ساختار و سازمان فتنه اخیر
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٦  کلمات کلیدی:

پس از گذشت بیش از 3 ماه از انتخابات ریاست جمهوری دهم، اکنون در موقعیتی قرار داریم که می توان تصویری بیش و کم دقیق ارائه کرد از آنچه پس از انتخابات اتفاق افتاد و آنچه بنا بود اتفاق بیفتد. تلاش برای ارائه این تصویر هم ارز است با اینکه کسی درباره میزان تفاوت میان «اهداف تعیین شده برای پروژه ها» و «آنچه واقعا اتفاق افتاد» تامل کند. انجام این مطالعه یکی از سهل ترین روش ها برای رسیدن به یک برآورد استراتژیک دقیق از توان دشمن است، دشمنی که در این انتخابات به طمع افتاد، تمام قد، و با همه قوا و امکانات خود به میدان آمد و اکنون نتیجه طراحی های آن پیش چشم همه است.
بسته به اینکه از کدام منظر به موضوع نگاه کنید پروژه های دشمن خارجی در فضای انتخاباتی ایران را می توان به گونه های متفاوتی شناسایی و تحلیل کرد؛ اما پیش از اینکه به این موضوع بپردازیم یک سوء تفاهم هست که باید رفع شود. پس از انتخابات، کسانی که عموما متعلق به دار و دسته فتنه گران بودند سعی کردند با استناد به ادله ای که هرگز به درستی طرح نشده نتیجه بگیرند همه آنچه پس از انتخابات در ایران گذشت اختلافات سیاسی داخل کشور بوده و هیچ چیز از آن را نمی توان به حساب طراحی دشمن و همکاری و همدستی عناصر داخلی با آن، نوشت. چنین تحلیلی را فقط در صورتی که چشم خود را بر روی انبوهی از شواهد و قرائن بسته باشیم می توان جدی گرفت. هیچ کس مدعی نیست که تمام آنچه پس از انتخابات رخ داد با همه جزئیات ریز و درشت آن و مرحله به مرحله، بیرون از مرزهای ایران طراحی شده بود. حتی ممکن است کسانی احساساتی شده و به خطا افتاده باشند و عده ای هم بدون خط و ربط با کسی و جایی، و صرفا به دلایل خاص خود وارد این معرکه شده باشند. اما امروز و پس از بررسی های بسیار مفصلی که انجام شده و با توجه به مجموعه شواهد و قرائن، تردیدی نیست که خطوط اصلی فتنه، پروژه های محوری آن و بخش قابل توجهی از کسانی که جزو طراحان و مجریان آن بوده اند، هر کدام در اندازه خود با محافل و مجموعه هایی بیرون از ایران مرتبط بوده اند و طیفی از پیام ها، از «دستور» گرفته تا «رهنمود» را از آنها دریافت می کردند. این مطلب اکنون «خبر» است نه «تحلیل». فتنه اخیر ،3 مشخصه کلان دارد که امروز هیچ کس از آنها که دستی بر این آتش داشته آن را انکار نمی کند: 1-این فتنه از پیش سازماندهی شده بود 2- پیوندی ارگانیک و کاملا محاسبه شده با بیرون از کشور داشت و 3- برای نخستین بار، کسانی در سطح بالای برخی نهادها (خواص) با فتنه مرتبط بودند که اکنون برخورد با آنها مطالبه اصلی مردم از مسئولان است.
سازمان فتنه، با این ساختار درانتخابات 88 وارد عمل شد. هدف گذاری های این جریان همان روز که ناآرامی ها آغاز شد هم چندان پوشیده نبود اما اکنون می توان درباره آنها نه با اتکا به صرف تئوری پردازی بلکه به طور مستند سخن گفت.
