تکرار:/تمیز بین عوامل دسته اول و عوامل دسته دوم
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢  کلمات کلیدی:

مقابله با نفرات اول و اصلی رخدادهای تلخ پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری یک «مطالبه عمومی» است که رهبر معظم انقلاب اسلامی - دامت برکاته- هم در جلسه اخیر دانشجویان بر آن تاکید کردند. از آن طرف دستگاه قضایی و رئیس محترم جدید آن نیز بر برخورد با عوامل اصلی تاکید دارد.
با توجه به آثار بسیار زیانباری که آشوب ها و اغتشاشات 23 خرداد تا سوم تیرماه بر حیثیت ملی، منافع ملی و حتی امنیت ملی داشته و به آسانی هم آثار آن زدوده نمی شود، برخورد قاطع و فوری با همه عوامل زمینه ساز، اداره کننده و اجرا کننده آشوب ها ضرورتی اجتناب ناپذیر است، در اصل این که باید با همه این عوامل - و ترجیحا با عوامل زمینه ساز و اداره کننده- برخورد شود، تفاوتی وجود ندارد که فرد دارای نقش اول، دوم و یا سوم بوده است بنابراین هم باید با عوامل اصلی و هم با عوامل فرعی برخورد شود. به عبارت دیگر هر کسی باید هزینه کاری که انجام داده است را بپذیرد در پرونده های قضایی هم با عوامل مختلفی مواجه ایم که مسئولیت هر کدام با دیگری تفاوت هایی دارد ولی در این که «آمر»، «مباشر» و «معین» هر سه باید پاسخگو بوده و به مجازات برسند، تردیدی نیست.
در حوادث اخیر هم زیاد روی «عوامل اصلی» و «عوامل فرعی» صحبت شده است ولی بحث مستوفایی درباره این که منظور از عوامل اصلی و فرعی چیست و هر کدام از این دو چه کسانی هستند صورت نگرفته است و هر کسی از ظن خود عواملی را اصلی و عواملی را فرعی قلمداد کرده است. بعضی ها دانه درشت های بازیگر و رسمی عرصه سیاست را عوامل اصلی و شخصیت های کمتر آشکار و کمتر مشهود را عوامل فرعی قلمداد کرده اند بر این اساس افرادی نظیر خاتمی، موسوی و... به عنوان عوامل اصلی و برخی از اطرافیان نام و نشان دار آنها به عنوان عناصر فرعی یا دسته دوم قلمداد شده اند. بعضی دیگر با عنایت به نقش های کلیدی افراد در حادثه سازی ها- و نه سمت های سیاسی اجرایی- به دسته بندی عوامل حوادث پرداخته اند براساس این دسته بندی کارگردان های پشت صحنه و طراحان که کار هماهنگی داخل و خارج- نظام و کشور- را انجام می دهند و نوعا با پناه گرفتن در پشت شخصیت های سیاسی صاحب منصب از تعقیب می گریزند، عناصر اصلی اند و آن دسته از چهره های سیاسی که توسط این دسته به این سو و آن سو کشیده شده در نهایت به مقابله با نظام واداشته می شوند، عناصر غیراصلی اند که اصلی دیده می شوند.
برای تشخیص نقش ها و مسئولیت ها توجه به موارد زیر ضروری به نظر می رسد؛
1- در دهه 60 ما شاهد تنش های دولت مهندس موسوی علیه رئیس جمهور محترم وقت بودیم. هرچند با خویشتنداری جدی رئیس جمهور محترم وقت، این تنش ها مهار شدند ولی عده ای در دولت بودند که با اهانت آشکار و برنامه ریزی علیه رئیس جمهور منتخب مردم- حضرت آیت الله خامنه ای که یک شخصیت برجسته روحانی و مورد اعتماد، احترام و عنایت ویژه حضرت امام بودند- سعی در مواجه کردن نظام نوپای جمهوری اسلامی با «بحران درونی» داشتند آنها عناصر امروزی - و دیروزی- سازمان مجاهدین انقلاب بودند و کار را به جایی کشاندند که در نهایت، نخست وزیر با نامه نگاری های تند به مقابله با امام کشیده و با عتاب امام مواجه گردید.
2- در دهه 60 ما شاهد نوعی «ادبیات سازی» در فضای سیاسی بودیم که هدف و دستاورد آن دو پارچه کردن نیروهای نظام- تقسیم به چپ و راست و طرفدار سرمایه دار و طرفدار مستضعفین و...- بود و در این مسیر بسیاری از نیروهای فعال انقلاب- از روحانی و غیرروحانی- خانه نشین شده و شماری نیز به انقلاب بدبین گردیدند و در نهایت فرصت های فراوانی از کشور از دست رفت، در این میدان نیز عناصری که دست اندرکار طراحی و اجرای این برنامه خیانت بار بودند، پنهان ماندند ولی امروز همه می دانند که حلقه سازمانی مجاهدین و بعضی دیگر از نیروهای به ظاهر دست دوم، پشت این ماجرا بودند.
3- در سال های 66 و 67 عده ای دنبال این رفتند که روحانیت هوادار امام را از طریق نشان گذاری به دو گروه سنتی و نوگرا در مقابل هم قرار دهند و انقلاب را از تکیه گاه اصلی آن محروم گردانند. این ها ماجرای فقه پویا و تقابل آن با فقه سنتی را راه انداختند در حالیکه هیچ ورودی در فقه نداشتند و در نهایت عده ای از روحانیون که عمدتا «غیرمجتهد» بودند را دسته هوادار فقه پویا خوانده و مجتهدان صاحب نام را در دسته فقه سنتی قرار دادند و یکی را مردمی و دیگری را مخالف مردم و امام معرفی کردند. اینها در نهایت دسته اولی را در یک سازمان سیاسی-مجمع روحانیون مبارز تهران- قرار داده و اعضای آن را به مقابله با فقهای حوزه وسوسه، تحریک و تشجیع کردند و در انتها این گروه را در مواردی به تقابل با نظام جمهوری اسلامی کشاندند.
4-در سالهای اولیه دهه 1360«دفتر تحکیم وحدت» برای انتقال فرهنگ انقلاب و اسلام به دانشگاهها تشکیل شد و تا سال های میانی این دهه، برکات فراوانی داشت اما آرام، آرام اینها روند انتقادی نسبت به نظام پیدا کردند و به ضد خود تبدیل گردیده و در نهایت در مقابل اسلام و انقلاب ایستادند. این پروسه ای نبود که بطور طبیعی اتفاق افتاده باشد بلکه عناصری نظیر آغاجری و علوی تبار در ادامه ماموریت سازمان برای بحران سازی علیه نظام، روند جدایی دفتر تحکیم وحدت از نظام و در نهایت مقابله آن با نظام را مدیریت کرده و به نتیجه رساندند.
5- یک گروه فتنه گر در طول دهه 1360تلاش کرد تا قائم مقام رهبری را در مقابل امام قرار دهد. امام منتظری را حاصل عمر خود- در نامه به نمایندگان مجلس- خطاب کرد، چه کسانی پروژه تقابل قائم مقام با رهبری را دنبال کردند و به نتیجه نهایی رساندند. در این ماجرا باز هم نقش اطرافیان دیده می شود و حسینعلی منتظری که دل امام را خون کرد در این پروژه یک مهره بیشتر نبود که در بالا دیده می شد.
6- یک گروه فتنه گر در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی تلاش شبانه روزی را به کار گرفت تا قوه مجریه جدای از نظام و در مقابل آن باشد. این ها به اسم اینکه مردم در انتخابات دوم خرداد خواهان «تغییرات اساسی در نظام» بوده اند که به خاتمی رای داده اند تلاش کردند تا نظام را در شرایط حساس- اشغال افغانستان توسط آمریکا و چالش سنگین هسته ای- به تعارض درونی مبتلا کرده و اقتدار و انسجام آن را از هم بپاشند! همین گروه که حالا در احزاب و دسته های جدید تکثیر شده بودند به تدارک سنگین رسانه ای برای ویران کردن نظام روی آوردند و با استفاده از روزنامه های رنگین محیط درونی نظام را ناامن می کردند در این بین آنکه در بالا دیده می شد رئیس جمهور و وزیر ارشاد بود ولی دست های اصلی آشوبگر در پشت کرسی های ریاست جمهوری و وزارت کمتر دیده می شدند و مورد سؤال هم قرار نمی گرفتند.
7- یک گروه سیاسی در فاصله سالهای 79 تا 81 تلاش کرد تا از قوه مقننه یک سنگر و توپخانه علیه نظام بسازد و همسو با دشمن اشغالگر تمامیت ارضی کشور و کارآمدی نظام را به چالش بکشند. این مجلس با غوغای فراموش نشدنی قانون مطبوعات آغاز شد و با اقدام ضدملی و فتنه گرانه تحصن پایان یافت. در آن روز همه شاهد بودند که کار دست عوامل پنهانی است که هیات رئیسه را هم به دنبال خود می کشاند.
8- یک گروه طی دو دهه گذشته برای ایجاد کدورت بین نظام و دانشگاه دست به کار شده اند و متاسفانه باید گفت به مرور تعدادی از «دانشگاههای مادر» را تصرف کرده اند. اینها بخشی از نخبگان را از نظام جدا کرده و بعضی را به مقابله با نظام کشانده اند. این گروه هیچگاه بابت اقدامات زشت و خیانت ملی خود مورد سؤال قرار نگرفته اند و اگر سؤالی شده از وزیر و معاون وزیر شده است!
9- یک دسته سیاسی طی دو دهه اخیر تلاش کرده اند تا بیت مقدس حضرت امام خمینی و توابع آن را از نظام جدا کرده و در مقابل آن قرار دهند. در این بین ما شاهد بودیم که بعضی از چهره های منتسب به این بیت شریف و موسساتی نظیر «تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی» همواره در برابر هجمه به امام بزرگوار، افکار او، نظام برآمده از اندیشه و عمل امام و رهبری مورد عنایت ویژه امام سکوت کرده اند و حتی در مواقعی در برابر آن قرار گرفته اند. این گروه فتنه گر با رسوخ به ارکان مختلف این بیت عظیم القدر اقدامات خیانت باری داشته اند ولی وقتی اتفاقی می افتد، نوعا نام یک نفر که در بالا نشسته، دیده می شود!
10-یک گروه سیاسی طی دو دهه گذشته تلاش فراوانی کردند تا آقای هاشمی را از نظام جدا کرده و سپس در مقابل آن قرار دهند. این ها از طریق اقتصاد و فرهنگ وارد شدند و بعد از 3سال کار را به جایی رساندند که راهبردهای اصلی سیاست های اقتصادی و فرهنگی دولت هاشمی در مقابل مصالح و سیاست های نظام قرار گرفت. در مرحله بعد، این ها نزدیکان آقای هاشمی را به مقابله با نظام و همزیستی با جریانات معارض نظام کشاندند و در پاره ای از موارد، مکتوب یا سخنی از آقای هاشمی- که رکن نظام بود- برای تقویت یک روند آلوده و یا تضعیف حرکت اصیل انقلاب دریافت کردند. در این صحنه ها نیز نوعا نام آقای هاشمی و یکی دو نفر از منسوبین او بر سر زبان ها می افتاد ولی از کارگردانان پشت صحنه این سناریو کمتر سخن گفته می شد.
در خاتمه باید گفت در شناسائی عوامل اصلی از غیر اصلی خلط مبحث صورت گرفته است. افرادی نظیر موسوی، خاتمی و...اگرچه جرمشان در این حوادث سنگین است و حتما باید پاسخگوی اقدامات ویرانگر و ضدملی خویش باشند، ولی در این میدان بدون شک نقش حلقه بعدی قابل اغماض نیست. کوچک بودن عناوین اجرایی آنان نباید سبب کوچک دیدن نقششان شود.
سعدالله زارعی