فاسقان و آثار اجتماعی فسق
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٧  کلمات کلیدی:

فسق یکی از نابهنجاری ها در رفتار اجتماعی انسان است. انسان فاسق، به کسی گفته می شود که به طور آشکار و به دور از هرگونه پوششی، رفتارهای ضداخلاقی و قانونی و هنجاری را انجام می دهد و از عصیان ورزی خویش باکی ندارد.
ریشه فسق را باید در عدم بلوغ کمالی در ایمان شخص جست؛ زیرا عوامل ایمانی به شکل عامل درونی بازدارنده عمل نمی کند. از این رو، ممکن است شخص، اهل اسلام و ایمان باشد ولی اهل فسق و فجور نیز باشد؛ زیرا ایمان و اسلام وی به آن درجه نرسیده است که به شکل بازدارنده و عامل تقوایی عمل کند و او را از ارتکاب اعمال نابهنجار باز دارد.
بی گمان فسق و فجور در جامعه، آثار زیانباری را به جا می گذارد؛ زیرا همه اصول و مبانی اخلاقی و هنجاری جامعه را با خطر مواجه می کند و به سلامت اخلاقی آن آسیب جدی می رساند.
نویسنده در این مطلب بر آن است تا با نگاهی به آموزه های قرآنی و روایی برخی از آثار و پیامدهای فسق را تحلیل و تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
فسق، پرده دری
جامعه سالم، جامعه ای است که قوانین و مقررات عقلانی و عقلایی و شرعی در آن از سوی همه شهروندان به دقت مراعات می شود و کسی به شکل آشکار از اطاعت آن بیرون نمی رود، هر چند که ممکن است در لایه های پنهان، قانون را دور بزنند و یا برخلاف آن عمل کنند و یا با شیوه های دقیق و ریز، اهداف و مقاصد قانون را زیر پا گذارند.
البته جامعه صددرصد سالم شاید هرگز تحقق نیابد. و لذا جامعه ای، سالم است که در آن بیشتر مردم در مسیر کمالی حرکت می کنند و قوانین را مراعات کرده و برپایه آن عمل می کنند. بنابر این در هر جامعه ای می توان افرادی را مشاهده کرد که برخلاف حرکت کلی و اصلی جامعه حرکت می کنند و به خروج از قانون و اطاعت از آن عادت دارند. گروهی از آنها انسان های فاجری هستند و گروهی دیگر انسان های فاسقی می باشند که قوانین را نادیده می گیرند و از عمل بدان تخطی می کنند.
درباره معنای فسق گفته اند که فسق، در اصل به معنای خروج هسته خرما از پوست خود می باشد. این که به شخصی فاسق می گویند به سبب آن است که همانند خرما پوست خویش را می اندازد و باطن زشت خویش را آشکار می کند. این واژه درباره انسان در حقیقت بیانگر خروج گنهکار از مدار اطاعت و بندگی خداست که با گناه خود حریم و حصار فرمان الهی را شکسته و در نتیجه بدون قلعه و حفاظ مانده است. بررسی ها نشان می دهد که این واژه و مشتقات آن 54 بار در قرآن به کار رفته است.
فسق، عمل و رفتار نابهنجاری است که زمینه ساز بسیاری از گناهان و اعمال ضداخلاقی و دینی می باشد. از این برخی ها آن را از دیگر واژگانی که شباهت معنایی به این واژه دارد، جامع تر دانسته اند؛ زیرا خروج شخص از مدار اطاعت و بندگی خداوند انسان را به سوی انواع و اقسام نافرمانی ها می کشاند. در این باره تفسیر نمونه ذیل آیه 49 سوره انعام می گوید: فسق، معنای وسیعی دارد و هرگونه نافرمانی و خروج از راه و رسم بندگی خدا حتی کفر را شامل می شود.
در تمامی کتاب ها و فرهنگ نامه های عربی، فسق را به معنای خروج از اطاعت، دین و استقامت معنا کرده اند. به این معنا که واژه فسق در جایی به کار می رود که چیزی از مسیر درست و راستین خود خارج شده و به سوی فساد و تباهی گرایش یافته باشد. بر این اساس خروج از اطاعت خدا، قانون، حقیقت و مانند آن، معنای دقیق فسق می باشد. شخص فاسق با رفتار ضداستقامت و راستین خویش، چهره زشت معصیت و تباهکاری خویش را آشکار می کند.
چنان که گفته شد، فسق می تواند به معنی هرگونه خروج از وضعیت صحیح و مطلوب چیزی باشد. به این معنا که اگر چیزی به سوی فساد و نقص گرایش یافت، در حقیقت فسق ورزیده است. بر این اساس هر گناه، خطا، ترک حق و حقیقت، خروج از استقامت، خروج از طاعت و اطاعت به شرط آن که آشکار باشد، به معنای فسق شمرده می شود.
اگر بخواهیم برای این واژه معادلی ارائه دهیم شاید بتوان گفت که پرده دری بهترین واژه در زبان فارسی است؛ زیرا این معنا همانند افتادن پوست خرما و کنار رفتن پرده ای است که بر آن افتاده است. بنابراین کسی که فسق می ورزد نسبت به اصول اخلاقی و قانونی پرده دری روا می دارد و زشتی های اعمال خویش را بی هیچ پوششی، آشکار می سازد.
البته عده ای فسق را به معنای خروج از اطاعت خداوند با ارتکاب گناهان بزرگ دانسته اند و گفته اند کسی که به سوی معاصی و گناه کشش دارد و در انجام و گسترش آن تلاش می کند انسان فاجر است. البته این تفاوت از سوی همگان پذیرفته نشده است.
برخی دیگر گفته اند که فسق با ترک واجبات و ارتکاب محرمات تحقق می یابد و کسی که مکروهی را انجام دهد و یا مستحبی را ترک کند، فاسق نامیده نمی شود. برخی دیگر نیز کفر و ظلم و گناه را از مصادیق فسق دانسته اند.
در قرآن، قمار و تقسیم گوشت قمار با ازلام به عنوان فسق دانسته (مائده آیه 3) و در برخی دیگر از آیات مصرف گوشت میت و خون ریخته شده و خوردن گوشت خوک نیز به عنوان فسق معرفی شده است. (انعام آیه 145) در برخی از آیات نیز، هم جنس بازی و دیگر رفتارهای بیرون از دایره غریزه و فطرت مانند لواط و مساحقه به عنوان فسق مطرح شده است.
به نظر می رسد که هرگونه محرماتی که برای انسان زیان داشته باشد و سلامت روحی و جسمی بشر را به خطر افکند به عنوان فسق تلقی می شود، چنان که رفتارهایی که جامعه را از مرزهای اخلاقی بیرون برد و خانه و خانواده را تهدید کند نیز به عنوان فسق شناسایی و معرفی شده است که از جمله آن لواط و مساحقه می باشد.
فسق در قرآن مجید، به معنای عام آمده است که شامل مجرمان (گناهکاران)، منافقان، کافران و مشرکان و مستکبران و فاسدان و ظالمان می شود؛ و صفت مشترک همه آن افراد، عصیان و اطاعت نکردن از دستورهای خدای حکیم رئوف است.
به هر حال، خروج از حق، خروج از طاعت خداوند، پرده دری و بیرون بردن چیزی از وجه صحیح آن به وجه فسادش از معانی فسق است.
آثار و پیامدهای فسق
با توجه به آیات قرآنی می توان به سادگی دریافت که فسق یکی از موانع ایمان و محرومیت از هدایت الهی است؛ زیرا هدایت ابتدایی نیز شامل تنها کسانی می شود که اهل تقوای عقلانی و عقلایی باشند و زمینه مناسبی برای پذیرش قوانین و آموزه های وحیانی در آنان وجود داشته باشد. آیات نخست سوره بقره تبیین می کند که تنها کسانی که دارای تقوای عقلانی و عقلایی باشند از این استعداد برخوردارند تا به خداوند و قیامت و معاد باور یابند و در انجام اعمال نیک و صالح بکوشند و نماز به پا دارند و زکات و دیگر انفاق های مالی را انجام دهند.
اما کسی که اهل فسق و فجور است و به سادگی مرزهای اخلاقی را در می نوردد و نسبت به قوانین عقلانی و فطری و عقلایی بی توجهی می کند و با رفتارهای نا به هنجار نسبت به قوانین عصیان می ورزد، از این آمادگی برخوردار نمی باشد تا اهل ایمان و هدایت توحیدی شود.
خداوند در آیه 81سوره مائده تبیین می کند که فسق، مهم ترین مانعی بود که اجازه نداد گروهی از بنی اسرائیل به پیامبر و رسالت حضرت محمد(ص) ایمان آورند و از آموزه های وحیانی قرآن بهره مند شوند.
آیه5 سوره صف نیز فسق را موجب محرومیت گروهی از آنان از هدایت های الهی بر می شمارد و به انسان ها از این طریق هشدار می دهد که از فسق دور شوند؛ زیرا اعمال فاسقانه و رفتارهای نابهنجار و پرده دری های ایشان می تواند موجب شود تا از هدایت، محروم و از ایمان باز مانند و هرگز رنگ سعادت و خوشبختی جاودانه را نبینند.
از دیگر آثاری که قرآن برای فسق برمی شمارد، گرفتاری به آزمون های سخت است. جامعه ای که دچار فسق شود خداوند آنان را به اموری سخت می آزماید تا معلوم شود ایشان تا چه اندازه در مسیر عصیان و نافرمانی گام برمی دارند و آن گاه با اتمام حجت، آنان را در دنیا و آخرت به عذابی سخت مجازات کند.
فسق اصحاب السبت
داستان اصحاب السبت و کلاه شرعی درست کردن و دور زدن قوانین از سوی آنان بسیار معروف و مشهور است. و در قرآن نیز مورد اشاره قرار گرفته است. این گروه از بنی اسرائیل با توجه و آگاهی از قانون الهی و هدف آن نسبت به تعطیل کار در روز شنبه و وجوب اشتغال به عبادت، به مکر و حیله ای متوسل می شوند و برای دور زدن قانون الهی، ماهیان را در دام می افکنند ولی از صید آن ها در روز شنبه خودداری می کنند تا مرتکب معصیت و گناهی نشوند. سپس ماهیان محصور در دام را در روز یکشنبه صید می کنند. این گونه بر پایه گمان خود هم قانون را مراعات کرده و آن را زیرپا نگذاشته اند و هم توانسته اند به آسانی ماهیانی که در روزهای دیگر به سختی گرد می آمدند صید کنند.
خداوند در آیاتی چند از جمله آیه 163 سوره اعراف تبیین می کند که هجوم بی امان ماهیان در روز شنبه به سوی نهرهای ایشان، از باب آزمون و ابتلا بوده است تا معلوم شود ایشان تا چه اندازه قانونمدار هستند و به قوانین الهی پای بندی دارند؟ ولی ایشان دچار خودنیرنگی شدند و با دور زدن قانون و نادیده گرفتن حکمت و هدف از وضع آن، فسق کرده و نسبت به قانون الهی عصیان ورزیدند. و بخاطر فسقشان گرفتار عذاب الهی شده و به شکل خوک و بوزینه در آمدند.
از دیگر آثاری که قرآن برای فسق ورزی و پرده دری مردم بیان می کند، سرگردانی در زندگی است. بسیاری از مردم همواره از خود و یا دیگران می پرسند با همه استعداد و تلاش چرا هرگز به مقصد نمی رسند و همیشه هشتشان در گرونهشان است. اینان نمی دانند که عامل اصلی این سرگردانی و گرفتاری، رفتارهای فاسقانه ایشان است؛ زیرا هرگونه فسقی نسبت به قوانین و آموزه های الهی موجب می شود تا خداوند آنان را گرفتار سرگردانی کند و راه را از چاه تشخیص ندهند.
از جمله کسانی که دچار سرگردانی واقعی شدند می توان به قوم یهود اشاره کرد که حاضر نشدند به آموزه ها و فرمان های الهی حضرت موسی(ع) عمل کنند و نسبت به آن عصیان ورزیدند؛ زیرا هنگامی که آن حضرت فرمان می دهد برای زندگی بهتر به درون شهر مقدس بیت المقدس درآیند آنان عصیان ورزیده و حاضر نمی شوند تا وارد شهر شوند و به عنوان یک شهروند بیت المقدسی در آن ساکن شوند؛ بلکه خواهان بیرون راندن شهروندان آن سرزمین و اشغال آن جا می شوند و حتی به پیامبرانشان دستور می دهند که این کار را می بایست خدا و پیامبرش انجام دهد و آنان حتی حاضر به جهاد و جنگ نیستند.
بدین ترتیب فسق ایشان موجب می شود تا در مدت چهل سال گرفتار سرگردانی در بیابان های پیرامون بیت المقدس شوند و خداوند به آنان اجازه ورود به شهر مقدس را ندهد. (مائده آیه 25و 26)
شخصیت گرایی
ریشه این گونه اعمال و درخواست های بنی اسرائیل را می بایست در شخصیت آنان جست. یکی از مشکلاتی که حضرت موسی(ع) در طول ماموریت خویش با آن مواجه بود مساله شخصیت گرایی شدید و حس گرایی مردم یهود بوده است. یهودیان مردمی هستند که به روش حسی بسیار اعتقاد دارند. از اینرو اصول فیزیک در نزد ایشان از هر اصل فرازمینی با ارزش تر است. باورهایشان را در دایره امور حسی می گذارند و براساس معیارهای حسی به ارزیابی امور می پردازند. این گونه است که حتی خواهان خدای محسوس می شوند و از حضرت موسی(ع) خدایی همانند بتان می خواهند و حتی در زمان غیبت کوتاه آن حضرت(ع) که بیش از چهل شبانه روز به طول نینجامید گرفتار گوساله پرستی شدند.
پس از بازگشت آن حضرت(ع) نیز نه تنها از این باورها و معیار خویش دست برنداشتند بلکه خواهان دیدن خداوند با همین چشمان ظاهری می شوند که خداوند در آیاتی آن را گزارش می کند و داستان بلند کردن کوه طور و متلاشی شدن آن و مرگ همراهان حضرت(ع) به تفصیل در آیاتی چند از قرآن آمده است.
از جمله مهم ترین علت رفتارهای ناپسند و عصیان های آنان را می توان در شخصیت گرایی آنان جست و جو کرد. قرآن در آیه 91 سوره طه گزارش می دهد که گوساله پرستان یهودی به جای تامل در گفته های هارون(ع) به عنوان جانشین حضرت موسی(ع) و شناخت حقایق بیان شده از سوی وی، تنها جوابی که به وی می دهند آن است که تا هنگام بازگشت حضرت موسی(ع) از میقات حاضر نیستند از گوساله پرستی دست بردارند و به خدای غیرمجسم ایمان آورند.
آنان به جای آن که به استدلال های حضرت هارون(ع) پیامبر و جانشین حضرت موسی(ع) توجه کنند و در آن بیندیشند، توبه و بازگشت از رفتار بت پرستانه خویش را متوقف بر حضور حضرت موسی(ع) می کنند. این رفتار ایشان خود بهترین گواه این معناست که آنان دچار شخصیت گرایی بوده اند و همین مساله آنان را به سوی رفتارهای فاسقانه سوق می داد.
بارها و بارها در آیات قرآنی این معنا گزارش شده است که یهودیان به جای تفکر در استدلال پیامبران، به شخصیت زدگی دچار بوده و حاضر به عقب نشینی از مواضع و رفتارهای فاسقانه خود نبوده اند.
همین مساله شخصیت گرایی موجب می شود تا برخی از پیامبران را به قتل برسانند. و حتی جانشین حضرت موسی (ع) را تهدید می کنند و همین تهدید شدید و سخت و عوامل دیگر موجب می شود تا حضرت هارون (ع) کوتاه آید؛ زیرا احتمال آن می رفت که امت دو دسته شوند و به جان هم افتند و همه زحمات چندین ساله پیامبر از دست برود.
قرآن به جای توجه به شخصیت گرایی، خواهان توجه به حقایق و اصول آن می باشد و آن را معیار سنجش و ارزیابی قرار می دهد. اگر علی (ع) به عنوان یک شخصیت درآیات بسیار و روایات مشهور ماثور بی شمار مورد تجلیل قرار می گیرد. به سبب دارا بودن ملاک و معیار ارزش گذاری و پیروی است که همان حق می باشد. از این رو پیامبر (ص) درعلت لزوم همراهی دایمی با حضرت امیرمومنان علی (ع) می فرماید:علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار؛ هر جا حق برود علی می رود و هرجا علی می رود حق آن جاست. براساس همین معیار سنجش و داوری است که آن حضرت (ع) به عنوان رهبر انتخاب می شود و در انتخاب وی خویشاوندی به عنوان یک معیار و ملاک مطرح نمی گردد.
بسیاری از رفتارهای مردم درجامعه امروز نیز به سبب گرفتاری به شخصیت گرایی است.
این درحالی است که ملاک می بایست حقیقت باشد و اشخاص بر اساس آن سنجیده و داوری شوند. شخصیت های اجتماعی و رهبران هر جامعه ای ممکن است دچار اشتباه شوند و گرفتار خطا گردند و رفتاری فاسقانه انجام دهند. بنابر این جامعه نمی بایست براساس شخصیت زدگی و شخصیت گرایی همان رفتار فاسقانه را درپیش گیرد و آن را ملاک رفتار و الگوی هنجارخویش قرار دهد.
فسق در روایات
پیغمبر اکرم (ص) در وصیتی به ابوذر فرمودند: ای ابوذر سب و فحش دادن به مسلمان، فسق است و جنگ و درگیری با اوکفر است و خوردن گوشتش (با غیبت کردنش) از گناهان و حرمت مالش مثل حرمت خونش است. (مستدرک الوسائل ج 18 ص 215 و بحارالانوار ج 74ص 91).
امام صادق (ع) فرمودند: خروج از ایمان بسبب پنج جهت یک عمل، که شبیه هم و معروف هستند، تحقق می یابد 1- کفر؛
2-شرک؛ 3- گمراهی؛ 4-فسق؛ 5-اصرار و عادت به انجام دادن گناهان کبیره (وسایل الشیعه ج 1 ص 36)
امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: کفر بر چهار پایه بنا شده؛ 1- فسق 2-غلو، 3-شک،
4- شبهه؛ و فسق برچهار شعبه است؛ 1- جفاء و ظلم، 2-کوری (گمراهی)، 3- غفلت،
4- سرکشی و عصیان. (وسایل الشیعه ج 51ص 342)
امام صادق (ع) فرمودند: شهادت فاسق را (در هیچ موردی ) قبول نمی کنم مگر شهادت بر ضرر خودش را. (الکافی، ج 7، ص 395).
امام زین العابدین(ع) به فرزندش امام محمد باقر(ع) فرمودند: ای فرزندم با پنج نفر دوستی و همنشینی و سفر نکن؛ گفتم پدرجان چه کسانی هستند؟ آنها را به من معرفی کن: فرمود:
(1) برحذر باش از دوستی و همراهی با دروغگو، چون که او مثل یک سراب می ماند که دور را نزدیک وانمود می کند و نزدیک را دور.
(2) بر حذر باش از دوستی و همراهی با فاسق، چون که او تو را به یک لقمه غذا یا کمتر از آن می فروشد.
(3) بر حذر باش از دوستی و همراهی با بخیل، چون که او موقع نیاز به مالش (مثل قرض کردن و غیره) دچار خذلانت می کند.
(4) برحذر باش از دوستی و همراهی با احمق، چون که او می خواهد به تو نفع برساند ولی بجای آن، ضرر می رساند.
(5) بر حذر باش از دوستی و همراهی با قاطع رحم، چون که من (امام می گوید) سه بار او را مورد لعن در قرآن مجید یافتم (الکافی، ج 2، ص 641).

سیدحمید زراعتی