بارها گفتم خطر منافقین انقلاب به‌مراتب زیادتر از منافقین خلق است
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱  کلمات کلیدی:

خبرگزاری فارس: اگرچه شهید سید اسدالله لاجوردی دارای خصلت های ویژه متعددی بود اما نفاق شناسی و مقابله او با تفکرات الحادی ازبارزترین این ویژگی ها بود.


اگرچه شهید سید اسدالله لاجوردی دارای خصلت های ویژه متعددی بود اما نفاق شناسی و مقابله او با تفکرات الحادی ازبارزترین این ویژگی ها بود. سید، سالها در دورانی که استکبار تلاش می کرد از طریق گروهک ها انقلاب را به بحران بکشاند، سکاندار دادستانی انقلاب اسلامی مرکز بود و با شناختی که از آنها در دوران مبارزه داشت، با گروهک هایی همچون فرقان، منافقین خلق، باند مهدی هاشمی و... مقابله نمود و در نهایت به دلیل فشار منتظری بر شورای عالی قضایی از سمت خود عزل گردید.

او پس از آنکه یادگار امام از میزان اعتماد امام به او و فداکاری هایش در راه امام برای آیت الله یزدی گفت، بار دیگر دعوت به خدمت شد، اما این بار در سازمان زندان ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور تا خصلت دیگر او نیز بار دیگر رخ نماید. تلاش او برای بازگشت خطاکاران و هدایت آنها با توجه به شناخت بالای او از تفکرات انحرافی.

لاجوردی اما پس از پایان این دوران نیز همچنان مورد غضب منافقین جدید و قدیمی بود که بدون هیچ ملاحظه ای دست به افشای چهره آنها می زد و از همین جهت نیز تمام منافقین همچنان از او در هراس بودند. رهبر انقلاب درباره او فرمودند: "ایشان از اول انقلاب تا همین شهادتشان همیشه در صراط مستقیم حرکت کرد و ذره ای از طریق مستقیم و خط صحیح انحراف پیدا نکرد. ایشان کار را برای خدا می کرد اهل تظاهر و اهل نشان دادن نبود. کار را برای خدا قبول می کرد و برای خدا انجام می داد برای همین بود که هیچ ملاحظه ای نمی کرد. بعضی ها در کار ممکن است ملاحظه وجهه را بکنند ملاحظه شان و آبرو را بکنند بعضی ها هستند که این ملاحظه را نمی کنند و شهید عزیز ما شهید لاجوردی از این قبیل بود. "

لاجوردی در وصیت نامه اش نیز اینگونه عمل نمود؛ بدون هیچ ملاحظه ای به افشای چهره منافقین خلق و منافقین انقلاب پرداخت و چنان آنها را به خشم آورد که مخاطبان وصیت نامه اش خیلی زود او را به "دشمن شناسی وارونه " متهم نمودند. این وصیت نامه که توسط امام جمعه وقت تهران درخور توجه و دقت شدید دانسته شده بود، اینک پیش روی شماست:


بسم الله الرحمن الرحیم

"اشهدُ ان لا اله الا الله و اشهدُ ان محمدً رسول الله و ان علیاً ولی الله وصی رسول الله و الائمة حادی عشر من بعد علی ٍ علیه السلام ائمة المسلمین "

بار الها! با تمام وجود می گویم : "کَم مِن ثناء ٍ جمیل ٍ لَستُ اهلاً لَهُ نَشَرتَه ".

خداوندا! عمری را -که بهترین نعمت بوده- از دست داده ام، در حالی که می توانست در راه تو و خدمت به انسان‌های مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود؛ عمری که می توانست تا حدودی در جهت از بین بردن ارزش‌های منفی و ایجاد و احیای ارزش‌های الهی- انسانی مثمر ثمر افتد؛ عمری که می توانست در راه تحقق هدف‌های مقدس اسلام و اعتلای کلمة التوحید و تکامل صاحبش سپری گردد؛ عمری که می توانست از کمیتش بکاهد و بر کیفیتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی، جویای راه وصول به تو باشد؛ عمری که با کمیت نسبتاً زیاد، کوچکترین توشه ای بر نگرفته. لذا همین جاست که تمامی امیدش را و تمامی رجایش را، به عفو تو و به اغماض تو و بزرگواری تو و رحمت و فضل تو بسته است. خدایا! باز هم امید و باز هم امید به فضلت! "اللهم اغفر لی الذنوب التی تَهتِکُ العِصَم ".

خدایا! خوب می دانی آنچه را هم اکنون به قلم می آورم، مدت‌های مدیدی است در درونم می گذرد و بر سر چند راهه های حیرت ِ ندانم چیست؟ چه باید کرد؟ امور به کجا می انجامد؟ چگونه است که با نام اسلام و در ذی اسلامیت شعارهای مردم فریب ِ خالی محتوا، رواج پیدا می کند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند، ساکت می نشینند! و سهل است، بعضاً تایید هم می کنند و هزاران سؤال، که هر کدام راهی را ایجاب و خطی را ترسیم می کند، قرار گرفته ام. اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیز هستم، راه سعادت برایم روشن است و از خدا می خواهم اگر عمری بود، توفیق عمل بدان را پیدا کنم.

