لحظه سر را روی شانه‌اش بگذارم تا از بی‌وفایی‌ها به این قشر قهرمان طی سالهای رفته بگویم. از اینکه حتی کار برای آزاده‌ها هم مظلومیت است برای این اثر بارها دست یاری دراز کردم اما اگر حمایت معنوی شما رزمنده‌ها و آزاده‌ها نبود این مجموعه منتشر نمی‌شد.

ده‌نمکی ضمن تأکید بر اینکه این اثر با 150 نفر و دو میلیون ساعت کار تهیه شده است متذکر شد: این اثر با همکاری همکارانی حدود 2 میلیون ساعت کار تهیه شد که بزرگترین فرهنگ‌نامه جنگ در طول این سالهاست. البته فرهنگ جبهه یا سایر آثار نیز چاپ شدند اما این گونه متمرکز تاکنون کاری انجام نشده است.

این فیلم‌ساز در سینما با تأکید بر اینکه خود اسرا همت کردند تا این اثر تألیف شود از اولین فرد تا آخرین نفر تشکر کرد و ابراز داشت: از اولین فردی که به من افتخار و انگیزه داد می‌توانم به نام مرحوم ابوترابی اشاره کنم پس از او آقای طایفه نوروز آزاده دیگر همکار ما بود و از دیگر افراد سردار حاج احمد روزبهانی که کردها او را با یک گونی شکر عوض کردند، یکی از بزرگترین افتخارات، شهید شهسواری است که صلابت و مقاومت در چشمان او موج می‌زند. از این رو عکس وی را روی جلد فرهنگ‌نامه اسارت و آزادگان درج کردیم.

ده‌نمکی بیان داشت: این مجموعه کتاب هدیه به محضر شماست با همه عیب‌ها و نقص‌هایش. من نویسنده و مؤلف نیستم دکترای پژوهش ندارم و فقط کارگرم اما وقتی 5 جلد اول مجموعه را برای نمونه منتشر کردم و محضر رهبر انقلاب تقدیم شد ایشان فرمودند برای من سؤال است پول از کجا می‌آورید گفتم کلاهبرداری ایشان فرمودند چگونه کلاهبرداری؟!؛ این روزها میلیاردها هزینه برای فیلم دو ساعته می‌شود اما کتابی که صد هزار صفحه دارد با ایراد مواجه می‌شود اما از مجموعه فعالیت‌ها نیمی از حق‌التحریر بر عهده نهاد کتابخانه‌ها بود و باقی آن از هزینه شخصی خودم تأمین شد.



وی با انتقاد از اینکه برخی‌ها عنوان می‌کنند سوژه نداریم گفت: در دیدار اخیر رهبر انقلاب با وزرا ایشان به وزیر ارشاد تأکید کردند که من می‌گویم درباره جنگ فیلم بسازید اما آقایان می‌گویند سوژه نیست! در همین جلسه رهبری به کتاب‌ها اشاره می‌فرمایند که این آثار منابعی برای رجوع پژوهشگران خواهد شد.

ده‌نمکی در پایان گفت: این کتابها هنوز چاپ نشده پژوهش‌گران خارجی را بر آن داشته تا به آن دست یابند و ترجمه کنند عزت این کتاب متعلق به آزاده‌هاست.

در این مراسم لوح تقدیری از سوی منصور واعظی به مسعود ده‌نمکی اعطا شد و در ادامه بهمن کارگر رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس در جملاتی کوتاه عنوان کرد: ده‌نمکی در هر عرصه‌ای که وارد شده روحیه انقلابی و دفاع مقدسی‌اش آشکار بوده است فرهنگ‌نامه واقعاً از کارهای برجسته‌ای است که باید مورد تقدیر قرار گیرد.

کارگر افزود: دفاع مقدس ظرفیتی است که ما هنوز جا دارد از آن استفاده کنیم و اگر دفاع مقدس نبود انقلاب ما دوام و قوامش پایدار نمی‌شد.

رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای مقدس در پایان اضافه کرد: از من پرسیده شد در حوزه دفاع مقدس چه مقدار کار صورت گرفته که من گفتم 5 درصد بیشتر در حفظ ارزشهای آن کار نشده است اگر دنبال فرهنگی شاخص هستیم در دفاع مقدس باید دنبال آن بگردیم.  این روزها رهبر انقلاب به سبک زندگی و اقتصاد مقاومتی اشاره می‌کند که در دفاع مقدس وجود دارد.

وی اینگونه سخن خاتمه داد که در جبهه یک ربع اسیر شدم و آن در کربلای یک بود که بلافاصله آزاد شدم.


 
عکس/ "ده نمکی" میان 38 پژوهشگر زن
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۱  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

"مسعود ده نمکی" در مراسم رونمایی از فرهنگنامه اسارت میان 38پژوهشگر زن قرار گرفت.




 
۲۰ جمله کلیدی رهبرانقلاب درباره دفاع مقدس
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۸  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

  khamenei.ir این 20 جمله به شرح زیر است:

* جنگ به وسیله‌ مردم اداره شد. هم ارتش و هم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و هم نیروهای گوناگون، متکی به مردم بودند؛ به ایمان مردم، به عشق مردم، به صفای مردم. ۱۳۹۰/۰۷/۲۰

* جنگ هشت ساله، ما را قوی‌تر کرد. اگر جنگ هشت ساله نبود، این سرداران شجاع، این مردان برجسته نشان داده نمیشدند، در بین ملت بروز نمیکردند؛ این حرکت عظیمِ مخلصانه‌ی مردم مجال بروز و ظهور پیدا نمیکرد. ۱۳۸۹/۱۱/۲۷

* هشت سال دفاع مقدس ما صرفاً یک امتداد زمانی و فقط یک برهه‌ی زمانی نیست؛ گنجینه‌ی عظیمی است که تا مدت‌های طولانی ملت ما می‌تواند از آن استفاده کند، آن را استخراج کند و مصرف کند و سرمایه‌گذاری کند. ۱۳۸۸/۰۶/۲۴


* آن عزتی، اعتماد به نفسی، احساس اقتداری که از ناحیه‌ی معنویت رزمندگان ما و جامعه‌ اسلامی ما احساس شد و توانست آن حادثه‌ عجیب و شگفت‌انگیز - یعنی پیروزی در دفاع مقدس و شکست نخوردن در مقابل تهاجم این همه دشمن - را رقم بزند، آن خصوصیات، آن خصلتها، برای ملت ما، برای کشور ما، یکی از بزرگترین نیازهاست. ۱۳۸۸/۰۶/۲۴

* این هشت سال، مظهری از برترین صفاتی است که یک جامعه میتواند به آنها ببالد و از جوانان خودش انتظار داشته باشد. یعنی دفاع مقدس مظهر حماسه است، مظهر معنویت و دینداری است، مظهر آرمان‌خواهی است، مظهر ایثار و از خودگذشتگی است، مظهر ایستادگی و پایداری و مقاومت است، مظهر تدبیر و حکمت است. ۱۳۸۸/۰۶/۲۴

* جنگ، کار پیچیده‌ای است. مدیریت جنگ و فرماندهی جنگ، کار بسیار سنگین و پیچیده‌ای است. این کار را جوانهای نورس ما در بسیاری از بخشها انجام میدادند. این تدبیر، این حکمت، چیز بسیار شگفت‌آوری است؛ مظهر شکوفائی استعدادها و ظرفیتهاست. چقدر جوانهای کم‌سال رفتند در جبهه و توانستند در آنجا کارهای بزرگ از خودشان نشان بدهند. بعضی شهید شدند، بعضی هم جزو سرمایه‌های انقلاب بودند، بعدها کشور از اینها استفاده کرد. حقیقتاً این جوری بود که سپاه پاسداران یکی از مراکز صدور نیرو به همه جای کشور شده در طول این بیست و هفت هشت سال؛ به خاطر اینکه جنگ توانست از یک مجموعه‌ی جوان، مجموعه‌ای از عناصر کارآمد و بااستعداد درست کند و تحویل بدهد؛ چون استعدادها در اینها شکوفا شد. ۱۳۸۸/۰۶/۲۴

* اینکه تصور بشود که هنر دفاع مقدس در جامعه‌ی ما مخاطب ندارد، طالب ندارد، این هم خطای بزرگی است، از اشتباهات فاحش است؛ اگر کسی این را خیال کند. تحقیقاً پرمشتری‌ترین آثار هنری بعد از انقلاب در زمینه‌های مختلف، آن آثار هنری است که مربوط به دفاع مقدس بود؛ چه در زمینه‌ی فیلم و سینما، چه در زمینه‌ی کتاب، خاطره، داستان. ۱۳۸۸/۰۶/۲۴

* جنگ تحمیلی را دشمن برای خاموش کردن انقلاب به راه انداخت، اما همین جنگ تحمیلی باعث شعله‌ورتر شدن نیروی انقلاب و روحیه‌ی انقلاب شد. ۱۳۸۸/۰۱/۲۶

* من مشتاقم که جوان‌های ما قصه‌ی جنگ تحمیلی هشت ساله را بدانند که چه بود. این را بارها گفته‌ایم؛ افراد هم گفته‌اند و تشریح کرده‌اند؛ اما یک نگاه کلان به این هشت سال، با اطلاع از جزئیاتی که وجود داشته است، خیلی برای برنامه‌ریزی آینده‌ی جوان در روزگار ما مهم است. ۱۳۸۷/۰۸/۰۸


* همه باید بدانند که در دوران دفاع مقدس چه معجزات عظیمی از حضور مؤمنانه و پر تلاش نیروهای بسیجی در صحنه‌های جنگ اتفاق افتاد؛ این را باید همه بدانند. ۱۳۸۷/۰۲/۱۴

* من توصیه میکنم این کتابهائی که در شرح حال سرداران است یا آنچه که در گزارش روزهای جنگ و سالهای دشوار اول بالخصوص نوشته شده، این را جوانها بخوانند. خود را سیراب کنید از معرفت به آنچه که گذشته است در تاریخ انقلاب. ۱۳۸۷/۰۲/۱۴

* این جنگ، یک جنگ دفاعی بود. جنگ دفاعی با جنگ تهاجمی فرق دارد؛ جنگ تدافعی و دفاعی، محل بروز غیرت و تعصب و وفاداری عمیق انسانها به آرمانهایی است که به آنها پایبند است. ۱۳۸۵/۰۷/۲۹

* دوران دفاع مقدس برای ملت ما ظرفیت و موقعیتی بود که این ملت بتواند اعماق جوهره‌ی خودش را در ابعاد مختلف نشان دهد، و نشان داد. ۱۳۸۴/۰۶/۳۱

* ما هرچه برای دوره‌ی دفاع مقدس سرمایه‌گذاری و کار کنیم، زیاد نیست؛ چون ظرفیت هنری و ادبی کشور برای تبیین این دوره، خیلی گسترده، وسیع و عمیق است و از این ظرفیت تاکنون استفاده‌ی خوب و درخوری نشده. ۱۳۸۴/۰۶/۳۱

* مواظب باشید از مسأله‌ی دفاع مقدس که در این کشور اتفاق افتاد، غافل نشوید؛ کار بزرگی انجام گرفت. آن جوانها مثل شماها بودند؛ اکثر این جوانهایی که در جنگ نقشهای مؤثر ایفا کردند، از قبیل همین دانشجوها بودند و خیلی‌هایشان هم جزو نخبه‌ها بودند. دلیل نخبه بودنشان هم این بود که یک جوان بیست‌ودو، سه ساله فرمانده‌ی یک لشکر شد؛ آن‌چنان توانست آن لشگر را هدایت کند و آن‌چنان توانست طراحی عملیات را، که هرگز نکرده بود، بکند که نه فقط دشمنانی را که مقابل ما بودند متعجب کرد، بلکه ماهواره‌های دشمنان را هم متعجب کرد. ۱۳۸۳/۰۷/۰۵

* ما در جنگ، بسیار جانهای عزیز را از دست دادیم و خسارتهای مادّی و معنوی زیادی هم تحمل کردیم؛ اما چیزی در دل این ملت جوشید که برکات و ارزشش برای امروز و فردای این ملت، از همه چیز بالاتر است و آن، احساس اتّکاء به نفس، احساس عزّت، احساس استقلال، احساس خودباوریِ ملیِ عظیم و احساس اعتقاد به این بود که اگر یک ملت حول محور ایمان به خدا و عمل صالح جمع شوند، معجزاتِ نشدنی یکی پس از دیگری قابل شدن خواهد شد. ۱۳۷۹/۰۷/۰۶

* جنگ هشت ساله، این ملت را آبدیده، شجاع و متّکی به نفس کرد. نام این ملت را بلند کرد. خیلی از ملتهای مسلمان دنیا به خاطر جنگ و عقاید شما ملّت، توجّه و گرایش پیدا کرده‌اند. ۱۳۷۵/۰۹/۲۴

* یکی از برکات دفاع هشت ساله ما، همین پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکی و ساخت دقیقترین ابزارهاست که با دست خالی و بدون هیچ سابقه‌ای آنها را به دست آوردیم و جزو موجودی ملت ایران شده است. ۱۳۷۴/۰۶/۲۹

* در جنگ تحمیلی ملت بزرگ ما با ایستادگی و مقاومت خود در راه خدا، این توطئه را به وسیله و نردبانی به سمت قله‌ی آرزوها و ارزشهای اسلامی و وسیله‌یی برای پیشرفت تبدیل کرد. ۱۳۶۹/۰۶/۰۱

* بزرگترین، دردناکترین و فاجعه‌آمیزترین خصومت دشمنان ما به راه انداختن جنگ تحمیلی بود. ۱۳۶۶/۰۶/۳۱


 
توصیه حاج قاسم به فرزند شهید+عکس
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٦  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

 به گزارش مشرق به نقل از سایت بوتیانیوز، فرمانده سپاه قدس در حاشیه کنگره شهدا استان کرمان دست نوشته ای برای یک فرزند شهید به یادگار نوشت.

متن نامه به شرح زیر است:

بسمه تعالی

سعی کن به این توصیه الهی عنایت داشته باشی و آن اینکه حلال خداوند را حلال و حرام او را حرام بدان و به آن عمل کنی.

برادرت سلیمانی



 
تایید خبر شهادت فرمانده عراقی مدافعان حرم حضرت زینب (س) در سوریه
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۸  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
روایتی از نحوه شهادت "ابوهاجر"؛ فرمانده‎ای که نامش لرزه بر اندام تکفیری‏ها می‏انداخت + عکس

اخیرا خبری در رسانه های داخلی و خارجی مبنی بر شهادت «فاضل صبحی» جانشین فرمانده تیپ ذوالفقار منتشر شد که هیچ منبع موثقی آن تایید نکرد و توضیحاتی در مورد شهادت این فرمانده ارائه نشد.فاضل صبحی در سوریه به "ابوهاجر" مشهور بود که رشادت های زیادی در راستای حفاظت از حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) انجام داده و خبر شهادتش شیعیان را متاثر کرد.