مهم ترین فاز از این تئوری به طور خاص و مشخص اقتدار نظام جمهوری اسلامی در دو محیط داخلی و خارجی را هدف گرفته بود. در داخل ایران هیچ هدفی بالاتر از «تجزیه اقتدار رهبری» وجود نداشت. دشمنان ایران مدت هاست دریافته اند تا زمانی که اقتدار و اعتبار رهبری در ایران محفوظ باشد، مطلقا هیچ پروژه براندازانه ای قابلیت طرح و اجرا نخواهد داشت چرا که دیده اند در گذشته چگونه رهبر انقلاب در زمانی اندک و بی آنکه از همه ابزارهای خود استفاده کند پیچیده ترین طراحی های آنها را خنثی کرده است. به طور کلی دو ابزار برای رسیدن به این هدف در نظر گرفته شد.
1- عمیق کردن شکاف در جامعه سیاسی کشور. دشمنان ملت ایران پس از انتخابات تصور می کردند برای نخستین بار در موقعیتی قرار دارند که می توانند از داخل جامعه سیاسی ایران (بیشتر اصلاح طلبان و تا حدودی هم اصولگرایان) یارگیری کنند و آنها را در پروژه خود وارد نمایند. تصور غربی ها این بود که جامعه سیاسی ایران دراثر اختلاف عمیق بروز کرده پس از انتخابات، به سرعت تکه پاره خواهد شد و هر تکه از آن به جان بقیه می افتد و نهایتا آتش درگیری و نزاع چنان بالا خواهد گرفت که برای اولین بار هیچ نهاد تثبیت کننده ای قادر به جمع و جور کردن آن نباشد. این پروژه که امید فراوان به آن بسته بودند به دو دلیل ناکام ماند. اول اینکه بخش بزرگی از جامعه سیاسی ایران همان اوایل متوجه اهداف این توطئه شد و هرگز در بازی فتنه گران قرار نگرفت. به قول بزرگی باز هم خدعه ای چون صفین علم کرده بودند اما ندانستند که علی این بار دیگر تنها نیست. دلیل دوم مهم تر است. آن دسته از خواص هم که به فتنه گران پیوستند یا میانه راه پشیمان شدند یا اینکه خیلی زود فهمیدند نظام جمهوری اسلامی و رهبر آن قدرتمندتر از آن است که بتوان با توطئه های محفلی ضربه ای به آن وارد کرد.
2- ایجاد بدنه اجتماعی برای آشوب. علاوه بر پروژه اول، دشمنان ایران اسلامی باز هم برای اولین بار تصور می کردند فرصتی به دست آورده اند تا با منتقل کردن شکاف در جامعه سیاسی و نخبگان به درون مردم نوعی دعوای مردم علیه مردم راه بیندازند و با حاد کردن آن از طریق ابزارهای رسانه ای و دروغ گویی های پی در پی، «سرمایه اجتماعی» نظام جمهوری اسلامی (به معنای دقیق کلمه) را از سبد آن خارج کنند. این در واقع پاتکی بود به حماسه مبارکی که در 22 خرداد ساخته شد و در آن بالای 85 درصد از مردم ایران اعتماد خود را به نظام جمهوری اسلامی ابراز کردند. ابزارهای لازم برای این کار هم البته از پیش فراهم شده بود. ابزارهایی که دیدیم چگونه یکی یکی به صحنه آمدند و نقش از پیش تعیین شده خود را اجرا کردند. ابزار اول رسانه هایی بود که در فضاهای ماهواره ای و اینترنتی مشخصا برای همین کار ساخته و تجهیز شده بود. آیا کسی می تواند نقش بی بی سی فارسی در فتنه اخیر را انکار کند؟ ابزار دوم نوعی شبکه سازی از خرده گروه های اجتماعی بود که پیش از این زمانی درباره آن سخن گفته ایم و غربی ها بیش از 6 سال است که با اجرای آن در فضای داخل ایران سعی می کنند لشکری از اپوزیسیون حرفه ای و پای کار برای خود دست و پا کنند. و ابزار سوم مجموعه ای از سیاسیون و گروه های مرجع بود که مدت هاست از نظام و انقلاب بریده اند و صرفا به دنبال فرصتی برای انتقام می گشتند. پروژه دوم هم البته ناکام ماند. مردم فهیم ایران خصوصا آنها که فقط به دلیل دلسوزی برای سرنوشت کشورشان به نتیجه ای متفاوت از اکثریت رسیده و به میرحسین موسوی رای داده بودند به سرعت دریافتند نباید هیزم آتش افروخته توسط کسی شوند که معلوم است نه می تواند رفتار خود را کنترل کند و نه برای اثبات تهمت بزرگی که به نظام زده سندی در دست دارد. بالاخره این مردم دیده بودند که نظام جمهوری اسلامی در طول 30 سال گذشته رای آنها را چه به اصلاح طلبان تعلق گرفته باشد و چه به اصولگرایان در مجلس و شورای شهر باشد یا دولت، به درستی خوانده و در مقابل نتیجه آن تسلیم بوده است. به همین دلیل آشوب خیلی زود بدنه اجتماعی خود را از دست داد. شبکه هایی که غربی ها سال های طولانی با مرارت و پنهان کاری ایجاد کرده بودند ظرف چند هفته در خیابان های تهران کشف و خنثی شد، مردم تهران هر روز بیشتر از روز قبل به ارباب فتنه بی اعتنایی کردند و نظام جمهوری اسلامی نشان داد که قادر است فقط با به میدان آوردن کسری از امکانات خود که به یک سرمایه اجتماعی پایدار متکی است، سنگین ترین بحران های امنیتی را مدیریت کند.
اما در محیط خارجی (منطقه ای و بین المللی) پروژه ضعیف کردن نظام جمهوری اسلامی به «تنزل رتبه ایران از جایگاه قدرت اول منطقه» ترجمه شد. طرف غربی که همه طراحی های آن برای به زیر کشیدن ایران از این جایگاه بی بدیل ناکام مانده بود، احساس کرد وقت درونی سازی استراتژی مهار ایران فرا رسیده و می تواند با استفاده از سوار شدن بر موج ناآرامی های داخلی همه آن اهدافی را که تا به حال با ناامیدی از طرق فشار بیرونی تعقیب می کرده و به آن نرسیده، یکباره محقق کند. فرض امریکایی ها و دوستانشان این بود که حتی اگر نتوان به هدف براندازی دست یافت، حداقل این است که نظام جمهوری اسلامی در اثر اختلافات و ناآرامی های داخلی ضعیف می شود و توان مقاومت در مقابل فشارهای آنها را تا حد زیادی از دست خواهد داد. بنابراین تصمیم گرفتند تا می توانند در این آتش بدمند اما برای چیدن میوه این کشت و کار خیلی عجله نکنند. آن میوه کذایی قرار بود در مذاکرات دیپلماتیک چیده شود یعنی جایی که قرار بود ایران با گزینه های دشوار تعلیق یا تحریم روبرو شود و تصور می کردند ایران نهایتا مجبور خواهد بود یکی از این دو گزینه را انتخاب کند چرا که مقاومت در مقابل هر دو آنها منجر به فشارهایی می شد که ایران توانایی داخلی برای ایستادن در مقابل آن را نداشت. پس از آنکه ایران نشان داد تا چه اندازه در مهار بحران هایی که سررشته آن را خارجی ها به دست دارند تواناست و شبکه های داخلی ساخته شده توسط غرب حتی چند هفته هم دوام نیاوردند، منطقی است که تصور کنیم امریکایی ها فهمیدند راهی جز معامله باقی نمانده و بهتر است با استفاده از استراتژی «تجاهل» و «شتر دیدی ندیدی» طوری رفتار کنند که انگار نه انگار درایران انتخاباتی رخ داده و آنها برای ضایع کردن آن همه توش و توان خود را به صحنه آورده اند. توطئه ای که بنا بود ایران را ضعیف کند، دامان بانیانش را گرفت طوری که مجبور شدند در ژنو همه تهدیدهایی را که دقیقا برای همان مجلس آماده کرده بودند کنار بگذارند و تن به پیشنهادهایی بدهند که روزگاری آن را خط قرمز عبور ناپذیر می خواندند.
دشمنان ملت ایران تا آخر خط رفته اند. جلوتر راهی برای رفتن نمانده. پیش پای جلوتر رفتن ایران هم خود می دانند که مانعی نمی توانند گذاشت. پس باید بایستند و تماشا کنند که ما هم تا آخر خط برویم.
مهدی محمدی