خدایا! با تمام وجودم به این انقلاب عشق می ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم، نسبت به حامیان ضد انقلاب نفرت دارم و با همه این‌ها، این مسئله را بخوبی دریافته ام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی اساس، رضایت ِ به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ، پایگاه به اصطلاح ملی پیدا کردن، موضع‌گیری کند، مصداق فرموده گرانقدر معصوم(ع) است که : "مَن طَلَبَ رضی الناس بِسَخَطِ الله، فَجَعَلُ الله حامده من الناس ذاماً ".

خدایا! تو شاهدی به همان اندازه -بلکه صد چندان- که به امام ِ قاطع و سازش ناپذیرم عشق می ورزم، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضد انقلاب (اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم. بیم آن دارم حوادث مشروطه مجدداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود. خداوندا! از تو مصرانه می خواهم دست و قدم، زبان و قلم ِ همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت، اعمال قدرت و نفوذ کرده اند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شده اند (تا چند روزی به کام ِ وهم و خیال رسند)، برای همیشه از سونوشت این مردم شهید پرور و شاهد قطع فرمایی.

خدایا! چون عاشق نظام بوده ام، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران، لطمه ای ناچیز به نظام وارد آرد، به آنها توصیه می کنم که جدای از لفاظی و بازارگرمی های صنفی، به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته ای نباشند که قرآن درباره شان فرموده : "لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون. کَبُرَ مَقْتاً عند الله انْ تقولوا ما لا تفعلون ".

وصیتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکت‌اشان را دوست می دارند، به جای شعارهای مردم فریب و سیاستمدارانه، توصیه هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضد انقلاب و مَلَأ و مترفین و حرامخواران و حرام اندوزان اعمال می دارند، با شهامت و رشادت، برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماستمالی کردن‌های حفظ سمت و استمرار موقعیت صدارت! بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالاخره به پایان رسد و سر و کار با خیر الماکرین افتد و باز توصیه ام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازش ناپذیری را از امام ِ مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده، فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فرو افتادن، طبیعی شود و انقلاب و مهمتر از همه سختی‌های حرکت و فشارهای بین المللی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاب می کرده و بحمد الله تا حدودی ایجاد گردیده، به هم زنند و بدانند که قدرت مطلق از آن خداست و صرفاً تکیه بر اوست که از هر قدرتی، انسان را و جامعه را بی نیاز می کند و باز این که بدانند که اگر دچار حسابگری‌های سیاسی جدای از توکل شوند و بر ذهنیتهای شکل گرفته، رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند، گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم، گورستانی بی نام و نشان در پهنه تاریخ ایجاد کرده اند و یادشان باشد که علت موجده، علت مُبْقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیتهای اجتماعی آنان، اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب، فردی از چهل میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود.

خدایا! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را (همانان که التقاط، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ -به بزرگی مجمع الاضداد- به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگ‌اشان می نشینند، هم با منافقین خلق، پیوند تشکیلاتی و سپس...! برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادی‌اشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند)، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا؟ (گرچه نسبت به بعضی، تا اندازه ای می دانم چرا!) ترتیب اثر نداده اند.

به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان به‌مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه‌ی منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده اند، به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند.

اینها همه پوچ است و بی اهمیت! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاش‌ها، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خدایی‌اشان است که جز اندیشه های مادی‌گرایانه و ماتریالیستی، چیز دیگری نیست و با بهره گیری از تجربیات مثبت و منفی همپالگی‌های چپ و منافق‌اشان توانسته اند متأسفانه به نسبت بسیار زیادی (زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای 51 تا 54، تعداد کثیری از روحانیون را تحت تأثیر قرار دهند و با لطایف الحِیَل، بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواه‌اشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان با دیده اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی، به دست روی دست مالیدن‌های مسامحه کارانه و مصلحت اندیشی‌های پشیمانی آورنده متوسل شوند. باز مهمتر از همه اینکه با کمال تأسف، توانسته اند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده، منحرف نمایند.

هان ای خانواده عزیزم! به‌هوش باشید مبادا که فریب تأیید و تکریم‌های ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید. چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغ‌اتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که سلمان‌ها و ابوذرها را جرأت لحظه ای هم لباسی و همشکلی با آنان نباشد!

فرزندانم! اگر گاهی بر شما سخت می گرفته ام و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده، از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به کریمه "ان مع العُسر یُسراً " داشته ام و اگر می توانستم شما را و خانواده را بیشتر از آنچه تحمل کردید، قانع کنم، به‌طور قطع چنان می کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد یابنده شما مؤثرتر و کارسازتر بود.

به هر صورت، پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوست‌اتان می دارد، خیر و صلاح شما را در رفاه نمی دانسته و نمی داند و امید دارد در زندگی، رفاه جویی و عافیت طلبی را آگاهانه به دور اندازید و با عزمی آهنین در کام مشکلات روید و توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلات‌اتان اقدامی ولو ناچیز کنند. به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختی‌ها نهراسید و به گونه ای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم، در پیش اراده و عزم شما سر تسلیم فرود آورد و به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند، بر امواج به‌ظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدان سو هدایتش کنید که می خواهید و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید.

خانواده عزیز و مهربانم! درست است آنگونه که شایسته مقام والای انسانی شما بود، به خدمت‌اتان کمر نبستم و در این راه، تقصیر ها و قصورهای فراوان داشتم، اما درست تر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تُبْلَی السرائر و در انظار خلایق، شرمنده و سر افکنده پیش رویتان قرار گیرم.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته