بر اساس اعلام نظر هیئت منصفه مطبوعات کیهان از اتهامات وارده تبرئه شد
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۱ : توسط : حسینی

اعضای هیئت منصفه مطبوعات به اتفاق آرا مدیر مسئول روزنامه کیهان را مجرم تشخیص ندادند.

اعضای هیئت منصفه مطبوعات به اتفاق آرا مدیر مسئول روزنامه کیهان را مجرم تشخیص ندادند.
نظر هیئت منصفه مطبوعات به شرح زیر است:
1-هیئت منصفه مطبوعات در مورد شکایت شیرین عبادی موضوع افترا به شاکی، به اتفاق آرا متهم را مجرم ندانست.
2-در مورد شکایت شیرین عبادی موضوع انتشار مطالب خلاف واقع، هیئت منصفه مطبوعات به اتفاق آرا، متهم را مجرم ندانست.
3-در مورد شکایت شیرین عبادی موضوع اتهام توهین، هیئت منصفه مطبوعات به اتفاق آرا متهم را مجرم ندانست.
4-در مورد شکایت شادی صدر مبنی بر انتشار مطالب خلاف واقع، هیئت منصفه مطبوعات به اتفاق آرا متهم را مجرم ندانست.
5-در مورد شکایت شادی صدر مبنی بر توهین، هیئت منصفه مطبوعات به اتفاق آرا متهم را مجرم ندانست.
6-در مورد شکایت عمادالدین باقی هیئت منصفه مطبوعات به اتفاق آرا متهم را مجرم ندانست.
7-در مورد شکایت مرتضی هاشمی هیئت منصفه مطبوعات به اتفاق آرا متهم را مجرم ندانست.
8-در مورد شکایت ملکشاهی (مهرداد)، هیئت منصفه مطبوعات به اتفاق آرا متهم را مجرم تشخیص نداد.
9-در مورد شکایت ظفرقندی (صابری)، هیئت منصفه مطبوعات با اکثریت آرا متهم را مجرم ندانست.
10-در مورد شکایت اکبر اعلمی، هیئت منصفه مطبوعات با اکثریت آرا متهم را مجرم ندانست.
11-در مورد شکایت اسفندیار رحیم مشائی، هیئت منصفه مطبوعات با اکثریت آرا متهم را مجرم ندانست.
ضمناً هیئت منصفه مطبوعات به مدیرمسئول کیهان یادآوری کرد که در تنظیم اخبار و مطالب دقت بیشتری به عمل آورد و پس از کسب اخبار موثق اقدام به خبر رسانی کند.
گفتنی است رأی هیئت منصفه مطبوعات براساس اتهامات قبلی بوده است. بنابه این گزارش موارد جدیدی نیز از سوی دادگاه مطبوعات تفهیم اتهام شده که دادگاه آنها متعاقبا برگزار خواهد شد.


 
دفاعیات مدیر مسئول روزنامه کیهان در سومین جلسه دادگاه - قسمت دوم
ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٦ : توسط : حسینی

ستون پنجم چه می کند که شما نکرده اید ؟ !

دفاعیه مدیر مسئول کیهان در پاسخ به شکایت انجمن موسوم به «دفاع از حقوق زندانیان» به ریاست آقای عمادالدین باقی و سخنگویی آقای صالح نیکبخت از نظرتان گذشت. قسمت دوم این دفاعیه را درپی می خوانید؛
2- آقای نیکبخت در جلسه قبلی دادگاه فقط به عنوان وکیل مدافع «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» یعنی انجمنی که خود نیز عضو و سخنگوی آن هستند ظاهر نشدند، بلکه اتهاماتی بیرون از شکوائیه و کیفرخواست را هم علیه اینجانب و کیهان مطرح کردند. بنابراین اجازه می خواهم و حق قانونی خود نیز می دانم که با صرف نظر از برخی موارد به برخی دیگر بپردازم.
الف: ایشان بدون رعایت ادب و نزاکت؛ گفت؛ «مطالب شریعتمداری در کیهان بسیاری از مردان خانه را مورد اعتراض خانم ها قرار داده که چرا روزنامه کیهان را نمی خرند چون خانم ها به دلیل این که قطع کیهان بزرگ است در خیلی از کارها از آن استفاده می کنند که البته ما یادمان رفته بود بخریم، انشاءالله دفعات بعد...»
ریاست محترم دادگاه! آیا تأسف آور نیست که سخنگوی «انجمن دفاع از حقوق زندانیان»! و وکیل مدافع این انجمن به جای آن که برای اثبات ادعای خود علیه کیهان سند و یا دلیلی ارائه کند، به اینگونه سخنان سخیف و بی ادبانه متوسل شود؟! آیا این هجویات زیبنده یک انجمن مدعی حقوق بشر است؟ و اگر چنین نیست- که نیست- آیا نباید به ترحم بر احوال این انجمن گریست؟!
و اما، ابتدا باید به آقایان عرض کنم، اگر کیهان را نمی خرید و نمی خوانید، چرا مخالفت و دشمنی با کیهان ترجیع بند همیشگی شما و همفکرانتان است، خدا بر درجات امام راحل(ره) ما بیفزاید که خطاب به آمریکا و جریانات وابسته به آن می فرمود اگر می گویید چیزی نشده است پس چرا اینهمه هیاهو می کنید؟! شکایت های متعدد و پی درپی یک جریان خاص سیاسی و اقتصادی و افراد ضد انقلاب از کیهان که در بسیاری از آنها حضرتعالی به عنوان وکیل مدافع معرفی شده اید، نشان می دهد نه فقط کیهان را می خرید و می خوانید، بلکه تمامی شماره های آن را به دقت می کاوید و شخم می زنید. شخصی چند ساعت غر می زد تا ثابت کند که اهل غر زدن نیست!
ظاهرا آقای نیکبخت کوشیده اند ضعف استدلال خود در برابر اسناد معتبر کیهان را با بهره گیری از ترفند فرار به جلو پنهان کنند و عجیب آن که خطاب به اینجانب می گوید «کافر همه را به کیش خود پندارد» و البته باید گفت؛ جناب نیکبخت! «کفر»ی که مذموم و نکوهیده است، کفر به خداوند تبارک و تعالی و پذیرش بندگی قدرت های استکباری نظیر آمریکا و اسرائیل و انگلیس است یعنی همان ها که در دفاع از موکلین شما سینه چاک می دهند و یقه پاره می کنند آیا می توانید این نکته بدیهی را انکار کنید؟ حتما به خاطر دارید که وقتی موکل شما آقای عمادالدین باقی و رئیس انجمنی که حضرتعالی عضو و سخنگوی آن هستید، بازداشت شده بود، کاخ سفید رسما از ایشان حمایت کرده و خواستار آزادی بی قید و شرط وی شده بود. یادتان نیست؟ حتما هست!
و اما، در کلام خدا از «کفر» دیگری هم یاد شده که نه فقط نکوهیده و مذموم نیست، بلکه پسندیده و شایسته نیز هست، آنجا که می فرماید؛
«و من یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی، لانفصام لها والله سمیع علیم/256 بقره
کسانی که به خدا ایمان آورده و به طاغوت کفر می ورزند، چنگ در رشته محکمی زده اند که ناگسستنی است و خدا شنوا و داناست» اکنون از آقای صالح نیکبخت می پرسم که هرکدام از ما در کدام سوی این میدان ایستاده ایم؟ و طاغوت های زمان از کدامیک حمایت می کنند و به کدامیک از ما ناسزا می گویند؟!
ب: آقای نیکبخت به درج گزارش دادگاه در روزنامه کیهان اعتراض کرده و با اشاره به قانون مطبوعات پرسیده بود چرا با این تخلف کیهان برخورد نمی شود، که در این خصوص باید گفت؛ اولا؛ قانون مورد استناد تبصره یک از ماده 13 قانون مطبوعات است و تعجب آور است که ایشان با آنهمه ادعای حقوقدانی به تبصره 51 قانون مطبوعات و بدون ذکر ماده مربوطه استناد کرده بودند یعنی تبصره و ماده ای که وجود خارجی ندارد. ثانیا؛ تبصره یک از ماده 13 تاکید می کند «تا زمانی که پرونده در مرحله تحقیق و رسیدگی است، نشریه مورد شکایت حق ندارد نسبت به مورد رسیدگی مطلبی نشر دهد» و حال آن که اقدام روزنامه کیهان چاپ گزارش دادگاه بعد از تحقیق و رسیدگی بوده است که از شمول تبصره یاد شده بیرون است.
و اما، ثالثاً؛ به موارد زیر دقت کنید، این اسناد به وضوح نشان می دهد قانون در نگاه و دیدگاه مدعیان دروغین حقوق بشر و قانونمداری، فقط هنگامی قابل قبول است که بتوانند از آن برای پیشبرد اهداف غیرانسانی و ماموریت های آنچنانی خود استفاده کنند ولی آنجا که قوانین را مانع اهداف غیرقانونی خود می بینند، برای عبور از آن و پایمال کردن قانون کمترین تردیدی به خود راه نمی دهند، از جمله؛ جناب نیکبخت که چاپ دفاعیات اینجانب در کیهان را، آنهم بعد از پایان دادرسی، غیرقانونی معرفی می کند، خود نه فقط بعد از انجام مراحل تحقیق و رسیدگی، بلکه قبل از آن در مصاحبه با رسانه های بیگانه تمامی محتویات بسیاری از پرونده ها و از جمله پرونده مورد بحث را به صورت یکطرفه با آنها در میان گذاشته و منتشر کرده است. به عنوان مثال، آقای نیکبخت در جلسه قبلی دادگاه ادعانامه ای سراسر فحش و افتراء علیه اینجانب مطرح کرد که هرچه بود، هنوز وارد مرحله رسیدگی و تحقیق نشده بود و دفاعیات کنونی اینجانب در پاسخ به آن اتهامات واهی است. ولی ایشان قبل از رسیدگی و تحقیق، متن کامل اظهارات بی پایه خود در جلسه قبلی دادگاه را در اختیار رسانه های بیگانه و سایت های ضد انقلاب گذاشته و منتشر کرده است، کافی است فقط به یکی از موتورهای جستجوگر اینترنتی نظیر «گوگل» و یا «یاهو» مراجعه کنید و ملاحظه بفرمایید که متن ادعانامه ایشان علیه بنده و کیهان در بیش از 8هزار- توجه بفرمایید 8هزار- سایت و رسانه داخلی، خارجی و ضد انقلاب منتشر شده است.
آقای رئیس دادگاه، قضاوت بفرمایید که ایشان مجرم است و قانون را زیر پا گذاشته یا من که فقط گزارش دادگاه بعد از رسیدگی و تحقیق را در روزنامه به دست چاپ سپرده ام؟!
آقای صالح نیکبخت در تاریخ 11 دیماه 18- اول ژانویه 2003- بلافاصله بعد از جلسه غیرعلنی دادگاه عبدی- توجه بفرمائید که جلسه دادگاه غیرعلنی بوده است- با رادیو آلمان تماس گرفته و گزارش جلسه غیرعلنی را برای این رسانه بیگانه تشریح می کند.
در عملکرد آقای صالح نیکبخت و سایر مدعیان حقوق بشر، نمونه هایی از این دست قانون شکنی ها و تماس های مکرر ایشان با رادیوهای بیگانه و مخصوصا علاقه وی به مصاحبه با رادیو فردا برای گزارش درباره پرونده متهمان تروریست و دشمنان مردم این مرز و بوم به اندازه ای فراوان است که فقط ارائه فهرست آن نیز مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد بود. درباره اصرار ایشان برای مصاحبه با رادیو فردا، اشاره به این نکته ضروری است که رادیو فردا با صراحت اعلام کرده و می کند که یک ایستگاه رادیویی وابسته به سازمان CIA- سازمان اطلاعاتی- آمریکاست. حالا به جای پرتقال فروش، پیدا کنید گزارش فروش را...! توضیح آن که «ضریب صداقت»! ایشان در ادعای عدم وابستگی به بیگانگان را بدون نیاز به ریاضیات مدرن و فقط با یک حساب سرانگشتی می توانید محاسبه بفرمائید!
3- آقای صالح نیکبخت می فرمایند که ایشان به عنوان وکیل مدافع برخی از متهمان به عملیات تروریستی نظیر تروریست های بمب گذار اهواز و یا انجمن متبوع ایشان یعنی «انجمن دفاع از حقوق زندانیان » فقط به وکالت از متهمان و یا دفاع از حقوق آنان پرداخته و هرگز وارد ماهیت جرم آنها نشده اند!
برای اثبات بی صداقتی آقای نیکبخت و انجمن متبوع ایشان و نشان دادن همراهی و همخوانی آنها با تروریست ها و عوامل وابسته به سازمان های اطلاعاتی بیگانه، اگرچه گفتنی بسیار است ولی از آن میان تنها به ذکر چند نمونه بسنده می کنم چرا که؛ «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است»، ببخشید! چند حرف بس است!
الف: آقای عمادالدین باقی مسئول انجمن موسوم به دفاع از حقوق زندانیان بعد از اعدام 3 تن از تروریست های بمب گذار در اهواز که منجر به شهادت 6 نفر و مجروح شدن نزدیک به صد نفر از مردم کوچه و بازار شده بود، در مصاحبه با رادیو فردا- رادیوی وابسته به سازمان سیا- اعلام می کند که جریان دادرسی منجر به اعدام این افراد غیرعادلانه بوده است!
ب: آقای باقی در مصاحبه با همین رادیو، در همصدایی آشکار با بیگانگان و قاتلان مردم بی گناه کوچه و بازار تلاش می کند که برخورد با تروریست های آدمکش را یک مسئله «قومی» قلمداد کند.
توجه بفرمائید؛ تاکید انجمن یاد شده بر «قومی» بودن ماجرای تروریستی اهواز در حالی است که توهم پراکنی درباره مسائل قومی، یکی از شناخته شده ترین ترفندهای دشمنان بیرونی برای مقابله با نظام اسلامی و آشوب آفرینی در کشور بوده و هست. چه کسی می تواند انکار کند که برادران و خواهران عرب زبان ما در خوزستان قبل از آن که عرب باشند، مسلمان، مومن و فرزندان ایران هستند. آیا ایثار و فداکاری های آنان در جریان جنگ تحمیلی و مقابله جانانه آنها با بعثی ها که از قومیت عرب دم می زدند گویاترین سند برای نشان دادن توهم پراکنی دیکته شده آقایان نیست؟!
ج: ریاست محترم دادگاه و اعضای گرامی هیئت منصفه، لطفا در این خبر دقت بفرمایید. این سند که نمونه های آن فراوان است و فقط به عنوان اندکی از بسیارها به محضر دادگاه ارائه می کنم به وضوح نشان می دهد که «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» فقط یک پوشش و بهانه برای ایفای نقش ستون پنجم دشمن از سوی آقای باقی و سایر اعضای انجمن یاد شده است.
ماجرا- که حتما به خاطر دارید- اینگونه است که یکی از شیادان فیلمی خلاف عفت عمومی از زندگی بسیار خصوصی یکی از هنرپیشگان زن به دست می آورد و آن را تکثیر کرده و در تیراژ وسیع می فروشد و منتشر می کند. در پی این اقدام زشت و مشمئزکننده، دستگاه قضایی کشور به منظور پیشگیری از موارد مشابه، مجازات سنگینی برای تهیه کنندگان و توزیع کنندگان اینگونه فیلم ها و CDها در نظر می گیرد.
اما، آقای باقی به عنوان رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان با رادیو دولتی انگلیس یعنی BBC مصاحبه می کند و به بهانه مخالفت با مجازات اعدام- که در بندهای بعدی به آن خواهم پرداخت- به سیاه نمایی علیه نظام اسلامی پرداخته و ضمن حمایت تلویحی از رژیم خونریز پهلوی زبان دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب را به کام گرفته و می گوید: «کشور ما کشوری بود که همیشه با وجود این که قانون حاکم نبوده، اما هنجارهای مذهبی نقش پلیس درونی را داشته اند و افراد را سلف کنترل ! کرده بود. حکومت مذهبی باعث شد که اخلاق و ارزش های مذهبی که شیرازه نظم این جامعه را حفظ کرده بود سست و متزلزل گردد و هیچ چیز جایگزین آن نشده است»!
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه! ماجرای این پرونده را دست کم نگیرید و اقدامات مدعیان دروغین حقوق بشر را در جایگاه واقعی آن ارزیابی بفرمایید. از شما آقایان سؤال می کنم که مگر اسرائیل و آمریکا و انگلیس در پوشش دلسوزی برای اسلام به مبانی اسلامی حمله نمی کنند؟! این دشمنان قسم خورده علیرغم آنچه در نهان دارند در بسیاری از موارد آشکارا علیه اسلام موضع نمی گیرند؛ جرج بوش و اوباما در ماه مبارک رمضان افطاری می دهند، شیمون پرز از اسلام بیرون از حاکمیت تقدیر می کند و با مفتی دربار سعودی فالوده می خورد ! گوردون براون آغاز سال هجری را به مسلمانان جهان تبریک می گوید! خواسته همه آنها فقط این است که اسلام ناب محمدی(ص) یعنی اسلام ظلم ستیز بر کرسی قدرت نباشد. یعنی همان که آقایان عمادالدین باقی و نیکبخت و خانم شیرین عبادی و سایر مدعیان دروغین حقوق بشر دنبال می کنند. آیا مطابق نظر اعلام شده رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان در مصاحبه با رادیو دولتی انگلیس، حاکمیت اسلام باعث ترویج فساد و فحشاء شده است؟! مگر همین اسلام نبود که مراکز فساد و فحشاء را بر چید و مگر همین اسلام اخلاق گرا نبود که سپاه پاسدارانش شخصی را که نمی خواهم از او نام ببرم و شاکیان به خوبی او را می شناسند صرفا به این علت که مادر خود را کتک زده بود از سپاه اخراج کرد و...آیا هنوز هم آقایان می توانند ادعا کنند که وابسته به بیگانگان نیستند یا می توانند انکار کنند که به بهانه دفاع از حقوق زندانیان در پی تخریب چهره نظام اسلامی برنیامده اند؟!
آقای صالح نیکبخت در مصاحبه با رادیو «دویچه وله» به گونه ای حیرت آور و سؤال برانگیز آدرس تمامی بازداشتگاه های نظامی ایران را در اختیار آنان قرار می دهد. انشاءالله که این اقدامات ورود به ماهیت جرم نیست! جاسوسی که جای خود دارد! آیا تمامی مواردی که برشمردم و فقط مشتی از خروارهاست به وضوح نشان نمی دهد که انجمن موسوم به دفاع از حقوق زندانیان برخلاف ادعای آقای نیکبخت نه فقط وارد ماهیت جرم می شود، بلکه آشکارا از جرم و مجرمان و جانیان و جنایتکاران حمایت نیز می کند؟
ادامه دارد


 
دفاعیات مدیر مسئول روزنامه کیهان در سومین جلسه دادگاه - قسمت اول
ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٦ : توسط : حسینی

انجمن دفاع از حقوق زندانیان یا حقوق بگیران بیگانگان ؟!


روز یکشنبه 12 اردیبهشت ماه 98 در جلسه علنی دادگاه قبل از شروع دفاعیات شریعتمداری در قبال شکایت انجمن موسوم به «دفاع از حقوق زندانیان» آقای صالح نیکبخت یکی از وکلای مدافع انجمن که همراه با سه وکیل دیگر این انجمن در دادگاه حضور داشت با ارسال یادداشتی برای رئیس دادگاه از او خواسته بود به مدیر مسئول کیهان تذکر بدهد که دلایل خود مبنی بر حمایت انجمن دفاع از زندانیان و آقای عمادالدین باقی رئیس این انجمن از عملیات تروریستی عبدالمالک ریگی را ارائه دهد. و شریعتمداری گفت؛ در دومین جلسه این دادگاه و به هنگام دفاعیات خویش در پاسخ به شکایت آقای عمادالدین باقی، اسناد و مدارک مربوط به حمایت آشکار انجمن یاد شده از تروریست ها را به دادگاه ارائه کرده ام و در پرونده موجود است ولی با این حال، اگر ایشان اصرار به ارائه مجدد آن اسناد داشته باشند، بار دیگر با ذکر منبع و مأخذ و نیز با ارائه متن سند به آن خواهم پرداخت.
شریعتمداری افزود؛ و اما، اگر آقایان وکلای مدافع قصد آن دارند که با ایجاد جاده فرعی، دست به فرصت سوزی بزنند و مانع از آن شوند که اسناد وابستگی و خشونت و سنگدلی آنان را ارائه دهم، باید عرض کنم اشتباه می کنند و بنده وظیفه خود می دانم با ارائه اسناد غیرقابل تردید، آن هم اسنادی که از اظهارات و مواضع و ارتباط های آشکار خود آنها گرفته شده است، هویت واقعی آقایان و انجمن متبوع آنها را فاش کنم. آقایان باید مطمئن باشند که به لطف خدای منان از این وظیفه خویش که مطابق ماده 5 قانون مطبوعات حق اینجانب است دست برنمی دارم. شریعتمداری بعد از این توضیح به دفاعیات خود در قبال شکایت انجمن یاد شده پرداخته و گفت؛
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
با عرض سلام
محترما به استحضار می رسانم؛ شکایت آقای عمادالدین باقی رئیس «انجمن دفاع از زندانیان » با حضور دو تن از وکلای مدافع ایشان در اولین جلسه دادگاه مطرح شد و اینجانب نیز با ارائه اسناد غیرقابل انکار نشان دادم که آنچه در خبر کیهان درباره هویت آقای باقی و ماهیت انجمن موسوم به دفاع از زندانیان آمده بود، نه فقط صحت داشت بلکه ایشان و انجمن تحت مسئولیت وی از هنگام تاسیس تاکنون در خدمت اهداف رسما اعلام شده بیگانگان علیه جمهوری اسلامی ایران و مردم مظلوم این مرز و بوم بوده اند و جلسه رسیدگی به شکایت مشترک آقای باقی و انجمن متبوع ایشان تمام شده بود. اما در جلسه قبلی دادگاه 29/1/89 آقای صالح نیکبخت با عنوان وکیل مدافع انجمن دفاع از زندانیان و با طرح این موضوع که انجمن یاد شده نیز شکایت جداگانه ای دارد، در دادگاه حاضر شد و شاهد بودید که 51 دقیقه به فحاشی و ناسزاگویی علیه اینجانب و روزنامه کیهان پرداخت. تلقی بنده این است که حضور ایشان و طرح جدید شکوائیه احتمالا برای اخلال در دفاعیات اینجانب در قبال شکایت خانم شیرین عبادی صورت گرفته بود. چرا که مطابق قانون اگر شکایت ایشان نکته و یا مطلب جدیدی بیشتر از آنچه در شکوائیه قبلی مطرح کرده اند نداشته باشد طرح مجدد آن در دادگاه با عرف و رویه دادرسی مغایرت دارد و اما، چنانچه شکایت مشارالیه به وکالت از «انجمن دفاع از زندانیان» که خود نیز عضو و سخنگوی آن هستند، شامل نکات و مطالب جدیدی بود، باز هم ایشان مطابق قانون بایستی شکایت جدید خود را ابتدا به دادستانی تسلیم می کرد تا بعد از تفهیم اتهام و طی مراحل قانونی در دادگاه مطرح شود. بنابراین ملاحظه می فرمایید که در هر دو حالت حضور ایشان در جلسه قبلی دادگاه غیرقانونی و توجیه ناپذیر بوده است. فحاشی 51 دقیقه ای نامبرده علیه اینجانب و کیهان که جای خود دارد. از سوی دیگر، در شکوائیه نخست که آقای عمادالدین باقی و انجمن دفاع از زندانیان مشترکا علیه اینجانب ارائه کرده بودند، دو وکیل مدافع، غیر از آقای نیکبخت با ذکر نام و مشخصات به عنوان وکلای مدافع آقای باقی و انجمن مورد اشاره به دادگاه معرفی شده بودند. بنابراین ادعای آقای صالح نیکبخت مخدوش به نظر می رسد و شکوائیه ارائه شده قبلی که در پرونده موجود است، خلاف ادعای ایشان را ثابت می کند و همانگونه که اشاره کردم احتمال هماهنگی قبلی برای اخلال در دفاعیات اینجانب در قبال شکایت خانم شیرین عبادی بعید نیست کما این که مشارالیه و وکلای آقای اسفندیار رحیم مشایی هنگامی که اسناد وابستگی شیرین عبادی به بیگانگان را ارائه می کردم به گونه ای سؤال برانگیز و ظاهرا هماهنگ با وکلای خانم عبادی سعی در جلوگیری از ادامه دفاعیات اینجانب داشتند.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
اینجانب اگرچه در باره قانونی بودن اقدام آقای صالح نیکبخت در جلسه قبلی دادگاه تردید جدی دارم ولی باید عرض کنم که اولا؛ به قانونمند بودن دادگاه و مخصوصا اشراف ریاست محترم بر قوانین جاری اعتماد کامل دارم، بنابراین تردید یاد شده را وامی گذارم و به دفاعیات خویش می پردازم. ثانیا؛ با توضیحی که خواهم داد فحاشی 51 دقیقه ای آقای صالح نیکبخت علیه اینجانب و کیهان را یکی از افتخارات کیهان تلقی می کنم و امیدوارم خدای مهربان، چنانم بدارد که هیچگاه مورد تقدیر و خوشامد افرادی نظیر ایشان و انجمن متبوعشان نباشم. ثالثا؛ خداوند تبارک و تعالی را شکر می کنم که اظهارات آقای نیکبخت در جلسه قبلی دادگاه این فرصت را برای اینجانب فراهم آورد تا با استفاده از حق قانونی خویش برای دفاع در مقابل اتهامات ایشان علیه بنده و کیهان به گفتنی های مستندی اشاره کنم که بی تردید برای دادگاه محترم و ملت شریف ایران نیز شنیدنی خواهد بود.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
ابتدا باید عرض کنم آن بخش از ناسزاگویی ها و فحاشی های آقای صالح نیکبخت را که علیه شخص اینجانب بوده است، بی پاسخ می گذارم چرا...؟ به دو علت؛
اول آن که خود را عددی نمی دانم که وقت دادگاه را به دفاع از خویش تصدیع کنم و در این باره، این قصیده را وصف الحال می دانم؛
شنیدم که روزی سحرگاه عید
ز گرمابه آمد برون بایزید
یکی طشت خاکسترش بی خبر
فرو ریختند از سرایی به سر
همی گفت ژولیده دستار و موی
سر و دست شکرانه نالان به روی
که ای نفس! من در خور آتشم
به خاکستری روی درهم کشم؟!
و دیگر آن که؛ در فحاشی های آقای صالح نیکبخت، هیچ نمونه تازه ای نمی بینم که قبل از ایشان از سوی رادیوهای بیگانه و رسانه های ضد انقلاب نثار اینجانب و کیهان نشده باشد. با این تفاوت که آنها به ظاهر- تاکید می کنم که فقط به ظاهر- نزاکت و ادب را رعایت می کردند ولی ایشان... «چه گویم که ناگفتنش بهتر است».
و اما از میان اظهارات 51 دقیقه ای و هتاکانه ایشان، مواردی را که به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و هتک حرمت مردم شریف این مرز و بوم بازمی گردد و یا به کیهان، همکارانم و پرونده مربوط می شود، وانمی گذارم، اگرچه در این بخش نیز به حداقل ها بسنده خواهم کرد، تا مانند جلسه گذشته دادگاه، مستنداتی که ارائه می کنم، کام شاکی و موکلان ایشان را تلخ نکند، زیرا، گفته اند و حکیمانه نیز گفته اند که شنیدن حرف حق برای از حق بریدگان تلخ است.
بنابراین، پیشاپیش از وکلای مدافع شاکیان درخواست می کنم وقتی اسناد وابستگی موکلان آنها را ارائه می دهم، دست به جوسازی نزنند چرا که اولا تمامی این اسناد برگرفته از اظهارات و نوشته های مکتوب خود آنهاست که می توانند ملاحظه کنند و ثانیا مطمئن باشند که جوسازی آنها نمی تواند مانع ارائه این اسناد به دادگاه شود. مگر خودتان شعار نمی دادید که دانستن حق مردم است؟ بنابراین از آگاهی مردم درباره هویت موکلان خود جلوگیری نفرمائید.
اکنون دفاعیات خویش را در چند بند جداگانه به عرض می رسانم؛
1- آقای صالح نیکبخت در شکوائیه شفاهی خویش ضمن اهانت های پی درپی به اینجانب و کیهان که تذکر مکرر ریاست محترم دادگاه را به دنبال داشت، برای خود سنگ تمام گذاشتند و به افتخار خویش چند بطری نوشابه باز کردند! که حرفی نیست، اگرچه «مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید» اما، ایشان با اشاره به وکالت بسیاری از مخالفان نظام و عوامل وابسته به گروهک های تروریست کوشیدند خود را شخصیتی برجسته! حقوقدانی صاحب نظر و... معرفی کنند. این بخش از اظهارات ایشان به خاطر تعارضی که با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و مردم خون داده و خون دل خورده آن دارد، درخور تامل است و عبورکردنی نیست.
در این باره گفتنی است که وکالت عوامل بدنام و بد سابقه و کسانی که به ملت خویش خیانت کرده اند با چند انگیزه متفاوت از سوی وکلای محترم مدافع صورت می پذیرد که دو نوع آن در این مقوله مورد نظر است. اول کسانی که به اقتضای حرفه خویش با پذیرش وکالت اینگونه متهمان، ضمن بهره گیری از تخصص خود به عنوان یک شغل شریف، تلاش می کنند تا حقی از متهمان ضایع نشود و اگر جرم یا جنایت متهم قطعی و محرز است، ناآشنایی متهم با قوانین باعث نشود مکافاتی بیشتر از آنچه که قانون تعیین کرده است به وی تحمیل شود. ویژگی بارز این دسته از وکلای مدافع آن است که هرگز با ماهیت جرمی که متهم مرتکب شده همخوانی و همنوایی نمی کنند و خود حرمت قانون را پاس می دارند و به بیان دیگر از قانون دانی برای قانون شکنی بهره نمی گیرند. که امیدوارم 9 وکیل مدافع خانم شیرین عبادی و انجمن دفاع از حقوق زندانیان که در دادگاه حضور دارند در این حلقه باشند!
و اما، گروه دیگری از وکلای مدافع که خوشبختانه تعداد آنها در ایران اسلامی بسیار اندک و کم شمار است، کسانی هستند که پول و شهرت در پذیرش وکالت افراد بدسابقه و دشمنان جمهوری اسلامی از جانب آنها، نقش قابل توجهی دارد. این طیف از وکلای مدافع با توجه به کینه توزی عمیق قدرت های استکباری نسبت به جمهوری اسلامی ایران، می دانند و اطمینان دارند که بلافاصله بعد از پذیرش وکالت دشمنان اسلام و انقلاب، نام آنها به عنوان وکلای مدافع اینگونه افراد با آب و تاب در برنامه های خبری و گزارشی رسانه های بیگانه مطرح می شود و از این طریق بی آن که در حرفه خود کارآزموده و صاحب نظر باشند و یا تخصص و مهارت درخور توجهی داشته باشند، از سوی رسانه ها و محافل بیگانه به دریافت عناوین و القابی نظیر وکیل شجاع!، حقوقدان برجسته! و امثال آن - البته از نگاه بیگانگان- مفتخر می شوند! و با حضور در این چرخه، خلأ کمبود دانش و تخصص حقوقی خود را به اصطلاح پر می کنند! اصلی ترین ویژگی اینگونه وکلای مدافع آن است که در ماهیت جرم با موکلان بدنام خود همخوانی و همراهی دارند و این همخوانی و همراهی را مخصوصا در مصاحبه های یکطرفه با رسانه های بیگانه بروز می دهند. مثلا بعد از برگزاری دادگاه و یا قبل از آن و درباره آن با رادیو فردا- وابسته به سازمان سیا- رادیو بی بی سی -ارگان دولت انگلیس و تحت نظارت MI6 و...- مصاحبه می کنند و در جاده یکطرفه ای که این رسانه های بیگانه برایشان فراهم آورده اند، تخته گاز می تازند و نظام جمهوری اسلامی ایران را مورد هجوم قرار می دهند... راستی که، جای دون کیشوت خالی و آن آسیاب بادی!
ریاست محترم دادگاه، آیا غیر از این است؟ و آیا همه شواهد و اسناد موجود از این واقعیت حکایت نمی کند؟ واقعیتی تلخ که در آن پول و شهرت و تلاش برای پر کردن خلأ کمبود دانش نقش اصلی را بازی می کند؟!
انشاءالله که وکلای مدافع خانم عبادی و انجمن دفاع از حقوق زندانیان و... از این طیف نباشند و برای پوشاندن کمبود دانش حقوقی و قضایی خویش به این جرگه وارد نشده باشند!
ادامه دارد


 
سومین جلسه رسیدگی به اتهامات مطبوعاتی شریعتمداری ـ2
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢ : توسط : حسینی
اسناد جدیدی در‌باره ارتباط شیرین عبادی با صهیونیست‌ها ارائه می‌کنم

خبرگزاری فارس: مدیر مسئول کیهان در ادامه دفاعیات خود در دادگاه مطبوعات گفت: آرزوی قلبی بنده این است که وکلای شرین عبادی اگر از من شکایتی دارند، حتماً آن را در قالب یک شکایت مجزا ارائه کنند، چرا که بنده اسناد جدیدی در خصوص ردپای فرماسونری و صهیونیست‌ها و ارتباط شیرین عبادی با آنها در اختیار دارم که شنیدن آن برای ملت ایران بسیار شیرین خواهد بود.


به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس، سومین جلسه رسیدگی به اتهامات مطبوعاتی حسین شریعتمداری امروز به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی و با حضور هیئت منصفه دادگاه مطبوعات در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد.

حسین شریعتمداری در ادامه دفاعیات خود وارد موضوع شکایت صالح نیکبخت به وکالت از انجمن دفاع از زندانیان شد و گفت:‌ نیکبخت در جلسه قبلی دادگاه 51 دقیقه علیه بنده صحبت کرد و توهین و افتراهای زیادی را مطرح کرد؛ موضوع حمایت صالح نیکبخت و انجمن دفاع از حقوق زندانیان تنها مربوط به ماجرای حوادث اهواز و موضوع اعدام تروریست‌ها‌ی آن حادثه نمی‌شود، وی زمانی از این تروریست‌ها حمایت می‌کند که 2 ماه از زمان حملات تروریستی گروه ریگی گذشته، اسناد زیادی در خصوص حمایت صالح نیکبخت از این گروه‌های تروریستی در دست است که تمام اسناد آن در دفاعیات بنده تقدیم دادگاه خواهد شد.

وی تصریح کرد: شکایت عمادالدین باقی با حضور وکلای وی در جلسه اول دادگاه مطرح شد که اسناد متقنی در خصوص ماهیت انجمن دفاع از زندانیان ارائه شد و اعلام می‌کنم که عمادالدین باقی تاکنون در خدمت دشمنان این مرز و بوم بوده اما نیکبخت در جلسه قبلی دادگاه به عنوان وکیل‌مدافع انجمن دفاع از زندانیان حاضر شد و به فحاشی علیه بنده و کیهان پرداخت؛ اظهارات و اتهامات وی تنها به منظور ایجاد اخلال در دفاعیات بنده بوده است چرا که اگر واقعا‌ً شکایت جدیدی داشت باید آن را در قالب یک شکایت مجزا به دادستان ارائه می‌کرد.

*وکیل مشایی هماهنگ با وکلای شیرین عبادی

شریعتمداری همچنین با اشاره به اقدام وکیل‌مدافع اسفندیار رحیم‌مشایی در جلسه گذشته دادگاه خاطرنشان کرد: وکیل آقای مشایی نیز در اقدامی هماهنگ با وکلای شرین عبادی و انجمن دفاع از زندانیان، وارد عمل شد که می‌توان آن را نیز تنها در راستای ایجاد اخلال در دفاعیات بنده دانست؛ افتخار خود و کیهان می‌دانم که خداوند عاقبت مرا به گونه‌ای قرار دهد که هیچ گاه مورد اقبال و خوشایند آقای نیکبخت و انجمن متبوعش نباشم.

وی افزود: اظهارات نیکبخت در مورد شخص خودم را بی‌پاسخ می‌‌گذارم و در مورد فحاشی‌های نیکبخت تنها این نکته را می‌گویم که در این فحاشی‌ها هیچ نکته جدیدی را نمی‌بینم که قبلاً رادیوها و رسانه‌های بی‌گانه و ضدانقلاب نگفته باشند، تنها با این تفاوت که آنها لااقل تا حدی جانب ادب را نگه داشته بودند.

شریعتمداری خاطرنشان کرد: نیکبخت داشتن وکالت بسیاری از چهره‌های ضدانقلاب که به ملت خودشان خیانت کرده‌اند یا دستشان به خون ملت ایران آغشته است را افتخار خود دانست؛ باید گفت در ایران ‌تعداد وکلایی که تنها برای کسب پول و شهرت، وکالت افرادی از این دست را قبول می‌کنند، بسیار اندک است چرا که این وکلا به خوبی می‌دانند به محض پذیرش وکالت چنین افرادی، بالافاصله رسانه‌های بیگانه و دشمنان این نظام و انقلاب به سراغ آنها می‌روند و نام آنها به‌صورت بادکنکی در این رسانه‌ها رشد می‌کند و این دسته از وکلا می‌توانند با عناوین جعلی مانند «وکیل شجاع» که از سوی بیگانگان کسب می‌کنند، خلأ و کمبود اعتبار حقوقی و علمی خود را پر کنند؛ البته انشاءالله آقای نیکبخت از این دسته بناشد.

شریعتمداری با اشاره به برخی اظهارات توهین‌آمیز نیکبخت در جلسه گذشته دادگاه مبنی بر اینکه «روزنامه کیهان را کسی نمی‌خرد و نمی‌خواند» اظهار داشت: اگر شما واقعاً‌ کیهان را نمی‌خرید و نمی‌خوانید پس چرا دائماً فکر و ذکر شما، مطالب کیهان و ابراز دشمنی همه‌روزه با اخبار و مطالب کیهان است؛ این واقعیت حکایت از آن دارد که امثال نیکبخت نه تنها تمام شماره‌های کیهان را می‌خرند و می‌خوانند، بلکه تمام مطالب این روزنامه‌ را سطر به سطر می‌کاوند.

در ادامه شریعتمداری با قرائت بخشی از آیه مبارکه «آیت‌الکرسی» و با اشاره به اصحاب ایمان و طاغوت متذکر شد: همه به یاد داریم زمانی که عمادالدین باقی دستگیر شد، وزارت دفاع آمریکا رسماً بیانیه صادر و از او حمایت کرد، حال از نیکبخت می‌پرسم که ما در کدام سوی میدان ایستاده‌ایم و شما در کدام سو، طاغوت‌های زمان از کدام یک از ما حمایت می‌کنند و به کدام یک ناسزا می‌گویند؟

مدیرمسئول کیهان در خصوص برخی ادعاهای طرح شده از سوی نیکبخت مبنی بر اقدام غیرقانونی کیهان در انتشار برخی مطالب دادگاه ابراز داشت: آقای صالح نیکبخت قبل از اتمام مراحل رسیدگی دادگاه، تمامی محتویات پرونده را بارها با رسانه‌های بیگانه مطرح کرده است، فقط کافی یک بار به یکی از موتورهای جست‌و‌جو در اینترنت مراجعه کنید، متن ادعانامه وی در دادگاه در بیش از 8 هزار سایت و رسانه داخلی و خارجی ضد‌انقلاب منتشر شده است، حال دادگاه و ریاست محترم آن و هیئت منصفه قضاوت کنند که بنده مجرم هستم یا وی.

وی افزود: آقای نیکبخت بلافاصله بعد از برگزاری دادگاه غیر‌علنی عبدی با دویچه‌وله آلمان و چند رسانه خارجی تماس می‌گیرد و تمام مطالب جلسه غیرعلنی دادگاه را به آنها ارائه می‌کند؛ نیکبخت که وکالت انجمن دفاع از زندانیان را برعهده دارد و خود عضو و سخنگوی این انجمن است، می‌داند که عمادالدین باقی بعد از اعدام تروریست‌های حادثه تروریستی اهواز که تعداد زیادی از مردم مظلوم و بی‌گناه ایران را به خاک و خون کشیده بودند، در مصاحبه با رادیو فردا اعلام کرد که جریان بازپرسی از آنها غیر‌عادلانه بوده و در آن مصابحه تلاش کرد که برخورد نظام با تروریست‌های آدم‌کش را یک ماجرای قومی قلمداد کند.

در این لحظه شریعتمداری با درخواست از دادگاه مبنی بر اینکه به مطالب این پرونده نباید ساده نگریست، متن خبر عمادالدین باقی در رادیو فردا را قرائت کرد و گفت: انجمن دفاع از زندانیان تنها یک پوشش و بهانه برای ایفای نقش ستون پنجم دشمنان این نظام و انقلاب است.
شریعتمداری ادامه داد: نیکبخت در مصابحه با دویچه‌وله، آدرس تمام بازداشتگاه‌های نظام را در اختیار رادیوی بیگانه قرار می‌دهد که باید پرسید وی با چه مجوزی مرتکب چنین اقدامی می‌شود، این موارد نشان می‌دهد که انجمن دفاع از زندانیان نه‌تنها که وارد ماهیت جرم می‌شود بلکه آشکارا از جانیان حمایت می‌کند.

*ارتباط بین هاله اسفندیاری و انجمن دفاع از زندانیان

وی با طرح این سؤال که چه ارتباطی بین هاله اسفندیاری و انجمن دفاع از زندانیان وجود دارد که به محض دستگیری اسفندیاری، عماالدین باقی را ملزم به حمایت از او می‌کنند، اظهار داشت: آقای باقی و نیکبخت در تاریخ 23 اسفند سال 85 و در اوج چالش هسته‌ای ایران و زمانی که شورای امنیت قطعنامه 1737 را علیه فعالیت‌های قانونی و صلح‌آمیز هسته‌ای ایران صادر کرد، با صدور بیانیه‌ای، جمهوری اسلامی ایران را به نادیده گرفتن قطعنامه محکوم می‌کنند و خواستار اجرای هرچه زودتر این قطعنامه می‌شوند.

در این هنگام صالح نیکبخت، وکیل انجمن دفاع از زندانیان که خود عضو و سخنگوی این انجمن نیز هست، از جایگاه خود بلند شد و با صدای بلند خطاب به قاضی دادگاه درخواست کرد که اگر شریعتمداری سندی در این خصوص دارد، ارائه کند.
در این لحظه حسین شریعتمداری بلافاصله یک نسخه از بیانیه مورد اشاره خود را که نیکبخت مفاد آن را به امضا رسانده بود، به رئیس دادگاه ارائه کرد، همچنین نسخه‌ای از این بیانیه را در حضور هیئت منصفه مطبوعات، به شخص نیکبخت ارائه کرد.
با این اقدام شریعتمداری، دیگر وکلای شرین عبادی و باقی نیز که در جلسه حاضر بودند، از جایگاه خود برخواستند و با فریاد خطاب به ریاست دادگاه، خواستار ارائه توضیحاتی در خصوص اظهارات شریعتمداری شدند.

با ایجاد اخلال در نظم دادگاه از سوی وکلای عبادی و باقی، قاضی مدیر خراسانی گفت:‌ شما می‌توانید تمامی اظهارات و دفاعیات خود را تا روز چهارشنبه در قالب لایحه به دادگاه ارائه کنید و دادگاه به دقت اسناد و لوایح شما را مورد بررسی قرار خواهد داد.

در پایان اظهارات رئیس دادگاه، حسین شریعتمداری خطاب به حضار گفت: هر وقت اسناد متقن و قطعی وابستگی این آقایان افشا می‌شود، سروصدای آنها نیز بلند می‌شود.
شریعتمداری در بیان آخرین دفاعیات خود تصریح کرد: تمامی مطالبی را که بنده در این دادگاه ارائه کردم کاملاً‌ مستند است و آرزوی قلبی بنده این است که وکلای شرین عبادی اگر از من شکایتی دارند، حتماً آن را در قالب یک شکایت مجزا ارائه کنند، چرا که بنده اسناد جدیدی در خصوص ردپای فرماسونری و صهیونیست‌ها و ارتباط شیرین عبادی با آنها در اختیار دارم که شنیدن آن برای ملت ایران بسیار شیرین خواهد بود.


 
سومین جلسه رسیدگی به اتهامات مطبوعاتی شریعتمداری- 1
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢ : توسط : حسینی
افشاگری مدیرمسئول کیهان درباره پرونده "م.ه "

خبرگزاری فارس:مدیر مسئول کیهان در ادامه دفاعیات خود در دادگاه مطبوعات گفت: کیهان با مشاهده حیف و میل 300 میلیارد تومانی، وارد ماجرا شد و طبق وظیفه مطبوعاتی خود در گزارشی، پرده از این سوءاستفاده کلان برداشت.


به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس، سومین جلسه رسیدگی به اتهامات مطبوعاتی حسین شریعتمداری امروزصبح به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی و با حضور هیئت منصفه دادگاه مطبوعات در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد.
در ابتدای این جلسه مدیر خراسانی از حسین شریعتمداری خواست تا با حضور در جایگاه، ادامه دفاعیات خود را در خصوص اتهامات وارده ارائه کند.
حسین شریعتمداری با حضور در جایگاه و در ادامه دفاعیات جلسه گذشته دادگاه گفت: از شکایت‌های مطرح شده در پرونده، 3 شاکی دیگر باقی مانده که شامل شکایات آقایان سیدمرتضی هاشمی، محمدرضا رحیمی و اعلمی است.
اما غیر این موارد، آقای صالح نیکبخت به عنوان وکیل انجمن دفاع ار حقوق زندانیان در جلسه گذشته حاضر شد و شکایت جدیدی را مطرح کرد و 51 دقیقه از وقت دادگاه را در اختیار گرفت و علیه من و بیرون از حوزه پرونده، مطالبی را مطرح کرد که بنده نیز باید از حق قانونی خود برابر پاسخگویی به این موارد استفاده کنم.

* این 300 میلیارد تومان ناقابل!

در این لحظه شریعتمداری از قاضی دادگاه سؤال کرد دفاعیات خود را در خصوص کدام یک از شاکیان باقی مانده آغاز کند، که قاضی مدیر خراسانی از مدیر مسئول کیهان خواست دفاعیات خود از موضوع شکایت سید مرتضی هاشمی آغاز کند.
مدیر مسئول کیهان در خصوص شکایت سید مرتضی هاشمی اظهار داشت: سید مرتضی هاشمی از گزارشی در کیهان با عنوان «این 300 میلیارد تومان ناقابل» شکایت کرده که البته شکایت متوجه تنها بخشی از این گزارش است، در این پرونده که در گزارش کیهان به آن پرداخته شده، پای یک شرکت «خصولتی» در میان است. شرکت خصولتی یک بدعت نامبارکی بود که از سال‌ها قبل در محافل اقتصادی رایج شده است.
وی افزود: واژه خصولتی از دو واژه «خصوصی» و «دولتی» گرفته شده و این شرکت‌ها به شرکت‌هایی گفته می‌شود که با سرمایه‌گذاری دولتی و با مدیریت بخش خصوصی تشکیل می‌شود؛ باید گفت اگر دولت‌های سازندگی و اصلاحات شکل‌دهنده این بدعت نبودند، لااقل شتاب‌دهنده آن بوده‌اند. در این شرکت‌ها برخی مدیران دولتی که به مدیریت این شرکت‌ها درمی‌آمدند، از آن سوءاستفاده‌های کلان می‌کردند و اموال آن را به یغما می‌بردند.
مدیرمسئول کیهان در توضیح بیشتر عملکرد این شرکت‌ها و موضوع شکایت‌ سید مرتضی هاشمی گفت: ماجرای این پرونده که در گزارش کیهان به آن پرداخته شد نیز از این دست است، موضوع گزارش در خصوص «موسسه فرهنگ و توسعه ایران» بود که در سال 69 از سوی وزارت ارشاد با سرمایه دولتی با هویت خصوصی به ثبت رسید، سید مرتضی هاشمی که از جمله اعضای اصلی این شرکت بود؛ او از سال 64 ذیحساب این شرکت و تا سال 72 از مشاوران ارشد وزیر ارشاد وقت در مسائل اقتصادی بوده‌ است.
شریعتمداری اظهار داشت: این مؤسسه با استفاده از وابستگی خود و برخورداری از امتیازات خاص، املاک زیادی را به بهانه انجام کارهای فرهنگی در کشور، دریافت کرده، هاشمی از ابتدای حضور در این شرکت، دست به تخلفات زیادی می‌‌زند؛ در پی کشف این تخلفات گسترده از سوی وی توسط دستگاه اطلاعات، هاشمی دستگیر و روانه زندان شد، پس از برگزاری دادگاه وی، حکم دادگاه در 2 بخش انشا شد؛
‌در بخش اتمام مالی، دادگاه وی را تبرئه کرد اما در بخش دوم حکم دادگاه، سید مرتضی هاشمی محکوم به استرداد 29 آپارتمان از اموالی که به نام خود کرده بود و همچنین 2 قطعه زمین در بهترین مناطق تهران شد؛ پس آقای هاشمی تنها در مورد اتمام اول در خصوص فساد مالی به رقم ریالی تبرئه شد و در بخش دوم، محکوم بر برگرداندن اموالی که به‌صورت غیر‌قانونی تصاحب کرده بود، شد.
شریعتمداری با اشاره به این نکته که پس از رای دادگاه در خصوص سید مرتضی هاشمی، دستگاه قضایی مالکیت این شرکت را به وزارت ارشاد بازگرداند و بعد این شرکت با هیئت مدیره جدید به کار خود ادامه داد تا اینکه در دوران وزارت آقای صفار هرندی در وزارت ارشاد، وزیر ارشاد به واسطه گردش کاری که این شرکت در طول چندین سال داشت، اعضای هیئت مدیره سابق را عزل می‌کند و اعضای جدید را معرفی می‌کند که در این هنگام مشخص می‌شود که اعضای هیئت مدیره سابق در اقدامی غیر‌قانونی، شرکت را به نام خود به ثبت رسانده‌اند و این افراد برای احقاق حق نداشته خود به دیوان عدالت اداری شکایت می‌کنند و دیوان عدالت اداری در اقدامی «غیرقانونی» دستور توقف حکم وزیر ارشاد را صادر می‌کند؛
بنده بر لفظ اقدام غیر‌قانونی دیوان تأکید می‌کنم چرا که در نامه خود آیت‌الله شاهرودی رئیس قوه قضائیه به این موضوع اشاره شده است.
در ادامه شریعتمداری به قرائت نامه آیت‌الله شاهرودی در خصوص این پرونده پرداخت که در این نامه رئیس قوه قضائیه به اقدام غیرقانونی دیوان عدالت اداری در خصوص ورود به این موضوع اشاره داشته است.
شریعتمداری در ادامه گفت: در نهایت دیوان عدالت اداری حکم به خارج کردن شرکت مذکور از حوزه نظارت وزارت ارشاد داد، متأسفانه با این اقدام، اموال این شرکت که طبق تخمین کیهان، 300 میلیارد تومان بود حیف و میل شد؛ در این هنگام کیهان با مشاهده این حیف و میل 300 میلیارد تومانی، وارد ماجرا شد و طبق وظیفه مطبوعاتی خود در گزارشی، پرده از این سوءاستفاده کلان برداشت.
در این گزارش‌ با اسناد متقن و مستند از آقای سید مرتضی هاشمی آن هم به‌صورت نام اختصاری «م.ه» نام برده و به سابقه او اشاره شده است و آقای هاشمی به جای پشیمانی از کرده خود، از کیهان شکایت کرده است، آیا این مواردی که به آن اشاره شد، مصداق فساد مالی نیست.
مدیر مسئول کیهان در پایان این بخش از دفاعیات خود در خصوص شکایت سید مرتضی هاشمی اظهار داشت: بنده نه تنها شکایت سید مرتضی هاشمی را قانونی نمی‌دانم بلکه آن را قابل پیگرد قانونی نیز می‌دانم اما از حق شخصی خود برای شکایت از وی گذشت می‌کنم.
در ادامه جلسه دادگاه، قاضی مدیر خراسانی از حسین شریعتمداری درخواست کرد دفاعیات خود را در خصوص شکایت اکبر اعلمی نماینده سابق مجلس ارائه کند.

*فیلمی که در آرشیو مجلس موجود است

شریعتمداری در خصوص شکایت اعلمی با ابراز تعجب از علت شکایت این نماینده سابق مجلس گفت: اعلمی کیهان را به دروغ‌پراکنی و وارد کردن اتهام محکوم کرده است، در صحت خبری که کیهان آن را منتشر کرده مبنی بر اهانت وی و درگیری او با چند نفر از نمایندگان، شکی نیست؛ چرا که خبر کیهان به نقل از چند نماینده مجلسی بوده که خود در آن ماجرا حضور داشته‌اند و از سوی دیگر فیلم این جلسه علنی مجلس و اهانت اعلمی موجود است؛ آقای اعلمی از سویی به ضرورت آگاهی مردم تأکید دارد و از سوی دیگر خبر کیهان را که مطابق با خواسته‌اش نیست را برنمی‌تابد،
لذا اگر اعلمی به این گزارش کیهان اعتراض دارد باید گفت که طبق آیین‌نامه مجلس ما حق درج اخبار مجلس را داریم و از سوی دیگر کیهان جوابیه ارسالی اعلمی که 2 برابر اصل خبر بوده را نیز به چاپ رسانده است در صورتی که جوابیه وی متضمن توهین و افتراهای زیادی به کیهان بود که طبق قانون مطبواعات حتی می‌توانستیم از انتشار آن خودداری کنیم اما این کار را نکردیم.
در ادامه برگزاری جلسه دادگاه حسین شریعتمداری به ریاست قاضی مدیر خراسان، قاضی شعبه از مدیر مسئول کیهان خواستار ارائه دفاعیات خود در خصوص شکایت محمدرضا رحیمی شد.

* پرونده جلسه ساعت 12

شریعتمداری با بیان این نکته که در هنگام طرح شکایت، محمدرضا رحیمی در سمت معاون حقوقی و پارلمان رئیس جمهور بوده‌، اظهار داشت: شکایت رحیمی در اعتراض به یادداشت کیهان با عنوان «جلسه ساعت 12» است؛ وکیل آقای رحیمی مواردی از یادداشت کیهان را نقل کرده‌اند و مدعی شده‌اند که این موارد از مصادیق توهین و نشر اکاذیب است، شاکی از یادداشت کیهان در حالی به عنوان مطلب کذب یاد می‌کند که در مقابل هیچ توضیحی ارائه نمی‌کند که صورت واقعی قضیه به چه صورت بوده و کیهان باید این موضوع را چگونه می‌نوشت.
شریعتمداری با بیان اینکه از مطلب خود در کیهان دفاع می‌کنم، تصریح کرد: در همان یادداشت به سلامت نفس و عدم سوء‌نیت محمدرضا رحیمی و مرحوم کردان تأکید داشته‌ام، اما اصل ماجرا از این قرار است که با‌خبر شدیم قرار است طرف اماراتی شرکت «کرسنت» که محکوم هم شده بود، با این تضمین که با ورود به ایران دستگیر نخواهد شد، به ایران آمده و قرار است در ساعت 12 در وزارت کشور درباره قرارداد کرسنت مذکره شود؛ در آن زمان مرحوم کردان عهده‌دار وزارت کشور بود.
مدیر مسئول کیهان ادامه داد: این جلسه قرار بود با حضور کردان، رحیمی و مدیرعامل شرکت کرسنت که به اتمام رشوه‌دهی تحت تعقیب بود، تشکیل شود، مدیرعامل شرکت کرسنت با دریافت تضمین از سوی کردان مبنی بر اینکه در صورت ورود به ایران دستگیر نخواهد شد، به ایران سفر کرده بود.
سؤال این است که چرا باید این جلسه در بیرون از حوزه وزارت نفت تشکیل شود؛ در شکوائیه رحیمی آمده است که کیهان حضور رحیمی در آن جلسه را مبهم و سؤال‌برانگیز دانسته است؛ باید گفت که حضور معاون حقوقی و پارلمان در انعقاد چنین قرارداد نفتی واقعاً مبهم است، از سوی دیگر اصولاً ‌به لحاظ عرف دیپلماتیک، سطح وزیر کشور بسیار بالاتر از آن است که با یک مدیرعامل شرکتی که محکوم به فساد مالی شده است، وارد مذاکره شود و این واقعاً در شأن نظام و جایگاه وزارت کشور نیست، چه برسد که معاون حقوقی و پارلمانی رئیس‌جمهور هم در آن جلسه حاضر شود.
شریعتمداری ادامه داد: قانون مطبوعات درج اخبار برای حفظ مصالح جامعه را وظیفه و حق مطبوعات و روزنامه‌ها می‌داند، حال آیا روشن شدن ابعاد مبهم این پرونده که به آن اشاره شد، می‌تواند به کیهان به عنوان یک روزنامه‌ای که باید حافظ منافع مردم باشد، ربطی نداشته باشد.
وی این توضیح را نیز به اظهارات خود افزود که در مراحل اولیه قرارداد کرنست، رشوه‌های کلان ردوبدل شده و گاز ایران به «ثمن‌بخس» به این شرکت فروخته شد؛ با این توضیح، نمی‌توان احتمالی دیگری غیر از زدوبند را مطرح کرد لذا شاکی چه شکایتی می‌تواند داشته باشد.
اما نکته عجیب این که خود آقای رحیمی در زمانی که ریاست دیوان محاسبات مجلس را عهده‌دار بود، به سوءاستفاده در قرارداد کرسنت اشاره و این موضوع را مطالبه و پیکیری کرده است لذا دیگر چه جای شکایتی باقی می‌ماند.
شریعتمداری در بخش پایانی دفاعیات خود در خصوص شکایت رحیمی یادآور شد:‌ مرحوم کردان در آن زمان جوابیه‌ای را برای کیهان ارسال کرد و در آن، علت حضور رحیمی در آن جلسه را این گونه توجیه کرد که آقای رحیمی با کردان رفاقت داشته و در آن روز به‌صورت اتفاقی برای دیدن کردان به وزارت کشور رفته بوده و متوجه برگزاری جلسه کردان با مدیرعامل کرسنت شده و در آن شرکت کرده است؛ در این خصوص باید گفت که این مطلب اگر نگوییم کذب است باید بگوییم این امر منطقی به نظر نمی‌رسد.


 
متن کامل دفاعیات شریعتمداری در برابر شکایت شیرین عبادی از کیهان
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٦ : توسط : حسینی

متن کامل دفاعیات شریعتمداری در برابر شکایت شیرین عبادی از کیهان

این دفاعیات روز یکشنبه 29/1/89 در جلسه علنی 4 ساعته دادگاه مطبوعات که به ریاست قاضی مدیرخراسانی و با حضور اعضای هیئت منصفه و 4 تن از وکلای شیرین عبادی و نیز وکلای چند تن دیگر از شاکیان روزنامه کیهان برپا شده بود، مطرح گردیده است. بعد از اعلام رسمیت دادگاه، آقای صالح نیکبخت به عنوان وکیل جدید «انجمن دفاع از حقوق زندانیان»! که ادعا می کرد روز قبل از سوی انجمن یاد شده وکالت گرفته است پشت تریبون رفت. این در حالی بود که پرونده شکایت عمادالدین باقی و انجمن مزبور در جلسه قبلی دادگاه مطرح شده و بعد از طرح شکایت از سوی دو وکیل مدافع شاکی، حسین شریعتمداری به اتهامات وارده پاسخ داده و اسناد غیرقابل انکاری از همراهی این انجمن با گروههای تروریستی ارائه کرده بود- که متن کامل آن در کیهان به چاپ رسیده بود- بنابراین طرح مجدد همان شکایت غیرقانونی به نظر می رسید، چرا که اگر آنچه صالح نیکبخت در پی مطرح کردن آن بود، همان مواردی بود که در شکایت قبلی مطرح شده، طرح مجدد آن وجاهت قانونی نداشت و چنانچه در پی طرح موارد جدیدی بود، مطابق قانون بایستی ابتدا به عنوان یک شکایت جدید به دادستانی ارجاع شده و بعد از تفهیم اتهام به دادگاه فرستاده شود. ولی دادگاه به دلیلی که توجیه قانونی آن بر ما پوشیده است به وی اجازه طرح دعوا داد و هنگامی که صالح نیکبخت اظهارات خود را شروع کرد به وضوح معلوم شد که تکرار همان ادعاهای قبلی است. وی نزدیک به یک ساعت از وقت به دست آمده را به فحش های رکیک علیه مدیرمسئول کیهان اختصاص داد و بدون توجه به تذکرات چندباره رئیس دادگاه و اعضای هیئت منصفه که از وی می خواستند فقط به شکوائیه بپردازد و از فحش های رکیک صرفنظر کند، به فحاشی و ناسزاگویی ادامه داد و تنها چند دقیقه از وقتی که با سخاوت دادگاه به دست آورده بود را به طرح شکایت- آنهم شکایتی که قبلاً مطرح شده بود- اختصاص داد.
شریعتمداری بعد از سومین تذکر دادگاه به صالح نیکبخت برای متوقف کردن ناسزاگویی، از رئیس دادگاه اجازه خواست و گفت؛ اجازه بدهید فحاشی کند، این ناسزاها برای من تازگی ندارد و تمامی آنها بدون استثناء طی چند سال گذشته از سوی رادیوهای بیگانه و گروههای ضدانقلاب مخصوصاً رادیو اسرائیل و منافقین نثار اینجانب و کیهان شده است، ملاحظه می فرمائید که ایشان از شدت عصبانیت می لرزد و ظاهراً مأمور به این فحاشی هاست.
بسیاری از خوانندگان از کیهان خواسته اند متن کامل فحاشی 51 دقیقه ای صالح نیکبخت را از نوار صوتی که در اختیار دارد پیاده کرده و بدون کم و کاست به اطلاع مردم برساند تا بر همگان آشکار شود مدعیان اصلاحات و حامیان گروهک های تروریستی وقتی از استدلال باز می مانند چگونه زبان به فحاشی و ناسزا می گشایند.

بعد از اظهارات صالح نیکبخت، رئیس دادگاه از شریعتمداری برای ارائه دفاعیات خود دعوت کرد. مدیرمسئول کیهان پرسید آیا می تواند به اظهارات صالح نیکبخت پاسخ دهد؟ و بی آن که فحاشی های او را درخور جواب بداند، نمونه های مستندی از وابستگی انجمن موسوم به حمایت از زندانیان به کشورهای بیگانه و سوابق برخی از آنها، از جمله آقای صالح نیکبخت ارائه دهد؟ که رئیس دادگاه از مدیرمسئول کیهان خواست به دفاعیات خود درباره شکایت شیرین عبادی بپردازد و از حق قانونی خود برای پاسخگویی به اظهارات صالح نیکبخت در جلسات بعدی استفاده کند.
متن دفاعیات شریعتمداری
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
با عرض سلام؛
ابتداء اجازه می خواهم به استحضار برسانم در پرونده پیش روی اگر چه خانم شیرین عبادی و اینجانب به ترتیبی نامرتب و متأسفانه معکوس در جایگاه شاکی و متهم قرار گرفته ایم و دادگاه برای رسیدگی به شکایت های چندجانبه ایشان از روزنامه کیهان در جریان است، ولی داستان به مراتب فراتر از آن است که در نگاه اول به نظر می آید. در جلسه پیشین دادگاه یکی از وکلای محترم خانم عبادی با استناد به این که موکل ایشان یک شخصیت بین المللی است، پرونده را در مقیاس «ملی» ارزیابی کردند که با نظر ایشان درباره «ملی» بودن پرونده موافقم و ماجرای مورد مناقشه را نمایه ای گویا از یک کارزار تمام عیار می دانم که بیرون از دادگاه میان دشمنان تابلودار جمهوری اسلامی ایران و مردم خون داده و خون دل خورده این مرز و بوم در جریان است و این که هر یک از دو سوی پرونده در کدام جبهه ایستاده اند، نکته ای است که انشاءالله در خلال دفاعیاتم به آن خواهم پرداخت. البته با این بخش از نظر وکیل مدافع محترم که خانم شیرین عبادی را یک شخصیت برجسته بین المللی می دانند، موافق نیستم و این ادعا را مصداق بزرگ نمایی و نمونه ای از ترفند معروف دمیدن در «بادکنک»ها می دانم. شگردی که در عمر سی و چند ساله انقلاب اسلامی بارها به کار گرفته شده و همیشه نیز نتیجه معکوس داشته است. این هم شاید یکی دیگر از اشتباهات فاحش دشمنان است که فرق هندوانه و بادکنک را نمی دانند و هر دو را به شرط چاقو می فروشند!
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
اگر مواضع و عملکرد خانم شیرین عبادی محدود به شخصیت حقیقی ایشان بود به یقین در این دادگاه زبان به کام می گرفتم و در کیهان نیز قلم به نیام می کشیدم زیرا نه ایشان را در حد و اندازه ای می دانم که گفتار و رفتارش را بر صفحه روزنامه بنگارم و نه خود و همکارانم را تا آن اندازه فارغ البال تلقی می کنم که مواضع ایشان بخشی از دغدغه های خاطرمان باشد. اما، به صراحت می گویم و با اسنادی که ارائه خواهم کرد جای کمترین تردیدی باقی نمی ماند که خانم شیرین عبادی برانگیخته بیگانگان است که فقط شناسنامه ایرانی دارد. این سخن صریح را اهانت تلقی نفرمائید که واقعیتی تلخ، اما غیرقابل انکار است و صدها شاهد و قرینه و سند که به آن اشاره خواهم کرد از درستی این پدیده نادرست حکایت می کند. اهانت را خانم شیرین عبادی مرتکب شده و می شود که مردم مسلمان و پاکباخته این مرز و بوم را تنها به این جرم که با تکیه بر آموزه های دینی در مقابل نظام سلطه بین المللی ایستاده اند، فریب خورده! می نامد. و آنان را ملامت می کند که چرا «همجنس بازی» را قدر نمی دانند! و دخترانی را که قبل از ازدواج باردار شده اند، بر صدر نمی نشانند! از این که حزب صهیونیست ساخته بهائیت در کشور به رسمیت شناخته نمی شود، تأسف می خورد! با رژیم وحشی و کودک کش اسرائیل و دزد اعضای بدن فلسطینی های اسیر و مردم زلزله زده هائیتی همصدا می شود. دست گدایی در کاسه خون گرفته قاتلان مرد و زن و کودک افغانی و عراقی دارد. به جان نثاری خود برای شاه معدوم افتخار می کند. قتل عام مردم وطن خویش به دست جلادان رژیم خونریز پهلوی را تلاش اعلیحضرت همایونی برای مقابله با اراذل و اوباش می داند و... این همه، البته همه آنچه که هست و باید گفته شود نیست، بلکه واگویه بخشی از هویت خانم شیرین عبادی به زبان خود ایشان است و نه گفته این و نوشته آن که قابل خدشه باشد و درخور درنگ!
آنچه کیهان درباره هویت خانم شیرین عبادی نوشته و شکایت ایشان را در پی داشته است فقط مشتی از خروارها و اندکی از بسیارهاست که وقتی پای دفاع از مردم مظلوم و نظام اسلامی مظلوم تر از آن در میان باشد- که بوده و هست- نباید و نمی توانست ناگفته بماند.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
گناه کیهان چیست؟ و من به چه جرمی در جایگاه متهم ایستاده ام؟ ماده 5 قانون مطبوعات تصریح می کند که «کسب و انتشار اخبار داخلی و خارجی به منظور افزایش آگاهی عمومی و حفظ مصالح جامعه، حق قانونی مطبوعات است» و تبصره یک ذیل همان ماده برای مسئولانی که مانع از ایفای این حق قانونی مطبوعات شوند، مجازات زندان از 6 ماه تا 2 سال و در صورت تکرار، انفصال دایم از خدمات دولتی را در نظر گرفته است. اکنون سؤال این است که آیا اطلاع رسانی کیهان درباره هویت خانم شیرین عبادی با شرحی که گذشت و مواردی که در پی خواهد آمد، مصداق «افزایش آگاهی عمومی به منظور حفظ مصالح جامعه» نیست؟ جرم کیهان فقط آن است که خیلی زودتر از دیگران به هویت خانم شیرین عبادی پی برده و درباره آن به مردم و مسئولان هشدار داده است. آیا شکایت خانم عبادی از کیهان و احضار اینجانب و محاکمه در جایگاه متهمان مصداق این بیت از غزل لسان الغیب شیراز نیست؟ آنجا که می سراید؛
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش

شریعتمداری مدیر مسئول کیهان در ادامه دفاعیات خود گفت؛
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
شکایت خانم شیرین عبادی از کیهان، آنگونه که در متن شکوائیه آمده و وکلای مدافع ایشان در اولین جلسه دادگاه مطرح کرده اند، شامل موارد زیر است که هر چند با یکدیگر رابطه ای ارگانیک و در هم تنیده دارند ولی به روال جاری و معهود دادگاه، هر یک را جداگانه و با ارائه شواهد و اسناد مربوطه پاسخ خواهم داد. این اسناد به وضوح نشان می دهد«خانم شیرین عبادی که صهیونیست ها و آمریکایی ها ایشان را بانوی صلح ایران»! لقب داده اند ، چه هویتی دارد!
1- در کیهان مورخ 2/6/87 مقاله ای با عنوان «اراذل و اوباش چه کسانی هستند»؟! به چاپ رسیده بود که یکی از موارد شکایت خانم شیرین عبادی از روزنامه کیهان است. در این مقاله به نمونه ای از سوابق خانم شیرین عبادی در وابستگی به رژیم خونریز و آمریکایی پهلوی اشاره شده و آمده بود که ایشان، خود را جان نثار شاه می دانسته و از قتل عام مردم قم توسط رژیم پهلوی در 19 دی ماه 1365 حمایت کرده است. درباره مقاله یاد شده و علت و انگیزه آن باید عرض کنم که؛
الف: روز دوشنبه 28 مردادماه 1387 در کانون غیرقانونی موسوم به «مدافعان حقوق بشر»! که خانم شیرین عبادی مسئول خودخوانده آن است یک نشست فوق العاده برپا می شود. موضوع این نشست «اتهامات وارده» است و افرادی نظیر ابراهیم یزدی، دبیرکل گروهک غیرقانونی نهضت آزادی، حسن یوسفی اشکوری، روحانی خلع لباس شده، هادی اسماعیل زاده، سارق اسناد زندان اوین در بدو انقلاب و چند تن دیگر از مدعیان اصلاح طلبی حضور داشتند و ریاست جلسه برعهده خانم شیرین عبادی بوده است. در این نشست خانم شیرین عبادی به مطالب کیهان درباره ایشان و برخی دیگر از مدعیان اصلاحات اشاره می کند و بی آن که برای اثبات ادعای خود مبنی بر غیرواقعی بودن اخبار و گزارش های کیهان دلیل و سندی ارائه دهد، اظهار می دارد «اگر مرا ترور کنند و به قتل برسم، روزنامه کیهان مسئول آن است»! و یکی دیگر از حاضران در جلسه کذایی می گوید؛
«پشت صحنه تمامی مطالبی که علیه خانم شیرین عبادی مطرح می شود، حسین شریعتمداری است»! در پایان این نشست که به قول خودشان نشست اضطراری بود، بیانیه ای صادر می شود. در این بیانیه از رسانه هایی نظیر روزنامه کیهان با عنوان «آشوبگر»! یاد می کنند و از دستگاه قضایی می خواهند که با این رسانه ها برخورد شده و از انتشار آنها جلوگیری شود!
بدیهی است که کیهان در واکنش به این اقدام کانون غیرقانونی مدافعان حقوق بشر حق شکایت داشت و خانم عبادی نیز برای اقدام مجرمانه ای که مرتکب شده بود و اتهام ناروایی که به اینجانب و روزنامه کیهان زده بود پاسخی نداشت، اما کیهان به روال همیشگی خود که در مقابل اینگونه اتهامات به پاسخ می نشیند، طی یادداشتی در تاریخ
2/6/87 با عنوان «اراذل و اوباش چه کسانی هستند»؟! ضمن رد ادعاهای خانم شیرین عبادی آورده بود؛
«این نخستین بار نیست که شیرین عبادی دستور خفه کردن رسانه های متعهد و خاموش کردن صدای اعتراض مردم انقلابی را صادر می کند و آنان را «آشوبگر» می نامد... ایشان در روزهایی که قیام زنان و مردان انقلابی شهر مقدس قم- 19 دی ماه 1356- به گونه ای وحشیانه از سوی رژیم آمریکایی شاه سرکوب شد نیز به حمایت از آن سرکوب وحشیانه و قتل عام بی رحمانه پرداخت». در ادامه آن یادداشت آمده بود؛
«شاید کمتر کسی سخنرانی های شیرین عبادی در آن روزها را به یاد داشته باشد. سخنرانی هایی که در آن از انقلاب و انقلابیون مسلمان ایران ابراز «تنفر و انزجار» می کرد و با لگدمال کردن پیکر زنان و کودکانی که در جریان قتل عام وحشیانه رژیم پهلوی به خاک و خون کشیده شده بودند، خود را «جان نثار شاه» و «آماده جانبازی» در راه شاهنشاه آریامهر می دانست.»
در همان مقاله خطاب به شیرین عبادی آمده بود؛
«امروز حق داریم به نمایندگی از آن مردان و زنان و کودکان به خون غلتیده که خویشان حقیقی ما هستند و به پیروی از مراد و مقتدایمان حضرت امام خمینی(ره) از شما دادخواهی کنیم که چرا یک «ملت مسلمان» را که خواستار رهایی از چنگال استعمار آمریکا و انگلیس و رژیم دست نشانده پهلوی بود، «عامل اجنبی» خواندید و چرا «انقلاب اسلامی» آنان را «آشوب طلبی» نامیدید؟ و طرفه آن که خود را «مدافع حقوق زنان و کودکان» نیز جا می زنید؟! مگر قتل عام هزاران زن و کودک مظلوم این مرز و بوم، تجاوز به حقوق زنان و کودکان نبود؟ و اگر بود- که بود- چرا از آن قتل عام وحشیانه حمایت کردید؟! و چرا امروز هم به همین ملت پشت کرده و بر سفره اربابان آمریکایی تان نشسته اید و همچنان از «اراذل و اوباش» واقعی که همجنس بازان و بهائیان و روسپیان و تروریست ها و اشرار خیابانی و بیابانی هستند، دفاع می کنید؟...»
ب: در پی چاپ این یادداشت، خانم شیرین عبادی ضمن شکایت از روزنامه کیهان تلاش کرد اظهارات خویش در حمایت از سرکوب و قتل عام مردم ایران و اعلام جان نثاری برای شاه را تکذیب کند و گفت و نوشت که هرگز چنین اظهاراتی را بیان نکرده است! و جالب آن که برای محکم کاری در تکذیب خبر کیهان طی مصاحبه ای با تظاهر به خشم و نفرت از رژیم سفاک پهلوی گفت؛ «مرده شور شاه را ببرند»!
با شناختی که از خانم شیرین عبادی داشتیم و داریم، تکذیب خبر مستند کیهان از سوی ایشان برایمان دور از انتظار نبود. از دروغگویی پرسیدند آیا در طول عمر شصت و چند ساله خود برای یک بار هم که شده، حرف راست زده ای؟ پاسخ داد اگر بگویم آری، دروغ دیگری گفته ام!
خانم شیرین عبادی در حالی خبر کیهان را تکذیب می کرد که اظهارات ایشان در شماره سوم بهمن ماه روزنامه رستاخیز، ارگان رسمی حزب «شاه ساخته» رستاخیز درج شده بود و ما این سند را که در آرشیو کیهان وجود داشت و نسخه ای از آن نیز خدمت ریاست محترم دادگاه تقدیم می شود، به دست چاپ سپردیم و در پاسخ به تظاهر خانم عبادی که گفته بود؛ «مرده شور شاه را ببرند»! خطاب به ایشان نوشتیم؛ سرکار خانم عبادی! مرده شور شاه را که چند ده سال پیش برده اند. اگر جرأت دارید، اعلام بفرمائید مرده شور بوش و شیمون پرز و نتانیاهو را ببرند. مگر قرار نیست فرزند زمان خود باشید؟!
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
ملاحظه می فرمائید که ادعای خانم شیرین عبادی در این بخش از شکایت ایشان بی پایه و اساس است و اگر قرار به پی گرد قضایی باشد، خانم شیرین عبادی به دلایل یاد شده قابل تعقیب هستند.
ج: برای آن که تابلوی روشن تری از ماجرای یاد شده ترسیم کرده باشم از محضر دادگاه محترم اجازه می خواهم به این نکته نیز اشاره کنم که آن روزها- بهمن ماه 56- خانم شیرین عبادی رئیس شعبه 24 دادگاه شهرستان تهران-و سپس رئیس دادگستری تهران- و مسئول «کمیته زنان دادگستری» بود. کمیته ای که تحت نظارت خانم «مهناز افخمی» وزیر مشاور و بهایی کابینه هویدا فعالیت می کرد. گفتنی است که خانم مهناز افخمی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به آمریکا گریخت و از سوی «اشرف پهلوی» مأمور راه اندازی یک تشکیلات با هدف جمع آوری و سازماندهی سلطنت طلب های گریخته از کشور شد. این تشکیلات با عنوان «بنیاد مطالعات ایران» در واشنگتن آمریکا راه اندازی شد که «بنیاد اشرف پهلوی» نیز نامیده می شود. این بنیاد علاوه بر دروغ پردازی و توهم پراکنی علیه اسلام و انقلاب، کمک های مالی و تدارکاتی به ضدانقلابیون فراری را هم در دستور کار خود دارد. گروهک تروریستی «تندر»، گروهی که انفجار در حسینیه شیراز و چند عملیات تروریستی دیگر را برعهده داشت از جمله گروههای سلطنت طلب نزدیک و مرتبط با بنیاد مورد اشاره بوده است. خانم مهناز افخمی وزیر مشاور بهایی در کابینه هویدا هم اکنون در آمریکا مدیرعامل «بنیاد مطالعات ایران» یا همان «بنیاد اشرف پهلوی» است.
و اما، خانم شیرین عبادی- یعنی همان خانمی که آمریکایی ها و اسرائیلی ها ایشان را «بانوی صلح ایران»! می نامند- با بنیاد یاد شده و مدیرعامل آن خانم مهناز افخمی روابط بسیار نزدیکی دارد.
اشاره به این نکته نیز ضروری است که آقای احمدعلی مسعود انصاری در کتاب خاطرات خود با عنوان «پس از سقوط» چاپ بهار 1385 تصریح می کند؛ «بنیاد مطالعات ایران» با تخصیص بودجه یک میلیون و سیصدهزار دلاری اشرف پهلوی در واشنگتن تشکیل شد و پرویز ثابتی، سخنگو و مدیرکل امنیت داخلی ساواک برای اداره آن از موساد به سیا منتقل گردیده و در بنیاد یاد شده به کار گرفته شد و...
ارتباط خانم شیرین عبادی با مهناز افخمی و بنیاد یاد شده که از حامیان شناخته شده عملیات تروریستی است، اگر چه نفرت انگیز بوده و از سوی کسی که خود را «بانوی صلح»! می داند غیرقابل توجیه تلقی می شود، اما، به هیچ وجه قصد ندارم ایشان را به دست داشتن مستقیم- تاکید می کنم که مستقیم و نه غیرمستقیم- در عملیات تروریستی متهم کنم، چرا که اثبات حمایت ایشان از تروریست ها را به نقطه دیگری از این دفاعیه موکول می کنم. ولی در این نقطه با توجه به ماهیت بنیاد یاد شده و حضور عوامل نشان دار سیا و موساد در آن، زبان حافظ به کام می گیرم و خطاب به خانم شیرین عبادی می گویم؛
در خلوت مغانم دوش آن صنم چه خوش گفت
با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی؟
2- خانم شیرین عبادی در بخش دیگری از شکوائیه خویش، کیهان را به ایراد اتهامات ناروا و درج مطالب کذب علیه خود متهم کرده و خطاب به دادستان محترم نوشته است؛ «مدیرمسئول کیهان باید منابع مورد استناد خود را ارائه نماید».
ابتدا لازم می دانم برخورد «احتیاط آمیز» خانم عبادی را که ناشی از تجربیات چند ده ساله ایشان در حرفه وکالت و امور قضایی است «تحسین» کنم و از سوی دیگر به عنوان یک روزنامه نگار عرض کنم که کشف این «احتیاط»های رمزآلود و دوپهلو نیز بخشی از حرفه ما در کار روزنامه نگاری است. خانم عبادی مواردی نظیر دفاع از بهائی ها، حمایت از همجنس بازی، رابطه نزدیک با محافل صهیونیستی، دریافت جایزه صلح نوبل از طریق لابی صهیونیست ها، همراهی و همکاری با سرویس های اطلاعاتی دشمن علیه جمهوری اسلامی و دهها نمونه دیگر از این دست را که در کیهان آمده است با صراحت نفی نمی کنند، بلکه می فرمایند «مدیرمسئول کیهان باید منابع مورد استناد خود را به دادگاه ارائه دهد». چرا که خود می داند چه کرده است و حالا در پی آن است که بداند آیا کیهان نیز آنچه ایشان مرتکب شده است را می داند؟! پاسخ کیهان اما، مثبت است و برای همه آنچه درباره خانم شیرین عبادی نوشته و به مردم هشدار داده است، دلایل و اسناد غیرقابل انکاری در اختیار دارد. اگر چه امروزه با توجه به سوابق، مواضع و عملکرد برملا شده ایشان باید گفت؛ «چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»!
3- خانم شیرین عبادی نمی تواند حمایت خود از «همجنس گرایی» را نفی کرده و کیهان را به ایراد اتهام ناروا در این باره متهم کند. چرا که...
الف: بعد از اعطای جایزه صلح نوبل به خانم عبادی در سال 2003 میلادی، از آنجا که پاپ ژان پل دوم، رهبر کاتولیک های جهان نیز در فهرست نامزدهای دریافت کننده این جایزه قرار داشت، تصمیم نهایی کمیته صلح نوبل در انتخاب خانم شیرین عبادی در میان جمعیت ها و مراکزی که جریان اعطای جایزه صلح نوبل را دنبال می کنند، این پرسش آمیخته به تعجب شکل گرفته و به سرعت در رسانه ها منتشر شد که چرا با وجود نامزدی پاپ ژان پل دوم، جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی تعلق گرفته است؟! در پی این پرسش که تکرار فراوانی داشت، سخنگوی سوئدی هیئت انتخاب کننده برندگان جایزه صلح نوبل در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد؛
«جناب پاپ برای ما شخصیت قابل احترامی است و ایشان نیز نامزد دریافت جایزه صلح نوبل بوده اند، اما متاسفانه جناب پاپ ژان پل دوم با همجنس گرایی و بارداری قبل از ازدواج زنان مخالفند، بنابراین نمی توانستیم جناب پاپ را انتخاب کنیم»!
همانگونه که ملاحظه می فرمائید، حمایت خانم شیرین عبادی از همجنس گرایی به اندازه ای غلیظ و پررنگ بوده است که کمیته صلح نوبل علی رغم امتیازات بیشتر پاپ- البته از نگاه کمیته یاد شده و نه از نگاه انسانی و اخلاقی- و در حالی که افکارعمومی برای دریافت جایزه صلح نوبل روی پاپ متمرکز شده بود، خانم شیرین عبادی را، آنهم با استناد به این، به اصطلاح «امتیاز»! که حامی همجنس گرایی است، برمی گزیند!
ب: در مهرماه سال 1382- اکتبر سال 2003، شبکه تلویزیونی CNN آمریکا طی برنامه ای مستند به تحلیل چگونگی اعطای جایزه صلح نوبل 2003 به خانم شیرین عبادی می پردازد. خانم کریستین امان پور، مجری برنامه در بخشی از گزارش خود توضیح می دهد «این که نوبل امسال به پاپ ژان پل دوم رهبر کاتولیک های جهان نرسید، خیلی ها را به تعجب واداشت، چون از دو سه ماه قبل، پاپ به عنوان اصلی ترین کاندیدای دریافت جایزه صلح نوبل 2003 معرفی شده بود، اما، ظاهراً در رأی گیری نهایی موفق به کسب آراء لازم نشده است» مجری برنامه در ادامه گزارش خود توضیح می دهد «البته طبیعی هم بود که نروژی ها با این انتخاب مخالف باشند. مخالفت پاپ با رابطه جنسی قبل از ازدواج، بارداری های غیررسمی و مخصوصاً مخالفت ایشان با همجنس گرایی از پاپ، شخصیتی متعصب و مخالف آزادی های فردی ساخته است. به ویژه در کشوری مانند نروژ که بیست و پنج سال است در راه آزادی و صلح جهانی فداکاری کرده است»!
ج: روزنامه انگلیسی ایندیپندنت نیز در شماره 11 اکتبر 2003 خود روی همین نکته به عنوان علت اصلی ترجیح شیرین عبادی به پاپ تاکید می کند و...
د: خانم شیرین عبادی که برای انتشار نسخه آلمانی کتاب خاطراتش به برلین سفر کرده بود، در یک کنفرانس مطبوعاتی -19 آوریل 2006/فروردین 1385- به پرسش های مختلف خبرنگاران پاسخ می گوید خانم عبادی در پاسخ به سوال خبرنگاری که نظر ایشان را درباره همجنس بازی پرسیده بود، اظهار می دارد که «درباره همجنس گرایی باید بگویم که الان در ایران به موجب قانون برای همجنس گرایان مجازات های سختی وجود دارد. اینچنین مجازات های سنگینی در دنیای حقوق بشر جایز نیست»! خانم عبادی در ادامه سخنان خود، اظهارنظری می کند که در عصر علم و دانش و تخصصی بودن علوم، تعجب آور است و البته، کمی تا قسمتی هم خنده دار، ایشان برای اثبات - شما بخوانید توجیه- نظر خود درباره ضرورت آزادی همجنس گرایی می گوید «امروزه علم ثابت کرده است که همجنس گرایی یک مساله ژنتیک است(!!). بنابراین تعیین مجازات برای کسی که در ایجاد ژن هیچ نقشی نداشته، چه معنایی می تواند داشته باشد.»!!
شما را به خدا بفرمائید این نظریه مشعشع و علمی!! خانم شیرین عبادی را در کدام مرکز علمی و آکادمیک به پشیزی می خرند؟! کاش این نظریه علمی!! در دوران قوم لوط ثابت شده و به حضرت لوط علی نبینا و علیه السلام نیز ابلاغ شده بود تا آن قوم فلک زده به خاطر اعمال زشت و شنیعی که انجام می دادند، دچار عذاب الهی نمی شدند!... یکی از نتایج نظریه علمی خانم عبادی آن است که خدای علیم و خبیر و رحمان و رحیم نیز -نستجیربالله- از این پدیده علمی بی خبر بوده است!... چند سال قبل، یکی از مدعیان اصلاحات و از هم پیمانان کنونی خانم شیرین عبادی در فتنه اخیر، در جریان کنفرانس معروف برلین طی مصاحبه ای گفته بود؛ «مشکل دموکراسی در ایران، آن است که در این کشور هنوز خدا نمرده است»!!
اگر اهدای جوایز علمی نوبل هم مثل جایزه صلح نوبل، بی در و پیکر باشد - که هست - حق آن بود که به خانم شیرین عبادی علاوه بر جایزه صلح نوبل، جایزه نوبل در رشته فیزیولوژی و پزشکی را هم اهداء می کردند!
هـ: خانم شیرین عبادی که در اسفند ماه سال 87- مارس 2008- به دعوت نخست وزیر اسپانیا برای شرکت در نخستین اجلاس ائتلاف تمدن ها به مادرید رفته بود، طی سخنانی در مرکز فرهنگی خانه آسیا- شعبه مادرید- وابسته به وزارت خارجه اسپانیا، از مجرمانه بودن همجنس گرایی در ایران ابراز تأسف کرده و می گوید «متاسفانه در ایران به لحاظ قانونی، همجنس گرایی جرم تلقی شده و برای آن مجازات های سنگین در نظر گرفته اند».
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه؛ آیا اسناد ارائه شده در حمایت و دفاع خانم شیرین عبادی از عمل زشت و نفرت انگیز همجنس گرایی کمترین تردیدی باقی می گذارد؟
جرم بزرگتر خانم عبادی آن است که همه جا در مجامع بین المللی و رسانه های آمریکایی، اروپایی و صهیونیستی، خود را نماینده زنان مسلمان ایران معرفی می کند! آیا زنان و دختران مسلمان این مرز و بوم که به عفاف و پاکدامنی زبان زدند و حتی زنان و دختران پیرو سایر ادیان الهی در ایران با خانم شیرین عبادی درباره همجنس گرایی هم عقیده هستند؟! و آیا مسئولان محترم نباید با تعقیب قضایی خانم عبادی از شخصیت توده های عظیم زنان پاکدامن و فرهیخته ایران دفاع کنند؟!
اینجانب در ادامه دفاعیات خود با ارائه شواهد و قرائن و اسناد غیرقابل انکار دیگر به این واقعیت تلخ اشاره خواهم کرد که یکی از اصلی ترین اهداف آمریکا و اسرائیل از اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی، تحقیرشخصیت زن ایرانی بوده است. به این منظور که با ارائه و معرفی خانم عبادی به عنوان نماینده زنان ایرانی، مانع از الگوبرداری زنان سایر کشورهای اسلامی از شخصیت برجسته و فرهیخته زن ایرانی شوند. دغدغه ای که طی سی و چند سال گذشته برای نظام سلطه و غارتگر جهانی به کابوس وحشتناکی تبدیل شده است. در این باره به اقتضای موارد شکایت خانم عبادی اشاره بیشتری خواهم داشت. ان شاءالله.

شریعتمداری در ادامه دفاعیات خود به بخش های دیگری از شکایات شیرین عبادی پرداخت و در حالی که وکلای مدافع ایشان آشکارا سعی داشتند با قطع سخنان وی از ارائه اسناد حاکی از وابستگی و وطن فروشی موکل خود جلوگیری کنند، خطاب به آنان گفت؛ همه اسنادی که ارائه کرده و خواهم کرد برگرفته از سخنرانی ها، مصاحبه ها و اظهارات خانم شیرین عبادی، بیانیه های کمیته صلح نوبل و سایر حمایت کنندگان خارجی ایشان است، اگر نسبت به این اسناد حرفی دارید، بفرمائید و در غیر اینصورت، اجازه بدهید حرفم را بزنم. چرا از ارائه این اسناد به وحشت افتاده اید؟! مدیرمسئول کیهان سپس دنباله دفاعیات خود را از سر گرفته و گفت؛
ریاست محترم دادگاه و اعضای گرامی هیئت منصفه؛
3- خانم شیرین عبادی در بخش دیگری از شکایت خود، به کیهان اعتراض می کند که چرا ایشان را به حمایت از بهائیان متهم کرده است و در شکوائیه خویش، خطاب به دادستان محترم می نویسد «در کیهان مورخ 20/5/87 طی مقاله ای با عنوان «شیعه اما حامی بهائیان» مطلب به گونه ای تنظیم گردیده است که به خوانندگان القا نماید من از عقاید دینی بهائیت دفاع می کنم و حال آن که اولا؛ طبق اطلاعیه های رسمی قوه قضاییه، موکلین من به علت بهایی بودن دستگیر نشده اند، بلکه اتهام آنها حسب اعلام، امنیتی بوده است، ثانیا دفاع از موکلین مختلف با هر عقیده ای هرگز به معنای دفاع از عقاید موکلین نمی باشد، بلکه دفاع از حقوق قانونی و انسانی آنهاست. ثالثا؛ تنظیم خبر، نادرست و القایی می باشد تا به زعم خود ثابت کنند من از دین آباء و اجدادی خود دست برداشته ام.»
درباره این بخش از شکایت خانم شیرین عبادی به استحضار ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه می رسانم که؛
الف: حمایت خانم عبادی از بهائیت و بهائیان غیرقابل تردید است که در بندهای بعدی دفاعیه خویش به مستندات آن خواهم پرداخت، اما، مطلب مورد استناد خانم شیرین عبادی یعنی خبر ویژه کیهان 20/5/87 با عنوان «شیعه اما حامی بهائیان» موضوع دیگری را دنبال می کند و این خبر ویژه برخلاف ادعای شاکی، به گونه ای تنظیم نشده است که حمایت خانم شیرین عبادی از بهائیت و بهائیان را اثبات کند، زیرا کیهان اسناد و مدارک آشکار و فراوانی در اختیار دارد که حمایت بی چون و چرای خانم عبادی از بهائیان و بهائیت - تاکید می کنم هم بهائیان و هم بهائیت - را اثبات می کند و بسیاری از این اسناد و شواهد نیز در روزنامه چاپ شده و به آگاهی مردم رسیده است، بنابراین نیازی به اشاره و تلویح و یا استفاده از کنایه و استعاره نداشته است.
و اما، تعجب آور است که چرا خانم شیرین عبادی و وکلای مدافع ایشان که تمامی نسخه های کیهان را برای یافتن نمونه های قابل شکایت شخم زده و کاویده اند، اخبار و گزارش های صریح کیهان درباره حمایت خانم عبادی از بهائیت را ندیده اند و تنها به مطلب مورد اشاره در شکوائیه بسنده کرده اند؟!
در خبر ویژه کیهان که شکایت خانم شیرین عبادی را در پی داشت، آمده بود، «در پی انتشار برخی اخبار درباره بهایی شدن دختر شیرین عبادی، وی خبر بهایی شدن دخترش را که مقیم کانادا است، تکذیب کرد و به رادیو آمریکا گفت: من به شیعه بودن خود و خانواده ام افتخار می کنم. عبادی همچنین درباره وکالت 7 تن از سران بهایی متهم به جاسوسی که در بازداشت به سر می برند مدعی شد من همیشه از متهمان سیاسی دفاع می کنم. من افتخار می کنم به شیعه بودن اما از بهائیان دفاع می کنم برای اینکه آنها حق دفاع دارند. این ادعای دوگانه در حالی مطرح می شود که عقاید انحرافی بهائیت در تقابل کامل با اعتقادات دینی شیعه است و معلوم نیست چگونه می توان هم شیعه بود و هم از اعضای فرقه ای ضداسلامی- به بهانه وکالت- دفاع کرد همچنان که دفاع نامبرده از هر کس که علیه نظام شیعی و مردمی جمهوری اسلامی اقدام می کند جای پرسش دارد.
چند روز پیش مرکز بهائیان موسوم به بیت العدل با انتشار گزارشی، از اقدامات عبادی تقدیر کرد و «حسن نیت، صداقت و شجاعت»! وی را ستود چرا که عبادی با برپایی کنفرانسی خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق بهائیان شده بود. گفتنی است رادیو آمریکا، از روزنامه کیهان به عنوان روزنامه ای که خبر بهایی شدن دختر شیرین عبادی را نقل کرده است یاد کرد و حال آن که کیهان به علت تردید در موثق بودن خبر مزبور از نقل و درج آن خودداری کرده بود.»
همانگونه که ملاحظه می فرمایید در خبر مورد اشاره، اظهارات خانم شیرین عبادی درباره شیعه بودن خود، با حفظ امانت درج شده ولی این اظهارات با تاکید ایشان بر دفاع از 7 بهایی متهم به جاسوسی و یا هر کس دیگری که علیه نظام شیعی و مردمی جمهوری اسلامی ایران اقدام کند، متناقض تلقی گردیده و در پایان خبر نیز به نکته ای اشاره شده که در حرفه مطبوعاتی «ارزش افزوده خبری» نام دارد و برای گویا کردن خبر به کار می رود. در این بخش چند سطری، آمده است که خانم شیرین عبادی قبلا با برپایی یک کنفرانس خبری، خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق بهائیان شده بود.
در خبر ویژه کیهان ادعای رادیو آمریکا که گفته بود کیهان از بهایی شدن دختر خانم شیرین عبادی خبر داده است، نیز تکذیب شده و آمده است «کیهان به علت تردید در موثق بودن خبر مزبور از نقل و درج آن خودداری کرده بود».
همانگونه که به استحضار رساندم، خبر یاد شده در پی طرح موضوع دیگری بوده است و در همان حال، برای اثبات حمایت ایشان از بهائیت و بهائیان اسناد و مدارک مستقل و جداگانه دیگری وجود دارد که به چند نمونه از آنها اشاره می کنم؛
ب: کمیته نروژی اهداکننده جایزه صلح نوبل بعد از اهدای این جایزه به خانم شیرین عبادی در سال 2003 میلادی، به روال همیشگی و مرسوم خود، با صدور یک بیانیه رسمی، برخی از دلایل و علل مورد استناد خود را که منجر به اهدای این جایزه به خانم شیرین عبادی شده است برمی شمارد.
در بخشی از این بیانیه رسمی که متن آن عینا از سایت کمیته صلح نوبل با آدرس اینترنتی WWWNOBELSE برداشت و ترجمه شده آمده است؛
«شیرین عبادی نماینده اسلام اصلاح شده است و در راستای تعبیر جدید از قوانین اسلامی بحث و جدل می کند. تعبیری که با حقوق حیاتی بشر، مثل دموکراسی، برابری در مقابل قانون، آزادی مذهبی و آزادی بیان هماهنگ است. درباره آزادی مذهبی باید متذکر شد که شیرین عبادی همچنین پشتیبان حقوق افراد جامعه بهایی است. جامعه ای که از زمان شکل گیری تاکنون با مشکل مواجه بوده است.»
حمایت خانم شیرین عبادی از بهائیان و بهائیت و نیاز اعضای- اکثرا صهیونیست- کمیته صلح نوبل به حمایت از این حزب صهیونیستی تا آنجاست که کمیته یاد شده در بیانیه خود به واژه کلی «آزادی مذهبی» بسنده نمی کند و در یک پاراگراف مستقل و جمله جداگانه و با بهره گیری از قید مخصوصا - ESPECIALLY- تاکید می ورزد که حمایت خانم عبادی از آزادی مذهبی، به ویژه شامل حمایت از بهائیان نیز می شود.
در این دادگاه علاوه برریاست ومستشاران وبرخی از اعضای هیئت محترم منصفه، تعداد دیگری از حقوقدانان نیز حضور دارند ومفهوم قید «بهائیان و بهائیت» بر واژه مطلق «آزادی مذهبی» را که دربیانیه رسمی کمیته صلح نوبل آمده است، می دانند. این قید، به وضوح نشان می دهد که منظور اصلی اهدا کنندگان جایزه صلح نوبل از «آزادی مذهبی» اصرار بر «بهائیت» است.
با توجه به این سند رسمی و انتشار گسترده آن، چگونه خانم شیرین عبادی حمایت خود از حزب صهیونیستی بهائیت را انکار می کند و کیهان را به خاطر اعلام این واقعیت تلخ و نفرت انگیز به دادگاه فرا می خواند؟!
این سند نشان می دهد که در سوابق ارسالی خانم شیرین عبادی برای کمیته صلح نوبل-RESUME- بر حمایت ایشان از بهائیت تاکید شده است و یا در گفت وگوی نهایی اعضای کمیته صلح نوبل با نامبرده حمایت وی از بهائیان یکی از شروط اصلی برای اهدای جایزه صلح نوبل به ایشان بوده است. بنابراین انکار خانم عبادی تعجب آور است.
ج: علاوه بر بیانیه رسمی کمیته صلح نوبل که تاکید خانم شیرین عبادی بر حمایت از بهائیان را یکی از اصلی ترین دلایل اهدای جایزه صلح نوبل 3200 به ایشان اعلام کرده است، خانم عبادی نیز در بسیاری از مصاحبه ها و سخنرانی های خود به صراحت بر حمایت خویش از بهائیان تاکید ورزیده و از این که حزب صهیونیستی یاد شده در ایران به رسمیت شناخته نمی شود، ابراز تاسف کرده است.
به عنوان نمونه- و فقط یک نمونه- باید به کنفرانس مطبوعاتی ایشان در مادرید اسپانیا اشاره کرد. خانم عبادی که به دعوت نخست وزیر اسپانیا برای شرکت و سخنرانی در «اجلاس ائتلاف تمدن ها» به اسپانیا سفر کرده بود بعد از ایراد سخنانی با عنوان «اسلام، حقوق بشر و مشارکت سیاسی زنان» در یک کنفرانس خبری شرکت می کند و در پاسخ به سؤال یکی از خبرنگاران درباره حقوق بهائیان در ایران، می گوید؛ «متاسفانه با وجود تمامی تلاش هایی که برای استیفای حقوق بهائیان در ایران صورت گرفته است، هنوز هیچگونه حقی برای آنان درنظر گرفته نشده است.»
در مهرماه سال 6138 خانم عبادی با برپایی یک کنفرانس مطبوعاتی در کانون غیرقانونی «مدافعان حقوق بشر» که ریاست آن را برعهده دارد، بر ضرورت استیفای حقوق بهائیان در ایران تصریح می کند که استقبال «بیت العدل» بهائیان در فلسطین اشغالی را به دنبال داشت. بیت العدل با صدور بیانیه ای «شجاعت» خانم شیرین عبادی را ستود و از ایشان به خاطر تلاش برای به رسمیت شناختن بهائیان در ایران قدردانی کرد.
حمایت از بهائیان به فراوانی در اظهارات خانم شیرین عبادی به چشم می خورد که شرح آن به درازا می کشد.
د: ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
اشاره به این نکته را برای روشن شدن بیشتر ماجرا ضروری می دانم که برخلاف تصور رایج، مثلا آنگونه که گروه موسوم به انجمن حجتیه می پندارد، بهائیت یک فرقه نیست، بلکه تمامی اسناد و شواهد و قرائن موجود به وضوح حکایت از آن دارند که بهائیت یک حزب سیاسی صهیونیستی است. حزبی که صهیونیست های دست اندرکار در دولت انگلیس با همکاری «پرنس دالگورکی» در امپراتوری روسیه تزاری، زمینه تاسیس آن را فراهم آوردند تا آنجا که قبل از اعلام آن، تعدادی از یهودیان با ترک شهرهای محل سکونت قبلی خود به نقاط دیگر کشور مهاجرت کرده و با ادعای مسلمانی، برای اعلام موجودیت رسمی این حزب در قالب و پوشش یک فرقه گوش به زنگ نشسته و بعد از اعلام موجودیت حزب صهیونیستی یاد شده به عنوان مسلمانانی که تحت تاثیر به اصطلاح «حقانیت»! فرقه مورد اشاره قرار گرفته اند به این حزب پیوستند.
نگاهی به برخی از اسناد تاریخی که تاکنون فاش شده و در دسترس است به وضوح نشان می دهد این حزب از آغاز تاکنون در خدمت آژانس بین الملل یهود بوده است و بعد از اشغال فلسطین و تشکیل دولت غاصب اسرائیل، مرکزیت این حزب تحت عنوان «بیت العدل» به شهر «حیفا» در فلسطین اشغالی منتقل شد و از آن هنگام تاکنون تمامی فعالیت های این حزب از مرکز «بیت العدل» و تحت نظارت و مدیریت مستقیم مقامات رژیم صهیونیستی انجام می پذیرد. امام راحل ما- رضوان الله تعالی علیه- از اولین کسانی بود که با نگاه تیزبین و ملکوتی خویش به این واقعیت پی برده و در جای جای بیانات پیامبرگونه خود از بهائیت با عنوان یک حزب صهیونیستی یاد فرموده اند.
اسناد موجود نشان می دهد که اعضای این حزب بی آن که هویت واقعی خود را فاش کنند و یا اینکه برای همه فاش کنند، پست های حساس و تعیین کننده در رژیم طاغوت را برعهده داشته اند و گروههایی مانند انجمن حجتیه، صرفنظر از بدنه آن نقش جریان موازی را در این ماجرا بازی می کرده اند.
مطابق اسناد باقی مانده از ساواک، برخی از سران انجمن حجتیه با ساواک در هماهنگی کامل بوده اند و در همان حال اعضای ساده لوح را با توهم مبارزه علیه بهائیت به دنبال نخود سیاه می فرستاده اند.
لطفا به اسناد یاد شده مراجعه فرمائید. علاوه بر هویدا، نزدیک به 31تن از اعضای کابینه وی بهایی بوده اند و این، افزون بر حضور بهائیان در ریاست و یا مدیریت های تعیین کننده برخی از سازمان ها و مراکز حساس نظیر صداوسیما و... بوده است.
مطابق اسناد موجود تمامی افراد یاد شده- بدون استثنا- از طریق سازمانی موسوم به «شبکه زیتون» که شاخه موساد در ایران بود با رژیم صهیونیستی در ارتباط بوده اند.
این توضیح مختصر از آن روی ضرورت دارد که می تواند از تاکید کمیته صلح نوبل و اذعان پی درپی خانم شیرین عبادی بر حمایت از حزب صهیونیستی بهائیت پرده بردارد و مفهوم این همه اصرار و تاکید را آنگونه که واقعا هست تعریف کرده و بنمایاند، وگرنه حمایت از بهائیان به عنوان یک فرقه نمی تواند در حد و اندازه ای از اهمیت باشد که به یکی از دغدغه های اصلی کمیته اعطاکننده جایزه صلح نوبل تبدیل شده و تعهد مکرر دریافت کننده این جایزه را در پی داشته باشد!
اصرار کمیته صلح نوبل و خانم شیرین عبادی بر حمایت از بهائیت را باید در این چارچوب ارزیابی کرد و به قول مرحوم سهراب سپهری؛
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