در همین راستا خبرگزاری ابنا در گفتگویی با «ابوغدیر» یکی از فرماندهان مدافع حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) خبر شهادت ابو هاجر را تایید کرد.


ابوغدیر ضمن تایید خبر شهادت ابوهاجر اظهار داشت: مدافعان حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) علاوه بر اینکه حفاظت از حرم دخت امیرالمومنین را بر عهده دارند، در برخی از مناطق سوریه که هدف حمله و تجاوز تروریست ها است نیز انجام وظیفه می‏کنند.


وی ادامه داد: ابو هاجر نیز به دلیل شجاعت و رشادت هایش، به عنوان فرمانده به شهر "درعا" که از جنوب سوریه با اردن هم مرز است، اعزام شد تا حافظ جان مردم این شهر باشد.ابوغدیر با بیان اینکه "درگیری شدیدی در آن منطقه رخ داده بود" اظهار داشت: در میان این درگیری، در روز دوشنبه 25 شهریور ابو هاجر توسط دو گلوله اسلحه قناسه که یکی به ناحیه کمر و دیگری به قفسه سینه اش اصابت کرد به مقام رفیع شهادت نایل شد.هنگامی که ابو هاجر با گلوله قناسه شهید و بر زمین افتاد، «عیسی ابو نوح» همرزم ابوهاجر، به کمک او شتافت تا پیکرش را از تیر رس تروریست ها خارج کند که وی نیز با گلوله قناسه به شهادت رسید.


این مقام بلندپایه مدافع حرم در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه "در حال حاضر پیکر مطهر این دو شهید در کجا قرار دارد" گفت: پیکر مطهر ابو هاجر و ابو نوح را اکنون به حرم بی بی حضرت زینب(سلام الله علیها) منتقل کرده اند و مردم همراه با سربازان مدافع به سوگواری پرداخته اند.ابو غدیر در مورد تشییع پیکر ابو هاجر اظهار داشت: پیکر این غلام حضرت زینب(سلام الله علیها) پنج شنبه و یا جمعه به ایران منتقل و سپس از آنجا به شهر نجف فرستاده می‏شود تا در خیل عظیم مردم این کشور تشییع شود.


وی در ادامه این گفتگو در مورد وضعیت فعلی منطقه زینبیه گفت: در حال حاضر منطقه امن بوده و هیچ گونه درگیری صورت نگرفته است.


این فرمانده نظامی همچنین درباره آخرین تحولات سوریه گفت: مدافعان حرم در روز یکشنبه 24 شهریور به منطقه "شعبا" اعزام شدند تا این منطقه را از وجود تک تیر اندازهایی که راه را برای ورود به فرودگاه دمشق نا امن کرده بودند؛ پاکسازی کنند. سربازان مدافع روز سه شنبه 26 شهریور درحالی به منطقه زینبیه بازگشتند که 15 نفر از تروریست ها را زنده دستگیر و سلاح های آنها ضبط کرده بودند.به گفته وی، در این عملیات دو نفر از سربازان مدافع به شهادت رسیدند.


گفتنی است، ابوهاجر که از کشور عراق عازم سوریه شده بود، در گفتگویی قبل از شهادتش اظهار داشت: ما در اینجا تیپ حضرت ابوالفضل العباس و تیپ ذوالفقار را تشکیل دادیم که متشکل از شیعیان عراق، سوریه و دیگر کشورهاست.زمانی که مبارزات در منطقه ما آغاز شد، به همراه ارتش سوریه وارد عملیات نظامی شدیم تا مناطقی را که توسط شورشیان گرفته شده بود پاکسازی کنیم.

در ادامه عکس هایی از تشییع پیکر مطهر ابوهاجر آورده شده است:

 

 


 
عکس/ سجده در خون
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

به گزارش مشرق به نقل از جهان ، در سال های دفاع مقدس، اسلحه دوربین دارِ «دراگانوف» در جبهه های جنگ به «قناصه» شهرت داشت و به تک تیراندازانی که از این سلاح استفاده می کردند، «قناصه چی» گفته می شد.البته به اشتباه،این اسلحه را «سیمینوف» هم می نامیدند.

 این اسلحه در هر دو جبهه ایران و عراق استفاده می شد اما در میان قوای بعثی، به دلیل آزادی در خریدِ تسلیحات، بسیار رایج بود.

عکسی که می بینید، لحظاتی پس از شهادت یک بسیجی از او گرفته شده است. تک تیراندازان بعثی، این بسیجی را از ناحیه سر مورد هدف قرار دادند و او در خون خویش سجده کرد.


 
نظر شما درباره این عکس چیست؟
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٦  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

در روز ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ اولین گروه آزادگان ایرانی پس از سال‌ها اسارت در زندان‌های رژیم بعث عراق به کشور بازگشتند. این رویداد دو هفته پس از اشغال نظامی کویت توسط ارتش صدام و 2 روز پس از آن صورت گرفت که صدام در نامه‌ای به رئیس جمهور وقت ایران بار دیگر عهدنامه 1975 الجزیره را پذیرفت و به شرایط ایران برای پایان جنگ تسلیم شد و از جمله قول عقب‌نشینی از مرزهای ایران و آزادسازی اسیران ایرانی را داد.


 
عکس / اگر اینان به قدرت برسند
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

این تصویر، آیه 41 از سوره مبارکه "حج" را به یاد می آورد که می فرماید: "الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ"

به گزارش مشرق به نقل از جهان، عکسی که می بینید در منطقه عملیاتی جنوب کشور برداشته شده است. دو رزمنده بسیجی، در گوشه ای از دشت خوزستان، در حالی که رزم جامه هایی خاک آلود از رزم را بر تن دارند، در مجالی که به دست آورده اند، به نماز ایستاده اند. این تصویر، آیه 41 از سوره مبارکه "حج" را به یاد می آورد که می فرماید: "الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ" (به ترجمه آیت الله العظمی "مکارم شیرازی"): "یاران خدا کسانی هستند که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را بر پا می‏دارند"


 
عکس / کلاه های آبی در «شلمچه»
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٤  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

این عکس در اوایل مرداد ماه در منطقه عملیاتی «شلمچه» برداشته شده است. منطقه ای که شاهد بزرگ ترین و شدیدترین عملیات نظامی در طول سال های دفاع مقدس بود.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، عکس زیر در اوایل مرداد ماه سال 1367 در منطقه عملیاتی «شلمچه» برداشته شده است.منطقه ای که شاهد بزرگ ترین و شدیدترین عملیات نظامی در طول سال های دفاع مقدس بود. کمتر از پنج روز پس از پایان عملیات نظامی در تمامی مرزهای ایران و عراق، نیروهای «سازمان ملل متحد»(موسوم به کلاه آبی ها) جهت نظارت بر اجرای آتش بس، مندرج در بند اول «قطعنامه ی 598» در مرزهای جنوب و غرب کشور حاضر شدند و بدین ترتیب در 9 مرداد ماه سال 1367، جنگ 7 سال و ده ماهه میان «جمهوری اسلامی ایران» و «رژیم بعثی حاکم بر عراق» رسما به پایان رسید.


 
عکسی دیده نشده از رئیس مجلس خبرگان
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳٠  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
عکسی که مشاهده می کنید، در سال ۱۳۵۹ در استان کردستان گرفته شده است. آیت الله «محمدرضا مهدوی کنی»، رییس فعلی مجلس خبرگان رهبری در عکس لباس نظامی بر تن دارد و شهید "مجید حداد عادل"(استاندار وقت کردستان) نیز در عکس دیده می شود. در زمان گرفته شدن این عکس، آیت الله مهدوی کنی، احتمالا وزیر کشور کابینه شهید باهنر بوده اند.

 
قطعنامه ۵۹۸ به روایت خواندنی رهبرانقلاب
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۸  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

رهبری کشور و انقلاب در یک لحظه یک موضعی را بخاطر مصلحت، اسلام و مسلمین اتخاذ می‌کند که دنیا در مقابل این موضعگیری ‌متحیر می‌ماند. این شجاعت از شجاعت در جنگ بالاتر است.

به گزارش مشرق به نقل از تسنیم، هنگام پذیرش قطعنامه 598 مقام معظم رهبری علاوه بر مسئولیت ریاست جمهوری، امامت جمعه تهران را نیز بر عهده داشتندکه هنوز هم ایشان به  طور رسمی امام جمعه دائم تهران می باشند .چهار روز پس از پذیرش قطعنامه در 27 تیر ماه سال 1367، آیت الله خامنه ای اولین نماز جمعه پس از این حادثه را امامت فرمودند و در دومین خطبه این نماز جمعه تاریخی، تحلیل مشروح و مبسوطی از مسائل مربوط به قطغنامه 598 ارائه فرمودند که پس از گذشت 20 سال از آن روزها بسیار خواندنی و مفید به فایده است.

مسئله اصلی که در این خطبه مطرح خواهیم کرد مسائل مربوط به پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت است؛ لاکن قبل از آن لازم می‌خواهم بیاد امام باقر‌العلوم(ع)‌ اسوه مقاومت و علم و عمل که شهید امروز هست ادای احترام کنم و به شما برادران و خواهران عرض کنم که زندگی امام باقر(ع) مثل همین زندگی ده سال شما سرتا پا جهاد و مبارزه و پیشرفت و موفقیت بود.
آن روز مردم مجاهدتش را می‌دیدند و امروز ثمرات عظمیش را می‌بینیم که در سراسر تاریخ اسلام این ثمرات گسترده و پراکنده است و ما امیدواریم شیعیان خوبی برای آن حضرت باشیم و آن راه را همچنان ادامه بدهیم. در مورد این قطعنامه مسائل متعدد و مهمی هست که من بقدر کفاف وقت بصورت فشرده به اهم آنها اشاره خواهم کرد. اولا باید دانست که این مسئله، مسئله قبول قطعنامه یکی از پدیده‌های بسیار مهم تاریخ انقلاب است چه قبول قطعنامه یکی از پدیده‌های بسیار مهم تاریخ انقلاب است چه قبول قطعنامه به آتش بس و خاتمه جنگ منتهی بشود و چه با خباثت دشمن بهانه‌گری و جنگ افروزی او به اتمام جنگ منتهی نشود. بهر حال این حرکت یکی از مهمترین حوادث و مهمترین حرکات و مهمترین آزمایش‌ها در تاریخ انقلاب ما بود، خیلی چیزها را و خیلی حقایق زیبا را از انقلاب ما آشکار کرد. چیزهایی که اگر این تجربه‌ها پیش نیابد به این روشنی دیده نخواهد شد. شجاعت رهبری کشور و انقلاب را، آن قدرت و صلابت معنوی و شجاعت روحی و اخلاقی که در یک لحظه یک موضعی را بخاطر مصلحت و اسلام و مسلمین اتخاذ می‌کند و اعلام می کند که دنیا در مقابل این موضعگیری ‌متحیر می‌ماند. این شجاعت از شجاعت در جنگ بالاتر است این شجاعت اخلاقی و روحی است که کمتر کسی از بزرگان عالم این قدر توانسته است آن را در اعمال و رفتار خود نشان بدهد.
دلبستگی رهبر و امت دنباله روی او به اسلام و مسلمین به مصالح اسلامی آن وقتی که مصلحت اسلام ایجاب می کند ناگهان یک موضعی را در پیش می‌گیرد که علی‌الظاهر با موضع گذشته او 180 درجه اختلاف جهت دارد چون اسلام این را می‌خواهد. چون مصلحت انقلاب و کشور و ملت این را ایجاد می‌کند یعنی فانی‌ شدن در مصالح اسلام و مسلمین.
یکی از نکات زیبایی که آشکار شد اتحاد و پیوند مستحکم بین مردم و امام بود به مجرد اینکه معلوم شد که رضایت امام و تصمیم امام پای این قضیه است ناگهان همین ملتی که مشت‌ها را گره کرده بودند و فریاد جنگ سر می‌دادند گفتند که اماما «پیامت را شنیدیم و ما تسلیم پیام تو هستیم» این اطاعت و انقیاد است. آن هم امتی بیدار، ملتی که بزرگ و کوچک آن سیاسی هستند و مردم ما مردم چشم و گوش بسته‌ای نیستند می‌باشند یک وقت ملتی اصلا نمی‌داند در دنیا چه می‌گذرد و در کشورشان چه می‌گذرد دولت یعنی چه جنگ یعنی چه صلح یعنی چه خوب یک چنین ملتی اشکالی ندارد که به حرکت بزرگترها و پیشوایان خودشان به هر طرف که آنها رفتند حرکت کنند ملت ما آنطور ملتی نیست، امروز من گمان نمی‌کنم در دنیا هیچ ملتی باشد که شعور سیاسی و درک سیاسی و قدرت تحلیل سیاسی‌اش بقدر ملت ما باشد در شهرها، در روستاها، بزرگ و کوچک، زن و مرد، قشرهای مختلف همه نسبت به مسائل کشور، مسائل دولت، مسوولین کشور، مسائل جهانی، آمریکا، اسرائیل، شوروی، دشمنی‌ها،دوستی‌ها، جبهه‌بندی‌ها، سازمان ملل، شورای امنیت و نسبت به این مسائل سیاسی همه مردم ما امروز آشنا هستند.
یک ملت آگاه، روشن، تصمیم‌گیرنده، اعتراض‌کننده، صاحب نظر، صاحب اراده که خیلی جاها ممکن است نظر مسوولین را هم قبول نداشته باشند آن را هم اعلام بکند، یک چنین ملت بیدار، هوشیار، سیاسی، آگاه و با اراده را مشاهده می‌کنیم که در مقابل رهبرشان آنچنان با اعتقاد با انقیاد و با قبول برخورد می‌کنند که این نشان‌دهنده اتحاد کامل بین امام و امت است این یکی از آن زیبایی‌های عظیم این انقلاب ما است هیچ کسی اعتراضی نمی‌کند، چون رهبرشان را می‌شناسند، امام هم خودشان فرمودند من شماها را می‌شناسم و شما هم من را خوب می‌شناسید. در این چند سال امام عزیز یکایک این ملت را شناختند آن روح بزرگ، آن فدائی بودن در مقابل مصلاح اسلام آن بی رودربایستی بودن نسبت به حقایق و عدم اغماض از آنچه که منطبق بر مصلحت اسلام و مسلمین است و آن آمادگی برای شهادت که در شما هست.
آن روح بلند و بزرگ و فکر حکیمانه و دور اندیش و مصلحت یاب و جهت یاب مردم اینها را در امام آزمایش کردند و تجربه کردند و امام هم ملت خودش را، ایمانشان را، اخلاصشان را، فداکاریشان را خوب شناخته است حقیقتا پیوند بین امام و امت هست و معرفت این دو نسبت به همدیگر یکی از آن نکات بسیار زیبا از آن زمان بود که اینطور و به این وضوح آشکار شد.

حتی از همه بالاتر نیروهای مسلح ما بودند سپاه با آن کشور و حماسه خودش و ارتش با آن اقامت طولانی خودش در میدان‌های نبرد که نیروهای مسلح معمولا علاقمندند به اینکه جنگ را ادامه بدهند آنها مایلند که عظمت و قدرت خودشان را به دشمن نشان بدهند و بینی دشمن را به خاک بمالند اما همین نیروهای مسلح ما در مقابل امام اظهار انقیاد کردند. چون فرمان امام است این چیز بسیار با عظمت و با شکوهی است فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی در پاسخ به امام نوشتند و پیام دادند که اماما هرچه شما بگوئید ما قبول می‌کنیم در حالیکه ما می‌دانیم طبیعت نیروهای مسلح و روحیه نیروهای مسلح یک روحیه‌ای است که میل به جنگ دارد. آن شور انقلابی آن روحیه نظامیگری می‌خواهد که برود در میدان جنگ و خودش را نشان بدهد و دشمن را به خاک بنشاند و چون امام اراده کرد و چون امام این را مفید دانسته و طبق مصلحت تشخیص داده و نظر مسوولین کشور را تایید فرموده و به این کار اقدام کرده و تصمیم گرفته لذا آنها هم می‌گویند ما تسلیم هستیم که این از آن نکات بسیار جالبی بود که در این برهه از زمان نشان داده شد و آشکار شد.

نکته دیگر این است که این حادثه در دنیا تحلیل‌های زیادی را برانگیخت بعضی‌ها در دنیا تحلیل اقتصادی کردند گفتند که ضرورت‌های اقتصادی ایران را به این موضع رساند بعضی‌ها تحلیل نظامی کردند، بعضی‌ها تحلیل سیاسی کردند و هر کسی یک حرفی زد. و حقیقت این است که از اول انقلاب تا حالا دشمنان ما هرگز در هیچ حادثه‌ای از جمله در این حادثه نتوانسته‌اند یک تحلیل درست و واقع‌بینانه‌ای بدست بیاورند و ارائه بدهند بنده عرض می‌کنم تحلیل‌های دنیا نسبت به آنچه که اتفاق افتاد تحلیل‌هائی ناقص یا سرتاپا غلط و دروغ است.

تحلیل واقعی این نیست مسئله را در آن حد مجملی که می‌شود گفت من در یک جمله عرض می‌کنم و آن جمله را برای شما تبیین می‌کنم آن جمله این است که مسئولین نظام تشخیص دادند و امام بزرگوار بر این تشخیص صحه گذاشتند که امروز قبول قطعنامه به صلاح اسلام و انقلاب و کشور است حالا چطور به صلاح است چه عواملی وجود دارد و چه حوادثی وجود دارد که قبول قطعنامه امروز بنفع انقلاب است همه مردم مشتاق‌اند که این عوامل و حوادثی که امام در پیامشان اشاره کردند اینها را بدانند بنده این عوامل و حوادث را خوب می‌دانم و می‌توانم برای شما بیان کنم و هیچ جمله‌ای که به مردم نشود گفت در این عوامل و حوادث نیست من این را قرص و محکم عرض می‌کنم ما اگر این عوامل و حوادثی را که امام اشاره کردند به شما ملت عزیز بگوئیم مطمئنا نیروی عظیم شما بیشتر بکار خواهد آمد تا در این مرحله آن کاری را که باید انجام بدهید انجام دهید تمام تلم ایران مگر افراد معدودی که خائنند و مزدور بیگانه هستند که بالاخره گوشه و کنار از این قبیل پیدا می‌شوند غیر از آن‌ها تمام ملت ایران محرم هستند که به آنها این عوامل و حوادث گفته بشود .البته در حالیکه شما محرم‌ها این مطلب را از دهان من می‌شنوید گوش‌های نامحرم هم متاسفانه خواهد شنید اگر ما می‌توانستیم راهی ‌را پیدا کنیم با بوجود آوریم که آنچه را به شما گفته می‌شود و ملت ایران محرم دانستن او هست فقط ملت ایران آن را بشنود و دشمن از او اطلاع پیدا نکند اگر این چنین فضائی را ما پیدا می‌کردیم شک نداشته باشید بنده و دیگر مسئولین نظام می‌آمدیم یکی، یکی عوامل و حوادث را می‌گفتیم و مطمئنا نظر موافق همه را جلب می‌کرد. اما چه کنیم هرچه که به شماها گفته بشود دشمن شما هم آن را خواهد شنید گوش نامحرم و خائن دشمن نباید بشنود ما رموز انقلابمان و اسرار کشورمان را مایل نیستیم دشمن بشوند لذا نمی‌گوئیم یک عده‌ای ممکن است در ذهنشان خلجان کند که شاید ما محرم نبودیم نخیر شما محرمید و شما خودی هستید. قضیه، قضیه خود شماست مربوط به خود شماست ما هم که تصمیم می‌گیریم کار‌گذار شما هستیم چون شما به ما اطمینان کردید ما داریم مسئله شما را بنفع شما آنطور که تشخیص می‌دهیم و طبق حجت و وظیفه شرعی خودمان راه می‌بریم چطور شما محرم نیستید شما محرمید دشمن شما محرم نیست آن گوش نامحرمی که نباید شنود و از رموز و اسرار کار شما آگاه خواهد شد لذا حالا وقتش نیست و نباید گفت همانطور که امام فرمودند انشاءالله یک روزی خواهد رسید و آن روز هم مال چند سال دیگر نیست. خیلی زودتر از اینها انشاء‌الله وقتی خواهد شد که ما بتوانیم انشاءالله برای مردم شرح بدهیم و دلایل و آن عوامل و حوادث و عللی که امام در پیامشان اشاره فرمودند آن را تشریح کنیم و بگوئیم اینهاست.
و مردم خواهند فهمید و درک خواهند کرد، و آن چیزی را که امروز باید فهمید این است که آن چیزی که تصمیم گرفته شد این برگشت از شعارهای اصولی ما به هیچ وچه نیست. دشمن نمی‌تواند در اینجا ما را متهم کند که ما از اصول خودمان برگشته‌ایم. حاشا و کلا انقلاب اسلامی و رهبری عظیم‌الشان و مسوولین این انقلاب و این نظام با ذره ذره وجود خودشان و با لحظه لحظه عمر خودشان از اصول انقلاب اسلامی و از روح آشتی‌ناپذیری این انقلاب در مقابل ابرقدرت‌ها و مستکبران عالم حراست و دفاع خواهند کرد. (تکبیر نمازگزاران)
* حدیبیه چگونه اتفاق افتاد؟
در تاریخ ما هم یک بار دیگر اتفاق افتاد. در زمان پیغمبر در سال ششم هجرت، یعنی 1402 سال قبل از این رسول خدا با عده‌ای به قصد ورود به مکه راه افتادند و خدای متعال به پیغمبر گفته بود و پیغمبر به مردم از قول خداوند وعده داده بود که ما وارد مکه خواهیم شد. مسلمان‌ها آمدند یا امید اینکه وارد مکه خواهند شد. دشمن در محلی بنام حدیبیه راه آنها را سد کرد و مانع از حرکت آنها شد، می‌خواستند حمله کنند و آنها را قتل عام نمایند و از بین ببرند، خدای متعال مسلمین را حفظ کرد و قضیه به نوشتن یک صلح نامه منتهی شد که به صلح «حدیبیه» معروف است.
وقتی که صلح‌نامه را می‌نوشتند، پیغمبر نام خودش را که فرمود امیرالمومنین نوشت، بعد از آن کلمه رسول‌الله را نوشت، آنها اعتراض کردند گفتند ما به رسول‌الله بودن تو اعتقادی نداریم، پیغمبر گفتند بسیار خوب، این کلمه را پاک کن.
امیرالمومنین عرض کرد یا رسول‌‌الله دلم نمی‌آید کلمه رسول‌الله را پاک کنم پیغمبر فرمود بده به من خودم پاک کنم. کاغذ را از امیرالمومنین گرفت و آنجائی که رسول‌الله نوشته بود با دست مبارک خودش آنرا پاک کرد.
پیغمبر این صلح‌نامه را با کلمه «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» شروع کرد که شعار اسلامی است. آنها گفتند ما قبول نداریم، ما این رحمن، را که تو می‌گوئی نمی‌شناسیم، بنویسید «بسمکه اللهم» همان شعاری که مشرکین و کفار قریش داشتند، پیغمبر فرمود بنویسید «بسمک اللهم» آنچنان وضعیتی پیش آمد که یک عده، اولا همه مسلمان‌ها دچار تعجب شدند، یک عده‌ای از مسلمان‌های داغ و تند فریادشان بلند شد که یا رسول‌الله داری چکار می‌کنی، مگر ما حق و اینها باطل نیستند. این چه روشی است که شما در پیش گرفتید. یک نفری هم از سرشناسان مسلمان‌ها گفت من حتی آن روز در پیغمبری پیغمبر شک کردم.

می‌دانید خدای متعال از این حادثه در قرآن به چه تعبیری یاد کرده است این آیه معروف و آیات اول روسه «انا فتحنا» که می‌فرماید «انا فتحنا لک فتحا مبینا» راجع به همین صلح است. این فتح مبینی که در قرآن یادآوری شده این فتح مبین جنگ بدر و حنین و احد و احزاب نیست، صلح حدیبیه است. «انا فتحنا لک فتحا مبینا» ما فتح آشکاری را برای تو تدارک دیدیم. آن وقت مسلمانها نمی‌فهمیدند همین آیه‌ای که در اول خطبه اول خواندم این مطلب را بیان می‌کند که «خدا چیزی را می‌دانست که شما نمی‌دانستید» پیغمبر فرمود صبر و تحمل کنید نتیجه معلوم خواهد شد. در تاریخ اسلام می‌نویسند برکاتی که بر صلح حدیبیه مترتب شد بر هیچ جنگی از جنگ‌های پیغمبر مترتب نشده بود و شش سال تا آن تاریخ با کفار فریش جنگیده بود و این صلح حدیبیه به معنای نفی جنگ بدر و احد نبود. در جنگ‌های قبل از صلح حدیبیه، یک جا پیغمبر بطور مطلق مثل بدر فاتح شده بود. یک جا مثل بعضی از جنگ‌های دیگر به متارکه منتهی شده بود. این جنگ‌ها سر جای خودش بود. صلح حدیبیه به هیچ وجه شعار جنگ بدر واحد را تخطئه نمی‌کرد. پیغمبر شعار جنگ با کفار و مشرکین را که پس نگرفته بود. موضع پیغمبر تغییر نکرده بود اما مصلحت آن روز آن بود همچنانکه مصلحت جنگ بدر آن بود، مصلحت جنگ احد و احزاب هم آن بود. این ریشه تاریخی این کار.
می‌بینید که همه چیز در تاریخ اسلام منطبق با یک نظام منطقی روشن در جای خود گذاشته شده است. مساله این است.
حالا من اصل ماجرای قطعنامه را مختصری تشریح کنم یا اینکه شما نسبت به آن آشنا هستید. قطعنامه 598، قطعنامه‌ای است که شورای امنیت در حدود یک سال پیش صادر کرده بود و چند ماده دارد که ماده اول آن آتش بس است. بعد از آتش بس یک سری کارهای دیگر است. از جمله عقب‌نشینی تا مرزها از جمله تضمین آرامش در مرزها، تعیین متجاوز و شروع‌کننده جنگ، بازسازی، استقرار یک آرامش در منطقه و از این حرفها، که این قطعنامه 598 است. که ما قبلا به عللی که توضیح دادیم آنرا نمی‌پذیرفتیم و حالا جهت همان مصالحی که اشاره شد این را پذیرفتیم و قبول کردیم و قدم اول آن آتش بس است. آتش بس را هم دبیر کل سازمان ملل باید متعهد بشود و اوست که این کار را انجام خواهد داد.
ما گفتیم این قطعنامه‌ را ما قبول داریم. البته قبول قطعنامه به معنای این نیست که به مجرد قبول آتش بس مستقر خواهد شد. نه، این بسته به تلاش دبیر کل است که چقدر انگیزه و همت و توانایی داشته باشد و دنبال این قضیه را بگیرد تا اینکه آتش بس برقرار بشود و بعد از آتش بس هم کارهای دیگری که در آن قطعنامه پیش‌بینی شده است. این مساله قطعنامه و سروکار این قطعنامه با سازمان ملل و شورای امنیت است.
*عدم صداقت عراق در مورد قطعنامه 598
چند تا نکته را در اینجا باید پیرامون قطعنامه عرض بکنم. یک مساله این است که تا این ساعت عراق نسبت به این قضیه صادقانه برخورد نکرده است. این را دنیا باید بفهمد، ما داریم این را اعلام می‌کنیم. بهانه‌جویی و بهانه‌گیری کرده است. این بهانه‌جویی و بهانه گیری عراق اگر چه ممکن است کار را به تاخیر بیندازد یا موجب شود که اصلا مساله آتش بسی پیش نیاید و روند جنگ ادامه پیدا کند اما در عین حال یک فایده بزرگ وجود دارد و آن افشا شدن چهره جنگ افروز جنگ‌طلب متجاوز خبیث رژیم صدام حسین است.
این را دنیا خواهد فهمید و اگر این بهانه‌گیری‌ها ادامه پیدا کند. بیشتر خواهند فهمید و حرفی که ما در طول این مدت می‌زدیم ثابت خواهد شد.
ما از اول می‌گفتیم که طبیعت رژیم عراق و این بعثی‌های عفلقی که بر سر کار هستند طبیعت آتش‌ افروز و جنگ طلب است. الان در همین چند روزه چند تا بهانه را اینها مطرح کردند، یکی از بهانه این است که گفته ما آتش بس نمی‌خواهیم، ما صلح می‌خواهیم. این را هم اعلام کردند، هم به آقای معمر قذافی گفته که او دیشب تلفنی به من اطلاع داد که صدام حسین می‌گوید ما آتش بس نمی‌خواهیم، ما صلح می‌خواهیم.
بنده به او گفتم که هر صلحی اگر بخواهد انجام بگیرد با آتش بس شروع خواهد شد. صلح بدون آتش بس که معنی ندارد. اگر او نمی‌خواست بهانه‌جویی بکند و آتش بس را عقب بیندازد این حرف یک حرف غیر منطقی و غلط و غیر قابل قبولی است. ما تمام بندهای قطعنامه را می‌خواهیم تا فقط آتش بس، ما که تشنه آتش بس نیستیم، این قطعنامه با همه بندهایش باید انجام بگیرد. راه اجرای آن هم دبیر کل سازمان ملل است که ما این را گفتیم.
دیشب هم با آقای قذافی این موضوع را تکرار کردیم، گفتیم به همان طریقه منطقی و قانونی و معمولی خودش باید اجرا شود و ما آماده نیستیم چیز دیگری را قبول کنیم دبیر کل سازمان ملل مشغول می‌شود، کار می‌کند و تحرکات سیاسی خودش را البته با سرعت هر چه بیشتر باید انجام بگیرد که این دشمن بهانه‌گیر آتش افروز، فرصت بهانه‌گیری‌های بیشتر پیدا نکند.
این یکی از بهانه‌هاست که ما صلح می‌خواهیم و آتش بس نمی‌خواهیم. آتش بس مقدمه صلح است. می‌گفتند که ایران دارد حرکت تاکتیکی می‌کند، امام فرمودند نه، این حرکت، حرکت تاکتیکی نیست. یک حرکت واقعی و صادقانه است. در پیامشان فرمودند اینکه گفته بشود یک تاکتیک است که ایران بکار می‌برد ما این حرف را رد می‌کنیم. صادق‌تر و قاطع‌تر از قول امام امت در این دنیای بزرگ، هیچ قول صادق و قاطعی وجود ندارد و امام به این صراحت اعلام کردند (تکبیر نمازگزاران)
بهانه دیگری که باز مطرح کردند و تکرار می‌کنند این است که ما می‌خواهیم با ایران مذاکرات مستقیم انجام بدهیم. این هم به نظر ما بهانه است. فرار کردن از وظایفی است که در این مرحله به عهده طرفین وجود دارد. می‌خواهند از این وظایف فرار کنند والا مذاکره مستقیم در جای خودش آن وقتی که کار به مذاکره مستقیم برسد ممکن است مذاکره مستقیم هم انجام بگیرد. این شرط اضافه‌ای نیست که یک نفر بیاید بگوید ما می‌خواهیم مذاکره مستقیم بکنیم. در شرایط کنونی دبیر کل واسطه است و باید اقداماتش را انجام بدهد و دنبال بکند. ممکن است در خلال کار، به مذاکره مستقیم هم منتهی بشود. کسانی از دو کشور می‌نشینند حرف‌هایشان را ممکن است با همدیگر بزنند. این یک بهانه‌جوئی و یک بهانه‌گیری است. این برای این است که کار عقب بیفتد.
بنابراین ما تا این لحظه نشانه‌های بی‌صداقتی و بهانه‌گیری و جنگ‌افرازی و تجاوز‌طلبی را در دشمن خودمان دیدیم که البته قبلا هم ما بارها این را دیدیم و گفتیم و تجربه کردیم و امروز دنیا دارد این را مشاهده می‌کند و ما اصرار داریم که دنیا روی این بهانه‌ها تکیه کند و حقیقت آنها را درک کند. این یک نکته.
*لزوم آمادگی نیروها برای دفاع شرارت احتمالی دشمن
نکته دومی که ما به مردممان می‌خواهیم موکدا بگوئیم این احتمال وجود دارد که عراق بخواهد با این بهانه‌جوئی‌ها آتش‌افرازی را همینطور ادامه بدهد. که البته در این صورت چهره‌اش افشا خواهد شد. اما ما مردم ایران باید هوای کار خودمان را داشته باشیم. حواس شما مردم باید کاملا جمع باشد. نیروهایتان باید کاملا آماده باشند، نیروهایی که در جبهه نبرد هستند باید با آمادگی کامل، با مراقبت و هوشیاری کامل،‌با برحذر بودن از توطئه دشمن و حیله دشمن، مرزها را حفظ کنند و خطوط خودشان را نگه دارند و عموم ملت هم همینطور. روند حرکت به جبهه‌ها باید با همان قوت و قدرت ادامه داشته باشد و نیروها سرزنده و تازه نفس و قدرتمند ما باید آماده باشند که اگر دشمن به فکر حیله‌گری افتاد بتوانند در زمان مناسب و با سرعت لازم پاسخ او را به خودش برگردانند (تکبیر نمازگزاران)
یک نکته دیگری که باید بگویم این است، یک عده‌ای آدم‌های منافق و دور و خبیث ممکن است در داخل کشور پیدا بشوند و بتلیغات خارجی هم به آنها کمک بکند و دامن بزند که بخواهند غرور ملی مارا بشکنند. اینجور به ملت ما تفهیم کنند که با قبول قطعنامه غرور ملی ما جریحه‌دار شده و بخواهند با حرف و کار خودشان غرور این ملت مقاومت و بزرگ را جریحه‌دار بکنند.
من به شما عرض می‌کنم ما به مذاکره‌کننده‌های خارجی هم در این چند روزه این را با قاطعیت و قدرت گفتیم غرور ملت ما امروز از همیشه با صلابت‌تر و عظیم‌تر و درخشانتر است. ملت ما آن ملتی است که هشت سال تمام بدون کمک گرفتن از هیچ دولت و قدرتی و بدون تکیه بر هیچ تکیه‌گاهی غیر از شخصیت خودش و خدای خودش توانسته در مقابل یک رژیمی که شرق و غرب او را کمک کردند و به او کمک تزریق کردند ایستادگی کند و توانسته جلوی حملات ویرانگرانه آن دشمن را سد کند و از کشور و ملت و مرزها و انقلاب خودش دفاع کند، چه غروری بالاتر از این.
آنچه شما ملت بزرگ در این هشت سال انجام دادید پایه‌گذار یک غرور ملی تمام نشدنی و پایان ناپذیر است. مگر هشت سال جنگ شوخی است آنهم اینچنین جنگی، هشت سال مقاومت، هشت سال دفاع مقدس، اگر این دفاع شما نبود می‌دانید چه می‌شد؟ اگر این مبارزه فداکارانه ملت و جوان‌های ما نبود می‌دانید شرق و غرب چه خوابی برای این کشور و انقلاب دیده بودند. اگر این شهدای عزیزی که در طول این هشت سال در راه حراست از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به خاک و خون غلطیدند، اگر این فداکاری را از خودشان نشان نمی‌دادند می‌دانید امروز از انقلاب چه باقی مانده بود؟
اگر این فداکاری را شما نمی‌کردید، اگر خانواده‌های شهدا آن استقامت را نمی‌کردند و اگر شهدای عزیز ما اینگونه در جبهه‌ها حضور پیدا نمی‌کردند و خون خودشان را در راه خدا نمی‌دادند امروز از انقلاب ما هیچ اثری باقی نبود و دشمن بر جان و مال و ناموس این ملت مسلط شده بود. شما توانستید حیات و شرف و استقلال و حیثیت جهانی این ملت را با مقاومت خودتان حفظ کنید.
این کار، کار رزمندگان عزیز ماست و این کار شهدای بزرگوار ماست که امام فرمودند مقامات معنوی و فلسفه شهادت را با این چشم‌های ظاهربین نمی‌شود دید. حقیقت هم همین است شهدای ما توانستند بزرگترین دستاورد اسلامی در طول تاریخ بعد از صدر اسلام تا امروز را با خون خودشان حفظ کنند. آنوقت یک عده یاوه‌گوی دشمن صفت یا ابله و نادان گوشه‌ و کنار پیدا بشوند و بگویند که بله خون شهدا هدر رفت.
شهدا با خون و فداکاری خودشان توانستند اسلام را حفظ و انقلاب را حراست کنند. این عظمتی که امروز این ملت در دنیا دارد و چشم‌های دنیا به سمت این ملت دوخته است بخاطر خون همین شهداست و بخاطر استقامت همین خانواده‌های عزیز شهیدان ما و بخاطر رزم رزمندگان ماست. سپاه، بسیج و ارتش ما توانستند عظمت این ملت را حفظ کنند و این ملت نیروهای مسلح را پشتیبانی کرد و خودش لباس رزم پوشید. این بزرگترین مایه غرور ملی ماست.
یک نکته دیگری که من باید اضافه کنم این است بعضی از این عناصر فرصت‌طلب و بد دل که هیچ وقت با انقلاب و با اسلام آشتی نکردند آنها از این فرصت‌ها خیلی استفاده می‌کنند برای سمپاشی، اینها کسانی هستند که از اول با جنگ مخالف بودند، حالا مومنین حزب‌الله و رزمندگان و پاکباختگان صادق عاشق را مورد خطاب قرار می‌دهند و می‌گویند شما دیدید حالا رسیدید به آن حرف ما، این بسیار ابلهانه است. این مثل این است که کسانی که در جنگ احد خیانت کردند و در جنگ احزاب با پیغمبر در میدان جنگ شرکت نکردند، اینها بیایند در صلح حدیبیه بگویند دیدید که ما آنجا نیامدیم حق با ما بود. این قضیه غیر از آن قضیه است.
آن کسانی که در این چند ساله در بزرگترین حماسه تاریخ این ملت شرکت نکردند تا ابد سرشکسته هستند (تکبیر نمازگزاران و شعار «اماما، اماما فریادت را شنیدیم، به جان و دل خریدیم» و «مرگ بر منافق»).
این تجربه عظیم این ملت یک عده‌ای را برای همیشه و تا ابد سرشکسته کرد، یک عده‌ای را هم برای همیشه و تا ابد سربلند‌ آن کسانی که هشت سال خونین‌ترین تجربه این ملت را دیدند و از کنج عافیت خودشان بیرون نیامدند. اینها تا ابد سرشکسته هستند. اینها خیال نکنند که حالا پذیرش قطعنامه حرف آنها را ثبت کرد، نه حرف آنها به معنای نشانه ننگی بر پیشانی آنها تا ابد باقی خواهد ماند.
آن کسانی که نگاه کردند که جوان‌های پاک و خالص این ملت توی جبهه‌ها می‌روند پرپر می‌شوند و حاضر نشدند یک قدم در این راه بردارند اینها دیگر فرصت هم از دستشان رفت و تا ابد سرشکسته هستند. اما یک عده ای هم تا ابد سربلند هستند. آن مردمی که به ندای امام پاسخ دادند، آنهایی که به ندای انقلاب پاسخ گفتند، آنهایی که هر وقت جبهه به آنها نیاز داشت خودشان را در سنگر حاضر کردند، آنهایی که نگذاشتند اسلام و انقلاب غریب بماند، آنهایی که شهید دادند و سلامتی خود را نثار کردند، آنهایی که مال و وقت خود را دادند و تلاش مناسب را در هر برهه‌ای از زمان انجام دادند آنها در طول تاریخ ما و تا ابد سربلند و سرافرازند. (تکبیر نمازگزاران)
معذرت می‌خواهم از اینکه بحث خیلی طولانی شد، من مطالب فراوانی را دلم می‌خواست با شما در میان بگذارم و نکات گوناگونی را یادداشت کردم که اینجا بگویم لکن الان دیر شده و خطبه عربی را هم باید بخوانم.
پروردگارا به حرمت محمد و آل محمد(ص) پیوند مقدس بین امام و امت را هموار و مستحکم بدار (آمین)
پروردگارا این ذخیره بزرگ الهی، این امام و رهبر بزرگوار و عزیز را برای ما حفظ کن (آمین)
پروردگارا به محمد و آل محمد طعم شیرین پیروزی در میدان‌های گوناگون را برای این ملت به این ملت بچشان (آمین)


 
عکسی دیدنی از فرمانده نیروی انتظامی
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٥  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

"اسماعیل احمدی مقدم" فرمانده فعلی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، از رزمندگان استخوان خرد کرده سال های دفاع مقدس است .

به گزارش جهان نیوز، سردار "اسماعیل احمدی مقدم" فرمانده فعلی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، از رزمندگان استخوان خرد کرده سال های دفاع مقدس است که در جبهه های مختلف داخلی و خارجی، برای دفاع از دین و انقلاب اسلامی، جانبازی های فراوانی را در کارنامه جهادی خود ثبت نموده است. عکسی که می بینید، یکی از یادگاری های سردار احمدی مقدم در سال های جنگ است. این عکس در سال 1366 و در جبهه غرب گرفته شده است، "اسماعیل احمدی مقدم"را در سن 26 سالگی نشان می دهد(نفر سوم از راست). در کنار او، سردار شهید"غلامرضا صالحی"(نفر دوم از راست) جانشین فرماندهی لشکر27 محمدرسول الله(ص) و شهید "علی صیاد شیرازی" فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی دیده می شود.
شادی روح شهدا صلوات.
 

 
ناگفته‌های جانشین گردان حضرت رسول از عملیات پد خندق‌
ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٦  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
هیچ امیدی به زنده ماندن کسی نبود/
دشمن با قایق و پرچم ایرانی قصد حمله داشت

جانشین گردان حضرت رسول در حماسه پد خندق گفت: واقعه عظیم پد خندق با جانفشانی رزمندگان دلیر تیپ 48 فتح از کهگیلویه و بویراحمد در تاریخ جنگ مظلوم مانده است.

خبرگزاری فارس: ‌هیچ امیدی به زنده ماندن کسی نبود/دشمن با قایق و پرچم ایرانی قصد حمله داشت

به گزارش خبرگزاری فارس از کهگیلویه، سید صالح رایگان در  یادواره بزرگداشت حماسه پد خندق که ظهر امروز در حسینیه ثارالله سپاه ناحیه دهدشت برگزار شد با اشاره به رشادت‌های دلاورمردان تیپ 48 فتح استان به فرماندهی شهید سیف‌الله حیدپور در پد خندق اظهار داشت: اتفاق رخ داده در تاریخ چهارم تیرماه سال 67 در تاریخ جنگ مظلوم مانده است.

جانشین گردان حضرت رسول در عملیات پد خندق با تبیین ابعاد این عملیات یادآور شد: تمام خطوط مقدم از شمال شلمچه تا جزایر مجنون در ساعات اولیه شروع عملیات به وسیله آتش دشمن سقوط کرده بود.

رایگان ادامه داد: تنها یگانی که در این تاریخ جانانه جنگید و دشمن را زمین‌گیر کرد تیپ 48 فتح و گردان حضرت رسول بود.

این آزاده دفاع مقدس خاطر نشان کرد: ارتش عراق تمام ترفندهای رسیدن به اهداف را بکار برده بود اما با شجاعت رزمندگان ما زمین‌گیر شدند.

رایگان فاصله 57 متری رزمندگان با کمین دشمن در دژ خندق را از موارد مظلومیت این عملیات خواند و تصریح کرد: رزمندگان در یک راهآب 57 متری با دشمن قرار داشتند و هیچ امیدی به زنده ماندن کسی وجود نداشت.

