بشیریه و نقش‌دهی رادیکالی به منتظری
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦  کلمات کلیدی:

بشیریه معتقد است: "منتظری با رهبری جنبش سبز می تواند نقش مهمی در بسیج مردم ایفا کند".

عکس

به گزارش رجانیوز پیرامون چرایی ناکام ماندن جریان اصلاحات در ایران، تا کنون تحلیل های فراوان و بعضاً متفاوتی ارائه گشته اما به نظر می رسد در میان سیل انبوه نظریات مطروحه در این باره، تاکید بر غیربومی بودن و وجه تقلیدی مبانی نظری گفتمان اصلاحات در ایران، بیش از همه توانسته مورد اقبال اندیشمندان این حوزه واقع گردد.اگرچه اعترافات سعید حجاریان در دادگاه و هم چنین صحبت های اخیر وی در میزگردی که با حضور دو تن از همفکرانش از رسانه ملی پخش گردید، حاوی مسایل مهمی به‌خصوص پیرامون نقد نظریات ترجمه ای و غیربومی غربی بود و دراوج این انتقادات نیز نظریه مشروعیت 3 گانه ماکس وبر، جامعه شناس معروف آلمانی مورد بحث و نقد قرار گرفت، اما هم چنان بسیاری از همفکران حجاریان معتقدند گفته های وی تحت فشارهای روانی و... بوده و اعتراف به ناکارآمدی نظریات غربی و انتقادات وی به این مدل از تئوری ها، حقیقی نیست.

شاید مدل رفتاری و ادعای فوق از سوی اصلاح طلبان در نفی مواضع اخیر حجاریان منطقی به نظر برسد زیرا اگر سخنان مهم و تامل برانگیز حجاریان را در این رابطه بپذیریم، حقیقتاً باید از مرگ جنبش اصلاحات در ایران سخن گفت و بدیهی است که چنین امری هیچ گاه خوشایند کسانی نیست که بیش از یک دهه غرق در نظریات وبر و هابز و لاک و... بوده اند و اتوپیای خویش را نیز همواره در عملیاتی ساختن این تئوری ها تصور می نمودند. به‌واقع اگر اعترافات شاگرد دیرین حسین بشیریه را قبول کنیم، الزاما به بن بست نظری و عملی اصلاحات تن داده ایم.
اما آنچه که در ادامه مورد بررسی قرار خواهد گرفت نه سخنان سعید حجاریان، بلکه استاد صاحب نام وی حسین بشیریه است. فردی که از وی به عنوان تئوری پرداز اصلی اصلاحات در ایران یاد می شود و طی سال های تدریس خود در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران موفق به پروش شاگردانی چون حجاریان، تاج زاده و... گردید. در واقع مواضع بشیریه از آن رو حائز اهمیت است که وی پیش از هر چیز نزد اصلاح طلبان به عنوان اتاق فکر این گفتمان مطرح است و طبیعتاً اهمیت سخنان و نظریات وی نیز در جایگاه خویش محفوظ است و در حال حاضر نیز که در ایالات متحده به سر می برد، مواضع او نه از روی اجبار و فشار روانی و... که از روی تحلیل های آزادانه ای است که در گفتگو با رسانه های مخالف جمهوری اسلامی بیان می کند و اتفاقاً بررسی یکی از پیشنهادهای جالب اخیر وی که از طریق رادیو فردا منتشر و مطرح گردید، پایه این نوشتار را تشکیل می دهد، چرا که نکات مهم آن می تواند به مثابه یک نقطه عطف در سیر بررسی اندیشه های اصلاح طلبان باشد.
بشیریه در گفتگوی تفصیلی خود با مجله اینترنتی "لوگوس" پس از ارزیابی شرایط قبل و حوادث پس از انتخابات ایران، در نهایت خلاصه کلام خویش را چنین بازگو می نماید:
"منتظری با رهبری جنبش سبز می تواند نقش مهمی در بسیج مردم ایفا کند"
وی قبل از بیان پیشنهاد خود نیز ضمن تاکید بر آنکه در حرکت های اعتراضی، افراد و دیدگاه های رادیکال، جای میانه رو ها را می گیرند و در نتیجه اعتراض به یک موضوع مثل انتخابات، مبدل به زیر سوال بردن کلیت ساختار حکومت خواهد شد، تلویحا منتظری را فردی رادیکال معرفی کرده و غایت پیشنهاد خود را نیز به چالش کشیدن اصل نظام و تلاش برای تغییر در ساختار حکومت معرفی می کند.
اما پیشنهاد تاریخی حسین بشیریه از آن رو حائز اهمیت بسیار است که وی در یکی از مهم ترین اثرات مکتوب خویش با عنوان جامعه شناسی سیاسی، که از منابع مهم شناخت اندیشه ی وی نیز محسوب می شود، در وصف علل پیدایی جنبش های فاشیستی به نکته مهمی اشاره دارد: "در وضعیت هایی که فرد از نظر روانشناختی احساس امنیت خود را از دست می دهد و برای جبران امنیت از دست رفته به دامن قدرت پناه می برد، جنبش بسیج توده ای و رهبری و ایدئولوژی فراگیر جاذبه پیدا می کند. جنبش فاشیستی از لحاظ روانشناختی مبتنی بر تیپ شخصیتی اقتدارطلب است که هم سلطه جو و هم اطاعت پذیر است."
با این وصف، ناگفته پیداست که بنا بر نظریات پیشین بشیریه، وی با پیشنهاد خویش به جنبش سبز پیرامون رهبری منتظری و بسیج توده ها، خواسته یا ناخواسته سرانجامی بهتر از تبدیل شدن این جنبش به جنبشی فاشیستی را پیش بینی نمی کند، نکته ای که از اشاره مستقیم به آن ابا دارد اما مرور نظریات گذشته وی حاکی از چنین وضعیتی است و گویا وی شخصیتی بهتر از منتظری را در ذهن خود نمی یابد که با شاخصه های اقتدارطلبی و سلطه جویی تقارن حداکثری داشته باشد.
اما آنچه که باید بیش از همه مورد دقت قرار گیرد، دقت در کلیت گفتمان و اندیشه بشیریه و نسبت آن با پیشنهاد اخیر وی است. همان طور که اشاره شد از بشیریه به عنوان تئوری پرداز اصلی اصلاح طلبان پیرامون چگونگی وصول به جامعه مدنی و از همه مهم تر آرمان لیبرال دموکراسی یاد می شود و نوشتارها و تحلیل های خود و دیگر شاگردانش نیز طی دهه گذشته جز نقد وضعیت موجود و ارائه راهکارهای مختلف جهت نیل به هدف مذکور نبوده است اما وقتی که سرانجام وی پس از سال ها تلاش در این زمینه، غیرمستقیم غایت و انتهای جنبش سبز را در وصل به فاشیسم جستجو می کند، آیا می توان از دل این تناقض آشکار که میان دموکراسی و فاشیسم خودنمایی می کند، معنایی جز شکست نظری اصلاحات در ایران را برداشت نمود؟! شکستی که اگرچه نحله های نخستین آن را از دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی می شد به نظاره نشست اماگذر زمان نیز به تسریع آن مدد رساند و امروز تلاقی جالبی میان شکست نظری و عملی این گفتمان در ایران بوجود آمده است و سرانجام پدر دموکراسی خواهی در ایران، ناچار به ارائه پیشنهادی به همفکران خویش است که خود در وصف فاشیسم در کتاب جامعه شناسی سیاسی خویش، آن را افراطی، اقتدارطلب، ضد دموکراتیک، ضد لیبرال، ضد سرمایه داری، ضد مدرنیسم و... می داند و معتقد است در آن دموکراسی فاسد و تباه خواهد شد چراکه درونمایه اصلی فاشیسم، همان محافظه کاری سنتی است.
به نظر می رسد با توجه به آنچه آمد، هواداران اصلاحات در ایران، حتی اگر نخواهند صحبت های اخیر و مواضع دگرگون شده حجاریان را به هر علتی بپذیرند، اما ناگریز از یک امر بسیار مهم هستند و آن نیز توجه در تناقضات نظری استاد دیرین حجاریان است. کسی که پس از سالها تلاش و ادعای نیل به دموکراسی در ایران، سرانجام وصول به فاشیسم را شرط ادامه حیات جنبش اصلاحات می داند و آن را از سبزپوشان طلب می نماید و این تناقض آشکار معنایی جز مرگ این گفتمان غیر بومی و ترجمه ای در ایران ندارد.