گفتنی است وقتی شریعتمداری اسنادی را ارائه کرد که از وابستگی شیرین عبادی به صهیونیست ها حکایت می کرد و در وطن فروشی وی تردیدی باقی نمی گذاشت، نسرین ستوده یکی از وکلای شیرین عبادی خطاب به شریعتمداری گفت؛ این اتهامات نیاز به سند دارد و در ادامه گفت مثلاً ، سند دریافت پول از بیگانگان چیست؟ و هنگامی که مدیرمسئول کیهان متن سند مورد اشاره خود را که برگرفته از اظهارات شیرین عبادی بود، قرائت کرد، نسرین ستوده در یک اقدام نمادین که به نظر می رسید از قبل طراحی شده بود، اعلام کرد که به عنوان مخالفت جلسه دادگاه را ترک می کند. این اقدام وی در حالی صورت گرفت که 3 وکیل مدافع دیگر شیرین عبادی در دادگاه حضور داشتند و اگر حرکت وی برای جوسازی نبود، قاعدتاً 3 وکیل دیگر نیز باید جلسه را ترک می کردند!
شریعتمداری دفاعیات خود را به شرح زیر ادامه داد؛
4- در بخش دیگری از شکوائیه خانم شیرین عبادی علیه کیهان آمده است؛ «در روزنامه کیهان مورخ 13/5/87 عنوان شده که صهیونیست ها برای اعطای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی تلاش گسترده ای داشتند تا آنجا که تلاش پی گیر و گسترده آنان، تردید برخی محافل غربی را نیز برانگیخته بود.» خانم عبادی در ادامه می نویسد: «این مطلب نادرست، توهین آمیز بوده و مدیرمسئول کیهان باید مستندات خود را ارائه کند و ثابت کند صهیونیست ها تلاش گسترده ای برای دادن جایزه به من داشته اند.»
درباره این بخش از شکایت خانم شیرین عبادی نظر ریاست محترم دادگاه و اعضای گرامی هیئت منصفه را به موارد زیر جلب می کنم.
الف: خانم شیرین عبادی یک حقوقدان است و 4 حقوقدان دیگر را نیز به عنوان وکلای مدافع خود در این پرونده معرفی کرده است. بنابراین و به یقین انتظار ندارند اینجانب برای اثبات تلاش پی گیر و بی وقفه صهیونیست ها با هدف اعطای جایزه صلح نوبل به ایشان، مثلا یک سند طبقه بندی شده با مهر به کلی سری و امضای رئیس موساد و یا آژانس بین الملل یهود را به دادگاه ارائه کنم! خانم عبادی و 4 وکیل مدافع ایشان به خوبی می دانند که راه اثبات جرم منحصر به ارائه اسناد سری و طبقه بندی شده نیست، بلکه در بسیاری از موارد، ارائه شواهد متقن، اسناد آشکار مستحکم، اظهارات متهم و جهت گیری و مواضع کسانی که دستور ارتکاب جرم را صادر کرده اند ، در هدایت بازجویان و بازپرسان برای کشف جرم و شناسایی مجرمان نقش برجسته تر و گویاتر از اسناد طبقه بندی شده دارند. به عنوان مثال کدام جاسوس را سراغ دارید که بازداشت، محاکمه، اثبات جرم و نهایتاً، مجازات وی با استناد به اسناد طبقه بندی شده ای صورت گرفته که از سازمان اطلاعاتی مأموریت دهنده کشف و به دست آمده باشد؟!
کیهان نیز اسناد و شواهد فراوانی ارائه می دهد که در حمایت و تلاش صهیونیست ها و سایر قدرت های بیگانه برای اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی کمترین تردیدی باقی نمی گذارد ، چرا که بنابه این قول حکیمانه و رایج در میان حقوقدانان «نحن ابناء الدلیل، نمیل حیث یمیل» ما فرزندان دلیل هستیم و به آن سوی می رویم که دلایل ما را می برند.
ب: یکی از روش های شناخته شده و کارآمد برای کشف «ستون پنجم دشمن»، همخوانی در مواضع و عملکرد است. بهره گیری از این فرمول در همه جای دنیا مرسوم است چرا که فرد، گروه و یا جریان وابسته و یا برانگیخته از سوی دشمن دقیقاً به همین منظور به کار گرفته می شود.
اکنون از خانم شیرین عبادی سؤال می کنم که کدامیک از مواضع و عملکرد ایشان با اهداف رسماً اعلام شده و عملا دنبال شده آمریکا و صهیونیست ها علیه جمهوری اسلامی ایران و مردم شریف این مرز و بوم همخوانی نداشته است؟!
چه کسی می تواند انکار کند که بیشترین دشمنی و کینه توزی صهیونیست ها متوجه «اسلام ناب محمدی(ص)» و ماهیت ظلم ستیز آن است؟ یعنی همان عاملی که به اعتراف صریح دشمنان، اصلی ترین عامل سقوط رژیم دیکتاتور و آمریکایی شاه، آزادی و استقلال مردم، حاکمیت آنان بر سرنوشت خود، مقابله جانانه و مثال زدنی در برابر توطئه های سی و چند ساله آمریکا و اسرائیل و سایر متحدان اروپایی آنها، نظیر تدارک چند کودتا، محاصره اقتصادی، غائله تروریست ها، جنگ تحمیلی، بمباران و موشک باران شهرها، جنگ نفت کش ها، چالش هسته ای و... بوده است. بدیهی است که تکیه بر اسلامی با این مشخصات بیشترین و شدیدترین کینه آمریکا و اسرائیل را در پی داشته باشد. آیا هیچ صاحب نظری می تواند نقش آفرینی همین اسلام ناب محمدی(ص) در بیداری جهان اسلام، برانگیختن ملت های مسلمان و توده های محروم و پا برهنه علیه دیکتاتورها و استعمارگران را مورد تردید قرار دهد. آیا الگو گرفتن انتفاضه در فلسطین، حزب الله در لبنان، موج گسترده اسلامگرایی در ترکیه، الجزایر، تونس، عراق، افغانستان، لبنان، اردن و به قول آلوین تافلر نه فقط در جهان اسلام، بلکه در تمامی دنیای دین باوران از اسلام ناب محمدی(ص) قابل تردید است؟ اولیورکوهن به حق می گوید؛ دکترین پایان تاریخ فوکویاما را فراموش کنید، در آغاز هزاره سوم شاهد قطب قدرتمند اسلام به رهبری ایران هستیم و اباابان نخست وزیر وقت اسرائیل با همه ناحق بودن حق داشت! که می گفت؛ انقلاب اسلامی ایران زلزله ای برپا کرده است که بیشتر از همه، تل آویو را می لرزاند و به سقوط می کشاند! آیا ایران امروز قدرتمندترین کشور منطقه نیست؟ و آیا این اقتدار از باورهای اسلامی مردم ریشه نمی گیرد؟ آیا صدها کانال تلویزیونی، صدها ایستگاه رادیویی و هزاران سایت اینترنتی، همه روزه میلیون ها کلمه و فیلم و گزارش علیه جمهوری اسلامی ایران با نشانه روی به اسلام ناب محمدی(ص) تولید و پخش نمی کنند؟! آیا ایران اسلامی در عرصه علم و تکنولوژی پیشتازترین کشور منطقه و در برخی از زمینه ها کشور پنجم و ششم و هشتم جهان نیست؟ آیا فتنه اخیر با همه گستردگی که داشت و تمامی دشمنان خارجی و بیرونی که به روش جنگ احزاب در صدر اسلام به دمیدن در آتش آن برخاسته بودند، قدرتمندترین کشورها را به زانو درنمی آورد و همین فتنه در ایران اسلامی به زانو درنیامد؟ کدامیک از این همه اقتدار و عظمت و مردم سالاری که دشمنان نیز ناچارا به آن اعتراف می کنند قابل انکار است؟ و آیا این همه که فهرست کردن آن نیز مثنوی هفتاد من کاغذ است تنها و تنها به برکت اسلام ناب محمدی(ص) و باورهای عمیق و دلدادگی مردم این مرز و بوم به اسلام ناب نیست؟ خدا بر درجات امام راحل ما رضوان الله تعالی علیه بیفزاید که در مواردی اینگونه خطاب به آمریکا و اسرائیل می فرمود؛ اگر می گوئید چیزی نشده پس چرا اینقدر سر و صدا و هیاهو به راه انداخته اید؟!
اکنون بار دیگر به بیانیه کمیته اهدای جایزه صلح نوبل بازمی گردم. این بیانیه در توضیح دلایلی که منجر به انتخاب خانم شیرین عبادی برای دریافت جایزه صلح نوبل سال 2003 میلادی شده است تصریح می کند که «خانم شیرین عبادی نماینده اسلام اصلاح شده است و در راستای تفسیر جدید از قوانین اسلامی بحث و جدل می کند»! و خانم شیرین عبادی نیز در سخنان خود بعد از دریافت جایزه صلح نوبل همنوا با بیانیه یاد شده تاکید می کند که «ما در ایران قوانین خوبی نداریم. بعضی از مردم فکر می کنند این قوانین برگرفته از اسلام است، اما به نظر من این قوانین ناشی از تفسیر نادرست ما از قوانین اسلامی است»!
همین خانم شیرین عبادی در مصاحبه با روزنامه آمریکایی «بالتیمور سان» می گوید که او نیز همانند سیاستمداران واشنگتن، مذهبی های افراطی خاورمیانه را محکوم می کند و معتقد است در حال حاضر اصلاح طلبان مسلمان در سراسر جهان در حال ساختن جنبشی هستند که با تفسیر و تعبیر صحیح از قرآن و فقه اسلامی در مقابل حکومت های اسلامی بایستند. مسلمانان باید اسلام واقعی را بیاموزند و متوجه شوند که کلید بهشت در دست حکومت ها و گروههای اسلامی نیست!
شیرین عبادی در گفت وگو با هفته نامه فرانسوی «لوموند» خواستار لغو قوانین جزایی اسلام و قوانین شرعی شده است.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه؛
آیا تاکید کمیته صلح نوبل در بیانیه اعطای جایزه و اظهارات خانم شیرین عبادی در تائید آن به مفهوم مقابله با اسلام ناب محمدی(ص) یعنی همان خواست بارها اعلام شده و دنبال شده آمریکایی ها و صهیونیست ها نیست؟ بدیهی است که دشمنان نیز در پی حذف نام اسلام نیستند، زیرا می دانند که نمی توانند. آنان به گواهی هزاران شاهد و سند و قرینه، قرائت تحریف شده ای از اسلام را دنبال می کنند که مخصوصا عناصر و آموزه های ظلم ستیزی، مقاومت در برابر باج خواهی و ایستادگی در مقابل زورگویی قدرت های استکباری و استعمارگر از آن حذف شده باشد. باور بفرمائید این یکی از آموزه های جنگ نرم است.
مگر چند سال قبل صهیونیست ها قرآنی با حذف آیات جهاد منتشر نکردند؟ مگر همین مدعیان اصلاحات که خانم عبادی از ضرورت فراگیر شدن اصلاحات مورد نظر آنها سخن می گوید، اصرار نداشتند که قرائت های دیگری از اسلام ارائه دهند. اینجانب همه آن قرائت ها را بررسی کرده ام و با جرأت می گویم که تمامی آنها در یک نقطه مشترک هستند و آن حذف عناصر و آموزه های ضداستکباری و ظلم ستیزانه اسلام است. یعنی دقیقا همان که خانم عبادی البته با ناشی گری سنگ آن را به سینه می زند.
آیا خانم شیرین عبادی با توجه به نمونه های مستندی که ارائه شد در این زمینه با صهیونیست ها همراه و همخوان نبوده است؟
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه،
امروزه دیگر دوران تحریف قرآن و آموزه های اسلامی از طریق آیه سازی و حدیث پردازی گذشته است. دیگر مسیلمه های کذاب در مقابل سوره مبارکه فیل، به اصطلاح سوره «الفیل ماالفیل، خرطومه طویل و له ذنب قصیر!» جعل نمی کنند و مانند بهائیان چند دهه قبل آیه «یخرج من الرشت و المازندران زنجفیلا»! نمی آورند. امروزه به قول مبارک حضرت امام قدس سره، در مقابل اسلام ناب محمدی(ص)، جریان موازی «اسلام آمریکایی» را می سازند و به میدان می آورند. اسلام آمریکایی یعنی همان اسلامی که صهیونیست ها توصیه می کنند و خانم شیرین عبادی از ضرورت ترویج آن دم می زند. اسلام آمریکایی هم مانند اسلام ناب محمدی(ص)، نماز و روزه و خمس و غسل و احکام شکیات نماز دارد و فقط ظلم ستیزی و عدالت خواهی که آفت جان قدرتها است از آن حذف شده است. «سراب» است که ظاهر آب را دارد ولی تشنه را به جای سیراب کردن، در بیابان سرگردان کرده و نهایتا به مرگ می کشاند.
ریچارد هاوس رئیس شورای روابط خارجی آمریکا
AMERICAN CONCIL ON FOREIGN RELATION در جدیدترین طرح پیشنهادی خود به کاخ سفید برای مقابله با ایران اسلامی توصیه می کند که هرگونه حمله مستقیم به اسلام نتیجه معکوس دارد و باید از جریاناتی در ایران حمایت شود که اسلام بدون مقابله با آمریکا و اسرائیل را ترویج می کنند.
به یقین امام راحل ما رضوان الله تعالی علیه این روزها را می دیدند. آن بزرگوار مخصوصا در آخرین سالهایی که در قید حیات بودند- البته بنده ترجیح می دهم که بگویم حیات در قید ایشان بود- بارها و بارها خطر اسلام آمریکایی را گوشزد می فرمودند و از آن با عنوان، اسلام مرفهین بی درد، اسلام سرمایه داران، اسلام دین به دنیافروشان، اسلام سازش و تسلیم، اسلام پذیرش ذلت در برابر باج خواهی زورمندان و... یاد می کردند.
خانم شیرین عبادی دقیقاً و بی کم و کاست این خواسته آمریکا و صهیونیست ها را که مقابله با اسلام ناب محمدی(ص) است، دنبال کرده است. البته، «جایی که عقاب پر بریزد، از پشه لاغری چه خیزد»؟
ج: سیاه نمایی درباره جمهوری اسلامی ایران و ارائه تصویری مخدوش، ضدانسانی، عقب افتاده از آن یکی دیگر از اهداف تعریف شده آمریکا، رژیم صهیونیستی و متحدان اروپایی آنها بوده و هست.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
آیا خانم شیرین عبادی و وکلای مدافع ایشان می توانند در میان مواضع چند سال گذشته خانم عبادی به عنوان برنده جایزه صلح نوبل، فقط یک نمونه- تاکید می کنم فقط یک نمونه- را آدرس بدهند که سیاه نمایی، توهم پراکنی و مخصوصاً تکرار دروغ های شاخدار و مضحک صهیونیست ها علیه جمهوری اسلامی ایران و مردم این مرز و بوم نباشد؟ سیاه نمایی های خانم عبادی در پاره ای از موارد به اندازه ای خصمانه بوده است که گاه دشمنان تابلوداری نظیر منوشه امیر مجری و مسئول رادیو اسرائیل نیز برای حفظ پرستیژ خود اظهارات وی را به گونه ای منتشر می کند که خیلی باعث آبروریزی نباشد، چرا که منوشه امیر -صهیونیست ایرانی الاصل و فرزند یعقوب ساچمه چی تهرانی، نزول خوار معروف سه راه سیروس در دوران طاغوت- در کار خود خبره است و می داند شاخ های دروغ اگر خیلی بلند باشد، برای گوینده آن گلوگیر و رسوایی برانگیز خواهد بود! در این باره اگرچه گفتنی بسیار است ولی برای اختصار تنها به چند مورد اشاره می کنم که مشتی خواهد بود، نمونه خروارها.
در ضیافت پارلمان سوئیس در شهر برن که به افتخار اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی برپا شده بود و علاوه بر جمعی از نمایندگان مجلس سوئیس، تعدادی از شخصیت های این کشور نیز حضور داشتند، ابتدا آقای «ماکس بندر» رئیس پارلمان سوئیس برای خوشآمدگویی پشت تریبون می رود و از خانم عبادی با عنوان «نماد ایستادگی و مقاومت برای دفاع از حقوق بشر در ایران»! یاد می کند و نوبت که به خانم عبادی می رسد، ضمن ایراد سخنانی درباره نقض حقوق و مخصوصاً حقوق زنان و کودکان در ایران، خطاب به جمعیت می گوید «من به خاطر نگرانی از وضعیت زنان ایران لباس سیاه پوشیده ام»!
تقریباً هیچ سخنرانی و مصاحبه ای از خانم شیرین عبادی را نمی توان آدرس داد که در آن علیه حقوق بشر در ایران اسلامی و مخصوصاً با قید اسلامی، سیاه نمایی نکرده باشد. او طی سخنانی ضمن تاکید بر فقدان آزادی بیان و اعمال سانسور همه جانبه در ایران، می گوید: «جایزه صلح نوبل باعث شد که حربه سانسور درباره من کارگر نباشد. من از طریق سفرهای متعددی که بعد از دریافت جایزه صلح نوبل انجام می دهم در گوشه و کنار جهان نظرات خود را درباره نامناسب بودن قوانین ایران اعلام می کنم»!
در گزارش های سالانه سازمان عفو بین الملل به روال همیشگی این سازمان، جمهوری اسلامی ایران در رتبه های دوم، سوم و چهارم تعداد اعدام شدگان معرفی می شود. خانم شیرین عبادی در فروردین ماه سال جاری طی مصاحبه ای با رادیو فردا گزارش سال گذشته سازمان عفو بین الملل که در آن ، از ایران به عنوان سومین رتبه اعدام ها یاد شده بود را با عصبانیت رد کرده و می گوید؛ جمهوری اسلامی ایران اولین رتبه جهانی را در اعدام افراد و مخصوصاً اعدام زیر 18 ساله ها دارد!
در همایشی که از سوی سازمان ملل در ژنو برپا شده بود، علی رغم آنکه موضوع همایش «آیا حقوق بشر جهانی است» اعلام شده بود، خانم عبادی برخلاف همه سخنرانان که در باره همان موضوع سخن گفتند، به سیاه نمایی علیه وضعیت حقوق بشر در ایران پرداخت و تا آنجا پیش رفت که جمهوری اسلامی را دیکتاتور نامیده و به «نسل کشی»! متهم کرد.
در پی این همایش برخی از سفرای کشورهای اسلامی مقیم ژنو با مراجعه به سفارت جمهوری اسلامی ایران از اظهارات شیرین عبادی ابراز تأسف کرده و سخنان وی را اهانت به تمامی ملت های مسلمان دانستند.
خانم شیرین عبادی با افتخار!! اعلام می کند که صدور قطعنامه سازمان ملل علیه وضعیت نقض حقوق بشر در ایران با استناد به گزارش هایی بوده است که ایشان برای آقای «بان کی مون» دبیر کل سازمان ملل متحد ارسال کرده بود.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه،
آیا سیاه نمایی علیه جمهوری اسلامی ایران یکی از اهداف صهیونیست ها نیست و آیا خانم شیرین عبادی در اجرای این مأموریت سنگ تمام نگذاشته است؟

مدیر مسئول کیهان در ادامه دفاعیات خود، خطاب به رئیس دادگاه و اعضای هیئت منصفه گفت:
5-علاوه بر موارد یاد شده که واژه «وطن فروشی» نیز نمی تواند تعریف گویا و جامعی برای آن باشد، خانم شیرین عبادی براساس شواهد و اسنادی که ارائه خواهم کرد بعد از دریافت جایزه صلح نوبل به صورت آشکار و تمام قد در نقش یک کارگزار رژیم صهیونیستی و آمریکا ظاهر شده است و دست به اقداماتی زده که هر ایرانی وطن دوستی با شنیدن آن، از این که خانم شیرین عبادی خود را ایرانی معرفی می کند، خجالت زده شده و سردی عرق شرم را بر پیشانی خویش احساس می کند.
اینجانب برای صرفه جویی در وقت و پیشگیری از تصدیع اوقات فقط به چند نمونه از این اقدامات اشاره می کنم؛
الف: خانم شیرین عبادی با بهره گیری از عنوان برنده جایزه صلح نوبل، دست به تلاش گسترده ای با هدف تحریم جمهوری اسلامی ایران از سوی سازمان ملل و کشورهای غربی می زند. ایشان در مصاحبه با نشریه فرانسوی «ماریان» که بازتاب وسیعی در رسانه های آمریکایی و اروپایی و مخصوصا رسانه های رژیم صهیونیستی از جمله جروزالم پست، هاآرتص و شبکه تلویزیونی این رژیم داشت، می گوید؛
«در قطعنامه های اول و دوم شورای امنیت مجازات هایی علیه ایرانیان درنظر گرفته شده، اما اکنون وقت آن است که این مجازات ها بیشتر شود و همانطور که در فهرست مجازات های سازمان ملل متحد پیشنهاد شده می توان مجازات های وسیع تری را علیه ایران اعمال کرد.»
ب: در اکتبر سال 2009- آبان ماه سال 88- خانم عبادی به اجلاس 8 کشور صنعتی بزرگ جهان موسوم به G8 اعتراض می کند که چرا در این اجلاس برای تحریم ایران گامی برنداشته اند. خبرگزاری «آکی» ایتالیا در گزارشی با عنوان «حمله برنده جایزه صلح نوبل به اجلاس G8» به نقل از خانم شیرین عبادی می نویسد: «کشورهای عضو G8 می توانستند در اعتراض به ایران، سفرای خود را فرا بخوانند و چنانچه قطع روابط با ایران را به مصلحت خود نمی دانند، دستکم می توانستند برای مجازات ایران، سطح رابطه با جمهوری اسلامی را کاهش بدهند.»
ج: خانم شیرین عبادی در اکتبر 2007- آبان ماه 86- در مصاحبه با روزنامه فرانسوی فیگارو می گوید «به اعتقاد من تحریم های سیاسی علیه ایران می تواند موثر واقع شود، چرا که محدود کردن روابط سیاسی با یک رژیم دیکتاتور، در افکار عمومی جهانیان معنا و مفهوم خاصی دارد.»
د: خانم عبادی در اردیبهشت 1387- ماه می 2008- در مصاحبه با نشریه آمریکایی نیشن ضمن تاکید بر ضرورت اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ایران، می گوید «باید دست اندرکاران برنامه هسته ای ایران و مقامات رسمی جمهوری اسلامی مورد تحریم قرار گرفته و دارایی های آنان ضبط شود.»
هـ: خانم عبادی بعد از دریافت عنوان افتخاری «شهروند پاریس» در مصاحبه با روزنامه فیگارو از انفعال غرب در برخورد با ایران اسلامی به شدت انتقاد کرده و می گوید «اروپا نباید به دولتمردان جمهوری اسلامی ویزا بدهد، حتی به آنها که برای کارهای فرهنگی قصد سفر دارند نباید ویزا داده شود، به عنوان مثال اخیرا یک ارکستر شامل 100نوازنده که زیرنظر وزارت ارشاد فعالیت می کند به اروپا آمده بود و من بسیار متاسفم که برخی از کشورهای اروپایی، چشمان خود را بسته اند و شرکت هایشان با ایران قرارداد امضاء می کنند».
و: روزنامه انگلیسی فایننشال تایمز به نقل از شیرین عبادی در مصاحبه با این روزنامه می نویسد: «چنانچه تحریم ها علیه ایران تشدید شود و مردم تحت فشار قرار گیرند، شانس اصلاح طلبان برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری افزایش می یابد.»
ریاست محترم دادگاه، توجه داشته باشید که در این دفاعیه از مأموریت خانم شیرین عبادی در فتنه 88 برای اجتناب از اطاله کلام خودداری می کنم، اگرچه این مأموریت بخشی از جرایم سنگین ایشان است که درجای خود درخور پیگرد قانونی است.
ز: خانم شیرین عبادی در پرونده هسته ای ایران که یکی از چالش های فراگیر کشورمان با آمریکا و متحدانش بوده و هست، نیز به گونه ای شرم آور با دشمنان هم نوایی می کند و تا آنجا پیش می رود که در برخی از موارد، کشورهای غربی را به خاطر کوتاهی در برخورد با فعالیت هسته ای جمهوری اسلامی ایران سرزنش می کند!
ایشان در مصاحبه با روزنامه آمریکایی واشنگتن پست ضمن حمایت آشکار از فعالیت های هسته ای انگلیس، فرانسه و اسرائیل -که برای خبرنگار مصاحبه کننده نیز تعجب آور است- می گوید؛
«حتی اگر دولت ایران متعهد شود که همین امروز فعالیت هسته ای خود را متوقف کند، باز هم اطمینانی به تعهد آنها نیست، زیرا ممکن است در مکان و زمان دیگری اقدام به از سرگیری حرکت مخفیانه اش کند.» این دقیقا سخن مقامات رژیم صهیونیستی است که بارها و به گونه ترجیع بند تکرار کرده اند.
ح: بعد از انتشار گزارش- نوامبر 2007- آقای البرادعی مدیرکل وقت آژانس بین المللی انرژی اتمی که در آن بر عدم انحراف فعالیت هسته ای کشورمان به سوی تولید سلاح هسته ای-DIVERSION- تاکید شده بود، خانم شیرین عبادی در مصاحبه با خبرگزاری فرانسه می گوید «من کاری به این گزارش ندارم، حرف من این است که غنی سازی باید هرچه زودتر متوقف شود.»
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
همانگونه که ملاحظه می فرمائید، تمامی اسناد و مدارک ارائه شده که فقط مشتی از خروار ها و اندکی از بسیارهاست، مستقیما برگرفته از اظهارات صریح خانم شیرین عبادی، عملکرد آشکار و رسما اعلام شده ایشان و یا مراکز حامی وی نظیر کمیته اهداءکننده جایزه صلح نوبل و امثال آن است و حتی یک برگ
- تاکید می کنم حتی یک برگ- آن نیز برگرفته از منابعی نیست که مورد تائید و تاکید خانم شیرین عبادی نباشد.
اکنون سؤال این است که اگر خانم شیرین عبادی مامور مستقیم و تابلودار سازمان اطلاعاتی «موساد» و یا «سیا» و MI6 بود برای خوش خدمتی به آنها چه می کرد که تاکنون نکرده است؟ و البته با دلایلی که ارائه کردم تردیدی نیست که بوده و هست!! آیا این همه اسناد و مدارک آشکار کمترین تردیدی در «وطن فروشی»، «خیانت» و برانگیختگی خانم شیرین عبادی از سوی آمریکایی ها و صهیونیست ها باقی می گذارد؟!
البته باید به این نکته نیز اشاره کنم که وقتی طی سی و چند سال گذشته آمریکا و متحدانش با یال و کوپال آنچنانی نتوانسته اند علیه ایران اسلامی و مردم شریف و فداکار آن به قول حضرت امام(ره) «هیچ غلطی» بکنند، افرادی نظیر خانم شیرین عبادی فقط «عرض» خود می برند و باز هم به گفته امام راحلمان(رض)، زحمت ما نیز نمی دارند.
در تاریخ آمده است روزی یکی از دشمنان امیرمؤمنان علیه السلام که پادویی معاویه را برگزیده بود، برای خوشامد معاویه به امام حسن علیه السلام گفت: من هرگز پدرت را قبول نداشته ام و حضرت در پاسخ فرمود؛ داستان تو به پشه ای می ماند که بر تنه تنومند درخت خرمایی نشسته بود و هنگام برخاستن به درخت گفت؛ خود را محکم نگاهدار که عزم برخاستن دارم! درخت تنومند با تمسخر، نیم نگاهی به او افکند و گفت؛ همه روزه هزاران هزار چون تو می آیند و برمی خیزند و من استوار برجای ایستاده ام.
6- خانم شیرین عبادی کیهان را به خاطر ایراد خدشه در جایزه صلح نوبل و تلاش صهیونیست ها در اعطای این جایزه به ایشان قابل تعقیب دانسته است که پاسخ به این اتهام آخرین بخش از دفاعیه اینجانب خواهد بود و دراین باره به استحضار می رسانم؛
اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی همانگونه که شرح آن گذشت با استقبال گسترده مقامات سیاسی آمریکا، رژیم صهیونیستی، اتحادیه اروپا و ذوق زدگی گروهها و جریانات ضدانقلاب فراری روبرو گردید و هر یک از آنها، ضمن ابراز خشنودی از این انتخاب، جمهوری اسلامی ایران را به خاطر نقض حقوق بشر و نادیده گرفتن قوانین و ضوابط بین المللی مورد سرزنش قرار داده و ابراز امیدواری کردند، اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی، حامل این پیام به مخالفان نظام در ایران باشد که «اگر شما حرکت کنید، ما حاضریم از شما حمایت کنیم»!
جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا که به جلاد مردم مظلوم و بی گناه شهرت یافته با صدور بیانیه ای ضمن ابراز خوشحالی از اختصاص جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی اعلام کرد؛ « من قاطعانه از خواست مردم ایران برای آزادی و دموکراسی حمایت می کنم و... آمریکا در انتظار روزی است که ایران آزاد به الگوی مداراگری در خاورمیانه و سراسر جهان تبدیل شود»!
وزارت خارجه آمریکا، ژاک شیراک رئیس جمهور وقت فرانسه، شیمون پرز رئیس جمهور وقت رژیم صهیونیستی، تونی بلر نخست وزیر وقت انگلیس و سایر شخصیت های بدنام دیگر نیز با صدور بیانیه های مشابه از این اقدام کمیته صلح نوبل تقدیر می کنند. گروهها و جریانات ضدانقلاب نیز هر کدام به نوعی ذوق زدگی خود را ابراز می دارند و به عنوان مثال: هما سرشار، سردبیر نشریه «شوفار» ارگان «فدراسیون یهودیان ایرانی مقیم آمریکا» در مصاحبه ای ابراز امیدواری می کند که «اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی، گام تازه ای در مبارزه علیه رژیم اسلامی ایران باشد و ایشان با سخنان خود به عنوان برنده این جایزه، برای جمهوری اسلامی در جهان سرشکستگی پدید آورد.» هما سرشار در ادامه به یادداشت کیهان درباره ماهیت جایزه صلح نوبل و با عنوان «این کلاه گشاد لایق سر شارون است» اشاره کرده و می گوید «نمی دانم چرا اینقدر از حسین شریعتمداری نفرت دارم. من مدیرمسئول کیهان را یکی از نفرت انگیزترین افرادی می شناسم که تاکنون دیده ام»! که باید خطاب به ایشان عرض کنم، بیش از این اسباب خشنودی و مباهات بنده را فراهم نیاورید!
اکنون با توجه به ذوق زدگی بدون استثنای دشمنان ریز و درشت جمهوری اسلامی از اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی و خط و نشان کشیدن های آنچنانی علیه اسلام و انقلاب، کدام انسان آزاده، میهن دوست، مردمی و دلسوز می تواند در اهداف اصلی این جایزه که اهانت به ملت ایران و مقابله با اسلام و انقلاب است کمترین تردیدی داشته باشد؟
ممکن است گفته شود همانگونه که یک کشف علمی یا اختراع مفید، با استقبال عمومی روبرو می شود و حتی قدرت های استعماری و دیکتاتورها نیز حداقل برای حفظ ظاهر از آن حمایت می کنند، استقبال مقامات سیاسی آمریکا، رژیم صهیونیستی و ... نیز از اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی، یک پدیده طبیعی است! در این باره باید گفت؛ برخلاف اکتشافات علمی و اختراعات و یا ارائه نظریات علمی و تحقیقی که همه صاحبنظران و کارشناسان برای تشخیص و اعلام نظر درباره آن، ملاک ها و معیارهای یکسان و تعریف شده ای دارند، مقوله «صلح» و پدیده «صلح طلبی» یک موضوع مواج و پرنوسان است و اعلام نظر درباره صلح طلب بودن افراد، بستگی به سلیقه، دیدگاه و گرایش سیاسی داوران دارد. دقیقا به همین علت است که از میان جوایز پنجگانه نوبل، یعنی «فیزیک»، «شیمی»، «فیزیولوژی و پزشکی»، «ادبیات» و «صلح»، همواره جایزه صلح نوبل بااعتراض ها و مناقشات فراوان روبرو بوده و هست و همیشه این جایزه براساس گرایش سیاسی خاص داوران کمیته صلح نوبل که اغلب از صهیونیست های نام و نشان دار هستند، به کسانی اعطاء گردیده که با گرایش سیاسی حاکم بر این کمیته همخوانی و انطباق داشته اند.
به عنوان مثال، «روبرت کخ» به خاطر کشف باسیل بیماری سل، «ایوان پاولوف» به علت کشف واکنش های شرطی و تحقیق درباره غدد گوارشی، «لاینس پالینگ» به خاطر تحقیقاتش درباره ماهیت پیوند شیمیایی و ... برنده جایزه نوبل پزشکی، فیزیولوژی و شیمی شده اند و برای تشخیص این صلاحیت ها معیار و ملاک های مشخصی وجود دارند که نزد همه صاحبنظران یکسان است، اگر چه در این زمینه ها نیز کمیته نوبل به دخالت گرایش های سیاسی متهم است ...
و اما، در اعطای جایزه صلح نوبل هیچیک از این معیارهای تعریف شده وجود ندارد. به بیان دیگر، خانم شیرین عبادی به خاطر ارائه یک کاوش و تحقیق علمی برنده جایزه صلح نوبل نشده است، بلکه کمیته نروژی نوبل با در نظر گرفتن سلیقه سیاسی خود -که یک گرایش شناخته شده صهیونیستی است - و با تکیه بر ملاحظات مورد توجه قدرت های حاکم بر این کمیته، جایزه صلح نوبل را به خانم عبادی داده است. بنابراین در پی گیری علت اعطای این جایزه به خانم عبادی، باید گرایش سیاسی کمیته نوبل و آمریکا و رژیم صهیونیستی را در نظر گرفت و نه شایستگی خانم شیرین عبادی را.
مروری گذرا به فهرست کسانی که بعد از پایان جنگ جهانی دوم و در طول پنجاه و چند سال اخیر یعنی بعد از تشکیل رژیم صهیونیستی و غیرقانونی اسرائیل جایزه صلح نوبل را دریافت کرده اند، به وضوح و بدون کمترین ابهامی نشان می دهد که از نگاه کمیته نوبل، غالبا و در اکثر موارد کسانی طرفدار صلح تلقی شده اند که اولا ؛حاکمیت بی قید و شرط نظام سرمایه داری غرب را پذیرفته باشند، ثانیا؛ با جهان اسلام و جنبش های آزادیخواه و استقلال طلب مخالفت ورزیده باشند و ثالثا؛ جنایات وحشیانه رژیم صهیونیستی را تایید کرده و این وحشی گری ها را حق طبیعی! و قانونی! رژیم صهیونیستی برای مقابله با مردم فلسطین و سایر ملت های مسلمان تلقی کنند.
این واقعیت، نکته پیچیده ای نیست که درک آن نیاز به ذهن کاوشگر و بررسی دقیق داشته باشد و موضوع پنهان و پشت پرده ای هم نیست که فهم آن، فقط با دسترسی به اسناد سری و محرمانه امکان پذیر باشد. این واقعیت تلخ و شرم آور را تنها با نگاهی گذرا به فهرست دریافت کنندگان جایزه صلح نوبل، به آسانی می توان دید.
یاسر عرفات، رهبر ساف، مادام که علیه اشغالگران صهیونیست مبارزه می کرد به عنوان یک تروریست معرفی می گردید ولی بعد از آنکه در نشست پنهان «اسلو»، ننگ تسلیم در برابر رژیم صهیونیستی را پذیرفت و مبارزان فلسطینی را به صهیونیست ها فروخت، به او جایزه صلح نوبل دادند!
انور سادات رئیس جمهور معدوم مصر، هنگامی که در کنار جمال عبدالناصر با اسرائیل مبارزه می کرد، یک جنگ طلب معرفی می گردید که قصد بر هم زدن آرامش و ثبات! منطقه را دارد ولی بعد از سازش ذلت بار «کمپ دیوید» و همراهی با سیاست های اشغالگرانه رژیم صهیونیستی، نه فقط لقب مرد صلح گرفت! و به عنوان مبارزی شجاع! معرفی گردید، بلکه جایزه صلح نوبل را هم به او هدیه کردند!
اسحاق رابین، نخست وزیر معدوم رژیم صهیونیستی، مناخیم بگین نخست وزیر اسبق رژیم وحشی اسرائیل از جمله کسانی هستند که علی رغم جنایات بی شمار و هولناک در فلسطین اشغالی و انجام دهها عملیات تروریستی علیه زن و مرد و کودک بی گناه فلسطینی که فاجعه قتل عام صبرا و شتیلا از جمله آنهاست، به عنوان تلاش کنندگان برای برقراری صلح، جایزه صلح نوبل را دریافت کرده اند.
در سال 1986-1365 - کمیته نوبل، جایزه صلح نوبل را به «الای ویسل» یک صهیونیست معروف آمریکایی داد. اعطای این جایزه به «ویسل» که به دشمنی شدید با مسلمانان و مخصوصا مردم فلسطین شناخته می شد و از حامیان سینه چاک رژیم صهیونیستی بود مانند بسیاری از موارد دیگر که جایزه صلح نوبل به اینگونه افراد داده شده بود، مخالفت گسترده آزادیخواهان و شخصیت های برجسته جهانی را به دنبال داشت ولی باز هم مثل همیشه، این اعتراض ها به جایی نرسید.
هنری کیسینجر، صهیونیست آمریکایی و از سیاستمداران کهنه کار آمریکا، که به خاطر حمایت های بی چون و چرا و گسترده اش از رژیم صهیونیستی به «سایه موشه دایان» معروف بود، از جمله برندگان به اصطلاح جایزه صلح نوبل است، اعطای این جایزه به کیسینجر به اندازه ای غیرمنطقی و به دور از انتظار بود که «هنری کوماگر» مورخ شهیر آمریکایی در این باره اعلام کرد «اعطای جایزه صلح نوبل به کیسینجر از روی گمراهی است.»
در بیانیه کمیته صلح نوبل به مبارزات پی گیر خانم عبادی برای حقوق بشر و مخصوصا دفاع از زنان و کودکان اشاره شده و در چند جای بیانیه روی آن تاکید ورزیده اند و سؤال این است که کدام مبارزات؟ و در حمایت از حقوق کدام زنان و کودکان؟...
آیا در جریان جنگ تحمیلی، دهها هزار کودک و زن بی گناه بر اثر بمباران هوایی شهرها، موشک پرانی به مناطق مسکونی و ترورها و انفجارها، به خاک و خون کشیده نشدند؟ آیا فقط یک نمونه- تاکید می شود که فقط یک نمونه- از مخالفت خانم شیرین عبادی با این جنایات هولناک را می توان آدرس داد؟ مگر آن کودکان و زنان مظلوم و بی گناه که با بمب ها و موشک های اهدایی آمریکا و اتحادیه اروپا و حمایت و پشتیبانی رژیم صهیونیستی از صدام، قتل عام می شدند، زن و کودک ایرانی نبودند؟ مگر دانش آموزان دبستانی و دبیرستانی که در محل مدرسه خود آماج بمب و موشک قرار گرفته و اجساد قطعه قطعه شده آنها در کیسه های پلاستیکی جمع آوری و به خاک سپرده می شد، کودک ایرانی نبودند؟ خانم شیرین عبادی که برخی از روزنامه ها با عنوان «بانوی صلح» از او یاد می کنند، کدام جمله، نامه، بیانیه و یا اعتراض به این ددمنشی ها را داشته است؟!
البته به گواهی اسناد موجود، در آن هنگام خانم عبادی، همنوا و همصدا با تبلیغات رژیم بعثی عراق و رسانه های آمریکایی و اسرائیلی، جمهوری اسلامی ایران را متهم به اعزام اجباری دانش آموزان به جبهه های نبرد می کرد و از این طریق می کوشید در کینه توزی آمریکا، اسرائیل و رژیم عراق علیه زنان و کودکان هموطن خود سهمی داشته باشد.
آیا هم اکنون و همه روزه تعداد فراوانی از زنان و کودکان فلسطینی از سوی رژیم صهیونیستی قتل عام نمی شوند؟ و آیا خانه های محقر آنها با گلوله های توپ و تانک بر سر ساکنانشان خراب نمی گردد؟ آیا تاکنون این خانم برنده جایزه صلح نوبل، حتی یک کلمه در اعتراض به این جنایات وحشیانه لب تر کرده است؟! همین حالا نیز اگر جرات دارد، علیه این وحشی گری ها موضع بگیرد و جلادان صهیونیستی را که مانند او جایزه صلح نوبل گرفته اند، محکوم کند! و اگر اندکی شجاعت و جسارت دارد از حقوق زنان و کودکان فلسطینی دفاع کند و خروج اشغالگران از سرزمین آباء و اجدادی مردم فلسطین را- براساس کنوانسیون حقوق بشر- حق آنها معرفی کند!
راستی خانم شیرین عبادی در مقابل جنایات وحشیانه صهیونیست ها در غزه که فریاد همه انسان ها در سراسر عالم را به اعتراض بلند کرد و ملت های گوناگون همه روزه در شهرهای مختلف آمریکا و اروپا و منطقه علیه آن دست به راهپیمایی و تظاهرات می زدند، چه واکنشی نشان داده است؟!
هیچ! چرا؟! چون عاملان جنایت به او جایزه داده اند. و یا در کدام مصاحبه و سخنرانی و بیانیه علیه جنایات آمریکا در عراق و افغانستان و شکنجه های وحشیانه در زندان های گوانتانامو و ابوغریب موضع گرفته است. هیچ جا. چرا...؟! چون عاملان این جنایت نیز همان اعطاءکنندگان جایزه صلح نوبل به ایشان بوده اند... آیا هنوز هم خانم شیرین عبادی می تواند وابستگی خود به آمریکا و رژیم صهیونیستی را انکار کند؟!
این نکته نیز گفتنی است که موسسه نوبل هزینه جوایز پنجگانه خود را از طریق سرمایه گذاری در کارخانه های بزرگ اسلحه سازی دنیا تامین می کند. به خبر زیر ا ز روزنامه آبزرور چاپ لندن توجه بفرمائید. این خبر 5 سال قبل از اعطای جایزه صلح نوبل در آن روزنامه چاپ شده است. آبزرور می نویسد: «موسسه نوبل منبع مالی جوایز خود از جمله جایزه صلح نوبل را از طریق سرمایه گذاری در کارخانه های تولید سلاح و مهمات تامین می کند. برخی از این کارخانه ها مهمات نظامی در اختیار سازمان های نقض کننده حقوق بشر قرار می دهند.» آبزرور در ادامه می نویسد که «این خبر را با مسئول بخش سرمایه گذاری نوبل در میان گذاشتیم و او در پاسخ گفت: ما در گزینه های مالی و پولی موسسه، ملاحظات اخلاقی را درنظر نمی گیریم!»
آبزرور در همان گزارش به نقل از آلفرد هریسون، سهامدار نوبل در آمریکا می نویسد: «موسسه نوبل هیچگاه توصیه ها و ملاحظات اخلاقی را اعمال نکرده است.» بیچاره آلفرد نوبل! چی فکر می کرد چی شد؟!
و بالاخره در پاسخ به این سؤال که چرا از میان افراد دیگری با خصوصیات کم و بیش مشابه خانم شیرین عبادی، کمیته صلح نوبل ایشان را برای اعطای جایزه برگزیده است؟ باید عرض کنم اولا؛ کسی که انتخاب می شود، باید فاقد شخصیت علمی و یا هویت اجتماعی درخور توجه باشد، زیرا افرادی که از هویت اجتماعی برجسته و شخصیت علمی قابل توجه برخوردارند- صرفنظر از گرایش سیاسی و اجتماعی آنان- به هر خواسته ای تن نمی دهند و آسان و بی دردسر در خدمت اهداف اعطاکنندگان این جایزه قرار نمی گیرند.
ثانیا ؛کمیته صلح نوبل در پی آن بوده و هست که الگوی زنان برجسته و صاحب نظر و مسلمان ایرانی را در اذهان جهانیان، وارونه جلوه دهد و از این طریق، مانع از الگوشدن آنان برای سایر ملت های مسلمان و غیرمسلمان جهان شود و از ایران و ایرانیان به خاطر ایستادگی و مقاومت آنان در برابر زورگویی های آمریکا و رژیم صهیونیستی انتقام بگیرد.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
با تشکر از حوصله شما و عزیزان حاضر در دادگاه، به همین اندازه بسنده می کنم و این توضیح را ضروری می دانم که طولانی شدن این دفاعیه به علت شکایات متعدد خانم عبادی بوده است. با احترام
حسین شریعتمداری
مدیرمسئول روزنامه کیهان



 
متن دفاعیه شریعتمداری در پاسخ به شکایت شادی صدر فراموش کرده اید که ...؟
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٥ : توسط : حسینی

مدیرمسئول روزنامه کیهان درباره شکایت برخی از شاکیان، از جمله آقایان عمادالدین باقی، اسفندیار رحیم مشایی و خانم شادی صدر گفته بود، کاش به موارد دیگری از مطالب کیهان هم اشاره می کردند تا در دفاعیات خویش به آن موارد نیز می پرداختم چرا که شکایت تعدادی از شاکیان اگرچه ظاهراً علیه اینجانب و روزنامه کیهان است ولی مبانی و ارزش های انقلاب و نظام را نشانه رفته اند و روشنگری در این زمینه ها را همراه با ارائه اسناد مربوطه ضروری می دانم، اما، مطابق قوانین قضایی دفاعیاتم باید محدود به همان مواردی باشد که شاکیان در شکوائیه خود مطرح کرده اند. شریعتمداری شکوائیه خانم شادی صدر را از همین نوع دانسته و با اشاره به فریب خوردگی ایشان، به دفاع در مقابل شکایت وی پرداخت و گفت؛
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
با احترام، درباره شکایت خانم شادی صدر و اعتراض ایشان به خبر ویژه کیهان 5/2/86 با عنوان «خودافشایی هوادار تز چندشوهری» به استحضار می رساند، خانم صدر از این که روزنامه کیهان در خبر ویژه مورد اشاره ایشان را «طرفدار تز چند شوهری زنان» و «عامل هلندی ها» در به اصطلاح «جنبش زنان» نامیده است، شاکی هستند و این هر دو مشخصه را که از نگاه کیهان، «واقعیت غیرقابل انکار» و از نگاه ایشان «اتهام موهوم» است، انکار می کند.
اینجانب اگرچه مایل است در این زمینه شرح گسترده و فصل مفصلی را باز کنم تا انشاءالله عبرتی برای دیگران و عامل موثری در پیشگیری از فریب خوردگی امثال ایشان باشد ولی از آنجا که خانم شادی صدر فقط از دو مورد فوق الذکر شکایت کرده است، به ناچار برای رعایت ضوابط دادگاه محترم، سخن خویش را به محدوده همان دو مورد محدود می کنم. هر چند، بر این باورم که بازگو کردن مستند چرخه فریب خوردگی خانم «شادی صدر» نه فقط از به دام افتادن افراد دیگری که در وضعیت مشابه ایشان هستند جلوگیری می کند، بلکه بعید نیست و امید نیز هست که خانم صدر هم به خود آیند و بیش از این عمر گرانمایه خویش را با منافع دشمنان اسلام و مردم این مرز و بوم که به یقین دشمن ایشان نیز هستند، سودا نکنند، و اما درباره موارد یاد شده به استحضار می رساند؛
1- خانم شادی صدر در شکایت نامه خویش آورده است که ؛کیهان صراحتا طرفداری از «چند شوهری زنان» را به ایشان نسبت داده است و ادعا کرده است، «بی آن که هیچ سند و دلیلی برای چنین ادعای کذبی ارائه کند»!
و اما، در این باره نظر ریاست محترم دادگاه و اعضای گرامی هیئت منصفه را به مقاله ای با عنوان «تحلیل فمنیستی مجازات سنگسار» در ماهنامه زنان شماره 141 به قلم خانم شادی صدر جلب می کنم. و صدالبته قضاوت مطابق قانون بر عهده دادگاه محترم است. خانم صدر در بخشی از این مقاله می نویسد: «طبق قوانین ایران، مردان می توانند تا چهار همسر دائم و تا بی نهایت همسر غیردائم داشته باشند. چنین حقی از یک سو این آزادی عمل را به مردان می دهد که با شرکای جنسی متعدد رابطه داشته باشند و از سوی دیگر، صرف حق داشتن همسران متعدد، مردی را که متهم به برقراری رابطه خارج از چارچوب ازدواج است، در پیشگاه نظام قضایی برآمده از فرهنگ، عملا از هیبت یک مجرم مهم به شکل فردی درمی آورد که اشتباه کوچکش تنها این بوده که رابطه جنسی را که حق او بوده شرعی نکرده است. ضمن این که همین موضوع امکان گریز وی را از مجازات با طرح این ادعا که صیغه ای خو انده شده فراهم می آورد. اما زنی که با این اتهام در پیشگاه قاضی قرار می گیرد که با وجود داشتن شوهر، با مرد دیگری رابطه جنسی داشته است، از نظر وی و از نظر فرهنگ حاکم بر جامعه، مرتکب یکی از مهمترین جرایم شده زیرا اصولا از حق داشتن همسران متعدد برخوردار نیست و کنترل بدن و سکسوآلیته او باید صرفا در اختیار یک مرد باشد. چین زنی ناقض تمامی هنجارهای حاکم بر جامعه است و باید به شدیدترین وجهی با او برخورد شود. ضمن این که هیچ گریزگاهی نیز برای او وجود ندارد. همچنین مناسبات تبعیض آمیز حاکم و قدرت اقتصادی و روابط اجتماعی، که معمولا نزد مردان بیش از زنان است، به مردان امکان برخورداری از حق دفاع و وکیل مناسب و دفاع متناسب را می دهد، در حالی که زنی که فاقد منابع اقتصادی و اجتماعی است، نمی تواند از حق خود برای داشتن وکیل یا برخورداری از دفاع متناسب استفاده کند. به این ترتیب، مردسالاری و تبعیض مجموعه ای را به وجود می آورند که بر سکسوآلیته زن بخصوص هنگامی که در چارچوب ازدواج قرار می گیرد کنترل حداکثری اعمال می کند.»
همانگونه که ملاحظه می فرمائید، خانم شادی صدر در این مقاله با صراحت- و نه تلویح- به نظام اسلامی و قوانین آن اعتراض می کند که چرا خانم ها حق برخورداری از چند شوهر را ندارند؟!
متاسفانه برخی از فریب خوردگانی که به دشمنان مردم وطن خویش می پیوندند به علل متفاوت از جمله خودکم بینی و احیانا کمبودهای علمی و شخصیتی، به بدترین شکل ممکن مورد سوءاستفاده قرار می گیرند و نقشی بیشتر از یک پادوی دست چندم به آنها واگذار نمی شود که نمونه فوق از جمله آنهاست. چرا که چند شوهری زنان در تمامی جوامع بشری، حتی در بدوی ترین آنها نیز زشت و مشمئز کننده تلقی می شود ولی ماهنامه زنان و نویسنده آن خانم شادی صدر برای ابراز مخالفت های دیکته شده دشمن حتی از حمایت اینگونه ناهنجاری های نفرت انگیز هم دریغ نمی ورزند.
2- ریاست محترم دادگاه و اعضای گرانقدر هیئت منصفه! لطفاً در متن شکوائیه ای که خانم شادی صدر علیه اینجانب تنظیم و به دادگاه ارائه کرده است دقت بفرمائید. حمایت از چند شوهری خانم ها به گونه ای محسوس- و البته بی آن که خود ایشان متوجه باشد- در این شکوائیه نیز آمده است. خانم صدر در شکوائیه خود می نویسد روزنامه کیهان: «صراحتاً طرفداری از چند شوهری زنان را به اینجانب نسبت می دهد، بدون آن که هیچ سند و دلیلی برای چنین ادعای کذبی ارائه کند و از این طریق سعی دارد با بافتن رطب و یابس در افکار عمومی و به خصوص بدنه سنتی جامعه بدبینی ایجاد کند این جمله مصداق آشکار نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی است و از آنجایی که چند شوهری زنان در جامعه ما امری مذموم، موهن و ناپسند است اسناد تبلیغ آن به شخص مصداق توهین نیز می باشد بخش دیگر این جمله که طرفداری از «هوچیگری خیابانی- دخترکان و پسرکان- » را به اینجانب نسبت می دهد نیز ضمن اینکه فاقد معنا و مفهوم است، توهین آمیز و مصداق «هجو» می باشد.»
ملاحظه می فرمائید که خانم صدر تأکید می کند: «از آنجا که چند شوهری زنان در جامعه ما امری مذموم، موهن و ناپسند است، اسناد تبلیغ آن به شخص مصداق توهین نیز می باشد» به بیان دیگر، از نگاه ایشان «چند شوهری زنان» فی نفسه و به طور مطلق زشت و ناپسند نیست، بلکه فقط از آنجا که در جامعه ما مذموم و ناپسند است! اسناد آن توهین تلقی می شود و مثلاً اگر حمایت از چند شوهری زنان در یک جامعه دیگر به ایشان نسبت داده شود توهین آمیز نخواهد بود!! البته خانم صدر توضیح نمی دهند که در کدامیک از جوامع بشری «چند شوهری زنان» مذموم و ناپسند و حتی مشمئز کننده و نفرت انگیز نیست!
3- خانم شادی صدر در بخش دیگری از شکوائیه خود، به کیهان اعتراض کرده است که چرا ایشان را عامل هلندی ها در میان ]به اصطلاح[ جنبش زنان برای راه اندازی انقلاب مخملی خوانده است «که در این باره باید از کم حافظه گی ایشان ابراز تأسف کنم، بی آن که به ضرب المثل معروف «دروغگو کم حافظه است» استناد کرده باشم.»
خانم شادی صدر به هر دلیل و یا به هر علت فراموش کرده و یا خود را به فراموشی زده اند که، اولاً، از امضاء کنندگان کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین به قول خودشان تبعیض آمیز زنان بوده است. البته این کمپین برخلاف نام دهان پرکن آن، و علی رغم تبلیغات گسترده رسانه های ضدانقلاب و رادیوهای بیگانه، فقط موفق به کسب تعداد محدود و انگشت شماری از امضای زنان شد. آنهم زنانی که اگر دادگاه اجازه دهد، سوابق سیاه برخی از آنان را با اسناد مربوطه ارائه خواهم کرد. افرادی که بی سوادی و سرخوردگی های شخصیتی ویژگی مشترک بسیاری از آنان است. البته، متولیان کمپین بعد از آن که دریافتند، کوه آنها موش زائیده است، ترجیح دادند کرکره کمپین یاد شده را پایین بکشند و نمی دانم موفق شدند عرق شرم حاصل از این رسوایی را نیز از چهره خود پاک کنند یا اساساً شرمی نداشتند که عرق ساز باشد!
4- خانم شادی صدر در شکوائیه خود آورده اند که چرا روزنامه کیهان از ایشان به عنوان عامل هلندی ها در کمپین مورد اشاره یاد کرده است که در این زمینه نیز ضمن ابراز تأسف دوباره نسبت به کم حافظه گی مشارالیها، نظر خانم شادی صدر را به مصاحبه خود ایشان با رادیو زمانه (دولت هلند) در تاریخ 10 اردیبهشت ماه 86 جلب می کنم و این توضیح را ضروری می دانم که چند سال قبل - براساس اسنادی که به دادگاه محترم ارائه می کنم- خانم الیزابت چنی- دختر دیک چنی معاون جرج بوش- با مأموریت ساماندهی و آموزش جریانات ضد انقلاب داخلی، دو دفتر جداگانه در «دوبی» و شهر لاهه هلند تأسیس می کند و مطابق اسناد موجود، دولت هلند نیز بخشی از هزینه راه اندازی دفتر الیزابت چنی در لاهه را برعهده می گیرد. رادیو «زمانه» با مدیریت ظاهری خانم فرح کریمی از اعضای سابق و لاحق سازمان منافقین، بخشی از فاز اجرایی این پروژه است. گفتنی است خانم فرح کریمی عضو شاخه نظامی سازمان منافقین بوده است که درسال 63 از عراق به هلند اعزام شده و به این کشور پناهنده می شود.
و اما، خانم شادی صدر در مصاحبه با این رادیو که متن پرینت شده آن از سایت رادیوی مزبور به محضر دادگاه ارائه خواهد شد و فایل صوتی آن نیز موجود است، درباره هزینه موسسه ای که با عنوان «موسسه راهی» تاسیس کرده است توضیح می دهد خانم شادی صدر در پاسخ به این سؤ ال رادیو زمانه که «با کمک چه منابعی این موسسه اداره می شود»؟ می گوید؛ «عمده تامین کننده مالی موسسه راهی، بنیاد هلندی «هیفوس» است که فکر می کنم در بیش از 40 کشور دنیا دارد کار می کند و یکی از سازمان های تامین کننده مالی موسسه راهی بوده است.»
آقای رئیس دادگاه! با وجود این اعتراف صریح خانم شادی صدر آیا نباید از کم حافظه گی ایشان متاسف بود؟! چه سندی مستحکم تر از اعتراف صریح خود ایشان مبنی بر وابستگی به دولت هلند؟ البته خانم شادی صدر در این مصاحبه از «هیفوس» به عنوان یکی از سازمان های تامین کننده منابع مالی خود یاد می کند و ظاهرا خجالت کشیده اند از برخی موسسات آمریکایی و صهیونیستی نام ببرند!
5- و اما، درباره این که چرا کیهان به این خبر پرداخته است باید به خانم شادی صدر گوشزد کنم که شما و دوستانتان هنگامی که برای جذب دختران معصوم این مرز و بوم به سراغ آنها می روید هرگز به هویت واقعی خود به عنوان پادوی دست چندم بیگانگان اشاره نمی کنید و از واژه های دهان پرکن و گنده گویی هایی که هرگز به آن اعتقاد ندارید برای فریب آنها استفاده می کنید. بنابراین کیهان وظیفه خود دانسته و می داند که آبشخور اصلی شما و تامین کننده منابع مالی موسسه شما را برای هوشیاری دختران معصوم این مرز و بوم فاش کند. خانم شادی صدر، لطفا به کامنت ها -اظهارنظرهای - ذیل مصاحبه خود با رادیو زمانه مراجعه کنید. بسیاری از دخترکان معصوم با تندی و عصبانیت به شما تاخته اند که چرا سعی داشته اید از آنها برای منافع و مقاصد استعماری بیگانگان بهره گیری کنید.
و بالاخره، اگرچه خانم شادی صدر را به جرم اهانت و دروغ پراکنی علیه کیهان قابل پی گرد قانونی می دانم ولی از ایشان شکایتی ندارم و آرزو می کنم، به خود آیند و باقی عمر خویش را برای مقابله با مردم مظلوم این مرز و بوم به پای بیگانگان نریزند، هرچند که به قول حضرت امام(ره) وقتی آمریکا با آن یال و کوپال «هیچ غلطی نمی تواند بکند»، از دست امثال خانم شادی صدر و شیرین عبادی و ... چه کاری برمی آید؟!
در جلسه روز یکشنبه دادگاه کیهان، چند شکایت دیگر نیز مطرح شده بود که اگرچه مدیرمسئول کیهان دلایل و اسناد مستحکمی در رد آن ارائه کرد ولی از آنجا که این شکایات جنبه عمومی نداشته اند، اشاره به آنها را ضروری نمی دانیم.


 
متن دفاعیه شریعتمداری در پاسخ به شکایت مشایی کیهان متهم است یا شما...؟!
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٥ : توسط : حسینی

دو روز پیش متن دفاعیات مدیر مسئول کیهان در قبال شکایت عمادالدین باقی به چاپ رسید و امروز متن دفاعیه شریعتمداری در پاسخ به شکایت اسفندیار رحیم مشایی را می خوانید.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
با عرض سلام؛
احتراماً، درخصوص شکایت آقای اسفندیار رحیم مشایی معاون وقت ریاست محترم جمهوری در دولت نهم و رئیس دفتر ایشان در دولت دهم به استحضار می رساند موضوع شکایت آقای مشایی خبری است با عنوان «درخواست استفاده از عامل سیا» که در ستون اخبار ویژه کیهان مورخ 1/2/87 چاپ شده است. دراین باره توجه قاضی محترم و اعضاء محترم هیئت منصفه را به موارد زیر جلب می کنم:
1- کیهان در خبر ویژه مورد اشاره، متن بخشنامه قائم مقام و مشاور وزیر علوم سابق را به چاپ رسانده بود که در آن از روسای دانشگاهها و مراکز آموزش عالی خواسته شده بود یعنی به آنها دستور داده شده بود که از آقای هوشنگ امیراحمدی برای فعالیت ها و تحقیقات علمی آموزشی استفاده شود. در بخشنامه مورد اشاره تاکید شده بود که این بخشنامه در راستای طرح حضور سبز دانشمندان و متخصصان ایرانی خارج از کشور صادر شده و از روسای دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی خواسته شده بود که دبیرخانه مذکور را از نتیجه اقدامات به عمل آمده مطلع کنند.
کیهان با اشاره مستند به سوابق هوشنگ امیراحمدی که از عوامل شناخته شده سازمان اطلاعات و امنیت آمریکا- CIA- و از ضد انقلابیون تابلودار ساکن آمریکاست، ضمن درج متن بخشنامه یاد شده از مسئولان محترم نظام پرسیده بود اولا؛ چه کسی این عامل سازمان سیا را به ایران دعوت کرده است؟ و ثانیاً قائم مقام محترم وزیر علوم چرا و با استناد به کدام مجوز قانونی به روسای دانشگاهها و مراکز آموزش عالی توصیه کرده است که با این عامل شناخته شده سازمان «سیا» همکاری کرده و اطلاعات علمی و تحقیقاتی مراکز یاد شده را در اختیار او قرار دهند؟
آیا هشدار کیهان نسبت به خطر نفوذ عوامل بیگانه در مراکز علمی و تحقیقاتی کشور جرم تلقی می شود؟ اگر چنین نیست - که نیست- شکایت معاون وقت رئیس جمهور و رئیس کنونی دفتر ایشان برای چیست؟
2- در متن بخشنامه قائم مقام وزیر علوم تاکید شده است که دعوت از هوشنگ امیراحمدی و توصیه به همکاری دانشگاهها و مراکز آموزش عالی با ایشان در راستای طرح موسوم به «حضور سبز دانشمندان و متخصصان ایرانی خارج از کشور» صورت پذیرفته است و از سوی دیگر آقای اسفندیار رحیم مشایی ریاست «شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور» یعنی ستاد برنامه ریزی طرح یاد شده را برعهده دارد. بنابراین بسیار طبیعی بوده و هست که دعوت از عامل یاد شده سازمان «سیا» به دستور و با موافقت ایشان صورت پذیرفته شده باشد. از این روی کیهان در بخشی از خبر ویژه مورد اشاره از وی خواسته بود درباره این اقدام ناپسند و زیان بار خویش توضیح بدهد. اکنون جای این پرسش است که آیا درخواست توضیح از یک مقام مسئول درباره اقدامی که منافع ملی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را به خطر انداخته است، جرم تلقی می شود؟ آیا نباید نسبت به صدور مجوز حضور یک عامل شناخته شده CIA در مراکز علمی و تحقیقاتی کشور حساس بود؟ به ویژه شخصی مانند هوشنگ امیراحمدی که سوابق و اسناد وابستگی وی و مصاحبه های پی درپی او در ضدیت با انقلاب اسلامی، مثنوی هفتاد من کاغذ است؟! آقایان به کجا می رویم؟! برخی از مسئولان از یکسو خود را فعال مایشاء می دانند و هنگامی که با کمترین انتقادی مواجه می شوند، چنان برمی آشوبند که انگار خواجه شیراز در وصف آنان سرورده است؛
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد!
3- بعد از چاپ و انتشار خبرویژه کیهان، آقای اسفندیار رحیم مشایی جوابیه ای ارسال کرده و خواستار درج آن شدند. ایشان در پاسخ به خبر چند سطری کیهان، جوابیه ای طولانی در سه صفحه 4 Aفرستاده بودند و حال آن که مطابق ماده 23 قانون مطبوعات، حجم جوابیه نباید از دو برابر حجم مطلب مورد اعتراض بیشتر باشد. اما کیهان به خاطر حفظ حرمت ریاست محترم جمهوری که آقای مشایی عنوان معاونت ایشان را داشت، متن کامل جوابیه ارسال شده را بی کم و کاست به چاپ رساند و در توضیحی که ذیل جوابیه آمده بود، ضمن اعلام خرسندی از این که آقای مشایی دعوت از هوشنگ امیراحمدی و کارسازی برای ورود او به کشور را تکذیب می کند، ابراز امیدواری کرد آقای مشایی نیز که خود از هویت هوشنگ امیراحمدی باخبر است، چگونگی دعوت از وی و صدور مجوز برای دسترسی او به مراکز علمی و تحقیقاتی کشور را پی گیری کند. کجای این درخواست جرم تلقی می شود؟!
4-با توجه به بخشنامه قائم مقام وزیرعلوم، دعوت از هوشنگ امیراحمدی و صدور مجوز برای دسترسی وی به مراکز تحقیقاتی و علمی کشور خالی از تردید است و از سوی دیگر هویت ضدانقلابی و دشمنی امیراحمدی با انقلاب و نظام اسلامی که شرح آن خواهد آمد نیز اظهر من الشمس است. بنابراین، انتظار آن بودکه دستگاه قضایی کشور آقای مشایی را به اتهام دعوت از عامل سازمان «سیا» و فراهم آوردن دسترسی وی به مراکز علمی و تحقیقاتی کشورمورد مؤاخذه قرار دهد نه آن که ، اینجانب به اتهام هشدار نسبت به خطر مورد اشاره به دادگاه کشیده و محاکمه شوم.
گفتنی است وزیروقت علوم، جناب آقای دکتر زاهدی بلافاصله بعد از خبر کیهان و اطلاع از ماجرا، با مسئولیت شناسی و تعهدی درخور تقدیر بخشنامه کذایی را لغو کرده و امتیازی را که به عامل سیا داده شده بود از وی بازپس گرفت.
5- آقای مشایی نوشته اند «اقدام حوزه مذکور از وزارت علوم قطعاً بدون ملاحظات سیاسی و ساده اندیشانه بوده است» که باید گفت؛
الف: صادرکننده بیانیه یاد شده از آشنایان هوشنگ امیراحمدی است و احتمال بی خبری ایشان از هویت امیراحمدی بسیار بعید و غیرقابل قبول به نظر می رسد.
ب: با توجه به حضور بسیاری از عوامل ضدانقلاب در خارج از کشور، چرا افراد بی اطلاع در اینگونه مسئولیت ها به کار گرفته می شوند؟
ج: جناب مشایی ریاست «شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور» را برعهده دارند، بنابراین دعوت از هوشنگ امیراحمدی نمی تواند بدون اطلاع و اجازه ایشان صورت گرفته باشد.
د: آقای مشایی سالیان متمادی عضو وزارت اطلاعات بوده است و از ایشان انتظار نمی رود که نسبت به راههای نفوذ بیگانگان به مراکز حساس و سرنوشت ساز کشور بی اطلاع بوده باشند.
هـ : جناب مشایی در سفر ریاست محترم جمهوری به آمریکا واسطه صدور دستور العملی از جانب رئیس جمهور در هامش درخواست هوشنگ امیراحمدی می شوند که با ادعای ناشناخته بودن هوشنگ امیراحمدی برای ایشان تناقض دارد.
و: اگر بی خبری آقای مشایی آنگونه که نوشته اند، صحت دارد، بنابراین و با عرض پوزش، ایشان شایستگی لازم برای حضور در مسئولیت یاد شده را ندارند.
ز: این نکته نیز گفتنی است که جناب مشایی در دعوت اخیر چند صد نفر از ایرانیان مقیم خارج کشور نیز، به مسائل یاد شده توجهی نداشته و شماری از مجرمان فراری را با هزینه هنگفت از بیت المال مسلمین به ایران اسلامی دعوت کرده بود که معلوم نیست چه کسی و کدام مرجع قانونی باید پی گیر این ماجرا و احقاق حقوق از دست رفته مردم باشد؟ امیدواریم در این زمینه نیز به جای متهم اصلی گریبان کیهان را نگیرند که چرا به اتلاف بیت المال اعتراض کرده ای؟!
ح: کیهان برای اثبات دخالت قطعی آقای مشایی در دعوت از جاسوس CIA به ایران و فراهم آوردن امکان دسترسی وی به اسرار نظام، دلایل محکم و شواهد مستند ارائه کرده است ولی آقای مشایی علی رغم وجود این دلایل و اسناد غیرقابل انکار برای تکذیب خبر کیهان فقط به فقط و صرفا به اظهارنظر خود استناد می کند! و باید پرسید در کجای دنیا، دلایل و اسناد مستحکم را با اظهارنظر شفاهی و غیرمستند برابر می نشانند؟!
تلقی اینجانب از حساسیت آقای رحیم مشایی نسبت به خبر یاد شده آن است که ایشان از هویت هوشنگ امیراحمدی و سوابق سیاه وی در مخالفت و توطئه علیه جمهوری اسلامی ایران به خوبی آگاه است و می داند پای چه کسی را به مراکز حساس نظام باز کرده است و احتمالا به همین علت و برای در امان بودن از پی آمدهای ماجرا، تلاش می کند رد پای خود را در دعوت از نامبرده و فراهم آوردن زمینه های دسترسی وی به اطلاعات محرمانه نظام پاک کند. بنابراین لازم می دانم اشاره ای گذرا، و البته کاملا مستند به برخی از سوابق آقای هوشنگ امیراحمدی داشته باشم، این اشاره گذرا می تواند برای ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه، گویا و گره گشا باشد. به این پاراگراف از مقاله آقای هوشنگ امیراحمدی که در نشریه ضد انقلابی «پر» چاپ شده است توجه کنید:
«... مسئولین حکومت عقب افتاده و خونخوار ایران علیه هرآنچه ایرانی و انسانی است قیام کرده و قصد دارند نام میهن را به قهقرا ببرند و در این راه از هیچ خرابکاری و قتل و جنایتی ابا نخواهند داشت.»
هوشنگ امیراحمدی از سال 1354 ساکن آمریکا بوده و طی سال های اخیر ضمن تدریس در دانشگاه «راتگرز» ریاست «انجمن دوستی ایران و آمریکا» را نیز بر عهده دارد. به گواهی اسناد موجود ماموریت اصلی امیراحمدی به عنوان یکی از عوامل سازمان «سیا» در پروژه «گذار ایران از اسلام به لائیسته (نظام لائیک)» تعریف شده است و تلاش در راستای انجام این ماموریت را در تمامی فعالیت های سیاسی و فرهنگی هوشنگ امیراحمدی مخصوصا از سال1982 میلادی- دو سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی- تاکنون به وضوح می توان دید. کیهان در جلد 19 سلسله کتاب های نیمه پنهان که به ردیابی فعالیت های هوشنگ امیراحمدی اختصاص دارد و نیز در یادداشت ها و گزارش های مستند دیگری به شرح تفصیلی این بخش از ماموریت وی پرداخته است. در این مجال تنها اشاره می کنم که به گواهی اسناد موجود یکی از ماموریت های آقای هوشنگ امیراحمدی ، برقراری ارتباط میان افراد و گروه های ضدانقلاب مقیم آمریکا و اروپا با جریانات مخالف نظام در داخل کشور، تحت مدیریت مستقیم و بی واسطه مقامات آمریکایی و اسرائیلی و تلاش برای نفوذ در مراکز حساس جمهوری اسلامی ایران و شکار مسئولان در حلقه های دوم با هدف راهیابی به حلقه های اول بوده است.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه، لطفا توجه داشته باشید آنچه در این باره می گویم، تحلیل و تفسیر و برداشت نیست، بلکه اخبار مستند و غیرقابل انکاری است که نشان می دهد چرا کیهان نسبت به حضور این مهره نشان دار «سیا» در ایران و مخصوصا تدارک ملاقات وی با رئیس جمهور محترم و محبوب نگران است.
هوشنگ امیراحمدی بعد از تاسیس موسسه آمریکایی «مرکز مطالعات و تحقیقات مسائل ایران» با نام اختصاری «سیرا CIRA» به ریاست این موسسه منصوب می شود. او، خود درباره بخشی از فعالیت هایش- بخوانید ماموریت هایش- در این موسسه می گوید؛
«... فعالیت هایم در «سیرا» موجب شد که رابطه خوبی بین روشنفکران داخل و خارج از کشور برقرار شود. می دانید من کسی بودم که از آقای احمد شاملو دعوت کردم و او را آوردم به آمریکا، آقای محمود دولت آبادی را من آوردم به اینجا، آقای منوچهر آتشی و آقای هوشنگ گلشیری را هم من آوردم به این کشور. یعنی تمام این نیروهای خوب فرهنگی و سیاسی- ادبی ایران را من برای اولین بار بعد از انقلاب به آمریکا آوردم. آقایان شاملو، دولت آبادی و گلشیری اینجا میهمان من بودند و در خانه من اقامت کردند. این برای من افتخاری بود که... سروران بزرگی مثل آنان را به این کشور بیاورم که فکر می کنم حضور آنان در اینجا نقش بزرگی داشت در ایجاد یک رابطه خوب بین روشنفکران داخل و خارج از کشور...».نشریه ایرانیان واشنگتن چاپ آمریکا- شماره 85
به یقین ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه از هویت ضدانقلابی افراد یاد شده و نقش آنها در مقابله فرهنگی با ارزش های اسلامی و انقلابی باخبر هستند.
امیراحمدی در سال 1374، در پوشش موسسه سیرا، همایشی با عنوان «گذر از سیستم ولایت فقیه به کثرت گرایی» برگزار کرد و در این همایش که با حضور مقامات آمریکایی و سران گروه های ضدانقلاب مقیم آمریکا برپا شده بود، راه های مقابله با سیستم ولایت فقیه و جایگزینی حاکمیت لائیک در ایران اسلامی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. سمینار بعدی «سیرا» در فروردین 1375 در شهر «کاونتری» انگلستان تشکیل شد، عنوان این همایش «ایران پس از آخوندیسم» بود و «فرد هالیدی» استاد روابط بین الملل دانشگاه لندن که به نظریه پردازی علیه انقلاب اسلامی شهرت دارد، مشخصات «دوران بعد از آخوندیسم» و اهدافی که همایش یاد شده در پی آن است را این گونه شرح می دهد؛
1- پایان دادن به نقش انحصارطلبانه روحانیت و حذف ولایت فقیه
2-تغییر در نقش مساجد و حوزه های علمیه
3- پایان دادن به تفسیر واحد از اسلام و مخصوصا قرائتی که خمینی ]ره[ از اسلام دارد.
4- رشد و گسترش فرهنگ تساهل مذهبی
در این اجلاس چند تن از اعضای شناخته شده احزاب مدعی اصلاحات نظیر دکتر هادی سمتی، عضو مرکزیت حزب مشارکت، دکتر ناصر هادیان، علیرضا نامورحقیقی و عزت الله سحابی نیز حضور داشته اند.
هوشنگ امیر احمدی با ارسال نامه ای به خبرگزاری های مطرح جهان- 11 آگوست- 1998- تاکید می کند که ملاقات جنجالی و ذلت بار عباس عبدی با «باری روزن» جاسوس آمریکایی و از گروگان های لانه جاسوسی حاصل تلاش پی گیر و دوجانبه وی بوده است و انتساب این میانجی گری به «اریک رولو» سردبیر نشریه فرانسوی لوموند به پیشنهاد عباس عبدی و برای پرهیز از سوء ظن مردم ایران بوده است. امیراحمدی در این نامه آورده است؛
«این رویداد تاریخی نباید به شکل تحریف شده ای به مردم عرضه شود. من به مدت یک سال روی این رویداد کار کردم و هر دو نفر توسط اینجانب از سوی انجمن آمریکایی- ایرانی (AIC) دعوت شدند و یک همکار در تهران از ابتدای کار با من روی این رویداد کار می کرد...
به هر حال طرف ایرانی دوست نداشت به علت ملاحظاتی در روابط آمریکا و ایران، هویتش به (AIC) یا من شناسانده شود. به همین دلیل طرف ایرانی از آقای رولو درخواست کرد که هیئت را اداره کند و روابط رسانه ها را هماهنگ نماید. وانگهی «اریک رولو» برای مرکز گفتمان جهانی (CWD) کار می کند. سازمانی که کمک نمود این رویداد صورت پذیرد و به طور خیرخواهانه هزینه های آن شامل هزینه من و (AIC) را پرداخت نماید...»
گفتنی است که «سایروس ونس» وزیر امورخارجه پیشین آمریکا، رئیس افتخاری شورای ایران و آمریکا (AIC) و «رابرت پلترو» معاون سابق وزارت خارجه آمریکا، ریاست دفتر این شورا را برعهده داشته اند.
آقای هوشنگ امیراحمدی با عوامل شناخته شده موساد و مخصوصا با «استیو روزن» از مسئولان عالی رتبه آیپک- سازمان رسمی لابی اسرائیل در آمریکا- روابط بسیار نزدیکی دارد که با شرح آن اطاله کلام نمی کنم، اما از ریاست محترم دادگاه مصرانه درخواست می کنم به اسنادی که ارائه کردم مراجعه کرده و از مراکز اطلاعاتی و امنیتی نظام نیز درباره هویت هوشنگ امیراحمدی استعلام فرمایند تا معلوم شود چه کسانی و با چه اهدافی اصرار دارند پای این عامل بدنام و شناخته شده «سیا» را به نهاد ریاست جمهوری ایران اسلامی و مراکز حساس آن باز کنند. امیر احمدی در مصاحبه با هفته نامه شهروند
- شماره نوروز 87- تاکید می کند که مقدمات و تسهیلات لازم برای سفر وی به ایران به دستور آقای دکتر احمدی نژاد فراهم شده و ما می دانیم که ریاست محترم جمهوری از هویت واقعی هوشنگ امیر احمدی و اهداف او اطلاع چندانی ندارد، ضمن آن که می دانیم چه کسی این عامل سازمان «سیا» را به عنوان یک ایرانی وطن دوست و خیرخواه! به دکتر احمدی نژاد معرفی کرده است. امیر احمدی در همان مصاحبه و در پاسخ به این پرسش که آیا با آقای احمدی نژاد هم ملاقاتی داشته اید؟ می گوید: «اجازه بدهید فعلا به این سوال پاسخ ندهم» و سپس تاکید می کند که «ملاقات های بسیار خوبی داشته ام. دوستان دولتی و افراد بسیار موثری را دیدم و گفت وگوهای خوبی داشتیم»... و سوال این است که این افراد بسیار موثر دولتی چه کسانی بوده اند؟
کیهان از 9 سال قبل درباره هویت امیراحمدی و ماموریت او علیه جمهوری اسلامی ایران هشدار داده بود و تاسف آور است که امروزه با واسطه گری افراد مشکوک و یا بی خبر، شاهد حضور و ارتباط وی با مقامات برجسته کشورمان هستیم.
وکیل محترم آقای مشایی می فرمایند، خبر کیهان حاوی توهین به ایشان است که باید پرسید چگونه هشدار کیهان نسبت به حضور افرادی نظیر هوشنگ امیراحمدی را توهین تلقی می کنید، اما دعوت از این عاملCIA و فراهم آوردن دسترسی وی به اسرار نظام اسلامی را اهانت به ملت نمی دانید؟! شما با دعوت از هوشنگ امیر احمدی به ملت شریف ایران اهانت و دهن کجی کرده اید و نه کیهان که از حقوق مردم در این عرصه دفاع کرده است.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه، لطفا این موضوع را جدی بگیرید.
و بالاخره با توجه به موارد فوق الذکر، شکایت آقای مشایی از کیهان نه تنها فاقد وجاهت قانونی است بلکه ایشان به دلایل یاد شده قابل تعقیب کیفری نیز هستند.


