این دو خط با هم نمی خواند
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۳ : توسط : حسینی

درباره ماجراهایی که پس از انتخابات رخ داد، دو گونه قضاوت شده است یک قضاوت می گوید این حوادث از جنس فتنه و جنگ خزنده بود و سران آن منافقینی بودند که با انحراف از انقلاب و خط امام خمینی(ره) در پروژه و زمین دشمن بازی کردند، بنابراین فساد انگیختند. قضاوت دوم بر آن است که ماجرا، از جنس جنبش و اصلاح طلبی بود و آنها که در رأس حوادث قرار داشتند و نقش آفرینی کردند، مصلحانی نگران خط امام(ره) بودند. پرسش اصلی این است که کدام قضاوت سندیت دارد و کدام خلاف واقع است؟ پیداست که پرسش، پرسشی درون گفتمانی است و قضاوت نیز باید براساس مبانی گفتمان امام، اسلام و انقلاب باشد.
در این باره هر چند مستندات و گفتنی های فراوانی هست اما به اجمال باید گفت:
1-آیا به حسب سیما و قیافه، منافق به نسبت مؤمن و مصلح مشخصه ای دارد؟ نه، منافقین در میان مؤمنان هستند. برخی از آنها اساساً، دگرگون شده و تدریجاً به نفاق گرویده اند. در سخن گفتن هم دم از صلاح و خیرخواهی می زنند. آنها بعضاً چنان پرهیبت می نمایند که تردید درباره آنان بسیار دشوار می شود. خداوند به رسول مکرم خویش(ص) می فرماید «زمانی که منافقان را ببینی، جسم و قیافه آنها تو را در شگفتی فرو می برد. و اگر سخن بگویند، به سخنانشان گوش فرا می دهی، اما گویی چوب های خشکی هستند که بر دیوار تکیه داده شده اند. هر فریادی که بلند شود، بر ضد خود می پندارند. آنها دشمنند، پس از آنان برحذر باش! خداوند آنها را بکشد، چگونه از حق منحرف می شوند؟» (منافقین، آیه 4). وقتی خداوند درباره رسول خویش چین می فرماید، تکلیف دیگران روشن است. نفاق، آیت الله و حجت الاسلام و پروفسور و مبارز سابقه دار و نخست وزیر و رئیس جمهور و وکیل نمی شناسد. «خداوند در درون یک انسان، دو قلب قرار نداده» تا دو دلی کند. به تعبیر امیر مؤمنان، محبت ما و دشمنان ما در یک دل جمع نمی شود. به دل های خود مراجعه کنید اگر محبت ما و محبت دشمنان ما در دل شما بود بدانید نه شما دوستدار مایید و نه ما دوستدار شما. پیداست که محبت مستضعفان و مظلومان و دینداران و مؤمنان، با میل به مستکبران و ظالمان و دین ستیزان و مفسدان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی یک جا جمع نمی شود. این جزو قواعد تکوینی دنیاست. فرمولی لایتغیر است. حال شما بفرمایید که کسانی هر دو محبت را یکجا جمع کرده اند. غیرشعبده و چشم بندی نکرده اند. یک محبت، واقعی و جاری و خط دهنده است و دیگری عاریه ای و لقلقه لسان و به تعبیر سوره منافقین «سوگندهای خویش را سپری ساخته اند تا مردم را از راه خدا باز دارند».
2-مؤمن و منافق را می توان «فی لحن القول» (در طرز و نوع سخن گفتن آنها) شناخت. «ای پیامبر! اگر می خواستیم منافقین را به تو نشان می دادیم پس تو آنها را با قیافه هایشان می شناختی. و باید آنها را در طرز سخن گفتنشان بشناسی» (سوره محمد ص- آیه 30). آنها در طول تاریخ اسلام، نسبت به رهبری اسلامی لجاجت و عداوت ورزیده اما همزمان نسبت به دشمنان نرمش نشان داده اند. با دشمنان، دوستی ورزیده و حسن ظن داشته و با دوستان، سخت گیرانه و غیض آلود و با بدگمانی برخورد کرده اند! «ای کسانی که ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی نگیرید. شما نسبت به آنها اظهار محبت می کنید در حالی که آنها به آنچه از من بر شما آمده، کافر شده و پیامبر خدا و شما را به خاطر ایمان به خداوندی که پروردگار شماست از شهر و دیارتان بیرون می رانند» (ممتحنه، آیه 1)
3-خلجانی که سال ها بود در قلب و حلقه طایفه ای از خواص وجود داشت - و انتخابات فقط باعث شد آن خلجان پنهان، هر جایی و خیابانی شود- آیا از جنس صلاح و اصلاح و برخاسته از دغدغه های دینی و انقلابی و انسانی بود یا نفاقی که به فساد و افساد انجامید؟ اگر از جنس صلاح اندیشی و اصلاحگری بود، چرا شعف و حمایت صریح سران سه رژیم مستکبر آمریکا، انگلیس و اسرائیل را برانگیخت. آیا سران جبهه عداوت و استکبار، یکبار- بله، حتی یکبار- از این جنس مرحبا و آفرین هایی که به برخی حضرات گفتند، به حضرت امام خمینی(ره) و جانشین شایسته او نثار کردند؟! در حوادث پس از انتخابات، آقای اولی و دومی و سومی و چهارمی و پنجمی و ششمی (آقای کاف یا گاف، میم یا هاء، جیم یا خاء، این روحانی یا آن مکلا، تهران یا قم نشین چه فرقی می کند) یک بار از خود پرسیدند ما را چه به ستایش شدن از سوی شازده سلطنت طلب، سرکرده منافقین تروریست و توده ای های نفتی، چریک های چپ و پشیمان آمریکایی و گروهک های الحادی که صراحتاً وحی و نبوت را انکار می کنند؟ آیا از خود پرسیدند کدام خبط و خطا را انجام داده ایم که اوباما و پرز و براون و دیک چنی و مک کین و رابرت گیتس و هیلاری کلینتون یکجا با هم به ما «مدال شجاعت» می دهند. ادعای اصلاح طلبی و وطندوستی، و به شعف آوردن و دلیر کردن دشمن؟!
در این چند سال، 3 جمله از آقای رابرت گیتس وزیر دفاع دولت های اوباما و بوش ( و رئیس اسبق سازمان جاسوسی سیا) نقل شده است: الف- «ایرانی خوب و معتدل، ایرانی یی است که با گلوله کشته شده باشد». یعنی ایران معتدل سراغ نداریم، آنها در عزت خواهی و مطالبه حق خود، سرو ته یک کرباسند. ب-«30 سال است دنبال چهره های معتدل در ایران برای سازش می گردیم و متأسفانه موفق نشده ایم». ج-«در حال حاضر به دلیل شکاف های عمیق در ایران پس از انتخابات، تحریم مؤثرتر از گذشته است. ما در حال حاضر شاهد شکاف هایی مانند راهپیمایی اخیر ]روز قدس و حذف شعار مرگ بر اسرائیل و آمریکا![ هستیم که در 30 سال گذشته ندیده ایم».
مفهوم این عبارات این است که ملت ایران را باید سینه دیوار گذاشت، خونشان را ریخت و ریشه شان را کند- و عقده ای که با جنگ تحمیلی تلاش کردند، بگشایند و نشد- این ملت سازش ناپذیر است. البته کسانی در میان آنها هستند که ایرانی اند اما از آنها نیستند. آنها شکاف و منفذ و معبری گشوده اند، که شاید بتوان از آن معبر، به عمق استراتژیک ایران نفوذ کرد و از درون ضربه آخر را زد. به زعم شما ابعاد این جنایت و خیانت را می توان برآورد و محاسبه کرد؟ این روحیه بخشی به دشمن مستأصل و معبرگشایی برای وی از میان صف پولادین و نفوذناپذیر ملت ایران را چه می توان نامید؟ صلاح اندیشی و خیرخواهی؟! بی دلیل نیست که سایت وابسته به گروهک فدائیان خلق تأکید می کند «اصلاح طلبان برای سرنگونی جمهوری اسلامی باید در سیستم بمانند، ولو با عقب نشینی. متاسفانه جمهوری اسلامی، با وجود تئوری سقوط 2 ساله، 30 سال دوام آورده است».
به لحن این دو جمله در آخرین بیانیه یکی از همین حضرات ناکام در انتخابات عنایت کنید «بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه کشور در آستانه بحران هایی قرار گرفته است... با سپاسگزاری از حمایت ملت های دیگر ظرف این چند ماه، از آنها می خواهیم در هیچ تحریمی علیه ایران شرکت نکنند.» وقتی نوبت قضاوت درباره سیاست های کلی نظام و حقوق مسلم ملت ایران طبق معاهدات بین المللی می رسد، از تعابیر «غلط و ماجراجویانه» استفاده می شود یعنی دقیقاً همان قضاوت القایی سران و رسانه های رژیم های مستکبر آمریکا و انگلیس و اسرائیل. اما وقتی حمایت همین مستکبران از آشوب طلبان مورد قضاوت است، سخن از «سپاسگزاری از حمایت ملت ها»! می رود. کدام ملتی در دنیا از اغتشاشگران حمایت کردند و کدام ملتی در دنیاست که می خواهد مردم ایران را به خاطر پافشاری بر حقش در فشار و تنگنا قرار دهد؟ آیا حمایت های سران آمریکا و اسرائیل و انگلیس جای تشکر دارد یا مستوجب سرافکندگی و شرمندگی است؟ و البته که در ازای آن حمایت، باید شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا را خط زد و از شعارهای روز جهانی قدس حذف کرد.