جانباز واقعه پد خندق با اذعان به اینکه جز توکل بر خدا هیچ راهی برای مقاومت نداشتیم افزود: قطع ارتباط با فرماندهی گردان و تسخیر فرکانس‌های بی‌سیم توسط دشمن راه انتقال مجروحین و شهدا را گرفته بود و هیچ امکانات و ابزاری در اختیار نداشتیم.

رایگان با اشاره به ترفندهای نیروهای عراقی در تضعیف روحیه رزمندگان ما گفت: عراقی‌ها متوجه شده بودند ادامه جنگیدن ممکن نیست و باید حیله‌ای دیگر به کار ببرند بر همین اساس با گفتن سخنانی موهن و ضد ارزشی سعی در تخریب اذهان رزمندگان داشتند.

وی ارسال 16 قایق با نصب پرچم جمهوری اسلامی ایران بر فراز اولین قایق را حیله دیگر دشمن دانست و ابراز داشت: عراقی‌ها به خیال خود می‌خواستند به نیروهای ما بفهمانند که قایق کمکی خودی برای آنان آمده است اما با هوشیاری دلیرمردان  گردان حضرت رسول این توطئه آنان با شکست مواجه شد.

رایگان که از اسرای حماسه پد خندق بود تاریخ پد خندق را مظلوم خواند و افزود: تاریخ 4/4/67 مظلوم بود، مظلوم هست و تا همیشه مظلوم خواهد ماند.

وی ادامه داد: در این تاریخ چنان اتفاقات تاریخی رخ داد که جز سرافرازی، عزت، شهامت و ولایت‌پذیری حاصلی نداشت و همه اینها در سایه لطف خداوند متعال و اطاعت‌پذیری رزمندگان بود.


 
سندی دیدنی بعد از 23 روز زنده ماندن در زیر توپخانه عراق +عکس
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٩  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

تهران پرس- این سند دستنوشته ای از یک برادر رزمنده است که بعد از 23 روز زنده ماندن  ودر محاصره نوشته شده است .از 5 نفری که در اخر نوشته امضا کرده اند سه نفرشان به شهادت رسیده اند.شهید رضا چراغی عملیات والفجریک سال 1362- شهید حسن زمانی عملیات خیبر سال 1362 -شهید سید محمد رضا دستواره عملیات کربلای پنج سال 1365

شادی روحشان صلوات

 

ساعت 13 روز  19/9/59 بعد از تقریبا 23  روز زنده ماندن در زیررگبار توپخانه مزدوران عراقی وقت بیکاری را صرف کشیدن این نقاشی کردم از ناهارخبری نیست آب خیلی داریم سیف الله با وسایل بخاری (اره - چوب) کار می کند چراغی فکر می کند حسن زمانی ذکر می کند دستواره چرک می کند الان که این چیزها را می نوشتم 2 گلوله توپ نزدیک ما منفجر شد ولی خوب می دانید مرگ از ما میترسد و از ما فرار می کند                                                                            به امید پیروزی رزمندگان اسلام  

                                                                                  19/9/59          محمد حسین قد بیگی

رضا چراغی

حسن زمانی

سید محمد رضا دستواره

سیف الله منتظری (اصفهانی)

(این عکس یادگاری را بدقت نگه دارید)


 
جانباز فتنه ۸۸ به شهادت رسید
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

حسن میرزاخان از جانبازان فتنه سال ۸۸، عصر دیروز در بیمارستان طالقانی به یاران شهیدش پیوست.

به گزارش مشرق به نقل از تسنیم ، جانباز گرانقدر "حسن میرزاخان" از جانبازان فتنه سال 88، عصر دیروز در بیمارستان طالقانی به یاران شهیدش پیوست.

"حسن میرزا خان" از جانبازان 70 درصد بود که براثر اصابت گلوله به ناحیه کمر در دوران فتنه سال 88 به مقام جانبازی نائل آمده بود.

وی که 26سال سن داشت، عصر دیروز بر اثر وخامت بیماری در بیمارستان طالقانی بدرود حیات گفت و به خیل شهدا پیوست.

مراسم تشییع و خاکسپاری این شهید والامقام متعاقبا اعلام می‌شود.


 
حضور آیت‌الله جنتی در راهیان نور دریایی
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱۱  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

دبیر شورای نگهبان این روزها در حالی مهمان بوشهری‌ها است که راهیان نور دریایی در حال اجرا بوده و ایشان نیز در جمع این کاروان‌ها حضور یافت.

به گزارش ویژه نامه نوروزی مشرق، همزمان با ورود دوازدهمین کاروان از کاروان‌های راهیان نور دریایی در خارگ آیت‌الله جنتی در بین آنها حضور یافته و از برگزارکنندگان این کار مهم فرهنگی تقدیر و تشکر کرد.

مسئولان راهیان نور دریایی بوشهر با حضور آیت الله جنتی در بین کاروان راهیان نور دریایی خارگ به ایشان چفیه اهدا کردند.

دبیر شورای نگهبان که به دعوت مردم خارگ به این بندر سفر کرده امروز با ورود دوازدهمین کاروان راهیان نور دریایی به خارگ در بین آنها حضور یافت.

آیت الله جنتی از یادمان شهدای گمنام، نمایشگاه دفاع مقدس، نمایشگاه نیرو دریایی ارتش و تاسیسات نفتی دیدن کرد.


 
سردار سرلشکر جعفری:
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٦  کلمات کلیدی: دفاع مقدس
رزمندگان کربلا را در شلمچه مشق کردند

فرمانده‌کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: سپاه و بسیج و عموم رزمندگان در دوران دفاع مقدس، کربلا را در شلمچه مشق کردند چون «کربلای ۵» سخت‌ترین عملیاتی بود که رزمندگان ما در شلمچه انجام دادند.

خبرگزاری فارس: رزمندگان کربلا را در شلمچه مشق کردند

به گزارش گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس سردار سرلشکر پاسدار محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه در حاشیه بازدید از منطقه عملیاتی کربلای پنج (شلمچه) اظهارداشت: در سال 61 قبل از اینکه عملیات رمضان انجام شود تصمیم داشتیم در منطقه شلمچه عملیاتی انجام دهیم و از اینجا به سمت بصره حرکت کنیم اما همان موقع هم موانع زیادی از سوی ارتش بعث عراق در منطقه بکار رفته بود که از انجام آن منصرف شدیم تا اینکه بعد از چهار سال مصمم شدیم در این منطقه عملیات کنیم.

وی با اشاره به اینکه دوران دفاع مقدس معنویت و ارزش‌هایی دارد که از راه‌های مختلف می‌توان آن را به نسل آینده انتقال داد، افزود: بدون تردید اگر کسی به دنبال پویندگی و راه شهیدان است و می‌خواهد از معنویت شهیدان در مسیر زندگی خودش توشه‌ای بردارد حتما باید سالی یک بار یا دو سالی یک بار در مناطق عملیاتی مانند شلمچه، طلائیه، اروند و فکه حضور یابد و توشه ی معنوی از این مناطق بردارد.

سردار جعفری با بیان اینکه آنهایی که بیشتر از دیگران در چنین مناطقی می‌مانند و خدمت می‌کنند اجر و پاداش بیشتری می‌برند، اظهارداشت: حرکتی که گروه‌های جهادی در مناطق محروم و کم‌برخوردار انجام می‌دهند حرکتی است که در ادامه راه شهیدان قرار دارد چون در صحنه‌های امروز دیگر جنگ سخت با دشمن نداریم.

فرمانده کل سپاه با اشاره به اینکه امروز یکی از عرصه‌های مهم خدمت به مردم حضور در عرصه‌های جهادی است، تاکید کرد: انقلاب ما همه چیز خود را از محرومین دارد و این همان موضوعی است که حضرت امام(ره) فرمودند «یک موی کوخ نشینان را به کاخ نشینان نمی‌دهم».

 

وی با بیان اینکه این حرکت‌های جهادی همان عمق بخشی انقلاب اسلامی است خاطرنشان کرد: امروز حرکت های جهادی در اوج نیازی که برای برقراری عدالت وجود دارد بالاترین ارزش برای انقلاب است.

 

سرلشکر جعفری افزود: در واقع آنچه نظام اسلامی می خواهد برای رفع محرومیت از مناطق محروم انجام دهد گروه‌های جهادی بدون هیچ توقعی، با انگیزه و ایمان و از روی عشق و داوطلبانه انجام می‌دهند.

سردار جعفری در بخش دیگری از سخنان خود یادآور شد: از آنجایی که سال 65 بسیار مهم و سرنوشت ساز برای جنگ بود رزمندگان ما یک عملیات بزرگ و مهمی انجام دادند تا امیدواری هایی که صدام برای اربابان خود ایجاد کرده بود به شکست کشانده شود، لذا عملیات کربلای پنج عملیات تعیین کننده دفاع مقدس بود.


 
اهدای کارت افتخاری روایتگری به رهبر معظم‌انقلاب
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٥  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

باستان علی‌پور معاون کمیته زیارتگاه‌ها و روایتگری راهیان‌نور از آموزش و اعزام راویان به مناطق عملیاتی و صدور کارت روایتگری خبر داد و افزود: با تشکیل و راه‌اندازی شبکه راویان دفاع مقدس تاکنون 7 هزار کارت روایتگری صادرشده که تا پایان سال 92 برای باقی اعضاء نیز کارت صادر خواهیم کرد.

به گزارش تسنیم، وی همچنین با اشاره به انواع کارت‌های صادر شده ادامه داد: کارت راویان دانشجویی به رنگ خاکستری، راویان رزمنده به رنگ قهوه‌ای و راویان فرمانده به رنگ آبی طراحی شده است.

علی پور ادامه افزود: در جلسه‌ای که مسئولین بسیج با فرمانده معظم کل‌قوا داشتند پس از ارائه گزارش اردوهای راهیان‌نور، کارت افتخاری روایتگری مناطق عملیاتی نیز به مقام معظم رهبری اهداء شد که با نظر مثبت ایشان مواجه شد.

وی با اشاره به تأمین راویان کاروان‌های دانش‌آموزی در طول سال افزود: از تاریخ 12 مهرماه الی 16 اسفندماه، جمعا 9 هزار و 666 نفر راوی به همراه کاروان‌های دانش‌آموزی به مناطق اعزام کرده‌ایم


 
نگاهی غم‌گسارانه به آدم‌های جنگ؛
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٤  کلمات کلیدی: دفاع مقدس

حضور اتریشی‌ها در تشییع نمادین یک جانباز شیمیایی ایرانی/

 

 

 

ماجرای فیلمبرداری حاتمی‌کیا از جلسات حاج همت

بگوییم تا الآن اگر از شیمیایی‌ها گفتیم، بد گفتیم، فیلم‌های مزخرف و کیلویی ساخته‌ایم در‌باره‌ی بحث مجروحان شیمیایی و از این دکان بازاری‌هایی که باز است استفاده کردیم و آن آقایی که الآن به عنوان مسؤول می‌نشیند آن بالا، اشباع شده است از این چیزها و می‌ترسد که نکند الآن مصطفی هم برود و در این عوالم بخواهد چنین حرفی را بزند. در صورتی که مصطفی در آن دوره اصلاً زبانش چیز دیگری بود و با این مسایل فرق می‌کرد.

سرویس فرهنگی مشرق - در یکی از شب‌های سرد اوایل بهمن‌ماه امسال، حسین بهزاد زنگ زد و گفت: خوب گوش کن؛ ابراهیم باهات کار مهمی داره! سریع باهاش تماس بگیر. بعد هم بی‌خداحافظی، قطع کرد!. به ناچار با آقا ابراهیم تماس گرفتم تا ببینم مطلب از چه قرار است. در آن مکالمه، آقای حاتمی‌کیا گفت: می‌دانید که من این روزها سخت مشغول تدوین فیلم چمران هستم و فرصت هیچ کار دیگری را هم ندارم، مع‌الوصف آمادگی دارم تا برای یک کار مهم وقت بگذارم. گفتم: امر بفرمایید. ما هم در خدمتیم.
ایشان گفت: این شب‌ها[جمعه شب] مستندی به نام "خاطراتی برای تمام فصول" از شبکه‌ی یک تلویزیون پخش می‌شود که پیشنهاد می‌کنم در نشریه‌ی "پلاک هشت"، مثل مستند "آخرین روزهای زمستان"، پرونده‌ای برای آن باز کنید. گفتم: به چشم.
آقا ابراهیم مبلغ بزرگواری را،‌ افزایش داد و گفت: حتّی می‌توانید این جلسه را در دفتر خود من برگزار کنید. این شد که فردای آن شب، به اتفاق آقایان مصطفی و مرتضی رزاق‌‌کریمی به عنوان کارگردان و تهیه‌کننده‌ی این مجموعه‌ی مستند و آقای مصطفی حریری هم به عنوان میزگردان گفت‌وگو، دعوت کردم تا در روز موعود دور هم جمع بشویم و به اتفاق آقای حاتمی‌کیا،‌ داستان ناگفته‌ی تولید این مجموعه‌ی مستند جنگی مورد بازروایی، نقد و بررسی قرار دهیم.
ماحصل گپ و گفت‌های آن جلسه‌ی سه ساعته‌ی ما، همین است که ذیلاً به محضرتان تقدیم می‌شود. ناگفته نماند زحمت انجام گفت‌وگو، پیاده‌سازی و تدوین اوّلیه‌ی متن توسط آقای مصطفی حریری انجام گرفت که پس از کسب رخصت از آقای حاتمی‌کیا تدوین نهایی آن را هم دوست و برادرم حسین بهزاد انجام داد. جا دارد تا از همه‌ی این عزیزان نهایت سپاس را داشته باشم.  
مدیر مسؤول

