مروری بر نقش آمریکا در جنگ صدام علیه ایران
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٥  کلمات کلیدی:

خبرگزاری فارس: "کاسپار واینبرگر " وزیر دفاع سابق امریکا با انتشار کتاب خاطرات خود با نام "مبارزه برای صلح " بعدها درباره نقش امریکا در قبال شروع جنگ چنین نوشت: "امریکا در جریان جنگ با وجود ادعاهای بی‌طرفی جانب عراق را گرفت. "


یکی از تحلیل‌‌های "برژینسکی " همواره این بود که شروع جنگ نیاز به تجهیزات نظامی را برای ایران افزایش خواهد داد. و ایران مجبور است برای تامین سلاح به طرف امریکایی رجوع کند و آن وقت بهره‌برداری از بحران موجود میان عراق و ایران شروع خواهد شد.
اظهارات هارولد براون که در "ال پاسو " امریکا صورت گرفت، شاهد دیگری بر بهره‌برداری امریکایی‌ها از اوضاع جنگ بود. آنها تمایل داشتند حال که ایران سقوط نکرد، با ایجاد ارتباط تسلیحاتی با ایران ضمن حل مسئله گروگان‌ها، روابط سرد موجود را نیز بهبود بخشند.
برژینسکی بعدها در خصوص موضع امریکا در شروع جنگ گفت:

"برخلاف آنچه که در گذشته فکر می‌کردیم، جنگ ایران و عراق فرصت چندانی برای مذاکرات فراهم نیاورد. "

"اندرو " و "لسلی کاکبورن " دو روزنامه‌نگار امریکایی در این زمینه چنین اظهار عقیده کردند:

"هنگامی که نبرد آغاز شد، دولت کارتر از طریق محکوم کردن علنی جنگی که شروع آن را تشویق کرده بود و همچنین فرستادن پیشنهادهایی محرمانه با ایران دایر بر ارسال تسلیحات- که فوق‌العاده مورد احتیاج ایران بود- در مقابل آزادی گروگانه‌ها، به بهره‌برداری از اوضاع پرداخت. استراتژی کارتر بر این استوار بود که ایران را از دریافت اسلحه بویژه قطعات یدکی سلاح‌های ساخت ایالات متحده محروم نگه دارد تا ایران مجبور شود گروگان‌ها را آزاد کند و امیدوار بود که این کار قبل از آنکه مردم در ماه نوامبر (آبان 1359) به پای صندوق های رای بروند انجام شود. "

"برژینسکی " مشاور امنیت ملی کارتر در خاطرات خود به صراحت به این مسئله اشاره داشت و در کتاب خود بنام "قدرت و اصول " به اهداف سیاسی امریکا در اوایل جنگ اشاره کرده و می‌نویسند:

"آغاز جنگ ایران و عراق و نیاز به لوازم یدکی هواپیماها و سلاح‌های امریکایی، این امیدواری را در ما بوجود آورد که با استفاده از این حربه بتوانیم ایران را وادار به قبول راه حل سریعی برای مسئله گروگان‌ها کنیم. حتی این موضوع برای خود ما مورد بحث بود که وسایل یدکی مورنیاز را قبلا به آلمان و الجزایر و پاکستان بفرستیم تا ایرانی‌ها به محض آزادی گروگان‌ها با هواپیماهای خود این وسایل را به ایران حمل کنند. "

بنابراین موضع امریکا در شروع جنگ به دو گونه جلوه‌گر شد. از یک سو این موضع در هفته اول جنگ غالبا قهرآمیز بود. از هفته دوم جنگ به بعد، این موضع احتیاط‌آمیز شد. یعنی در یک مقطع 15 روزه، آمریکایی‌ها از هر دو سیاست "تهدید " و "تحبیب " متناوبا علیه ایران استفاده کردند. در واقع این دو موضع و سیاست منبعث از یک استراتژی کلی و آشکار بود که از نقض بی طرفی عملی امریکا در جنگ و حقیقت ذاتی خشنودی آمریکا از وقوع جنگ سرچشمه می‌گرفت. اگر بپذیریم که به گفته خود آمریکایی‌ها آنها قصد داشتند از این جنگ به نفع خویش بهره‌برداری کنند. پس باید بپذیریم که آنها ابدا در سیاست لفظی عنوان شده بی‌طرفی، صداقت نداشتند و نیاتی را بطور پیهان و آشکار دنبال می‌کردند.
به همین دلیل بود که وقتی روند مذاکرات برای آزادی گروگان‌ها در اواخر مهرماه مجددا آغاز شد امریکایی‌ها علیه صدام موضع گیری کردند. جیمی کارتر در 27 مهرماه 1359 گفت:

"ظاهرا عراق به اهدافی که پرزیدنت صدام حسین تعیین کرده دست یافته است و آمریکا خواستار عقب‌نشینی هر نیروی متجاوزی است. "

جالب توجه آنکه نماینده امریکا در سازمان ملل در 2 آبان 1359 چنین گفت:

"ما خواستار عقب‌نشینی عراق از خاک ایران به عنوان قسمتی از حل صلح‌آمیز جنگ خلیج فارس هستیم. "

اما بحران گروگان‌ها آنچنان که امریکایی‌ها می‌خواستند حل نشد و ادامه پیدا کرد و لحن امریکایی‌ها مجددا علیه ایران شدیدتر شد. بنابراین اگر نوسانی در لحن و تمایل آمریکا در خصوص ایران بوجود می‌آمد دقیقا ناشی از حسن نیت نبود بلکه صرفا مانور تاکتیکی سیاسی امریکا بشمار می آمد.
باید توجه داشت که در اواسط مهرماه محمدعلی رجایی نخست‌وزیر وقت ایران برای شرکت در اجلاس عمومی سازمان ملل و همچنین طرح ادعای ایران علیه عراق در شورای امنیت در نیویورک بسر می‌برد و امریکایی‌ها بسیار تلاش کردند که با وی پیرامون حل و فصل گروگان‌ها مذاکره کنند اما وی مذاکره با امریکا را رد کرد. این درحالی بود که از اول مهرماه مجلس شورای اسلامی بحث پیرامون حل و فصل گروگان‌های امریکایی را مسکوت گذاشته بود و امریکایی‌ها مایل بودند از این فرصت استفاده کنند. طبعا در آن شرایط می‌بایست مواضع نرم‌تری اعلام می داشتند.
"پیر سالینجر " در کتاب "امریکا دربند " به موضوعی اشاره دارد که نشان می‌دهد امریکایی‌ها حاضر شدند برای آزادی احمالی گروگان‌های امریکایی‌ها حاضر شدند برای آزادی احتمالی گروگان‌های آمریکایی، بیانیه‌ای در محکوم کردن عراق صادر کنند. بازگو کردن ماجرا نشان می‌دهد که تا چه اندازه امریکایی‌ها حاضر بودند (نه بطور اصولی) بلکه بطور سمبلیک در برابر جنگ، موضع خود را منعطف‌تر گردانند. "پیر سالینجر " با اشاره به فردی بنام "هکتور ویلالون " که از دوستان صمیمی "قطب‌زاده " بود، می‌نویسد که وی با "قطب‌زاده " تماس گرفت (احتمالا 17 یا 18 اکتبر 1980) وزیر سابق امور خارجه ایران به وی گفت:

"اگر ایالات متحده کوشش، ولو نمایشی، نکند، احتمال دارد ماه‌ها و حتی سال‌ها طول بکشد که مذاکرات دوباره آغاز شود. ویلالون در جواب گفت: "چه باید بکنند؟ " قطب‌زاده گفت: "باید بیانیه‌ای که نشان دهد موضع آنها عادلانه است در رابطه با جنگ انتشار دهند... ویلالون بلافاصله با بورژو تماس گرفت و آنها ماجرا را به هنری پرشت اطلاع دادند...

در 19 اکتبر "ادموند ماسکی " وزیر امور خارجه بیانیه‌ای به این مضمون منتشر کرد:

"ایالات متحده از درگیری در این اختلاف سودی نمی‌برد. ما برای پایان دادن به جنگ میان دو کشور فعالیت می‌کنیم. ما معتقدیم که این اختلاف می‌تواند و باید با احترام به اصول اولیه حقوق بین‌المللی... که هیچ ناحیه‌ای نباید به زور اسلحه به اشغال درآید، و این که اختلاف باید از طریق مسالمت‌آمیز حل و فصل شود، پایان یابد. ما مخالف لغو عضویت ایران در سازمان ملل هستیم. "

اصل قضیه آن بود که امریکایی‌ها به هیچ وجه حاضر نبودند که در آن شرایط،‌ علیه عراق موضع‌گیری داشته باشند. تنها حل ماجرای گروگان‌ها کمی امریکا را منعطف‌تر می‌کرد. حتی در این بیانیه که با چند واسطه سرانجام صادر گردید نیز عراق بعنوان متجاوز معرفی نمی شود، محکوم نمی‌گردد و بیانیه در لفافه‌ای سیاسی ابراز می‌گردد. صحبتی از آتش بس و عقب‌نشینی در آن دیده نمی‌شود. هرچند نکات تازه‌ای در بیانیه بود، اما یک مانونر تبلیغاتی بیش نبود و همچنانکه پیر سالینجر در کتاب خود آورده است، این اقدام حاکی از اراده حقیقی برای برخورد با جنگ ایران و عراق نبود، بلکه ناشی از یک حرکت نمایشی و تاکتیکی امریکا برای حل گروگان‌ها بود.
بعد از بیانیه "ادموند ماسکی " وزیر خارجه امریکا، مجددا دولت کارتر در دوم آبان ماه مواضع جدیدتری را در خصوص جنگ اعلام کرد و کوشش کرد که هم در قبال گروگان‌های امریکایی در تهران، نظر رهبران ایران را جلب کند و هم نگرانی خود را نسبت به پیشروی ارتش عراق اعلام دارد. "مک هنری "‌سفیر امریکا در سازمان ملل در جلسه شورای امنیت در نطقی چنین گفت:

"ما عمیقا اعتقاد داریم که این منازعه باید با احترام به وصال حقوق بین‌المللی که بر مبنای آن هیچ سرزمینی نباید با استفاده از زور تصرف شود، حل شود و اینکه اختلافات باید به صورت مسالمت آمیز حل گردد، نه از طریق تجاوز مسلحانه... سرزمین هیچ کشوری نباید با استفاده از زور و یا تهدید به آن، به تصرف کشور دیگر درآید. هیچگونه تملک ارضی ناشی از تهدید یا استفاده از زور مورد شناسایی حقوقی نیست... ایالات متحده امریکا معتقد است که همبستگی و ثبات ایران به نفع ثبات و سعادت منطقه‌ است. امروز تمامیت ملی ایران به وسیله عراق متجاوز مورد تهدید قرار گرفته است... ما در قبال این جنگ، طرف هیچ یک از اصحاب دعوی را نمی‌گیریم ولی این بدان معنا نیست که ما کنار می‌‌مانیم و مسئولیت خود یا مسئولیت سازمان ملل را نادیده می‌انگاریم. "

با شناخت ماهیت بسیاری از اظهارات و بیانات بود که دولت جمهوری اسلامی ایران با بی‌توجهی به این اظهارات تعارف‌آمیز و تردیدآمیز، جنگ را در عرصه نظامی تعقیب کرد و کار جنگ را به راه‌حل‌های سیاسی و دیپلماتیک منحصر نکرد.
برژینسکی در کتاب خاطرات خود بنام "قدرت و اصول " به موضوع مداخله و موضع تناقض‌آمیز امریکا در 26 سپتامبر 1980 (4 مهر 1359) اشاره دارد و می‌نویسد:

"عربستان سعودی که امنیت خود را در محاصره می‌دید در اواخر سپتامبر از ما تقاضای کمک کرد. ساعت ده و 55 دقیقه بعدازظهر روز جمعه 26 سپتامبر از اطاق بررسی وضعیت کاخ سفید به من اطلاع دادند که عربستان سعودی برای تقویت دفاع هوائی خود تقاضای کمک فوری کرده است و در ضمن خواهان ارسال فوری هواپیماهای آواکس برای عملیات اکتشافی در خلیج فارس است. این درخواست در پی اطلاع مقامات عربستان سعودی از تدارک حمله عراق به تاسیسات نفتی و بندری ایران به واشنگتن مخابره شد... روز بعد، جلسه فوق‌العاده در کاخ سفید تشکیل شد. در جلسات شورای امنیت ملی و کمیته ویژه هماهنگی که در فاصله 27 سپتامبر تا 7 اکتبر تشکیل شد، من و "براون " بر لزوم پاسخ فوری و مثبت به مقام‌های سعودی تاکید کردیم، درحالی که "ماسکی " و "کریستوفر " در حفظ بی‌طرفی کامل ما در منطقه پافشاری کردند و گفتند که نباید دست به عملی بزنیم که موجب تحریک ایران و شوروی‌ها بشود.

کریستوفر بر لزوم بی‌طرفی امریکا در جنگ ایران و عراق تاکید کرد و می‌گفت:

"قبول تقاضای سعودی‌ها و ارسال هواپیماهای آواکس برای زیرنظر داشتن نقل و انتقالات نظامی در منطقه، ناقض اصل بی‌طرفی ماست. "ماندیل " معاون ریاست جمهوری هم کم و بیش از نظر "ماسکی " و "کریستوفر " پشتیبانی می‌کرد. "

در این خاطرات "برژینسکی " دقیقا موضع امریکا را در جنگ، به روشنی تبیین کرده است و خود قبول دارد که دادن آواکس ها به عربستان در فاصله چند روز پس از شروع جنگ، نقض بی‌طرفی امریکا در جنگ بود.
"کاسپار واینبرگر " وزیر دفاع سابق امریکا با انتشار کتاب خاطرات خود با نام "مبارزه برای صلح " بعدها درباره نقش امریکا در قبال شروع جنگ چنین نوشت:

"امریکا در جریان جنگ با وجود ادعاهای بی‌طرفی جانب عراق را گرفت. "

وی دلیل عدول عملی امریکا را از سیاست صوری‌اش که همانا ادعای بی‌طرفی بود، مخالفت و بی‌حرمتی ایران به امریکا ذکر کرد که از سال 1979 شروع شد. اظهارات "کاسپار واینبرگر " که با صراحت عنوان شده است، موضع آمریکا را در شروع جنگ نشان می‌دهد.
"فرانسیس بویل " کارشناس حقوق بین‌الملی عقیده دارد که موضع بی‌طرفی امریکا در شروع جنگ، صحت نداشت. وی در یک مقاله ارزشمند حقوقی می‌نویسد:

"سیاست بی‌طرفی امریکا نسبت به جنگ عراق و ایران، که ابتدا توسط دولت کارتر پذیرفته شد و ظاهرا جانشین او نیز آن را پذیرفت، - اگر غیرقانونی نباشد- واقعیت به غلط جلوه داده شده‌ای است. مجموعه قابل توجهی از نظریات دیپلماتیک ناظر بر این است که دولت امریکا در سراسر جنگ با وجود اعلام بی‌طرفی‌اش، پیوسته به نفع عراق متمایل بوده است. "

"فرانسیس بویل " برای اثبات نظر خود به فروش هواپیماهای آواکس به عربستان در هفته اول جنگ اشاره دارد و این اقدام را نقض‌کننده بی‌طرفی تلقی می‌کند و می‌نویسند:

"برای مثال از مدت‌ها قبل از مناقشه، هواپیماهای جاسوسی ایالات متحده (آواکس) که ظاهرا برای دفاع مشروع از عربستان سعودی در آن کشور استقرار یافته بودند، از طریق دادن اطلاعاتی، که از نقل و انتقالات نظامی ایران به دست آورده بودند، به حمایت از عراق مبادرت ورزیدند. این عمل صراحتا اقدام خصمانه غیر بی‌طرفانه‌ای را شکل می‌داد که علیه ایران صورت گرفته بود و براساس حقوق بین‌الملل و منشور ملل متحد، امریکا به دلیل پشتیبانی و مشارکت نظامی آشکار خود، شریک تجاوز غیرقانونی دولت عراق در برابر دولت ایران شناخته می‌شود. "

جیمی کارتر در یک سخنرانی در شهر "فلینیت میشیگان " در دوازدهم مهرماه 1359 موضع امریکا را تشریح کرد و گفت:

"در حال حاضر امریکا روش فوق‌العاده احتیا‌ط‌آمیزی در برابر ایران پیش گرفته است... ما در این شرایط حساس می‌کوشیم به ایران بفهمانیم که در بحران اخیر بی‌طرف هستیم. "

در این عبارات، کارتر به گونه‌ای سیاست محافظه‌کارانه ظاهری امریکا را اعلام می‌کند و این روش کم و بیش بسته به حل شدن بحران گروگان‌ها از آبان ماه تا روی کار آمدن ریگان در 30/10/1359، گاهی فراز و نشیب داشت.

*روابط سیاسی امریکا و عراق در شروع جنگ

نزدیکی سیاسی امریکا به عراق همزمان با آغاز جنگ شدت پیدا کرد و طبعا بدلیل وقوع جنگ، به نوعی تماس ها و روابط پینهای میان دو کشور افزایش پیداکرد. باید توجه داشت پیش از شروع جنگ، نزدیکی و همکاری در سطوح غیرعلنی وجود داشت، اما مقطع جنگ فرصت مناسبتری را برای هر دو کشور ایجاد کرد تا به یکدیگر نزدیک‌تر شوند. بویژه آنکه آمریکایی‌ها متوجه شده بودند که جنگ نیز نتوانسته است موضع ضد امریکایی امام خمینی (قدس سره) را در ایران تغییر دهد و بر عکس،‌جو ضد امریکایی در ایران بالا گرفته بود.
بدین ترتیب امریکایی‌ها دریافتند که جنگ نیز نمی‌تواند عاملی برای حل مسائل امریکا و ایران و یا اهرمی برای برقراری روایط سیاسی و یا نرم‌تر شدن مواضع ایران باشد. با این قطع امید از ایران، تماس‌ها با عراق بطور جدی‌تر ادامه یافت.
خبرگزاری فرانسه از واشنگتن به تحلیلی از روابط امریکا و عراق یک ماه پیش از جنگ پرداخت و چنین نوشت:

"ناظران سیاسی در واشنگتن بر این عقیده هستند که دولت آمریکا برخلاف مخالفت چند تن از اعضاء کنگره این کشور، سعی می‌کند مناسبات خود را با عراق بهبود بخشد. این ناظران اضافه می‌کنند که از آغاز بحران میان ایران و ایالات متحده، امریکا مناسبات خود را با بغداد افزایش داده است، این افزایش بیشتر در دو طرح دیپلماتیک و بازرگانی بوده است... در آوریل گذشته بدنبال این مطلب که اکنون وقت آن رسیده که روابط دیپلماتیک برقرار شود بحث‌ها و گفتگوهایی در کنگره درگرفت. در سال 1979 روابط بازرگانی عراق و امریکا یک میلیارد دلار بود. ناظران در واشنگتن معتقدند ایالات متحده در حالیکه با گسترش مواد اتمی علنا مخالفت می‌کند اما از انتقاد از فرانسه که آماده شده است تا اورانیوم غنی شده به عراق تحویل دهد، سرباز می‌زند. "

این خبرگزاری روابط امریکا و عراق را یک ماه پیش از شروع جنگ تشریح می‌کند و روشن است که امریکایی‌ها و عراقی‌ها حرکت بسوی روابط رسمی را آغاز کرده بودند. بنابراین این حرکت صرفا از زمان شروع جنگ آغاز نشد بلکه یک حرکت رو به گسترش بود که با جنگ تشدید شد.
در خصوص برقراری روابط نزدیک‌تر، نشریه "ژون افریک " چاپ فرانسه نیز تحلیلی دارد و می‌نویستد:

"تاریخ آشتی امریکا و عراق از ماه سپتامبر 1980 یعنی هنگامی که ستون‌های نظامی رئیس ببغداد به خرمشهر هجوم برد، آغاز شد. واشنگتن که در خفا صدام حسین را از طریق متحدان عرب و فراریان ایرانی به حمله به همسایه‌اش تشویق می‌کرد به دلایل استراتژیک به بغداد نزدیک شد. در آن زمان (امام) خمینی و انقلاب اسلامی دشمنانی بودند که باید آنها را نابود و یا حداقل محدود می‌کرد. "

"کنت.آر.تیمرمن " محقق جنگ عراق و ایران و نویسنده کتاب "سوداگری مرگ " نیز به روابط امریکا و عراق در شروع جنگ اشاره دارد و می‌نویسد:

"صدام تردیدی نداشت که در صورت حمله به ایران، ایالات محده از اقدام وی حمایت خواهد کرد. به اعتقاد صدام، کنار زدن آیت‌الله خمینی آشکارا به سود امریکا بود و امریکا و عراق در بسیاری از زمینه‌ها، نفع مشترک داشتند. حالا زمان از سرگیری مناسبات سیاسی عراق با واشنگتن و حرکت سریع به سوی همکاری استراتژیک، علنی و صریح بود. "

با توجه به تحلیل‌های فوق این پرسش مطرح می‌شود که آیا برقراری روابط و نزدیکی بیشتر واقعا از زمان شروع جنگ آغاز شد؟ و اساسا تحلیل‌های ارائه شده فوق چه میزان پایه و اساس درستی دارند؟
نشریه "وال استریت ژورنال " آمریکایی کمتر از یک سال پس از جنگ عراق با ایران فاش کرد که یک روز پس از حمله عراق به ایران، یعنی در اول مهرماه 1359، "ویلیام ایگلتون " مسئول دفتر حفاظت منافع امریکا در بغداد برای مذاکره درباره حمله عراق به ایران به دفتر کار سعدون حمادی وزیر امور خارجه عراق دعوت شد. وال استریت ژورنال اطلاعات دیگری از متن مذاکرات ارائه نداد.
"خالد حسین النقیب " یکی از افسران مطلع عراقی در خاطرات خود به جنبه‌های دیگری از این روابط آمریکا با عراق اشاره دارد و می‌نویسد:

"حزب بعث با نیرنگ بازی خاصی مواضع متعددی در قبال امریکا اتخاذ کرد. گاهی شعار ضد امریکایی سر می‌داد و بر ادامه قطع رابطه با آن کشور اصرار می‌وزید. این درحالی بود که سفارت امریکا در بغداد و سفارت عراق در واشنگتن،‌بطور غیر رسمی دایر بود. جالب اینجاست که در اوایل جنگ هیا‌ت‌های امریکایی متعددی که در بین آنها برخی از اعضای کنگره به چشم می‌خوردند به عنوان "شهروندان غربی مانوس با فرهنگ عرب " وارد عراق می‌شدند و با گرفتن هدایای گرانقیمتی مورد استقبال گرم مقامات عراقی قرار می‌گرفتند. جالب‌تر آنکه سازمان اطلاعاتی عراق مراکز متعددی در "نیویورک " و "دیترویت " دارد! آیا سازمن اطلاعاتی امریکا از وجود این مراکز اطلاعی ندارد؟ "

"خالد حسین النقیب " از وجود اعضای کنگره امریکا در عراق در اوایل جنگ خبر می‌دهد و مهمتر از همه عنوان می‌کند که این افراد تحت نام‌های "شهروندان غربی مانوس با فرهنگ عرب " وارد عراق می‌شدند. به عبارتی دیگر امریکا و عراق سعی می‌کردند که روابط را در سطح غیرعلنی برقرار سازند. اعضای کنگره به چه منظوری در اوایل جنگ به عراق می‌آمدند؟ و چرا می‌کوشیدند هویت دیدارکنندگان مخفی بماند؟

*دیدار ماسکی - حمادی در نیویورک

در 9 مهرماه 1359 ملاقات مهمی بین "سعدون حمادی " و "ادموند ماسکی "‌وزیر امور خارجه امریکا در سازمان ملل برگزار شد. این درحالی بود که روابط رسمی بین طرفین برقرار نبودو نفس دیدار، امر غیر مرسومی بشمار می‌رفت.
خبرگزاری فرانسه در این خصوص گزارش داد: "ادموند ماسکی دیروز با سعدون حمادی وزیر خارجه عراق دیدار کرد. ماسکی در یک مصاحبه اظهار داشت:

"سیاست امریکا این است که همواره بخاطر منافع خود، از دوستانش حمایت کند. "

نکته مهم در این خبر آن است که امریکا، عراق را بدون داشتن روابط رسمی با آمریکا یک دوست معرفی می‌کند. درحالی که تا آن زمان ظاهر روابط رسمی قطع بوده است. نکته مهمتر آنکه عراق همواره در آن شرایط و پیش از شروع جنگ می‌گفت که امور دیپلماتیک میان امریکا و عراق در بغداد بوسیله سفارت بلژیک انجام می‌شود. پس چگونه بود که این دیدار خارج از این چارچوب صورت گرفت و اگر موضوعی مورد علاقه دو کشور بوده است، چرا پیش از آن از طرف سفارت بلژیک هماهنگ نشده بود؟
روزنامه السفیر در این خصوص، همان زمان چنین نوشت:

"ادموند ماسکی وزیر خارجه امریکا امروز با سعدون حمادی همتای عراقی خود ملاقات کرد و موضوع جنگ ایران و عراق را با وی مورد بحث قرار داد. بیل شوکر سخنگوی هیات نمایندگی امریکا در سازمان ملل گفت: واشنگتن این ملاقات را به اطلاع ایران (هیات نمایندگی) رسانده است. ماسکی از تایید اینکه آیا این ملاقات نشانگر پایان سیاست بی‌طرفی واشنگتن در برابر جنگ می‌باشد برای روزنامه‌نگاران خودداری کرد. وی تنها گفت: سیاست ما اینطور نمودار می‌شود که ما همواره مذاکرات را بر آتش باری ترجیح می‌دهیم. حمادی مذاکرات را مفید خواند و به روزنامه‌ نگاران گفت: بهترین کاری که امریکا برای آرام کردن اوضاع می‌تواند انجام دهد عدم مداخله به هر شکلی است. "

"سعدون حمادی " همچنین در این دیدار از "ماسکی " خواست که ایالات متحده می‌بایست از این درگیری دور بماند و از ارسال وسایل یدکی به ایران خودداری کند. نکته جالب در اظهارات سعدون حمادی این است که امریکا هم باید در برابر تجاوز عراق به ایران سکوت کند و هم متجاوز را در ادامه تجاوزش با تحریم تسلیحاتی ایران، یاری کند.
از دیدار "سعدون حمادی " و "ادموند ماسکی " در 9 مهر 1359 در سازمان ملل در می‌یابیم که نخستین تماس رسمی و علنی عراق و امریکا در این تاریخ و با شروع جنگ برقرار می‌گردد. امریکا و عراق ده روز، پس از جنگ در یک دیدار، به هماهنگی مواضع و تبادل افکار می‌پردازند.
مهمتر از همه اعتراف صدام حسین به اهمیت دیدار "حمادی " و "ماسکی " در 9 مهر 1359 بود. صدام حسین بعدها اعتراف کرد که در این دیدار بر سر موضوع روابط سیاسی با عراق مذاکراتی صورت گرفت. وی در مصاحبه با روزنامه کویتی "الانباء " یعنی با گذشت بیش از 4 ماه از آن رویداد اعلام کرد:

"ایالات متحده برای چندمین بار اقداماتی بعمل آورده تا بطور رسمی با عراق روابط سیاسی بطور رسمی برقرار سازد و آخرین تلاش هائی که در این مورد از سوی امریکا صورت گرفت، مذاکرات و گفتگوهای دوستانه و صمیمی سعدون حمادی با ادموند ماسکی وزیر امور خارجه امریکا در آخرین مجمع عمومی سازمان ملل است. "

یادآوری می‌شود که یکی از روش‌های تبلیغاتی عراق در زمان جنگ و بویژه در رابطه با امریکا، مخفی کاری بود. روش کار عراق این بود که موضوعات فرعی را در ابتدا منتشر می‌کرد درحالی که موضوع اصلی، همچنان محرمانه می‌ماند تا گذشت زمان، شرایط آشکار شدن آن را فراهم کند. عراقی‌ها در بسیاری از دیدارهای خود با امریکایی‌ها از چنین روشی پیروی می‌کردند.
بعد از دیدار "سعدون حمادی " و "ادموند ماسکی "، عراق به فاصله چند روز طرح آتش بس یکطرفه را از 13 مهر تا 16 مهر 1359 اعلام کرد. احتمالا یکی از مسائل مورد بحث عراق و امریکا همین موضوع بوده است، زیرا در دیدار طرفین هر دو طرف به کوتاه و محدود بودن جنگ تاکید داشتند. هر دو کشور اعلام کرده بودند که باید ابعاد جنگ محدود و مهار شود. نکته مهم اعلام آتش بس یکجانبه عراق در مقر سازمان ملل و ارتباط آن با دیدار حمادی - ماسکی است. حمادی این خبر را در مقر سازمان ملل و در زمانی که در امریکا بود اعلام داشت.