واقعیت این است که برخی از این عناصر به یک توافق نانوشته با دشمن رسیده اند و آن اینکه هر یک از طرفین، از فشار دیگری به عنوان ابزار چانه زنی با جمهوری اسلامی استفاده می کند! کلاه خود را قاضی کنند. کدام یک از آن چند هزار نفری که به دعوت همین عالیجنابان کوشیدند، برای راهپیمایی چند میلیونی و کم سابقه روز قدس در تهران حاشیه سازی کنند، خط امامی بودند؟ آیا تصادفاً روی مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل ضربدر (*) کشیدند؟ چرا به قول آقای گیتس، حواشی راهپیمایی روز قدس باید در متن مذاکرات با ایران خرج شود؟! آیا فشار به روسیه و چین برای خالی کردن پشت ایران و امضای عداوت های آمریکا، تفسیر و معنای واقعی شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» نبود؟! کدام طمع و نیاز، سردمداران این جریان را به دریوزگی دشمن کشاند؟ آیا این حدیث شریف را از امام صادق علیه السلام نشنیده اند که «... شیعیان ما مانند کلاغ طماع و حریص نیستند، با دشمنان ما مجاورت نمی کنند و از دشمنان ما مسئلت نمی کنند حتی اگر از گرسنگی بمیرند».
4-جریانی با این مختصات در «ایران جدید» (ایران انقلابی) نه می تواند هویت سبز دینی برای خود دست و پا کند، نه اعتبار و مشروعیتی ملی، برای خویش بسازد و نه از رأس و رهبری توأم با وجاهت برخوردار شود. به تعبیر یکی از همین رسانه های گروهکی و ضدانقلاب «این جنبش بی پدر است» و اگر پدری برای آن باید جست، در آن سوی مرزهاست. باز به تعبیر یکی دیگر از همین رسانه ها، «اصلاح طلبان، قرار است جنین براندازی جمهوری اسلامی را تا زمان زنده به دنیا آمدن حمل کنند». در واقع محیطی امن برای بالیدن و تکثیر میکرب ها، و عفونی و آسیب پذیر کردن «ایران جدید». اما اکنون پس از 20 سال عرفیگری (سکولاریزسیوان) در عرصه سیاست و یک دهه شعار «ختم انقلاب»، جریان حامل براندازی رسواتر از آن است که بخواهد «محمول» خود را به اسلام و انقلاب و نظام و وطن نسبت دهد. یعنی می شود با شیخ آلت دست منافقین که خون در دل امام کرد تا آنجا که آن مرد بزرگ - به ستوه آورنده مستکبران عالم- از خدا طلب مرگ کرد، مراوده داشت و باز هم ادعای خط امام و انقلاب کرد؟!
خیانت بزرگی شد و جنایت های بزرگی رخ داد. حرمت هایی شکست و حیثیت های والایی هتک شد. به یک ملت بلکه به یک امت و نگاه نگران و منتظر تاریخ خیانت شد. آنها که خیانت کردند به هر خدعه و دستاویزی متوسل شدند تا کار را تمام کنند. از هیچ دستاویزی دریغ نکردند. فریبکاری با ملت، و نیرنگ با نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان و علما و مراجع و دانشگاهیان. سرشان به سنگ خورد و با این همه برخی از آنها بازنگشتند.
آیا هیچ راهی نباید پیش پای آنها گذاشت؟ چرا. راه توبه باز است. اما شرط توبه، ندامت است و نشان دادن اراده برای بازنگشتن به همان مسیر انحرافی سابق. اول شرط توبه، برائت از گذشته است. اینجا، موضع مسالمت و مداهنه و آشتی نیست. به تعبیر امیر مؤمنان «اول شرط عدالت آن است که بر علیه خویش حکم کنند.» خطا را تا آنجا می توان ندید و تغافل کرد که به مرز تجاهر و تظاهر نکشیده باشد. تدارک کنندگان پروژه براندازی یا کمک کنندگان به آن، دیگر رسمیتی ندارند. زیرکان آنها می خواهند مناسبات سیاسی به فضای ما قبل 22 خرداد برگردد.آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. خطی که بر اصول و ارزش ها و امنیت و منافع ملی کشیدند، هویت تازه و بی نقاب آنهاست. درباره دزدی که از دیوار افتاده و پایش شکسته و درمانده، چگونه می توان «ان شاءالله گربه است» گفت و خفت؟!
محمد ایمانی