 
ابراهیم حاتمی‌کیا: من مجله‌ی شما را می‌خوانم؛ منظورم مجله‌ی پلاک هشت است. در شماره قبلی این مجله، پرونده‌ای را که درباره‌ی سریال مستند "آخرین روزهای زمستان" کار کرده بودید، دیدم، که البته خوب جمع شده بود و در زمینه‌ی شناساندن آدم‌هایی که این مجموعه را درباره‌ی شهید حسن باقری ساخته بودند؛ درباره‌ی حال و هوایشان؛ سن و سالشان و همین‌طور واکنش آقای کمری[؛مسؤول پژوهش‌های دفتر ادبیات دفاع‌مقدس حوزه‌ی هنری] و آقای جلیلی و دیگران... مطالب خوبی کار شده بود. همه‌اش خوب بود و چون این مجله درباره‌ی بچّه‌های جنگ و موضوع جنگ کار می‌کند، دلم می‌خواست تا این مجموعه‌ی مستند "خاطراتی برای تمام فصول" هم، در این مجله مطرح شود.
دلم می‌خواست در‌باره‌ی این مجموعه کمی حرف بزنیم و در‌باره‌ی آن بیشتر صحبت شود؛ این مجموعه، البته در یک وقت خوبی هم پخش شد، یعنی جمعه شبی که همه خسته از هر برنامه‌ای که داشته‌اند به خانه برگشته‌اند و ساعت 8 شب، از شبکه یک که بالاخره شبکه‌ی سراسری هم هست، پخش می‌شود. احوال این مستند هم با احوال آن ساعات می‌خواند؛ لذا دیدم حیف است که از این مجموعه حرف زده نشود. همان شبی که من به این فکر افتادم که با دوستان پلاک هشت چنین برنامه‌ای را بگذاریم، داشتم در تلفنم شماره‌ی حسین[بهزاد] را سرچ می‌کردم که یک دفعه حسین خودش به من زنگ زد. به حسین گفتم یک هم‌چنین مجموعه‌ای از تلویزیون در حال پخش است و من فکر می‌کنم این اتفاق باید در مجله‌ی پلاک هشت بیفتد و... خلاصه، دیگر کار به این‌جا رسید.
با توضیح این‌که من تا الآن قسمت‌های اوّل و آخر سریال "خاطراتی برای تمام فصول" را هم ندیدم؛ امّا همان سه قسمتی که از تلویزیون دیدم؛ خودم، همسرم و بچّه‌ها، آنها را با دقّت نگاه می‌کردیم. دیدم چقدر هارمونی احوالات؛ از صدای خودت[رزّاق کریمی] گرفته که خیلی هم انتخاب خوبی بود، تا نوع مونتاژ و شیوه چینش پلان‌ها، که روایت کننده‌ی کار است؛ همه چیز آن، درست است و آدم را غرق می‌کند و آخر کار می‌بینی که از این احوال خیس هستی و از این فیلم، یک غربتی تو را فرا می‌گیرد و به تو می‌گوید «چه اتفاقی بر این مردم گذشته؟» و آن داستان و ماجراهای بمباران شیمیایی مردم سردشت و... کلّاً این بخش از کار، خیلی خوب از آب در آمده. شاید این زبانی که من دارم با آن درباره‌ی این مستند حرف می‌زنم، کمی خارج از اصول چنین بحث‌هایی باشد، امّا آن روزی که تو[خطاب به رزّاق کریمی] دوربین به دست می‌گرفتی و این تصاویر را ضبط می‌کردی، نمی‌دانم اصلاً تصوّر می‌کردی که یک روزی این تصویرهای تو می‌شود منظر نگاه مردمی که می‌خواهند به آن واقعه که در سی سال پیش رخ داده، نگاه کنند؟! برای اوّلین بار، من تو را در اتریش و به بهانه‌ی هفته‌ی فیلم ایران در شهر وین دیدم؛ آن سال، فیلم "مهاجر" را برای اکران در مراسم هفته‌ی فیلم ایران، به اتریش آورده بودم... من اوّلین بار تو را آن‌جا دیدم.
رزّاق کریمی: سال 1990[1369] بود...
حاتمی کیا: می شود چند سال؟
رزّاق کریمی: بیست و سه چهار سال پیش
حاتمی‌کیا: وقتی به اتریش رسیدیم در اوّلین لحظه‌ای که از فرودگاه وین بیرون آمدیم، مستقیم ما را آوردند به یک رستوران به اسم "کافه میوزیوم" به آنجا که رسیدیم؛ نشستیم در رستوران که نمی‌دانم تو[رزّاق کریمی] چطور شد که کنار من نشستی، نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که در گپی که همه با هم می‌زدیم، تو کنار من نشستی... امّا هر چه که بود، از لهجه‌ات فهمیدم که ترک هستی[رزّاق کریمی هم می‌خندد] با این‌که گاهی آلمانی حرف می‌زدی، امّا آلمانی را هم با لهجه‌ی ترکی حرف می‌زدی. به هر حال، ما زود با هم لینک شدیم و شروع کردی به تعریف خاطرات.... [خطاب به رزّاق کریمی] اصلاً تو فیلم من ـ مهاجر ـ را دیده بودی؟

رزاق کریمی: نه، قرار بود بعدش ببینم، امّا یادم هست که سالن اکران مهاجر در وین، خیلی شلوغ بود.
حاتمی‌کیا: ولی تو قبلش فیلم را ندیده بودی. من را هم نمی‌شناختی. امّا یادم هست که در آن جمع، همین‌طوری حرف‌هایمان گُل کرد و تو گفتی: من در زمان جنگ، از مجروحانی که برای مداوا به اتریش می‌آمدند و بخشی از آنها هم مصدومان شیمایی بودند، فیلم می‌گرفتم.
من یک دفعه از دهانم پرید، رو کردم به آقای علی‌رضا شجاع نوری؛ معاونت بین‌الملل وقت بنیاد سینمایی فارابی و به او گفتم: نگاه کن؛ "کرخه تا دانوب کشیده شده!". چون جایی که ایستاده بودیم، در کنار رود دانوب بود. این جمله و اصطلاح از ذهن ما گذشت. این شد که گفتم ببین کرخه تا این‌جا رسیده و این اتفاق و پس‌لرزه‌های جنگ ما، تا این‌جا هم جاری بوده است. این ماجرا، سر‌آغاز آشنایی ما و بحث‌هایی بود که بعد‌ها اتفاق افتاد.
من در طول آشنایی‌ام با آقا مصطفی[رزّاق کریمی] بارها و بارها این خاطره‌ها را چه در سفرهای تحقیقی‌یی که با هم داشتیم و چه بحث هایی که درباره‌ی فیلم "خاکستر سبز" با هم داشتیم؛ بازگو می‌کردم و ایشان هر بار گوشه‌ای از این خاطرات را که با مجروحان ایرانی اعزامی به اتریش در آن دوره داشت، برای ما تعریف می‌کرد.


نمی‌دانم چه شد که تو به  من جذب شدی در میان همه‌ی اعضای آن هیأت فیلم‌سازان ایرانی که به اتریش آمده بودند؛ شاید احوالم، احوال آن مجروح‌هایی بود که دیده بودی. یا یک دلیلی داشت؛ یا اتفاقی افتاد که ما خوب به هم لینک شدیم؛ شاید لهجه‌ام کمی به آن بچّه مجروح‌ها شبیه بود.
مصطفی رزّاق‌کریمی: لحن در گفتار و رفتار...
حاتمی‌کیا: نزدیک بود و زود لینک شد و من دیدم که این آدم[مصطفی رزّاق کریمی] در حرف زدن آشنا به نظر می‌رسد.
مصطفی رزّاق‌کریمی: البته تو ترکی هم، زیاد صحبت می‌کردی...
حاتمی‌کیا: بله، امّا خب... به قول شما؛ مهم آن لحن است.
رزّاق‌کریمی: هم‌زبانی نه؛ بیشتر هم‌دلی بود، که باعث شد به هم نزدیک شویم.
حاتمی‌کیا: بله هم‌دلی، آنی لینک هم‌دلی خورد وگرنه هم‌زبان‌ها، در همه جا می‌توانند همدیگر را پیدا کنند و خب؛ از دل چنین ماجرایی بود که بعدها فیلم "از کرخه تا راین" شکل گرفت.
مصطفی؛ خودش فیلم‌ساز است و در آن سال‌ها، در اتریش فعال بود و نگاه برای فیلم‌سازی داشت؛ حرف پیش آمد که می‌خواهد فیلمی درباره‌ی همان خاطرات مربوط به جنگ بسازد. من هم کمک کردم و آمدم برای فیلم‌نامه‌ی این فیلم، بخشی را من کار کردم، تا فیلم‌نامه‌ای از آب در بیاید؛ اتفاقی که در حدود 19 سال پیش رخ داد.[می‌خندد] نوزده سال پیش! ما نشستیم و یک فیلم‌نامه با عنوان "مترجم" نوشتیم... منتها راه ندادند و آن موقع بود که به مصطفی گفتم فلانی؛ این کار، کار خودت است و کار من هم نیست. این سوژه‌ای است که تو آن را با گوشت و پوست خودت احساس کرده‌ای و باید این فیلم یک روزی ساخته شود و فقط تو هستی که می‌دانی از این داستان چه باید بگویی و این مسأله‌ی خیلی مهمی است.
نکته‌ای که برایم جالب است، این بود که وقتی آن ایّام این اتفاق[ساخت فیلم] رخ نداد؛ با خودم گفتم که حتماً نتوانست یا نشد که این فیلم را بسازد. امّا وقتی بعد از نوزده سال تلویزیون ایران داشت این فیلم و این صحنه‌ها را پخش می‌کرد من اشک در چشمانم حلقه زد و با خودم گفتم؛ ببین این بچّه با چه دلی این صحنه‌ها را ضبط کرده و الآن با نمایش این‌ها، انگار که برکات این صحنه‌ها و احساس زنده می‌شود؛ و منی که بعد از این همه سال نشسته‌ام و به این صحنه‌ها نگاه می‌کنم، چقدر حالم خوش می‌شود و آن حس غربت جنگی که هنوز هم جوابی به آن صورت به مسایل مبهم آن داده نشده، هنوز هم در این فیلم هست. من این اتفاق را خیلی مبارک می‌دانم؛ این حس را، و این به واسطه‌ی وجود خود آقا مصطفی است که عزیزی است که من خیلی به او ارادت دارم. او خیلی زودتر از این حرف‌ها می‌توانست برود در بدنه‌ی سینما هضم شود؛ خیلی‌ها هم هستند که از فرنگ آمده‌اند ایران و در بدنه‌ی این سینما هضم شده‌اند و از آنها، تنها خاطره‌ای مانده است. امّا وقتی مصطفی را دیدم؛ دیدم که او هنوز مانند یک کهنه سرباز چیزهایی برایش مهم است؛ و سالیان سال هست که از آنها دست نکشیده؛ امروز هم می‌خواهد از آن حرف بزند و هنوز هم مسأله‌اش او را درگیر کرده است و هنوز هم پاسخ هنری‌اش را نداده و جواب نگرفته است. او باید برای یافتن این جواب بجنگد؛ از کسی مثل مصطفی که با آرامش هم وارد این حوزه می‌شود، باید انتظار داشت که نتیجه‌ی کارش، همین سریال مستندی بشود، که می‌بینید.
مصطفی حریری: آقای حاتمی‌کیا در‌باره‌ی شکل‌گیری ارتباط‌شان با آقای مصطفی رزّاق‌کریمی در اتریش نکته‌ای را گفتند، داشتم فکر می‌کردم به عنوان کسی که خارج از این قصه ایستاده و هم آثار آقای حاتمی‌کیا در‌باره جنگ را قبلاً دیده و هم این اثر آقای رزّاق‌کریمی را دیده؛ شاید بشود گفت آن حسی که حاتمی‌کیا در آثارش در‌باره‌ی جنگ دارد، در این کار هم می‌شد مشابه آن را دید.
برای بنده به عنوان مخاطب جالب بود؛ این‌که اوّل فیلم را دیدم و بعد متوجّه شدم که آن بخش‌هایی که به گذشته بر‌می‌گشت، کار خودتان است. وقتی آرشیو با آن چیزی که جدید تولید شده جنسش یکی نباشد، بی برو برگرد از کار بیرون می‌زند؛ یعنی هر مخاطب معمولی‌یی در برابر چنین مستندی متوجّه می‌شود که این نمای آرشیو، با جنس نگاه کارگردان هم‌خوانی ندارد. هر قدر هم که در تدوین سعی کرده باشیم که از پلان‌هایی استفاده کنیم که با کار خودمان نزدیک باشد باز هم نتیجه، آن چیزی که می خواهیم در نمی‌آید.
بعضی پلان‌ها؛ مثل پلان‌های به تصویر کشیده شده از جانبازان شیمیایی در هواپیمای جمبوجت در فرودگاه وین؛ مخاطبی را که این پلان‌ها را می‌بیند، بی‌اختیار به یاد پلان‌هایی از فیلم "از کرخه تا راین" می‌اندازد؛ با این‌که رزّاق‌کریمی در زمان جنگ با شما که کنار کرخه ـ مثلاً ـ و در دل ماجرا بودید، هزاران کیلومتر فاصله داشته، امّا نوع نگاه‌ها خیلی به هم نزدیک است.