 
شریعتمداری ارائه کرد اسناد وابستگی برخی جریانات سیاسی در دادگاه مطبوعاتی کیهان
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۳ : توسط : حسینی

حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان صبح روز یکشنبه با حضور در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیرخراسانی با ارائه اسناد متقن به شکایات تعدادی از شاکیان روزنامه کیهان پاسخ داد. شریعتمداری در این دادگاه تاکید کرد که مخالفان نظام به تاکتیک «شکایت فله ای» از کیهان روی آورده اند. روزنامه کیهان از امروز متن کامل دفاعیات شریعتمداری در دادگاه را به تفکیک پرونده ها منتشر می کند. چرا که این شکایات و دفاعیات مدیرمسئول کیهان موضوعی فراتر از روزنامه دارد و بسیاری از مسائل حساس این روزها و پشت صحنه این جریانات را به طور مستند بازخوانی می کند. در این شماره به دفاعیه مدیرمسئول کیهان در قبال شکایت عمادالدین باقی می پردازیم.
دفاعیه در قبال شکایت عماد الدین باقی
این حمایت ، ماموریت نبوده است ؟!
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
با عرض سلام؛
ابتدا باید به اظهارات کذب و فضاسازی جهت دار وکیل مدافع محترم آقای باقی اشاره کنم. ایشان می فرمایند که اینجانب برای تفهیم اتهام در جلسات بازپرسی حاضر نشده ام! این در حالی است که طی چند ماه اخیر تقریبا همه هفته و به طور مکرر برای تفهیم اتهام به دادگاه احضار شده و به پرسش های دادیاران محترم درباره بیش از 70 مورد شکایت شاکیان، مانند مهندس موسوی، خاتمی، کدیور، شیرین عبادی، رحیم مشایی، دادستانی، مهرانگیز کار، جلایی پور، لطیف صفری، روزنامه های زنجیره ای...و از جمله موکل ایشان یعنی آقای عمادالدین باقی، پاسخ داده ام که تماما در پرونده های مربوطه موجود است. البته بنده مانند آقایان نیستم که قبل از احضار و حین احضار و بعد از احضار بلافاصله با رادیو آمریکا، رادیو فردا، بی بی سی و سایت های صهیونیستی و ضدانقلاب مصاحبه کنم و مانند آنچه در پرونده موکل ایشان آمده و به آن اشاره خواهم کرد با عجز و ذلت مورد حمایت بیگانگان قرار گیرم. آن گونه که کاخ سفید با صدور بیانیه ای رسمی خواستار منع تعقیب آقای عمادالدین باقی و دیگران در پرونده های ضدامنیتی شده است.
قبل از شروع دفاعیات خویش بیان این نکته را نیز ضروری می دانم که بسیاری از شاکیان با هماهنگی قبلی علیه کیهان دست به شکایت زده اند و تعدد شکایات می تواند این توهم را به ذهن متبادر کند که بالاخره، برخی از آنها باید وارد باشد. یعنی بهره گیری از شگرد تکرار ادعا که «گوبلز» واضع آن بوده است. بنابراین مصرانه از ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه تقاضا می کنم که هر یک از پرونده ها را به طور مستقل بررسی فرمایند تا ترفند یاد شده مانع از حقیقت جویی نشود.
و اما، درباره شکایت آقای عمادالدین باقی و موضوع شکایت ایشان، قبل از هر چیز بر خود لازم می دانم به جای دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران و مخصوصاً به جای جناب دادیار اظهارنظر دادسرای ویژه کارکنان دولت، از شهدای بزرگواری که در عملیات تروریستی خونین سال های 84 و 85 در اهواز و زاهدان به شهادت رسیدند عذرخواهی کنم!! و خطاب به ارواح مقدسه آنان عرض کنم از این که می بینید دادگاهی در جمهوری اسلامی ایران، اینجانب را به جرم دفاع از مظلومیت شما در جایگاه متهم نشانده و حامی تروریست هایی که شما عزیزان را به خاک و خون کشیده اند در همین دادگاه با سرافرازی!! در جایگاه شاکی ایستاده است، نگران نباشید! و این اقدام دستگاه قضایی کشورتان را به حساب «قصور» آنان گذاشته و درکنار خدمات گسترده این دستگاه ارزیابی کنید، نه «تقصیر».
ریاست محترم دادگاه و اعضای گرامی هیئت منصفه!
به یقین گردش کار این پرونده و محتویات آن را مطالعه فرموده اید، بنابراین نمی توانید با اینجانب هم عقیده نباشید که ماجرای پرونده مورد بحث در چند کلمه خلاصه می شود و آن، این که؛ در سال های 84 و 85 تعداد فراوانی از پاسداران انقلاب و مردم عادی در جریان چند عملیات تروریستی در شهرهای زاهدان و اهواز به شهادت می رسند. مدتی بعد شماری از تروریست ها دستگیر شده و با اعتراف به جنایاتی که مرتکب شده اند و اسناد غیرقابل انکاری نیز از آن حکایت می کرد محکوم به اعدام می شوند. در این هنگام یعنی اسفندماه سال 85، عمادالدین باقی به عنوان «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» - که انجمنی خود ساخته و بیگانه پرداخته است- و افراد دیگری از همین دست نظیر آقای صالح نیکبخت که سخنگویی این به اصطلاح انجمن را برعهده دارد، از تروریست ها حمایت کرده و ضمن مخالفت با حکم اعدام جنایتکارانی که عامل قتل عام و شهادت دهها انسان بی گناه بوده اند، از تروریست ها با عنوان «انسان هایی که اگرچه اسلحه و مواد منفجره داشته اند ولی دست به هیچ عمل خشونت آمیزی نزده اند»! یاد می کنند. روزنامه کیهان در همان هنگام با درج خبری در ستون اخبار ویژه روز دوشنبه 14 اسفندماه 1385 به اقدام نفرت انگیز عمادالدین باقی و صالح نیکبخت در حمایت از تروریست ها اعتراض می کند و این اعتراض کیهان با شکایت وی روبرو شده و دادیار محترم نیز شکایت را وارد دانسته و به دادگاه می کشاند. این تمامی داستان است.
این قصه اگرچه سر دراز دارد و شرح آن مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد بود ولی در چند بند جداگانه به ابعادی از آن اشاره می کنم. امید آن که عبرت انگیز و درس آموز باشد.
1- خبر ویژه کیهان که مورد شکایت عمادالدین باقی است به شرح زیر است؛
ستاد تبلیغاتی تروریست های اهواز
برخی انجمن های سیاسی داخل کشور در اجرای جنگ روانی غرب علیه مردم کشور خود، گوی سبقت از اربابان غربی خویش ربوده اند.
در حالی که رسوایی امنیتی حادثه تروریستی اهواز برای سرویس های امنیتی بیگانه چنان بود که حتی شورای امنیت سازمان ملل متحد در اقدامی بی سابقه شهادت اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را محکوم کرد، گروه های داخلی مدعی هواداری از حقوق بشر، حتی بدون اظهار تأسف و تألمی تشریفاتی مبنی بر از بین رفتن جان چندین انسان در اقدامی تروریستی، رویکرد حمایت مطلق از تروریست ها را برگزیده اند.
پس از حمایت کانون غیرقانونی ]مستقل از[ نویسندگان ایران از تروریست ها و تقاضای عدم مجازات آنها، اکنون نیز سخنگوی گروهی از مدعیان اصلاح طلبی که اتفاقاً خود را مسلمان هم می دانند، بدون محکوم کردن حادثه تروریستی اهواز، در دفاع از تروریست ها گفته است: «ما به ماهیت اتهام و جرائم انتسابی زندانیان کاری نداریم(!)»
صالح نیکبخت، سخنگوی انجمن دفاع از حقوق زندانیان که ظاهراً اطلاعات امنیتی دقیقی از چگونگی این رخداد تروریستی دارد! به خبرگزاری «ایسنا» گفت: «عده ای هستند که علیرغم اینکه ممکن است اسلحه و مواد منفجره داشته باشند، اما باتوجه به اینکه نوعاً دست به هیچ گونه عمل خشونت آمیزی نزده(!) یا از اسلحه و مهمات خود استفاده نکرده اند(!) و با هیچ یک از گروههای مسلح، ارتباط ارگانیک(!) نداشته اند و برای آنها حکم اعدام صادر شده است(!) مصراً از مقامات قضایی و امنیتی تقاضای متوقف کردن حکم اعدام این عده را داریم!»
البته سخنگوی عمادالدین باقی نگفته است که چگونه این اطلاعات دقیق امنیتی از فعالیت تروریست ها را بدست آورده است و توضیح نداده که چگونه می شود فردی «اسلحه و مهمات» داشته باشد و در حادثه ای «تروریستی» حضور بیابد و عده ای را به قتل برساند، اما «نوعاً» دست به عمل «خشونت آمیزی» نزده باشد و با «هیچ یک از گروههای مسلح» ارتباط «ارگانیک» هم نداشته باشد!!!
پیش از این گروههای مدعی اصلاح طلبی اتهامات روشن تروریست ها را به بهانه حمایت از آنها رد نمی کردند، اما اکنون با اتخاذ رویه ای نوین، با تطهیر تروریست ها برای گرفتن حکم برائت آنان به در و دیوار می زنند. البته این به ظاهر منتقدان خشونت در داستان پردازی های خود، از چیدن دراماتیک ابتدایی ترین روابط علت و معلولی عاجزند و بنا دارند القاء کنند چند گنگستر مستقل و بی آزار! در حال قدم زدن در حوالی اتوبوس حامل اعضای سپاه پاسداران بوده اند که ناگهان این اتوبوس به وسیله افرادی ناشناس! منفجر شده است و عده زیادی از بازداشت شدگان بی گناهند!
گروه یاد شده که دبیر آن (عضو شورای سردبیری نشریات زنجیره ای و از نفی کنندگان احکام فقه اسلامی همچون اعدام و قصاص) بوده است از جمله دریافت کنندگان بودجه اختصاصی آمریکا هستند و ...
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
اکنون این پرسش مطرح است که آیا می توان در حمایت شاکیان از تروریست ها کمترین تردیدی کرد؟ چندین انفجار در اماکن عمومی صورت گرفته، در چند مورد به اتوبوس حامل سپاهیان و مردم عادی حمله مسلحانه شده است، چند نفر را سر بریده اند، دهها نفر را به خاک و خون کشیده اند و آقایان مدعی حقوق بشر! از یکسو می فرمایند «البته ما به ماهیت اتهام و جرائم انتسابی آنها کاری نداریم»! و از سوی دیگر چنانکه گویی از نزدیک و بی واسطه در تمامی عملیات تروریستی شرکت داشته اند، درباره تروریست هایی که حین عملیات تروریستی دستگیر شده و به جنایات خود نیز اعتراف کرده اند، می گویند و می نویسند: «عده ای هستند که علی رغم این که ممکن است اسلحه و مواد منفجره داشته باشند، اما با توجه به این که نوعا دست به هیچ عمل خشونت آمیزی نزده و...»!
و اما، قبل از پرداختن به مصاحبه حمایتی شاکیان از تروریست های زاهدان و اهواز، فقط به اعتراف یکی از تروریست های عضو گروه ریگی که در حین عملیات تروریستی در زاهدان دستگیر شده است اشاره می کنم؛ لطفا دقت بفرمائید:
«در ادامه جلسه دادگاه، قاضی دادگاه انقلاب از متهم خواست ضمن معرفی خود در مورد نحوه جذب شدنش به این گروه و عملیات هایی را که انجام داده توضیح دهد که وی گفت: «من نصرالله شنبه زهی، فرزند فقیر محمد صادره از خاش هستم.»
متهم افزود: «دوسال پیش با همدستی چند نفر، از بانک رفاه کارگران زاهدان پول نقد زیادی سرقت کردیم و پس از آن به پاکستان گریختم و در آنجا مغازه کوچکی باز کردم. روزی حسین ریگی با نام مستعار یاسر به من مراجعه کرد و گفت بیا با ما کار کن خرجی زن و بچه ات را می دهیم و قرار شد ماهی 5 هزار روپیه بابت کرایه منزل، 12 هزار روپیه خرجی زن و بچه و 3 هزار روپیه پول آب و برق، از گروه عبدالمالک دریافت کنم و از حدود 45 روز پیش همکاری من با این گروه شروع شد.»
وی در تشریح اقدامات ددمنشانه و تروریستی اخیر خود و همدستانش در زاهدان گفت: روز 13 بهمن به عنوان مسافر سوار پیکان سواری شدیم و وقتی به مقصد در خیابان جانبازان رسیدیم از راننده خواستیم ماشین را داخل خانه ببرد بعد به او گفتیم تو الان گروگان ما هستی و می خواهیم خانواده ات برای آزادی تو 20 میلیون تومان به ما بدهند اجازه بده طناب به گردنت بیندازیم و از تو فیلم بگیریم و برای خانواده ات بفرستیم تا آنها مجبور شوند پول بدهند بعد طناب را به گردن او انداختیم و یاسر (حسین) صندلی را از زیرپایش برداشت و من فیلمبرداری کردم. پس از قتل راننده پیکان، جسدش را داخل صندوق عقب ماشینش گذاشتیم و من به همراه یاسر، یونس و عبدالغنی درحالی که مسلح به سلاح کلاش بودیم به راه افتادیم. یک دستگاه پیکان دیگر به سرنشینی عبدالمنان و یک نفر دیگر از اعضای گروه پشت سر ما حرکت می کردند آنها نیز مسلح بودند و قرار بود زمانی که ما با نیروهای انتظامی درگیر می شویم آنها فیلمبرداری کنند و ضمنا هوای ما را داشته باشند.
این تروریست ادامه داد: سر چهارراه بلوار معلم و بزرگمهر وقتی ماشین نیروی انتظامی را دیدیم، 4 نفری از پیکان پیاده شده و به سمت ماموران شلیک کردیم بعد هم اسلحه آنها را برداشته و از محل فرار کردیم. عبدالمنان هم از صحنه درگیری فیلمبرداری کرد، پس از آن خودرو سرقتی را در کوچه ای رها کرده و با پیکان خودمان که پشت سر ما بود به منزل رفتیم و یکی از همدستانم به نام حسین (معروف به یاسر) خبر عملیات را با گوشی ماهواره ای به عبدالمالک داد.
وی در تشریح بمب گذاری وانت پیکان در مسیر اتوبوس سپاه گفت: طراحی عملیات علیه اتوبوس سپاه حدود 4 تا 5 روز طول کشید و پس از جمع آوری اطلاعات لازم در مورد زمان و مسیر تردد اتوبوس، قرار شد عملیات روزشنبه 28 بهمن انجام شود اما در تماس گروه با عبدالمالک او عملیات را جلو انداخت و قرار شد صبح چهارشنبه 25 بهمن انجام شود.
متهم یادآور شد: برای اجرای عملیات وانت پیکان را با 80 تا 90 کیلو مواد منفجره بمب گذاری کردیم و در مسیر تردد اتوبوس قرار دادیم و 4 نفر عضو گروه با یک دستگاه پیکان و یک دستگاه موتورسیکلت ما را پشتیبانی کرد تا به نزدیک محل رفتیم و خودمان را پشت تپه مقابل آنجا مخفی کردیم. زمانی که اتوبوس به وانت نزدیک شد من که وظیفه فیلمبرداری را به عهده داشتم قبل از انفجار دوربین را روشن کردم تا آماده فیلمبرداری از صحنه انفجار باشم در ضمن 2 نارنجک و یک کلت «مگاروف» نیز در اختیارم بود تا اگر مردم خواستند مرا دستگیر کنند از آنها استفاده کنم. از لحظه انفجار کار فیلمبرداری از صحنه را انجام دادم اما خواستم سوار موتور شوم که موتور از دست همدستم افتاد بعد از آن دوربین از دست من افتاد و خواستم فرار کنم که یک نفر به من حمله کرد و من چند گلوله به او شلیک کردم تا مرا نگیرد و 5 گلوله هم به سمت مردم شلیک کردم. دوباره سوار موتور شدیم تا فرار کنیم ولی مردم اجازه ندادند و مرا گرفتند، همراهانم نیز به سمت مردم تیراندازی کردند و نارنجک انداختند. در زمان درگیری نیروهای انتظامی آمدند در محل دور زدند ولی به سمت ما تیراندازی نکردند شاید به این علت که مردم جمع شده بودند.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
متن فوق، بخشی از اظهارات یکی از تروریست های دستگیر شده در جلسه علنی دادگاهی است که به منظور رسیدگی به جرایم وی تشکیل شده بود. و آقایان عمادالدین باقی و صالح نیکبخت نیز به خوبی از آن مطلع بوده اند. بنابراین حمایت آنها از تروریست های مورد اشاره چگونه قابل توجیه است؟
و اما براساس اسناد آشکار- تاکید می کنم اسناد آشکار و نه پنهان و طبقه بندی شده- عبدالمالک ریگی، سرکرده تروریست های یاد شده با سازمان های اطلاعاتی «سیا» و «موساد» ارتباطی نزدیک و ارگانیک دارد تا آنجا که بعد از بازداشت رامین جهانبگلو جاسوس اعتراف کرده سازمان «سیا»، عبدالمالک ریگی در مصاحبه با رادیو آمریکا اعلام کرد آماده است در قبال آزادی رامین جهانبگلو، تعدادی از پرسنل سپاه و نیروی انتظامی را که به گروگان گرفته بود آزاد کند. از سوی دیگر عمادالدین باقی نیز به داشتن روابط نزدیک با محافل آمریکائی و برخی از کانون های بیگانه متهم است. اکنون جای این پرسش است که آیا حمایت شتابزده آقایان عمادالدین باقی و صالح نیکبخت از تروریست های مورد اشاره برای ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه سؤال برانگیز نیست؟ چرا که آقایان از جنایات اثبات شده تروریست ها و میزان نفرت و انزجار عمومی نسبت به آنان مطلع بوده و از روابط اعلام شده عبدالمالک ریگی با سازمان «سیا» نیز خبر داشته اند، بنابراین به خوبی می دانسته اند برای حمایت از تروریست های قاتلی که خون دهها انسان بی گناه را بر زمین ریخته و افرادی را برای اخاذی از خانواده های آنان به گروگان گرفته و سپس سر بریده و به دار آویخته اند باید هزینه اجتماعی و حیثیتی سنگینی را تحمل کنند، ریاست محترم دادگاه! آیا این حمایت پرهزینه با توجه به این که آقایان در میان دوستان خود نیز به افراد مرفه و خوشگذران معروفند و به کنایه از آنها با عنوان «بی خیال دموکرات»! یاد می شود، سؤال برانگیز نیست؟ و آیا این حمایت غیر از «ماموریت» می تواند انگیزه و علت دیگری داشته باشد؟!
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
آقای عمادالدین باقی چند سال قبل، به جرم اقدامات ضد امنیتی و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و به نفع گروه های بیگانه و مقابله با حکم قصاص در شعبه 6 دادگاه انقلاب تهران به 3 سال حبس محکوم شده بود که در همان هنگام- 3/8/1386- وزارت خارجه آمریکا خواستار آزادی وی از زندان شده بود. اکنون سؤال این است که وقتی آقای عمادالدین باقی قبلا به علت ارتکاب جرایمی دقیقا مشابه آنچه مورد اعتراض کیهان قرار گرفته، محاکمه و محکوم شده است چگونه و با کدام توضیح و تفسیر قانونی شکایت ایشان از کیهان قابل پیگیری خواهد بود؟
اینجانب از توضیح بیشتر درباره هویت افرادی نظیر آقای عمادالدین باقی و ماموریتی که به نفع بیگانگان انجام داده و می دهند خودداری می کنم، چرا که امروزه و در جریان فتنه اخیر که موهبتی الهی بود، بسیاری از پرده ها کنار رفته است و برای چیزی که «عیان» است حاجتی به «بیان» نیست و در خاتمه تنها این پرسش در میان است که آیا در این دادگاه جای شاکی و متهم عوض نشده است؟