حاتمی‌کیا: [خطاب به رزّاق‌کریمی] گفتار متن این مستند را هم خیلی خوب نوشتی؛ واقعا خودت آن را نوشتی؟ راستش من باورم نمی‌شد که متن به قلم خودت بوده باشد.
مصطفی رزّاق‌کریمی: [با خنده] مجموعه‌اش را؛ بله خودم نوشتم.
حاتمی‌کیا:یک جمله‌ای در متنت هست که می‌گوید: خیلی خودم را نگه داشتم که در رفتارم حسی را نشان ندهم... [اشاره به روایت رزّاق‌کریمی از حضورش در بیمارستان اتریش بر بالین مجروحین]... امّا از بیمارستان که بیرون می‌آیم، چشمانم پر از اشک می‌شود. همین دو جمله، خیلی خوب آن لحظه‌ها را توضیح می‌دهد. این دقیقاً آن حسی بود که ما داشتیم. ولی آن‌چه که در فیلم هست و در ذات فیلم و در تار و پود فیلم رسوخ کرده و هیچ کاریش هم نمی‌شود کرد؛ و من نظرم این هست این حسی که در تار و پود فیلم هست اگر نباشد؛ حتّی اگر فیلم و سریال در‌باره‌ی ائمه(علیهم‌السلام) هم بسازند، درست از آب در نمی‌آید؛ دلیلش هم این است که سازنده؛ هیچ نسبتی با اثرش ندارد. نکته‌ی فیلم تو، این است که این فیلم؛ غم گسارانه به آدم‌ها نگاه می‌کند و الا نباید آن آدمی را که در ماشین نشسته است و فردا قرار است پایش را بِبُرند، ببیند. این در نمی‌آید؛ اگر خالق این مستند، خودش در همان احوال نباشد. درست است که مصطفی رزّاق‌کریمی زخم بر‌نداشته، در جنگ نبوده و یک گلوله هم در جنگ شلیک نکرده است، امّا احوالش با آدم‌های درگیر در آن جنگ، یکی است و انگار یک جور هم‌ذات پنداری میان او و جانبازان ما برقرار شده است.
حریری: زندگی کرده با آنها.
حاتمی‌کیا: کاملاً! چون این‌طور است؛ حتّی گفتار متن این مجموعه؛ جمله‌های کلیدی دارد. بگذارید همین‌جا بگویم؛ من ریتم معنوی و روحی فیلم "از کرخه تا راین" را، از مصطفی گرفتم. درست است که من برای ساختن فیلم از کرخه تا راین، به آلمان رفتم. چون آن روزها، بحث بود بین آلمان و اتریش و چند کشور دیگر یکی را برای لوکیشن فیلم از کرخه تا راین انتخاب کنم. منتها؛ به دلایلی به آلمان رفتیم و آن موقع تحقیقات در این مورد در آلمان خیلی مفصل‌تر بود. یادم هست مصطفی هم با ما نبود؛ منتهای مراتب؛ دیدم لحن و آن زبان؛ وقتی که او در‌باره‌ی آن آدم‌ها [جانبازان اعزامی به اروپا] حرف می‌زند خیلی برایم آشنا است.
ببینید؛ من یک روزی و حسب یک اتفاقی به پست حاج همّت خوردم و  چند وقتی فیلم‌برداری جلسات توجیهی او را به عهده داشتم. در آن لحظه‌ها، احوالم به حاج همّت اصلاً یک چیز دیگری بود. این‌که الآن، بعد از بیست و هشت سال به آن دریچه‌ی ویزور دوربین نگاه می‌کنم چه می‌بینم؛ حاج همّتی را که خیلی به من نزدیک است و یک متری من ایستاده است، ولی خوب؛ این حس در داخل کار ریخته می‌شود.
در مجموعه‌ی مستند "خاطراتی برای تمام فصول" هم، رفتار مصطفی رزّاق‌کریمی می‌توانست صرفاً این نسبت را برقرار کند که او یک ایرانی است که برای این بچّه‌ها دلش می‌سوزد یا نسبت به جنگ موضع دارد. مانند این‌که بگوید این جنگ بی‌جهت شروع شده و بگوید ایرانی‌ها یک غلطی کرده‌اند و حالا در وانفسای تبعات آن، گیر کرده‌اند و یا این‌که چرا اصلاً جنگ؟ و چرا این جنگ به صلح منتهی نمی‌شود. اعمال چنین دیدگاه‌هایی در نحوه‌ی ضبط تصویر‌هایی که از این بچّه‌ها ضبط می‌کرد، می‌توانست تأثیر هم داشته باشد؛ امّا اصلاً چنین نسبت‌هایی در فیلمی که مصطفی گرفته است، دیده نمی‌شود.
مصطفی؛ مانند یک مجروحی است که حالا خودش دوربین به دست گرفته و دارد احوالات دیگر دوستان مجروح خودش را برای مخاطب، روایت می‌کند. این امکان ندارد مگر با همین لحنی که در فیلم با آن حرف زده می‌شود؛ و واقعاً با حضور خود مصطفی، این فضای آکنده از هم‌دردی شکل می‌گیرد.
صدای خود مصطفی هم، در آن تأثیر دارد و من فکر نمی‌کردم بشود اصیل‌تر از این صدایی را روی این کار گذاشت؛ طوری که همه‌ی هارمونی کار، درست از آب در بیاید.
مصطفی رزّاق‌کریمی: البته من نه ادبیاتم خوب است، نه... چه این‌که یک بار حاتمی‌کیا در سینما آزادی گفته بود: کریمی وقتی فارسی حرف می‌زند، باید یک مترجمی هم بیاید و آن را دوباره برای شنونده‌اش ترجمه کند!
حریری: آقای حاتمی‌کیا یک نکته‌ی ظریف دیگر هم در‌باره‌ی این مستند گفتند، که خالی از لطف نیست؛ اگر یک اشاره‌ی دیگری به آن بکنیم. یک اشاره‌ای کردید به بعد‌از‌ظهر و غروب جمعه؛ که اساساً این زمان؛ و حال و هوای حاکم بر این مستند؛ که از قضا در همان زمان پخش می‌شد، با همدیگر هم‌خوانی دارند. غروب جمعه؛ غربتی دارد که هیچ ساعتی در روزهای هفته چنان حسی را با خودش ندارد و جالب این‌که آن غربت، در همه‌ی کارهای خود شما هم جاری است؛ حتّی همان کارهایی را که بعضی منتقدین ممکن است بگویند این کارها، از جنس خود حاتمی‌کیا نیست؛ ولی این غربت، در آن‌ها هم ساری و جاری است.

به نظر من، امضای حاتمی‌کیا؛ همان غربتی است که در تمام این آثار وجود دارد. حتّی سیاسی‌ترین کارهایی را که انجام داده‌اید، همین غربت را دارد. یکی دیگر از این نقطه‌های شباهت میان آثار شما و این مجموعه مستند آقای کریمی، در همین غربت است که این فیلم هم، همان غربت را در خودش دارد. نه آن غربت تو سری خورده‌ی گوشه‌نشین بی‌خاصیت، نه؛ یک غربتِ سرافراز، امّا مظلوم...
حاتمی‌کیا: در عالم فیلم‌سازی؛ همه فکر می‌کنند همه چیز به زرنگی فیلم‌ساز بستگی دارد. این‌که من می‌توانم فیلم بسازم... یادم نمی‌رود زمان جنگ که در پادگان ولی‌عصر(عج) سپاه بودیم؛ خیلی از دوستان آن‌جا بودند که وارد عوالم فیلم‌سازی شدند و الآن هر کدام یک گوشه‌ای هستند؛ بعضی‌هایشان در فیلم‌سازی هستند و بعضی دیگر، حتّی اصلاً فیلم‌ساز نیستند. و جالب این‌که در آن زمان، خیلی‌ از بچّه‌های ما بودند که تصوّر ما این بود که آن‌ها زودتر می‌توانند به امکان فیلم‌ساز شدن دسترسی پیدا کنند و خوب هم کار کنند؛ امّا فیلم‌ساز نشدند و یک عده هم شدند. یک عده‌ای آمدند و ماندند. اصلاً هم به این نیست که چون من زرنگی کردم، توانستم فیلم‌ساز شوم و بمانم و او که زرنگی نکرد، نتوانست. ابر و باد و مه و خورشید؛ یک طوری جمع می‌شوند؛ تا مصطفی بیاید و در سن پنجاه و چند سالگی، چنین اثری را بسازد.
امّا واقعاً آن فیلم‌نامه‌ای که می‌خواست خودش درباره‌ی مجروحین جنگی اعزامی به اتریش کار کند و آخر هم نتوانست آن را بسازد و من هر بار که دیدمش، مثل این پیر و پاتال‌های جلوی دادگستری که کلی پرونده زیر بغلشان هست؛ بود و آخر هم نتوانست این فیلم‌نامه را پیاده کند. انگار باید نمی‌شد، نمی‌شد و نمی‌شد، تا به این‌جا برسد. حالا من حکمتش را در این‌جای بحثم می‌خواستم بگویم. خب، آقامصطفی تایم کلّی سریال تو چند ساعت است؟
مصطفی رزّاق‌کریمی: پنج قسمت سی دقیقه‌ای.
حاتمی‌کیا: نتیجه‌ی دو ساعت و نیم سریال مستند؛ با آن جذابیت‌هایی که مصطفی درش ایجاد کرد چیست؟! به او گفته بودند این موضوع؛ دیگر برای رسانه‌های ما، اولویت ندارد؛ من نمی‌دانم اصلاً چطور می‌شود این‌طور حرف زد؟ این‌که بروی پیش یک مسؤول فرهنگی و او به تو بگوید که مسأله‌ی جانبازان شیمیایی دفاع‌مقدس این ملّت، دیگر در اولویت نیست.[ با خنده] من نمی‌فهمم این یعنی چه؟ یعنی چطوری می‌نشینیم و محاسبه می‌کنیم، که نتیجه‌اش این می‌شود که اولویت‌مان دیگر شیمیایی‌ها نیستند.
مصطفی رزّاق‌کریمی: گویا یک جدول‌بندی خاصی در تعیین اولویت‌ها دارند. [با خنده]
حاتمی‌کیا: من خیلی دوست دارم که مدیریت این جدول‌بندی را بفهمم!! الآن نگاه می‌کنیم و می‌بینیم آمریکایی‌ها سوژه‌های چقدر قدیم را برای فیلم شدن، بیرون می‌کشند. همین الآن مگر این آمریکایی، فیلم "آرگو" را نساخته؛ چطور است که این فیلم‌ها ساخته می‌شوند و در اولویت هم هستند، و ما نتوانیم حرف این‌طوری را بزنیم و هنوز هم نتوانسته‌ایم به‌طور تمام و کمال، داستان شیمیایی‌ها را باز‌گو کنیم. یا مثلاً اسپیلبرگ و آن فیلم‌هایی را که او درباره‌ی جنگ جهانی دوّم ساخته، در نظر بگیرید! آن وقت چطور می‌شود که یک مدیر فرهنگی این مملکت می‌آید و می‌گوید مسأله‌ی جانبازان شیمیایی، دیگر در اولویت نیست؟!‌
یک بحثی را که با آقا‌ محسن رضایی هم داشتیم، این بود که در فیلم‌سازی جنگ؛ یک جاهایی بود که ما مثلاً در داخل خاک عراق رفتیم و... ما الآن در فیلم‌سازی جنگ، روی این مسایل نمی‌توانیم خیلی مانور بدهیم؛ یعنی در حوزه‌ی فرهنگ توجیه زیادی ندارد، بلکه بیشتر در حوزه‌ی میلیتاریسم و نظامی جای طرح و بحث دارند؛ دلایل نظامی دارد و درست هم هست؛ امّا در عالم فرهنگ؛ من همین که پایم را آن طرف اروند می‌گذارم، تعریف عوض می‌شود. البته می‌شود در حوزه‌ی فرهنگ، هنر، ادبیات و فیلم، از خرّمشهر گفت، از شهرهای دیگرمان که به دست ارتش بعث افتاده بود و به بخش‌هایی از خاک کشورمان که به آن‌ها تجاوز شده بود بگوییم. یکی از تجاوزهایی که روایتش خیلی انسانی است و به شدّت هم قابل بیان است، همین بحث جانبازان شیمیایی جنگ است؛ درام سینمایی از این بزرگتر می‌خواستید که به یک انسان بگویند من الآن به تو تیر می‌زنم، امّا سال‌ها بعد در بدنت منفجر می‌شود و سالیان سال تو و فرزندت و همه را در این کینه نگه می‌دارم که ببینی چه بلایی بر سرت آوردم. چطور این حرف دیگر گفتن ندارد؟!
بگوییم تا الآن اگر از شیمیایی‌ها گفتیم، بد گفتیم، فیلم‌های مزخرف و کیلویی ساخته‌ایم در‌باره‌ی بحث مجروحان شیمیایی و از این دکان بازاری‌هایی که باز است استفاده کردیم و آن آقایی که الآن به عنوان مسؤول می‌نشیند آن بالا، اشباع شده است از این چیزها و می‌ترسد که نکند الآن مصطفی هم برود و در این عوالم بخواهد چنین حرفی را بزند. در صورتی که مصطفی در آن دوره اصلاً زبانش چیز دیگری بود و با این مسایل فرق می‌کرد.
این اتفاق خیلی مهم است که نوجوانان چهارده پانزده ساله با این مستند[خاطراتی برای تمام فصول] ارتباط برقرار کرده است؛ اگر بخواهی غربت را توضیح بدهی، روشی از این بهتر می‌خواهی؟
مرتضی رزّاق‌کریمی: من از همان زمان؛ یعنی بیست سال پیش، می‌گفتم حیف است؛ مخصوصا آن نوارهایی که آرشیو گرفته بود "یوماتیک" بود. از این یوماتیک‌های قدیمی. بعضی‌هاش "لو باند" بودند، بعضی‌هایش هم "های باند"؛ دلیلش هم این بود که چند سال طول کشیده بود ضبط شدن این فیلم‌ها؛ و این‌ها با وضعیت خاصی نگهداری شد. در همین چند سال گذشته هم، چند بار گفتیم که دست به کار شویم که مصطفی قرار است سینمایی این کار را بسازد. حتّی آقای مرتضی سرهنگی دو سال پیش گفت که فلانی بیا و این خاطراتت را تعریف کن تا ما این‌ها را بنویسیم و چاپ شود؛ که من هم گفتم چاپ هم شود، می‌شود بعداً از آن استفاده کرد؛ منتها؛ مصطفی آن زمان گفت من به ادبیات فارسی این‌قدر تسلّط ندارم و زبان من، زبان سینماست و موادی هم که در اختیار دارم از همین جنس است. دیدم راست می‌گوید. خیلی طول کشید و در آخر همین نگرانی که ما سنی از ما گذشته و برخی از رفقای نزدیکمان هم از دنیا رفته‌اند و بالاخره ما به مرز پنجاه سالگی رسیده‌ایم[همه می‌خندند]، گفتم خدایی نکرده اگر یک روزی مصطفایی نباشد این مسأله کلاً منتفی می‌شود.
این‌که گفتید در این فیلم چقدر چهره و صدای مصطفی بر روی فیلم نشسته است؛ در این موارد اگر بدانید چقدر قصه داشتیم! کلّی اصرار کردیم تا متقاعد شد. اگر نه، می‌گفت من اصلاً نباشم.
حاتمی‌کیا: نه ریسک خوبی بود؛ یعنی ایده طوری بود که می‌توانست در نیاید. چه این‌که من نظر مسعود فراستی را درباره‌ی صدای محمّد آوینی بر روی فیلم "آخرین روزهای زمستان" قبول دارم؛ آن‌جا صدای گفتار متن اصلاً در نیامده، و از تصویر فاصله گرفته. صدا گزارشی است؛ در حالی که قرار است صدا در آن صحنه‌ها حسی را به بیننده منتقل کند. در حالی که در کار مصطفی، همه‌ی آن غم، در صدای مصطفی ریخته.
اصلاً مصطفی؛ خودت به ما بگو که از کی شروع کردی و به فکر این افتادی که این مجموعه‌ی مستند را بسازی؟ از وقتی که سر خورده شدی؟
مصطفی رزّاق‌کریمی: من باید به این آشنایی خودم با ابراهیم حاتمی‌کیا، اشاره‌ای بکنم؛ معتقدم که خیر و برکتی در این آشنایی بوده یا حداقل این آشنایی، بی دلیل نبوده؛ آشنایی که در سال 1990 [1369] اتفاق افتاد؛ یا سال 1989 در وین ایجاد شد. در هر صورت، یک مراسم هفته‌ی فیلمی در آن شهر برگزار شده بود که آقای شجاع نوری از تهران تماس گرفت و گفت یک سری فیلم‌های سینمایی جدید ایرانی به وین می‌آیند برای هفته‌ی فیلم ایران و از بین فیلم‌های داستانی جنگی هم، فیلمی داریم به نام "‌مهاجر"؛ که کارگردانش آقای حاتمی‌کیا است؛ البته "باشو" و چند فیلم دیگر هم بودند. برای من یک کنجکاوی بود که آقا فیلم جنگی به نام مهاجر از ایران دارد می‌آید و من می‌خواستم آن را ببینم؛ خوب این هیجانی داشت برای من، به این دلیل که قبلاً من با مجروحین آن جنگ از نزدیک حشر و نشر داشتم.
من یک جایی اشاره کردم به ترکی صحبت کردنمان؛ چون بین مجروحین، هم ترک بود و هم لر و هم زبان‌ها و اقوام دیگر؛ ولی لحن‌ها یکی بود؛ وقتی این‌ها می‌آمدند و حرف می‌زدند، یک طوری آشنایی و یک دستی در آن‌ها و رفتار کلی‌شان می‌دیدی.
آقای حاتمی‌کیا که به وین آمدند، عینک سیاهی هم زده بودند؛ امّا وقتی صحبت‌مان با هم شروع شد؛ یک لحظه احساس کردم که انگار ما می‌توانیم با هم حرف بزنیم؛ چون من با ایرانی‌ها مشکل داشتم؛ نه از اون ادعاهایی که بعضی ایرانی‌ها دارند که تا از ایران خارج می‌شوند، با خارجی‌ها خوبند و با هم وطن‌های خودشان بد؛ نه... این‌که می‌گویم مشکل داشتم؛ مربوط به عقبه‌ها و ریشه‌هایی است که شاید بعد‌تر برایتان درباره‌شان صحبت کنم.
من مخالف ایرانی‌ها نبودم و البته کاری هم نداشتم با آنها، ولی همان‌طور که می‌گویند شتر سواری دولا دولا نمی‌شود، امّا به طور مثال وقتی برای کمک به مجروحین ایرانی اعزامی به اتریش، به صورت داوطلب رفتم، از طرف ایرانی‌ها خیلی مورد بی‌مهری قرار گرفتم.
گل‌علی بابایی: از کجا داوطلب رفتی؟ یعنی چطور داوطلب شدی؟
مصطفی رزّاق‌کریمی: من شنیدم...
حاتمی‌کیا: این یک تکه را بگو؛ اصلاً چطور شد که با این بچّه‌ها آشنا شدی؟
مصطفی رزّاق‌کریمی: آشنایی من با آن بچّه‌ها، داستانش این‌طور بود؛ راستش را بخواهید من آدم ترسویی بودم، هنوز هم هستم[خودش و دیگران می‌خندند]، قبل از انقلاب هم در شروع انقلاب ایشان[اشاره به برادرش مرتضی] خیلی دانشگاه می‌رفتند و دانشگاه شلوغ می‌شد. حتّی خدا رحمت کند دایی‌مان را؛ ایشان روحانی بود و آن موقع در زندان قصر، زندانی بودند. منتها من اصلاً در آن حال و هوا‌های سیاسی نبودم.

یادم هست تانک‌ها آمده بودند جلوی دانشگاه و در خیابان ویلا و خیلی شلوغ شده بود، من در آن شرایط رفته بودم بالا از طبقه‌ی سوّم خانه‌ای صدای آن تانک‌ها را ضبط کرده بودم. بعد آمدم منزل و پیش پدرم؛ ایشان حالش خوب نبود، آمدم و به ایشان گفتم، اوضاع افتضاح است و وضع خیلی خراب شده؛ ایشان گفتند چطور؟ گفتم تانک‌ها آمده‌اند در خیابان‌ها، من صدایشان را هم ضبط کرده‌ام، گفت عجب، چه جالب؛ مرتضی الآن آن‌جاست! بعد من آن‌جا فهمیدم که آدم خیلی ترسویی هستم؛ افتخار هم می‌کردم که رفته‌ام و از بالای طبقه‌ی سوّم یک خانه، صدای تانک‌ها را ضبط کرده‌ام، در حالی که برادرم با دیگران رفته‌اند در بطن شلوغی‌ها و تظاهرات.
آشنایی من با بچّه‌های مجروح، یک‌طور دیگری اتفاق افتاد. دوستی داشتم به اسم محسن مقاری؛ که الآن یکی از پزشکان جرّاح خوب ایران است. ایشان با من تماس گرفت و گفت: تعدادی از بچّه‌های مجروح جنگ به اتریش آمده‌اند. تو می‌توانی وقتت را برای کمک به این‌ها تنظیم کنی؟ 
اصلاً آیا کاری از دستت بر می‌آید؟ گفتم باید بروم پیش سفیر ایران در وین؛ تا ببینم چه کاری از دستم بر می‌آید. البته اصل ماجرا در آن زمان حس کنجکاوی بود، من همیشه جنگ را در سینما دیده بودم. رفتم پیش حاج آقای کیارشی؛ سفیر وقت ایران در اتریش. ایشان گفت تو آمدی و می‌خواهی به مجروحان خدمت کنی؟ گفتم حاج آقا من کنجکاو هم هستم؛ صادقانه گفتم، البته گفتم عقبه ی من کاملاً مشخص است؛ خانواده‌ی ما از طرف مادری روحانی هستند؛ در کل آمده‌ام تا اگر کاری از دستم بر بیاید، کمک کنم. گفت: حالا چی بلدی؟ گفتم زبان بلدم، کار فیلم‌سازی هم می‌کنم و البته آشپزیم هم از نوجوانی خیلی خوب بوده ، گفتم که در نوجوانی من آشپزی که می‌کردم برادران و خواهرهایم می‌آمدند و دورم جمع می‌شدند و نگاه می‌کردند. گفت: عالی است؛ چون ما آشپز نداریم، این‌جوری بود که من آشنا شدم با این بچّه‌های مجروح و حتّی مرا با نام "کریم آشپز" صدا می‌زدند.
یک مشکلی هم وجود داشت؛ آن هم به این خاطر بود که اوایل، به خاطر ظاهر من و موهای بلندم، این بچّه‌ها من را قبول نمی‌کردند، پشت سفارت، یک جای کوچکی بود که جانبازان را آن‌جا اسکان داده بودند. من صبح ساعت 4 و 5 می‌رفتم آن‌جا و این احساس تنهایی و غربت من، از آن‌جایی شروع شد که این بچّه‌ها هم من را تحویل نمی‌گرفتند؛ به دیدن‌شان می‌رفتم، ولی تحویلم نمی‌گرفتند.
حاتمی‌کیا: قیافه‌ی بچّه ژیگول‌ها را داشت و به همین دلیل بچّه‌ها به او نزدیک نمی‌شدند.
مصطفی رزّاق‌کریمی: اوّلین زخم‌هایی که از این بچّه‌ها دیدم، سرم گیج رفت؛ گفتم من که از طبقه‌ی سوّم صدابرداری می‌کردم و فکر می‌کردم کار بزرگی کرده‌ام؛ حالا دیدن این زخم‌ها شوخی نیست. این جنگ است. صغرایی که دو پا و یک دست‌اش هم مشکل خیلی جدی داشت و به همراه مادر بزرگش به اتریش اعزام شده بود، چون خانواده‌اش همه در دزفول شهید شده بودند. خوشبختانه الآن او دکترای داروسازی دارد و داروخانه‌ای هم باز کرده، بعد من آن دختر را در آن وضع و آن فضا دیدم؛ در حالی که مادر بزرگش هم دوست نداشت که من به او غذا بدهم. یک طورهایی من از دید این بچّه‌ها بایکوت شده بودم؛ با این حال من صبح‌ها می‌رفتم برای آشپزی؛ امّا خب؛ این مشکل را هم داشتم.
محمّد شمس‌الدینی؛ یکی از این بچّه‌ها بود؛ محمّد یک چشم داشت و صورتش هم از بین رفته بود و پروفسور فاینینگر برایش تکه تکه صورت درست می‌کرد؛ یک روز صبح زود، محمّد آمد آشپزخانه و به من گفت: فلانی، غذای دیروزت خوب بود. انگار دنیا را به من داده بودند؛ برای او غذای نرم درست می‌کردم، چون زبانش هم از بین رفته بود و خیلی کوچک بود. از این‌جا بود که کم‌کم دیدم جانبازها یکی یکی در حال ارتباط گرفتن با من هستند. بعد دیگر کار به جاهای خوب کشید؛ صبح‌ها می‌آمدند آشپزخانه و برای من از خاطرات جبهه ـ نه خود جنگ ـ تعریف می‌کردند؛ مثلاً بعد‌از‌ظهرها چه صحبت‌هایی می‌کردند و حتّی طنزهایشان را می‌گفتند؛ همه‌اش نگرانی نبود. خوب؛ خیلی اوضاع تغییر کرد. امّا اوضاع این‌طور نماند. آقای کیارشی؛ سفیر ما در وین، به من گفت: شما به‌خاطر این‌که به زبان تسلّط دارید، بهتر است به بیمارستان بیایید، تا بین پروفسور‌ها و مجروحین نقش مترجم را ایفا کنید.

مصطفی حریری: کی دوربین به دست گرفتید؟ این‌طور که می‌گویید؛ از روزهایی که آشپزی می‌کردید، هیچ تصویری نگرفتید.
مصطفی رزّاق‌کریمی: نه، آن روزها حالم خیلی خراب بود، باید با این مجروحین اوّل یکی می‌شدم که نمی‌شدم اصلاً؛ ولی خب، از آن طرف هم نه لباسم، نه تیپم و نه عینکم عوض نشد و آن‌ها هم قبولم کردند و به آن تیپ من عادت کردند.
حریری: یک چیز جالب؛ این‌که شما نسبت به ایرانی‌ها دافعه داشتید این‌طور که گفتید و آن‌ها هم با توجّه به ظاهر شما، نسبت به شما دافعه داشتند؛ چه شد که این رابطه بین شما پیش آمد؛ همان کنجکاوی؟
مصطفی رزّاق‌کریمی: بله؛ همان‌طور که گفتم عامل اوّلیه، همان کنجکاوی بود؛ این‌که زخم جنگ یعنی چه؟ نگرانی برای مملکت به جای خود، ولی این زخم جنگ یعنی چه؟ ولی این زخم دیدن، یک معرفتی پشتش بود، این معرفت بچّه‌ها خیلی چیز عجیب و تکان‌دهنده‌ای بود.
حاتمی‌کیا: یعنی تو از این بچّه‌ها معرفت دیدی؟ یعنی پیش زمینه‌ی ذهنی تو این نبود که این‌ها بچّه‌هایی هستند که شستشو مغزی شده‌اند و... یا این‌که اصلاً هیچ پیش‌ داوری نداشتی؟
مصطفی رزّاق‌کریمی: من اصلاً هیچ ذهنیتی در‌باره‌ی آن بچّه‌ها نداشتم.
ابراهیم حاتمی‌کیا: چرا؟ خوب این بچّه‌ها، حزب اللّهی‌هایی بودند که آن زمان، خیلی‌ها آن‌ها را آدم‌هایی تندرو می‌دانستند!.
مصطفی رزّاق‌کریمی: من از روی عمد با ایرانی‌های مقیم اروپا ارتباط نداشتم؛ چون دیده بودم در دانشگاه و محیط‌های دیگر رفتارهایشان را؛ حرف‌هایشان، حرف‌های توخالی بود؛ روابط‌شان هم همین‌طور، در دانشگاه با هم همخانه پیدا می‌کردند، امّا پشت این همخانه شدن‌ها، یک هدف سیاسی بود؛ اداهایشان، اداهای اروپایی بود؛ در دوره‌ی پیش دانشگاهی ما، یک روز اعلام کردند که می‌خواهیم یک گردشی بگذاریم؛ سه نفر در آن گروه ایرانی بودند، که من هم یکی از آن‌ها بودم. مسؤولان اردو گفتند: چون ما گوشت خوک مصرف می‌کنیم، ایرانی‌ها و مسلمانان مشکل دارند، دو نفر از جمع ما بلافاصله گفتند که ما اتفاقاً خوشحال هستیم که می‌توانیم گوشت خوک هم بخوریم، بعد از من پرسیدند تو چرا چیزی نمی‌گویی؟ گفتم من گوشت خوک نمی‌خورم، کلاً گوشت نمی‌خورم؛ اگر باشد، گوشت سفید می‌خورم، که آن را هم الآن نمی‌خورم. استاد ما، خیلی از این طور نظر دادن من، خوشش آمد.
من در آن‌جا مهر این جنس ایرانی‌ها را لازم نداشتم؛ ولی آن‌قدر این ایرانی‌ها دو شخصیتی و پیچیده بودند. بدترین شکل چند شخصیتی بودن این ایرانی‌ها، زمانی بروز کرد که ما در اتریش، یک تشییع جنازه نمادین برای یکی از شهدای جانباز گرفتیم، وقتی در آن سرما برنامه گرفتیم در حالی که اتریشی‌ها هم به مراسم ما آمدند، امّا این روشنفکرها فحش می‌دادند؛ این‌ها در حاشیه‌ی این مراسم آمده بودند و پز اپوزسیون گرفته بودند، من البته از نظر اخلاقی، دوربین را به روی صورتشان نگرفتم؛ مع‌الوصف؛ این موجودات چند شخصیتی من را حتّی تهدید هم می‌کردند! البته تهدیدهایشان اصلا برای من مهم نبود. در عین حال، بعد‌ها بین خودشان هم، کلی دعوا داشتند.
ابراهیم حاتمی‌کیا: حالا همین وسط این را من بگویم. وقتی در اتریش فیلم "مهاجر" اکران شد؛ یک صحنه‌هایی در فیلم هست که وقتی می‌خواهند هواپیما را در آسمان دست به دست کنند، دیالوگ دارد که می‌گوید: «الله‌اکبر... خمینی رهبر» در دیده‌بان هم چنین پلانی داریم؛ در سینما من را به خاطر همین دیالوگ هو کردند؛ یعنی همین که خمینی رهبر می‌گفتند. جَو را می‌خواهم بگویم که به چه شکل بود.[خطاب به مصطفی رزّاق‌کریمی] حالا احتمالاً تو در آن سال‌ها بدتر و شدیدتر با این مسأله مواجه بوده‌ای؛ بله؟!‌
مصطفی رزّاق‌کریمی: خیلی شدید‌تر. ولی اتریشی‌ها همه می‌دانستند که من به صورت داوطلب دارم به مجروحین جنگی کمک می‌کنم؛ همه می‌دانستند که من عشق عجیبی به این‌ها دارم و گاهی هم این‌ها را با خودم به استودیو می‌آوردم تا بچّه‌ها در آن‌جا زیاد احساس غربت نکنند. گاهی هم آن‌ها را به خانه‌ام دعوت می‌کردم.